تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست

 

 

 

« - شاملو : آدم یه عمر که می آد زندگی کنه. خسته می شه و می ره پی کارش .   - دولت آبادی : دهه شصت صحبت می کردید شما درباره زندگی و مرگ می گفتید که زندگی یک تصادف است .   - شاملو  : و مرگ یک واقعیت .   - دولت آبادی : یک واقعیت  - شاملو : این یک کلمه قصار نیست. یک واقعیته . آدم به حسب اتفاق به دنیا می آد ولی وقتی به دنیا اومد مرگش قطعیه . انسان هست تولد هست و مرگش هست که دیگر انسان نیست . خاطره ای هست اونهایی که الگوی زندگی ما بودند ، می دونستند چه می کنند . اونها به مرگ فکر نکردند . به زندگی فکر کردند و چه خوبه که ما هم بتونیم به اونجا برسیم. مرگ برامون وجود نداشته باشه . در حالی که قاطعیت وجودش بیشتر از زندگیه، عملا وجود نداشته باشه . یعنی طرد بشه . اهمیت و ارج زندگی در همینه که موقته . اینه که تو باید جاودانگی خودتو در جای دیگری نشون بدی .   - دولت آبادی : اونجا کجاست ؟  - شاملو : انسانیت . فرصت هم نداریم . فرصت بسیار کم . خیلی کم . به طرز بیشرمانه ای کوتاهه زندگی ولی هر چه هست اهمیتش در همونه . همون در کوتاهی شه. فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود / اما یگانه بود و هیچ کم نداشت / به جان منت پذیرم و حق گذارم / چنین گفت بامداد خسته /....»  (  متن پلان هایی از فیلم مستند "شاملو ، شاعر بزرگ آزادی" . اثر بهمن مقصود لو  با همراهی مسلم منصوری )

 نه ! نه ! باورمان نیست . پنج سال گذشت؟! نیم دهه؟! . آری ، آری بامداد ! ، انسان ، دشواری وظیفه است ، افسوس و صد افسوس که دستان بسته ما آزاد نبود تا هر چشم انداز را به جان در برکشیم ، تا قطره ای شویم پاک از نمباری به کوهپایه ای ، نه در این اقیانوس کشاکش بیداد ، سرگشته موج بی مایه ای!... نه ، باورمان نیست که بامداد ظلمات نُه توی میهنمان ، هم او که اعجاز کلامش ، تحمل زندان را برای یک نسل آسان نمود و می نمایاند، بسوده ترین کلام را دوست داشتن دانست و تابانید در یاس آسمان ها ، امید ستارگان را ، شاعر همراه شکنجه ها در کمیته مشترک ، اوین ، اتاق تمشیت و سپیده دم خونین کاشفان فروتن شوکران در روزگاری که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون است ، کوچ ابدی آغازیده ... شاملوی شاعر ، شاملوی روزنامه نگار ، شاملوی پژوهشگر فرهنگ توده، شاملوی ادیب ، شاملوی قصه نویس ، شاملوی نمایشنامه نویس ، شاملوی فرهنگنامه نویس ، شاملوی نویسنده آثار کودکان ، شاملوی منتقد و شاملوی مبارز! شاملویی که مترجم هم بود و شاملویی که غم نان چنانش کرد در دوره ای که حتی دست به قلم سناریو نوشتن برای فیلمهای فارسی شد. ".../  بیگانگان به غربت . به زمانی که خود در نرسیده بود . و چنین زاده شد در بیشه جانوران و سنگ /  و قلبش در خلا تپیدن آغاز کرد ... " ای کلادیوس ها! ،او برادر اوفلیای بی دست و پا بود و امواج پهنابی که او را به ابدیت برد ،به سرزمین ما افکندش ... شاملوی نویسنده 18 مجموعه شعر ، 8 ترجمه شعر خارجی ، 2 داستان ، 21 ترجمه داستان،5 ترجمه نمایشنامه ، 8 مجموعه شعر و قصه کودک ، 7 مجموعه مقاله و جنگ شعر و یادداشت و سخنرانی و روزنامه نگاری. 5 شماره "سخن نو" ، 7 شماره "روزنه" ، 2 شماره ماهنامه "اطلاعات ماهانه" ، 3 شماره "خوشه" ، 15 شماره "ایرانشهر" و 36 شماره "کتاب جمعه" . تصحیح 3 متن کهن ( از حافظ ، هفت گنبد نظامی ، ترانه های ابوسعید ابوالخیر ). صدها مقاله و یادداشت و نوشته های سیاسی ، اجتماعی ، ادبی و... و دهها جلد "کتاب کوچه". دو بار کاندیداتوری برای دریافت جایزه نوبل ادبی . شاملویی که به قول  شاعر و پژوهشگر گرانمایه ، دکتر اسماعیل نوری علا اگر زبان فارسی یکی از زبان های لاتین بود ، شاملو بدون شک ،به آسانی جایی داشت در کنار لورکا ، نرودا ، الوار و... برای همه مردمان جهان . صد البته که به راستی او هیچ کم از این ابر مردان ندارد . که بیشتر هم ...

بدرود ! بدرود ! (چنین گوید بامدادشاعر) / رقصان می گذرم از آستانه اجبار  / شادمانه و شاکر / ... روبه روی درب اصلی بیمارستان ایرانمهر در خیابان شریعتی ( جاده قدیم) هنگامه ایست . نسلی همپای جوانانش آمده است تا بامدادش را به بدرقه رود . روزنامه صبح تیتر زد : " جهان شاملو را از دست داد" و نوشت « مردم ، چکاوکی مرده !! این بار دیگر ورای تحمل بود ؛ مگر خموشی بامداد را می توان پذیرفت ؟ ...  بسیاری به جهان می آموزند که چگونه بمیرند . اما او می خواست به انسان بیاموزد که چگونه زندگی کند و از این رو بود که شعرش را برای "مردم بی لبخند" ، می سرود . او برای شادمانی ، برای کرامت آدمیان و برای "نوزاد دشمنش شاید" نوشت و نوشت و آنگاه که از هر سو خوشتر می داشتند که دور و بر ما نماند ، ماند و خواند " من چراغم در این خانه می سوزد . می خواهم بر این پوستین بنشینم و جهان را نظاره کنم .".... » و روزنامه مشهور عصر با رکیکترین کلمات ممکن خبر خاموشی بامداد را به مخاطبانش اعلام کرد .  در فاصله کمی از این همه، روزنامه ایندیپندنت  ، از اولین روزنامه های غربی بود که خبر را منتشر کرد . ایندیپندنت نوشت : « شاملو یک فرد چپ گرای سیاسی بود و با گرایش هایی که نسبت به حزب توده داشت ، قبل از انقلاب برای براندازی حکومت شاه تلاش کرد که یک نمونه آن سرودن شعر "وارطان سخن نگفت " در تمجید از خودداری فداکارانه یک مبارز ارمنی با حکومت شاه می باشد که معرفی نکردن همدستان منتهی به شکنجه و نهایتا قتل وارطان شد .» ایندیپندنت ، شاملو را یک شاعر نوگرا توصیف کرد . « وی علاوه بر شاعران ایرانی ، از شاعران خارجی نظیر "فدریکو گارسیا لورکا" ، "لنگستون هیوز" و " لویی آراگون" نیز الهام می گرفته است . » اما حالا نسل ببرهای عاشق دیلمان را نه به این کار بود و نه به آن . آنها تنها آمده بودند تا بدیل حافظ در زمانه شان و امید کورسوهای ظلمانی شان را تا آستانه ناگزیر مشایعت کنند .  ای کاش قضاوتی ،قضاوتی ، قضاوتی / در کار ، در کار ، در کار می بود / ... هم نسلی ها هم کم نبودند . سرود خوان و غوقایی : یه شب مهتاب . ماه می یاد تو خواب / منو می بره از توی زندون / مث شب پره ، با خودش بیرون /.../ یه شب ماه می یاد / یه شب ماه می یاد !

آری بامداد ، پنج سال گذشته است و تو چه بیزار بودی از حدیث عجز و لابه و قبرستان .آنقدر بیزار که حتی به مراسم خاکسپاری فروغ بزرگ نیز نرفتی و تنها با کلمات جادویی شعرت  به جستجوی او بر درگاه کوه گریستی ، در چهارچوب شکسته پنجره ای که آسمان ابرآلوده را قابی کهنه می گیرد ...هماره بیزار بودی از سنت قبرستانی .. به یاد دارم آن دیدار را . وقتی دوستی با آب و تاب از مرگ پدرش تو را آگاه کرد ، تنها به شیوه خود لبخندی زدی و در کمال خونسردی گفتی " پس به رفتگان پیوست ! " و هنوز به یاد دارم آن واپسین دیدار را در ایرانمهر،پیش از آنکه مرگ را سرودی کنی ، آن پای نازنین دیگر نبود . با رویی گشاده پذیرای ما شدی، و گفتی« این ها [ناشران] تنور داغی دیده اند و می خواهند بچسبانند ! ...» مرگ در برابر برخی نام ها مضحک ترین واژه ممکن است و قلمفرسایی در مورد شاملو تنها به فقر کلمه ای که دچارش هستی واقفت می کند! بامداد، نه اسطوره است، نه بت . نه به قدیس می برد و نه جامه هیچ ایزدی را به تن می کند . اما چنان یگانه است و چنان بی بدیل این حضور، حضور این غول زیبا، که تا هنوز، بسیاران را به بیراهه می برد سلوک او و نقش پررنگش در لحظه لحظه ی بزنگاههای تاریخی میهن ما . او شرف روشنفکری ایران بود . آنها که از نزدیک با شاملو حشر و نشر داشته اند ، آنگاه که به عظمت این حضور ملموس و هوش سیاسی و اجتماعی حیرت آور او با آن طنز مخصوصش اشاره می کنند ، کم به مثلا مساله اعتیاد او نیز نمی پردازند . اینجا، قصد، از واگویی چنین رک ، پرده دری یا وارد شدن به حریم خصوصی کسی نیست . قصد هیچ بت واره انگاری و تبعیض نیز وجود ندارد . تنها، هدف ، واگویه این مهم است که حضور قاطع و  یگانه شاملو بود که آن  بدها را هم بی رنگ و بی رنگ می کرد در وجود او . در او و نه هیچ کس دیگر ! چرا که او شاملو بود ! و جای زهی تاسف که برخی " فرهیختگان"! این دیار، همزمان با ورود مثلا موج "پست مدرنیزم"!! و ... به ایران، و مد شدن استدلال " روشنفکر ، روشنفکر است .هر کار می شود کرد !..." ، امروز ، هر حرکت آنچنان خود را، در جمع خصوصی، با پی رنگ فلان کار و بهمان کار شاملو مقایسه می کنند و حجت می آورند که اگر شاملو می کرد ، پس چرا مانه ! فارقند از حضور یگانه او و داشته های تا بینهایتش که هر آنچه اینان در مغز های کوچک خود بالا و پایین می کنند ، به ارزنی نیز نمی برد در برابر حضور بی بدیل احمدشاملو ! یک بود و رفت و تمام شد ! آری ، در گذرگاه او دیگر هیچ چیز نجوا نمی کند . نه نسیم و درخت و نه آبی در گذر ... و کند ، همچون دشنه ای زنگار بسته ، فرصت از کشیدگی های عصب می گذرد ....  آغازین روزهای امرداد تفته هفتاد و نه خورشیدی. همان مرداد که آغشته یاد زیباترین فرزندان آفتاب و باد است ، ششم مردادماه ،پنج سالی پیش از این و درست در چنین روزهایی ، سنگفرش های مقابل بیمارستان ایرانمهر ، خیس یاد بود و خیس خاطره . همه آمده بودند تا شاعر گردن فراز دیارمان را مشایعت کنند . در کنار بهرام بیضایی ایستادیم . وانت ، پیشاپیش آمبولانس حامل پیکر پیچیده در ترمه بامداد ، به حرکت درآمد. تصاویر بزرگی از شاملو در دست مشایعت کنندگان بود . بر برخی پلاکاردها پاره ای از اشعار او را نوشته بودند . یکیشان بیش از همه جلب توجه می کرد ، رویش نوشه بود ، " در برابر تندر می ایستند، خانه را روشن می کنند و می میرند !" ، روی دیگری  ،" شاملو را نمی شود شناخت . شاملو را می توان دوست داشت "،" خورشید نمی میرد ، در بامدادی دیگر طلوع خواهد کرد "، "عمری گریست ، بی آنکه پلک بزند " ، " جهان ، مجیز حضور تو را می گوید " و .... بسیار یارانش که مصرانه جمعیت را به حفظ آرامش و ندادن فرصت به فرصت طلبان فرا می خواندند . دکتر ناصر زرافشان هم سوار بر آن وانتی بود که به سختی در میان انبوه خلقان حرکت می کرد. اول کار ، محمود دولت آبادی، بلندگو در دست، سخن آغازید ، « پیر ما ، آن آموزگار فروتن زیبا ،سرانجام از آستانه فرا برگذشت. سر برافراشته ، غرور به تواضع فرود آمد . برابر حتمیت تقدیر خویش غروری که شایسته و برازنده ی او بود . به تاوان زحمت و عذاب و آفرینش و عشق و سر به تواضع فرود آورد تا به محض خویش ، به موجودیت محض و به محض مطلق خود در آید. خلاصه ی خود بود . نیستی در هست شد و فرا شد ...» دولت آبادی ، در حالی که می کوشید انبوه جمعیت را مرتب به آرامش فرا خواند ، ادامه داد  ، « بامداد بی هیچ شک در قاطعیت حضور و تداوم تابناک فراشونده ی خویش به هنگام غیاب تن ادامه خواهد یافت. تنی که بوده تا جان بی منتهای او را مگر کرانه ای باشد. تنی نستوه و بستوده از آن که جانی چنان فروشونده و خاموش را تاب بیاورد . و انصاف را تاب آورد. به سالیان و روزگارانی که شهادت داد ارزش آدمی از مزد گورگن ناچیزتر بود. باری ، شاعر ملی ایران ، احمد شاملو قامت بلند تقابل با وهن، اکنون در میان ما و در دل ما که یعنی در میان مردم خویش هم بدان فرهیختگی که بود روان است پیرانه سر نیز آشفته و شیدا ، اما آرام و وزین تا ما را ، شیفتگان خود را ، زبان را ، انسان را ، هنر را ، و فرهنگ را به نشان آخرین خانه جسمانیت خود راه ببرد . بامداد خویش را مشایعت می کنیم .» مرداد داغی بود و فضای برهوت امامزاده طاهر کرج بی آنکه درختانی حتی سایبان آفتاب طاقتبر مرداد شوند ،گرمای فضای آشفته سوگ را صد چندان می کرد. هر کس سایبانی پیدا کرده بود و گوشه ای اتراق و مشغول گوش دادن به سخنان سخنرانان بود  و تو گویی بامداد با خنده ای بر لب از آن بالاها نظاره گر این همه است . " اکنون جمجمه برهنه ات / به آن همه تلاش وتکاپوی بی حاصل فیلسوفانه لبخندی می زند : به حماقتی خنده می زند که تو / از وحشت مرگ بدان تو در دادی ؛ به زیستن ... " روسری ها در هرم وحشتناک مرداد دیگر محلی از اعراب نداشتند و مردم با بطری های آبی که در دست داشتند، خود را خنک می کردند . همه بودند . همه و همه . سیاستمدار ، هنرمند ، ورزشکار ، حتی روحانی . حضور چهره های آشنا، مجالی برای نام بردن باقی نمی گذاشت . دل آزردگی های گذشته رنگ باخته بود . اینجا دیگر هوای "وارطان" بیداد می کرد . انگار نه انگار که روزگارانی دورتر، بامداد، به رغم تیزبینی بی بدیلش، با همان تندروی های همیشگیش در کانون نویسندگان، اول انقلاب، دل "به آذین" بزرگ و یارانش را آنگونه آزرده بود . یاران " احسان" ، "سیاوش" و "سایه" اما همه آمده بودند . در کنار قدیمی ترین زندانی سیاسی ایران ، محمد علی عمویی ایستادیم و از بامداد گفتیم . بهزاد فراهانی ،آنسوترکش . قبر کنده شده بود . انبوه جمعیت، عبور پیکر بامداد را دشوار کرده بود . فضای غریبی حاکم بود . یعنی این شاملوست که قرار است این همه خاک رویش ریخته شود . آه ، نفسش که می گیرد که اینطوری.. نریزید بی انصافها... پیکر  ، وارد قبر شد . جمعیت یکصدا فریاد برآورد ، "بدرود شاملو ، بدرود شاملو ". هنگامه روزی بود . کف می زدند و هق هق می کردند . اشک، دیگر مجال نمی داد . فریبرز رئیس دانا گفت ، «دوستان ، یاران ، برادران ، شاعر ما سرانجام همین چند لحظه پیش از آستان دری که درکوبه نداشت گذر کرد !». حالا بار دیگر دولت آبادی پشت تریبون رفت . « احمد شاملو ، انسانی که بدیل حافظ شمرده می شود امروز به خاک سپرده شد. بسیاری یاران او ، بسیاری شاگردان او . بسیاری مشتاقان او می توانستند و حق دارند درباره او سخن بگویند. شاملو چندان بی کرانه بود که از هر کناره ی آن می توانستیم و می توانیم و خواهیم توانست به او نزدیک شویم. احمد شاملو ، نه فقط یک شاعر که شاعرترین بود. احمد شاملو ، نه فقط اسوه زحمت و رنج و عذاب که عین عشق بود. ما درباره ی انسانی صحبت می کنیم که در ابعادی گوناگون حضوری همیشه خواهد داشت .» او خطاب به انبوه جمعیت گفت که نیامده تا با شاملو وداع کند.« شما نیز به این قصد نیامده باشید . ما آمده ایم تا با او یک بار دیگر هم قول شویم در زیستن ، سرافراز زیستن ، با قناعت خویش تکیده اما استوار زیستن ، عشق را حرمت نهادن ، با مردم خویش یگانه بودن ،  به آدمی اندیشیدن ، و در جهان حضوری دمادم داشتن ، و بار این حضور را در شانه های خود تحمل کردن. « ما این بار جمعی به دیدار تو آمده ایم ، ای بامداد ! ای معجزه نبوغ نهفته ملتی که در تمام طول تاریخ ، فقط لحظه هایی توانسته است خود را بروز دهد و تو بی گمان درخشانترین ستاره ای . »

پس از سخنان دولت آبادی ، فریبرز ریس دانا ، با جنب و جوش همیشگی خود ، در آن هرم وحشتناک مردادی ، پشت تریبون رفت . در قبرستان امام زاده طاهر، درختان کم شماره ای به چشم می خورند . تنها دکلی غول پیکر آنجاست که در روز مشایعت بامداد تا منتهی الیه آن نیز جمعیت اتراق کرده بود . فریبرز ریس دانا در بخشی از سخنان خود در امام زاده طاهر کرج گفت ، « .... او شاعر مردم ، شاعر میراث تبار انسانی ، شاعر مبارزه و برادری ، شاعر عاشقانه های همیشه جاوید بود . او بامداد بود آخر ! شاعر ما ، این شیفته بهروزی خلق ، با زبان جاری خیال انگیز و جادوی کلامش بر دوش برگزیدگان مردم پرخروش از میان کوچه مردمی که چراغش در میان خانه آنان می سوخت به آستانه ی آن در آمد. » رئیس دانا در بخش دیگری از سخنان خود گفت که پریا زار زار ، گریه کنان ، عودت او را در این بامدادان با او در میان گرفته بودند. یاران ناشناخته اش ، آن اختران سوخته آمده بودند ، و این جا نشسته اند هنوز. «من و شما آنها را با چشمان خرد و خیال دیدیم.» او بر نکته شگرفی انگشت گذارد و گفت که شاعر ما نه هراسان از مرگ ، و اما هراسان از فروپاشی آزادی آدمی گذر کرد! ، دستانش در انتها در نوشتن عاشقانه ای دیگر به دستان محمد مختاری ، محمد جعفر پوینده  و هوشنگ گلشیری سپرده شد . « دیری نخواهد گذشت که در بهشت شاعران ، آن جا که آسمان را به زمین می نشانند مهمان خیام ، لورکا ، حافظ ، مسعود سعد سلماس و ناصر خسرو خواهد بود. آنان با سپاسی پر از تکریم و با تکان دادن سرشان به نشانه ی تاییدی عمیق به او می گویند : راست می گفتی بامداد ، زندگی دام نیست ، عشق دام نیست ، حتی مرگ دام نیست ، چرا که یاران گمشده آزادند ، آزاد و پاک . »

 سخنران بعد ، یار غار شاملو ، پژوهشگر برجسته و جراح سرشناس مغز و اعصاب ایران ، که تا واپسین دم بر بالین شاملو حضور داشت، دکتر خسرو پارسا بود . پارسا در اپتدای سخنان خود ، گفت که او نه به عنوان یکی از طبیبان شاملو ، که به مثابه دوستی سخن می گوید که او را ده ها سال در قله های شادکامی و در نهایت تنگی و رنج تجربه کرده است . « در فرصت های میان ستارگان و در فضاهای دهشت انگیز ظلمتیان و او هر بار و هر زمان بزرگ و بزرگتر می نمود . وارسته ای که کرامت انسان را می جست و وهن او را تاب نمی آورد .  اندیشمندی که عرصه های ادب ، مسایل اجتماعی و سیاست های ناب متعالی عجین شده در وجودش ، از او مبارزه جویی ساخته بود که به فراسوی مرزهای زمینی و حصرهای ذهنی می رسید. انسانی که هیچ محدوده ای برای تفکر و خلاقیت نمی شناسد.» این پژوهشگر برجسته کشورمان در فراز پایانی سخنان کوتاهش در امام زاده طاهر کرج گفت ، « او را امروز به خاک می سپاریم و او می گوید : دست بردار که گر خاموشم / با لبم هر نفسی فریاد است . » پس از این همه ، سیمین بهبهانی با خوانش شعری برای شاملو در بخشی از سخنان خود گفت ، « ..... حرمت جهان را پاس داشت و چون و چرایی حوادث را رقم زد . دوران ساز و تاریخ گزار شد و به تاریخ پیوست .... بامداد ، این جایی بود و چراغش تا آخرین قطره روغن در اینجا سوخت . به مدد شعرش ، آخرین خانه او در وطن نورباران و گل افشان باد. خانه ی تازه اش مبارک باد .» درست در همین روزهای مردادی بود که زنده یاد فریدون مشیری نیز بر تخت تیمارکده افتاده بود .  مشیری در همان اوضاع و احوال خود پیامی را از تخت بیمارستان مرقوم کرده و برای مراسم فرستاده بود . فریبرز رئیس دانا ، پیام مشیری را برای حضار قرائت کرد . « همه رفتند . پیش از این می گفتند در غربت مرگ غم تنهایی نیست. یاران عزیز آن طرف بیشترند. شاملوی عزیز هم به یاران آن طرف پیوست .... این چند سطر را از روی تخت بیمارستان می نویسم ، اگر پریشان است از حال پریشانی است که دارم .» منوچهر آتشی ، که با پای شکسته بر روی صندلی چرخدار در امام زاده طاهر کرج حاظر شده بود ، شرجی جنوب را به مراسم دماند و غم نامه ای را به یاد شاملو خواند. اما در بخشی دیگر از این مراسم ، علی اشرف درویشیان با تشویق پیاپی حضار، تریبون را به دست گرفت و پیام کانون نویسندگان ایران توسط او قرائت شد . « بامدادم من/ خسته از با خویشتن جنگیدن / خسته سقاخانه ی خانقاه و سراب/ خسته کویر و تازیانه و تحمیل. هم میهنان ، دوستان عزیز . این پیکر احمد شاملو ( الف .بامداد) شاعری با کلامی بی غرور است که با دریغ و درد به خاک می سپاریم . او نیز چون بسیاری از درگذشتگان روزگار غریب و نابسامان ما با داغ هایی بر دل ترکمان می کند. با داغ های تازه .....» نویسنده "سالهای ابری"، در بخش دیگری از پیام کانون نویسندگان گفت که با هر واژه اشعار شاملو، بغض های فرومانده در گلوی مردم ما ترکید . « با ظلم و فساد و سیاهی به جنگ برخواست. در به درتر از باد زیست و محکوم به شکنجه ای ابدی و مضاعف بود. در کنار بچه های اعماق با حنجره های خونین آنها ترانه ی رهایی خواند. از سفره شان ، نان پاره ای بی قاتق برداشت. همراه با آنان عاشق شد و ترانه های عاشقانه سرود . آزاده طلب بود . با هیچ قدرتی سر سازش نداشت و تسلیم زر و زور نشد. اشعارش را بدرقه راه آنانی کرد که عاشقانه در راه بر آوردن آرزوی مردم به مسلخ رفتند. و با نفیر هر گلوله ، دست برقلب نهاد و فریاد بر آورد ،من همدست توده ام! ....» مراسم رو به پایان می رفت و جمعیت کم و بیش متفرق . فرشته ساری سخنانی کوتاه ایراد کرد . پس از او نامه ی حزن آلود خانم مونیکا داگلس ، سخنگوی انجمن قلم سوئد ، و نامه هیئت انجمن قلم آلمان قرائت شد . اعضای دیگری از کانون نویسندگان ایران چون جمشید برزگر ، ایرج کابلی ، دکتر ضیا موحد و جواد مجابی پیش از سپاسگزاری آیدا سرکیسیان ، همسر شاملو از حضار، سخن گفتند. در این میان، سخنان روزنامه نگار و منشی پیگیر کانون نویسندگان ایران ، جمشید برزگر جلب توجه می کرد . برزگر در بخشی از سخنان خود گفت ،

« اکنون که ما چنين اندوهناک و حقگزار آمده‌ايم، سراسر به شاملو وام داريم. او که عشق را و آزادی را همه عمر سرود، شعرش و زندگی‌اش يکسر آموزگار ماست. فرزندان ايران زمين که امروز از اين گونه تلخ می‌گريند، چندان از بامداد، اين طليعه‌ی بی دريغ، مايه جسته‌اند و بهره که تا آفتاب بر اين خاک بتابد و گياه برويد، شاکر و سپاسگزار به احترامش از جای برخيزند.

 

نه ديروز، امروز و همه فرداها، نسل پيش، نسل من و پس از من، شاملو را يگانه خواهند يافت؛ چنان که حافظ و فردوسی و نظامی و نيما را. ما که از کودکی تا جوانی‌مان از شاملو نشان گرفته، چنين مي‌گوييم؛ فروتن و غمگنانه ».او گفت،اين صدا، يکی صدا از دهان هزاران جوانی است که شعر را و زندگی را از شاملو آموخته. پس منم، آری منم که از اين گونه تلخ می‌گريم. ميهن من است که از اين گونه تلخ می‌گريد. آفتاب را گو که بر نيايد و زمين نچرخد. مرگ را به اين خانه راهی نيست. شاعر شعر تازه‌ای می‌سرايد. شعری روشن؛ برای زندگی، برای عشق، برای انسان. اين روز و  همه روزها، آغازی ندارند مگر بامداد آمده باشد و باشد. بامداد، پايان ظلمات شب است. سرودی است

 پرطبل تر از مرگ و جانی رهاتر از باد، بامداد ميهن من...» برزگر، در فراز پایانی سخنان خود ، جمعیت را به وجد آورد . او گفت ، «... در خانه‌اش روشن است و در  حرارت اين روشنايی بی تخفيف، اين روشنايی قاطع، همه شب خويان، همه سلاخان و جلادان، همه آنان که شادمانه و گستاخ، شرير و پلشت، خام انديش و مرگ انديش، از غروب بامداد ميهن من سخن گفته‌اند، ذوب خواهند شد!...»    از کرج راهی تهران شدیم ، با اتوبوسی از چند ده اتوبوس که برای آمد و شد انبوه جمعیت به کار گرفته شده بود ، راه افتادیم . سکون و سکوت و همچنان اشک . دخترک از ته اتوبوس دم گرفت ، « تو ای پری کجایی ؟..» بانوی روزنامه نگار رفت به سلولی در کمیته مشترک و آمد تا به حال!، غربت اندر غربت وطن را تا به عرش برد و صدای دخترک گم شد . « در این شب یلدا ، زپی ات بودم ، به خواب و بیداری ، سخنت گویم ، تو ای پری کجایی ؟ ... » چیزی در این میانه کم بود . کلام بامداد و موسیقی "کاشفان فروتن شوکران"، که بزم ما را در میانه راه کرج –تهران، تکمیل کرد. حالا از پس نزدیک به پنج سال آزگار ، دیگر بار می رویم در کنار نرده های بیمارستان ایرانمهر می ایستیم. سرسام خسته خانه را به حال خود وامی گذاریم. اینجا، تنها تواتر صدای بی بدیل شاملوست که طنین افکنیده . در کنار میله ها می ایستیم ، میله ها ! و با صدای بامداد زمزمه می کنیم ،" در این بن بست کج و پیچ سرما /، آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان می دارند ! / ... حالا، در پنجمین سالمرگ او در امام زاده طاهر کرج هستیم و نیز در وادی رفتگان در پرلاشز! . سلام غزاله جان . مختاری باز هم دوان است . باید برود و در صف کالاهای جدید کوپنی بیاستد . گلشیری آنسوترکش، او در صف پرداخت قسط خرید خانه اکباتانش منتظر است . سرانجام کار کانون چه شد ؟!  پوینده جان ، اجاره خانه این ماه را پرداختی ؟ سقف را که چکه می کرد بر روی کتابهایت چه کردی ؟ ساعدی گوشه ای نشسته ، کز کرده و با کسی حرف نمی زند. آخر چهره اش هنوز خونین است . خونین آن .... که کاوه گلستان بر نگاتیو دوربین خود تا همیشه حک کرد.... گوهرمراد ، در چه حالی ؟ از فروغ چه خبر ؟ صمد کجاست ؟ توماج را ندیده ای ؟ سلطان پور ، آنجا هم یک لحظه آرام و قرار ندارد ؟ هدایت چه می کند ؟ کسرایی آرشش را کمان به دست داده است ؟ رحمان ، چه فکرهای جدیدی برای تحریریه دارد ؟ به بامداد سلام ما را برسان . نوشبادش بگو؛ و بگو به او که ما همچنان در حال دوره کردن روزیم و هنوزیم ؛  و در میان اوراق دفتر خالی در مرداد هشتاد و چهار خورشیدی، کلامش را از بر می کنیم  : نمی توانم زیبا نباشم / عشوئی نباشم در تجلی جاودانه / چنان زیبایم من که گذرگاهم را بهاری نابخویش آذین می کند  / در جهان پیرامنم هرگز ، خون ، عریانی جان نیست و کبک را هراسناکی سرب از خرام باز نمی دارد  / چونان زیبایم من که الله اکبر وصفی ست ناگزیر که از من می کنی / زهر بی پادزهرم در معرض تو / جهان اگر زیباست ، مجیز حضور مرا می گوید  / ابلها مردا ، عدوی تو نیستم من ، انکار توام !!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 


اینجا می توانید گفتگوی من با محسن حکیمی ، فعال کارگری و عضو کانون نویسندگان ایران را در "روز"  بخوانید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

اینجامی توانید گفتگوی من با الهام امین زاده ، عضو کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس و از اعضاء "ائتلاف آبادگران ایران اسلامی" را در "روز" هم بخوانید .

الهام امین زاده ، به عنوان نماینده مردم تهران از تشکل "آبادگران ایران اسلامی"، در دوره هفتم مجلس شورای اسلامی به این مجلس راه یافته است . با این عضو کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس هفتم پیرامون شرح وظایف این کمیسیون ، دو طرح مهم به تصویب رسیده در آن و مسائل مطروحه درباره سفیر اخیر رئیس مجلس به اروپا در کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی، و سرانجام سیاست تنش زدایی دولت محمد خاتمی، گفتگویی انجام داده ایم که این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد .

  • خانم امین زاده ، لطفا برای ما شرح وظایفی از کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی در مجلس هفتم ارائه دهید .

کمیسیون ما شامل سه کمیته است . کمیته دفاعی ، کمیته امنیتی و کمیته سیاست خارجی . کمیته امنیتی در مورد مسائل امنیتی کشور و مسائل زندان ها و شهرداری ها فعالیت می کند .

  • مانند وقایع اهواز ؟

بله وقایع اهواز در کمیته امنیتی مطرح شد .

  • سرانجام پرونده چه شد ؟

آرامش برقرار شد و عوامل شناسایی شدند . مسائل حل شد .

  • و کمیته دفاعی ؟

در کمیته دفاعی ، مسائل عمدتا مربوط به وزارت دفاع مطرح و روی آنها بحث و تبادل نظر صورت می گیرد .

  • و کمیته امنیتی ؟

این کمیته بیشتر به وزارت اطلاعات و وزارت کشور مربوط است . به هر حال ، طرح ها و لوایح اپتدا در کمیته ها مورد بحث قرار می گیرند ، وقتی در کمیته ها تصویب شدند به کمیسیون می روند و اگر در آنجا تصویب شدند در صحن علنی مجلس مطرح شده و به تصویب کلیه نمایندگان می رسند .

  • یکی از این لوایح خبرساز که در مجلس هفتم به تصویب رسید ، لایحه الزام دولت به دستیابی به فن آوری هسته ای بود. درست است ؟

بله ، این لایحه در صحن علنی مجلس مطرح شد و با رای بسیار بالایی به تصویب رسید .

  • گمان نمی کنید که اتخاذ چنین سیاستی در قبال مساله هسته ای ، می تواند بحران و مخاطراتی جدی برای کشور به همراه داشته باشد ؟

 خیر . چون اصولا تصویب این طرح از مخاطرات کاست و برای حل بحران موئثر بود . مقامات و هیات های دولتی مذاکره کننده با اروپایی ها اصلا نمی دانستند نظر نمایندگان مجلس چیست ! اروپایی ها هم فکر می کردند فقط با دولت روبه رو هستند ولی وقتی مجلس هم آن را تصویب می کند، یعنی آنکه ملت کوتاه نمی آید. این مساله برای ما مهم و کارساز بود . 

·         و طرح دیگر که مربوط به کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی بود، طرح تاسیس بیست نیروگاه هزار مگاواتی اتمی بود . این طرح با چه توجیهی به تصویب رسید ؟

این طرح هم برای تولید برق در سطح کشور به تصویب رسید . پیش از انقلاب با موافقت اروپا و امریکا 34 هزار مگاوات به تصویب رسیده بود. مسلما بعد از گذشت بیست و هفت سال زمان ، کشور به برق بیشتری نیاز دارد .

·         سیاست رسمی نظام نسبت به جامعه بین الملل، که در دولت آقای خاتمی تحت عنوان "سیاست تنش زدایی" پیگیری می شد ، از این به بعد چه سمت و سویی خواهد داشت ؟

سیاست تنش زدایی تا حدی که اصول و منافع کشور ، زیر سوال نرود ، برای ما قابل احترام است . اما اگر این تنش زدایی ، تاثیر منفی داشته باشد ، خوب نیست . ما نمی گذاریم استقلال و عزت کشور زیر سوال برود.

·         پس در سیاستی که آقای خاتمی پی می گرفتند ، تجدید نظر می شود ؟

تا حدی می توان سیاست آقای خاتمی را ادامه داد که این تنش زدایی ، تنش زدایی منفی نباشد.

·         خانم امین زاده ، در سفر اخیر آقای حداد عادل و تیم همراهشان به دو کشور اروپایی بلژیک و ایتالیا ، مسائلی پیش آمد... ، شما در کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس چگونه مسائل این سفر را بررسی کردید ؟

بله مسائلی پیش آمد . اما ما بررسی کردیم ، دیدیم  مسائل مثبت زیادی در این سفر وجود داشت که دیگر مسائل فرعی و کوچک قابل بحث نبود.به این مسائل در خبرگزاری ها دامن زده شد . ایشان با آقای سولانا و دیگران ملاقات کردند . اصلا حذف یک ضیافت شام مهم نبود . به مساله دامن زدند .

·         هم اکنون بحث تعیین کابینه نهم در مجلس مطرح است ، گویا برخی نمایندگان ، نسبت به عدم رایزنی با مجلس در این رابطه اعتراضاتی داشته اند .  روند کار الان به چه صورت است ؟

بله ، خب وقتی 900 نفر برای تعداد پست های محدودی مانند وزارت و ریاست سازمان های دولتی در نظر گرفته شوند ، تصمیم گیری را سخت می کند . قرار نیست که همه این ها انتخاب شوند .ما نمایندگان هر روز در غالب فراکسیون ها ، کمیسیون ها، مجامع و... دیدارهایی را با آقای دکتر احمدی نژاد داریم.

·         پیش بینی می کنید که همه وزرا رای اعتماد مجلس را داشته باشند ؟

من نمی توانم پیش بینی کنم . آقای دکتر احمدی نژاد و مجلس در انتخاب کردن آزاد هستند .

·         گمان می کنید ، یکپارچه شدن حاکمیت ، از این به بعد برای مجلس هم موئثر واقع شود ؟

بله ، قطعا موئثرتر است . یعنی همگامی بین دولت و مجلس به وجود می آید و قوانین مجلس بهتر انجام می شود .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا می توانید گفتگوی من با دکتر پرویز ورجاوند، عضو هیات رهبری وسخنگوی جبهه ملی ایران را در "روز" هم بخوانید .

 

پیرو تحولات اخیر کشور پس از نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و صف بندی و آرایش نیروهای سیاسی خارج از حاکمیت در برابر فعل و انفعالات اخیر داخل حاکمیت ، به سراغ دکتر پرویز ورجاوند ، صاحب نظر مسایل سیاسی و امور بین الملل ، عضو هیات رهبری و سخنگوی جبهه ملی ایران رفته ایم و نقطه نظرات جریان متبوع او را در خصوص نتایج انتخابات اخیر و چشم انداز ائتلاف های آتی حول محور دموکراسی و حقوق بشر در روند های پیش رو، جویا شده ایم . این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد .

 

·         آقای دکتر ورجاوند ، این انتخابات هم به پایان رسید و چندی دیگر کابینه نهم با رهبری آقای احمدی نژاد کار خود را شروع می کند . بفرمایید به ما که جبهه ملی ایران ، رفتار انتخاباتی اخیر مردم را در حال حاظر چطور ارزیابی می کند ؟

رفتار انتخاباتی مردم در هر جای دنیا ، به هر حال تعریف و ویژگی های خاص خود را دارد . این رفتار در کشور هایی که انتخابات در آنها به معنای واقعی کلمه برگزار می شود ، با کشورهایی که تنها حرف انتخابات در آنها مطرح است تفاوت بنیادی دارد . انتخابات در کشور ما نیز کاملا ویژگی های خاص خود را داشته است. واقعیت این است که افراد و جریان های سیاسی مختلف در انتخاباتی از این نوع نه حق کاندیداتوری و حق انتخاب شدن دارند و نه حق انتخاب کردن. این ویژگی ها انتخابات در جمهوری اسلامی را به یک نوع انتخابات درجه دو تبدیل کرده است . بنابراین رغبتی هم به معنای مشارکت واقعی برای حضور در انتخابات وجود ندارد . به همین اعتبار ،ما می بینیم اقبالی هم صورت نمی گیرد .

  • پس تکلیف این بیش از شصت درصد شرکت کننده در انتخابات اخیر چه می شود ؟ این مساله با استدلال شما یک مقدار در تناقض قرار نمی گیرد ؟

خیر . هیچ تناقضی وجود ندارد . به این دلیل که آنچه در انتخابات اخیر روی داد ، به جوسازی و فضاسازی های حاکمیت مربوط بود . به گمان ما ، آنها تمام تلاش خود را کردند و یک برنامه ریزی کلان را برای بالا بردن میزان مشارکت، به مرحله اجرا گذاشتند . از سوی دیگر شروع به یک سازماندهی گسترده کردند برای انتخاب فرد مورد نظرشان . فردی که این بار کل حاکمیت هم روی آن توافقی نداشت .

  • در یک جمله ویژگی این انتخابات را از نظر جبهه ملی برای من بگویید .

ویژگی این انتخابات این بود که کل حاکمیت در زمینه مشارکت بالا، با هم به وحدت نظر رسیدند ، ولی در زمینه فردی که مورد نظر حاکمیت بود ، جناح های داخل حاکمیت بر خلاف سابق، با هم اختلاف نظراتی داشتند . ویژگی دیگر این انتخابات ، نحوه تبلیغات در آن بود .هزینه این تبلیغات ، چنان سرسام اوار بود که هرگز سابقه ای در گذشته نداشته است . حتی ، می توانم به شما بگویم که در بین کشورهای خاورمیانه نیز تا به حال یک همچین هزینه بی حساب و کتابی برای یک انتخابات صورت نگرفته است ! شما دیدید که در جریان این تبلیغات و شیوه هایی که از آن بهره بردند ،  کاندیداها از روش هایی برای جلب مردم ، خصوصا جوانان استفاده کردند که نافی همه حرف ها و شعارهایی بود که در طول این بیست و هفت سال مرتب تکرار می کردند ... ببنید ، وقتی از ویژگی های این انتخابات می پرسید ف باید به این نکته توجه کنید که این انتخابات که شما شاهد حضور قابل ملاحظه و نزدیک به یک سوم جمعیت در آن بودید حاصل تحولات مختلفی بود در رابطه با جناح بندی های جدید داخل حاکمیت ، هزینه تبلیغات ، شیوه تبلیغات و.... این اتخابات ، پدیده ای طبیعی مانند دوران پیشین نبود .

  • به نظر شما ، فرق عمده این انتخابات از منظر اختلافات درون جناحی ، با دوره هفتم ، زمانی که آقای خاتمی انتخاب شدند چه بود ؟

در انتخاباتی که آقای خاتمی ، برای بار اول انتخاب شدند ، دو بخش از حاکمیت به ظاهر رو در روی هم قرار گرفته بودند . ولی در این دوره انتخابات ، در درون خود جناح محافظه کار و جناح به اصطلاح اصلاح طلب ، گروههای مختلفی صف آرایی کرده بودند که گاها رودر روی یکدیگر قرار می گرفتند . 

  •  موضع جبهه ملی ، در قبال حمایت بخشی از جریان ملی مذهبی و نهضت آزادی از اصلاح طلبان داخل حاکمیت چه بود؟

به شما بگویم که این اتفاق یک فاجعه بود !  جریان به اصطلاح اپوزیسیون خارج از حاکمیت ملی مذهبی ، به یکباره از شعارها و ویژگی های گذشته خود فاصله گرفت و به طور کامل در کنار اصلاح طلبان داخل حاکمیت قرار گرفت. آنها حرکتی ناآگاهانه انجام دادند. بی توجه به این مساله که چه چیز پشت پرده جریان دارد . آقای معین با حکم حکومتی به میدان آمدند و حمایت جریان ملی مذهبی از ایشان ، ضربه بزرگی به اعتبار این جریان زد .

  • و ما دیدیم که علاوه بر حمایت از اصلاح طلبان داخل حاکمیت ، این جریان، بلافاصله پس از اعلام نتایج دور اول ، همسو با جریان "مشارکت" ، "مجاهدین انقلاب اسلامی" و... پشت آقای رفسنجانی هم ایستادند .با وجود اینکه حتی ، جریان موئتلفه اسلامی هم ، درست همان زمان رسما در جريان مرحله‌ي دوم انتخابات رياست جمهوري طي بيانيه‌هايي اعلام كرد كه هر دو كانديداي راه يافته به مرحله‌ي دوم اصول‌گرا هستند و به اعضاي خود اين اختيار را داد كه به هركدام از اين دو نفر كه مي‌خواهند راي دهند. بازهم این جریان مشهور به "اپوزیسیون قانونی" رفتند پشت سر آقای رفسنجانی .  آقای بادامچیان ، از رهبران مشهور این جریان هم به تازگی گفته اند ، بايد در نظر گرفت قسمت اعظمي از آرايي كه به پاي هاشمي رفسنجاني ثبت شد، متعلق به جريان اصولگراست، چون اول اينكه خود هاشمي رفسنجاني متعلق به جريان اصولگراست....

بله ، کاملا. این خطایی فاحش تر از حرکت پیشین آنها بود. همگامی با رفسنجانی ! آنها این حمایت را انجام دادند ، بی آنکه ارزیابی دقیقی از شرایط موجود انجام دهند. بررسی کنند که این اقدام چه تبعات سیاسی و اجتماعی خواهد داشت . آنها ، بی آنکه ارزیابی کنند ، آن نیرویی که در آخرین ساعات انتخابات ، احمدی نژاد را به نفر دوم انتخابات تبدیل کرد و او را روانه دور دوم نمود ، قطعا صاحب اراده ونیرویی است که باز هم احمدی نژاد را به عنوان فرد پیروز از صندوق بیرون بکشد ، رفتند و پشت سر آقای رفسنجانی ایستادند ! خب ، یک جریان سیاسی ، اگر نتواند این ارزیابی های به هنگام را از شرایط موجود داشته باشد ، می تواند به حضور و نقش اپوزیسیون خارج از حاکمیت که جامعه و ملت به آن امید بسته است ، لطمه ای جدی وارد کند ....

·         از طرف دیگر ، اصلاح طلبان داخل حاکمیت و حامیان آنها ، اعم از بخشی از نیروهای ملی مذهبی و.... در مقابل این همه ، مرتب به انتخابات فرانسه اشاره می کنند و حمایت نیروهای چپ و مترقی از شیرک راستگرا در برابر خطر انتخاب لوپن مثلا فاشیست پیش می کشند...  این استدلال را چطور ارزیابی می کنید ؟

این استدلال به هیچ وجه درست نیست و این مقایسه از اساس نادرست است . این واقعا یکی از پیش پا افتاده ترین استدلالاتی است که در مورد حمایت از رفسنجانی و این انتخابات می توان بیان کرد . در فرانسه، انتخابات آزاد جریان دارد . در فرانسه، ملت مختار است که در هر انتخاباتی ، جریان های مورد نظر خود را بر گزیند . حالا اگر زمانی ، احساس کند که در شرایطی تشکیل یک نیروی ائتلافی می تواند مثمر ثمر باشد ، این کار را هم انجام می دهد . در مورد انتخابات اخیر کشور ما ، مساله تنها ارزیابی غلط آقایان از  مساله بود . آنها اصلا نخواستند بفهمند که این "حزب پادگانی" به اصطلاح خودشان ، اصلا چه برنامه ای دارد ! ....

·         در طول این انتخابات ، البته بارها بحث پردامنه "خطر فاشیزم" هم توسط طیف مذکور پیش کشیده شد.

خب ، این مساله از یک بعد آن قابل توجیه است . که بله ، با توجه به شعارهایی که گروه پیروز در طول تمام این بیست و هفت سال داده اند ، چنین ذهنیتی وجود داشته باشد . اما باید به این نکته مهم توجه داشت ، زمانی که فاشیزم به وجود آمد ، قدرت فاشیزم ، قدرت مسلط درون حاکمیت نبود ! این ها نمی توانند به چنین قیاسی در مورد شرایط کشور ما دست بزنند . مگر همان قدرت فاشیستی که می گویند، در طول تمام این سالها، در متن حاکمیت وجود نداشته است ؟ نیاز به شناخت بیشتر از این پدیده ها وجود دارد.

·         در هفته های اخیر مرتب حرف و سخن درباره تشکیل جبهه واحد دموکراسی و حقوق بشر خواهی است . جریان های مختلف سیاسی تا حدودی نقطه نظرات خود را در این باره بیان کرده اند . هواداران اصلاح طلبان داخل حاکمیت همچنان با تاکید بر التزام به اصول قانون اساسی فعلی ، برای تشکیل " جبهه دموکراسی و حقوق بشر" خود می کوشند .  جبهه ملی نیز با تاکید بر لزوم تشکیل "کنگره ملی دموکراسی خواهی و نجات ایران" اعلامیه ای را با امضای شما و آقای مهندس امیر انتظام منتشر کرده است . می خواهم بدانم طرح شکلگیری چنین جبهه ای از کجا آغاز شد ؟

اپتدا باید به شما بگویم که تشکیل جبهه دموکراسی یا هر پدیده دیگری مانند آن ، فی نفسه اقدامی مبارک و میمون است . اما شما از ریشه شکلگیری این مساله پرسیدید . در اعلامیه مشترکی که به امضای من و مهندس امیرانتظام رسید ، نکاتی توضیح داده شده است . مساله جبهه دموکراسی و حقوق بشر که هم اکنون آقایان مطرح کرده اند ، برمی گردد به طرح تشکیل "کنگره ملی دموکراسی خواهی و نجات ایران" که جبهه ملی و مهندس امیرانتظام ، به عنوان عضو هیات رهبری جبهه ملی آن را اعلام کردند . ما اپتدا این طرح را برای نظرخواهی ، برای تمام جریانات سیاسی فرستادیم . با این آقایان هم تماس گرفتیم ، که اگر نظری در مورد پیش طرح دارند به ما ارائه دهند . اما آقایان ، به جای همگامی با این مساله رفتند و طرح "جبهه دموکراسی وحقوق بشر" را اعلام کردند ! امروز هم ما تلاش خود را ادامه می دهیم تا "کنگره ملی دموکراسی خواهی و نجات ایران" را با حضور همه جریانات ملی و فعالین سیاسی سامان دهی کنیم . امیدواریم در چهارچوب چنین ساز و کار جدیدی ، قادر به انجام یک حرکت اساسی شویم.

·         ولی آقای دکتر ، این انتقاد به طرح شما هم وارد است که اولا بیش از آنکه نظر مستقیم جبهه ملی در آن منعکس شود ، نظر شخص مهندس امیرانتظام مطرح شده و دیگر اینکه مساله بیشتر فردی پیش رفته تا با حضور جریان های سیاسی مختلف ....

ببنید ، شما نباید از یاد ببرید که مهندس امیرانتظام ، عضو هیات رهبری جبهه ملی است. دیدگاههای او کاملا همسو با دیدگاه و مواضع جبهه ملی ایران است. حتی او اگر به شکل مستقل و فردی هم مساله ای را مطرح می کند ، باز هم همان موضع جبهه ملی است ! ولی ،  درباره اینکه می فرمایید چرا مساله فردی بود . این استنباط در مورد پیش طرح ما وجود داشت . ولی در طرح مناسبی که تهیه شد ، توضیح داده شد که سازمانها و جریان های سیاسی که اصول کلی یاد شده در طرح را پذیرفته اند ، می توانند و اصلا باید در این کنگره شرکت کنند .

·         چه میزان روی بهره گیری از پتانسیل بالقوه جنبش هایی مانند جنبش کارگری ، دانشجویی ، زنان و... در این طرح اندیشیده شده است؟

بسیار زیاد . بی برو برگرد آنها نقش زیادی دارند . ما از مدت ها پیش برای همسویی این جریان ها با یکدیگر تلاش کرده ایم . نمونه آن هم مشارکت جریان های کارگری ، دانشجویی ، زنان و.... در بیانیه هایی مثل بیانیه 565 نفر و... بود . از هشت ماه پیش، حرکت های ما در این رابطه آغاز شده است .

·         نقش و حضور طیفهای گسترده جریان های مختلف چپ، در این طرح چگونه است ؟

جریان های چپ ، اگر بخواهند بر مسائلی مانند عدالت اجتماعی تکیه کنند ، نقش موئثری در این طرح خواهند داشت . اما جریان های چپی که در مورد اصول بنیادینی ، چون یکپارچگی و وحدت ملی و حرکت گسترده جامعه به سوی حاکمیت ملی، خود را همسو با اهداف مورد نظر نکنند ، در این طرح، جایی نخواهند داشت.

·         خب آقای دکتر ، "رئیس جمهور منتخب" ، تا چندی دیگر به کاخ ریاست جمهوری رفته و سکان امور را در دست می گیرد .  به عنوان یک صاحب نظر در امور بین الملل ، گمان می کنید که تیم همکار آقای احمدی نژاد، چه نوع تعاملی را با غرب پیش بگیرد ؟

 

 پاسخ دقیق به این پرسش شما ، باز می گردد به این مساله که ما باید ببینیم مذاکراتی که از زمان برگزیده شدن ایشان ، با جهان غرب صورت گرفته است ، چه نتایجی به بار می آورد ! باید دید که این مذاکرات در چه سمت و سویی ، پیش می رود . آنچه که تاکنون روشن شده ، این است که گروه مذکور ،نه در چهارچوب سیاستهای بین المللی ، و نه در چهارچوب سیاست های اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ، در هیچ زمینه ای توانمندی لازم را برای از سر گذراندن بحران های موجود نخواهند داشت. مگر آنکه در طول این مدت توانسته باشند در پس پرده با غرب به توافقاتی دست یابند که در چهارچوب آن به تفاهم برسند .

·         و در صورت چنین توافقی، سیاستهای داخلی به چه سمت و سویی خواهد رفت ؟

اگر چنین شود و با غرب به توافق برسند . در سایه توافق با غرب ، موقعیت داخلی خود را تثبیت می کنند . اما گمان نمی کنم در چنین صورتی ، بتوانند فشارهایی را در درون کشور به جامعه تحمیل کنند .

·         و در صورت توافق دولت آقای احمدی نژاد با غرب ، مساله آزادی های سیاسی ، حقوق بشر و .. به کلی به دست فراموشی سپرده می شود؟

بله ، از نظر مسائل سیاسی ، این ها تمام تلاش خود را بر آن می گذارند که موقعیت فعلی خود را از دست ندهند . بنابراین ، به احتمال بسیار زیاد ، مساله دموکراسی ، حقوق بشر ، وضعیت نیروهای سیاسی ، پذیرش حامیت ملی و.... برای مدتی از سوی غرب به دست فراموشی سپرده خواهد شد .

·         و ما با سکوت غالب محافل غربی که امروز از لزوم پاسداشت حقوق بشر در ایران می گویند، مواجه خواهیم شد ؟

بله ، با توجه به درگیری غرب در مساله افغانستان ، عراق و... آنها در صورت توافق بر سر پرونده هسته ای ایران ، نسبت به مساله اپوزیسیون و حقوق بشر سکوت خواهند کرد .

·         و شق دوم ؟

شق دوم ، عدم توافق با غرب است. که در آن صورت در بعد داخلی و خارجی به سوی ایجاد فضایی بسته پیش می روند. مقداری از درآمد فروش نفت را به جامعه تزریق می کنند و در نهایت یک فاجعه تورم چهل درصدی به وجود می آورند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

اینجا می توانید گفتگوی من با خسرو سیف ، دبیر حزب ملت ایران را در "روز" هم بخوانید.

 

نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به پایان رسید ، اما حرف و حدیث پیرامون شرایطی که نتایج فعلی این انتخابات را به بار آورد و نیز روند تحولات آتی با شکل گیری دولت جدید ، همچنان به قوت خود باقیست . در همین ارتباط و در خصوص چشم انداز ارائه طرح های گوناگون ائتلافی گروههای سیاسی مختلف حول محور حقوق بشر و دموکراسی خواهی، به سراغ خسرو سیف، جانشین زنده یاد داریوش فروهر در حزب ملت ایران و دبیر فعلی این حزب رفته ایم . سیف ، در این گفتگو، ضمن تاکید بر لزوم تشکیل هر چه زودتر "جبهه همبستگی ملی" ، نقطه نظرات جریان مزبور را نسبت به روند تحولات اخیر کشور تشریح کرده است. این گفتگو در پی از نظر شما می گذرد .

 

·         آقای سیف ،پس از جان باختن زنده یادان پروانه اسکندری و داریوش فروهر ، رهبری حزب ملت ایران را شما به دست گرفتید . اپتدا به ما بگویید ، آیا تعقییر خاصی در مواضع حزب ملت ایران پس از این واقعه و در دوره دبیری شما به وجود آمده است ؟ استراتژی حزب شما چیست و شعار اصلیتان ؟

 

بعد از شهادت فروهرها ، در مواضع حزب ملت ایران ، تعقییر خاصی رخ نداده است. فقط فشارها ، روی ما بیشتر شده . هنوز چند ماه از شهادت فروهرها نگذشته بود که در وقایع 18 تیر و کوی دانشگاه ، من و عده زیادی از اعضای حزب ما دستگیر شدیم . اما کار حزب ، از نظر ساختاری به همان شکل قبل ادامه دارد . استراتژی ما ، برگزیدن شکل مبارزه با توجه به شرایط روز است . شعار ما هم ، استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی است . آنچه که در جریان انقلاب مطرح بود !

  • موضع حزب ملت ایران در قبال نحوه تعامل مردم با انتخابات اخیر و در واقع ،رفتار انتخاباتی مردم چه هست؟

ببینید ، مطلبی که امروز برای ما مطرح است ، این موضوع است که به طور کلی در هر انتخاباتی که تا به حال در جمهوری اسلامی برگزار شده است ، مردم به دلیل مشکلات گوناگونی ، نظیر مشکلات معیشتی ، نبود آزادی و... رغبتی چندانی به شرکت در آنها نداشته اند . به خصوص بعد از مساله دوم خرداد موضوع مشارکت مردمی بیشتر مطرح بوده است . مردم، اقبال زیادی به برنامه های آقای خاتمی نشان دادند ، اما پس از گذشت هش