تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست
اينجا مي توانيد گفتگوي من با دكتر محمد سيف زاده را در"روز" بخوانيد.
+ نوشته شده در  Tue 21 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 


 

 

 

 

 

 

 

نامه مادر بهکیش ، مادر معینی و مادر لطفی به زرافشان و گنجی

به اعتصاب غذای خود پایان دهید

 

ما بسیاری قربانی در راه آزادی مردم ایران نثار کرده‌ایم، دیگر بس است. ما تحمل مصیبتی دیگر را نداریم. هر چند ما عمیقاً به تصمیم فرزاندنمان احترام می‌گذاریم، اما فکر می‌کنیم که اگر فرزندانمان زنده بودند می‌توانستند منشاء اثراتی به مراتب بیشتر باشند. ما از فرزندان شهیدمان نخواستیم که به اعتقادات انسانی‌شان پشت کنند، از شما نیز نمی‌خواهیم. ما در کنار شما برای تحقق این اهداف ایستاده‌ایم. ما تنها از شما می‌خواهیم به اعتصاب غذای خود خاتمه دهید. ما انتظار داریم تا دستان گرم شما را در دستانمان بفشاریم و شما را در کنار خودمان داشته باشیم.

به فرزندان گرامی‌مان ناصر زرافشان و اکبر گنجی

اعتصاب غذای شما و تجمع مردم در مقابل زندان اوین، ما را به روزهای قبل از انقلاب و اعتصاب غذای زندانیان سیاسی برای احقاق حقوق از دست رفته شان و اعتصاب غذای ما خانواده ها در دادگستری برای کمک به موفقیت این اعتصاب غذا انداخت. ما را به روزهای وحشت سال های شصت باز گرداند. هر روز که برای ملاقات می‌رفتیم، انتظار خبری دهشت انگیز زانوهایمان را سست می‌کرد. تجمع ما در کنار دیوارهای زندان اوین که فرزندان مان در پشت دیوارهای آن شکنجه و اعدام شده بودند، بسیار حزن انگیز بود.

فرزندان عزیزمان،
ما بسیاری قربانی در راه آزادی مردم ایران نثار کرده‌ایم، دیگر بس است. ما تحمل مصیبتی دیگر را نداریم. هر چند ما عمیقاً به تصمیم فرزاندنمان احترام می‌گذاریم، اما فکر می‌کنیم که اگر فرزندانمان زنده بودند می‌توانستند منشاء اثراتی به مراتب بیشتر باشند. ما از فرزندان شهیدمان نخواستیم که به اعتقادات انسانی‌شان پشت کنند، از شما نیز نمی‌خواهیم. ما در کنار شما برای تحقق این اهداف ایستاده‌ایم. ما تنها از شما می‌خواهیم به اعتصاب غذای خود خاتمه دهید. ما انتظار داریم تا دستان گرم شما را در دستانمان بفشاریم و شما را در کنار خودمان داشته باشیم.
ناصر عزیز ما روزشماری می‌کنیم که از زندان رها شوی و در دادخواهی فرزندانمان وکیل ما باشی. در محاکمه‌ای که از عدالت در آن خبری نیست، و اکبر عزیز تو را نیاز داریم تا همراه با ما، دردهای ناگفته‌مان را بگویی. این‌ها را از ما دریغ نکنید.

با قلبی سرشار از محبت
مادر بهکیش ، مادر لطفی ، مادر معینی
 
 
+ نوشته شده در  Mon 20 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

   

 

اینجا می توانید گفتگوی من با سخنگوی اتحاد دموکراسی خواهان ایران را در "روز" هم بخوانید.

 

در پیوند با تحولات سالهای اخیر در ایران و روند رو به گسترش موج دموکراسی خواهی و حقوق بشر خواهی در میان بخش بزرگی از کنشگران سیاسی و اجتماعی ما ، نیروهای سیاسی مختلف با پندگیری از تجارب ناکام پیشین ، اینجا و آنجا گرد هم آمدند و خواستند تا با لحاظ کردن اشتراکات حداقلی خود کارزاری واحد و فراگیر را برای نیل به اهدافشان سامان دهند . در همین پروسه بود که نام دو "اتحاد" بیش از پیش شنیده شد . اتحاد جمهوری خوهان ایران و اتحاد دموکراسی خواهان ایران . پیرامون اتحاد اول تا به امروز حرف و سخن فراوان بوده ، هر چند ابهامات فراوانی هنوز در رابطه با مواضع و مکانیزم های عمل این اتحاد برای ناظران صحنه موجود است . اما در رابطه با اتحاد دموکراسی خوهان ایران ، به دلیل پراکندگی بیشتر نیروهایش، کمتر حرف و سخن بوده. سازماندهی موفق و گسترده یک هفته تحصن برای آزادی دکتر ناصر زرافشان و کلیه زندانیان سیاسی در مقابل زندان اوین توسط این "اتحاد" و پایان یافتن نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، فرصت مناسبی بود تا با مواضع این اتحاد نسبت به مسائل جاری و برنامه های آتی آن بیشتر آشنا شویم . در همین ارتباط با خانم شهلا انتصاری ، سخنگوی اتحاد دموکراسی خواهان ایران و عضو کمیته برگزاری تحصن گفتگویی انجام داده ام که در پی از نظرتان می گذرد .

  •  خانم انتصاری ،انگیزه تشکیل اتحاد دموکراسی خواهان ایران چه بوده است؟

پس از اتفاقات دهه شصت و بعد از آن مثل دستگیری های وسیع ، سرکوبها ، دوم خرداد و ... بخشی از روشنفکران و نیروهای سیاسی به فکر تشکیل چنین اتحادی افتادند . آنها مرتب دنبال راهکار هایی می گشتند که متناسب با شرایط روز  کشور ما ،منطقه و جهان باشد . این لابی ها آنها را به اینجا رساند که نیاز جامعه ما ایجاد بستری برای آغاز یک روند دموکراتیک است .  دیدند گروههای مختلف که هستند، اما آنچه می تواند فصل مشترک آنها قرار گیرد دموکراسی است .

  • پا گرفتن دوباره یا تشکیل احزاب و سازمان های سیاسی همیشه در کشور ما با مخاطرات زیادی همراه بوده ، شاید راههای غیر مستقیم تر در یک برهه زمانی خاص بیشتر پاسخگو باشد.

بله ،در شرایطی که زدن احزاب و تشکیلات جرم است و مسائل خاص خود را دارد ، باید شیوه های جدید سازماندهی به کار گرفته شود.

  • در چه تاریخی اتحاد دموکراسی خواهان اعلام موجودیت کرد ؟

با گفتگوهایی که صورت گرفت ، در تیرماه ۸۲ ، اتحاد دموکراسی خواهان با یک بیانیه ۱۲ ماده ای اعلام موجودیت کرد .

  • و اهم مسائل مطرح شده در بیانیه 12 ماده ای چه بود ؟

در مقدمه این بیانیه شرایط آن زمان (تیرماه ۸۲)  مورد بررسی قرار گرفته است . بیانیه ای که در حال حاظر هم جامع به نظر می رسد. روی انرژی هسته ای تاکید شده ، روی دخالت نیروهای خارجی و به درستی در بند اول آن گفته می شود که باید در جهت تعقییر قانون اساسی ، تشکیل مجلس موءسسان و همه پرسی حرکت کرد .

  • اما شما هم مکانیزم های اجرایی را باز مبهم می گذارید .

این به دلیل شرایط خاص زمانی و مکانی ماست . ولی در همین مدت با همین شکل سازماندهی ، یک سری حرکتهایی انجام گرفت برای تاثیرگذاری روی جریانات موجود .

  • بخش اعظم بنیانگذاران این اتحاد سوابق سیاسی روشنی دارند ، به نظر می آید تجربه انقلاب بهمن و پروسه گذار از وقایع دهه شصت برای این گروه مثمر ثمر بوده است . اینطورنیست ؟

بله ، دقیقا. ما توانستیم در شرایط اختناق به شکلی رشد پیدا کنیم و به گونه ای آگاهی خود را افزایش دهیم که در همین شرایط بتوانیم تاثیرگذاری باشیم و پایگاههای اجتماعی لازم را تقویت کنیم.

  • درست همپای این حرکت در درون مرز ما شاهد شکلگیری اتحاد جمهوری خواهان ایران در برون مرز هم هستیم ...

 همزمان با گفتگوهایی که برای تشکیل اتحاد دموکراسی خواهان ایران جریان داشت ، اتحاد جمهوری خواهان نامی نیز پس از بیست و شش سال توسط بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور تشکیل شد.

  • و اعضا اتحاد دموکراسی خواهان راهی همایش اتحاد جمهوریخواهان در برلین شدند .

ما فکر کردیم شرکت در یک همایش سه روزه با حضور افراد و سازمان ها، بهترین موقعیت برای تبادل نظر و همفکری است . اعضای اتحاد دموکراسی خواهان از ایران به برلین رفتند . در همایش شرکت کردند. ما مواضع خودمان را مطرح کردیم .تحلیلمان را با توجه به شرایط روز . بدنه هم استقبال کرد و رای اول را آوردیم .

  • افراد شرکت کننده از ایران چه کسانی بودند؟

آقای منصور اسانلو ، حمید بی آزار و بنده .

  • و هدف اصلی شرکت شما در همایش برلین چه بود ؟

یکی از اهداف ما نزدیکی اپوزیسیون ایران و خارج بود . دوم ، تعقییر آن نگاه های سنتی بود . و سوم اینکه اتحاد دموکراسی خواهان هم خود بخشی از جریان دموکراسی خواهی در ایران است و باید این ها به هم پیوند بخورند . مدت این سفر کوتاه بود اما ما توانستیم با حرکتها و لابی گری هایی که در همین فرصت کوتاه شد تاثیرگذار باشیم.

  •  فکر می کنید دور بودن دوستان  اتحادجمهوری خواهان از صحنه واقعی بازی ، تا چه حد در سیاستهای یک و بام و دو هوای آنها تاثیر گذار بوده ؟

به دلیل اینکه دوستان و یاران ما از جریانات دور بوده اند ، ایراداتی به فعالیتشان وارد است . همان انتقاداتی که من در گفتگو با "شهروند" بیان کردم .  بودن در صحنه ایران بسیار مهم است .

  • خب، استنباط من این بود که شما در آن گفتگو بیشتر بر وجه ناآگاهی این دوستان انگشت گذاشته بودید . اما با توجه به آزادی ها و امکاناتی که در آن سوی مرزها وجود دارد ، گمان نمی کنم عنصر ندانستن  یا ناآگاهی بتواند به راحتی توجیه گر انفعال آنها باشد...

اتفاقا تصور ما این بود که چون این دوستان ما بعد از مهاجرت در جاهایی بودند که مهد دموکراسی بوده ، ما می توانیم کمک فکری زیادی از انها بگیریم ، ولی متوجه شدیم که اینطور نیست . دوری از ایران ، با وجود گستردگی رسانه های جمعی ، مشکل اصلی آنها است . ما فهمیدیم ، نیروهای داخل ایران علی رغم وجود اختناق رشدی کرده اند که اصلا با سالهای پیش و اول انقلاب که مهاجرین رفته اند قابل قیاس نیست.

·         تفاوت های عمده مواضع اتحاد دموکراسی خوهان با اتحاد جمهوری خواهان را در کجا می بینید ؟

در مواضع آنها نسبت به اقتصاد .  تفاوت موضع ما و آنها نسبت به کارگران و زحمتکشان،نیروهایی که واقعا باید به جنبش بپیوندند و... ولی به هر حال هر شکلی از حرکتهای ائتلافی برای ما قابل احترام است . چون آنها در خارج از کشور هستند ، می توانند نقش خاص خود را ایفا کنند. انتقاد بزرگی که به آنها وارد است این است که باید با نیروهای داخل ایران هماهنگ و هم راستا حرکت کنند.

·         موضع این اتحاد نسبت به نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری چه بود؟

اتحاد دموکراسی خواهان ایران به دلیل تعاملاتی که داشته و نیروهایی که در میان مردم دارد ، و با پایگاه اجتماعی میان زنان ، زحمتکشان ، کارگران ، معلمان ، پرستاران و دانشجویان ، به این نتیجه رسید که اصلاح طلبی درون ساختاری یا حکومتی دیگر پاسخگوی و ضعیت فعلی ما نیست . این اتحاد در روزهای اول فروردین امسال اطلاعیه خود را منتشر کرد با این تیتر که اتحاد دموکراسی خواهان ایران با تحریم فعال انتخابات به جنبش رفراندوم می پیوندد.

·         چطور شد که این اتحاد رفراندوم آقای سازگارا را امضا کرد؟

ربطی به آقای سازگارا ندارد .  علت اینکه اتحاد دموکراسی خواهان ایران طرح رفراندوم را امضا کرد دقیقا به خاطر این بود که آقای دکتر ناصر زرافشان ، یکی از امضا کنندگان اصلی آن بود. بعد اگر شما به ترکیب آن هشت نفر نگاه کنید ، تقریبا نمایندگان طیف های فعال در جامعه را می بینید . آقای افشاری ، آقای دلبری ، از دانشجویان ...

·         ولی در این مورد اشخاص اهمیت زیادی ندارند . مهم، حمایت یا عدم حمایت جریانهای سیاسیست که در این رابطه کمترین مشورتی با آنها صورت نگرفت...

ببینید من باید چیزی را خدمتتان عرض کنم . جامعه ما که یک جامعه دموکراتیک نیست. در حال گذار است . ما مشغول تمرین و آموزش هستیم . اصلا در یک جامعه استبدادزده نمی توانید از من یا دیگری انتظار خاصی داشته باشید. همانطور که در سازمانهای سیاسی هم با وجود آن نظم خاص تشکیلاتی و آن اعتقادات آهنین باز نمی شد کاملا بگوییم دموکراتیک عمل می کردند . بیشتر آن سانترال بودنش می چربید. مساله ای که شما می فرمایید انتقاد ما هم  به جریان رفراندوم بود .

·         خب ، عملا چه کردید در این رابطه ؟

در همان فرصت کوتاهی که آقای زرافشان از زندان مرخصی آمده بودند ما توانستیم ایشان را ببینیم. صحبتهای مفصلی داشته باشیم. حضور ایشان در امضا کردن طرح رفراندوم بسیار تاثیر داشت . این هم در یک شب اتفاق نیفتاد .

·          انتخابات زیاست جمهوری به پایان رسید . اولین برنامه این اتحاد در چشم انداز نزدیک برای حرکت رو به جلو چه چیز است ؟

برنامه اصلی اتحاد دموکراسی خواهان ، هم اکنون تشکیل جبهه دموکراسی خواهی است . برای این کار با وجود موانع ذهنی و عینی که وجود داشته حرکتهایی شده است . البته هنوز ما نمی توانیم کاملا نمود عینی آن را ببینیم .  اما به دلیل همان انحصار طلبی ها ، و پیشینه های غیر دموکراتیک ، هنوز بسیاری از نیروهای شاخص ما علی رغم اینکه در شمار نیروهای آزادیخواه هستند ولی در این گفتگوها قوائد دموکراسی را رعایت نمی کنند .  برنامه ما حمایت و پیگیری اتحاد میان جریانهایی است که در راستای دموکراسی خواهی حرکت می کنند.

·         و اهمیت حرکات سندیکایی و کارگری اخیر در روندهای آتی....

اتحاد دموکراسی خواهان از اولین جریاناتی بود که حرکات سندیکایی اخیر را حمایت کرد و در یکی از بندهای بیانیه خود محور حرکت جامعه را بر خلاف جمهوری خواهان و برخی جریانات دیگر که مساله را مبهم گذاشتند ، حرکت زحمتکشان و کارگران عنوان کرد . چراکه ما معتقدیم، کارگران بنیانی ترین  نوع دموکراسی را گسترش خواهند داد .

 

 

+ نوشته شده در  Sun 19 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

«جمهوري» در واژه نامه فرانسوي لاروس  اينگونه تعريف شده است: «كشوري كه توسط نمايندگان منتخب مردم اداره ميشود».در فصل سوم قانون اساسي و همچنين بيانيه هاي جهاني كه جمهوري اسلامي نيز آن ها را امضا و به رعايت آن ها متعهد شده است، پيش نيازهاي برگزاري انتخابات آزاد و سالم مشخص شده است. در اين اصول، مجموعه حقوق و آزادي هاي سياسي و اجتماعي تصريح شده است. به عنوان نمونه، اصل بيست و سوم "ممنوعيت تفتيش عقايد"، اصل بيست و چهارم "آزادي مطبوعات"، اصل بيست و ششم "آزادي فعاليت احزاب و انجمن هاي صنفي" ، اصل بيست هفتم "آزادي تشكيل اجتماعات و راهپيمايي ها"، اصل سي و هفتم "اصل برائت" و اصل سي و هشتم "ممنوعيت هرگونه شكنجه"، اصول سي و دوم و سي و نهم "حقوق و حفظ حرمت متهمان" مورد تأكيد قرار گرفته است.
آزادي بيان، اجتماعات و مطبوعات كه در اصول فوق تصريح شده است، گردش آزاد اطلاعات را در جامعه تأمين مي كند و در چنين فضايي است كه نقد قدرت و عملكرد مسؤولان توسط آحاد ملت و صاحب نظران امكان پذير مي شود.هم از اين روست كه يكمين نخست وزير مستعفي نظام اسلامي ، تنها دو سال پس از برگزاري سومين دوره انتخابات رياست جمهوري در اين نظام، در فرازي از سخنان خود يادآوار شد ،«... از پشت اين تريبون اعلام مي نمايم كه انتخابات خالي از آزادي و نظارت ملي و مجلس حاصل از آن فاقد كم ترين اثر براي اهداف فوق و عاري از اعتبار و ارزش از نظر شرعي و قانوني و حقوقي بوده و هر اكثريتي كه آورده شود و هر ادعايي كه از استقبال مردم بنمايند، مردود و باطل است...»(20/5/62). و اما،
دهمين روز از ماه هفت يك هزار و سيصد و شصت خورشيدي ، سومين دوره انتخابات رياست جمهوري در نظام تازه تاسيس ، كه تنها سه سال از استقرار آن مي گذشت بر گزار  مي شود. در كشاكش وقايع مشهور دهه شصت و در ميانه رودررویی نظام اسلامي با نيروهاي سياسي آن دوران ، هشتمين روز از ماه شهريور سال شصت بود كه رئيس جمهور وقت ، محمد علي رجايي در انفجاري بزرگ جان خود را از دست داد . بلافاصله پس از اين همه بود ، كه مقدمات برگزاري انتخابات سومين دوره رياست جمهوري فراهم شد. انتخاباتي كه با حضور چهار نامزد به مرحله اجرايي رسيد ، در تب و تاب بحران و نياز بيش از پيش حاكميت براي ورود به فاز تثبيت ، چندان رنگ و بوي رقابت به خود نديد . حالا ، فصل ، فصل ميدان داري حزب روحاني محور "جمهوري اسلامي" بود . گر چه فضاي سياسي ايران هنوز آنگونه كه بايد باب ميل حزب پيروز دهه شصت خورشيدي نبود ، اما ميدان دار صحنه سياسي ايران در سومين دوره انتخابات رياست جمهوري نظام اسلامي ، فردي نبود و نمي توانست باشد ، جز دبير كل اين حزب ، آيت الله سيد علي حسيني خامنه اي.  ورود آيت الله خامنه اي به صحنه سياسي براي كسب كرسي رياست جمهوري در حالي عملي شد ، كه پس از ترور محمد علي رجايي ، آیت الله خمینی ، شرط غير روحاني بودن رئيس جمهور را بر داشته و با اين اقدام راه جلوس روحانيون در پست هاي اجرايي نظام جمهوري اسلامي را هموار كرد. دوره سوم انتخابات، درست در تاريخ ۱۰ /۷/60 برگزار شده است. در اين انتخابات 22439930 نفر واجد شرايط شركت بوده اند كه از اين تعداد ، 16846715 نفر ، يعني طبق آمار رسمي دولتي ،  تقريبا معادل 26/74 % شركت كرده اند. اين در حالي است كه در انتخاباتي كه در سومين سال استقرار حكومت ديني در ايران برگزار شد ، از ميان ۴۶ نفر داوطلب ، تنها صلاحيت چهار نفر از سوي فقهاي شوراي نگهبان تائيد شده است . اكبر پرورش ، نماينده مجلس شوراي اسلامي و عضو متنفذ موئتلفه اسلامي ، كه با 338294 راي، معادل با 2./2 % آراء ،حسن غفوري فرد ، وزير نيرو، با 80545 راي ، معادل 48/.% آراء  و  سيد رضا زواره اي ،ديگر عضو موئتلفه اسلامي و معاونت وزارت كشور ، كه در سال هاي استقرار نظام اسلامي همواره پاي ثابت كانديداتوري هر انتخاباتي بوده است با 59058  راي معادل با 38/.% آراء  ، همگي بازي را به دبير كل حزب جمهوري اسلامي واگذار مي كنند . جالب آنكه طبق نمودارهاي آماري موجود ، در طول بيش از دو دهه از استقرار نظام اسلامي در ايران ، به جز دكتر عباس شيباني و محمود كاشاني ، همه افرادي كه حاضر به دوبار آزمودن شانس خود براي تصدي مقام رياست جمهوري شده اند ، عضو يا متمايل به موئتلفه اسلامي بوده اند. و اما آيت الله خامنه اي، نماينده شوراي انقلاب و معاون وزير دفاع ، طبق آمار رسمي با ۱۵۹۰۵۹۸۷ راي يعني معادل 95/. % آراء طبق آمار دولتي پيروز سومين دوره انتخابات رياست جمهوري اعلام مي شود . تعداد آرا باطله ماخوذه در اين دوره ، ۳۹۳۴۹۷ راي بوده است . جالبترين نكته در اين دوره از انتخابات شايد مربوط به انصراف روحاني متنفذ جمهوري اسلامي ، آيت الله مهدوي كني از كانديداتوري باشد . اين درحالي است كه طي 8 دوره ي انتخابات رياست جمهوري يك هزار و550 نفر داوطلب براي شركت در انتخابات رياست جمهوري ثبت نام كردند كه از اين ميان بيشترين تعداد با 814 داوطلب به هشتمين دوره و كمترين تعداد با 46 داوطلب به سومين دوره از انتخابات رياست جمهوري اختصاص دارد . در اين دوره انتخابات ، علي موحدي ساوجي و علي اكبر ولايتي نيز از جمله داوطلبان بوده اند اما وارد ميدان رقابت نشدند . پس از اعلام پيروزي آيت الله خامنه اي در انتخابات ، كه همزمان بود با آغازين سالهاي جنگ هشت ساله ايران و عراق ، طبق روال معمول انتخابات در نظام اسلامي ، در تاريخ ۱۷/۷/۶۰  حكم رياست جمهوري ايشان ، توسط رهبر نظام مورد تنفيذ قرار گرفت . و اما سومين دوره رياست جمهوري ، بي آنكه حادثه اي خاص چون فرار يا ترور و... ( مانند دو دوره پيشين ، بني صدر و رجايي) روي دهد تا سال ۱۳۶۴ ادامه پيدا كرد . لازم به يادآوري است كه به هر حال کمترین تعداد شرکت کنندگان مربوط به دوره سوم است که ۴۶ نفر برای کاندیداتوری ریاست جمهوری ثبت نام کرده اند .

 

 

 

 هاشمی رفسنجانی ، به همراه محسن رضایی و سید احمد خمینی برنامه ها را با آیت الله خمینی هماهنگ می کردند . جنگ هنوز جريان داشت و گروه ، گروه نوجوانان و جوانان ايراني عازم جبهه ها. در چنين اوضاع و احوالي بود كه مقدمات برگزاري چهارمين دوره انتخابات رياست جمهوري در نظام اسلامي فراهم شد . حالا آيت الله خامنه اي ، پس از چهار سال رياست  ،  با عزم ماندن در اين مقام براي چهار سال دیگر ، دوباره پا به ميدان انتخابات مي گذارد . در راستاي پيگيري هر چه بيشتر حضور روحانيت در ساختار اجرايي قدرت ، و معرفي نخست وزير مناسب با خط فكري جريان حاكم از سوي رئيس جمهور آينده به مجلس ، چهارمين دوره انتخابات رياست جمهوري با حضور سه نامزد ، در تاريخ 25/5/1364 به مرحله اجرايي مي رسد. در اين انتخابات از ميان ۵۰ نفر داوطلب كانديداتوري ، تنها ۳ نفر توسط شوراي نگهبان تاييد صلاحيت مي شوند. نكته جالب توجه حضور مهندس بازرگان (نماينده مجلس) ، براي شركت در انتخابات بود كه سرانجام از شركت در انتخابات باز ماند . در دوره چهارم ، ۲۵۹۹۳۸۰۲ نفر واجدين شرايط شركت در انتخابات بوده اند كه از اين تعداد طبق آمار رسمي ، ۱۴۲۳۸۵۸۷  نفر ، معادل تقريبا 78/54 %شركت نموده اند.سيد محمود مصطفوي كاشاني ، استاد دانشكده حقوق  و فرزند آيت الله ابواقاسم كاشاني ، با ۱۴۰۲۹۵۳ راي ، معادل 85/9 % آراء و حبيب الله عسگر اولادي مسلمان ، عضو موئسس بنياد پانزده خرداد و جمعيت موئتلفه اسلامي كه از سربازان وفادار بنيان گذار نظام اسلامي محسوب مي شد ، با ۲۷۸۱۱۳ راي تقريبا معادل 95/1 %آراء ، به ترتيب پس از آيت الله خامنه ايي قرار گرفتند . تعداد آراء باطله ماخوذه در اين انتخابات ۳۵۲۵۰۹ راي بوده است .و بدين ترتيب بود كه رئيس جمهور وقت و رهبر فعلی جمهوری اسلامی ، آيت الله سيد علي حسيني خامنه اي با ۱۲۲۰۵۰۱۲ راي ، يعني طبق آمار منتشره دولتی که از سوی مقامات نظام اعلام شده، ۸۵ ٪ آرا در مسند رياست جمهوري براي چهار سال پیاپی دیگر باقی ماند.

 

 

+ نوشته شده در  Thu 16 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

اینجا می توانید مطب امروز من درباره دوره پنجم و ششم انتخابات ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی را در "شرق" بخوانید. البته، تیتر مطلب مال من نیست.
+ نوشته شده در  Wed 15 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

اینجا می توانید گفتگوی من با دکتر محمد ملکی را درباره نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و  طرح رفراندوم در "روز" هم بخوانید. ملکی هم حرف و حدیث خود را دارد.او نخستین سرپرست دانشگاه تهران بود پس از انقلاب ۵۷ ، همزمان با "انقلاب فرهنگی" و... شاید یک روزی بیشتر در این باره بنویسم . آن روزها که "بامداد" با "عقیق و سبزه و آینه " به بام شد  برای "گوهرمراد" اما داسی سرد بر آسمان گذشت که پرواز کبوتر ممنوع است ! .../صنوبرها به نجوا چیزی گفتند / و گزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند / ماه بر نیامد.

  

در روزهای باقیمانده تا برگزاری نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، به سراغ دکتر محمد ملکی ، فعال سیاسی و نخستین سرپرست دانشگاه تهران پس از انقلاب 57 رفته ایم و نقطه نظرات او را پیرامون روند اعتراضات مدنی اخیر ، انتخابات ریاست جمهوری ، و طرح ملی رفراندوم ، که او یکی از هشت امضاء کننده اولیه آن بوده است جویا شده ایم . این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.

  • آقای دکتر ملکی ! ، شما در اکثر روزهای تحصن برای آزادی زندانیان سیاسی و دکتر زرافشان روبه روی اوین حضور داشتید ...

بله ،من سعی داشتم در این مدت مرتب یک سری به اینجا بزنم. دلم می خواست می توانستم بیشتر اینجا باشم. اما گرفتاری ها و کارهای علمی زیاد است .اما به محض اینکه فرصت می کنم می آیم.

  • فکر می کنید برداشته شدن این حائل ها میان نیروهای سیاسی ، یعنی حضور یک ملی مذهبی برای یک مارکسیست و بالعکس ، تا چه میزان نوید بخش فضای سیاسی جدید ایران امروز است؟

اولا به شما بگویم من به عنوان یک فرد ملی مذهبی اینجا نیامده ام . من مدتهاست که ارتباطم با این آقایون قطع است و  اصولا کارهای آنها را قبول ندارم.  کارهای آنها را دور از اخلاق می دانم . خصوصا کار اخیرشان را. دوم اینکه، در مورد ظلم ، بی عدالتی ، تقاضای آزادی ، اجرای حقوق بشر و... فرقی بین هیچ کس نیست . حالا یکی افکار چپ دارد. یکی راست و یکی ...

  • با این تفسیر ، موضع شما نسبت به "جبهه دموکراسی وحقوق بشر" دکتر معین که بخشی از ملی مذهبی ها و نهضت آزادی از آن حمایت می کنند روشن است ...

بله ، من معتقدم اینها شعارهای قبل از انتخابات است. مساله جبهه فراگیر دموکراسی و حقوق بشر سالهاست مطرح شده. از سوی دانشجویان ، دفتر تحکیم وحدت و.... آن موقع آقایون عنایتی به مساله نکردند. حالا که انتخابات است ، آقایون اصلاحاتی ها که خودشان و آنها که در راسشان هستند ، از زیر پاگذارندگان حقوق بشر هستند و کشندگان دموکراسی برای گرفتن رای مردم چنین چیزی را مطرح کرده اند و آنقدر مساله شور بوده که حتی مورد اعتراض خودی هایشان هم قرار گرفته . شما دیدید که آقای آرمین به شدت به مساله اعتراض کرد و گفت چرا نشستید ، باید بحث شود و... به نظر من این "اتحاد" یک عمل تبلیغاتی برای انتخابات است و درست شب روز جمعه با پایان انتخابات همه چیز تمام می شود. هم دموکراسی آتها . هم حقوق بشر.

  • در این سوی بازی اما ، ما شاهد فعالیت "اتحاد دموکراسی خواهان ایران" هستیم . در این رابطه چه نظری دارید؟

 اتحاد دموکراسی خواهان ایران ، گروه فعالی است . در جریان دفاع از حقوق زندانیان سیاسی ، به خصوص ناصر زرافشان ، اکبر گنجی ، پیمان پیران ، و... بسیار فعال بودند . الان هم می بینید هم حرف می زنند ، هم عمل می کنند .

  • خود را عضوی از این اتحاد نمی دانید ؟

من خود را عضو هیچ جبهه و گروهی نمی دانم. آدم مستقلی هستم و همه این را می دانند. من از هر کسی که حق بگوید دفاع می کنم .به هرکس ظلم شود ، از او دفاع می کنم .

  • آقای دکتر ملکی ، به گمان شما، راه برون شد از بحران فعلی چیست؟ ، آنچه دگراندیشانی چون زرافشان وگنجی می گویند یا ...

ما از مدتها پیش راه برون شد از وضع کنونی را رفراندوم اعلام کردیم و معتقدیم که باید شرایطی در مملکت به وجود بیاید تا یک رفراندوم آزاد برگزار شود . اصولا قانون اساسی فعلی را مغایر با دموکراسی می دانیم و معتقدیم باید تعقییراتی بنیادی و زیر بنایی در حاکمیت بوجود بیاید تا مردم بتوانند راهی به سوی دموکراسی بیابند .

  • به هر حال اگر منظور شما از رفراندوم، پروژه "شصت میلیون دات کام" است که این پروژه عملا با ناکامی مواجه شد ...

نخیر . هیچ همچین چیزی نیست . با ناکامی مواجه نشد . دارد راه خود را طی می کند. البته هر جریانی بالا پایین دارد . الان تحت تاثیر این انتخابات آرام شده . ما معتقدیم جریاناتی که در این انتخابات می گذرد ، خواه و ناخواه همه گروههای دلسوز ایران را به این نتیجه می رساند که جز آن، راه دیگری نیست .

  • ببینید آقای دکتر ، رفراندوم که حرف جدیدی نیست . شکلگیری و رشد جنبش رفراندوم نیازمند یک گفتمان ملی ست . آن هم نه فقط با افراد ، با جریان ها ، احزاب و سازمانهای شناسنامه دار.  چیزی بسیار فراتر از آنچه تا به حال حول وحوش این پروژه گفته و نوشته شده است .  طیف وسیعی از نیروهای سیاسی در همان اپتدا از روند شکلگیری پروژه رفراندوم ابراز بی اطلاعی کردند . از ملی مذهبی ها بگیرید تا چپها . از پیمان تا عمویی و بسیاری دیگر ...

بله ، مساله رفراندوم سالها در این مملکت مطرح بوده . من پنج سال پیش مطرح کردم . آقای امیر انتظام مطرح کردند . دانشجویان مطرح کردند . در دانشگاه پلی تکنیک هم مساله طرح شد . مدتها روی آن بحث شد . بعد، یک عده ای آمدند استارت آن را زدند. شما اگر به سایتها مراجعه کنید تا به حال بیش از هزار مقاله ، از سوی موافقین و مخالفین طرح نوشته شده است . اما از دو نفر نام بردید که با انها صحبت نشده. من آقای عمویی را نمی دانم . ولی قبل از اینکه روی سایت برود با آقای دکتر پیمان صحبت شده بود . حتی اصلاحاتش را هم ایشان انجام دادند . متاسفانه ، بعد منکر این جریان شدند . با بسیاری از گروهها صحبت شده بود . من کاملا این طرح را موفق می دانم .

  • و نقش فردی مانند آقای سازگارا در این میان ...

آقای سازگارا هم یک فرد است از این هشت نفر که این را امضا کرده . هیچ تفاوتی بین بنده ، ناصر زرافشان ، خانم کار و دانشجویان با آقای سازگارا نیست.

  • چطور تفاوتی بین دکتر زرافشان و سازگارا نیست ؟ خواستگاه طبقاتی ، این ها هریک نگاه خاص اقتصادی و سیاسی خود را دارند ...

من از نظر رفراندوم عرض کردم ...

  • از نظر رفراندوم هم . آیا واقعا در این طرح بر اساس حداقل ها هم حتی توانسته اجماعی صورت بگیرد ؟

شما ایرادتان به آقای سازگارا چیست ؟ این که یک روزی با این حکومت همکاری می کرده ؟ خب آقای سازگارا یک زمانی همکاری می کرده و بعد از این حاکمیت بریده . مگر اکبر گنجی هم مدتها با این حاکمیت همکاری نمی کرد...

  • مقصود من مساله ای که شما طرح می کنید نیست . آیا گنجی هم پای ثابت مذاکره مایکل لدین ، روزنامه نیویورک سان و موئسسه امریکن اینترپرایز شده است ؟ به هر حال ، شما بهتر می دانید که این ها همگی شناسنامه خود را دارند آقای ملکی . پرسش من از شما به عنوان یکی از اولین امضاکنندگان طرح "رفراندوم ملی" این است که چرا رایزنی ها برای شکلگیری طیفی وسیع از نیروهای سیاسی صورت نگرفت تا مساله ای با این حد از اهمیت به راحتی نسوزد ؟...

 

ببینید مساله نسوخته، به راه خو ادامه می دهد . چهار تا اسم خارجی را مرتب نگویید . این یک پیشنهاد بود که شد . حالا اگر بیگانگان از آن پشتیبانی کردند ، اشکال دارد؟ مگر  در گوادالوپ ، امریکا و اروپا ننشستند و ... مگر همین بی بی سی نبود که مرتب در زمان انقلاب .... این ها دلیل نمی شود.

  •  خب ،یعنی ما باید یک تجربه را دوبار تکرار کنیم ؟..

خیر . من دارم برای شما توضیح می دهم که بحث و استدلالاتی شده . یک عده آمدند پا را جلو گذاشتند . دیگران جرات نداشتند . این هشت نفر این جرات را به خود داده اند که خطر بکنند . هزینه آن را هم بپردازند و جلو بیایند . اگر می خواهید ایرادی بگیرید از آنها بگیرید که جلو نیامدند. این صحبت هایی که از نظر اقتصادی و طبقاتی می کنید چیز های است که باید بعدا مطرح شود . فعلا باید به آرا عمومی مردم مراجعه کرد و دید نظر آنها نسبت به این نظام و قانون اساسی چیست.

  • با کدام سازوکارها و پیش نیازها مراحل طرح شما پیش می رود؟

پیش نیازهایی که ما ارائه کردیم ، این است که باید همه احزاب و گروهها حضور داشته باشند . زندانیان سیاسی عقیدتی ، همگی آزاد شوند ، روزنامه ها آزاد باشند ، رسانه ها در اختیار همه گروهها قرار گیرد و... سه الی شش ماه گروهها بیایند برنامه ها و نظرات خود را برای آینده ایران بگویند . متاسفانه غالب گروههای سیاسی ما برنامه ای ارائه نمی دهند . یکی از دلایل شکست اصلاحاتی ها هم این بود که هیچ برنامه ای نداشتند . یک سری شعار دادند . مردم سالاری ، قانونمداری و... باید هر کس که شناسنامه ایرانی دارد بیاید و نظرش را بگوید . گروههای سیاسی در کمال آزادی با تشکیل میتینگها و اجتماعات برنامه خود را تشریح کنند. بعد از پنج ، شش ماه که به مردم آگاهی دادند انتخاباتی زیر نظر سازمان های حقوق بشری برگزار شود برای تشکیل مجلس موئسسان. نمایندگان مردم از گروههای مختلف انتخاب شوند و گروهها بر حسب مقدار رای خود بتوانند به مجلس موئسسان نماینده بفرستند و مجلس موئسسان یک قانون اساسی نوین تنظیم کند. وقتی این کار صورت گرفت ، قانون اساسی نوین به رای عمومی و رفراندوم عمومی گذاشته می شود . این مراحلی است که ما برای رفراندوم در نظر گرفته ایم . بعضی ها فکر می کنند منظور ما از رفراندوم این است که فردا حکومت اسلامی بیاید رفراندوم کند که مرا می خواهید یا نمی خواهید! ...

·         ممکن است یک مثال عینی هم برای طرح خود بزنید ؟

ببینید تقریبا همان ترتیبی که بیگانگان در کشور عراق و افغانستان انجام دادند. ما معتقدیم که ملت ایران نیازی ندارد که بیگانگان برایش تعیین ، تکلیف کند. نه اینکه بیایند مثل افغانستان برایش لویی جرگه درست کنند، مثل عراق مجلس درست کنند . ملت ما خودش می تواند این کار را انجام دهد... آن زمان که غالب این کشورها مستعمره بودند ملت ما انقلاب مشروطه کرد...

·         تا چند روز دیگر بیست و هفت خرداد می آید ، انتخاباتی برگزار می شود و به هر حال یکی از همین گزینه ها به عنوان نهمین رئیس جمهور نظام، انتخاب می شود و تمام. حالا آنچه که شما تشریح کردید در میدان پراتیک و عمل با کدام ابزار، عملی خواهد بود؟ با ساختارهای حقیقی و حقوقی جمهوری اسلامی ؟

خب شما سنتان اقتضاء نمی کند . در سال 56 اگر کسی صحبت از انقلاب و رفتن شاه می کرد ، همه او را مسخره میکردند. شاه در اوج قدرت بود . همه دنیا طرفدارش بودند . توانسته بود سران جهان از جمله شوروی را در جشن های دوهزار و پانصد ساله در شیراز جمع کند . بزرگترین سازمان اطلاعاتی و امنیتی را داشت . بزرگترین ارتش منطقه را داشت . از سال 50 به بعد ،تمام گروههای مخالف را هم سرکوب کرده بود. در سال 56 اگر ما می گفتیم ، مردم علیه نظام قیام و انقلاب می کنند اتوپیا بود ، مسخره مان می کردند . ولی دیدیم مردم قیام کردند . با تظاهرات ، اعتصابات و...

·         خب ، پس هدف شما برای رسیدن به فاز دوم ، یعنی سازوکاری که برای برگزاری رفراندوم ،  تشکیل مجلس موئسسان و .. تشریح کردید ، قیام و انقلاب است .

اسمش را هر چه که می گذارید مهم نیست . انقلاب یعنی چه ؟ یعنی به وجود آوردن تحول. حتما نباید انقلاب خونین باشد.

·         مخملین باشد ؟

خیر . ملت ما ، ملت ویژه ای است . مملکت ما خصوصیات خود را داراست. من اصلا منظورم انقلابات مخملین و اینها نیست . ملت ما همین الان اعتراضات مدنی را شروع کرده. همین که روبه روی اوین جمع می شوند و اعتراض می کنند مهم است . همین که جلوی دانشگاه ، صدها خانم با آن شرایط سخت جمع شدند ، اعتراض مدنی است . اعتراض در کارخانه ها . همین که می بینید ملت مرتب کاغذهای انتخاباتی اینها را پاره می کند و می ریزد دور ، اعتراض مدنی است. این اعتراضات مدنی باید به مرور شکل بگیرد و سازماندهی شود. آن وقت به یک خواست عمومی تبدیل می شود . هیچ حکومتی هر چقدر هم که خشن باشد نمی تواند در برابر خواست عمومی مردم مقاومت کند.

·         در واقع میخواهید بگویید اتفاقات دهه شصت، دیگر تکرار شدنی نیست ...

بله ، جریان سال شصت دیگر امکان ندارد در ایران اتفاق بیفتد. آن کشت و کشتار و.... دنیا دیگر اجازه تکرار آن جریان را نمی دهد. ملت ما هم دیگر آن ملت نیست... نمونه آن را شما در سال 76 دیدید . برخلاف آنچه آقایون اصلاحاتی دارند تبلیغ می کنند ، اصلاحاتی ها سوار جریانی شدند که مردم ایجاد کرده بود . مردم "نه" بزرگ گفتند به گذشته . به حاکمیت . یک عده با شعارهایی سوارش شدند. ملت با هوشیاری بسیار به انها رای داد که بگوید در این ساختار امکان اصلاح وجود ندارد.

·         بله ، نمود همه اینها در تبلیغات انتخاباتی حال حاظر هم کاملا به چشم می آید . در این تبلیغات حتی برای سنتی ترین بخش جناح اقتدارگرا، دیگر از آن شعارهای سنتی اسلامی اثری دیده نمی شود ...

بله ، دیگر صحبت از حرفهایی که ده سال پیش می زدند نیست . از اسلام و اسلامیت و امام زمان و ... آقایون به جایی رسیدند که مجبورند برای تبلیغات خود، از دختر ها و پسرها استفاده کنند . این نشان دهنده تحول است . حتی آقای هاشمی رفسنجانی مجبور است وقتی می خواهد برای خودش تبلیغ کند از توسعه دموکراتیک بگوید. این مملکت دیگر به عقب نمی رود . جامعه ما در مسیری قرار گرفته است که به پیش می رود. برای مهیا کردن شرایط یک تعقییر زیربنایی صلح آمیز .

·         با این تفسیر، عملا برایند تحولات آتی، دیگر هیچ ارتباطی به آمدن یا نیامدن رفسنجانی ، معین یا هر کس دیگری ندارد...

بله ، خواه ناخواه در یک نظام ولایی ، نظامی که قدرت دست چند نفر است ، هیچ کس نمی تواند کاری انجام دهد . آقای معین که خود با "حکم حکومتی" آمده نمی تواند در مسند ریاست جمهوری با حکم حکومتی مخالفت کند .

·         برخی از اصلاح طلبان داخل حاکمیت ، "اصلاح طلبان پیشرو" ، و نیز بخشی از دگراندیشان لائیک خارج از حاکمیت ، می گویند که قهر کردن مردم با صندوق رای چاره کار نیست .آنها استدلال می کنند که با این کار راه برای بازگشت فضای سیاسی ،فرهنگی کشور به شرایط پیش از دوم خرداد هموار می شود و دستاوردهای کوچکی هم که در طول این هشت سال با دشواری و بهای سنگین به دست آمده همگی بر باد خواهند رفت . آنها در واقع باز هم انتخاب میان بد و بدتر را مطرح می کنند...

ببینید این دیگر ثابت شده که هیچ فرقی میان معین ، رفسنجانی و... وجود ندارد. شرایط هست که به آنها تحمیل می شود.

·         مقاومت منفی؟

بله ، مقاومت منفی شرایط را تحمیل می کند . این که می گویند اگر ما به آقای معین رای ندهیم ، هاشمی می شود ، به گذشته بازمی گردیم و... من می گویم به عقب باز نمی گردیم . دنیا ، دنیای بازگشت به گذشته نیست. و گذشته از این، در این نظام هیچ تفاوتی بین هاشمی رفسنجانی ، آقای خاتمی و دیگران نیست . نظامی است بسته و هر کس که ریاست جمهوری را بر عهده گیرد خواه ناخواه مجبور است در این قالب کار کند . این چیزی هم که سر آقای معین در آوردند ، یک بازی بود برای اینکه نشان دهند در هر حال این حکم حکومتی است که در این مملکت حرف آخر را می زند. در این نظام  هیچ فرقی بین رفسنجانی ، معین ، آقای دکتر یزدی و... نیست . اینها هرکدام مشغول بازی نقشی برای حفظ نظام هستند .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 15 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

اینجا می توانید گزارش هفتمین روز تحصن برای آزادی زندانیان سیاسی و دکتر ناصر زرافشان را در "روز" بخوانید.
+ نوشته شده در  Tue 14 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

"چه روزها که در زمان شاه و در سال ۶۷ زیر این درخت روبه روی اوین ننشسته ام . آن روزها که چشم انتظار انوش بودم و ...این درخت را می بینید که حالا به این بلندی شده؟ ،  او شاهد چه روزهایی بوده است ...."
 او "مادر لطفی" است . مادر انوشیروان لطفی ، از جان باختگان سال ۶۷ که در همان روز تیر باران با دستان خود خاک خاوران را کند ، پیکر انوش را در حالی که در سطح خاک مدفون بود، یافت و سنگی را به نشانه محل مزارش همان جا گذاشت .چهارمین روز از تجمع نیروهای سیاسی و خانواده دکتر ناصر زرافشان در مقابل درب اصلی زندان اوین و زیر همان درختی که "مادر" از آن می گفت برگزار شد . قرار تجمع به روال روزهای پیش راس ساعت ده صبح گذاشته شده بود . اما روز چهارم روزی دیگر بود نسبت به سه روز پیش. حوالی ساعت 10:30 صبح بود . هنوز تعداد تجمع کنندگان به ۱۰ ، ۱۵ نفر نرسیده بود که اتومبیلی روبه روی اوین توقف کرد و اکبر گنجی از آن پیاده شد . جمعیت اکبر را دوره کردند . خانم روزنامه نگاری گفت آفرین بر تو که اینگونه مرتب از زرافشان یاد کردی و گنجی گفت من از همه زندانیان سیاسی یاد می کنم . از زرافشان می گویم . از طبرزدی و از همه .  او گفت که از لحظه ورود به اوین اعتصاب غذای خود را شروع خواهد کرد . جمعیت در حالی که شعار می دادند ، درود بر زرافشان ، سلام بر گنجی ، زرافشان قهرمان حمایتت می کنیم گنجی را درست تا دم در زندان اوین همراهی کردند . لحظه رفتن اکبر به داخل بود که روزنامه نگار خانمی به همسرگنجی گفت من که نمی توانم اینجا ببوسمش ، حد اقل شما ببوسیدش از طرف ما . و معصومه شفیعی درست روبه روی اوین همسرش را در آغوش کشید . دستش را به علامت پیروزی بالا برد ، از مردم خداحافظی کرد و وارد اوین شد .


با همسر گنجی پیش از آمدن اکبر . روبه روی درب زندان اوین


• حضور شما در اینجا اعلام همبستگی با تجمع آزادی دکتر زرافشان است ؟
بله ، آمده ایم در حمایت از آقای زرافشان . قرار بود روزهای پیش بیاییم ولی به علت گرفتاری نشد ، امروز آمدیم .
• آخرین خبر از آقای گنجی چیست ؟
آخرین خبر همان نامه ایست که به رسانه ها دادیم . اکبر گفته دلیل همه این جنجالها نه مرخصی و تمدید مرخصی بوده ، نه گواهی پزشکی . فقط به دلیل اعلام نظراتم بوده در مصاحبه ها . آقای عبدی هم دیروز نامه ای دادند گفتند جنجال ها همه بر سر مصاحبه های اکبر بوده  .
• خب فکر می کنید این هم آوایی نیروهای سیاسی ، ملی مذهبی ها ، چپ ها و... نشان از به بار نشستن بخشی از حرفهای اکبر نیست ؟
ممکنه . ادامه آن هم بستگی به شرایط جاری دارد .
• نحوه برخورد مامورانی که چند شب پیش وارد خانه شماشدند چطور بود ؟
خیلی بد . چرا یک مرد باید وارد اتاق خواب دختر من شود؟ با کدام مجوز ؟ اصلا به ما فرصت ندادند بگوییم برای چه آمده اید. ما کاملا به این جریان مشکوکیم. نه ونیم شب می آیند دم در اصرار که می خواهیم با شما مذاکره کنیم . در جریان تب فوتبال آمدند و این برای ما مشکوک است .  به یک قاتل که چهار تا آدم را کشته ، آقایون آن همه مرخصی دادند ، چطور دنبال ایشان هم با دوازده تا آدم ، هایس پرده دار ، یک پژو ، یک پراید و... نرفتند؟ هایس پرده دار ! شما می دانید چند نفر را اینگونه با هایس برده اند و بعد چه شده ! ببینید آقای پوینده را چطوری بردند . آقای مختاری چطوری ناپدید شد ...
پس از ورود گنجی به اوین ، معصومه شفیعی ، همسرش به همراه یکی از افراد تیم وکلای زرافشان برای دقایقی موفق به ورود به اوین شدند.
• خانم شفیعی، اکبر در داخل چه می گفت ؟
هیچی داره میره تو بندش. گفت از الان اعتصاب غذایم را شروع کردم. صبح هم صبحانه نخوردم. در عین حال گفت دیروز هم نه نهار خورده ام ، نه شام . فردا آقای مولایی به او سر می زند . شخصیت آقای گنجی این طور است که وقتی فشاری می آورند به ایشان برای پذیرفتن امر ناحقی ، خود به خود درجه اعتماد به نفس ، مقابله و ظرفیت روحیشان بالا می رود .
• ولی بالاخره دفتر ورود به زندان را امضا کردند .
بله ، رفت جلو و خودش را به همه معرفی کرد. مشخص شد که تحویلش گرفتند.
• شما الان رفتید داخل ، آقای زرافشان را هم دیدید ؟
بله ، ایشان را هم دیدم . ایشان همچنان در اعتصاب غذا هستند. تنها کسی هستند که در بند ۳۵۰ اعتصاب غذا کردند . لاغر شده اند ، اما روحیه شان خوب است .
• برخورد پرسنل زندان چطور بود ؟
آنها همیشه خوب بوده اند . مشکل ما سعید مرتضوی است . باید ببینیم سعید مرتضوی دستور می دهد که آنها چه کار کنند. صحبت آقای مرتضوی در مورد متواری شدن اکبر ، خنده دار و مضحک است . همه مردم می دانند که مساله چیست . امیدوارم در روزهای آینده بتوانیم اخبار بیشتری از آقای گنجی بگیریم .
• مسائل اخیر نشان دهنده عدم صداقت چندین باره آقایون نیست؟
چندین باره نه . این آقایون بیست و پنج شش سال است دارند دروغ می گویند . این بار بر همه بیشتر اثبات شد .
 
با دکتر محمد سیف زاده ، عضو کانون مدافعان حقوق بشر ایران


• آقای دکتر، موضع رسمی کانون مدافعان حقوق بشر ایران نسبت به این تجمع چیست؟
به طور کلی کانون مدافعان حقوق بشر اعتقاد دارد کلیه این محکومیت ها مخالف قانون است و باید منجر به آزادی متهمین شود.
• و در مورد اعتصاب غذای ۲۵ زندانی چه می گویید ؟
خب خود نفس عمل مورد تایید کانون مدافعان حقوق بشر نیست ، اما به لحاظ اینکه تنها راهی است که آنها را به حقوق خودشان خواهد رساند ، مورد تایید ماست . از قوه قضاییه می خواهیم هم از لحاظ تفکیک زندانیان و طبقه بندی آنها که فشارهای زیادی را متحمل شده اند و جادادن آنها با مجرمین خطرناک و.. اقدامی به عمل بیاورند.
• خب درمان زندانی مگر از حقوق مسلم فرد در همین قوانین جاری جمهوری اسلامی نیست ؟
بله ، همین طور است . این جزء تکلیف قوه قضاییه است . حقوقی نیست که بخواهند به کسی بدهند.
• و در مورد پرونده شخص آقای دکتر زرافشان ؟
در مورد پرونده آقای زرافشان مساله بدتر است . آقای زرافشان را به اتهام اینکه وکیل پرونده های قتل های زنجیره ای بود تحت تعقیب قرار دادند. در محاکمه ای غیر عادلانه ،  و در دادگاهی غیر عادلانه محکومش کردند . این دادگاه از منظر حقوقی به هیچ عنوان صلاحیت رسیدگی به پرونده آقای زرافشان را نداشت .
• ممکن است بیشتر در زمینه صلاحیت دادگاه دکتر زرافشان بگویید؟
بله .کارهای عجیب و غریبی در مورد این پرونده انجام شد . شما می دانید که به استناد اصول ۱۵۹ و ۱۷۲ قانون اساسی ما دادگاههای عمومی را داریم و دادگاههای خاص نظامی . دادگاههای خاص نظامی رسیدگی به جرایم خاص را بر عهده دارند . آقای زرافشان ، نه نظامی بود و نه ... اتهام ایشان سیاسی بود . این رسیدگی نه در حضور هیات منصفه انجام شد ، نه در دادگاه عمومی . و  قاضی پرونده هم صلاحیت این کار را نداشت. چون هم دادرس دادگاه عمومی بود . هم دادگاه انقلاب ، هم دادگاه نظامی ! حکمی که علیه دکتر زرافشان صادر شده ، به هیچ وجه ارزش قانونی ندارد .
• در رابطه با حمایت نهادهای بین المللی حقوق بشری از پرونده های زرافشان و گنجی چقدر امکان مانور وجود دارد ؟
آنها که دارند کار خودشان را می کنند.ولی ما در محدوده قوانین ایران ، عمل می کنیم .
• خب اگر در این محدوده فعالیت ها ثمری ندادند؟ مانند پرونده دکتر زیبا کاظمی ...
زهرا کاظمی
• خودشان می گفتند زیبا . من هم ترجیح می دهم از نام زیبای "زیبا" استفاده کنم. به هرحال ، داشتید می گفتید که ...
ما در دادگاه گفتیم . در پرونده قتل زهرا کاظمی ما خواهان این نیستیم که به مراجع بین المللی مراجعه کنیم . این اعمال خلاف قانون قوه قضاییه است که ما را به این راه می کشاند . یعنی قوه قضاییه آن جانی و جنایتکار را زیر پوشش خود قرار داده و اجازه محاکمه اش را نمی دهد . هر کس که الفبای قضایی را بلد باشد ، می داند که اول باید نوع قتل روشن شود بعد صلاحیت . هنوز نوع قتل مشخص نشده ، بعد حکم صادر کرده اند! در ۳/۵/۸۴ دادگاه تجدیدنظر وقت تعیین کرده . اگر این دادگاه به اعمال خلاف قانون خود ادامه دهد ، قطعا از لحاظ حقوقی ما هیچ مشکلی برای شکایت به مراجع بین المللی نداریم .

با نرگس محمدی ، فعال ملی مذهبی


• خانم محمدی آخرین وضعیت پرونده ملی مذهبی ها چیست ؟
متهمان ، وکلا و خانواده ها مدعی هستند که حکم وجود ندارد و اساسا بازداشت غیر قانونی است . ولی دادستان جلوی آزادی آنها را گرفته و به اعتراضات ما تا امروز پاسخی داده نشده . تا قبل از بیست و چهار خرداد که دومین سالگرد بازداشت آنهاست اگر آزاد نشوند ، تحصن دوم را با یک فراخوان ملی آغاز می کنیم.
• شما فکر می کنید شکسته شدن این حائل ها ، یعنی حصضور ملی مذهبی ها در تجمع برای یک دگراندیش مارکسیست و بالعکس ، چقدر می تواند نوید بخش فصل جدیدی باشد؟
ببینید بحث تشکیل جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر است . یکی از اصول بنیادی حقوق بشر حق آزادی بیان است . یعنی هر فرد فارق از اینکه چه گرایشی دارد ، چه عقیده ای و چه فکری ، باید حق بیان نظرات و افکار خود را داشته باشد . این حق شامل همه گرایشات است .  چپ ، مذهبی ، غیر مذهبی و... این نزدیکی ها باید انجام شود . اگر می خواهد جبهه دموکراسی و حقوق بشر به وجود بیاید باید مرزهای خودی و غیر خودی و ایدئولوژیک شکسته شود .
• خب ، سازمانده برنامه تجمع برای آزادی دکتر زرافشان ، اتحاد دموکراسی خواهان ایران است، با شناسنامه خود . هم گنجی ، هم زرافشان عدم اعتقاد به این قانون اساسی و تعقییرات غیر ساختاری را بارها عنوان کرده اند. در حالی که آقای معین و هواداران ایشان در جبهه دموکراسی و حقوق بشر اعلام کرده اند که به موازین قانون اساسی فعلی واصول انتصابی آن همچنان ملتزمند . گمان نمی کنید ، این مساله کلیدی است و بیش از آنکه جهت نزدیکی نیروهای سیاسی مفید فایده باشد ، آنها را از یکدیگر دور می کند ؟ تناقضی که ...
 
ببینید شما باید پرسشتان را از آقای معین بپرسید. این تناقضی که شما می فرمایید را باید طرفداران آقای معین پاسخ دهند .
• خب شما و بخشی از نیروهای ملی مذهبی ، از برنامه ها و کاندیداتوری ایشان با حکم حکومتی حمایت کردید ...
به نظر من برای بحث آزادی زندانیان سیاسی و آزادی بیان ، طبق اصول مصرح اعلامیه جهانی حقوق بشر ، هر فردی باید بتواند عقایدش را بیان کند ...
 
 گنجی از اتومبیل پیاده شد . جمعیت یکصدا : درود بر گنجی ، درود بر زرافشان . زندانی سیاسی آزاد بایدگردد . درود بر زرافشان ، سلام بر گنجی ... همسر گنجی : حالت خوبه ؟ مطمئن باشم ؟  اکبر : آره خوبم . مطمئن باش . خداحافظ. معصومه شفیعی برای دقایقی اجازه یافت که به همراه همسرش داخل زندان شود . او پس از بازگشت ، بلافاصله در کنار تحصن کنندگان برای آزادی دکتر ناصر زرافشان جای گرفت . نکته جالب توجه در این تجمع حضور کثیر خانواده قربانیان قتل عام سال 67 و قتل های سیاسی ، موسوم به قتل های زنجیره ای بود. وقتی "مادر لطفی" ، به جمع وارد شد ، دست خود را دراز کرد تا دستان برادر گنجی را بفشارد ، اصغر گنجی هم به شوخی گفت من هنوز خیلی مذهبی هستم . ببخشید... تعدادی دیگر از نیروهای ملی مذهبی نیز به تجمع دیروز پیوستند . دکتر احمد زیدآبادی ، فریبا داوودی مهاجر ، نرگس محمدی و... در طول تجمع اتوبوسی روبه روی تجمع کنندگان توقف کرد و گفت به من دستور داده اند اینجا بایستم ! راننده اتوبوس ، وقتی با اعتراض شدید افراد روبه رو شد ، محل را ترک کرد . به یکی از سربازان مسلح روبه روی درب اوین گفتم زندانی سیاسی ، بلافاصله گفت ، آزاد باید گردد.


+ نوشته شده در  Mon 13 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

اینجا می توانید گفتگوی من با دکتر داوود هرمیداس باوند را در "روز" بخوانید.

      

+ نوشته شده در  Mon 13 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

امروز روبه روی درب اصلی زندان اوین هنگامه ای بود بر پا. یکسو یاد گرم ناصر که همچنان در اعتصاب غذاست . دیگر سو خاطره زنده انوش ( انوشیروان لطفی) با حکایاتی که "مادر لطفی" از ۶۷ می کرد و اینکه چگونه پیکر انوش را با دستهای خود از لابه لای خاک کم سطحی که در خاوران بر رویش ریخته بودند یافته است . در همین حال و هوا بود که اکبر آمد تا به اوین بازگردد.  در آغوشش کشیدیم .و درست تا دم در اوین همراهش شدیم . جمعیت یکصدا فریاد می زد : درود بر زرافشان ، سلام بر گنجی . خانم خیرابی می خواستند اکبر را ببوسند . گفتند اینجا خوب نیست . ایشان هم گفتند همسرش به جای همه ما او را ببوسد . درست در لحظه آخر ورود اکبر به اوین به اصرار ما ، در لحظه آخر بالاخره همسرش معصومه شفیعی دستش را انداخت گردن گنجی و او را بوسید رو به روی درب اوین . می خواستم با گنجی چند کلام حرف بزنم ، اما خیلی زود به داخل زندان منتقلش کردند .

 

 

 

+ نوشته شده در  Sat 11 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

برای حمایت از آزادی بی قید و شرط دکتر ناصر زرافشان

+ نوشته شده در  Sat 11 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

دیروز، همزمان با پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر تیم ملی فوتبال بحرین در استادیوم آزادی ، و راهیابی ایران به جام جهانی فوتبال 2006 آلمان ، تا پاسی از شب خواب به چشم تهران نرفت . نه فقط تهران ، که صد البته ایران . نمود این همه اما بیش از هر جای دیگر در کلان شهر تهران عیان بود . از خانه بیرون زدم و گشت شهر را از شهرک غرب آغاز کردم . ولوله ای بود و هنگامه ایی درست در آن روز که با صد چشم  دلنگران گنجی بودیم . تهران ، دوبار دیگر پیش از این،  چهره ای اینگونه به خود گرفته بود . پیروزی بر تیم ملی فوتبال استرالیا در دقایق پایانی بازی و پیروزی بر تیم ملی فوتبال امریکا . همان که آن خیابان مشهور لس انجلس ، "وست وود" را نیز قرق ایرانیان تهرانجلس کرد . با این همه، جشن ملی سه شب پیش، تفاوتهایی عمده با دو پایکوبی ماقبل داشت. همزمانی دو پایکوبی پیشین با تحولات پس از دوم خرداد هفتاد و شش ، حال و هوایی دیگر به شادی پس از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران داده بود. حال آنکه  به رغم بیداری دوباره مردم در چهارشنبه هفته گذشته تا بامدادان ، آن شور و حال و هوای دو  جشن پیشین به چشم نمی آمد . به هر روی آداب و رسوم به جای آوردن شکرانه پیروزی ، حداقل در ظاهر کار فرقی با گذشته نداشت . باز هم این جوانان دختر و پسر ایرانی بودند که پیشاپیش پدران و مادران در حرکت و تقلا ، غالب هنجارهای بیست و هفت سال اخیر را به بازی گرفتند و حداقل برای ساعاتی قانون خود را وضع کردند ! دختران و پسران در میدان شهرک غرب ( صنعت) ، در حالی که تا نیمه از پنجره عقب و جلوی اتومبیل ها خارج شده بودند یکصدا فریاد ایران ، ایران  سر دادند . ماشین ها بوق زنان فلاشرها را روشن کرده بودند . دیگر فرقی نبود بین آنها که بر مرکب موتور سوار بودند و آنها که ماکسیماسوار شهر را دور می زدند .  همه و همه تقلا و حرکت را زیر  آفیش های خاموش انتخاباتی معنا میکردند . بودند در آن میانه ، نسل میانسالی نیز که از مشاهده این همه رنگ ، این همه صدای ممتد بوق ، و برف پاک کن هایی که دستمالی را این سو ، آن سو می کردند به بیش از ربع قرن پیش سفر کردند .تا 26 دیماه ۵۷ . آن هنگامه روز ، که "شاه رفت "  تیتر بزرگ کیهان و اطلاعات شد تا دست به دست بگردد و رفتن خودکامه را نوید دهد بی آنکه حتی از رفتن خودکامگی حرف و سخنی به میانه باشد ...   گردش در شهر را تا خیابان گیشا و بزرگراه چمران ادامه دادم . . حرف یکی بود ، بالا و پایین نداشت . هر چند فرصتی دست نداد تا پایین دست را نیز سری بزنم . اما باید گفت که رانندگی ها وحشتناکتر از هر زمان دیگری در کلان شهر تهران بود . خیلی ریسک داشت راندن در شب چهارشنبه هفته پیش . در گیشا ، هنگامه ای بر پا بود ، به زحمت و در حالی که بوی  ترمزکلاج ماشین ها در آن سر بالایی هر راننده ای را کلافه می کرد ، خود را تا بالاترین نقطه این خیابان رساندم .  "گیشا" ، "هفت حوض" ، "پالیزی" ،"شریعتی" ،"بلوار میرداماد" و چند منطقه دیگر تهران ، از جمله اماکنی هستند ، که در موقعیت هایی اینچنینی بیشترین جمعیت را به خود می بینند . معمولا محک شلوغی یا خلوت بودن و نیز کیفیت شادی خیابان ها با حضور در این مناطق  متر می شود .فرقی هم نمی کند ، روزهای عاشورا ، تاسوعا و شام غریبان باشد یا چهارشنبه سوری و پیروزی تیم ملی . به هر حال مردم روانه می شوند . دیگر بهانه ها  رنگی ندارند . عرفی شدن دامنه ای بس وسیعتر از این حرفها یافته است . این کارناوال مردمیست که به هر بهانه ای روانه خیابان می شود. گزارش هایی که از مناطق مذکور نیز به دستم رسید ، همگی از خیل جمعیت در این مناطق می گفت . باز هم مردم در گروههای چند ده نفره که با طبل و بوق طول راه را از بالا به پایین می پیمودند .خاصه جوانان که پیاده و سواره خیابانها را یکپارچه به تصرف خود در آورده بودند . این بار نیز سرتاسر خیابان گیشا توسط مردم بسته شده بود . زنجیر انسانی در وسط این خیابان به شکل عمودی تقریبا تا پایان خط جدول خیابان امتداد یافته بود . آن وسط هم دایره و دمبکی به پا بود و و تکان تکان هایی که گهگاه می رفت که به یک پایکوبی خیابانی درست حسابی پهلو بزند . اما نمی دانم که چرا هماهنگی و انسجام باز هم رنگ زیادی به خود نمی بیند در اینگونه مراسم. آن سوی دیگر خیابان نیز جمع بزرگی در حالی که  فشفشه در دست داشتند و هلهله می کردند ، با ریتمی هماهنگ و صدایی که البته در میان هیاهو های دیگر به تمامی شنیده نمی شد شعار می دادند ، " اکبر شاه ، اکبر شاه ، مرگ بر اکبرشاه " . درست در همین حوالی ، عده ای برنامه تبلیغاتی مصطفی معین را از لای پنجره نیمه باز اتومبیل های مردم می انداختند داخل .  زمان زیادی اما طول نمی کشید که کاغذهای مربوطه از سوی مردم ، بی درنگ بر کف آسفالت خیابان نقش شود .  زنان زیادی به چشم می آمدند که آرایش دقیق و ملایمشان ،  در نور بالای اتومبیلها، خودی نشان می داد . برخی از خانم ها ، روسری های شال مانند بسیار کوچکشان را هم از سر به در کرده ، در هوا می رقصانده و تا نیمه از پنجره اتومبیل ها بیرون آمده بودند . برخی نیز دستمال به دست می رقصیدند . پرچم به دست هم کم نبود . جالب اما ، پرچم بزرگی بود که توسط یک اتومبیل و در دست چند جوان در بزرگراه چمران حمل می شد . پرچم سه رنگ ایران بی آرم جمهوری اسلامی . نزدیکتر که رفتیم ، توانستیم در همهمه ماشین ها به اتومبیل آنها نزدیک شویم ، به زحمت صدای خود را به آنها رساندم . گفتم ، بچه ها آرم پرچمتان کو ؟ بی درنگ ، یکیشان با صدای بلند پاسخم داد که این پرچم شاهنشاهیست ! و من در عجب ماندم که اگر پرچم شاهنشاهیست شیر و خورشید مربوطه کجا رفته ؟!  او هیچ نمی دانست که حتی پرچم شاهنشاهی  چگونه بوده است . انگار تنها می خواست به من بفهماند که این پرچم جمهوری اسلامی نیست . صدای ضبط ماشین ها تمام خیابان را روی سر خود گذاشته بود . گوگوش می خواند " با هم پشت ما کوهه... " ،بیژن مرتضوی و دیگر خوانندگان لس انجلس نشین  هم، از فراق یار و دلدار در دستگاه شیش و هشت می گفتند . کسبه دست از کار کشیده و در حالی که تمام چراغ های مغازه های خود را روشن کرده بودند جلوی در مغازه ایستاده و از پذیرفتن تک و توک مشتری ها هم معذور بودند . جشن ، پایکوبی ، رقص روسری ها در هوا ، و حضور تعداد زیادی از زنان در استادیوم آزادی  اما هیچ یک نشان از آن نداشت که کنترل امور و تعریف قوانین رایج بیش از ربع قرنی از سوی نیروی انتظامی و  امنیتی دستخوش تعقییرات اساسی شده است. و مثلا عکس های محمد رضا گلزاری فرمانده سابق نیروی انتظامی در کسوت کاندیداتوری نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، رویه کار را به کلی دگرگون کرده است .  اتفاقا نیروهای مربوطه به همراه پلیس ضد شورش کاملا و از نزدیک همه این "رسم شادی" را می پاییدند  تا چناچه شادی ، رنگ بودارتری به خود گیرد ، سریعا وارد عمل شوند . تنها، کنترل بسیار دقیق و نامحسوس آنها بود که این گمان را پیش آن برخی ها تقویت می کرد که نکند که کوچه  و خیابان های شهر مال خود خودشان است . این همه تا حوالی ساعت2 بامداد ادامه داشت . هر چند حتی پس از این ساعت نیز  صدای بوق ممتد اتومبیلها ، گهگدار ، سکوت شب ایران را می شکست .

عکس ها  : وحید ثابتیان ، روز

+ نوشته شده در  Thu 9 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هر چه که می گذرد بیشتر ، بر این یقین استوارتر می شوم  که هیچ فایده ای ، تمایزی ،ثبتی و ربطی نیست ، دربرگزیده شدن این یا آن صحنه گردان بازی نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران . همه چیز خیلی ساده شروع شد و خیلی نیز ساده تر از آنچه فکرش را می کنیم به پایان آخرین پرده ها نزدیک می شود . این تجربه ایی تاریخیست که هیچ مختص به شرایط خاص مملکت ما نیز نمی شود. آفیش های انتخاباتی از هر کجای شهر که گذرت بیفتد ، تند و سریع ، خودی نشان می دهند . حالا فرقی هم نمی کند ، چه "سردار چشم سبز موطلایی" ، چه "سردار سازندگی"  ، چه "سردار خوش رکاب حکم حکومتی"  و چه آن دیگر سرداران شهره. حرف ، اما یکیست در کوچه و خیابان . بالا و پایین شهر فرقی نمی کند. نه ، اصلا آهسته هم نمی گویند. پچپچه ای نیز در کار نیست ، تا مگر با زمزمه های جدید امنیتخانه ، "تحریمیان " را روانه اوین کنند . مساله بس ساده تر از اين حرفهاست كه كسي بخواهد ژست اپوزيسيون بودن بگيرد.  آنچه هست از زبان مردم کوچه و خیابان ، تاکسی و اتوبوس است، صریح و بی پرده : "من در انتخابات شرکت نمی کنم". شاید باورش سخت باشد . اما صدای دانشگاه و خیابان ،  جوانان پاساژهای بالای شهر و فرهنگسراهای پایین دست ، زنان  و مردان با خاستگاههای طبقاتی گونه گون ، همه و همه همان است که آمد . زنجیر انسانی دختر و پسر دور میدان آزادی و پخش مکرر سرودهای میهنی از سوی هواداران دکتر معین نیز کارگر نیفتاده است. هواداران معین که به ضرس قاطع می توانم گفت شمار آزادیخواهان واقعی در میانشان حداقل در میان همکاران جوانی که من می شناسمشان کم نیستند ،  هنوز هاج و واجند از برگشت صد و هشتاد درجه ای مواضع "مشارکت " و معین پس از حکم حکومتی . انگار که بخواهند روزه باطل شده را ، چون بچه مسلمان های پیش از "تکلیف" ، "کله گنجشکی" بنامند. البته این حکایت نیروهای صادقشان است .  حرفه ای هاشان که اصلا ابایی ندارند از اینکه در جلسات نیمه خصوصی به درد پاگیر ماندن در قدرت اقرار کنند  و بی هیچ رودربایستی بگویند ما در قدرت بودیم ، هستیم و می خواهیم بمانیم به هر قیمتی ! هم اینان بودند که بافتند تئوری های هر چه دورتر از مردم، بهتر. و نفی تشکل و... را در طول دو دوره زمامداری .  آنقدر چانه زنی با "برادران انتصابی" خود را پر دامنه کردند که امروز در کوچه و خیابان وقتی با رهگذران از "اصلاحات" و "جامعه مدنی" می گویی ، ناسزای تندی به تو ندهند ، پوزخندشان بدرقه راحت می شود .  چه کسانی جز معرکه گردانان اصلاح طلب حکومتی ، در طول هشت سال مستمر زمامداری، واژه هایی چون "اصلاحات" و "جامعه مدنی" را آنقدر از درون تهی کردند و مبتذل ، که  پيش مردم کوچه و خیابان به مضحکه پهلو بزند امروز . و آیا مردم تیزبین ما تیر را به خال نمی زنند با عدم شرکت در انتخاباتی با حکم حکومتی؟... مسالمت را رنگ بازاندند . اصلاحات را بی رمق کردند ، نه خیال کنید آن قبیله جنون را می گویم . همین "اصلاح طلبان پیشرو " و به قول اکبر گنجی مشاورین اصلی  سیدمحمد خاتمی و حالا مصطفی معین در چیزی نزدیک به یک دهه. چرایی اش هم خوب واضح است ، مگر در بمباران اطلاعاتی پیرامون ، مجالی هم باقی گذاشته شد تا مسالمت و اصلاح ، آنگونه که روند تکاملی تاریخ معنایش می کند ، برای جوانان و دانشجویان هم نسلی شرح و بسط داده شود . گفتند و نوشتند اصلاحات یعنی همین . هر آنچه سعید حجاریان ها می گویند، دم هم که بر می آوردی می گفتند خشونت طلبید و به راههای قانونی بها نمی دهید ... حداقل اخلاق بازی سیاسی نیز رعایت نشد و کار کشید به "شهر آشوبان خیال پرداز" و "کیو کیو بنگ بنگ" !... این روزها نشریات دانشجویی مختلف به دستم می رسد . رنگ و وارنگ ، محور همه این رنگها اما ، همان پرسش تکراریست و حیاتی، "چه باید کرد؟" .  پاره ای از این نشریات که با همدلی و همراهی عده ای از بهترین های نسل جوان ایران با امکاناتی به واقع هیچ تهیه می شوند ، عاری از چپ روی و راست روی های معمول نشریات دانشجوییند. نگاهی کلان تر از آنچه تصورش می رود ، به اوضاع و احوال جاری دارند . از این نشریات باید گفت خطاب به اصلاح طلبان حکومتی ، و نیز بخشی از نیروهای دگراندیشی که تندباد حادثه، سالهای زیادیست دورشان انداخته از تکاپوی گرم میهن . برخیشان سرانجام ، تنها ره رهایی را در انتخاب معین یا رفسنجانی کشف کرده اند!  شاید این نیروها هم با تامل بر واقعیات عینی درون مرز ، نگاهی واقع بینانه تر پیشه کنند و حداقل، ناظر واقع بین صحنه شوند.  در این نشریات ، از جنبش دانشجوییی گفته می شود که رفته ، رفته از پیشاجنبش ،می رود تا به یک جنبش تقریبا کلاسیک بدل شود . جنبشی که امروز در مقابل این پرسش قرار گرفته ، آیا باید چشم بسته "عمل" را وجه"نظر" قرار داد و پراگماتیستی و بی هیچ آزمون و خطایی "رد تئوری بقا" را سازمان داد و یا سیاست "صبر و انتظار" پیشه کرد و هنگامه عمل را "جست" تا آنکه "ایجاد کرد" ؟ آیا اصلاح طلبی از درون را با این همه ناکامی و شکست باید دوباره شکل داد و چانه زنی را اوج مطلوب دانسته ، آن را برابر با سیاست ورزی فرض کرد؟ و یا باید با بازگشت به ریشه های عینی آنچه بر ما فرمان می راند و شناخت دقیق آن پراکسیس را انسانی و کنشمندانه به منصه ظهور رساند ؟... بخشی از این دانشجویان بر این باورند  که به رغم عینیات موجود ، در روزهای گردهمایی ، مراسمی مانند 16 آذر و... بیش از هر چیز حس "در قفس ماندگی" ، در ميان دانشجویان عصیانگری دیده شده است که مرزها را چنان تلخ و سخت و دست نایافتنی می دیدند که فقط رهایی را در کوباندن خود به دیواره  هاي قفس می پنداشتند ( و می پندارند). آنها هوشیارانه در لابلای هر سطر و مقاله خود در کاغذهایی (نشریات) که دست به دست در سطح دانشگاههای کشور پخش می شود، از دریغی می گویند که "ما" ، به عنوان کنشگران فعال عرصه دانشجویی داریم که چرا نباید این شور "در آگاهی وعمل" جاری شود . این بخش از جنبش دانشجویی امروز ایران در انتظار توضیح و تبیین نسخه های كهنه اما ننشسته اند. آنها پاسخ به "دریغ" را در عمل آگاهی بخش خود می جويند و نیز وعده مي دهند كه برگ سرخی دیگر بر برگهای سرخ دفتری که چند ده سال است ورق خورده و اوراق نانوشته اش را پیش روی ما گذاشته است خواهند افزود .سرود خوانند که « گر بخواهي ور نخواهي شب رود  /  صبح تاريخ بشر ناگه

 دمد/.../جنبشی از جان و دل با چشم باز  / مرد اکنون را کند آینده ساز » .  نمایی مبهم و ريتمي كند از آنچه در بطن جنبش دانشجویی امروز ایران جریان دارد را شاید بتوان در برخی لایه های "دفتر تحکیم" دید . آنچه روزهایی پیش در تجمع دانشجویی پلی تکنیک جریان داشت ، گویای بخش عمده ای از این ناگفتنی ها بود . از پیوستن دوباره آن رفته ها به یکدیگر ... زمزمه ها خبرمان مي دهند، سندیکالیست های کارگری، کانون نویسندگان ایران، بخش اعظم روزنامه نگاران مترقي ، دانشجویان تحکیمی و مستقل ، همپای عمویی، زرافشان، گنجی ، نوری ، امیر انتظام ، ملکی ، طبرزدی ، محمدی، پیران و... به  صف طویل "تحریمیان" (واژه ابداعی آقای جلایی پور) پیوسته اند . ما "تحریمیان" ، حالا معنای واقعی خود را یافته است... شاید دینامیسم نهفته در حرکتهای اخیر بچه های تحکیم ، بسیاری از ناظران را با خود ببرد به دهه شصت و آن فصل که "خط امامی ها" میدان دار بازی بودند. با این تفاوت که "خط امامی ها" همچنان در "خط" خود باقیند و بچه های "دفتر تحکیم حوزه و دانشگاه " ، خطی دیگر برگزیده اند.  باری ، مدت زیادی صرف وقت شد تا بازیگردان اصلی انقلاب فرهنگی و اسلامیزه کردن دانشگاهها سر به  سوی قبله دیگر نهد . فیلسوف شهر بی چراغ شود ، زمانی که "برادران" سابقش ، چراغی را به شهر باقی نگذاشته بودند! مولانا شناس شود و راهی ینگه دنیا . در این بین اما، گلوله جنون به در شد و سرب تحجر، مغز متفکر تئوریسین "فشار از پایین ، چانه زنی از بالا" را را نشانه رفت . اما زمان گذشته بود حالا. نزدیک به دو دهه از دهه تماشایی شصت .  حلقه های نگاتیو آن میزگردها که یک سویش عبدالکریم سروش و  آیت الله مصباح یزدی نشسته بودند و از اسلامیزه کردن هر آنچه در عالم و آدم است می گفتند و دیگر سوی میز ، آن مردانی که گمانیشان بود تحول و انقلابی رخ داده است ، دیگر ، در آرشیو ممنوعه صدا و سیمای علی لاریجانی جا خوش کرده بود . " دوران سازندگی" ، اثر کرده و جهان آقایان نیز متحول شده بود . دیگر حتی در حرف و تظاهر هم از "حکومت عدل علی" هیچ نمی گفتند ،آن ادبیات خوش ظاهر و حرف و سخن درباره اصل 44 قانون اساسی، ، جای خود را داده بود به سرمایه داری مهدوی !   آن مردان روبه روی سروش و مصباح را هم ، که در روزهای آغاز سیل ، از مدرا با امواج می گفتند و عبور و گذار گام به گام ، چنان گردبادشان برد ، که هنوز، دهان به حیرت باز است از وقایع آن سالها ... خوب هم که ریز شوی البته می بینی که آن "مردان" ، چندان بی راه نیز نمی گفتند...  اما آیا همه تاکتیکهای موجود آنها در سال "کباب قناری بر آتش سوسن و یاس " ، سال 58 خورشیدی ، مفید فایده افتاد که حالا نیز برخی از آن "قبیله گمشده دیگربار، بر همان ضریح دخیل بسته اند که بیست و هفت سال پیش ؟ دوستان و  پرچمداران "راه توده های زحمتکش ایران " ، واقعا با آنچه در جهان و میهن ما گذشت و می گذرد، برای شما که به تاریخ معتقدید، چه تفاوت عمده ایست میان معین و رفسنجانی  با احمدی نژاد و قالیباف ؟ گفتم "عمده" ، که نگویید تفاوت است زمین تا آسمان . شما که چنین خوب فرا گرفته اید ادبیات تئوریسین اصلاح طلبان حکومتی را ،می گویید «تحریمیان  در آستانه اشتباه خرداد ۷۶ هستند...»، و  استدلال می کنید فاتحه تحولاتی چون "انتشار وسیع نشریات مستقل، جو بازتر سیاسی، پیشرفت در تشکل پذیری جنبش مردمی و .." با روی کار آمدن فلان نامزد جناح تمامیت خواه ، خوانده خواهد شد ، ممکن است ، دقیق و شفاف توضیح دهید ، همه آنچه که بر می شمرید  ، چه ارتباط ارگانیکی ، با نحوه عمل اصلاح طلبان حکومتی ،  سیدمحمد خاتمی ، نسخه بدلش دکتر معین و مشخصا دو  جریان سیاسی اصلی هوادار ایشان ، یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت ایران اسلامی ، و نیز بازیگران روبه رو ، جناح اقتدارگرا ( اصول گرا !!)  داشته است؟  آن "سربازان وفادار امام" ، که پس از درگذشت مراد خود ، آیت الله خمینی  ، از متن به حاشیه رانده شدند ، و با به صحنه شدن سید محمد خاتمی سیکل دوباره از حاشیه به متن آمدن را پیمودند ، در طول این ۸ سال ، چه گلی به سر ما زدند  که این بار باید دوباره رای مشروعیت روانه  جیبشان کنیم ؟ می گویم چه گلی زدند ، اما سعی می کنم چون خیلی های دیگر از به قول شما "تحریمیان" ، "فردی" هم به مسئله نگاه نکنم . از وعده وعید های حال حاظر فاکتور بگیرید ، از منظر تاریخی و با نگاه دیالکتیکی خود ، برای ما روشن کنید که برایند حضور دوباره و ۸ ساله "نیروهای خط امام" در قدرت چه بود؟ اگر از باز شدن نسبی فضای سیاسی ایران امروز می گویید ، آیا به انصاف حتی گوشه ای هم راه می برد که هزینه این همه را به جیب اصلاح طلبان حکومتی واریز کنیم؟! آیا روند تحولات اخیر در ایران امروز ، که به حق نیز با دامنه ای بس وسیع اتفاق افتاده ، روبه گسترش است و سال ۸۴ خورشیدی را به کلی از سالهای دهه ۶۰ تمیز می دهد ، حاصل مقاومت منفی ۲7 ساله طبقات اجتماعی مختلف در برابر قدرت حاکم بوده یا حاصل چانه زنی آقایان با "برادران" رقیب خود  و یا آمیزه ای از این هر دو ؟ اگر می گویید آمیزه ای بوده است از این هر دو که گزینه ای معقول و منطقی نیز به نظر می رسد ، سهم ها و درصد های این آمیزه  را با کدام متر و معیار تقسیم می کنید ؟ وزنه سنگین، رو به کدام سوست ، مردم یا آقایان اصلاح طلب حکومتی ؟ با چه منطق و استدلالی ، پای کوبان به پیشواز این نورسیده ،  «جبهه ی دموکراسی و حقوق بشر» دکتر مصطفی معین و هواداران ایشان رفته اید ؟امگر در «بيانيه بازگشت» تنها با اشاره ای از اين مهم گذر نشده است که آن چه جریان مذکور ( معین و هوادارانش) می گويد و می خواهد، برای «ملتزمان» به قانون اساسی جمهوری اسلامی است؟همان خودی ها و نیمه خودی های آشنا.دکتر معین ، در دیدار با نمايندگان نهضت آزادی ايران و جريان ملی – مذهبی ها، جزئيات بيشتری از «جبهه ی دموکراسی و حقوق بشر» خود را اعلام کرد و با صراحت بيشتری اهدف خود را تصريح و اعلام کرده  جبهه ی او برای کسانی است که به «تداوم اصلاحات در جمهوری اسلامی ايران» معتقد و «ملتزم» به قانون اساسی آن هستند.  اگر شما نیز ملتزم به بندهای مشهور این قانون اساسی هستید ، خب مشکلی وجود ندارد . تنها ، بلند و رسا بگویید تا  دیگران تکلیفشان را با سیاست های یک بام و دو هوا ، از جنس سیاست اتحاد جمهوری خواهان ایران و... روشن کنند. . یقین ، این برهه تاریخی نیز با درس های ویژه خود چون دیگر فصل های تماشایی میهن ما می گذرد.   اما ، این نسبت درستی اتخاذ تاکتیک ها و استراتژی های جریانات سیاسی با عینیات زمان هست که بعدها شناسنامه آنها را خوب عیانمان می کند .  از رفراندوم "آری یا نه؟" هنوز بیست و هفت سال نیز نگذشته... براستی آنچه "اصلاح طلبان پیشرو "، (جل الخالق از این واژها ، پیشرو !! ، اصول گرا !!  ، لابد گنجی و دیگر اصلاح طلبان تحریمی، پسرو هستند... ) در بیانیه های اخیر خود اعلام کرده و می کنند ، چه تفاوت حتی حداقلی دارد با اصولی که بر «جبهه ی دوم خرداد» حاکم بود؟! نکند مسحور استدلالات مشعشع آن "روشنفکر دگرباش" شدید که طبل کوبان بیانه معین را ساعاتی پس از انتشار ، در سایتهای اینترنتی شاهکار خواند . گفت « به جمع ما خوش آمدید...»، و  از صدقه نسیه ای که قرار است "مشارکت" ، در کابینه آتی به مثلا دگراندیشانی از جنس ایشان اهدا کند ، سر از پا نشناخت . آیا این "جبهه ی دموکراسی و حقوق بشر"معين با اصولی که در مورد آن اعلام شده است، تنها يک نسخه ی دست دوم از جبهه ی دوم خرداد نخواهد بود؟ آن هم جبهه ای که متولیان مربوطه ، شب چهلمش را نیز مدتها پیش از به ولوله افتادن دوباره برخی "دگر انديشان" !!، برگزار کرده اند.... دامنه "اتحاد" مذکور تا به کجاست و مشخصا به غیر از " اپوزیسیون قانونی " ، (که البته هنوز دامنه همین قانونی را هم مشخص نفرمودند) بفرمایید مشمول کدام طیف دیگر از جریان های سیاسی لائیک داخل ایران نیز می شود؟   باز هم کمدی "شصت میلیون دات کام" در قالبی دیگر؟ آقای عیسی سحرخیز که از گردانندگان اصلی طرح مذکورند دوباره با تکرار شعار انتخاباتی مشهور جبهه مشارکت ،" ایران برای همه ایرانیان" ، در رابطه با مرزبندی این "اتحاد" با نیروهای سیاسی مختلف می فرمایند ، «... وقتی ما صحبت از ایران برای همه ایرانیان می کنیم بحث ما این مرزها نیست بلکه یک رویکرد جهانی داریم. بنابراین تمام ایرانیان چه در داخل و چه در خارج از کشور طبیعتاً می توانند عضو این جبهه شوند و حتی در نوشتن منشور آن و یا تهیه ساز و کارهای اجرایی آن شرکت و ایفای نقش کنند...»و در دیگر سوی هواداران این "اتحاد" ،  جناب فرخ نگهدار ، آن نام خوش آهنگ سالهاي دور و امروز در کسوت راستگرايان "اتحاد جمهوری خواهان ایران"  و البته بخشی از اصلاح طلبان لائیک، در آخرین اظهارات خود می فرمایند،«... تاکید بر این حقایق به این دلیل ضرور است که دانسته شود طرفداران "دموکراسی دینی" و "ملی مذهبی‌ها" دقیقا در کجا و تا چه میزان به جمهوری‌خواهان "همفکر" می‌شوند.. جریان جمهوری‌خواهی ایران باید از یک سو دقیقا مواظبت کند که مفاهیم دموکراسی و حقوق بشر در حدی تقلیل داده نشوند که در چارچوب جمهوری اسلامی و احزاب دینی (ایدئولوژیک) گنجانیده شوند؛ و از سوی دیگر تردید نکند که جبهه مشارکت، نهضت آزادی و نزدیکان ایشان اصل آزادی انتخابات و حق مشارکت همه احزاب سیاسی (طرفدار مشی مسالمت آمیز و مخالف خشونت سیاسی) را می‌پذیرند..» آقاي احمد قابل نيز در اظهاراتي خوش جلوه گفته اند ،:« جبهه دموکراسی خواهی وحقوق بشر، مادام که در برگیرنده همه فعالان وجریانات سیاسی مستقل بیرون از قدرت شامل: گرایشها وصاحبان اندیشه و سلایق چپ، سکولار، ملی- لائیک وملی- مذهبی نباشد، جز یک عبارت دهان پرکن مفهوم دیگری ندارد.» ، محض اطلاع ایشان و دیگر دوستان عزیز که از صحنه واقعی رزم فاصله دارند  عرض می شود که در روزهای اخیر از یکی از سازماندهندگان این اتحاد،(که البته ایشان نیز ظاهرا "اپوزیسیون قانونی" محسوب می شوند)  رسما پرسیده شد ،  نقش و حضور دگرباشان مارکسیست ، فعالین سیاسی چپ ، که آنها نیز به طیفهای گوناگون تقسیم می شوند در این" اتحاد" چگونه است؟ و آقای عضو "اپوزیسیون قانونی" ، بی پاسخ دادن به پرسش مذکور ، تنها فرمودند ،«در این اتحاد جای معتقدان به " دیکتاتوری پرولتاریا " !! وجود ندارد.» حال آنکه ، بر هر کس با هر نگاه سیاسی که کمترین دستی در مطالعه و پژوهش هم داشته باشد ، پرواضح است که غالب نیروهای چپ امروز ایران ،( و البته جهان) مدتهاست که بر خوانش های استالینیستی "دیکتاتوری پرولتاریا" و چیزهایی از این قبیل، مهر پایان زده اند و اگر حتی کمی از سطح بمباران رسانه ایی حال حاضر،  فراتر رویم و با نگاهی تاریخی علمی در مفاهیم جاری ریز شویم ، بی آنکه قصد ، صادر کردن حکمی باشد ، به روشنی در می یابیم که در حال حاضر این دموکرات ها و نیروهای چپ از طیف های مختلف هستند ،  که به گفتمان دموکراسی خواهی بیش از آنچه اپوزیسیون بورژوای جمهوری اسلامی مرتب دم از آن میزند ، عملا باورمندند... براستی کیست که از یک جبهه واقعی دموکراسی خواهی فراگیر استقبال نکند؟ البته بعدا می تواند ادعا شود که حرف شاهکار فوق ، تنها نظر شخص شناخته شده مذکور است و نمی توان به عنوان نظر کل "اتحاد" تلقی اش کرد . اما به هر حال آنچه بر اساس عینیات موجود ، فعلا ما داریم اینجا می بینیم ، چیزی نیست جز آنچه در سطور پیشین آمد .  به هر روی ، با شتابگیری تحولات کارگری و سندیکایی اخیر ، در کنار تحولات جنبش دانشجویی، شاید زمان زیادی فاصله نمانده باشد که دو قوای محرکه به یاری هم بشتابند و تحولات آتی به رغم تصاحب کرسی نهمین رئیس جمهور ، توسط این یا آن کاندیدا ، روندی کاملا متفاوت با آنچه بسیاری امروز تصورش را می برند بپیماید . پر واضح است البته که حرف از حرکت و "روند" دموکراتیک است . همان که راز پایداری را با خود دارد و نه تحولات یک شبه مخملین . و مگر نه آنكه به گفته آموزگار آموزگاران ، « انسان مي تواند در حدود امكانات تاريخي عصر خود در جامعه موئثر افتد و با كوشش آگاهانه به سرعت تكامل اجتماعي بيفزايد و تاريخ آفرين گردد.» به هر روي، ضرورت تعقييرات بنيادين در وضع توده مردم خاصه كارگران ، زنان و جوانان امروز ايران با ايستادگي و اتكا به خود اين "جنبش" هاي جريان ساز ،نه در دورنماي ماجرا ، كه در نزديكترين پلتفرم هاي تعقييرات آتي ميهن ما جا دارد.

           

+ نوشته شده در  Wed 8 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

در پی به قتل رسیدن جوانی بیست و یکساله در متروی کرج ، توسط مدیر کل آموزش همگانی نیروی انتظامی و معاون سیاسی اجتماعی و ارشاد فرماندهی اين نیرو ، در چهارشنبه دو هفته پیش و فاش شدن هویت روحانی متهم به قتل ، پرونده شخص مذکور برای رسیدگی به دادگاه ویژه روحانیت ارجاع شد. ارجاع این پرونده به دادگاه ویژه روحانیت ، دیگربار فلسفه وجودی و صلاحیت رسیدگی به پرونده های قضایی توسط این دادگاه را به بحث روز در میان ناظران سیاسی و فعالینحقوق بشری ایران بدل کرده است .

 

در قانون اساسی نیست

 به استناد اصول ۱۵۹ و ۱۷۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ،  بیشتر از دو سیستم دادگاهی در قانون جزایی ایران وجود ندارد. یکم،دادگاههای عمومی دادگستری است که مرجع تظلمات عمومی محسوب می شود و دیگر ، دادگاههای خاص نظامی هستند که ملزم به رسیدگی به پرونده های خاص نظامیند بر طبق قوانین مصرح در قانون اساسی موجود ، رسیدگی به جرائم عمومی ، در صلاحیت دادسراهای عمومی دادگستری قرار دارد. با توجه به همه این مستندات ، ارجاع پرونده ماجرای اخیر به دادگاه ویژه روحانیت به صرف اینکه این مسئول نیروی انتظامی ملبس به لباس روحانی نیز بوده است ، حساسیت افکار عمومی را  نسبت به این واقعه دو چندان کرده است.

دادگاهی موقتی برای شرایط اضطراری

 " دادگاه ویژه روحانیت ، از اساس غیرقانونی است ."  از دکتر محمد سیف زاده ، حقوقدان و عضو کانون مدافعان حقوق بشر ایران که خود در حدود بیست و هفت سال پیش درگیر ماجرا بوده است  ، درباره ،چرایی پایه گذاری این دادگاه ، درست یکسال پس از انقلاب ۱۹۷۹ در ایران می پرسم "زمانی که تعدادی از روحانیون ساواکی ،توسط دادسرای تحت نظارت من دستگیر شدند ، رسیدگی به جرایم آنها شروع شد. تعدادی از روحانیون اطراف آیت الله خمینی به انگیزه اینکه آبروی روحانیت در خطر است ایشان را قانع کردند که به اتهام انها در محاکم شرع رسیدگی شود . پایه گذاری دادگاه ویژه روحانیت از اینجا شروع شد." اما چطور دادگاه ویژه روحانیت که در شرایط اضطراری به دستور بنیان گذار نظام اسلامی ، به طور موقت تشکیل شد، بی آنکه در قانون اساسی هیچ نامی از آن رفته باشد ، در سالهای پس از اضطرار نیز همچنان به حیات خود ادامه داد؟ سیف زاده در این باره می گوید ،" خب بنا بود در همان اپتدای انقلاب ، پس از رسیدگی به اتهام ساواکی بودن روحانیون مذکور ،این دادگاهها مانند دادگاههای انقلاب برچیده شوند ، اما متاسفانه دادگاه ویژه روحانیت ادامه پیدا کرد ، و رسیدگی به تمام جرائم روحانیون در صلاحیت این دادسراها و دادگاهها قرار گرفت، لذی این دادگاهها به طور صریح از اساس مغایر با قانون اساسی هستند." با این همه ، به رغم اعتراض حقوقدانان به مقامات نیروی قضایی ایران ، این پرونده در اختیار دادسرای عمومی کرج قرار نگرفته و به دادگاه ویژه روحانیت ارجاع داده شده است . سیف زاده با بیان این جمله که دادگاه مذکور ، بعدها ابزاری شد برای مبارزه با دگراندیشان ، خواستار تجدید نظر اساسی مقامات ضیربط در مورد رسیدگی به پرونده ها توسط این دادگاه است .

سابقه متهم به قتل

 اما ، این حقوقدان در سالهایی پیشتر ، خود درگیر وکالت پرونده ایی بوده ، که متهم فعلی نیروی انتظامی،  در آن زمان نیز متهم پرونده بوده است . از او  می خواهم  سابقه ای کوتاه از فعالیت های فرد مذکور و پرونده یاد شده ارائه دهد. " ببینید آقای "ن" در سالهایی که ریس منکرات کرج بودند با مامورین از دیوار خانه فردی که  پس از قهرمانی در مسابقات اسب سواری کشور مهمانی ترتیب داده بود با حضور ، چند کاردار خارجی و... بالا رفته و خواهان گرفتن پول می شود. پول را گرفته و صورت جلسه می کنند. موکل بنده هم فکر کرده ، اینها سارق مسلح هستند، بنابراین حدود سیصد هزار تومان در آن سالها ، به اینها می دهد و اینها هم پول را به عنوان رشوه صورت جلسه کرده و همه افراد حاضر در مهمانی را دستگیر می کنند، می برند اداره منکرات کرج و حبس می کنند. من به عنوان وکیل پرونده، به دلیل ورود غیر قانونی و توقیف غیر قانونی ، اعلام جرم کردم، بلافاصله دادگاه انقلاب کرج گفت اینها با اجازه من وارد منزل شده اند! کار بالا گرفت. دوران ریاست آقای یزدی بر قوه قضائیه بود. سرانجام با پیگیریهایی که انجام دادیم ، این ها از کار برکنار شدند و مردم کرج مدتی نفس راحتی کشیدند."

یک پرسش

 عضو کانون مدافعان حقوق بشر ایران ، با ذکر این نکته که روایت نیروی انتظامی از واقعه متروی کرج ، با آنچه از محل ، فیلم برداری شده متفاوت است ، پرسشی را برای شفافیت بیشتر افکار عمومی، طرح می کند . " اگر این فرد ، همان فرد است که ما در سالهای پیش با او درگیر بودیم ، چرا دوباره به سر کار برگشته و به او اجازه داده شده که اینچنین خودسرانه حقوق مردم را پایمال کند وجوان مردم را اینگونه به قتل برساند؟! "

 

+ نوشته شده در  Mon 6 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 تحلیلی کوتاه از روند ائتلاف ملی مذهبی ها و نهضت آزادی ، گروهی که اپوزیسیون قانونی نظام ولایی! خوانده می شوند با جریان جبهه مشارکت و دکتر مصطفی معین ، که به نظرم عینی و خواندنی است. دیروز ، به محمدجوادخان روح ، روزنامه نگار خبره جبهه مشارکت ، گفتم ، جواد جان حرف های گنجی رو نشنیدین؟! صدا نمی یومد نه؟ اون فقط خندید . من بیشتر ... بازی "اصلاح طلبی حکومتی"،  مدتهاست که با تابلوی پایان عجین شده ... بازی دیگری اما آغاز شده است!... پیشنهاد می کنم  ، اینجا ، یه سری به حرفای گنجی هم بزنین امروز.

 

اخبارروز

شنبه ١۴ خرداد ١٣٨۴ – ۴ ژوئن ٢٠٠۵

 

دکتر مصطفی معين در ديدار با نمايندگان نهضت آزادی ايران و جريان ملی – مذهبی ها، جزئيات بيشتری از «جبهه ی دموکراسی و حقوق بشر» خود را اعلام کرده است. او که در «بيانيه بازگشت» به اشاره ای از اين نکته گذر کرده بود که آن چه می گويد و می خواهد برای «ملتزمان» به قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران است، در اين ديدار با صراحت بيشتری اهدف خود را تصريح و اعلام کرده است جبهه ی او برای کسانی است که به «تداوم اصلاحات در جمهوری اسلامی ايران» معتقد و «ملتزم» به قانون اساسی آن هستند.

اصول اعلام شده ی فوق، همان اصولی است که بر «جبهه ی دوم خرداد» حاکم بود. اصلاحات در چارچوب جمهوری اسلامی ايران و التزام به قانون اساسی آن، سرلوحه ی فعاليت های جبهه ی دوم خرداد بود که اکنون مدت هاست بدون اعلام رسمی، فروپاشيده و اعضای سابق آن در انتخابات نهمين دوره ی رياست جمهوری به سه جريان رقيب يک ديگر تبديل شده اند.
اگر دليلی برای فروپاشی اين جبهه و تبديل آن به گروه های کوچک تر فعلی جستجو شود، اين دليل در درجه ی اول جز همان «اصول اوليه» ای نيست که آقای دکتر مصطفی معين می خواهد آن ها را پايه تشکيل جبهه ی «دموکراسی و حقوق بشر» خود قرار دهد. محدود کردن مرزهای اصلاحات به «جمهوری اسلامی ايران» و محدود کردن فعاليت های اصلاح طلبانه به قانون اساسی آن، دو خطای بزرگی بود که جنبش اصلاحات در ايران را به بن بست رساند و پرونده ی آن را بست و متاسفانه «اصلاح طلبان پيشرو» نه تنها نمی خواهند اين نتيجه گيری را بپذيرند، بلکه همچنان در صدد ادامه و تکرار آن هستند.

«جبهه ی دموکراسی و حقوق بشر» معين با اصولی که در مورد آن اعلام شده است، تنها يک نسخه ی دست دوم از جبهه ی دوم خرداد خواهد بود. آن هم در شرايط که فضای سياسی جامعه، نسبت به زمانی که اين جبهه تشکيل شد، به کلی تغيير کرده است و خواست های امروز فعالين سياسی – اجتماعی و مردم ايران، اصلا در چارچوب چنين جبهه های تنگی که در عمل جز تلاشی برای متشکل کردن هواداران نظام جمهوری اسلامی ايران نيست، نمی گنجد. جبهه مورد نظر دکتر معين نمی تواند يک جبهه ی فراگير باشد. به اين دليل روشن که اين جبهه با اصول اعلام شده در مورد آن، بيش از آن که مردمی باشد، «حکومتی» است. امروز اکثريت بزرگ نيروهای سياسی، فعالين دانشجويی، جنبش زنان، کارگری و نويسندگان و روشنفکران، از «اصول» مورد تاکيد معين دست شسته اند و اهداف ديگری را دنبال می کنند. بيشترين ميزان موفقيت چنين جبهه ای، تشکيل ائتلاف احتمالی از «اصلاح طلبان پيشرو» و «اپوزيسيون قانونی» خواهد بود که حتی فراگيری جبهه ی دوم خرداد را نيز نخواهد داشت. چنين ائتلافی نماينده افکار عمومی و جنبش دموکراسی خواهی در ايران نخواهد بود. ميزان نفوذ اين دو جريان در «آزادترين آنتخابات» در تاريخ جمهوری اسلامی ايران – يعنی انتخابات دوم شوراها – بايد مدنظر طراحان چنين جبهه ای قرار گيرد.

آن چه امروز از سوی گسترده ترين نيروهای سياسی در جامعه ی ما طلب می شود، تشکيل جبهه ی نيروهای متنوع سياسی برای تغييرات دموکراتيک در کشور، تغيير قانون اساسی و تاسيس يک نظام سياسی عرفی بر پايه ی جدائی دين از دولت است. آقای معين و همراهان او، مخالفت با هر دوی اين خواسته ها را جزو «اصول» خود قرار داده اند و طبيعی است که جبهه ی مورد نظر آن ها نمی تواند خواسته های فعالين سياسی و اجتماعی کشور را که از جمله در بيانيه رفراندم و دو بيانيه چند صد امضائی فعالين سياسی، دانشجويی و کارگری کشور منتشر شده است، بازتاب دهد. اين «اصول» همچنين با پلاتفرم ها و برنامه های ائتلافی و حزبی هيچ کدام از احزاب و جريان های سياسی دموکرات و جمهوری خواه ايران نزديکی ندارد.

اگر قرار باشد «جبهه ی دموکراسی و حقوق بشر» جريان «اصلاح طلبان پيشرو» بر همان روالی حرکت کند که در ديدار معين با نمايندگان نهضت آزادی و ملی – مذهبی ها اعلام شد، آن گاه بايد اطمينان يافت که اين «جبهه» هدف و کارکردی نخواهد داشت، جز آن که تشکيل جبهه ی دموکراسی خواهی برای تغيير قانون اساسی و استقرار نظام دموکراتيک در جامعه ی ما را با مانع و تاخير مواجه سازد.

+ نوشته شده در  Mon 6 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

فدراسيون جهاني کارگران ترانسپورت حمله به کارگران شرکت واحد تهران را محکوم کرد. ( به نقل از اخبارروز)

 

 

 

 

 

يکشنبه ١۵ خرداد ١٣٨۴ – ۵ ژوئن ۲۰۰۵

 

منبع خبر: سايت فدراسيون جهاني کارگران ترانسپورت.

فدراسيون جهاني کارگران ترانسپورت، حمله شريرانه  به جلسه احياي سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران را محکوم کرد.

 

در روز نهم ماه مه، هنگامي که اعضاي هيات موسسان براي احياي اين سنديکا گرد هم آمده بودند، توسط 300 نفر از اعضاي شناخته شده ي "خانه کارگر" و شوراهاي اسلامي کار مورد حمله قرار گرفتند. اين دو تشکل به عنوان تشکل هاي ضد کارگري و وابسته به دولت شهرت دارند.

 

به گفته فعالين کارگري، در جريان اين حمله، منصور اسانلو از کارگران با سابقه شرکت واحد با چاقو مورد حمله قرارگرفت و از ناحيه زبان و گردن به شدت زخمي شد. او به بيمارستان منتقل شد و در آنجا با چندين بخيه مورد مداوا قرار گرفت. همچنين اعلام شده است که دراين يورش  چند تن ديگر از فعالين کارگري نيز مورد ضرب و شتم واقع شده اند. 

 

بنا بر گزارش ها، مهاجمان که با خود پلاکارد هاي چون "سنديکا طاغوتي است" و "سنديکا ضد کارگر است" حمل مي کردند، ضمن حمله به کارگران، دوربين ها و ضبط صوت هاي خبرنگاران را نيز از دست آنان گرفتند. و اين همه در حالي صورت گرفت که نيروهاي انتظامي در کناري ايستاده بودند و دخالت نکردند.

 

در اين ارتباط ، دبير کل فدراسيون جهاني کارگران ترانسپورت ، ديويد کوکرافت در تاريخ 19 ماه مه طي نامه اي به سيد محمد خاتمي ، رئيس جمهور، ازاوخواست که با  مرتکبين به صورت در خور، توسط سيستم قضايي بر خورد شود. او در اين نامه همچنين گفته است که: " من محترمانه از شما مي خواهم که اطمينان دهيد که در آينده از حقوق مسلم کارگران شرکت واحد حفاظت خواهد شد. " او در ادامه نامه به خاتمي خاطر نشان کرده است که حق تشکل و قرارداد دستجمعي جزو استانداردهاي بنيادي سازمان جهاني کار است.

 

در ايران در اوايل دهه 1980 با منحل کردن همه تشکل هاي مستقل کاري توسط دولت و خانه کارگر و شوراهاي اسلامي، درسال 1985 سنديکاي شرکت واحد نيز از فعاليت باز ماند. براي اطلاعا ت بيشتر با

info@workers-iran.org

  تماس بگيريد.

 

+ فدراسيون جهاني کارگران ترانسپورت (ITF  ) فدراسيوني است از اتحاديه هاي کارگران ترانسپورت در سطح جهان. هر اتحاديه مستقل که کارگران  صنعت ترانسپورت را دربر دارد مي تواند به عضويت ITF  در آيد.

 

هم اکنون 624 اتحاديه که 4500.000 نفر کارگر را در 142 کشور نمايندگي مي کنند عضو ITF  هستند. اين فدراسيون يکي از چند "فدراسيون بين الملي اتحاديه ها" است که در اتحاد با "کنفدراسيون جهاني اتحاديه هاي آزاد کارگري" قرار دارند.

      

ترجمه و تکثير از "اتحاد بين المللي در حمايت از کارگران در ايران"

+ نوشته شده در  Mon 6 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

امروز ، روزنامه بودم . مدتی هست کمتر می نویسم و بیشتر نگاه می کنم . جبهه دموکراسی خواهی تشکیل شده ، و توی این هم اندیشی نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی ، گویا عده ای بالاخره مجاب شدن که  جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی ، در کابینه آینده ، انشالله تعالی ! یه سهمی هم به اونا میده . ولش کنید این بازی رو که انقدر مضحک و طنز جلوه می کنه که اصلا مایل نیستم بیش از این بهش بپردازم . اوضاع اتحاد جمهوری خواه ها و موضع آدمایی مثه فرخ نگهدار هم که از همه تماشایی تره . یکی حمایت می کنه از شرکت در نمایش و یکی نه . تا هم که حرف بزنی ، می گن خب طیف رنگارنگی تو این اتحاد هست ! کسی نیست بگه ، آقایون و خانمهای پیشرو !، وقتی شما حتی در اولیه ترین موضع گیریهاتون از اتخاذ  خط مشی واحد قاصرین ، چطور تابلوی اتحاد رو بالا سرتون نصب کردین ؟!... خبر خوش ، خبر مهم و جریان ساز روز گذشته اما ، احیای سندیکای شرکت واحد بود . احیای سندیکای کارگری در جمهوری اسلامی پس از ۲۲ سال ! دست مریزاد باید گفت به اسانلو و یارانش . با وجود آتش زدن محل و عربده کشی های دیروز و پریروز جلوی محل سندیکا ، هیات موئسس آزادانه رای گیری رو آغاز و اساسنامه رو تصویب کرد . پیام های تبریک روانه بود . کانون نویسندگان ایران ، کانون وکلای ایران و ... دیروز درباره اهمیت موضوع با اکبر گنجی حرف می زدم . گفتم الان این معین و جریان هوادارش هست که اگه راست می گه باید بیاد جلو و در این باره صریحا نظرشو بگه !.. کاملا تصدیق می کرد . اتفاق این روزهای تکراری مضحک ، خبر خوش احیای سندیکا بود.  ... /عمری در کار ، عمری در کار ، عمری در کار / گاهی خسته ، گاهی بیمار ، گاهی بی کار / برخیز ، برخیز ای رود طغیان برخیز، چون موج طوفان برخیز...

این هم در راستای خودشیفتگی محض . عکسایی که امروز ، عباس کوثری تو روزنامه گرفت . می خواستم نخندم ، ولی مگه میشه با عباس کوثری بود و نخندید! ، عباس ، یه فیلمه نود دقیقه ای کامله... با سپاس ازمهدی خان حسنی.

 

              

                                                                     

 

+ نوشته شده در  Sun 5 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

 این روزها حرف و سخن حول و حوش شخصیت تاریخی دکترمحمدمصدق در درون مرز و برون مرز، دوباره رونقی گرفته . تنها هفته هایی از  یکصد و بیستمین زادروز او می گذرد، اما حرف و حدیث پیرامون پیر احمدآباد همچنان بر جاست ... نگاهی پرشتاب به برخی از آرا و اندیشه های او و کندوکاو در نکات شاید در پرده مانده دو مراسم بزرگ تجلیل از این شخصیت ملی ، درست ماههایی پس از انقلاب بهمن 57 ، که طیف رنگارنگی از نیروهای سیاسی و اجتماعی ، لیبرال و کمونیست ، با حجاب و بی حجاب ، زن و مرد و پیر و جوان در آن شرکت کردند،  در شرایط جاری و ساری میهن ما که برخی از کاندیداهای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، خصوصا جریان "مشارکت" و دکتر مصطفی معین ، دیگربار به شیوه خود، آواز دیرپای "آزادی ، دموکراسی ، عدالت ،تکثر سیاسی و..." سر داده اند، اگر نگوییم ضروری ، که حداقل، مفیدفایده است.

 " به صدایی رسا که تا پایان حیات و بلکه بعد از مرگ من نیز اثر خود را در ضمیر وطن پرستان باقی بگذارد، اعلام می کنم که به لعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود ، هر کس که بخواهد در حیات و مماتم به نام من بتی بسازد و مجسمه ای بریزد. زیرا هنوز رضایت وجدان برای من حاصل نشده و آن روز هم که به خواست خداوند این مقصود حاصل شود تازه نشانه انجام وظیفه است که هر کس بدان مکلف می باشد و حقا سزاوار خوشباش و پاداش نیست..." ( دکتر محمد مصدق)

مصدق وارد می شود

ورود دکتر محمد مصدق به صحنه سیاسی ایران و جهان ، در اپتدای دهه ۱۹۵۰ اثرات به سزایی بر ممالک زیر سلطه می گذارد.  مصدق برای احراز حق مالکیت بر مخازن طبیعی ایران ، با پشتیبانی دیگر احزاب و نیروهای سیاسی مترقی ، صنعت نفت ایران را ملی اعلام می کند ، بریتانیا به دست و پا افتاده و خرید نفت از ایران را تحریم می کند. بریتانیا ، مساله ملی کردن صنعت نفت را که از حقوق مشروع ملت ایران بود ، به صحن علنی شورای امنیت سازمان ملل متحد می کشاند و مصدق راهی مقر این سازمان می شود. این مساله در صلاحیت سازمان ملل قرار نگرفته و به دادگاه لاهه ارجاع داده می شود. اما این بار  ، فصل ، فصلی است دیگر . محمد مصدق به نمایندگی از کثیر ملت ایران ، بریتانیا را در دادگاه لاهه معجون شکست نوشانده و بر حقانیت ملتی عقب نگاه داشته شده ، پیش روی جهانیان مهر تایید می زند.

مصدق و موئلفه استقلال

چه آنان که از نزدیکان مصدق بوده اند و چه آنها که از دور ، آرا و نظراتش را پاییده اند ، برآیند شخصیت او را با فاکتور گرفتن از برخی نقطه ضعف ها، وطن پرست و صادق عنوان می کنند. واقعیت نیز چیزی نیست جز آنکه ، او ، در حساسترین شرایط تاریخی ایران ، عظیم ترین امپراطوری های جهان را چنان به لرزه در آورد که دامنه این ارتعاشات ، تا مصر عبدالناصر نیز کشیده شد و بدل شد به الهام بخش بسیاری از جنبش های رهایی بخش و ضد ستم منطقه. غول های نفتی و کارتل های جهانی ، در جهان جنگ سرد ،به وحشت افتادند اما مصدق بر این باور بود که اگر زندگی مردمان با "استقلال" توام نباشد ، "پشیزی" ارزش ندارد ....

 دموکراسی نوپا  ، قدرت خارجی  و حاکمیت ملی

مصدق بارها اعلام کرده بود که در اندیشه آن است تا کشاورزان را از جور مالکان نجات دهد و معتقد بود که تقسیم اراضی یکی از عوامل موئثر بهبود وضع سیاسی و اجتماعی ایران آن سالهاست. در همان آغازین سالهای نخست وزیریش بود که گفت :" تسلیم در برابر اجنبی در فرهنگ زبان فارسی ، از این پس دیگر معنی نخواهد داشت ." و در همین زمان تایم نوشت :" غرب با تمام قدرتی که در سال ۱۹۵۱ داشت ، در مقابل رهبر گریان و غشی یک کشور مفلوک نتوانست کاری انجام دهد..." ویلیام دوگلاس ، قاضی دیوان عالی ایالات متحده در همان دوران تاکید می کند ما با انگلیس ها همدست شدیم تا مصدق را از میان برداریم ، در این راه توفیق یافتیم ، ولی از آن روز دیگر در خاورمیانه از ما به نیکنامی یاد نشده است ..." شهرت و وجه ملی فردی چون مصدق تا بدانجا بوده ، که اگر به اسناد تاریخی رجوع شود می بینیم که مثلا روزنامه ای دست راستی مثل "دیلی تلگراف"،  در سرمقاله خود در ششم مارس ۱۹۶۷ می نویسد :"... شهرت نام دکتر محمد مصدق ، نخست وزیر سابق ایران در صدر صف طویل آن عده از رهبران ملی که اقدام به تاراج اموال بریتانیا نمودند بجا خواهد ماند!" سرمشق واگیرداری که مصدق با لحاظ کردن تجربه جنبش های رهایی بخش ، از مشروطه به این سو ، نگاشته بود ، نشان داد که ملتی ضعیف ، با پشتوانه یک دموکراسی نو پا ، می تواند خطر دخالت قدرت خارجی را دفع و مفهوم حاکمیت ملی را به معنای اخص کلمه نهادینه کند.

انقلاب ۵۷ و تجمع بیش از یک میلیونی آزادیخواهان در احمدآباد

انقلاب بهمن ۵۷ پیروز می شود . شاه میرود ، آیت الله می آید.  هفته هایی پس از این همه ،چهارم اسفند ماه ۱۳۵۷ است که با فراخوان دهها حزب ، گروه و سازمان سیاسی و اجتماعی آن روزگار ، تجمع بزرگی بر مزار مصدق در احمد آباد برگزار می شود. همگی احزاب و سازمان های سیاسی ، با شعارها و تصاویر مربوط به خود در دهکده احمدآباد گرد هم می آیند. حالا این "سیاوش کسرایی" است که می سراید ، "تنها می رفت ، تنها می آمد و عصای او همره و تنها همپایش بود و ورد آزادی ، آوایش .. " بر اساس اسناد موجود ، جمعیتی بیش از یک میلیون نفر در این روز بر مزار مصدق اجتماع کرده اند. گویا احمدآبادی ها بهت زده شده بودند ، باور نمی کردند که جاده ممنوعه احمدآباد اینچنین از سیاهی جمعیت موج بزند . تقاطع اتوبان قزوین با جاده قدیم ، راه بندانی بزرگ ، به مراتب بزرگتر از راه بندان های امروز تهران ایجاد شده است . و این همه در آستان همان خانه مشهور ، در جریان بوده که در میان باغی نه چندان بزرگ قرار دارد ؛ ساختمانی دو طبقه با سقف شیروانی افتاده که در یکی از اتاق های طبقه اول آن، مصدق آرمیده است.این مراسم ، توسط بیش از ۵۰ خبرنگار ، فیلم بردار و عکاس خارجی پوشش داده می شود. گویا، ماموران راهنما ، از ورود مقامی دولتی چون "ابراهیم یزدی"، به محل سخنرانی جلوگیری می کنند و یزدی هم در مقابل اعتراض همراهان لبخند زده و می گوید :" بگذارید کارشان را بکنند." در این مراسم ، "طاهر احمد زاده" ، پدر دو فدایی خلق جان باخته ، مسعود و مجید احمدزاده ، سخنانی را در تجلیل از محمد مصدق ایراد می کند.

 سخنرانی رجوی و اغتشاش در مراسم

و اما هنگامی که مسعور رجوی ، سخنگوی سازمان مجاهدین خلق ، پشت تریبون قرار می گیرد ، افرادی با شلیک تیر هوایی باعث ترس و وحشت خبرنگاران خارجی شده و در اواسط سخنرانی او صدای آژیر یک آمبولانس، سخنان وی را قطع می کند و سخنرانی او در میان بی نظمی شدید جمعیت به پایان می رسد. عکس هایی که در این مراسم مشهور اول انقلاب ، بیشتر به چشم می آمده ، تصاویر بزرگی بوده از جان باختگان سازمان چریک های فدایی خلق ایران ، مجاهدین خلق ، دکتر حسین فاطمی ، دکتر مصدق و نیز تصویری از آیت الله خمینی.

به هر روی  ،  این مراسم نیز چون دیگر مراسم و میتینگ های نیروهای سیاسی مختلف در سالهای بعد،  از سوی گروههایی نامعلوم ، دستخوش اغتشاش و بی نظمی شده است و این همه موجب خوانده نشدن پیام های احزاب و سازمان های سیاسی مختلف می شود، که از آن جمله اند ، پیام حزب توده ایران، اتحاد دموکراتیک مردم ایران ، سازمان چریک های فدایی خلق ایران و... مشابه این مراسم در برخی شهرستان ها نیز بر پا شده است .

صدمین زادروز دکتر مصدق در دانشگاه صنعتی

نزدیک به شش ماه پس از این همه است ، که بعد از ظهر روز بیست و نهم اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ ،دهها هزار تن از مردم تهران ، دعوت جبهه دموکراتیک ملی ایران را  به مناسبت گرامیداشت صدمین زادروز دکتر مصدق اجابت کرده و در دانشگاه صنعتی شریف گرد هم می آیند. این مراسم ، با سخنان دکتر سید علی شایگان ،استاد سابق دانشگاه تهران و یکی از نزدیکترین یاران مصدق آغاز شده است.گفته اند که صحن چمن دانشگاه  صنعتی شریف واقفی ، مملو از جمعیت بوده و زمانی که شایگان خواسته سخنان خود را آغاز کند ، انبوه جمعیت در زمین چمن و محوطه های اطراف آن موج می زده . دکتر شایگان در فرازی از سخنان خود می گوید ، نباید فقط به حفظ آزادی برای خود قناعت کرد. افراد بشر در جامعه زندگی می کنند و آزادی برای همه مهم است و هر فرد از آزادی همه باید دفاع کند . اگر افرادی امروز فکر می کنند که خود و یا طرز فکر خود آنها آزاد باشد، کافی است و از طرز فکر دیگران باید جلوگیری شود ، باید سانسور گردد، باید از صحنه جامعه حذف گردند ، همان اشتباهی را می کنند که بسیاری در اروپا کردند ...

 فاینال سکانس ،بپایید آزادی هوا نرود !

و سخنانی از این دست، درست در هنگامه ای ایراد می شوند ، که از انتشار روزنامه آیندگان جلوگیری به عمل آمده بود . (پیش از بار دوم توقف انتشار و توقیف رسمی روزنامه) .  در یک نگاه تاریخی گذرا  از پس بیش از ربع قرن استقرار نظام اسلامی در ایران ، می بینیم ،  این گروهی از فرهیختگان ایرانی هستند که تنها ماههایی پس از پیروزی انقلاب بهمن  ،در آغازین هفته های بهار سال ۵۸ و در میان همهمه جمعیت و شور انقلابی آنها با به خاطر آوردن حوادث پس از انقلاب مشروطیت و... ، با صدایی رسا  هشدار داده و  خلقان را می گویند ،بپایید آزادی را! آنها، خاطر نشان می کنند که در صورت ادامه روند موجود  وضع به این صورت باقی نمی ماند.  امروز، آزادی بخشی از جامعه به خطر می افتد، اگر همه آزادیخواهان نسبت به این امر حساس نباشند و قاطعانه برای دفع خطر اقدام نکنند و آزادی بخشی از جامعه از دست برود ، فردا نوبت بخش دیگری خواهد بود و آنگاه به یکباره ، آزادی به تمامی از جامعه رخت بر خواهد بست...

 

 

+ نوشته شده در  Wed 1 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

• اينجا دانشگاه است؛ دژ مستحکم آزاديخواهان - رضا بيژنی ( به نقل از سایت آذین داد)

 

بيانيه پاياني تجمع اعتراض آميز دانشجويان پلي تكنيك تهران در اعتراض به حضور نهادهاي شبه نظامي در دانشگاه و امنيتي كردن فضاي دانشگاه را می خوانید که در ساعات پایانی دیروز منتشر شد. این فصل دیگریست...

بيانيه پاياني تجمع اعتراض آميز دانشجويان پلي تكنيك تهران

امروز در حاليكه سرزمين مهر، ايران زمين، كنام توحش جمعي متصلب الذهن شده است كه در عصر آزادي و دموكراسي، همچنان به دنبال ارزشهاي قرون وسطايي خويش اند و در حاليكه آزادي خواهان و دلسوزان اين ملك در كنج محبس اند و آزادي ستيزان بر سرير قدرت؛ دانشگاه يگانه سنگر پايداري آزادي است كه همچنان پا بر جا و استوار ايستاده است. اكنون در آستانه نمايش مضحكانه انتخابات فرمايشي و غير دموكراتيك رياست جمهوري كه همه مراجع اقتدار نظام حاكم را در ترس از قهر مردمي و عدم مشروعيت حاصل از آن فرو برده است، همگي عناصر نظامي و امنيتي حاكميت در تمام سطوح براي فرو خواباندن صداي اعتراض مردم و دانشجويان بسيج شده اند تا مبادا كوس رسوايي شان عالمگير شود و همگان به پوشالي و دروغين بودن اين اقتدار پي ببرند؛ اقتداري كه پيوند خود را با آسمان مي داند و از اين بابت هفت آسمان را شرمگين ساخته است.

 


تعدي و تجاوزهاي اخير شبه نظاميان مقيم در دانشگاه به فضاي فرهنگي، سياسي، صنفي و علمي پلي تكنيك را نيز بايد برگي ديگر از پروژه يكدست سازي و سركوب فضاي كشور دانست. اينان كه از هم اكنون بوي خوش پيروزي سرمست شان كرده است، خواب كژ سركوب آزادي هاي مدني را حتي در دانشگاهها به رويا نشسته اند؛ خوابي كه البته با مقاومت هوشيارانه و جانانه دانشجويان و دانشگاهيان هرگز تعبير نخواهد شد.لذا ما دانشجويان شركت كننده در تحصن اعتراض به حضور نهادهاي شبه نظامي در دانشگاه اعلام مي كنيم:
1- حضور نهادهاي شبه نظامي و وابسته به حكومت نظير بسيج دانشجويي و نيز نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه حضوري فاقد هر گونه مشروعيت و در تضاد با آزادي هاي آكادميك است. لذا خواهان مشخص شدن تكليف اين تشكل ها و رهايي دانشگاه از حضور آنان هستيم.
2- گسترش و بسط غير قانوني بسيج ضد دانشجويي در دانشكده هاي پلي تكنيك بي شك براي سركوب و كنترل فعاليتهاي صنفي و فرهنگي دانشجويان شكل گرفته است. مديريت دانشگاه موظف است در برابر اين دست اندازي آشكار نهادهاي نظامي در فضاي علمي- فرهنگي دانشگاه بايستند و موضع شفاف خود را در اين خصوص اعلام كند.
3- در حاليكه شوراهاي صنفي و كانونهاي فرهنگي- هنري دانشگاه از داشتن محلي مناسب براي فعاليتهاي خود محروم اند‚ اختصاص فضاي وسيع به تشكلي كه تنها وظيفه اش پرونده سازي عليه فعاليتن دانشجويي بوده و فاقد هرگونه پايگاه در ميان دانشجويان است، امري غير منطقي و فاقد هرگونه توجيه در افكار عمومي دانشگاهيان است، لذا كه اين فضا بايد در اختيار تشكل هاي نماينده افكار دانشجويان قرار بگيرد. بنابراين شوراهاي صنفي صريحا خواهان تخليه ساختمان شماره 2 فرهنگي از عناصر شبه نظامي مي باشد.

4- انجمن اسلامي دانشجويان، به عنوان نهادی برآمده از آرای مستقيم دانشجويان خود را موظف به دفاع از حقوق و آزادي هاي انان مي داند و ما اعلام مي كنيم خيال خام آزادي ستيزان و چكمه پوشان براي به سكوت كشانيدن آن، هرگز تعبير نخواهد شد. پلي تكنيك همچنان استالينگراد آزادي ستيزان خواهد ماند تا آنان را وادار به تن دادن به خواسته هاي به حق جامعه مدني ايران نمايد.
تا ز ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود / سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
حلقه پير مغان از ازلم در گوش است / برهمانيم كه بوديم و همان خواهد بود

 
+ نوشته شده در  Wed 1 Jun 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

نمی دونم چرا این روزا گمون می کنم اوضاع کشور ما خیلی بغرنج شده . حالا همچی میگم "گمون می کنم"، انگار که مرکز صقل عالم و آدمم . اما واقعا اینطوری به اوضاع جاری نگاه می کنم. اصلنم حرف در شرایط فعلی بر سر این نیست که حالا مثلا رفسنجانی بیاد فلان می شه یا اگه معین بیاد اینطوری  یا هر کس دیگه ایی. راه درازی رو بیش از صد ساله که اومدیم با پای پیاده .انقلاب بزرگی رو در بهمن ۵۷  رقم زدیم و تاوان هایی دادیم که بیا و ببین . خب ، اگر "فردی" به مسئله نگاه کنید شاید راحت بتونین ببندینو بدوزین ، ولی وقتی پای "تاریخ" می یاد وسط و نگاهی که مبتنی بر تئوری علمی تکامل هست ، اوضاع فرق می کنه . اصلا دوست ندارم از این حرفای قلمبه ، سلمبه بزنم، اما شرایطیتو  به هر حال خیلی پیچیده تر از اونی می بینم که در ظاهرش هست . انگار وقت یک زایمانه . انگار آدمای اون دشت "لعنت آباد" در گورای بی نوم و نشونشون، همه ایستادند و گذر تاریخ رو نگاه می کنن. عمل ما رو. چه شوری در چشم اکبر گنجی بود دیروز ، من رفتم تا خاطره آن سحرگاه رنگ پریده در تپه های اوین و "بیژن جزنی" . آمدم تا سال ۵۸ ، تا "توماج " . .../ آی توماج خونت شراره ، درتن سرخ ستاره ، پرچم شوراهای ما باد / ..."سلطانپور" را به خاطر آوردم و آن شب تیرباران که درست از جشن عروسیش به محل برده شد . همان شب . رفتم تا خاطره "احسان طبری" و روزهای آخر غربت بی آذرش در آن بیمارستان لعنتی . رفتم به آن ثانیه های فوران خون در خانه "داریوش و پروانه فروهر" . "مختاری" ، "پوینده" ، "دوانی" و هزار ، هزار بی شماره .

 آیا اکبر گنجی خودشم خوب می دونه که چه باری رو به دوش می کشه  و چطور می تونه روند تاریخی و راه  آدمایی رو که روزگارانی پیش بر سر آرمانشون رفتن، با خوانش امروزی قضیه، ادامه بده؟! اون توی مطالعات پردامنش در اوین چقدر از جامعه شناسا و اقتصاددانایی که مروج ساز و کارهای معیوب نظام سرمایه داری نیستن هم خونده؟! از  "هری مگداف" ،"سمیر امین"و... یه مطلب کوتاهی در مورد اوضاع جاری و تهدیدات خارجی ،  امروز در "روز " نوشتم ، می تونید اینجا بهش سر بزنید.

+ نوشته شده در  Tue 31 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

لازم به یادآواریست که تصویر بالای این وبلاگ بینوای بیگناه ، این فضای مجانی ساده و بی آلایش و حیوونکی  ، تصویر دو چشم آقای رفسنجانی ،هیچ ربطی به اینجانب نداره و تبلیغات مدیریت این سایته.  شما می تونید با کلیک بر روی ضربدر سمت چپ این تصویر، دو چشم خیره را از جلوی چشمتان کنار بزنید. به هر حال فعلا ترجیح می دم،دومین نگیرم و در چنین فضایی،بعضی وقتا یه چیزایی بنویسم .
+ نوشته شده در  Tue 31 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                                                                                           

 نیمه شب دیروز ، اکبر گنجی ، یل یلای روزنامه نگارای ایران ، بعد از چند روز اعتصاب غذا ، آزاد شد . گفتن البته این یک مرخصیه. اما در مورد امیر انتظام و دیگران هم همین طور بود . گویا فقط ظاهر کار مرخصیه . گنجی دیگه آزاد شده . هر چند امروز دوباره بامبول در اوردن و گفتن مرخصی اکبر زمان داره، و اونم گفته،اگر دوباره بخوان ببرنش اوین ، از همون لحظه اول اعتصاب غذا می کنه . فشارا خب، خیلی زیاد بود تو این روزا .  اما من نمی دونم چرا همچین کمپینی بره آدمی مثه زرافشان هم تشکیل نمیشه. راستی شما می دونین چرا؟ . گمون نمی کنم خیلی پیچیده باشه!... از کلمه "باید" ، هیچ وقت خوشم نیومده و نمی یاد ولی این بار ، کار ،"باید" داره . و ما هستیم که باید همین حالا این کارو بکنیم . قصد ، امتیاز دادن یا مقایسه و نمره دادن به زندانیای سیاسی نیست ، اما این یه واقعیته که دکترناصرزرافشان شناسنامه دیگه ای داره ، و اصلا حدیث دیگه ای هست. اوین در دو دوره تماشایی میهن ما به زانو در اومده در برابر هیبت ناصر زرافشان ! باید دوباره آستینا رو بالا زد . امروز، بچه ها بدو رفتن خونه گنجی . کنفرانس مطبوعاتی بود . خبرنگارای خارجی و داخلی همه بودن . حرفای گنجی رو خبرگزاری ها مخابره کردن ، اما من در عجبم که چطور هیچ جا فراز های مهم حرفاش منعکس نشده ، جایی که مشخصا رهبر جمهوری اسلامی رو خطاب قرار داده و گفته "بیش از یک سال دیگه حکومت او دوام نخواهد آورد و امسال سال آخر است..." یا جایی در مورد انتخابات،رسما کلمه ممنوعه " تحریم" رو به کار برده و..گنجی با کلماتی گزنده و بسیار رادیکال از محمد خاتمی و اصلاح طلبان ( حکومتی) گفته...  به هر حال گنجی آزاد شد و این مهمه . سازمان تجارت جهانی درخواست ایران رو بره  مذاکره جهت عضویت با رضایت  ایالات متحده می پذیره. رهبر ، معین رو تائید صلاحیت میکنه. اکبر گنجی آزاد میشه و رفسنجانی از حضور نیروهای "دگراندیش" در کابینش خبر میده ، راستی رابطه دیالکتیکی همه اینا با هم چیه ؟ اصلا منظورم توهم تئوری توطئه نیستا ، ولی واقعا ارتباط منطقی این عینیات با هم دیگه چیه ؟ در چه روندی و با چه ساز و کاری این بورژوازی تجاری سنتی (بازار) ، سرانجام تسلیم سویه دیگه و البته باز حداقل مترقی تر از اون ، یعنی بورژوازی صنعتی می شه . وای از این امریکای مهربون که انقدر قلبش بره دموکراسی و حقوق بشر در خاورمیانه می طپه ! آیا همه مناظرات درون حکومتی و کش و قوس های موجود در این بیش از ربع قرن استقرار نظام اسلامی در ایران ، دعوا بر سر لحاف (...) نبوده ؟!... ما همچنان نظاره گریم اوضاع تماشایی رو...

 

+ نوشته شده در  Mon 30 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 
احسان طبری، دوست و همراه نوشین، شخصیت او را در زندگی به چهار عرصه مختلف،"البته با تفاوت در نیروی تجلی ، ولی همه با قوت " تقسیم کرده است، او شخصیت نوشین را در عرصه تئاتر، به عنوان هنرپیشه و کارگردان. در عرصه ادبیات به عنوان داستان نویس، دراماتورگ(نمایشنامه نویس) و مترجم. عرصه تحقیق تاریخی، ادبی و لغوی. و عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی تقسیم می کند...

        

اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم ببینید.

............................................................

 

 

« نوشین با ارانی و بزرگ علوی در مجله موسیقی ،با هدایت و صبحی و خانلری و فرزاد و مجتبی مینوی و روبیک گرگوریان در تماس کاری و فکری بود. هدایت و مینوی هر یک از لحاظی ، دو شخصیت قوی در این جمع به نظر می رسیدند. با نیما که غد وخودرای بود سر سازگاری نداشتند... » (احسان. طبری)

 

احسان طبری

 

 

 

درست در روزهایی چند که در هیاهوی پیرامون پس پشتش گذاردیم ، سی و چهارسال از خاموشی عبدالحسین نوشین گذشت.

 

نوشین در یک نگاه

 

آن چراغ دور در قلب شهر بیرجند هنوز سوسو می زد تا در یک هزار و دویست و هشتاد و چهار خورشیدی ، یک مرد بر خشت این جهان افتد...

در همان اوان کودکی ، پدر را از دست داد . در نوجوانی به تهران شد و راهی مدرسهء نظام. و پس از آن دبیرستان دارالفنون. نوشین را سر فصل ساز عرصه تئاتر مدرن ایران نام داده اند. برخی او را پایه گذار تئاتر علمی و برخی دیگر به عنوان نقطه اوج و قله تئاتر تجربی معرفی می کنند. اما نام او گستره هایی فراتر از این همه را درمی نوردد. چه ، فعالیت های سیاسی و اجتماعی او ، آنسان همه گستر است که نمی توان واکاوی در سیمای نوشین را تنها منحصر به نقش جریان سازش در عرصه تئاتر مدرن ایران کرد. نوشین ، این مرد آوانگارد ایرانی که چون هدایت ، فرهنگ اصیل فرانسوی در بند ، بند روحش رخنه کرده بود.

 دریک نگاه ،احسان طبری ، دوست و همراه نوشین ، شخصیت او را در زندگی به چهار عرصه مختلف ، "البته با تفاوت در نیروی تجلی ، ولی همه با قوت " تقسیم کرده است  ، او شخصیت نوشین را در عرصه تئاتر ، به عنوان هنرپیشه و کارگردان . در عرصه ادبیات به عنوان داستان نویس ، دراماتورگ(نمایشنامه نویس) و مترجم . عرصه تحقیق تاریخی ، ادبی و لغوی . و عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی تقسیم می کند. (سخنان احسان طبری در مراسم خاکسپاری نوشین در مسکو . نگاهی به سی و پنج سال تئاتر مبارز . ص 45 و46 )

 

 نوشین و دوران کوتاه تدریس در مدرسه هنرپیشگی تهران

 

از نوشین و درباره او ، تا به امروز ، حرف و سخن ، بیش از آنکه رنگ مکتوب به خود گیرد ، شفاهی بوده است . در سال های اخیر ،" دکتر مصطفی اسکویی" ، از پیشروان پایه گذار" سیستم استانیسلاوسکی" (تئاتر علمی) در ایران ، در کتاب خود اشاراتی به او داشته ." نصرت کریمی" اثری تقریبا جامع ، پیرامون استادش به رشته تحریر در آورده. "عزت الله انتظامی" نیز در کتاب خاطرات خود ، فصلی را به نوشین ، مخفی شدن و چگونگی فرارش از ایران اختصاص داده است. به سراغ "حمید قنبری" ، دوبلور و بازیگر کهنه کار رادیو و تئاتر ، و پدر "شهیار قتبری" (ترانه سرا) می روم و از حضور استادش با او می گویم . برای "قنبری" ریز شدن یک جوان در احوالات نوشین جالب است ؛ به فکر فرو می رود و شروع می کند برای من روایت کردن که چگونه روزی "رفیع حالتی" ، آمد و مژده داد به آنها که از این به بعد ، یک استاد فن بیان درجه یک  به "مدرسه هنرپیشگی تهران" می آید... اما سر نوشین مالامال سوداست و می خواهد که جهان را نقشی دیگر زند و زین سبب است که دوران تدریس نوشین در مدرسه مذکور به یک سال نیز قد نمی دهد.

حالا اوست که با "توپاز" ، بر صحنه تئاتر یکه تاز است و  با حدیث تحول خواهی بر صحنه واقعی رزم ، رزم زندگی !...

"حمید قنبری" می گوید « ... ای کاش همه دوره ها نوشین می آمد و همه او را می دیدند. باور کنید نوشین وقتی راه می رفت حظ می کردید... عین طاووس راه می رفت...» می گویم ، منظور شما از این خاص بودن ارائه درس های جدید از جانب اوست یا ...؟ « چیزهایی را برای تمرین می داد که همه معلمهای طرز بیان می دهند، اما خب ، نوشین یک جور دیگر با آدم تمرین می کرد.. ای کاش نوشین ، سالهای سال در مدرسه تئاتر درس می داد ولی به واسطه گرایش سیاسی که داشت ، همان یک سال کلاس ما آمد و بعد به شوروی رفت .... آنقدر رنگ سیاسی نوشین قوی بود که مسئولین تئاتر ، اصلا پذیرای نوشین نبودند . زیر فشار بودند که حالا رفته اند یکی از سران حزب توده را آورده اند و معلم ما کرده اند!...»

 

 سفر به اروپا

 

سال از پس سال می شود ، آن مرد بلند قامت ، با دماغ بزرگ سالک دار ، چشم های ملایم و بی حال ، سر مو ریخته و به قول رفیقش در مجموع خوش سیما و گیرا در 1307 خورشیدی با نخستین گروه محصلین اعزامی راهی اروپا می شود. می رود به آن وادی که سالیانی بس پرشماره پس از او ،" هدایت" ، "ساعدی" ، "مسکوب" و... طاقت برش شدند. اول پاریس ، بعد تولوز.

نوشین جوان ، اپتدا در رشته تاریخ و جغرافیا شروع به تحصیل می کند اما خیلی زود رشته فن بیان را انتخاب کرده و گواهینامه تحصیل در این رشته را کسب می کند. نوشین ، در این مقطع زمانی ، نواختن ساز آکاردئون را نیز به شیوه فرانسویان فرا می گیرد.

 

.بازگشت به ایران ، دستگیری و پادرمیانی  صادق هدایت

 

 در 1311 ، به ایران باز می گردد . سال پیوستن به جمع کلوپ ایران جوان (کانون صنعتی) . اجرای دو نمایشنامه "مردم " و "زن وظیفه شناس " ، حاصل کار آن دوره او در کنار پیشکسوتانی چون "پری آقابایف" ، "غلامعلی فکری" ، "لرتا" ، نصرت الله محتشم" و... است . او در این سالها ، نمایشنامه هایی را از زبان فرانسه به فارسی برگردانده است که از میان آنها باید به "نوکرخان لنکران" از میرزا فتحعلی آخوندف ، کارهایی از شکسپیر و نیز شاهنامه فردوسی اشاره کرد. مشهورترین ، و قابل تامل ترین نمایشنامه او را "خروس سحر" عنوان کرده اند. اثری ملهم از نمایشنامه های اجتماعی ماکسیم گورکی ، که توسط او به رشته تحریر در آمد، در مجله "مردم" به چاپ رسید ، اما هیچ گاه مجال اجرا بر روی صحنه را نیافت . "حمید قنبری" ، از معدود شاگردان نوشین است که پا به وادی سیاست نگذارده اما او خوب به خاطر می آورد روزهایی را که نوشین علاقه داشته ، او را نیز چون دیگر شاگردان شهره اش ، "محمد علی جعفری" ، "مصطفی اسکویی" ، "رضا رخشانی" ، "نصرت کریمی" و... به کلوپ حزب ببرد. می گوید « نوشین در کلوپ حزب توده به من گفت ، تو چرا حزب نمی آیی؟ گفتم من دوست ندارم. گفت ، آخه دوست ندارم چیه؟! حزب که چیزی نیست... گفتم ، چرا. شما به حزب توده وابستگی دارید . گفت ، خب ! درس حزب توده را که نمی دهیم ! ، گفتم نه نمی دهید ، ولی اگر من بیایم نمی توانم از شما دست بکشم و من می دانم سر از کجا در می آورم! ، به خصوص حزب توده که رنگ و بویی داشت ...»

پس از ماجرای ترور ساختگی شاه در بیست و هفتم بهمن ماه 1327 و متعاقب آن موج دستگیری ها و غیر قانونی و منحل اعلام کردن حزب با توسل به قانون 1310 توسط دستگاه ، نوشین نیز چون بسیاری دیگر دستگیر می شود . اما پرونده او با پادرمیانی های دوست و همراه نزدیکش صادق هدایت ، سویه ای دیگر می یابد . "هدایت" ، با مدد گرفتن از نفوذ شوهر خواهر خود ،" رزم آرا" ، موفق می شود پرونده نوشین را از پرونده سیزده نفر جدا کند . نوشین ، به زندان های جنوب تبعید نشده ، اما به سه سال زندان محکوم می شود.

 

 برخی آثار

 

 تئاتر مشهور "فردوسی" ، با نوشین جانی دیگر گرفته است . هنوز ،" مستنطق" در خاطره ها ثبت است . از نمایشنامه هایی که توسط نوشین به فارسی برگردانده شده اند باید به "اتللو" و "هیاهوی بسیاربرای هیچ" آثار شکسپیر ، "ولپن" اثر بن جونسون ، "توپاز" اثر پانیول ، "رزماری" اثر برکلی ، "پرنده آبی" نوشته مترلینگ،"چراغ گاز" آ.بورده ، "دراعماق" اثر ماکسیم گورکی و "شنل سرخ" اثر اوژن بریو اشاره کرد.

نوشین ، کتاب "هنرتئاتر" را در سال 1330 در زندان به رشته تحریر درآورده که با عنوان "فن بیان" در 1347 ، تجدید چاپ شده و انتشار یافته است .

 

لرتا ، "بانوی تئاترایران"

 

در واقعه فرار سران حزب توده ایران از زندان که به مهاجرت آنان تا آستانه انقلاب 1979 انجامید ف نوشین نیز ناگزیر به جلای وطن می شود. اما نمی توان از نوشین گذرا گفت و فشرده و اشاره ای کوتاه به همدم و همراه او ، کسی که" بانوی تئاتر ایران" ، نامش داده اند نداشت . "لرتا" ، در سال 1312 با نوشین پیوند زناشویی بست . از "دکتر مصطفی اسکویی"  درباره اهمیت حضور" لرتا" در ان مقطع زمانی می پرسم . « .. او در سال هایی پا به میدان گذاشت که تئاتر نوع اروپایی در ایران از آغاز پیدایی تا تاسیس "کلوپ موزیکال" ، فاقد زن بود و نقش زنان را مردان بازی می کردند . زنانی هم که حضور داشتند ، شب به خانه راه نمی یافتند . این یک فاجعه بود ! در سال 1300 ، تئاتر نوع اروپایی در ایران دارای لرتا ، زنی علاقه مند و با استعداد شد...» لرتا ، کوتاه زمانی پس از مهاجرت نوشین به مسکو ، به اروپا رفته و از آنجا به او می پیوندد . او به استودیوی "تئاترهنری" در اتحاد شوروی ، که بهترین استودیوی بازیگری جهان محسوب می شده وارد شده و نوشین راهی دانشکده ادبیات ماکسیم گورکی می شود. نوشین موفق به اخذ دکترای علوم فیلولوژیک شده است. به گفته "طبری" تمام حرکات ظاهری نوشین ، از لحاظ استتیک تئاتری ، سخت تنظیم شده بود . او درباره زندگی نوشین می گوید « هرگز روی رفاه و ثروت ندید و با لرتا غالبا تنها در یک اتاق زندگی می کرد. تمیز و مرتب بود. لباس کازرونی خط دار را سالها با چنان دقتی حفظ کرده بود که گویی نو و تازه خریده است . جذاب و دوست داشتنی، موئدب و لطیفه گو بود .»

 و اما  لرتا ، این زن آوانگارد ایرانی  که پس از انقلاب 1979  به مهاجرت رفت، سالیانی پیش ، در حاشیه ایی از بی خبری ، نزد "کاوه" تنها یادگار او و همسر هنرمندش در شهر وین خاموش شد.

 

پرده آخر

 

 

 بهاران 1354 خورشیدی ، ( 12 اردیبهشت ماه ) ، درست سی و چهار سال پیش در روزهایی همین حوالی، نسیمی دلنواز از جانب "ولگا" ، ملس هوای مسکو را صد چندان می کرد ،اما نوشین را دیگر تابی به کف نمانده بود.سرطان تمامش را فرا گرفته و درد غربت نیز !... در سحرگاهی بهاری از ماه خوش رنگ و بوی مه ، نوشین، پرده آخر  رزم زندگی را به صحنه برد .در قبرستان صومعه "دونسکوی" شهر مسکو ، یاران گرد هم آمدند. "احسان طبری" و"لرتا" پیشاپیش در حرکت. خاکستر پیکر او در محفظه مخصوص جاسازی شده و تاجهای گل ، یکان ، یکان ، نثار .
+ نوشته شده در  Sun 29 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

این دو تا عکس دیروز به دستم رسیده. من هم زود می ذارمش اینجا ، بقیه هم مرض کنجکاویشون برطرف شه. عروسی علی دایی! ما که "سپید و سیاه " نداریم تا هر روز چیزایی از این قبیل بذاریم . ولی خب، این هم یک برداشت جالبه در شرایط جاری و ساری .....

 

+ نوشته شده در  Sat 28 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

به بهانه سفر دبیر کل سازمان بین اللمللی کار (آی. ال . او) به ایران،یه نگاه  گذرا داشتم به وقایع اخیر کارگری . بخشهایی از  این مطلب در "روز" منتشر شده امروز. من بخش های تاریخی اون رو هم اینجا اضافه کردم.

 

 

خوزه سوماویو ، دبیر کل سازمان بین المللی کار 

.................................................................................................

 

 

 

 

 

18 تیر کارگری!

 

 

خوزه سوماویو ، مدیرکل سازمان بین المللی کار، (آی . ال . او ) اواسط هفته گذشته ، در سفری کم سابقه وارد ایران شد . از نگاه بسیاری از ناظران سفر سوماویو به  ایران در شرایط خاصی که نظام جمهوری اسلامی زیر شدیدترین فشارهای جامعه بین الملل برای تن دادن به یک انتخابات آزاد قرار گرفته و نیز در هنگامه ای که تب اعتراضات سندیکایی جدی تر از هر زمان دیگری در تاریخ 27 ساله جمهوری اسلامی مطرح است ، معنا و مفهوم خاص خود را داراست .از قرار معلوم ، آنچه بیش از پیش  در سفر اخیر مدیر کل سازمان بین المللی کار به ایران ، در صدر مذاکرات او با مقامات جمهوری اسلامی قرار گرفته ، اصلاح فصل 6 قانون کار و تشکیل سندیکاهای کارگری است . با ورود  این شخصیت عالی رتبه جهانی به ایران ، نظام اسلامی بیش از پیش تحت فشار قرار گرفته، تا پیش زمینه های الحاق به مقاوله نامه های 87 و 98 را که مربوط به آزادی تشکل ها و حق مذاکره دسته جمعی است ، مهیا کند. اما این سفر ، تا بحال خالی از کمی و کاستی نبوده است . چراکه به رغم اظهارات صریح و تاکید سوماویو مبنی بر ضرورت حضور نماینگان واقعی کارگران و کارفرمایان ایران در این مذاکرات، هنوز نمایندگان واقعی طبقه کارگر و سندیکالیست های ایرانی رودر روی مدیر کل سازمان بین اللمللی کار  ننشسته اند و گویا سوماویو تا کنون ، تنها با مسئولین تشکل های دولتی و در راس آنها "خانه کارگر"  ملاقات کرده است . نشستی سه جانبه ، که در آن به اصحاب مطبوعات ، با توجیه نبود فضای کافی برای حضور  خبرنگاران ، اجازه ورود به جلسه داده نشد. سوماویو در نخستین اظهارات خود پس از دیدارهای اخیرش با مقامات جمهوری اسلامی ، قوانین سخت استخدام دائم که منجر به توسعه قراردادهای موقت شده است ، و همچنین نبود امنیت شغلی و آثار گلوبالیزاسیون بر اقتصاد ملی را از مهمترین مشکلاتی عنوان کرد که کارگران و کارفرمایان در ایران با آن روبه رو هستند. با این همه از دید بسیاری از ناظران ، این سفر با توجه به بالا گرفتن دوباره موج سندیکا خواهی در جمهوری اسلامی با پیشگامی هیات موئسس سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، و ضرورت پیوند این جنبش به جنبش دموکراسی خواهی ایران، می تواند در ترسیم چشم اندازی امید بخش ، نسبت به آنچه در گذشته رفته است موئثر عمل کند.

 

سندیکا در سرزمین شوراها

 

 

 

 

  انقلاب اکتبر1917 ، پیروز و حکومت شورایی بر سرزمینی وسیع مستقر شد.بهشت موعودی در کار نبود ، اما به گواه اسناد پرشماره تاریخی سیستمی نوین در جهان قرن بیست و یکم پاگرفت که سرمایه را در حکومتداری و روشمندی به گونه ای دیگر معنا کرد. کارگران، حالا صاحب شدند بسیاری از بسیارها را. مالکیت فردی تقریبأ رنگ باخت، کارخانه های بزرگ با مدیریت های عمومی اداره شد.مدیران، برگزیده مستقیم کارگران کارخانه ها شدند و شوراهای محلی می رفتند تا روند دموکراتیزه شدن را در آن خطه پهناور برای مردمان سراسر گیتی معنا کنند. اما درست آن هنگام که از منزلت اولیه شوراها در سرزمین شوراها کاسته شد ، سیستم نوپا که از هر سو آماج حملات 14 کشور امپریالیستی ، قیام کولاک ها و.. هم بود به هر روی به سوی پروسه ای غیر دموکراتیک سر نهاد... روند رشد دموکراسی رو به کندی گذارد و از دل چنین شرایطی، رهبر کاریزما ظهور کرد. استالینی ، که اگر نبود هدایت و رهبری اش در آن روزگار ، جنگ جهانی دوم با پیروزی نیروهای ترقیخواه ، ضد فاشیست و سوسیالیست به پایان نمی رسید و چون بود ، این حضور، لطماتی بس هولناک به جنبش چپ جهانی در مقطعی از زمان وارد آورد...  آنچه در اتحاد شوروی بر سندیکاها گذشت، کم و بیش شباهت می برد به سرنوشت این نهاد مدنی جریان ساز در دیگر سیستم های بسته جهان معاصر.

 

 

پیشگامان؛  حیدر عمواوغلی ، اولین بنیان گذار اتحادیه های صنفی در ایران

 

 

 همزمان با بالا گرفتن بحث سندیکا در جهان، نمودی از این همه در ایران نیز عیان شد. کارخانه ها پا گرفتند و روند مدرنیزاسیون آغاز. اما سابقه این همه در کشور ما را باید در روزگاران تکاپو بر سر چاه نفت مسجد سلیمان و حضور ویلیام دارسی جستجو کرد . زمانی که قدیمی ترین طبقه کارگر صنعتی در ایران پا گرفت و واژه

 پرولتررا در ایران معنا کرد. در چنین روندی است که با پیروزی انقلاب مشروطیت در ایران ، شاهد حضور چهره های تحول طلبی هستیم ، چون حیدرعمواوغلی (حیدر بمبی ). او را اولین بنیان گذار اتحادیه های صنفی در ایران نام داده اند. این مرد ثروتمند سلماسی که وقتی به سرزمین شوراها شد و با بلشویک ها و کارگران حشر و نشر کرد ، راهی دیگر را در روند تکاملی بر گزید و بدل به فردی شد که لنین همواره در انتظار گزارش های حیدر بود . نقل است که لنین می گفته تا گزارش های حیدر خان نرسد من نمی توانم درباره شرق تحلیل خود را ارائه دهم.. و اما در  این روند تاریخی می رسیم به سالی که نقطه عطفش نامیده اند. در سال 1284 ، اولین سندیکای واقعی (مدرن) در ایران پی ریخته می شود. سندیکای کارگران چاپ ایران ، با همت محمد پروانه ، آغاز به کار می کند، عضوگیری شروع می سود و هنوز دومین سال از این حرکت نگذشته که 15 صنف دیگر نیزمتشکل می شوند. کفاش ها ، خبازها ، نانواها و... در1300  خورشدی پیشگامانی چون آرداشس آوانسیان را داریم که برای اولین بار سندیکای کارگران داروخانه را با 48 نفر عضو در شهر رشت راه اندازی می کند . رضا روستا ،کارگر جوان و تشکیلاتچی ، همزمان صنوف پراکنده کارگران ساختمانی را سامان می دهد. او راهی جنوب ایران شده و در آنجا به یاری علی امید ، پایه گذار سندیکاهای کارگری شرکت نفت ایران می پردازد. در سال های خلع رضا شاه از سلطنت و حضور متفقین در خاک ایران فضای نیم بند و رو به گسترش آزادی های سیاسی ، احزاب مترقی و سازمان های آزادیخواه را به حرکتی بیش از پیش  وا می دارد. حزب توده ایران وشوراهای متحده کارگری ایران، با ساماندهی سندیکاهای کارگری ، شوراهای دهقانی ، اتحادیه های دهقانی ، پیدایش وزارت کار ، تأمین اجتماعی و.. فصلی نوین را درمسیر سنگلاخ حرکت به سوی مدرنیزم رقم می زنند. باید به خاطر داشت که در 1310 ، با تصویب قانون ضد اشتراکی ، فعالیت تمام احزاب سیاسی ، اتحادیه های کارگری و.. در ایران ممنوع شده است. فعالیت های سندیکایی از 1310 به این سو در هم کوبیده شده و 1320 به بعد است که این همه روندی متحول را می پیماید. جالب آنکه در 1323 ، شوراهای متحده سراسری کارگران ایران ، از سوی ناحیه غرب آسیا به عنوان یکی از پایه گذاران فدراسیون جهانی سندیکایی نوینی که فدراسیون آزاد کارگران فرانسه هم اکنون مرکزیت آن را دارد به کارزار می شود . فدراسیونی که تا امروز در آن افرادی چون حسین نظری و صادق کار ، همچنان کرسی کارگران ایرانی را حفظ کرده اند و در انتظارند تا سندیکالیست های واقعی ایران دیگر بار به صحنه شوند و این کرسیها به نمایندگان واقعی طبقه کارگر ایران تحویل شود. زنده یاد "احمد محمود" در بخشی از رمان مشهورش "همسایه ها" ، به روزگارانی پرداخته است که غالب کارگران ایرانی ،کارگران پمپ بنزین ، راننده ها ، کمک راننده ها ، کارگران پالایشگاهها و.. با افتخار نواری بر سینه خود می بستند که روی آن نوشته شده بود ، "جمعیت ملی مبارزه با استعمار ". کودتای 28 مرداد روند رو به گسترش آزادی احزاب و سندیکا ها را متوقف کرده و با استقرار رژیم کودتاست که در مقطعی از زمان چرخ حرکت باز می ایستد . در 1337 ، دیگر بار آن رفته ها یکی می شوند. کارگران پراکنده یکدیگر را پیدا کرده و مقدمات پی ریزی بنیان های سندیکاهای نوین را در ایران فراهم می کنند. همزمان ، از سوی نظام مستقرپس از کودتا ، حدود 30 نفر به ایالات متحده اعزام می شوند برای آموزش ایجاد سندیکاهای زرد. سندیکاهای که تحت فرمان و حلقه به گوش کارفرما و دولت کار کنند. جالب آنکه رهبری این گروه 30 نفره اعزامی به ایالات متحده بر عهده ، آفای خواجه نوری (معاون و کارشناس اصلی امور کارگری وزارت کار در جمهوری اسلامی ) که آن هنگام تنها 22 سال سن داشته ، گذاشته شده است. گروه باز می گردد و حالا دنبال جمع کردن کارگران است. یکی از سندیکالیست های قدیمی می گوید، اول ما را به جرم سندیکایی بودن می زدند ، بعد خودشان آمدند به ما پول دادند و گفتند بروید حالا سندیکا درست کنید.

 

1349. سندیکای کارگران شرکت واحد تاسیس می شود

  

در 1335 ، شهر داری تهران ، زیر نظر وزارت کشور با به هم آمیختن چهار شرکت مسافربری داخل تهران ، شرکت واحد را تأسیس می کند. بلیط اول یک قران بها داشته است. مدت زیادی از کودتا نگذشته ، تب  وغلیان  تحول ،همچنان کارگران ایرانی را با خود دارد. در 1335 با حضور افرادی چون علی مخبر ، ساروخانیان و.. خواسته های صنفی به شکل جدی مطرح می شود. در 1339 این خواسته ها می رود که به تشکیل سندیکا بیانجامد ، اما با سرکوب نیروهای امنیتی ، این حرکت جامه عمل نمی پوشد. در 1345 ، تشکیل سندیکا اعلام می شود ، تابلوی سندیکا نیز نصب می شود ، اما باز ، نظام پادشاهی وارد عمل شده ، تابلو را با خود برده و کار به سرانجام نمی رسد. در 1349 ، با گسترش فعالیتها ، سرانجام کارگران سنیکالیست شرکت واحد موفق به اخذ گواهی ثبت سندیکا شده و رسمی می شوند، افتتاح رسمی سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی در سال 1349 . درست پس از تشکیل سندیکا کارگران موفق به تحمیل اولین پیمان دسته جمعی به کارفرما می شوند . پیمانی که در آن حداقل ساعت کار ،  دستمزدها ، شیوه افزایش آنها گرفتن لباس کار ، کفش ایمنی ، دستکش ، سرویس ایاب و ذهاب  و.. گنجانده شد. به هر روی ،این همه در پرتو قانون کار نه چندان غیر مترقی نظام پادشاهی میسر شده است ، حال انکه در نظام اسلامی ،به دلیل عدم حضور نمایندگان طبقه کارگر، در زمان تدوین قانون کار ، کارگران ایران از بسیاری ازحقوق اولیه خود محروم شدند.

 

 

 پیروزی انقلاب بهمن 57 ،  فصل خوب کوتاه  و آغاز دهه شصت

 

 

انقلاب بهمن 57 ، با اوج گیری اعتراضات کارگری و به کارزار شدن کارگران صنعت نفت ایران پیروز شد. به گفته یکی از اعضای هیأت موئسس شرکت واحد اتوبوسرانی تهران ، با بسته شدن تدریجی فضای سیاسی کشور و تثبیت کامل جمهوری اسلامی، در نیمه اول دهه شصت خورشیدی، سندیکاهای شرکت واحد در قالب چهار سندیکای رانندگان ، کارگران فنی ، کمک رانندگان و بلیط فروشان ، که دارای شماره ثبت و چهار هیأت مدیره بودند و قوی ترین آنها نیز سندیکای رانندگان بوده ، از ادامه فعالیت باز می مانند. بسیاری از سندیکالیست ها از کار خود اخراج شده ، برخی راهی زندان می شوند و برخی دیگر.. اما حرکت در سطحی دیگر همچنان ادامه می یابد. در همین سالهاست ، که گروههایی سازمان داده شده به محل خانه کارگر آن روزگار هجوم آورده ، و با این استدلال که سندیکاها مأمن طاغوتی ها ، چپ ها و توده ای ها است ، بی لحاظ کردن قوانین موجود ، محل را به تصرف در می آورند. ابراهیم مددی ، از اعضای هیأت موئسس سندیکا می گوید « برای منحل کردن سندیکا ،

حتما باید مجمع عمومی تشکیل شود . در اساسنامه ها پیش بینی شده است که سندیکا را هیچ کس نمی تواند از بین ببرد ، الا مجمع عمومی که توسط کارگران آن سندیکا برگزار می شود. به هر جهت چه دادگاه صالحه را ذی مدخل بدانیم و مجمع عمومی را هم قبول کنیم ، هیچ یک از این دو شکل نگرفته است . یعنی نه مجمع عمومی برای اعلام انحلال سندیکاها از جمله سندیکای شرکت واحد تشکیل شده است و نه رأیی از طرف دادگاهی صادر شده است .» او به  برخی فعالان سندیکایی  وهمکاران خود ، آقایان خبازان ، فرهادی ، رازانی و.. اشاره می کند که به زندان نیز رفته اند. « اگر شما کتاب قانون کار زمان شاهنشاهی را مطالعه کنید ، می بینید در مورد تشکیلات سندیکایی ، انتخابات سندیکا و  چگونگی تعامل سندیکاها با یکدیگر ، همه نوشته شده است . اگر چه  عوامل ساواک به دلیل شرایط خاص استبدادی دوره شاهنشاهی مواظب بودند که جریان سندیکایی به یک جریان بزرگ و تعیین کننده جامعه ما تبدیل نشود ، اما به هر حال سندیکاها کار خود را می کردند . دو سه نوبت سندیکاهای شرکت واحد اعتصاب های بزرگی کردند که در صفحات جنبش کارگری ما کاملا درخشان است. اعتصابی که ارتش ، راننده گذاشت. اما به دلیل حرکت درست سندیکایی ، ظرف 48 ساعت ، شخص شاه و هویدا دخالت می کنند و خواسته های کارگران پذیرفته می شود .» اما در سال های نخستین استقرار حکومت دینی در ایران، اوضاع به گونه ای دیگر رقم می خورد . مددی می گوید « در سالهای اول انقلاب مسئولینی که به قدرت می رسند ، از دانش روابط کارگری و کارفرمایی آنچنان که باید و شاید برخوردار نبودند. به دلیل شرایط خاص پیروزی انقلاب و پیدایش نیروهای فعال سیاسی که آن سالها در جامعه فعالیت می کردند ، سندیکا ها روند دموکراتیک شدن را طی کردند. استانداردهای سندیکایی در ایران تشدید شد ، به دلیل اینکه آن شرایط خفقان ساواکی کنار گذاشته شده بود . اما این شرایط کوتاه بود .» از او درباره تاریخ دقیق در محاق قرار گرفتن سندیکا ها در نظام تازه تأسیس اسلامی می پرسم. « از سالهای 59 ، 60  ، وقتی که انجمن های اسلامی در محیطهای کارگری ظهور می کنند و تحت رهبری شاخه کارگری حزب جمهوری اسلامی ، اصولأ با فعالیت سندیکایی مخالفت می شود. » این سندیکالیست کهنه کار از روزگاری می گوید که کارگران به مسلمان و غیر مسلمان تقسیم شدند . «چیزی که اصلأ در عرف مبارزات کارگری جهان وجود نداشته . سندیکا ها کاری به ایدئولوژی و مذهب کارگر ندارند . چون وجودشان بر اساس منافع صنفی و اجتماعیشان است. اما آنچنان که افتد و دانید به دلیل شرایطی که پیش آمده بود سندیکا ها هم از حرکت باز ماندند.» روند در محاق قرار گرفتن سندیکا ها در جمهوری اسلامی ، خارج از همه اصول تعریف شده در قانون اساسی و قانون کار ایران بوده است. « ...بهتر است بگوییم سرکوبگرانه ؛ سندیکا ها از صحنه اجتماعی حذف شدند. اما اینها یک مشکلی داشتند ، قانون کار موجود سندیکا ها را به رسمیت می شناخت... » ادامه این روند گریبانگیر سندیکای شرکت واحد هم می شود، ساختمان محل سندیکا حوالی میدان شهدا (ژاله) که به صورت استیجاری بوده و چهار سندیکای –رانندگان ، کارگران فنی ، کمک رانندگان و بلیط فروشان در این محل مستقر بوده اند . « پیمان های دست جمعی را اگر شما رویت بفرمایید ، می بینید که هر چهار هیأت مدیره آنجا امضاء دارند و آن طرف هم نماینده حقوقی کار فرما امضاء کرده است. » این همه تا سال 1369 ادامه می یابد و کار سندیکا همچنان معلق. پس از ده سال کش و قوس بین شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی ، قانون کار تصویب می شود. این قانون با نظرات فقهای شورای نگهبان سازگاری نداشته است . مثلأ فقهای این شورا به این که زن کارگر به خاطر زایمان باید سه ماه دستمزد بگیرد ، اعتراض کرده و گفته اند که چنین چیزی" خلاف شرع" است . « می گفتند مرخصی اصولأ خلاف شرع است . آقای توکلی که الان چهره سیاسی است ، از مخالفین سرسخت جنبش سندیکایی ایران بوده است . ایشان مدتی نیز بعد از دوران خوب وزارت آقای داریوش فروهر ، وزیر کار شدند و درآنجا ایشان بسیار سخت با شرایط دموکراتیک کارگری مبارزه می کردند. و چیزهایی به نام انجمن های اسلامی ، شوراهای اسلامی و گروههای اسلامی را در مراکز کارگری

ساماندهی می کردند .»

 

مخالفت فقیهان با قانون کار جدید ، تاسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و هدیه دولت رفسنجانی به کارگران

 

 

 

 

در سال 1369 ، این مناقشه بر سر قانون کار و حقوق کارگران است که موجب تشکیل نهاد تازه تأسیسی در جمهوری اسلامی به نام "مجمع تشخیص مصلحت نظام" می شود.  فقها ، این مطلب را که در صورت تعلق گرفتن مرخصی به کارگران ، کارفرما باید حقوق او را بدهد نمی پذیریند و می گویند این "اجبار" می شود و در اسلام باید با "رضایت " معامله برقرار شود . در برابر این سیاست، طیف به اصطلاح چپ نظام اسلامی ، افرادی چون میر حسین موسوی ،سرحدی زاده ، کمالی ، سلامتی و... مقاومت می کنند .« می گفتند با توجه به این که ما در جهان می گوییم انقلاب مستضعفین ، باید قانون کاری داشته باشیم که حداقل هایی را داشته باشد.» سرانجام ، در غیاب تشکیلات مستقل ، پیشرو و آگاه طبقه کارگر ایران ، در قانون کار جدید ، هیچ اثری از جایگاه تشکیلات مستقل کارگری مطابق با استانداردهای شناخته شده جهانی و سازمان بین المللی کار در قانون کار جمهوری اسلامی دیده نمی شود. عضو هیأت موئسس سندیکای شرکت واحد درباره تدوین فصل ششم قانون کار می گوید « در آنجا تناقضاتی وجود دارد. ماده 26 قانون اساسی می گوید ، افراد مجازند برای دفاع از خود و فعالیت سیاسی ، حزب و انجمن صنفی تشکیل دهند ، اما در فصل ششم قانون کار جدید حق تشکیل سندیکای کارگری مطابق با استانداردها دیده نمی شود. بلافاصله پس از تصویب قانون کار در سال 1369 ، آقای رفسنجانی به عنوان یک نقطه عطف و هدیه ای بزرگ برای جامعه کارگری در نماز جمعه اعلام و خیلی هم در مورد آن صحبت کرد. سندیکالیستها بعضأ زندان ، تحت تعقیب ؛ ایزوله و.. بودند . صدایشان خیلی ضعیف شده بود. کلمه سندیکا اصلأ در مطبوعات نوشته نمی شد. »در قانون کار جدید ، نام " شوراهای اسلامی" به جای سندیکا ها ذکر شده است . اما ایراد اصلی این قانون چیست . « ... اینجا در مورد سرویس صحبت کردند ، در مورد دستشویی و طول و عرض حمام ، اما اصل مهم و اساسی و مادر که می توان آن را جزء حقوق دموکراتیک بشری هم به حساب آورد که عبارت است از آزادی به وجود آوردن تشکیلات کارگری ، در قانون کار نادیده گرفته شده است . » زین پس این شوراهای اسلامی هستند که میدان خواسته های صنفی طبقه کارگر ایران را جولانگاه خود می کنند. شوراهایی که در آغاز پیدایش ، ارتباطی ارگانیک با حزب پیروز دوران ، حزب جمهوری اسلامی داشته اند. جالب ترین اتهامی که در سالهای پس از پیروزی بهمن 57 به سندیکالیست ها وارد آمده اتهام طاغوتی بودن است . یکی از سندیکالیست های قدیمی در این باره می گوید « مثل اینکه بگوییم مثلأ مدیر یک مدرسه ای در یک جشنی شرکت کرده و ما باید مدرسه را از بین ببریم .» با این همه تکاپو همچنان تا امروز ادامه دارد ،با اینکه جریانات اعتراضی کارگری در ایران امروز ، می رود تا جنبش کارگری را به معنای اخص کلمه معنا کند ، اما بخش پر سر و صدا تر جنبش دانشجویی ایران ، یعنی دفتر تحکیم وحدت و.. با پیگیری برخی نسخه های نئولیبرالی و نئوامپریالیستی در مسیر دموکراسی خواهی خود عملأ هنوز آنگونه که باید به مطالبات جریان ساز صنفی طبقه کارگر وقعی نگذاشته اند.با وجود اینکه این ارتباط ساختاری اجتماعی و فرهنگی همچنان بین روشنفکران رادیکال، چپ و لبه های آگاه و فعال کارگری به رغم فشارها و محدودیت های موجود برقرار است. مساله سندیکا  در جهان امروز، تنها به بحث روز کشورهای توسعه یافته و به قولی جهان اول محدود نمی شود ، بلکه در کشورهای  در حال توسعه و به اصطلاح جهان سومی مانند ، هندوستان ، ترکیه و حتی کشور توسعه نیافته نیجریه به گواه اخبار مستند در دست ، بحث روز است. با این همه در ایران همچنان استفاده از واژه سندیکا حواشی خود را به همراه دارد.« دست های پیدا و ناپیدا، یا آن چیزی که گفته می شود "مافیای قدرت و ثروت " ، در کشور ما امکان حضور و بروز تشکیلات کارگری مستقل را نداده است و جامعه ما از فقدان این نهاد مدنی و دموکراتیک رنج زیادی می برد. »

 

 دوم خرداد 76؛ سندیکا ، آتش زیر خاکستر

 

 

 

 

با وجود مصائب فراوان برای سندیکالیست های ایرنی پس از انقلاب 1979 ، این شعله فروکش نکرد. با تحولات دهه هفتاد ، بار دیگر این آتش زیر خاکستر سر برون آورد. هسته هایی تشکیل شد و با میدان داری برخی ازتکنوکرات ها در نظام اسلامی ، به برخی از این معضلات نگاهی نسبتأ متفاوت با دهه شصت شد. حالا این محمد خاتمی بود که  با وعده هایی متفاوت نسبت به شیوخ دیگر ، به صحنه شد و در ناباورانه ترین شکل برای او و همفکرانش ، با بیش از بیست میلیون رأی ، بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زد. نقطه عطف این دوره تاریخی در ایران را تولد و عمر بس کوتاه نهاد مدنی مهمی چون مطبوعات نسبتأ آزاد عنوان کرده اند. پابه پای همه این تحولات است که بحث سندیکا نیز به مرور وارد ادبیات نیمه خودی های اصلاح طلب در جمهوری اسلامی می شود. مقالاتی به شکل پراکنده در برخی از روزنامه های اصلاح طلب نوشته می شود ، مبنی برنیاز جامعه کارگری به احیای دوباره سندیکا. دیگر بار کلمه سندیکا مجال آن می یابد تا وارد ادبیات سیاسی نیمه رسمی و حتی رسمی ایران شود.در دومین دور زمامداری دولت موسوم به اصلاحات ، نمایندگان سازمان بین المللی کار به دعوت وزارت کار ، به ایران سفر کرده و درباره عدم رعایت استانداردهای روابط کارگری ، کارفرمایی به حکومت ایران هشدارهایی جدی دادند.این سفر را شاید بتوان نقطه عطفی در تحولات آن دوره به حساب آورد ، زیرا که ، پس از وقایع سیاسی دهه شصت ، دفتر سازمان بین المللی کار در ایران ، بسته بوده و فعالیتی نداشته است. درباره تأثیر دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی بر تحولات جاری کارگری یکی از فعالین این عرصه می گوید « "خانه کارگر" که از نظر ما تشکیلات واقعی طبقه کارگر ایران محسوب نمی شود ، در بین گروهای دوم خردادی جای گرفت . با بودن تشکیلات "خانه کارگر" در درون جبهه دوم خرداد می شود گفت که جنبش اصلاح طلبی ، ارزش واقعی و بهای لازم را به جنبش سندیکالیستی نداد. اخیرأ بعضی از عناصر همین دولت دوم خردادی ، رویکردهایی را به سمت سندیکا مطرح کردند. » نمونه این رویکرد را شاید بتوان در امضای تفاهمنامه ای در دوران "صفدر حسینی" ، جستجو کرد .« در این تفاهم نامه ، تحت نظارت آقای "کاپیتورن"، از جانب کارگران ، "خانه کارگر – که البته به نظر ما صلاحیت ندارد – امضاء کرده است . این تفاهم نامه هم البته خالی از اشکال نیست . اما خود این تفاهم نامه فی نفسه نشان می دهد که اشکالی در کار روابط کارگری ، کارفرمایی ایران وجود دارد.»

 

 

تکاپوی دوباره، آهسته و پیوسته؛ سندیکالیست ها به میدان می شوند

 

 

 

 اما هیات موئسسیسین سندیکاهای کارگری از چه سالی تکاپوی دوباره را آغاز می کند؟ حالا ، فصل ، فصل دیگریست. در اول ماه مه 1380 ، سندیکا خواهی جانی دیگر می گیرد. متعاقب این همه فعالین سندیکایی شرکت واحد پیشگام می شوند. از یکی از اعضای هیأت موئسس سندیکای شرکت واحد پرسیدم که چطور این حرکت ،پیش و بیش از هر جا در این سندیکا تبلور پیدا کرد؟ « به دلیل فراگیر بودن  و آمادگی پذیرش افکار عمومی شرکت واحد ، شروع کردیم  و در یکسال گذشته رشد زیادی داشتیم .» حرکت از کجا آغاز شد؟ « با یک بساط محقری شروع کردیم . جایی نداشتیم. از سندیکای نانوایان تقاضا شد که مکانشان را در اختیار ما بگذارند. هفته ای یک روز ، پنجشنبه ها بعد از ظهر نشست داشتیم . آموزش داده می شد و در مورد مسائل کارگری همفکری می کردیم . بعد جلسات را مستقل کردیم .» مددی می گوید « خیلی آهسته و پیوسته حرکت کردیم.از اردیبهشت 83 ، حرکت شروع شد. هسته کوچکی بود ، من و آقای اسانلو . تعدادی علاقمند شدند در همان روزهای اول آقای عبدلله رومنان به اتفاق  آقای آیت جدیدی ، رضا ترازی و..  به ما پیوستند .تعدادی بر اثر فشارها و جوی که برای ما ساخته اند پس زدند و .. » آنها که می مانند از همراهان ، در تکاپوی برپایی سندیکا ، از ده انگشت دست کمتر می شوند. با بسیاری از این افراد برخوردهایی می شود مانند قطع کردن اضافه کار ، جابجا کردن محل کار و .. « مثلا آقای رومنان در منطقه هفت ، جنوب شرقی تهران ساکن بوده ، ایشان را می فرستند به منطقه هشت ، جنب میدان آزادی.» منزل کارگر مذکور در حواشی شهر ورامین قرار دارد. در این میان نقش منصور اسانلو از اعضاء فعال هیأت موئسس بس پر رنگ جلوه می کند. او هم اکنون از کار خود معلق شده است.

در ماههای پایانی سال 83 ، این روند سیر صعودی به خود می گیرد. اما تحولات کارگری شرکت واحد، با تمام حواشی موجود، کارشکنی های کارفرمایان و... از نیمه دوم سال 83 ، متعاقب با جایگیری کامل تیم محمود احمدی نژاد ، در شهرداری تهران ، دستخوش بحران هایی جدی تر از گذشته می شود ....

 با گسترش نفوذ هیأت موئسس در افکار عمومی کارگران شرکت واحد ، فعالیت کارفرما نیز بر علیه این همه ، تشدید می شود....

 

 مقامات وزارت کار : "بستن سندیکا در ایران اشتباه تاریخی بوده است" . تابلوی سندیکا بالا می رود !

 

 

 

فعالین هیأت موئسس که پیش از این برای رئیس جمهور نامه ای نوشته بودند تا به شکایات رسیدگی شود ، توسط محمد خاتمی ، و دفتر شکایت های مردمی او در نامه ای به وزارت کار ارجاع داده می شوند. جالب ترین بخش  موضوع استفاده از واژه ممنوعه "سندیکا" در نامه رئیس جمهور اسلامی است. در این بین دو حرکت سندیکایی هیآت موئسس نیز تامل برانگیز است و کم از آن سخن رفته است. ماهی هزار تومان از حقوق کارگران کسر می شده ، هیات موئسس در تلاشی پیگیر ، نامه نگاری به  بازرسی کل کشور و.. بالاخره مدیریت عامل را وادار می کنند که ماهی 12 هزار تومان کارگران را در فیش های حقوقی آنها درج کرده و بپردازند. رقمی بالغ بر 230 میلیون تومان برای نزدیک به 17 هزار کارگر. حرکت دیگر مربوط به زمانی است که زمزمه افزایش 14 درصدی حقوق کارگران ، به تحقق نپیوسته بود. عدم پرداخت عیدی ها در موعد مقرر زمینه حرکت را مهیا می کند. «دوستان سندیکایی ما که در جلسات سندیکایی ما شرکت کرده بودند ، این جسارت مدنی و حقوقی را پیدا کرده بودند که پیگیر مسائل صنفی خود باشند.» در آخرین پنجشنبه سال 1383 ، حرکت اعتراضی گسترده ای از سوی رانندگان شرکت واحد به شکل تآخیر در خروج اتوبوس ها از توقفگاهها و بعد ازظهر همان روز  عدم حرکت اتوبوس ها از پارک سوار میدان آزادی جامه عمل پوشید.  حمل و نقل پارک سوار آزادی به مدت دو ساعت مختل شده و تا میدان آریا شهر(صادقیه) ترافیک می شود.«کار ما کشید به شورای تامین استان  و حضور مدیران و.. » درست در روز آخر سال 1383 ، با صدور اطلاعیه ای از سوی مدیریت شرکت واحد، خواست کارگران پذیرفته می شود.« چرا که افسران عالی رتبه نیروی انتظامی در آن روز ، در پارک سوار میدان آزادی به رانندگان قول و قرار داده بودند که شما حرکت بکنید ، ما خواسته های صنفی شما را مطرح خواهیم کرد. کار اعتراض آن روز رانندگان شرکت واحد ، بی ارتباط با آموزش ها و تحرکات سندیکایی ما نبود.» جلسات هیات موئسس همچنان بر گزار می شود . در این جلسات ، قانون کار ، حقوق بشر ، حقوق شهروندی و.. به کارگران آموزش داده می شود.  در اول ماه مه 1384 ، اعضای هیأت موئسس به وزارت کار مراجعه می کنند ، و اعلام می دارند که ما خواهان تشکیل سندیکای خود هستیم . معاونین وزارت کار با نمایندگان سندیکا ملاقات می کنند . نکته جالب توجه آنکه به گفته یکی از اعضاء هیات موئسس ، یکی از بالاترین معاونین وزارت کار به نماینده کارگران گفته است ، اصلا بستن سندیکا در ایران از اشتباهات تاریخی بوده است. نشست ، با خیر و خوشی به پایان می رسد و قرار بر پیگیری گذاشته می شود.عصر هنگام ، درست در همین روز  با بودجه ای که به زحمت جمع آوری می شود ، هیات موئسسین سندیکا ، جشن اول ماه مه را در سالن باختر ، ضلع جنوبی میدان انقلاب ، اپتدای خیابان کارگر بر گزار می کند. و اتفاقی دیگر پس از اشاره مستقیم به کلمه سندیکا در نامه محمدخاتمی ، به وقوع می پیوندد. تابلوی بزرگ سندیکا علنا در جمهوری اسلامی و در خیابان ، آشکارا بر روی درختان بالا می رود؛ دوربین تیزبین عکاس  "شرق" ، این حادثه را بر نگاتیو های امانت دار حک کرد. «واقعا جشن ، جشن کارگری بود. این دو حرکت خوب ما ، با توجه به ناکامی برگزاری مراسم روز جهانی کارگر در حاشیه شهر و استادیوم 12 هزار نفری که منجر به اعتراض شد ، باعث واکنش شد »

 

اول ماه مه 1384 ؛ هاشمی ، هاشمی ، حمایتت می کنیم ؟!

 

 

 

 اما ماجرای به آشوب کشیده شدن مراسم دولتی روز جهانی کارگر در سال جاری چه بود ؟ ؛  در ایران امروز نه روز کارگر ، که هفته ای را هفته کارگر نام داده اند. «همان یک روز را اجازه دهید درست انجام شود ، کفایت می کند. » ، در آخرین روزهای این هفته، در سال جاری ، تشکل دولتی "خانه کارگر" ، به کارگران اعلام می کند که قرار است تظاهراتی برای اعتراض به شرایط کارگران قراردادی و افزایش حقوق به اندازه مورد نیاز برگزار شود، کارگران ، از اقصی نقاط ایران با اتوبوس به تهران آورده می شوند و توسط" خانه کارگر" سازماندهی می شوند برای راهپیمایی به طرف استادیوم 12 هزار نفری . یکی از فعالین کارگری در این باره پرسشی دارد « سوال اینجاست ، که آقای محجوب و خانه کارگر که میلیون ها تومان به عنوان نهاد حزبی از تشکیلات بودجه ای کشور دریافت می کنید ، به چه دلیل راهپیمایی خود را در حاشیه شهر می گذارید ؟ و به چه دلیل این راهپیمایی شما به شکل انتقال کارگران مناطق روستایی و حاشیه قزوین و.. است؛ یعنی در تهران شما نمی توانید 100 هزار کارگر را سازماندهی کنید؟ 50 هزار کارگر را سازماندهی کنید؟ » او به انتظار شنیدن پاسخ علیرضا محجوب ننشسته و خود چرایی ماجرا را عیان می کند « چون کارگران تهرانی بینش دیگری پیدا کرده اند و دیگر به طرف خانه کارگر نیستند... » کارگران شهرستانی حالا مسیر مشخص شده را پیموده و وارد استادیوم دوازده هزار نفری می شوند .« دیدند ، نخیر ، صحبتی از آن اعتراضات نیست . "هاشمی ،هاشمی حمایتت می کنیم " ، چند نفر دارند شامبورتی بازی در می آورند و.. دیدند اصلا چهره اعتراضی در آن سالن وجود ندارد. گروهی از کارگران شورایی ها که نسبت به شاکله بالا معترض هستند ، می گویند این چه برنامه ای است که اینجا چیده اید ، مگر قرار نبود.. یعنی خود شورایی ها نسبت به برگزار کنندگان معترض می شوند و سالن را ترک می کنند.» در چنین اوضاعیست که به هاشمی رفسنجانی که گویا در نیمه راه آمدن بوده اطلاع داده می شود که اوضاع خراب است ، به استادیوم نیاید. در حالی که رفسنجانی ، مدتی پیش از این همه در چندین مصاحبه  با محور عدالت اجتماعی و دستمزد کارگران  با روزنامه ها سخن گفته بود وگویا با هماهنگی های صورت گرفته از سوی حسین کمالی (وزیر کار اسبق ) که ریاست ستاد انتخاباتی او را بر عهده دارد، قرار بر این بوده که رفسنجانی کاندیداتوری خود را در روز و محل مذکور در حضور کارگران اعلام کند . ابراهیم مددی می گوید« شلوغی  آن روز را بر عهده ما گذاشتند.  جشن آنها با ناکامی برگزار شده بود وجشن ما بعد از ظهر آن روز بود . این ها شوکه شده بودند . دو روز بعد آقای محجوب مصاحبه ای کرد که در روزنامه کار و کارگر به چاپ رسید. در آنجا به طور مشخص گفت ، اینها کمونیست هستند. توده ای هستند ، طاغوتی هستند ... حرکاتی را شروع کرده اند و ما دخل این ها را می آوریم ..»

 

 راهپیمایی خودجوش کارگری  و عدم پوشش خبری ."سرکوب سندیکاها را محکوم می کنیم "

 

   

 

جلسات کلاس های هیات موئسس سندیکا که در آغاز با 10 ، 11 نفر تشکیل می شده در عرض کمتر از یک سال به هزاران نفر می رسد. در این مدت اعضا ، ماهی 2 هزار تومان به هیات موئسس سندیکا پرداخت می کردند . پس از این تحولات است که شوراهای اسلامی به استناد نامه دبیر کل خانه کارگر، با صدور و پخش اطلاعیه ای در میان کارگران ، به آنها می گویند ، پولی که به سندیکا یی ها می دادید را بروید از آنها بگیرید . «تا حالا ، بیشتر از هفتصد ، هشتصد هزار تومان به ما پول داده اند ؛ یک نفر به ما مراجعه نکرده که بگوید طبق این اطلاعیه های متعدد پول ما را بدهید. نه تنها نگفته اند ، بلکه پریروز ، وقتی اولین بار بعد از ضرب و شتم ، ما مراسمی گذاشته بودیم ، ما فکر می کردیم ، حالا با این اتفاق ، تعداد کمی می آیند ، دقیقا دیدیم از هفته پیش تعداد بیشتری آمده اند... جمعه گذشته یک تجمعی داشتیم برای اینکه ببینیم اگر اعداد به حد نصاب برسد ،در مجمع عمومی نوبت اول ، انتخاباتمان را برگزار کنیم. نیروی انتظامی با لطایف الحیل نگذاشت برویم داخل ساختمان. افراد علاقه مند ، در دور و بر ساختمان و میدان حسن آباد و پارک شهر به صورت خودجوش ، یک راهپیمایی انجام دادند. پلاکارد گرفتند، "سرکوب سندیکا ها را محکوم می کنیم" . متاسفانه ما آن روز دستمان به گزارشگران و مطبوعات نرسید... منتها آن قدرت خانه کارگر در خبرگزاریهای ما هم نفوذ دارد..»

 

روایت روز حمله؛   قرآن ها را هم پاره کردند.

 

 

 

گویا پیش از حمله به محل آموزشی هیات موئسس سندیکای شرکت واحد ، هشدار هایی مبنی بر قریب الوقوع بودن این همه ، از سوی برخی نهادهای ضیربط به فعالین داده شده است و... در روز دوشنبه ، 19 /2/ 1384  زمزمه ها بالا می گیرد و به گفته یکی ازاعضا، به ماموران اطلاعات نیروی انتظامی هم ،  درباره امکان حمله اطلاع داده می شود.[...]

سید بهروز حسینی ،راننده جوان منطقه یک شرکت واحد ، که به دلیل جراحت در این حادثه ، از سوی پزشکی قانونی ، یک هفته طول درمان گرفته ، روز حمله را اینگونه روایت می کند « ساعت هشت ونیم بود که رفتم داخل جلسه . داشتیم کارهای روزمره را انجام می دادیم ، دیدیدم دو سه نفر مرتب می آیند داخل و می روند . در دست یکی ما بی سیم دیدیم . گفتم آقای اسانلو ، ماجرا چیست ؟ گفت از نیروهای امنیتی هستند ، آمده اند جلسه را ببینند. مدارکی گرفتند و رفتند...  جناب سرهنگ آسایش ، جناب سرگرد کیانی ، همه این ها مکررا تماس تلفنی داشتند و می گفتند آقا قرار است اتفاقی بیفتد ، امروز آنجا را تعطیل کنید... ظهر شد ، نهارمان را که خوردیم دیدیم سر و صدا می آید و شعار . از میدان حسن آباد با شعار و پلاکارد به طرف محل سندیکا می آمدند ، شعار می دادند ،

"مرگ بر منافق" ، "مرگ بر توده ای" ، "وزارت کار ما اصلاح باید گرد" ،" مرگ بر سندیکای طاغوتی " ، بنا به گفته خود راننده ها به آنها گفته اند می خواهیم برویم اعتراض کنیم برای عدم پرداخت 15 درصد افزایش حقوقی که وزارت کار در نظر گرفته بود و سختی زیان آور و.. به آنها چلوکباب داده بودند ، بستنی ، پذیرایی و چهار ساعت هم اضافه کار. آقایان را سوار اتوبوس می کنند و می آورند . وقتی آنها را خالی می کنند ، کارگران می بینند که ای بابا ، اینجا که سندیکاست .. یک سری جا می زنند ، یک سری اما نمی دانستند.... در را قفل کرده بودیم ، در آهنی را شکستند و وارد شدند و همه را ضرب و شتم کردند..... تلفن را بیرون پرتاب کردند . پشتی ها ، شکستن تابلو ، تابلو ونیکاد را پرتاب کردند.عکس امام حسین ، عکس رهبر را پاره کردند ، بعد دیدند بد شد  برداشتند بردند.  کتاب نهج البلاغه ، قرآن و کتاب های مذهبی دیگر را ریختند کف اتاق ، آقای اسانلو هم که زخمی شده بود ، خونش پاشیده بود روی کتاب ها و [... ] می خواستند زبان آقای اسانلو را با تیغ موکت بری ببرند. او خیلی آسیب دید . زبان او 9 تا 10  بخیه خورده است ... تا دم آسفالت خیابان خون ریخته بود . می توانم بگویم حدود 5/1 لیتر از آقای اسانلو خون رفته بود. نگذاشتند در صحنه آمبولانس بیاید. او را در همان حال بردند...  نیروی انتظامی بلافاصله شیشه بر آورد که شیشه ها را بیندازند... »  ابراهیم مددی ، کارگر تاسیسات برق منطقه 5 شرکت واحد ، که در زمان حمله داخل ساختمان نبوده و هنگام ورود به محل در خیابان مورد ضرب و شتم قرار گرفته  و پنج روز طول درمان گرفته، بخشی از روایت همکار خود را تکمیل می کند « در این اتحاد غیر انسانی و شوم ، مدیریت شرکت واحد ، شوراهای اسلامی شرکت واحد و خانه کارگر عمل کردند . تعدادی هم از کارگران شرکت واحد به عنوان سیاهی لشکر ، همراه این ها بودند . بعدها مدعی شدند که کارگران شرکت واحد بر علیه هیات موئسس سندیکا راهپیمایی کردند . بر آنها اعتراض کرده اند و خانه غصبی را از آنها تحویل گرفته اند و به صاحبش داده اند . خانه کارگر هم یک بیانیه داد . در خبرهای ایلنا هم که ما مرتبا با آنها تلفنی صحبت می کردیم ، متاسفانه نظر ما منعکس نشد... در روز روشن ، در قلب تهران ، در آستانه انتخابات ، درست روز بعد از انتشار بخشنامه حقوق شهروندی رئیس قوه قضائیه که اتفاقا در روزنامه کار وکارگر هم چاپ شده بود و در آستانه ورود دبیر کل سازمان بین المللی کار و در سالی که سال مشارکت عمومی و همبستگی ملی اعلام شده است ، آقایان این جنایت را کرده اند. تجاوز به عنف ، حریم شکنی ، ورود به ملک خصوصی ، ضرب و جرح  و..  آقای اسانلو تا سر حد مرگ پیش رفتند. این زخم نزدیک شاهرگش بود. دو تن از دوستان ما، آقای منصور اقدم و پرویز فرمین ور از شدت ترس خودشان را از پشت بام به منزل همسایه انداختند. چند ساعت آنجا مخفی بودند.همکار دیگر ما ، آقای گودرزی، از شدت ترس سکته کرد و اکنون در

" آی .سی . یو" بیمارستان ابن سینا در حالت کما بستری است. چندین دوربین در آنجا وجود داشته است...» عبدلله حاجی رومنان ، کارگر اداره امانی منطقه 8 شرکت واحد نیز که در حادثه مورد ضرب و شتم قرار گرفته ضمن شرح و بسط روز واقعه می گوید «.... با پلاکاردها، بلندگو و در حالی که شعار می دادند، مرگ بر توده ای ، مرگ بر اسانلو توده ای و... وارد ساختمان شدند . تعدادشان از 200 نفر تجاوز نمی کرد . آنهایی که ضربه به در می زدند خانه کارگری ها بودند مثل آقای [...] در را شکستند و آمدند تو. ما رفتیم زنگ زدیم به 110 ، که آقا آمد و با کشیده هایی که به گوش بنده زد ، تلفن را کشید واز همان شیشه بیرون پرتابش کرد. داد می زد سر من که رئیست کیه؟ رئیست کیه ؟ ، آقای اسانلو میز را به شدت گرفته بود ، که پرتابش نکنند. بالاخره میز را هم پرتاب کردند. بعد شروع کردند به انداختن کتابخانه ، پاره کردن قرآن ها و کتاب های قانون اساسی ، که تعداد زیادی خریداری شده بود برای بچه ها. قرآن را لگدمال کردند. آن کتابخانه ، اصلا مال حسینیه خبازها بود و آنجا به اسم حسینیه بود . ما داخل حسینیه این نشست ها را برگزار می کردیم. عکس رهبر را هم پاره کردند.... سید بهروز را انداختند روی کتری آب جوش و... ما را انداختند بیرون ، بعد که آمدیم ،آقای اسانلو را در خون دیدیم . ایشان، با همان خونریزی سخنرانی بسیار عالی برای رانندگانی که بیرون ایستاده بودند کرد که همه آنها از خجالت سر خود را پایین انداختند و رفتند. ضاربین هم رفته بودند. زمانی که زد و خورد تمام شد در مدت کوتاهی 20 نیرو ریختند آنجا و همه آثار جرم را از بین بردند. شیشه بر آوردند ، شیشه ها را انداختند و فاکتورش را به من دادند که برو پولش را پرداخت کن . کیف ها و پول های همه را بردند . لامپ 100 را کندند بردند. 85 هزار تومان پول نگهبان ساختمان ، آقای بیگلری  را هم بردند. ، صندوق پول را هم داخل یک قالیچه انداختند و بردند. »

 

پای حرف منصور اسانلو

 

 

منصور اسانلو ، خوش سخن است ، خوش ظاهر و پر شور و حرارت. تو را یه یاد قهرمان های شاهکارهای ادبی کارگری می اندازد. پر بی راه نیست که وقتی با همان زبانی که قرار بود با تیغ موکت بری بریده شود، و تازه از شر نخهای بخیه خلاص شده از سرود مارسیز و  سرگذشت تراژیک کمون پاریس سخن می گوید ، و تو مسحور سخن اویی ، دو چشمش از اشک مملو شده و تو را با خود می برد به سالهای دور... گفتمش شما را که می بینم ، امید برایم معنا می شود ، بلافاصله پاسخم داد که شما روشنفکران همیشه از ما عقبتر بوده اید. ما چیزی نداریم که از دست بدهیم... پدرش از سندیکالیست های کهنه کار شرکت نفت ایران بوده و بارها توسط ساواک رژیم پیشین مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. اسانلو ، در سالهای پس از بهمن 57 ، در قسمت بایگانی کارگزینی مرکز شرکت واحد مشغول به کار شده و عضو موئثر هیات موئسس سندیکای شرکت واحد است. در حادثه اخیر بیشترین آسیب متوجه او بوده و او از چند ناحیه ، مجروح شده است. پس از اینکه داستان را تعریف کرد ، به او گفتم حادثه چنان قابلیت دراماتیک دارد ، که من حاضرم طرح را از شما خریده و نگارش سناریو را آغاز کنم ! اما نسبت به فاینال سکانس آن همچنان مرددم . بلافاصله گفت تردید در این داستان جایی ندارد. محکم بنویس که هپی اِند است.   اسانلو برای اولین بار پس از حمله ، جزئیات حادثه را با ما در میان می گذارد «.. آدم درشت هیکلی وارد شد و گفت من رئیس شورای اسلامی شرکت جامینه هستم و... گفتم به او شما کارگرید ، ما هم کارگریم ، مواظب باشید آقای محجوب می خواهد برود مجلس ، از شما سواستفاده نکند و...

خلاصه ، با او صحبت کردم. گفت چه حرفهایی در مورد شما به من زدند. گفتم ، ما شاخ داریم؟  دم داریم ؟ ما هم کارگران شرکت واحد هستیم دیگه.. به او کتابی دادم . گفتم پنجشنبه ها می توانی به اینجا بیایی . در کلاس های ما شرکت کنی . او را بوسیدم . در باز بود . گفتم از اینجا برو . گفت ، نه ، من یک دستشویی بروم. انگار کروکی اینجا را داشت . من تعجب کردم گفت دستشویی برم. دنبالش رفتم . دیدم  همان حدس من درست بود. به جای اینکه دستشویی برود از در حیاط رفته بود و آن را نیمه باز گذاشته بود. من هم فوری در را بستم و گفتم قفل بیاورید و در را ببندید. آدم نامرد! . در را دو قفله کر دیم . در پشت بام را چک کردیم ، دیدیم قفل دارد و...نمی دانستم انقدر وحشیند. در آهنی را شکستند و آمدند داخل. اصلا خندم گرفته بود... دیدم ، نخیر ، اینها دارند میاییند تو.گفتم همه بریم پشت در را نگه داریم ، بعد دیدم بالای در ، شیشه ای هست . خطرناکه ... [...] آمد بالا . هی داد می زد رئیستون کو؟ .. یکدفعه مرا دید که پشت میز محکم نشسته ام. به دوستانم گفتم نه بایستید جلوی آنها ، نه درگیر شوید. ما مظلومیم ، اما با شهامتیم . همه بنشینید روی زمین . آمدند از میان آنها با زدن چک و لگد رد شدند. به هر حال قبلا هم من با آقای"حسن .ص" که ضارب اصلی بود درگیری لفظی داشتم . ما را به جشنی در تأمین اجتماعی دعوت کرده بودند ، این آقا رفت پشت تریبون و گفت ، سندیکایی ها سلطنتی هستند و... فکر کنید شما را دعوت کنند جایی و پشت تریبون به شما فحش بدهند. ما هم گفتیم ، آقا توهین نکن . اگر سندیکایی ها نبودند ، اصلا انقلاب پیروز نمی شد. امام خمینی سال 42 هم انقلاب کرد ، چرا پیروز نشد؟!.. چون کارگر ها نبودند ، اما سال 58 ، آبان ما ه بود که پدر من آمد گفت بابا خیالتان راحت باشد ، شاه دیگه رفت. گفتیم چطور؟ گفت قرار است فردا شیرهای نفت را هیات مدیره سندیکا ببندد. اعتصاب شرکت نفت شروع شود.... قبل از این هم من یادداشتی به او داده بودم ، که چه کسی به شما رأی داده که بشوی رئیس شورا؟ کدام مجموعه؟   دوم، به او گفتم ، 122 هزار تومان را  امسال نماینده خود شما رفته در شورای عالی دستمزد به عنوان حد اقل دستمزد امضاء کرده ، چرا حالا آمده اید هی گریه می کنید و اشک می ریزید؟ خوب ، امضاء نمی کردید ، می آمدید می گفتید امضاء نکردیم ، کارگران ایران هم از شما پشتیبانی می کردند... سوم آنکه به او گفتم نهادی مثل خانه کارگر نهادی حزبی است که در وزارت کشور به ثبت رسیده ، اصلا سندیکا نیستید . صنفی نیستید. خانه کارگر را اشغال کردید . لطفا تحویل دهید به نماینده کارگران و بروید به حزب خودتان... "حسن .ص " ، علاوه بر کینه به سندیکا ، یک جور کینه شخصی هم داشت. حمله کردند . من دستم را پشتم گرفتم ، گفتم سندیکایی خشونت نمی کند ، هر کاری می خواهید بکنید . این ورودتان ، طبق قانون تجاوز به عنف به یک ملک خصوصی است و حداقل سه سال زندان دارد. اگر کارگرید بنشینید ، حرف بزنید. قرآن می گوید... من که این حرف ها را زدم ، یورشگران عقب نشستند ، گفتند این بابا، قرآن داره می خونه ، حدیث می گه .... یکدفعه "حسن .ص" دید با حرفای من بازی داره از دستش در

می ره. داد زد "مرگ بر منافق" ، زد تو پهلوی من و با کلت گذاشت در دهنم. یکی خرخرم رو گرفت . یکی با مشت تو شکمم می زد. پنجه بکس داشتند. با چوب می زدند. یکدفعه، این آقا تیغ را کشید ، و می خواست با تیغ زبان مرا که سخنرانی می کنم ببرد. یک لحظه سعید حجاریان به یادم آمد . زمانی که او را می خواستند ترور کنند، فقط برای اینکه روی پنجه پا بلند شد، گلوله رفت در حنجره و گونه اش. زیر تیغ او ، خودم را شل کردم و افتادم پایین . ولی نوک تیغ گرفت . خون پاشید. داد زدم : خدا...  رفته بودم کنار پنجره ، از پشت زدند ، با سر رفتم توی پنجره. شیشه شکست و.. سر و گلو و زبانم پاره شده بود.... داد زدم ای خدا بیا ببین با این قرآن ها چه می کنند  ، قرآن را پاره کردند . عکس امام حسین را پاره کردند ، اینا میگن مسلمونن.... آنها فرار کردند .گفتم همین الان هم اگه راست می گید بیایید مباحثه کنیم ...[...] به هر حال ، ما قدردان دادیار شعبه چهارم ناحیه 12 که خیلی خوب رسیدگی و ما را راهنمایی حقوقی کردند هستیم . هم قدردان دادیار محترم شعبه 8 ناحیه 11 میدان منیریه ، آقای کربلایی ، که برای شکایت نسبت به ضرب و جرح آنجا رفتیم، تا این لحظه که پرونده را رسیدگی کرده اند ، نهایت انصاف و انسانیت را به خرج داده اند.»

 

 

18 تیر کارگری و واکنش ها 

 

  

 

 

ابراهیم مددی ، ضمن اینکه واقعه مذکور را "18 تیر کارگری " می نامد ، از عدم انعکاس خبر در رسانه های

 داخل گله مند است. با این وجود، واقعه مذکور، با واکنش شدید نیروهای خارج از ایران ونامه دبیرکل اتحادیه های آزاد کارگری ، آقای" گای رایدن" که 143 میلیون عضو در جهان دارد، به رئیس جمهوری اسلامی همراه شد.حتی کار به محکوم کردن حادثه توسط تشکلاتی نزدیک به خانه کارگرکشیده است. مانند انجمن صنفی پرستاران بیمارستان خاتم الانبیا . ناهید جلالی که عضو کانون شوراهای عالی کشور است بیانیه داده و حمله را محکوم کرده است . دفتر تحکیم وحدت ، کانون وکلای دادگستری ایران و.. نیز از دیگر محکوم کنندگان داخلی این حمله بوده اند. یکی از فعالین سندیکایی می گوید «عدو شود ، سبب خیر اگر خدا خواهد . این حمله

 ناجوانمردانه و مغول وار باعث شد که مظلومیت ما ، موج سندیکا خواهی را تقویت کند . نه تنها در درون شرکت واحد، در افکار عمومی. بی بی سی ، در مورد ما صحبت کرد و رادیوهای برون مرزی دیگر. تشکیلات مادی ما در مقابل تشکیلات لجستیکی آقایون ، ارزن است در مقابل کوه دماوند...»

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Thu 26 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 روبه روی ساختمان مجلس راست های اسلامی .به سرکوب روزنامه نگاران پایان دهید...

 

 

 

 

 

ملس هوای باران زده بهار ، هنوز داشت زیر زبانمان مزمزه می کرد . راس ساعت نه و سی دقیقه صبح امروز ، در مقابل مجلس هفتم شورای اسلامی گرد هم  آمدیم، تا به توهین بی سابقه یکی از راهیافتگان مجلس هفتم  ، به روزنامه نگاران ، این بار با صدایی رساتر از پیش با تحصنی چند ساعته اعتراض کنیم . از واگویی اظهارات دقیق افراد در مراسم در می گذرم . چراکه که خبرگزاری ها قطعا برخی فرازهای مهم قابل انتشار را منعکس خواهند کرد. اینجا ایسنا. نگاهی می کنیم به حاشیه تحصن امروز .  هر چه از نه می گذشت بر تعداد همکاران ، افزون تر می شد . دوربین ها نیز بیشتر فلاش می زدند. در محوطه بزرگ رو به روی پارلمان ، هاید پارکی بر پا بود. یکسو روزنامه نگاران که گرد محمود شمس حلقه زده بودند ، دیگر سو، اعتراض گروهی از دانشجویان دانشگاهی دولتی که به ورود پولی عده ای دانشجو به دانشگاهشان معترض بودند ، اما کمتر رنگ و روی دانشگاهی بودن به آنها می خورد.آنها  "برادران" بودند بیشتر. نزدیکشان که رفتم، چنان حمله ور شدند یکی دو تا از آنها که دیگران همگی نظرشان به سوی ما جلب شد. گفتند ، برو!. برگشتم به سر جای خودمان. بچه ها پلاکاردهایی در دست داشتند که توهین و هتاکی به روزنامه نگار را مترادف سرکوب آزادی نوشته بود . ما هم پلاکارد به دست شدیم . دیگر سو ، اعتراض صنفی معلمان بر پا بود. نزدیکشان که شدم . یکی از "برادران" خواست که کارت شناسایی نشان دهم . کارتی همراهم نبود . کار داشت به یک بگو مگوی جدی می رسید که به او گفتم اصلا می رویم آن ور خیابان و حرف می زنیم. معلم زن میانسالی ، در کنارم بود ، پیش از آنکه "برادر" وارد عمل شود خانوم معلم دستم رو کشید وبرد به کناری. به "برادر" گفت ، ولش کن ، شاگرد منه !. و من احساس خوبی بهم دست داد. او آموزگار بود و چه بسا آموزگار بسیاری از ماها خیلی زمان پیش ..  از سختی کار می گفت . از حقوق های ناچیز معلمان . از نبود قوانین حامی و هزار بد بختی دیگر که سخت گریبانگیر فرهنگیان ماست.چقدر مهربان بود این نگاه . برق سندیکا خواهی در چشمان معلمان متحصن می در خشید ، چه باک که این امواج خواست های دموکراتیک و صنفی طبقه کارگر ، معلمان ، پرستاران و .. دل هایی را آشوبتر کند ، و تن هایی را بیشتر به لرزه اندازد.. 

همه در انتظار نطق حداد عادل نشسته بودند . عده ای هم گوش به رادیوی مجلس بودند. سرانجام آقا نطق کردند. حتی یک اشاره گذرا به آنچه با خبرنگار پارلمانی شرق صورت گرفته بود در این نطق وجود نداشت . اصلا و ابدا ! .  رئیس راهیافتگان هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی ، اصولا،روزنامه نگاران و روزنامه مذکور را عامل این وضع خواند و گفت ، مجلس باید سیاه بپوشد! ...

 کل ماجرا اما چه بود؟ گویا ، نصیری یکی از نمایندگان مجلس ، در نطق پیش از دستور خود مشغول صحبت درباره هاشمی رفسنجانی بوده ، و آقای کوچک زاده ، که از اهالی آبادگران است و همچنان مشغول آبادی ، به سخنان نماینده مذکور اعتراض کرده و راه می افتد به طرف تریبون که وی را از تریبون پایین بکشد. البته مثل اینکه فقط می خواسته پایین بکشد ، گاز گرفتن و چیز دیگری این بار در کار نبوده ، خلاصه ، چند تا از نمایندگان، کوچک زاده را مهار زده و می گیرند. ایرج جمشیدی ، خبرنگار پارلمانی شرق هم با انعکاس خبر مذکور، روز فردا از طرف آقای کوچک زاده با رکیک ترین الفاظ ممکن مورد لطف قرار می گیره و باقی ماجرا...

خبرنگار پارلمانی ایران مشغول صحبت با شمس بود . من و نعمت احمدی و دیگر دوستان  گرد او حلقه زده بودیم . خبرنگار پارلمانی ایران می گفت این ها می سوزند ،  برای اینکه یکسال نشده ماهیتشان مشخص شده ... شمس می گفت بابا این نماینده ، دیگر همه مرزهای اخلاقی را شکسته. می گفت روزنامه نگاران ، جسدشان سالم رفته زندان اوین ، با تابوت آمده بیرون . ما  تو تاریخمون چند تا جنازه رو دست داریم  که معلوم نیست کی اونارو کشته . اصلا همه حرفی که می زنن درست ، روزنامه نگار رو باید بکشن ؟ زنا زاده معرفیش کنن ؟! ... اگه سکوت کنیم و بگیم گربس انشالله جسدامونو می برن اوین . یک دونه کاریکاتور علیه مصباح یزدی چاپ شد ، شصت روز حوزه های علمیه اعتراض کردند .  یادتون رفته؟ توی پارلمان ایران من و شمای خبرنگار زنازاده خوانده شدیم !! من آمدم اینجا به آقای حداد عادل بگویم ، "دی . ان ای" منو آقای کوچک زاده رو ببرین آزمایشگاه! ...  دردادگاههای رسمی جمهوری اسلامی به خاطر یک واژه ، رئیس دادگاه ، قاضی مرتضوی ، قاتل زهرا کاظمی می گوید این اهانت است روزنامه را تعطیل می کنه . یک نماینده مجلس به منو شما میگه زنا زاده ، می گیم معادله قدرت به نفع اوناست سکوت کنیم . من می دانم آقای حداد عادل با طرح این مطالبات ، این نماینده را از مجلس بیرون نمی کند ، اصلا چنین تصور غیر واقعی ندارم . می دانم این مجلس به کجا تکیه زده و نمی تواند این کار رو بکنه ولی اینو می دونم که از این به بعد هیچ نماینده ایی جرات نمی کنه به خبرنگار اهانت کنه ... جرات نمی کنند . می دونه این واکنش یه روزی می تونه به خودسوزی یک خبرنگار دم مجلس بیانجامه ....  در حین حرف های شمس بود که یکی از برادران نزدیک ما امد و خطاب به او گفت اگر فلان و فلان شود شما چه غلطی می کنید!! جمع بر آشفته شد .و صدای اعتراض بالا رفت . گفتند که ابراز خشونت ، دقیقا خواسته آنهاست ، بچه ها خیلی زود سکوت کردن.... مراسم ، مراسمی بسیار گرم بود و دیدنی . چند بار انتظامات برادران می خواست که وارد عمل شود و جمع را متفرق کند ، اما چنین اتفاقی رخ نداد. در این بین آقای زهدی به خانم خیرابی  که کنار آقای شمس نشسته بودند و پلاکاردی نیز در دست داشتند گفتند که اسلامشان  (روسریشان) را درست کنند. و ایشان پاسخ دادند که اسلامشان کاملا درست است  و اتفاقا اینجا باید همین طور باشد... دو نماینده طیف اقلیت مجلس هم سری به جمع ما زدند امروز. دلداری می دادند و پوزش می خواستند.حدود سه تا چهار ساعت برنامه ادامه داشت ، رای گیری انجام شد، و قرار بر این شد که  در صورت عدم عذرخواهی برادران ،  تا حداقل چهار ، پنج روز دیگر رویه اعتراض و حضور در مقابل مجلس ، در هنگام نشست علنی ادامه داشته باشد . بعد از این مرحله در صورت  لزوم وارد فاز اعتصاب غذا و.. می شویم . از نکات دیگرحاشیه ای این مراسم ، برخی زمزمه ها بود که می گفتند شمس همه برنامه را یک جوری به نفع هاشمی می خواهد تمام کند... هنوز پلاکاردها در دست ما بود که دیگر رفت که ظهر شود . تا پیش از هرگونه حرکت غیرتمندانه برادران، روزنامه نگاران  به آهستگی و با آرامش کامل محل را ترک کردند و وعده دیدار شد فردا ، راس ساعت ۲، محل انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Sun 22 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  |