اینجا می توانید گفتگو با حمید قنبری را در "شهروند" هم بخوانید.
آپارتمانی متوسط در طبقات فوقانی ساختمانی بلند در خیابان کریم خان زند ، آن ور فروشگاه کورش یا قدس، که دیوارهایش مملو است از قاب عکس های کوچک و بزرگ، دیروز و امروز ، محل دیدار من با حمید قنبری بود . حمید قنبری ، نام ، و از آن مهمتر صدایی آشناست برای نسل پیش از کودتای ۲۸ مرداد و نیز سال هایی پس از آن. در رادیو ، اولین پیس های انتقادی،فکاهی را اجرا کرد. از اولین پیشگامان خواندن ترانه پاپ در ایران بود . سالیانی پیش از آنکه ویگن ، "دو کبوتر "را که ملودی آن از یک آهنگ اسپانیولی (لاپالوما) برداشته شده بود بخواند، حمید قنبری آن را اجرا کرد . در استودیویی عرق ریخت و دوبله کرد که پرویز خطیبی ، گل سرسبدش بود. ده تیپ رادیویی متفاوت ارائه داد. غالبا فکاهی و انتقاد اجتماعی ، "آقا کوچول" ، "فوفول"، "آقای بی حال " و ... و سالیانی پس از این همه تا آستانه انقلاب ۵۷ در شمار اصلی ترین فعالان سندیکای هنرمندان ایران بود . حالا این نقش پیشه کهنه کار ما و صاحب صدای مشهور جری لوئیس است، که بیش از ربع قرن از عمر مفید خود را در خانه نشینی به سر برده و فراموشی یا همان درد بی درمان آلزایمر خوب فرایش گرفته. پدر شهیار سالهاست که فرزند ترانه سرایش را ندیده است و بوی خوب گندم بیش از ربع قرن است که عطری نپراکنده در آن خانه خیابان کریم خان زند ؛ فصل ، فصل سرد فراموشیست برای او . دیگر فرقی هم به حال او نمی کند که فرزند ترانه سرا در آن کناره زیبای اقیانوس پسفیک ، آن سوی دیزنی لند ، از "آخرین خبر" بگوید ، از خبر خودسوزی ترانه کش ، خبر توقیف یک صدای خوش!... ، از پشت هم مصاحبه با میر غضب بگوید و از پشت هم سوزن و نخ بر لب شهر ... دیگر بار چله نشین آوازه خوان شود و از پی سالهای رفته 1970 ، " قصه دو ماهی " ، "هجرت" ، "نفس" و بی شماره ماندگارهای دیگر، به ساعت مرگ غزل ، هم پیاله ی آن دل کوک خوش آهنگ باشد در میانسالی اوج. همچنان در پی آهوی عشق! .../تا کجا باید دوید؟ / تا کجا باید دوید؟/ یارب بیچاره شدم...
حمید قنبری، در هشتمین دهه عمر ، همچنان شق و رق راه می رود .اندامش و صدایش همچنان به آکتوری حرفه ای می برد . انعطاف پذیر و مسلط . اما خب این سال ها ، سال های فراموشیست برای او . شاید هم از این روست که کمتر به سراغش می روند برای گفتگو . آن هم گفتگویی با یاد ایام رفته . اگر این فراموشی لعنتی که تازگی ها حسابی کلافه اش کرده ، دست از سر او بر دارد ، حمید قنبری ، تو را به آسانی با خود می برد به روزگارانی خیلی دور ...
بله ، من کارم را با او شروع کردم ... خطیبی در کار ،ید طولایی داشت . اگر تگرگ گرفته بود ، مردم می دویدند سر پل ، او همین را سوژه می کرد و می آمد اجرا می کرد ...چیز ساده ای را طوری درست می کرد که همه می خندیدند ... او دست پری در فی البداهه گویی داشت . قبول کنید اگر امروز روز بود ، خطیبی یکی از طنز نویس های بزرگ دنیا می شد ! من دارم به این چراغ نگاه می کنم ، شما هم نگاه می کنید ، نگاه خطیبی چیز دیگری بود . یک دفعه از این یک شعر و مطلبی درست می کرد که آدم می گفت ، این آباژور انقدر خنده داره ؟!
بله ، اصلا قابل مقایسه با امروز نیست . پنجاه ، شصت سال پیش بود ...
والله الان خاطرم نیست . باید شعرهای آنها باشد تا یادم بیاید . ولی یادم هست هر آهنگی که بوی شرقی می داد ، با ملودی های فرنگی ، خطیبی می ساخت ، من می خواندم . ملودی ایرونی کم بود . تا کم ، کم آقای اکبر محسنی آمد جلو و برای ما آهنگ دو نفره ساخت ، که من و ناهید سرفراز می خواندیم . آنها رنگ و بوی ایرونی داشت .... به این صورت گذشت .
بله ، ما از همان وقت پی کار رو ریختیم . گفتیم اگر یک دختر و پسر بخواهند بخوانند ، چه کار کنیم . دختری که بیاید بخواند ، آن زمان خیلی کم بود . جز یک خانمی به نام خانم شاهین که در بخش های آگهی با من می خواند .
اول آقای اکبر محسنی و بعد آقای مجید وفادار.
خوب نه ، باید گفت . فرصتی نشد از وفادار بپرسم ، واقعا چه زمانی و برای چه چیزی این آهنگ را ساختی . کار به دست حسن گلنراقی افتاد و او هم که هنگامه کرد .
بله همین طور است . چهل سال است که مردم این آهنگ رو زمزمه می کنند و می خوانند. متن شعرش رو دوست دارند و به چیز های مختلف تشبیه می کنند ...
بله، داشت . به حکومتم کار داشتیم تا آنجاییکه اذیتمون نکنند . لای زرورق و در استتار بود. هر وقت پیش می آمد جلوی بعضی از مسئولین با ترس و لرز چیز هایی می خواندیم . آنها هم می گفتند ، چقدر خوب . چرا نمی خوانید از این چیز ها ! یادم است یک شب با دکتر امینی جایی بودیم ، صحبت از این شد که یک کم دست و بال ما بسته است . دکتر امینی هم با آن صدای خاص خودشان گفتند ، نخیر آقا ، نخیر ، بخوانید آقا ، بگویید ، باید گفته شود ... گفتیم اجازه می دهید همین اجرا را امشب از رادیو پخش کنیم ؟، گفت ، بله آقا ، بله . چرا نه .. ما هم همان شب یک شعر انتقادی و برشته خواندیم . یادم است به ما تذکر دادند . گفتیم ، دکتر امینی گفتند . گفتند ، ایشان بگویند ، ما باید حساب کار خودمان را داشته باشیم . همیشه سانسور بوده است ...
آرزو داشتم همه کارهایم را ول کنم ، فقط یک سندیکا به وجود بیاورم ، برای پشتیبانی از هنر مندان . جایی نبود از ما پشتیبانی کند . حقوق هنرمندان را می خوردند و.... می خواستم ، خودمان قدرت پیدا کنیم . وقتی سندیکا قدرت داره ، هنرمندان حقوقشان مشخص است .
بله ، یادش بخیر ، آقای پهلبد کمک مالی زیادی به ما کرد . خانه ای برای ما اجاره کرد که پانزده ، شانزده اتاق داشت ، دست ما باز شده بود ...دیگر پشتوانه ای داشتیم . هر کس کارش گیر می کرد می آمد سندیکا . کافی بود سندیکا یک تذکر به تهیه کننده بدهد ...
اولین بار که فردین رو دیدم ، در میدان ۲۴ اسفند بود در یک فیلم سینمایی . یادم است با شهیار رفته بودیم ، همان موقع ، به شهیار گفتم ، این آدم معروفی می شه . شهیار هم به شوخی گفت ، خدا نکنه پدرم از یه چیزی خوشش بیاید ... ولی دیدیم همین طور هم شد . سوکسه ، بی نهایت . حتی نمی توانست برود یک رستوران غذا بخورد . همه چیز داشت . دست بخیر بود . یک روز از کار سندیکا خسته بودم ، رفتم دفترش ، گفتم می خواهم از کار ، استعفا دهم ، گفت نمی شود ،من چه کار می توانم بکنم ؟ گفتم هر وقت من زنگ زدم باید بیایی یک گوشه کار رو حل کنی .... آن قدر از نظر مادی دست و دل باز بود .. محل سندیکا را گرفته بودیم . ماهی هشت هزار تومان هم در آن زمان می گرفتیم . خانه را که تحویل گرفتیم ، فرستادم عقب فردین ، آمد و گفت ، اول باید چند تخته فرش بگیریم و.... یادم می آید ، مبلمان را فروزان خرید. ده هزار تومان داد ، دو دست مبل خرید . فردین هم شش تخته فرش بزرگ آورد . سندیکا رونقی گرفت . فرش دار شد ...
بله ، یک روز ، فرح را دعوت کردیم و آمد افتتاح کرد . گفت، من تابلویی ، چیزی ، نمی بینم . گفتم ، خب ، قربون پول نداشتیم . گفت ، فردا عصری بفرستید کسی بیاید دفتر ، من تازگی ده تا تابلو خریدم . هفت ، هشت تا بدهم برای شما بیاورند. گفتند ، خودت بیا انتخاب کن . گفتم ، نه قربون ، شما انتخاب کن . من چه می دانم . یادم می آید تابلوهایی از ژازه طباطبایی بود و... یک روز امیدوارم با شما بنشینیم و از تاریخ سندیکا بگوییم .
· حتما . راستی ، در حشر و نشر با آدمی مثل نوشین ، به حزب توه ایران جلب نشدید؟
نه،نشدم.
· چرا؟
خب من اصلا از سیاست خوشم نمی آمد. حزب ایرانی ها هم می آمدند. ولی من از کار سیاسی خوشم نمی آمد ، چون نه می خواستم وزیر و وکیل شوم ، نه اینکه سرم برود بالای دار. به نوشین گفتم ، اگر با شما بیایم ، نمی توانم از شما دل بکنم و آن وقت معلوم نیست که سر از کجا در می آورم . به خصوص حزب توده که رنگ و بویی داشت ...
· در مجموع چند تا کار روی صحنه داشتید؟
ولله خوب به خاطر ندارم . حدود چهل تا...
· مثل ؟
"دختر شاه پریان" ، " یوسف و زلیخا" ، " مریض خیالی" ، " میشل استروگف" ، " نادر و فتح هندوستان" ، "انقلاب مشروطیت" ، "رموئوژولیت" و...
۱۳۳۰ وارد سینما شدم .
با فیلم "دستکش سفید" . خطیبی آمد سناریوی قشنگی آورد ، من و ناهید سرفراز بازی کردیم . او با من آواز می خواند . سی ، چهل سال است از ناهید هیچ خبری ندارم . به هیچ وجه !...
شانزده تا فیلم بازی کردم . اولی "دستکش سفید" بود . آخری ، "عمو نوروز" با سیامک یاسمی.
حالا نمی خواهم وارد جزئیات شوم...
شهیار ، از ازدواج اول من بود در ۱۳۲۹ . شهیار و شهره محصول این ازدواجند .
بله ،یادم هست اولین بار ، من یک فیلمی بازی می کردم ، حسن خردمند کارگردان بود . هر بچه ای را ما می گرفتیم در بغلمان بازی کنیم ، گریه می کرد تا یک روز ، شهیار که آن زمان چهارساله بود، را آورده بودند سر صحنه ، قرار بود من بغلش کنم ، صحبت کنم ، بدم ناهید سرفراز بغلش کند و... خیلی نقشش را قشنگ بازی کرد . کنار استخر می دوید . با یک توپ بازی می کرد ، انقدر بود ... یک فیلم دیگر هم بازی کرد. نقش یک جوانی را بازی کرد . نصرت کریمی ، کارگردانش بود . نام فیلم در خاطرم نیست.
. بله ، خوب بازی کرد آنجا .من فکر می کنم اگر شهیار ، پشت کار سینمایی رو می گرفت ، موفق می شد ...
بله ، نمی دانم چطوری هست که جوانان ول می کنند و می روند ....
بله ، همین طور است . خب چیزهای نو و تازه را در زمان خودش خیلی ها درک نمی کنند. یادم می آید ، خیلی قبل از اینکه "قصه دوماهی "را بگوید ، شعر می گفت ، اما نمی خوند . من از همان زمان از صدایش خوشم می آمد. وقتی دو نفری بودیم ، شعری رو که نوشته بود می خوند ... از من هم در سرودن شعر ارثی نبرده ...
جاده قدیم شمیران ، بالاتر از سه راه زندان ، کوچه حمید . شماره ۱۱
(می خندد و مکث می کند) ، نه ، مهم نیست . همه می دانند ...
بله ، همیشه همین طور بود. می خواست که آزاد باشه . آن زمان هم چند تا گرفتاری برایش ایجاد شد . لندن رفت . بعد از چند سال آمد تهران، که ای کاش همانجا مانده بود ... بعدها با یک خانم فرانسوی ازدواج کرد و پسرش ، "لورکا" به دنیا آمد...
![]() |
در بستر و اتمسفری ناموزون، کارگران،دهقانان و سربازان روسی با پیشگامی جنبش روشنفکری آن دیار، در آن "ده روز" شهره که گفتند "دنیا را تکان داد"، فصلی دیگر از تاریخ تحول جوامع بشری را رقم زدند. امردادگان "خانه"، یادها دارد در دل. همه سوزان... این بار می خواهیم پرشتاب و گذرا از یکی از خیزش های ناکام اما ماندگار "جمهوریخواهی" در ایران بگوییم. نزدیک به یک قرن تمام از قیام به خون خفته افسران خراسان گذشت. سالیانی بس دورترک در خطه ای "شیخ محمدخیابانی" پرچم رزم بر افراشته بود و در خطه ای دیگر "کلنل محمدتقی خان پسیان"،"جمهوری خواهی" را برای خلقان هجی می کرد. "میرزا کوچک" را نیز از خاطر نمی بریم که در انبوه جنگل های گیلان به قلب شب می زد... در روزگارانی که خواست مستقیم حاکمیت سرمایه جهانی، سلطه بی قید و شرط بر کشورهای عقب نگاه داشته شده بود، جنگ جهانی اول تازه پایان گرفت. کنفرانس صلح پاریس بر پا شد و انقلاب اکتبر با هدایت و پیشگامی ولادیمیرایلیچ اولیانوف(لنین)، طعم پیروزی و رهایی را به مردمان جهان چشاند. حالا ملل مختلف در چهار گوشه گیتی به تکاپویی دیگر دست یازیدند. جنبش های رهایی بخش جهان ، یکان، یکان، آهنگ، دیگر کردند. از آن جمله اند نهضت های رهایی بخش میهن ما در یکصد ساله اخیر. اوضاع در هم و برهمی بر ایران حاکم است. فئودال ها، خان ها و سران ایلات و عشایر دست به غارتگری می زنند. کارمندان ارشد، صاحبان مناصب عالی رتبه دولت و اهل دیوان و دفتر نیز از هیچ خلافکاری کم نمی گذارند. "وعاظ السلاطین"، خرقه ریا به تن کرده و توده را جان به لب رسانده اند. کار از دست دولت مرکزی خارج شده و آریستوکراسی و حاکمیت اعیان و اشراف بر جان،مال و ناموس توده ها مستقر شده و مملکت را به وادی اضمحلال سوق داده است... در چنین حال و هوایست که سردار خراسانی ما شال و کلاه کرده و راهی سرزمین شوراها می شود. حکومت شوراها نوپاست و درگیر با گرفتاری های خود. در همین مقطع زمانیست که کلنل محمد تقی خان پسیان، خطاب به دیگر همرزمش، ماژور علی رضا خان، معروف به "شمشیر" قلمی می کند، « ما باید ریشه های ننگین خیانت را از جا کنده. اصول آریستو کراسی را از مملکت نابود سازیم! عزم آهنین ما، سلاسل و قیودات ارتجاعی را از هم گسسته و تمام موانع و عوائق را در هم می شکند. » شاید نام "پسیان" امروز برای غالب مردم با آن خیابان پر ترافیک شمال پایتخت بیشتر آشنا بنماید تا کارنامه مبارزاتی بلند بالای او. محققان تاریخ معاصر ایران،"کلنل پسیان" را در شمار نوابغ تاریخ معاصر میهن ما عنوان کرده اند. در شمار آن یلان نوجو پس از انقلاب بزرگ مشروطیت که برای بهروزی توده بی چیزان یک کشور توسعه نیافته به میدان رزمی نابرابر شدند. نمی توان از ارتباط تنگاتنگ کلنل با "خیابانی" چشم پوشید. در میانه همین تعاملات است که درست کوتاه زمانی پس از به ثمر نشستن انقلاب مشروطیت، این یاور کلنل بر نارسایی های یگانه انقلاب بزرگ منطقه در آن زمان انگشت گذارده و احتمال گردباد پس از پیروزی انقلاب را یادآورمان می شود. او هشدارمان می دهد که غافل نشویم حتی یک لحظه از حضور و پاگرفتن ارتجاع! در یک هزار و دویست و نود و نه خورشیدی به خاطرمان می آورد که اگر زودتر نجنبیده و دست به کار نشویم، استبدادی بس هولناکتر از پیش، پس از به ثمر نشستن یک انقلاب مترقی، آوار سر توده های بی پناه می شود... او در تاریخ مذکور، خطاب به جمع بزرگی از حاظران می گوید: « ... گویا 15 سال است، اداره مشروطه دارید و هیچ یک از شما نمی دانید کدام قانون از تصویب مجلس گذشته و کدام یک نگذشته است!... » او هوشمندانه به علت العلل این رنج پرشماره مردمان زیر طوق استبداد اشاره کرده و می گوید ، « حکومت مستبدانه اشراف، شما را در تخت تازیانه های خونین خود به این حالت انداخته... حکومت آریستوکراتیک که در مملکت ما حکمران بوده،مشئوم ترین آثار خود را در مملکت باقی گذاشته... محو و نابود باد حکومت آریستوکراتیک!» "کلنل پسیان"، اصلا آذربایجانی است. در یک هزار و سیصد و نه خورشیدی در تبریز چشم به جهان گشود. پسیان تا 1323 ، در تبریز به تحصیلات فارسی و عربی و منطق و مقداری از "علوم جدیده" و"السنه خارجه" اشتغال داشته است. او در سال 1324 برای تکمیل تحصیلات به تهران آمده و وارد مدرسه نظام می شود. اما پیش از پایان دوره تحصیلات در مدرسه، به امر وزارت جنگ در سال 1329 ، با رتبه نایب دومی داخل خدمت می شود. گفته اند که "پسیان" تا درجه سلطانی نیز پیش رفته است. او به ژاندارمری منتقل و تا درجه یاوری ارتقاء می یابد. پسیان در خلال جنگ جهانی اول یعنی مقطع زمانی 1297-1293 به میدان رزم می شود. او پس از این همه است که برای معالجه ورم کبد خود به آلمان سفر می کند و در این کشور به خدمت هوانوردی مشغول می شود. او در آلمان به تحصیلات ریاضیات عالیه و موسیقی اهتمام می ورزد. واپسین سالهای اقامت سردار قیام به خون خفته خراسان در آلمان،مصادف است با اوجگیری جنبش کارگری و سوسیال دموکراسی آلمان. کلنل در همین سالها، اپتدا راهی اتحاد شوروی می شود و بازگشت دوباره به ایران! ورود او به میهن، همزمان است با جنبش رهایی بخش مردم گیلان. کلنل، راهی بندر انزلی می شود. سردار قیام خراسان در کشاکش این درگیری هاست که سرانجام در روز دهم مهرماه یک هزار و سیصد خورشیدی در تپه های جعفرآباد قوچان، در یک درگیری خونین جان می بازد. گفته اند که رهبر قیام افسران خراسان که در سلسله جنبش های پر اهمیت جمهوریخواهی ایران به حساب می آید با اندیشه های سیاسی و اجتماعی رهبر انقلاب اکتبر آشنا بوده و حتی آن هنگام که "روتشتین"( نماینده اتحاد شوروی) از راه آسیای میانه (عشق آباد) و خراسان، عازم تهران بوده، در مجلس ضیافتی که در مشهد به افتخار ورود او به همت کلنل برگزار می شود، ابراز امیدواری ایرانیان را به انقلاب سوسیالیستی اکتبر، لنین و نیز دولت نوبنیاد شوراها ابراز کرده است. بررسی گذرای زندگانی و مبارزات پسیان بی شک همان سیر تاریخی تحول در تکوین شخصیت دموکرات های انقلابی را به خاطرمان می آورد. اسناد تاریخی واگویه مان می کنند که دموکرات های انقلابی، همواره نسبت به مارکسیسم، علاقه فزاینده ای نشان داده اند. اما به گفته "ک.ن.بروتنتس" در جلد دوم "انقلاب های رهایی بخش ملی دوران معاصر"، این نیز آشکار است که حتی در شرایط مساعد نیز، نزدیکی دموکراسی انقلابی به مارکسیسم، روندی پیچیده و دراز مدت است...


اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.
فخری خوروش (اسودی)، بازیگر توانای تئاتر و سینمای ایران از دیروز تا امروز راهی دراز را پیموده. او از بازیگران دهه ی سی سینمای ایران است. خوروش، کار خود را در سینما در سال 1334 با فیلم"برای تو "،(جمشید شیبانی، صادق بهرامی) آغاز کرد. او در فاصله سالهای 1334 تا 1338 در هفت فیلم بازی کرد که عبارتند از: "برای تو"(جمشید شیبانی، صادق بهرامی، ۱۳۳۴) ، "مستشار جزیره"(اکبر دستورز، جمشید شیبانی، ۱۳۳۵) ، "بهلول"(صادق بهرامی،1336 )، "لات جوانمرد"(مجید محسنی ، ۱۳۳۷)، "همه گناهکاریم"(عزیز رفیعی، 1337)، "آسمون جل"(نصرت الله وحدت ، 1338). خوروش از اواخر دهه ی چهل، به همراه موج نو سینمای ایران، بار دیگر به سینما بازگشت و در فیلم های مختلفی بازی کرد که تعداد این فیلم ها تا سال 1365 بیست و شش فیلم بود. شاخص ترین این فیلم ها عبارتند از:"طلوع" با همراهی گوگوش و جمشید مشایخی، ( هراند میناسیان، سلیمان میناسیان، 1349) ، "آقای هالو"، با همراهی علی نصیریان و عزت الله انتظامی(داریوش مهرجویی،1349)، "نفرین" با همراهی بهروز وثوقی و جمشید مشایخی (ناصر تقوایی، 1352)، "شازده احتجاب" (بهمن فرمان آرا، 1353)، "شطرنج باد" (محمد رضا اصلانی، 1355)، "سوته دلان"(علی حاتمی، 1356) و ....
چندین سریال تلویزیونی شاخص از جمله سریال تلویزیونی"تراژدی امیرکبیر" و ایفای نقش "مهد علیا" توسط او در این سریال از جمله آثار در خور توجه کارنامه هنری خوروش در سالهای پس از انقلاب 57 است. کارنامه هنری گذشته تر این بازیگر کهنه کار کشورمان نیز مالامال نام است و یاد. آلبوم دیروزهای او آنقدر صفحات پرشماره ای دارد که در وقت کوتاه یک گفتگو، مجالی برای تورق همه آنها دست نمی دهد. همه یاد است و همه خاطره. تصاویر بسیاری از پی اس هایی که در شمار درخشانترین آثار ادبیات دراماتیک جهان محسوب می شوند. و حضور دمادم دوست و همکار سفر کرده خوروش، زنده یاد جمیله شیخی در لباس ها و گریم های بسیار متفاوت روی صحنه، بیش از همه در این آلبوم ها جلب نظر می کند. به سراغ خانم بازیگر رفته و با او از سالهای رفته گفته ایم.
*آن سالها رفتند،پیوندها گسست*
* خانم خوروش،شما، هم در سینما و هم در تئاتر ید طولایی دارید. می خواهم بدانم بعد از گذشت همه این سالها، امروز خود را بیشتر یک بازیگر تئاتری می دانید یا سینمایی؟
من خود را در اولین نگاه یک بازیگر تئاتر می دانم! کسی که تئاتر کار کرده همه وجودش تئاتر است. همه عمر هنری ام با افراد لایق و برجسته ای که هم اکنون از بهترین هنرمندان مملکت ما به شمار می روند گذشته است. افرادی مانند آقایان انتظامی، نصیریان، مشایخی، والی، رکن الدین خسروی، و مهمتر از همه زنده یاد خانم جمیله شیخی که مدت بیست سال تمام در عرصه نمایش دوشادوش هم به فعالیت پرداختیم.
* شنیدم که شما با زنده یاد خانم شیخی خیلی نزدیک بودید. نه؟
(بغض می کند )بله. خیلی زیاد. ما دیگر عضو یک خانواده شده بودیم، شب و روز با هم بودیم. ممکن بود دوازده، سیزده ساعت در تئاتر باشیم و بقیه را هم در خانه که هشت ساعت آن را می خوابیدیم. در اكثر كار هاى صحنه اى هم من و آقای نصیریان و انتظامی با هم بوديم، اين همكارى به شكلى بود كه در آن سال ها به ما لقب «سه تفنگدار» را داده بودند. آن روزها همه با با هم بودیم . چون انس فوق العاده ای به تئاتر داشتیم.
* خب انگار همدلی ها هم بسیار بیشتر بوده. این شتاب روز افزون و خردکننده زندگی امروز نبوده و همیاری ها اصلا چیز دیگری بوده است...
بله، آن زمان، وقتی یکی از کارگردان ها، تئاتری می گذاشت، قبل از اینکه کار به اجرای عمومی برسد، همه کارگردان های اداره تئاتر را دعوت می کرد برای دیدن اجرا و خود ما هم یکدیگر را نقد می کردیم. همدیگر را دربست قبول داشتیم. نه حسادتی بود، نه کارشکنی و نه خودنمایی! متاسفانه همه چیز به پایان می رسد و تمام می شود. عمر این بیست ساله هم بالاخره تمام شد و هرکس دنبال سرنوشت خود رفت. راهی جز ادامه کار هنری نبود. یا فیلم سینمایی بود و یا سریال تلویزیونی. آن پیوند مستحکمی که میان ما وجود داشت از هم گسسته شد و تنها مشتی از خاطرات برای ما باقی ماند.
* دوره ای که از آن می گویید عمدتا همان زمانی بود که تلویزیون "ثابت پاسال" رونقی داشت؟
بله، همان دوران بود. آن زمان "ثابت" تلویزیونی راه انداخته بود. ما برای ده، دوازده سال هر هفته به این تلویزیون، تئاتر زنده می دادیم و برای اینکه برای اجرا آماده باشیم مجبور بودیم روزی شش هفت تا پی اس تمرین کنیم. حالا علاوه بر این،در حین آماده شدن برای اجرای زنده تلویزیونی، مشغول آمادگی برای اجرای صحنه نیز بودیم. پس از مدتی تلویزیون "ثابت"، دولتی و به "تلویزیون ملی ایران" تبدیل شد و پیوند ما نیز گسسته شد.
*پی اس ها*
*من نگاهی به عناوین پی اس هایی که در کارنامه شماست می کردم. دیدم خب یک سری تکست های خارجی بوده و تعداد زیادی هم ایرانی. درباره این متون ایرانی که آن زمان اجرا می شد برای ما بفرمایید.
خب متون نمایشی ایرانی به نوبه خود از پشتوانه های محکمی برخوردار بودند. مثلا به یاد دارم تئاتری را که من با آقای عباس جوانمرد کار کردم، تئاری به نام "خانه بی بزرگتر"، تئاتر قرص و محکمی بود. پرمحتوا و پر اکشن بود. که در ان زمان بسیار هم مورد توجه قرار گرفت.
*این کار، بعد از "بلبل سرگشته" علی نصیریان بود؟
بله، بعد از آن کار اجرا شد."بلبل سرگشته" هم می دانید که بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت. "سیاه" آقای نصیریان هم همین طور بود. اما از متون ایرانی که پرسیدید باید به"عروس" نوشته خانم فریده فرجاد هم اشاره کنم که توسط من و آقای انتظامی اجرا شد.
*و شاخص ترین پی اس های خارجی که اجرا کردید،چه بودند؟
"فلورانس نایتینگل"، "معجزه در آلاباما" نوشته هلن کلر بود که با داوود رشیدی کار کردم. "یرما" اثر فدریکو گارسیا لورکا و.... ببینید، وقتی به شما می گویم ما دوازده سیزده سال هر هفته در تلویزیون اجرا داشتیم، این یعنی بیش از هفتصد نمایش! تازه به غیر از تئاتر صحنه ای. اگر آنها را هم اضافه کنید چیزی حدود هشتصد نمایش می شود. بسیاری از این پی اس ها از آثار برجسته ترین نویسندگان جهان محسوب می شدند.
*ورود به سینما و آقای هالو*
*خب خانم خوروش چطور شد که به وادی سینما وارد شدید؟
من با "دست های آلوده" ژان پل سارتر وارد این عرصه شدم. آن زمان اصلا اسم سارتر را هم نشنیده بودم. زمانی که در تئاتر کار می کردم، آقای مجید محسنی که مشغول تدارک دیدن فیلم سینمایی خود بود مرا برای بازی در این فیلم انتخاب کرد. من با فیلم "لات جوانمرد" به عرصه سینما وارد شدم. مشغول بازی در "لات جوانمرد" بودم که فرخ غفاری از پاریس بازگشت. او دنبال بازیگری برای ایفای نقش در فیلم"جنوب شهر" خود می گشت. من انتخاب شدم و در این فیلم هم بازی کردم.
*و دیگر به شکل حرفه ای سینمایی شدید؟
خیر. من بعد از این دو فیلم دیگر هیچ کاری در عرصه سینما نکردم. به فعالیت خودم در تئاتر ادامه دادم. در این مدت سه نمایش "محاکمه هاری دوگان"،"دختر آتیش پاره" و "تانیا" را اجرا کردم. پس از آن به فرهنگ و هنر منتقل شدم و دیگر فقط در تئاتر به کارم ادامه دادم.
*و فصل " آقای هالو" فصل دیگری بود! بفرمایید به ما که چطور برای ایفای یکی از نقش های ماندگارتان، نقش یک زن بدکاره با اجرایی بدیع که در "آقای هالو" ی مهرجویی داشتید، انتخاب شدید؟
خب این مربوط به زمانیست که مشغول بازی در تئاتر "هالو" به نویسندگی و کارگردانی علی نصیریان بودم. آقای مهرجویی تصمیم گرفتند از این نمایش فیلمی بسازند. ایشان به ما گفتند که تنها در صورت بازی گروه تئاتری ما این فیلم را می سازند. اپتدا با راضی نمی شدیم. به اصرار آقای نصیریان توافق صورت گرفت و فیلم "آقای هالو" ساخته شد.
*خانم خوروش، شما در این فیلم بسیار خوب از پس ایفای نقش یک زن بدکاره شوخ و شنگ، اما تنها، اما خسته، اما بی سرانجام بر آمدید. می خواهیم برای اولین بار از زبان خود شما بشنویم که چطور به این نقش نزدیک شدید و آن را درآوردید؟
اپتدای کار به دلیل نا آشنایی با روحیات چنین زنهایی با مشکل رو به رو بودم. اما باید نقش را در می آوردم. چهار،پنج بار به آقای نصیریان که کارگردانی تئاتر"هالو" را بر عهده داشتند گفتم « آقای نصیریان! به خدا من روم نمی شه. نمی خوام کار کنم.» و نصیریان می گفت « اگر تو این نقش را بازی نکنی، اصلا این تئاتر را کنار می گذارم.» ما با "هالو" می خواستیم درد این طبقه اجتماعی را بگوییم...
*و شروع به تحقیق میدانی هم کردید برای در آوردن نقش؟
بله. سه بار به اتفاق خانم و آقایی از آشنایان به محله"شهرنو" رفتم.
*چه دیدید در آنجا؟ برای ما بگوییید لطفا.
دفعه اول که بهت زده برگشتم. آنقدر بهت زده بودم که سه یا چهارشب اصلا نتوانستم بخوابم. مناظر عجیب و غریبی دیدم .بار دوم که آنجا رفتم، مساله برایم قابل هضم تر بود. بار سوم حالت عادی خود را باز یافتم. با زن های آنجا گفتگو می کردم. یادم هست یک بار یکی از زن ها دست به کمر خود زد و گفت،«حالا می خوای ادای منو در بیاری!» من گفتم،« نه خانم جان من ادای کسی را در نمی آورم. می خواهم درد شما را به جامعه نشان دهم.» او خیلی خوشش آمد. سولات زیادی از زن ها می کردم.
* مثلا؟*
مثلا از آنها می پرسیدم وقت برای شما چه ارزشی دارد؟ خب وقت برای ما مهم است. چون کار مفیدی انجام می دهیم. اما برای این گروه تنها در حد راه انداختن یک مشتری اهمیت دارد!
*و خودتان از در آوردن این نقش راضی هستید؟
بله. من در تئاتر "هالو" چنان زن بدی را بازی کردم که هرکس در هر لحظه با یک نگاه می فهمید او چه کاره است... مهرجویی هم تئاتر را دیده بود. یک روز به من گفت، « من می خواهم زنی را بازی کنی که همه بفهمند فاسد است، اما هالو نفهمد!» و من این کار را کردم. این حرف داریوش مهرجویی برایم فوق العاده بود. نقش تئاتری را تعدیل کردم و کار همان چیزی شد که در "آقای هالو" دیدید.
*"نفرین" تقوایی و "شطرنج باد" اصلانی را به تازگی دیدم. کار های خوبی بودند. شما در برابر بهروز وثوقی و جمشید مشایخی در "نفرین" بازی می کنید. در "طلوع" هم با خانم گوگوش همراهید. برای ما از ارتباطی که با این کار تقوایی برقرار کردید بفرمایید.
بله،"طلوع" کاری بود که در 1349 با گوگوش و جمشید مشایخی بازی کردم. اما "نفرین" از کارهای شاخص سینمایی من است.از ناصر تقوایی بسیار یاد گرفتم. او یاد داد که یک رل یک دقیقه ای هم می تواند رل اول فیلم باشد. در "نفرین" من نقش یک زن آبادانی را بازی می کنم که شوهری معتاد دارد. نقش شوهرم را جمشید مشایخی بازی می کرد. بهروز وثوقی هم در نقش یک نقاش ساختمانی که در خانه ما کار می کرد در این فیلم بازی کرد. در "نفرین"، پیرمرد تاریخ است. زن، زمین. " شطرنج باد" هم کار بسیار خوبی با آقای اصلانی بود که متاسفانه زمان پخشش به بعد از انقلاب رسید و اکران نشد.
*از "آقای هالو" که حرف می زدیم داشتم فکر می کردم که چطور می توان یک تعریف کلاسه شده برای تصویر کردن روابط خصوصی در سینما ارائه داد. چون می دانید، مثلا در فیلمی مانند "آخرین تانگو در پاریس" یا این اواخر"دریمرز"، کسی مانند "برتولوچی" لابد بر اساس یک سری بالا و پایین کردن ها به نتایجی رسیده است که آنگونه این حیطه را تصویر می کند. البته این حد پرداختن به موضوع برای خیلی ها هنوز غامض است. خب این مساله با آنچه که زمانی در سینمای فارسی اتفاق می افتاد خیلی فرق دارد. واقعا شما با توجه به تجربه خود، فکر می کنید این حد و مرز کجاست؟
ببینید، آنچه که در فیلم های فارسی گذشته مطرح می شد، نود و نه درصد زائد و بی دلیل بود. ولی شما از "آخرین تانگو در پاریس" گفتید. من این فیلم را در پاریس دیدم. آن زمان همه می گفتند "مارالون براندو" نباید در این فیلم بازی می کرد. ولی من در همان زمان با وجود جوانی و تجربه کاری اندکم، گفتم تمام آنچه که در آن صحنه ها وجود داشت، لازمه کار بود!... باید دید که هدف و انگیزه تنها سوءاستفاده از ظواهر ناسالم است یا برای انتقال مفاهیم و موضوعات مهم و حساس اجتماعی مثلا بیان دردها و احساسات یک طبقه خاص اجتماعی است. اگر هدف بیان درد است، دیگر به بی بند و باری و برهنه شدن چه نیازی است. می توان با یک بازی خوب همه آن حس ها را به تماشاگر منتقل کرد.
*فعالین تئاتری ایرانی در لوس انجلس *
*شما در طول سالهای اخیر مرتب بین ایران و امریکا در سفر بودید. تعدادی از فعالین تئاتری ایرانی خصوصا در شهر لوس انجلس این روزها مرتب کارهایی را روی صحنه می برند. آثاری که شاید به جرات بتوان گفت غالب آنها از بی کیفیت ترین و بی محتواترین تئاترهای داخل ایران نیز به مراتب بی کیفیت ترند. فکر می کنید چرا؟
بله. اگر سطح تئاترهای ایرانی لوس انجلس تا حد متوسط هم می بود من هم می ماندم و آنجا کار می کردم. ولی هر بار که به یک تئاتر ایرانی رفتم واقعا وحشت کردم! آنجا همه چیز پوچ تر از پوچ شده است. در یکی از سفرهایم به امریکا، به دعوت شهره آغداشلو و هوشنگ توزیع، آخرین کارشان را روی صحنه دیدم. تا حدودی برای من قابل قبول به نظر رسید. شهره و هوشنگ از من خواستند که در کار بعدی با آنها همکاری کنم و به ایران باز نگردم ولی وقتی که تئاتر سوم آنها را دیدم، فهمیدم که اصلا قادر نیستم با آنها هم کار کنم. ایرانی ها درآنجا به قدری بد عادت شده اند که جز خندیدن هیچ انتظار دیگری از تئاتر ندارند.
*وضع اقتصادی فعالین تئاتری ایرانی در لوس انجلس چطور است؟
اکثرا وضع اقتصادی خوبی دارند. زندگی خود را از همین طریق می گذرانند و اجراهایی را به صورت تور در سراسر ایالت های امریکا و حتی در اروپا می گذارند. در لوس انجلس وقتی تئاتری می گذارند، فقط روزهای شنبه و یکشنبه اجرا دارند. بعضی از این اجراها دو سال ادامه پیدا می کند. آنها استفاده های زیادی می برند. ولی برای من مساله اقتصادی یک سوی قضیه است و این که سطح کارم را آنقدر پایین بیاورم سوی دیگر قضیه است. فکر می کنم امروز سن هنری من آنقدر بالا رفته که حیف است آن را به آسانی بازیچه کنم.

اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.
دیروز "کبری رحمانپور"، دیروزترکش "افسانه نوروزی" و "فاطمه" و امروز "م. ع" . و فردا؟!... در روزهای اخیر بار دیگر بحث کهنه دفاع مشروع با مطرح شدن پرونده زنی که در شمال کشور برای دفاع از ناموس خود در برابر یک مرد باجگیر مرتکب قتل شده است فعالین حقوق بشری و فعالین پیگیر جنبش زنان ایران را به تکاپو واداشته است. حکم اعدام و قصاص زنی که تنها برای نامش به "م.ع" اکتفا شده است در دادگاه تجدیدنظر در حالی به تائید می رسد که در ماههالی اخیر نظام اسلامی به دلیل به دار آویختن دو نوجوان به جرم تجربه رابطه جنسی با یکدیگر در استان خراسان مورد شدیدترین انتقادات محافل حقوق بشری در سراسر جهان قرار گرفته است.حالا، یک ماه بیشتر وقت باقی نیست برای نجات "م.ع" از اجرای حکم اعدام. در این فرصت کوتاه مقالاتی توسط برخی از روزنامه نگاران و فعالین زن کشورمان در این خصوص انتشار یافته است. پیگیری ها اما تاکنون نتیجه ای به دست نداده و تنها راه رهایی این زن از حکم قصاص پرداخت دیه کامل مرد مسلمان توسط اوست. مبلغی در حدود بیست و پنج میلیون تومان! یک ماه فرصت برای پرداخت دیه باقیست . شماره حسابی برای دریافت کمکهای مردمی در سایت زنان ایران به این منظور اختصاص داده شده است. و اما گره و دامنه موضوع، چیزی بیش از این همه است. دفاع مشروع يا دفاع قانوني از منظر صاحب نظران، عبارت است از توانايي بر دفع تجاوز قريب الوقوع و ناحقي كه نفس ، عرض، ناموس ، مال و آزادي خود يا ديگري را به خطر انداخته است . بحثی بس پردامنه که حتی در موارد خاص سیاسی نیز این واژه کارایی خاص خود می یابد.تا آنجا که، حقوقدانان، دامنه این همه را حتی اعتراضات مشهور عبدلله اوجالان مخالف سیاسی کرد در برابر چکمه پوشان ترک و اعتصاب غذای گسترده اکبر گنجی،روزنامه نگار مخالف ایرانی هم عنوان می کنند. به دیگر سخن، به گفته صاحب نظران، دفاع مشروع قدرتي بازدارنده با هدف جلوگيري از خطرهايي است كه رهايي از آن جز با ارتكاب جرم ممكن نيست ولي دفع و جلوگيري از خطرهاي مذكور هيچ گاه نبايد با انگيزه انتقام جويي و آزار و اذيت تؤام باشد. از اين رو، اعمال دفاعي از يك سو به شرط ضرورت و از سوي ديگر به شرط تناسب مقيد شده است. گفته می شود، بشر تا حد امكان در مقابل عملي كه ناعادلانه و غير مشروع شناخته شده سر تسليم فرود نياورده و دفاع در برابر چنين عملي را جزء حقوق طبيعي خود به شمار آورده است زيرا : یکم، انسان به تبعيت از غريزه هنگام خطر به مقابله به مثل مي پردازد. دوم، آن را نوعي حق براي خود و نوعي تكليف نسبت به ديگران مي داند . سوم، روابط انساني و بالاخص اجتماعي ايجاب مي كنند كه افراد به اين مطلب آگاه باشند كه در صورت حمله و تهاجم ناعادلانه ، ديگران ساكت نخواهند نشست و قانون نيز اين « ديگران » را چنانچه در شرايط دفاع باشند مجازات نخواهد كرد .

دالان بی سرانجام
مساله دفاع مشروع در قوانین جزایی فعلی جمهوری اسلامی به دالانی بی سرانجام می ماند. چندان گنگ و نامفهوم نگاشته شده است که به گفته یک حقوقدان در نهایت، این بن بست قانونی، حکم محکومیت را برای فرد مورد تعرض واقع شده رقم می زند. چندی پیش،لغو حکم اعدام فاطمه حقیقت پژوه، زن سی و سه ساله ای که پس از پی بردن به انگیزه همسرش مبنی بر قصد تجاوز به دختر پانزده ساله اش، شوهر خود را خفه کرده و او را از پای درآورد و نیز نامه نگاری های مکرر دختر او برای رهایی مادر،بار دیگر دالان بی سرانجام بحث دفاع مشروع در قوانین جزایی فعلی و مصادیق مصرح آن در قانون مجازات اسلامی را پیش روی قانونگذاران، حقوقدانان و فعالین حقوق بشری ایران قرار داد. ماجرای افسانه نوروزی مورد پر سر و صدای دیگری بود. زنی که در تمام طول این سالها با صدای بلند فریاد کرد، در دفاع از ناموس خود مردی را به قتل رسانده است. افسانه نوروزی در هفتم بهمن 1383 ،یک سال پس از انتقال از زندان بندر عباس به زندان رجایی شهر کرج با تحقق شرایط اعلام شده توسط خانواده مقتول، آزاد شد. او پیش از آنکه شعبه 101 دادگاه عمومی کیش رای خود را صادر کند،با رضایت مادر مقتول که فردی مشغول در یکی از ارگان های نظام اسلامی بود، با پرداخت مبلغی که بخشی از آن را دادگستری و بخش دیگر را خود افسانه و وکیلش پرداخت کردند،آزاد شد. اما آنچه از پرونده پر سر و صدای افسانه برای فعالین حقوق بشری باقی ماند این بود که رای دادگاه در پرونده افسانه، بالاخره هیچ گاه صادر نشد! افسانه نوروزی به دامن خانواده بازگشت، اما پرونده او و بسیاری دیگر چون او، این پرسش را برای فعالین جامعه مدنی باقی گذاشت که در مواردی اینگونه چگونه می توان از تجربه هایی اینچنین، بهره گرفت؟ حالا با مطرح شدن دوباره پرونده ای دیگر، پرسشی مکرر، دوباره ممتد شده است و آن اینکه در قوانین حقوقی جاری پس از انقلاب ۵۷ و متعاقب آن پس از استقرار حکومت دینی در ایران،اثبات دفاع مشروع در برابر تجاوز از سوی قضات چگونه باید صورت پذیرد؟!

تعیین کننده، نه قانون که وجدان قاضی
چند و چون قوانین جزایی و جرم شناسی و نحوه تعامل آن با ناهنجاری های اجتماعی،دفاع مشروع و موانع قانونی موجود در طول بیش از ربع قرن اخیر همواره محل چالش،بحث و تبادل نظر میان حقوقدانان و کارشناسان امر بوده است. بحثی چنان پردامنه با نوسان های شدید که تنها آن هنگام که مورد مشخص دیگری مطرح می شود، منحنی های پر کش و قوس این نوسان هویدایمان می شود. به نظر یک حقوقدان، با کندوکاوی هر چند گذرا در قوانین جزایی فعلی، اثری از تعریف مشخص و شفافی از مصداق ها و راهکارهای دفاع مشروع دیده نمی شود. هم از این روست که کاستی ها و نارسایی های عمده در قوانین مجازات اسلامی، مسئولیتی حساس و خطیر را بر دوش قضات نظام اسلامی ایران گذارده. در چنین مواردی، این قضات باید با در نظر گرفتن اوضاع و احوال زن و کندوکاو در احوالات و زندگی گذشته او تصمیم نهایی را گرفته و در واقع حکم شرعی به مرگ یا ادامه حیات یک انسان بدهند! این تنها قاضیست که در ایران امروز بی در دست داشتن تعریف واضح و مشخص حقوقی،موظف است تا در اتمسفری بی اکسیژن و تاریک گام بردارد و از آن مهمتر حکم قضایی صادر کند! اینجا قوانین به مدد نمی آیند و عدالت،تنها، با میزان وجدان قاضی سنگ محک می خورد...
تراژدی عاطفه شانزده ساله و یک تلنگر
دکتر شهلا معظمی، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در این رابطه به "روز" می گوید،« قاضی موظف به بررسی شخصیت و ارتباطات خانوادگی متهم است. باید بداند که آیا او زنی هوسباز بوده و یا نه. در شرایطی خاص و تنها برای دفاع از ناموس خود مرتکب قتل شده است. همه این ها،پرونده را به نقطه ای می رساند که مقدمات صدور حکمی عادلانه فراهم شود. در چنین پرونده هایی به دلیل وجود ابهامات و پیچیدگی های بسیار،قاضی باید با دقت و حساسیت زیادی به جوانب کار نظر کند و صدور احکامی عجولانه و قضاوتی سریع قطعا بع بی عدالتی خواهد انجامید.» با این همه، در همچنان بر همان پاشنه قبلی می چرخد. به دلیل وجود نقائص عمده در قوانین جاری مجازات اسلامی، غالب پرونده های اخیر راهی را که نباید پیموده اند و البته در پاره ای از موارد هم با پیگیری های بی وقفه فعالان جامعه مدنی،روزنامه نگاران و کوشندگان حقوق بشر،حکم مرگ یک انسان به مجوز حیات او تعقییر یافته است. تراژدی عاطفه رجبی شانزده ساله تنها یک نمونه از سیاهه بی شمار این پرونده هاست. هر چند پیگیری فعالین حقوق بشر، به رهایی عاطفه از چنگال مرگ نینجامید ، اما این تراژدی تلنگری بود برای فعالین جامعه مدنی ما که باید بسیار گوش به زنگ تر بود...
پرونده های همسرکشی
یکی از کارشناسان موئسسه تحقیقاتی علوم جزایی و جرم شناسی ایران که مدتها درگیر پرونده های همسرکشی بوده است در خصوص علت العلل این همه به "روز" می گوید، « در بسیاری از موارد، زنان واقعا تحت تاثیر عوامل خارج از کنترل خود دست به ارتکاب جرم زده بودند؛در رابطه با مساله دفاع مشروع،قضیه از صورت خارج نیست. یا زن در مقابل تجاوز مجبور به تمکین می شود و چون مکره است مجازاتی ندارد.حال،آسیب های روحی،روانی و شرایطی که برای او در خانواده و جامعه به وجود می آید جای خود دارد و یا به نوعی دست به دفاع از ناموس خود می زند که اثبات آن در کشاکش قوانین فعلی،وضعی بغرنج بوجود آورده و می آورد.» این جرم شناس از اشاره به پاره ای موارد مثبت نیز غافل نمی شود. او می گوید،« حتی چندی پیش پرونده ای را بررسی می کردیم که شخص متجاوز، عضو رسمی یکی از ارگان های کشور بود،اما قاضی با توجه و بررسی جوانب مختلف رای بر برائت زنی داد که این شخص را برای دفاع از خود در برابر تجاوز به قتل رسانده بود.» از این کارشناس جرم شناسی می پرسم که اگر مساله اکراه را در نظر بگیریم، وضع به چه شکل می شود؟ « اگر مساله اکراه را در نظر بگیریم،اثبات آن بسیار مشکل است. قاضی باز هم موظف است کلیه سوابق طرف مقابل را مورد بررسی قرار دهد.او باید به دور از همه حواشی و اینکه شخص متجاوز دارای چه پشت و پشتوانه ای است،کار خود را به درستی انجام دهد. در این صورت قاضی باید در نظر داشته باشد که اگر متهم مکره بوده و مجبور به تن دادن به رابطه بوده است، آیا همسرش او را خواهد پذیرفت و از گناه او می گذرد؟ آیا افکار عمومی او را مورد بخشش قرار خواهد داد؟ » این پرسش ها و همه آنچه پیرامون مساله دفاع مشروع در پیچاپیچ قوانین مدون فعلی مطرح است وضع متهمین پرونده ایی اینچنین را بغرنج تر از آنچه تصور می رود کرده است. این کارشناس جرم شناسی در رابطه با قوت و ضعف مساله همسرکشی در گستره مناطقی که مورد تحقیق موئسسه تحقیقات علوم جزایی قرار گرفته اند،می گوید، « در تحقیقاتی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که آسیب های روحی و روانی و آمار جرم و جنایت در جوامع بسته به مراتب بیش از جوامعی با حداقل دموکراسی است. در این تحقیقات همچنین به رابطه ها و عوامل دیگری پی بردیم. به عنوان نمونه،در میان سنی ها (اهل تسنن) شرایط طلاق بسیار آسان است. اگر زنی به اکراه با همسرش زندگی کند،همسر می پذیرد که او را طلاقدهد. البته از همسر بعدی او پولی دریافت می کند. به دلیل آسانتر بودن شرایط طلاق، آمار همسرکشی در برخی استان ها،بسیار پایین تر از دیگر نقاط بود که طلاق معضل بزرگی محسوب می شود. »
درد بزرگ محبوس در سینه
به گفته صاحب نظران، در دفاع مشروع، شخص، حق را اجرا كرده است و حتي مي توان گفت تكليف خود را براي اجراي عدالت بجا آورده است و به قول هگل ‹ تهاجم نفي حق است و دفاع نفي اين نفي › پس دفاع مشروع اجراي حق است . بنا بر اين اصولا در اين مورد دفاع مشروع جرم نيست كه مجازاتي براي آن متصور باشد .
برخي از حقوقدانان و فلاسفه مانند گروسيسوس دفاع مشروع را از حقوق طبيعي افراد مي دانند و بعضي چون ژان ژاك روسو حق دفاع را در قرارداد اجتماعي مي شناسند و
معتقدند كه انسان دربرخورد با نقض قرارداد اجتماعي حق واكنش و دفاع دارد . به هر حال حق بكارگيري دفاع مشروع تا زمانيكه هجوم نا عادلانه و مستمر و همه جانبه به جانب ارزشهاي حياتي وجود داشته باشد دفاع مشروع اقدامي مقدس در راستاي حفظ و تضمين وبقا و آزادي مي باشد. اما دکتر داریوش د، روانپزشک بالینی رابطه با اثرات روانی این مساله بر شخص درگیر به ما می گوید « فرد متهم در چنین پرونده هایی بالاخره مجبور است در جامعه فعلی تاب بیاورد. مسلما او در چنین شرایطی قادر نیست ثابت کند که به اجبار به چنین فعلی تن داده است. تنها می تواند که از اساس روی قضیه سر پوش بگذارد و این درد بزرگ را تا سالیان متمادی در سینه خود محبوس کند. حال چه کسی پاسخگوی یک عمر نگرانی،تشویش و افسردگی مزمن او در جامعه نابسامان ماست؟ او هرگز نخواهد توانست دیگر آدم سابق شود.»
راه حل قانونی،سوختن و ساختن زن
دفاع مشروع از جمله جهاتي است كه قانونگذار صراحتا اجازه آن عمل انساني را داده است و وصف مجرمانه را از آن زدوده است . يعني كسي كه مورد تهاجم قرار گرفته است بايد از خود دفاع كند ( در كشور ايران طبق ماده 61 قانون مجازات اسلامي ) در اين حالت فرددفاع كننده مجرم شناخته نمي شود بلكه شخص مهاجم يا حمله كننده مجرم شناخته مي شود وهم بايد خسارات وارده به او را بدهد.در بندی از قانون مجازات اسلامی،در ارتباط با بحث دفاع مشروع به زمانی اشاره می شود که توسل به قوای دولتی،بدون فوت وقت عملا ممکن نیست و یا مداخله قوای مذکور در وضع تجاوز و خطر موثر واقع نمی شود، جالب آنکه غالب حقوقدانان و جرم شناسان، وقتی در بررسی یک مورد عینی به این بند از قانون مجازات اسلامی رجوع می کنند،هیچ پاسخ و راهکاری برای حل مساله نمی یابند، این حقوقدانان اذعان می کنند که با وجود قوانین کنونی،هیچ چیز را نمی توان به اثبات رساند. آنها در چنین مواردی باز هم ما را ارجاع می دهند به همان قاضی دست بسته. یک حقوقدان در این رابطه به "روز" می گوید، « بارها اتفاق افتاده که یک زن از سوی همسر خود مورد خشونت قرار گرفته و هیچ راهکاری برای رسیدگی به چنین جرائمی در قوانین جزایی فعلی یافت نشده است. پاسخ مسئولین امر به مراجعان، پس از بارها و بارها رجوع به محاکم،بازگشت به خانه بوده است و توصیه ادامه ساختن و سوختن زن!» و این همه با در نظر گرفتن قوانین نابرابر طلاق برای زن در ایران امروز بسیار ملموس تر هویدایمان می شود. در بندی دیگر از قانون مجازات اسلامی می خوانیم که «اگر عمل ارتکابی بیش از حد لازم نباشد»،به این مفهوم که زن باید حتی الامکان راهی در دفاع از خود بیابد یعنی آنکه شخص مقابل را یا مجروح کند یا دست به فرار از مهلکه بزند! حال آنکه در بسیاری از موارد،زن،هیچ راهی برای مجروح کردن،یا فرار از مهلکه نداشته و تنها برای دفاع مشروع از خود،ناگزیر به از پا در آوردن فرد متجاوز به هر صورت ممکن است. یک حقوقدان در این رابطه می گوید، « در ماده 34 قانون مجازات اسلامی،تبصره ای وجود دارد مبنی بر اینکه مقاومت با قوای تامینی و انتظامی در مواقعی که مشغول انجام وظیفه خود باشند،دفاع محسوب نمی شود. ولی هرگاه قوای مذکور از حدود وظیفه خود خارج شوند و برحسب ادله و قرائن موجود،خوف آن باشد که عملیات آنان موجب قتل یا جرح یا تعرض به ارث یا ناموس گردد،در این صورت دفاع جایز است.» [ رجوع به مورد افسانه نوروزی]
تجاوز یا رابطه دلخواه؟
صاحب نظران بر این باورند که شاید با استمساک به چنین تبصره هایی در قوانین جزایی نظام اسلامی،کلاف پیچ در پیچ برخی پرونده ها،سیاهی پس زند و حکمی با سویه ای عادلانه صادر گردد. آخرین نکته مرتبط با مبحث مذکور،مربوط به دلائل و قرائن احکام صادر شده ای است که در آنها به صراحت اعلام شده زن،خود،خود را در معرض تجاوز قرار داده است! به دیگر سخن، در چنین پروسه ای،زنی که به دفاع مشروع از خود دست زده،محکوم اصلی پرونده می شود و حکم قصاص اسلامی بر او واجب،ساری و جاری می شود. حال آنکه طرح چنین دعوایی از منظر جرم شناسان و حقوقدانان،کاملا مردود و بی اساس شناخته می شود. آنها استدلال می کنند که یکم، هیچ زن سالم و عاقلی قادر نیست چنین شرایطی را فراهم کند و دوم،بر فرض هم اگر زنی چنین شرایطی را فراهم کرد و مایل به همبستر شدن با مردی شود،این مساله در عرف شناخته شده همه جای جهان،رابطه ای دلخواه و کاملا شخصی بین دو فرد از جامعه انسانی محسوب شده و اصلا موضوعیت تجاوز از بین می رود. مگر نه آنکه تجاوز یعنی انجام عملی با اجبار و اکراه؟!
آزار جنسی
از یکی از فعالین حقوق زنان که ماههای متوالی بر روی پرونده ای مرتبط با خشونت علیه زنان کار کرده می پرسم که چه آمار و ارقامی هم اکنون در رابطه با خشونت علیه زنان در ایران امروز در دست است؟ او می گوید که هیچ عدد و رقمی را در این رابطه در اختیار آنها نگذاشته اند. « حتی در موارد تحقیقاتی،مکافات بسیاری در زمینه آمار داشته ایم. چندی پیش هنگام کار روی پروژه ای مربوط به خشونت کاری علیه زنان در جامعه امروز ایران،متوجه مسائل دردناکی شدیم،باور نمی کنید که چه تعداد از زنان و دختران در حال حاظر در محل کار خود، مانند شرکت های خصوصی و... به طور مرتب از نظر جنسی تحت فشار قرار دارند و بعضا مورد تجاوز کارفرمای خو نیز قرار می گیرند. در حالی که هیچ قانون حمایتی در این زینه وجود ندارد. در تحقیقات خود با دختران دانشجویی مواجه شدیم که در خوابگاهها مورد آزار جنسی قرار می گیرند،وقتی می پرسیدیم که چه اقدامی در این زمینه انجام داده اند،پاسخ تلخی می شنیدیم . می گفتند که آزارگر جنسی آنها، زن سرپرست خوابگاهشان است!...» این همه در حالی در ایران امروز جریان دارد که امروزه در بسیاری از کشورهای توسعه یافته و حتی در حال توسعه، چنین معضلاتی تقریبا پایان یافته اند و مثلا در اماکن عمومی مانند اتوبوس ها و... این کشورها، "اس.او.اس"، به شکل فعالی وجود دارد.کرامت نفس انسان پاس داشته شده و هیچ مردی مجاز نیست کوچکترین تعرضی به یک زن داشته باشد. حتی در حد توهین لفظی ، رفتار پرخاشگرانه و...

اینجا می توانید، مطلب را در "روز" هم بخوانید.
سرانجام، مسئول ارشد شهرداری تهران، به عنوان ششمین رئیس دولت نظام اسلامی به کاخ ریاست جمهوری راه یافت.در آغازین روزهای شروع به کار دولت محمود احمدی نژاد، در خصوص نتایج انتخابات اخیر، رایزنی های موجود برای انتخاب کابینه نهم،و چشم انداز سیاست های احتمالی دولت آتی، به سراغ یکی از نزدیکان حلقه همراهان رئیس جمهور اسلامی، امیر رضا واعظی آشتیانی، عضو هیات رئیسه شورای شهر تهران و از اعضا "ائتلاف آبادگران ایران اسلامی" رفته ایم و نقطه نظرات او را در این رابطه جویا شده ایم. این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.
*آقای واعظی، به گمان شما، عمده دلائل پیروزی آقای احمدی نژاد در انتخابات اخیر چه بود؟
دلیل موفقیت آقای دکتر احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، از جنس مردم بودن ایشان بود. ساده زیستی ایشان بود. ایشان مباحثی هم مانند عدالت و.. را مطرح کردند. بحث اقتصادی ایشان بیشتر حول محور عدالت اقتصادی و اجتماعی بود. همه این عوامل به پیروزی ایشان کمک کردند.
*شما عضو هیات رئیسه شورای شهر تهران هستید. سابقه کوتاهی که ایشان در شهرداری تهران داشتند چقدر در این زمینه موثر بود؟
خیلی موثر بود. ایشان در زمانی که در شهرداری بودند، اعتمادسازی را به مردم ثابت کردند. اعتماد سازی ایشان از همان جا در اقصی نقاط کشور، رشد و نمو پیدا کرد. ببینید، وقتی یک کارگزار، خدمت و مسولیت را برای خود یک واژه الهی تلقی کند و نگاه خدامحورانه در رابطه با مردم را پیش بگیرد،خداوند هم برکت این نگاه را در دل مردم می نشاند. این نگاه در دل مردم رسوخ پیدا کرد. مردم هم پذیرفتند که با اعتمادسازی، می توان شرایط کشور را روز به روز بهتر کرد.
*خب، نتایج نظرسنجی ها چه ؟ تا آخرین ساعات مانده به برگزاری دور اول انتخابات، همه نظرسنجی های رسمی و غیر رسمی، رتبه ایشان را در ردیف پنجم و ششم نشان می دادند. در این زمینه چه اتفاقی رخ داد؟
همان که پیش از این عرض کردم. رفتار صادقانه ایشان در دل مردم اثر کرد و مردم بهترین گزینه را انتخاب کردند. این که بر خلاف نظرسنجی ها ایشان توانستند پیروز شوند، ما نباید خواست و اراده خداوند را در این مورد دور از نظر بگیریم. این خواست خداوند بود! هنوز برای تحلیلگران خارجی و داخلی ما این موضوع جا نیفتاده که مردم ما غیر قابل پیش بینی اند. مردم در این انتخابات ثابت کردند که هر کس مطالبات آنها را به سرانجام برساند، به سمت او می روند.
*به نظر شما عمده مطالبات مردم پس از انقلاب چه بوده؟
عمده مطالبات آنها در طول بیست و هفت سال پس از انقلاب، حفظ ارزش های نظام، انقلاب و دین بوده است. این ها همیشه مطالبه مردم بوده است.
*و مطالبات دیگری هم احیانا مردم داشته اند. نه؟
بله، مطالبات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... به خصوص در بخش اشتغال و تولید.
*در فاصله اعلام پیروزی کاندیدای جریان مطبوع شما، برخی از کاندیداهای دیگر، مانند آقای کروبی و دیگران ایراداتی را به صحت برگزاری انتخابات وارد کردند. به عنوان یکی از نزدیکان حلقه ریس جمهور،گمان می کنید جایی برای پیگیری این مسائل وجود دارد؟
ببینید، همانگونه که مقام معظم رهبری هم فرمودند، آقای دکتر احمدی نژاد، امروز رئیس جمهور 70 میلیون نفر هستند. امروز دیگر دوران رقابت انتخاباتی به پایان رسیده است. فاصله آرا آنقدر بالا بوده که اگر تعدادی از منتقدان هم بخواهند بگویند اشکلاتی وجود داشته، تفاوت فاحشی ایجاد نمی کند. اینگونه برخورد کردن، توهین به آرای مردم است. این برخورد ها منطقی و اصولی نیست. رفتارهای اینگونه به نظام خدشه وارد می کند. ما نباید اینگونه برخورد کنیم. حتی شما دیدید آقای"شان پن" از امریکا به نمایندگی از هنرمندان امریکایی آمد و اعتراف کرد که دموکراسی واقعی در ایران است! وقتی چنین کسی این اعتراف را می کند که البته برای ما هم چندان مهم نیست، باید به آن توجه کرد. او آمده بود ایران و منتظر حوادث دیگری بود، اما دید که اینجا آزادی وجود دارد.
*این "آزادی" که می فرمایید، چه تعریفی برایش متصور هستید؟
به اعتقاد من، آزادی تا جایی باید باشد که به حریم خصوصی مردم تجاوز نشود. حقوق شهروندی، در اقصی نقاط کشور، مورد هجمه و توهین واقع نشود. اگر بنا باشد هر کسی تحت عنوان آزادی هر کاری انجام دهد، قانون با او برخورد می کند.
*خب در حوزه حقوق فردی مردم که شاید تا حدودی بتوان به آن گفت "آزادی های اجتماعی"،دولت آقای احمدی نژاد چه سیاستی را پی می گیرد؟
آقای احمدی نژاد در نشست تلویزیونی خود به این پرسش پاسخ دادند. ایشان حرف خوبی زدند، گفتند یعنی همه مشکلات حل شده، فقط مانده همین یک قلم!
*به هر حال نگرانی هایی برای مردم وجود دارد در زمینه محدودیت استفاده از پوشش، روابط و...
ببینید، لباس پوشیدن اگر ناهنجار باشد و تجاوز به حریم حقوقی افراد باشد مساله دارد. بنده می گویم با کسانی که بخواهند به هر طریقی، حقوق اجتماعی دیگر افراد جامعه را نقض کنند، باید برخورد شود. آقای دکتر احمدی نژاد هم پایبند قانون هستند.
*ایشان که پایبند قانون هستند با برخی اعمالی که گفته می شود فراقانونی است، مثلا مساله لباس شخصی ها و... چه خواهند کرد؟
لباس شخصی ها، از اپتدا هم مورد تایید هیچ کسی نبوده اند. این که یک عده با لباس شخصی بیایند به نمایندگی از یک جریان سیاسی وارد عمل شوند، مورد تایید هیچ کس نیست. تا حالا هم کسی نتوانسته این لباس شخصی ها را بشناسد. کسانی که هشت سال در راس امور مملکت بوده اند باید این کار را می کردند!
*در خصوص رایزنی ها برای انتخاب کابینه، آقای احمدی نژاد در اولین گام خود طی اطلاعیه ای به مطبوعات توصیه کردند در مورد اعضای کابینه گمانه زنی نکنند. به زعم برخی از ناظران سیاسی، این توصیه هم بر خلاف رویه انتخاب کابینه های گذشته بود و هم نشانه هایی از حرکت با چراغ خاموش دولت آینده داشت. چرا حرکت با چراغ خاموش؟
خیر. من به این مساله معتقد نیستم . در انتخابات های پیشین هم همین طور بود. شما می بینید هم اکنون برخی رسانه ها و سایت ها، گمانه زنی می کنند .
*یکی از نمایندگان نزدیک به جریان سیاسی آبادگران،تلویحاً اعتراف کرده است که علت عدم ارائه گزارش رسمی در مورد اعضای کابینه، جلوگیری از تخریب آنان است.
من از این مساله خبری ندارم. اما مگر همین آدم هایی که امروز معروفند، یک روز ناشناس نبوده اند؟ من فکر می کنم، بخش قابل توجهی از انرژی مدیران کشور، امروز، به دلیل عدم هماهنگی هدر می رود.
*آقای واعظی، آقای احمدی نژاد آمدند، اما تا به حال روشن نشده است که پول نفت چگونه قرار است پای سفره مردم بیاید. مردم منتظرند.
چگونگی آمدن پول نفت سر سفره مردم را باید اقتصاددان های ایشان مشخص کنند. ولی مردم باید در سبد خانوار خود آن را حس کنند. دولت های قبل باید این بستر را برای حرکت رو به جلوی دولت فعلی فراهم می کردند. دولت آقای احمدی نژاد، باید شرایطی را فراهم کند برای دولت آینده.
*یعنی چشم انداز این تحولات را ما باید در هشت سال آینده ببینیم؟ مثلا دور دوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد!
ببینید،من یک تعریف کلی کردم. الان بستر فراهم نیست. شما به این برنامه توسعه سوم نگاه کنید. دولت باید کاهش تصدی گری داشته باشد. ولی ما می بینیم نه تنها کاهشی به وجود نیامده بلکه حتی اضافه هم شده است. پس بستر برای خصوصی سازی فراهم نشده است. آقای احمدی نژاد باید سیاست کاهش تصدی گری را در صدر برنامه های خود قرار دهند. خصوصی سازی را با توجه به مردم پیگیری کنند و...
* گمان نمی کنید این کار مستلزم جذب سرمایه گذاری خارجی است که آن هم ایجاد حداقلی از ضریب اطمینان داخلی را می طلبد؟
چرا. ما باید ریسک سرمایه گذاری را در کشور کاهش دهیم. اگر نتوانیم، این کار را انجام دهیم، فرار سرمایه و فرار مغزها ادامه می یابد. شما ببینید در سال 2000 . 2001 ، در مجموع، در سطح جهان، دو هزار و سه میلیارد دلار برای سرمایه گذاری مقرر شد و برای ایران سهمی در حدود یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار پیشبینی شد. اما ما دیدیم به دلیل پیچیدگی ها و ریسک بالای سرمایه گذاری و بوروکراسی های موجود، ایران تنها توانست 250 میلیون دلار را جذب کند!

« ...آن روزها هرکس بدون چادر بود به کلانتری جلب می شد. رژیم مملکت تعقییر کرده بود و پس از یک بحران بزرگ دوره آرامش فرا رسیده بود.مردم هم علاقه به موسیقی نشان می دادند. به من پیشنهاد شد که بی چادر در نمایش موزیکال گراند هتل حاظر شوم و این یک تهور و جسارت بزرگی لازم داشت.یک زن ضعیف بدون داشتن پشتیبان می بایست بر خلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بی حجاب در صحنه حاظر شود... تصمیم گرفتم با وجود تمام مخالفت ها، شب نمایش بدون حجاب روی صحنه در مقابل هزارها جفت چشم متعصب اهالی تهران ظاهر شوم و پیه کشته شدن را به تن خود بمالم[!] شب نمایش فرا رسید و بی حجاب روی سن ظاهر شدم و هیچ حادثه ای هم رخ نداد و حتی مورد استقبال هم واقع شدم و این موضوع به من قوت قلبی بخشید و از آن به بعد، گاه بی گاه،بی حجاب در نمایش ها شرکت می جستم و حدس می زنم فکر برداشتن حجاب از همان موقع در شرف تکوین بود...»
یک قرن تکاپو
یک قرن تکاپو. یک قرن جستجو. یک قرن برای عدالتخانه. یک قرن برای جمهوری! آنچه در فوق از نظرتان گذشت، واگویه ای بود از یادداشت های بانو قمر الملوک وزیری به نقل از( مجله موزیک ایران،شماره چهارم،سال هشتم. شهریورماه یک هزار وسیصد وسی و هشت خورشیدی.) پانزدهم مردادماه، همزمان با سالگرد انقلاب مشروطیت، چهل و شش سال آزگار از خاموشی قمر گذشت. نزدیک به نیم قرن متلاطم از کوچ ابدی نامدارترین بانوی جامعه موسیقی ایران می گذرد. "قمر" نام یک شخص نیست. نام حنجره ای طلایی نیست. نام یک خواننده نامی نیست. قمر نام یک دوران است. حکایت جدال تاریخی ارتجاع است و پویایی. استبداد است و آزادی و عطش است و عطش است و عطش در میهنی که اوراق تاریخ معاصرش تا به امروز بی سرانجامی را رقم زده است... قمر، زنی از تبار خورشیدها، که در جامعه موسقی ملی دیار ما پس از انقلاب بزرگ مشروطیت، تاثیرات اجتماعی و هنری بسیاری گذاشت. افسوس و باز هم صد افسوس که گفته اند تا هنگام حیات،قدرش ندانستند. حال و هوای میهن در کشاکش درد با "قمر" نیز لحظه ای سر سازگاری نداشته است. گرند هتل، هنوز و همچنان در پستوخانه یادهای خود، خاطره گرم زنی را مکرر می کند که در هنگامه تعصب و جهل تاریخی، آن هنگام که موسیقی را در زمره "لهویات" و "منهیات" به حساب می آوردند، یکه و تنها به روی صحنه رفت و آواز خواند. بی رنگ و تعلق. بی شب و بی.... باید به خاطر داشت که در روزگاران "قمر"،موسیقی، از "محرمات" و نوازندگان و خوانندگان در زمره "مرتدان" به حساب می آمدند. « .... چند سالی من در قزوین بودم و در این مدت آوازخوان خوبی شده بودم. مخالفت های شوهر و گرفتاری های محیط خرافاتی، هیچ کدام نمی توانست صد راه مقصود من شوند....»
از خون جوانان وطن لاله دمیده
حالا، دوران، دوران علی اکبرخان شیداست و ابولقاسم عارف قزوینی. در روزگاری که زیر زمین خانه ها،پناهگاه موسیقی ملی و میهنی دیار ما بوده است،شیدا و عارف، تکاپوی خود را آغاز می کنند. این دو از "مطربی" می گریزند و می کوشند تا نام موسیقی را از فهرست"لهویات"! بدر آرند و در قامت هنری تمام عیار به مردمان دیار خواب آلود ما بشناسانند. حالا این عارف قزوینیست که با وارد کردن مضامین سیاسی و اجتماعی در ترانه های خود، موسیقی ملی ایران را به کلی رنگی دیگر می زند. « از خون جوانان وطن لاله دمیده،جانم لاله،خدالاله دمیده / از ماتم سرو قدشان،سروا جانم، سروا خدا، سروا خمیده /... » درست در میانه چنین حال و هوایست که قمر الملوک وزیری پا به میدان می گذارد..... قمر مگو که یکی از بدایع چین بود / قمر مگو که یکی از ودایع حق بود... ( ایرج میرزا). گفته اند که واپسین سال سلطنت قجر در سرزمین ما اوج تاریخ موسیقی چند هزار ساله ایران است.
قمر، یکصدساله شد
راجع به تاریخ تولد "یگانه خواننده طراز اول قرن اخیر ایران"، آنگونه که در اسناد پیرامونی واکاویده ام، استنادات، گونه گون است. برخی این تاریخ را یک هزار و دویست و هشتاد و دو خورشیدی ذکر کرده اند و دیگرانی یک هزار و دویست و هشتاد و چار. به هر روی، اکنون، "قمر" شهر ما یکصدساله شده است! زادگاه "قمر" را برخی تاکستان قزوین و برخی دیگر،کرمان عنوان کرده اند. گفته اند که تاریخ تولد و دوم و شهر تاکستان گزینه های مستندتری هستند. آنگونه که نشریه "شمارش" در خردادماه 81 آورده، پدر قمر،سید حسن،چندماه پیش از بدنیا آمدن او چشم از جهان فرومی بندد و "قمر" ، مادرش،طوبی خانم را نیز در هشت ماهگی از دست می دهد. کودکی را در فراق مادر و پدر پس پشت می گذارد. زیر نظر مادربزرگ، خیرالنساء (افتخارالذاکرین) می بالد و قد می کشد. از اوان کودکی، به دلیل حضور در محافل و مجالس روضه به همراه مادربزرگ،علاقه مند و شیفته موسیقی و آواز شده است. گفته اند که در سنین حدود شش سالگی گاها در برخی موارد مادربزرگ را همراهی می کرده و حتی خودش به تنهایی می خوانده. حالا قمر فصل پر شر و شور نوجوانی را میزبان می شود. شانزده سال بیشتر ندارد که با صدای خوشش،ترانه ها و تصانیف روزگار خود را که بیشتر، آهنگ هایی از درویش خان به همراهی اشعاری از ملک الشعرای بهار بوده را زمزمه می کند...
اتفاق کشف قمر
و اما اتفاق. اتفاق کشف قمر! یک هزار و دویست و نود ونه خورشیدیست که شب هنگام در محفل عروسی،نوازنده تار، به همراه آوازخوان و یک نفر ضربگیر مشغول اجرای برنامه در باغی مصفا هستند. حضار، طلب تصنیفی درخواستی می کنند تا نواخته شود و این را توسط قمر به گوش نوازنده تار می رسانند. اطرافیان می خواهند و قمر خود، به همراه تار شروع به خواندن تصنیف افشاری می کند. با مطلع : « بیا مرغ حق امشب فغان نماییم / فغان ها ز جور زمان نماییم... » جمع، به شور و حالی دگر می افتد. مبهوت دخترک زیباروی جوان! مردی از جای خود برخواسته . جلوی صحنه می آید. « دختر جان اسمت چیست؟» پاسخ می شنود : « قمر» مرد می گوید : « صدای خوبی داری و باید روی دستگاههای موسیقی به درستی کار کنی، این تصانیف را چگونه اموختی؟ » و پاسخ می شنود: « با شنیدن و تکرار» مرتضی خان نی داوود در همان نظر نخست هم سر را به باد می دهد و هم دل عاشق را! به سرعت تار را از دست مرد نوازنده گرفته و همراه آواز قمر شروع می کند به نواختن. استاد، می نوازد و قمر اوج می گیرد. حاظران به وجد آمده اند. کار به پایان می رسد. حضار شروع می کنند به کف زدن بی وقفه برای قمر و نی داوود. تا آنجا که عروس و داماد گویی فراموش شده اند. و "قمر" متولد می شود. نی داوود ، خود بعدها آن شب عروسی را روایت کرده است. او می گوید در همان شب به قمر گفته که صدایش را بشناسد. « گفتم اگر به موسیقی ایرانی مسلط شوی، بی رقیب ترین خواننده زمانه ات خواهی شد. بعد از آنکه از قمر جدا شدم،تمام شب را به یاد او بودم.دیگر دلم نمی امد برای کسی تار بزنم. در خانه ام که انتهای خیابان فردوسی بود،چند اتاق را به کلاس موسیقی اختصاص داده بودم و تعدادی شاگرد داشتم. اما دیگر هیچ صدایی برایم دلنشین نبود و با علاقه سر کلاس نمی رفتم. » از این تاریخ به بعد است که مرتضی خان نی داوود چند بار عزم آن کرده که به سراغ دخترک برود. اما هیچ نشانه ای از او در دست نداشته. دو ماه به همین روال می گذرد. « بعد از ظهر یکی از روزها، توی حیاط قالیچه انداخته بودم و در سینه کش آفتاب با ساز ورمیرفتم که یک مرتبه در حیاط باز شد. دیدم قمر مقابلم ایستاده است. بند دلم پاره شد. هنوز دنبال کلمات می گشتم که گفت : آمده ام موسیقی یاد بگیرم. از همان روز شروع کردیم.خیلی با استعداد بود. هنوز من نگفته تحویلم می داد و وقتی ردیف های موسیقی را یاد گرفت، صدایش دلنشین تر شد. » حالا، قمر، فن کار را هم از استاد فرا گرفته. گوشه ها را به خاطر سپرده و کنسرت پشت کنسرت است که در گرند هتل لاله زار، آوازه قمر را تا به عرش می گسترد. از شهرستان های مختلف برای ثبت و ضبط صدای او راهی پایتخت می شوند. گفته اند که اولین کنسرت قمر با همراهی ابراهیم خان منصوری و مصطفی نوریایی (ویولن)،شکرالله قهرمانی و مرتضی نی داوود (تار)،حسین خان اسماعیل زاده(کمانچه) و ضیاء مختاری،پسر عموی استاد علی تجویدی (پیانو) برگزار شده است. مرغ سحر ناله سرکن / داغ مرا تازه تر کن / ز آه شرر بار این قفس را / بر شکن و زیر و زبر کن /... حالا "بهار" می سراید. "نی داوود" آهنگش می کند و "قمر" آوازش می کند.
در نخستین کنسرت،کارش به نظمیه می کشد
گفته اند که در نخستین کنسرت قمر، به دلیل اینکه او بی حجاب بر روی صحنه به هنرنمایی پرداخته،کارش به نظمیه کشیده است! همانطور که نخستین ترانه ضبط شده او به دلایل سیاسی جمع اوری و نابود شده است. نی داوود معتقد است که همان اولین کنسرت کافی بود تا قمر الملوک به مردم معرفی شود. « بعد از پایان کنسرت،هرکس دیگری را می دید،از قمر می گفت و می پرسید. ترانه هایش را حفظ می کردند و می خواندند. بعد از این کنسرت قرار شد در "سینما پالاس" که جای بیشتری داشت کنسرت بدهیم. شبی که این کنسرت برگزار شد،از چهارراه اسلامبول تا چهرراه لاله زار، جمعیت، خیابان را بند آورده بود. صندلی ها را چند ساعت قبل از آغاز کنسرت پر کرده بودند و در کنار صندلی ها صدها نفر ایستاده بودند. وقتی به خیابان اسلامبول رسیدیم راه عبور نداشتیم. در سینما را بسته بودند. اما مگر مردم می رفتند!... » سیستم استبدادی مانند همیشه ایام از خروش توده ها در هراس می افتد. رفت و آمدها، همگی مختل شده و سرانجام،گروه به همراه قمر روی سن می رود. نی داوود می گوید که در این کنسرت، قمر با خواندن همان ترانه ای شروع کرد که شب عروسی خوانده بود. « این ترانه آنقدر بر دل مردم نشست که سال ها بر سر زبان ها بود. از همان شب،قمر با مردم یکی شد و تا آخرین لحظات زندگی نیز از مردم فاصله نگرفت. برای مردم می خواند و برای مردم زندگی می کرد. آنچه داشت متعلق به همه بود و آنچه را به خاطر صدای بی نظیرش می گرفت،بی دریغ بین مردم تقسیم می کرد. »
روایتی دیگر
روایات از نحوه کشف قمر و ارتباط او با نی داوود تا به امروز گونه گون بوده است. در وبلاگ "پوتین" در روایتی دیگر از زبان مرتضی خان نی داوود می خوانیم، بارها برای عروسی و میهمانی بزرگان به باغ عشرتآباد دعوت شده بودم، برای عروسی، مولودی و ….. اما هرگز حال آن شب را نداشتم. پائیز غمانگیزی بود و من به جوانی و عشق فكر میكردم، از مجلسی كه قدر ساز را نمیشناختند خوشم نمیآمد. اما چاره چه بود، باید گذران زندگی میكردیم. چنان ساز را در بغل میفشردم كه گوئی زانوی غم بغل كردهام. نمیدانستم چرا آن كسی كه قرار است در اندرونی بخواند صدایش در نمیآید. در همین حال و انتظار بودم كه دختر 13- 14 سالهای از اندرونی بیرون آمد. حتی در این سن و سال هم رسم نبود كه دختران و زنان اینطور بی پروا در جمع مردان ظاهر شوند. پیراهن آبی رنگی به تن داشت كه تا پائین زانو ادامه داشت. جوراب سفید و سه ربعی كه به پا داشت آنقدر بلند نبود تا به لبه پیراهن برسد. سفیدی ساق پاها كه بین جوراب و پیراهن خودنمائی میكرد، در همان نگاه اول، جلب توجه میكرد.
آمد كنار من ایستاد. نمیدانستم برای چه كاری نزد ما آمده است و كدام پیغام را دارد. چشم به دهانش دوختم و پرسیدم: چه كار داری دخترخانم؟
گفت: میخواهم بخوانم،
گفتم، اینجا یا اندرونی؟،
گفت، همینجا!.
نمیدانستم چه بگویم. دور بر را نگاه كردم، هیچكس اعتراضی نداشت. به در ورودی اندرونی نگاه كردم. چند زنی كه سرشان را بیرون آورده بودند، گفتند "بزنید، میخواهد بخواند!"
رو كردم به دختر، كه كنارم ایستاده بود. گفتم:
- كدام تصنیف را میخوانی؟
بلافاصله گفت:
" تصنیف نمیخوانم، آواز میخوانم!"
به بقیه ساز زنها نگاه كردم كه زیر لب پوزخند میزدند. رسم ادب در میهمانیها، آنهم میهمانی بزرگان، رضایت میهمان بود. اصلاً نپرسیدم، چیزی هم از دستگاهها میداند یا خیر. فقط پرسیدم
- اول من بزنم و یا اول شما میخوانید؟.
گفت:
- ساز شما برای كدام دستگاه كوك است؟
پنجهای به تار كشیدم و پاسخ دادم:
- همایون
گفت:
- شما اول بزنید!
با تردید، رنگ و درآمد كوتاهی گرفتم. دلم میخواست زودتر بدانم این مدعی چقدر تواناست. بعد از مضراب آخر درآمد، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ شروع كرد. تار و میهمانی را فراموش كردم، چپ را با تحریر مقطع اما ریز و بهم پیوسته شروع كرده بود. تا حالا چنین سبكی را نشنیده بودم. صدایش زنگ مخصوصی داشت. باور كنید پاهایم سست شده بود. تازه بعد از آنكه بیت اول غزل را تمام كرد، متوجه شدم از ردیف عقب افتادهام: " معاشران! گره از زلف یار باز كنید
شبی خوش است، بدین قصهاش دراز كنید!
میان عاشق و معشوق، فرق بسیار است.
چویارناز نماید شما نیاز كنید"
بقیه ساز زنها هم، مثل من، گیج و مبهوت شده بودند. جا برای هیچ سئوالی و حرفی نبود. تار را روی زانوهایم جابجا كردم و آنرا محكم در بغل فشردم. هر گوشهای را كه مایه میگرفتم میخواند. غزلی كه میخواند از حافظ بود.
….
خندههای مستانه مردان قطع شده بود. یكی یكی از زیر درختان بیرون آمده بودند. از اندرونی هیچ پچ و پچی به گوش نمیرسید. نفس همه بند آمده بود. هیچ پاسخی نداشتم كه شایستهاش باشد. گفتم:
- اگر تا صبح هم بخوانی میزنم! و در دلم اضافه كردم " تا پایان عمر برایت میزنم".
آنشب، باز هم خواند. هم آواز هم تصنیف. وقتی خواست به اندرونی باز گردد. گفتم:
- "میتوانی بیایی خانه من تا ردیفها را كامل كنی؟"
گفت:
- باید بپرسم.
وقتی صندلیها را جمعوجور میكردند و ما آماده رفتن بودیم، با شتاب آمد و گفت:
- آدرس خانه را برایم بنویسید.
و تكه كاغدی را با یك قلم مقابلم گذاشت. اسمش "قمر" بود و "قمر" شد. چند هفته بعد به خانهام آمد و ما كار را شروع كردیم؛ بسرعت هرچه را میزدم و میگفتم یاد میگرفت. هفتهها به ماهها و ماهها به سالها رسیدند. او بسرعت محبوبترین خواننده زن ایران شد. هر چه را میدانستم از جان مایه گذاشتم و یادش دادم. او قدرشناس بود و من شیفته او.
یك شب در "گراند هتل" تهران كنسرت میداد. تصنیفی را میخواند كه آهنگش را من ساخته بودم و بعدها در هر محفل سرزبانها بود. تصنیف را بهار سروده بود و من رویش آهنگ گذاشته بودم. حتماً شما شنیدهاید: "مرغ سحر" را میگویم!
آنشب در كنسرت"گراند هتل" وقتی این تصنیف را میخواند آه از نهاد مردم بلند شده بود. در اوج تحریر آوازی كه در پایان تصنیف می خواند، ناگهان فریاد كشید"جانم، مرتضی خان" و این نهایت سپاس و محبت او نسبت به كسی بود كه آنچه را از موسیقی ایران میدانست، برایش در طبق اخلاص گذاشته بود.
نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
زین تطاول كه كشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد.
نی داوود آن شب،همه چیز را گفت. مگر یک چیز که گفتن هم نداشت. از همان شب که در عشرت آباد قمر را دیده بود، عاشق او شده بود و تا آن لحظه که پیرانه سر از قمر برایم تعریف می کرد هم عاشق او بود، گرچه قمر رخ در نقاب خاک کشیده بود.(14 مرداد 1338- یعنی همین روزها که سالگرد انقلاب مشروطه است)
نوشم به یاد وطن،جامی پر از خون
حالا کمپانی "his master’s voice" از بریتانیا راهی تهران می شود و اولین صفحات از صدای قمر ضبط می شوند. او اکنون با کسب اجازه از کلنل علی نقی وزیری، کلمه وزیری را با اجازه استاد به دنبال نام خود می افزاید. خیلی زود، اشعار ملی و میهنی با صدای قمر نقل هر معبر و هر محفل ایران آن روزگار می شود. روح مبارزه و تحول در بسیاری از این اشعار آوازهای او موج می زند. ایران در حال پوست انداختن است . گذار از سنت به تجدد در مسیری سنگلاخ پیش می رود. مطلع شعری از میرزاده عشقی با صدای قمر الملوک وزیری : هزار بار مرگ مرا به از این سختی است / برای مردم بدبخت،مرگ خوشبختیست... حالا در پر کردن صفحات "برق" نیز به کار گرفته می شود. کیفیت صفحه ها بالا می رود. در 1929 با برچسب زرد، در کنار صفحات نوشته می شود،"با برق پر شده". قمر می خواند و می خواند : " موسم گل" ، "شاه من رحمتی به حال زارم" ،"شمع و پروانه". و تصانیفی که محمد علی امیر جاهد می سازد : " امان از این دل" (برای خاموشی ایرج میرزا)، "در ملک ایران"،"هزار دستان به چمن"،"بهار است هنگام گشت" ، "به گردش فروردین"( به یاد درویش) قمر در سوگ ایرج میرزا در دستگاه سه گاه اوضاع اجتماعی،سیاسی میهن مارا چنین فغان می کند : امان از این دل که داد / فغان از این دل که داد/..../ تا کی به هر انجمن نیلی کنم پیرهن / نوشم به یاد وطن، جامی پر از خون /.../ ساقی به پا خیز،شوری برانگیز/ مطرب بزن چنگ، چنگی دلاویز/.... قمر در تاسیس رادیو ایران نقشی موئثر داشته است. گویا دوران تاسیس رادیو در اوج پختگی صدای قمر الملوک وزیری بوده است.
سال بد، سال باد: آواز غمگنانه قمر
سالهای پس از کودتای بیست و هشتم مردادماه 32، به گواه همراهان قمر، صدای او به شدت متاثر و آوایش غمگنانه شده است.سال بد. سال باد. کودتا به سرانجام می رسد. دولت ملی دکتر محمد مصدق سقوط می کند. رژیم کودتایی پهلوی دوم، بار دیگر مستقر می شود .افسران سازمان نظامی حزب توده ایران یک به یک در برابر جوخه آتش قرار می گیرند. "وارطان"، سخنی نمی گوید. بانو دلکش "دلجویی" را می خواند : آمد، آمد با دلجویی / گفتا با من،تنها منشین / برخیز و ببین / گلهای خندان صحرایی را / از صحرا دریاب این زیبایی را / با گوشه گرفتن،درمان نشود غم / برخیز و بپا کن،شوری تو به عالم / تو که عزلت گزیده ای / غم دنیا چشیده ای / به چه مقصد رسیده ای تو / تو که غمگین نشسته ای / ز جهان دل گسسته ای / ز طبیعت چه دیده ای تو /.... سرانجام روح و قلب خسته قمر ما زمانه ناسازگار را تاب نمی آورد. سکته های مداوم او را خانه نشین می کند. گفته اند که قمرالملوک وزیری در دوران اوج کار خود در شمار ثروتمندترین ایرانیان آن زمان به حساب می امده.
قمر می ایستد
اما آنچه این بانوی آوانگارد را متمایز می کند و شاید وجوهی کم و بیش اسطوره ای به او ببخشد، نه تنها صدای خوش او که خصوصیات اخلاقی شاخص اوست. حکایات و روایات فراوانی و گاها حیرت آوری از نوع دوستی و اومانیسم موجود در خلقیات قمر تا به امروز نقل می شود. قمری که بی هیچ گونه تکلف با توده مردم همراه بود و در برابر استبداد زمانه اش قد علم کرد. گفته اند در مجلس عروسی دختری که از سر راه پیدا کرده و بزرگش کرده بود، مشغول خواندن آواز بوده که نیمه شب، داور، وزیر عدلیه وقت، به سراغ قمر می فرستد و او را به خانه خود فرا می خواند. « قمر نمی پذیرد. وزیر عدلیه، کلاه پهلوی مرسوم آن زمان را از لیره پر می کند و برایش می فرستد که بیاید. مجلس عروسی در حیاط برگزار می شد و قمر کنار چاه بزرگ و پر آبی ایستاده بود و آواز می خواند. کلاه پر از لیره را گرفت و به چاه انداخت و گفت : من یک موی دخترم را به هزار لیره نمی فروشم و امشب مجلس دخترم را سرد نمی گذارم.» ( مجله ایران، شماره 74. محمدرضا شرایلی. شمارش. خرداد81 ) فرد دیگری از همراهان قمر روایت می کند که شبی در مشهد کنسرتی داده بود، چهار هزار تومان از این کنسرت در آورده . تمام آن را به خیریه می دهد. سخن از مبلغ 4000 تومان در 1309 خورشیدی است!
یکتا و بی بدیل
به گواه اهالی فن، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد که آواز اصیل امروزی ایران، از قمر الملوک وزیری آغاز شده است. این صاحب نظران می گویند،وسعت صدا،قدرت موزیکال،حالت و رنگ صدا و تسلط فنی قمر بر پیچ و خم ها و زیر و بم های آواز ایرانی،همچنان یکتا و بی بدیل مانده است. از قمرالملوک وزیری،امروز،بیش از 200 صفحه و نیز تعدادی نوار باقی مانده است. در این میان برای ما امروزیان شاید آنجا که قمر از اشعار عارف قزوینی بهره برده است ، حدیث حال و روزمان باشد.... « شبی که من کنسرت داشتم به منزل "عارف" رفتم و به هرترتیبی بود او را ملاقات کردم. من عارف را ندیده بودم و تنها به اسم او را می شناختم. اما با دیدن وی،مهرش در دلم جای گرفت و فهمیدم که مرد بزرگ و آزاد منشی است و شاید کمتر مانند داشته باشد. » ( "موزیک ایران". شماره 4 . سال هشتم. شهریورماه 1338 )
ام کلثوم و قمر
در میان صفحات دنیای مجازی می خوانیم، روزگاری، در آنسوی دریای سرخ ام کلثوم که از اعراب شاخ افریقا بود به مدد تبلیغات وسیع که به پشتوانه استعداد و آوای دل انگیزش حاصل شده بود از آغازین روزهای شهرت تا واپسین دم حیات را از چنان حرمت و عزتی برخوردار بود که در عمده کنسرتها مهمانانی ویژه همچون ملک فاروق و فوزیه و بعدها مردی چون جمال عبدالناصر را درردیف اول داشت و به هنگامه مرگش ( ۱۹۷۵ ــ ۱۸۹۶ ) در کهنسالی در سر تا سر مصر عزای عمومی اعلام شد. قمرالملوک وزیری به هنگام خاموشی ۵۴ سال بیشتر نداشت اما پیش از آنکه از غم نداری بسوزد از جفای روزگار کج ساز دلشکسته بود.... قمر الملوک وزیری، در شام گاه پنجشنبه،پانزدهم مردادماه 1338 در شمیران در منزل یکی از نزدیکانش خاموش شد.
در جایی می خوانیم«او که به عنوان اولین خواننده زن در رادیو تازه تاسیس آنروزها با آوایی مخملین تمامی گوشهای شنوای این مملکت را متوجه دستگاه رادیو کرده بود به روزی رسید که مجبور بود مخفیانه و چادر پیچ روبروی ساختمان عریض و طویل رادیو بایستد و حسرت یک آن حضور و خواندن یک خط را به دل بکشد» .
غزل استاد محمد حسین شهریار در ستایش قمر
از کوري چشم فلک امشب قمر اينجاست ...... آري قمر امشب به خدا تا سحر اينجاست
آهسته به گوش فلک از بنده بگوئيد ............ چشمت ندود اينهمه يکشب قمر اينجاست
آري قمر آن قـُمري خوشخوان طبيعت ................ .. آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اينجاست
شمعي که بسويش من جان سوخته از شوق ...... پروانه صفت باز کنم بال و پر اينجاست
تنها نه من از شوق سراز پا نشناسم ....... يکدسته چو من عاشق بي پا و سر اينجاست
مهمان عزيزي که پي ديدن رويش ............ همسايه همه سر کشد از بام و در اينجاست
ساز خوش و آواز خوش و بادهً دلکش .......... اي بيخبر آخر چه نشستي خبر اينجاست
آسايش امروزه شده درد سر ما ................. امشب دگر آسايش بي درد سر اينجاست
اي عاشق روي قمر اي ايرج ناکام ...................... برخيز که باز آن بت بيدادگر اينجاست
آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود ............. باز آمده چون فتنهً دور قمر اينجاست
اي کاش سحر نايد و خورشيد نزايد ............... کامشب قمر اينجا قمر اينجا قمر اينجاست
فاینال سکانس.فید آبی
در همین صفحات مجازی می خوانیم ،در واپسین سالهای زندگانیش بود كه چند جمعه، "قمر" را به رادیو آوردند و یا برای گفتگو به خانه اش رفتند. سئوالی میكردند و پاسخی بغض آلود می گرفتند. فقط چند دقیقه میتوانست حرف بزند… خیلی زود بغض راه گلویش را میبست و سپس میگریست. هرگز نگفتند كه او كدام تصنیف ممنوعه را خوانده است و یا كنسرتهایش در گراند هتل تهران به كدام مناسبت و در كنار كدام ترانه سرا و یا آهنگ ساز مغضوب رضاخان، برگزار شده است. چرا می گریست؟ یاد عارف در خرابه های همدان آتش به جانش می زد و یا الکلی که در جانش روان بود آتشش می کشید؟
مرغ سحر ناله سرکن... کات. فید آبی

این مطلب در "شرق" هم منتشر شد.
پرویز یاحقی پارسی ( معروف به پرویز یاحقی) ، در یک هزار و سیصد و پانزده خورشیدی بر خشت این جهان افتاد. حالا خیابان صفی علیشاه تهران در خواب هم نمی دید که ویولونیستی چیره دست را میزبان شده است. در فضای خانواده ای روشنفکر بالیدن آغازید. موسیقی از همان اوان کودکی با روح و جان پرویز اخت شده بود. کودک حالا در غلیان است . می خواهد تا روح تشنه خود را با موسیقی سیراب کند. در به در دنبال یک ساز است . آسان ترین و دم دست ترین اما همان نی لبک کوچک و ظریفیست که به آسانی مهیا می شود. پرویز کوچک حالا می کوشد با تمام قوای خود، هر چه نغمه در اینجا و آنجا می شنود را با همان نی لبک کوچک اجرا کند. خانه ای که پرویز یاحقی در آن بالید، با حضور موسیقیدان برجسته دیگری چون حسین یاحقی توامان بود. حسین، دایی پرویز است و پرویز کوچک دم به دم شیفته هنرمندی می شود که اولین راهنمایش در پیمودن راه بود. به همت حسین یاحقی موقعیتی فراهم می شود که که پرویز پیش از آنکه به هفت سالگی رسد، راهی کلاس موسیقی گردد. گفته اند که پرویز کوچک در غیاب دایی هنرمند خود، ویولون او را بر داشته و ساعتها با حسرت بر آن نگاه می کرده است. حالا تعلیم شروع می شود. دایی فرهیخته با تمام نیرو کار آموزش نوجو را پی می گیرد. پشتکار پرویز در آموختن شوق آموزنده را دو چندان می کند. نت ها و ملودی ها یکی پس از دیگری فرا گرفته می شوند. استاد خود از این سرعت فراگیری حیرت زده است. حالا نوبت می رسد به آموزش ردیف های پنجگانه موسیقی سنتی. شاگرد کوچک به آسانی پیش درآمدها، چهار مضراب ها، آهنگهای ضربی و دستگاههای موسیقی ایرانی را نیز فرا می گیرد. جالب آنکه طی همه این مراحل تا نیل به دوره عالی در حالی انجام می شود که پرویز یاحقی هنوز بیش از یازده سال سن نداشته است. در دوره ای که پرویز کوچک مشغول آموختن بوده منزل آنها پاتوق موسیقیدان های نام آور ایران، استادانی چون: ابولحسن صبا،مرتضی محجوبی،علی اکبر شهنازی، رضا محجوبی،حسین تهرانی،رضاقلی ضلی،مرتضی نی داوود و... بوده است. او مدتی را نزد استاد صبا به فراگیری ردیف همت می گمارد. درست در همین مقطع از زندگانی اوست که
پرویز صدیقی نام "یاحقی" را بر خود گذارده و به عنوان نوازنده خردسال در رادیو به اجرای برنامه مشغول می شود. حالا هجدهمین سال تولد پرویز است. داوود پیرنیا او را به برنامه "گلها"ی رادیو دعوت می کند. در نخستین اجرای یاحقی در برنامه خاطره انگیز "گلها". "امید دل من کجایی" با صدای حریرگون استاد غلامحسین بنان. اعضای این ارکستر علاوه بر پرویز یاحقی، ابولحسن صبا، حسین یاحقی،مرتضی محجوبی،علی تجویدی، حبیب الله بدیعی، میرنقیبی،زرین پنجه،حسین تهرانی و وزیری تبار به هنرنمایی می پردازند. یاحقی در هجده سالگی با ارکستری کار می کند که اعضای آن همگی از نام آوران موسیقی ایران بوده و هستند. حالا به مرور تکنوازی آغاز می شود. آرشه می لغزد بر ویولن و شور موسیقی صد چندان می شود برای یاحقی جوان.. زنده یاد جواد بدیع زاده در این باره می نویسد، « طبیعت هر چند سال و یا چندین قرن یکبار به درست کردن آدم هایی خارق العاده دست می زند... ساز او بیشترین اثرها را در جان و مغز و دل من داشته و خوشبختانه پرویز یاحقی جزو آنهایی است که به پا برجا ماندن موسیقی ایرانی و رونق آن کمک های دو چندان کرده و به خصوص با نهایت ظرافت و قدرتی که بر روی این ساز فرنگی می نوازد به آن دسته از متخصصین نشان داده که بیرون بردن این ساز از موسیقی ایرانی تا چه اندازه ای از جلال و ظرافت و قدرت و زیبایی موسیقی ایرانی خواهد کاست. آنگونه که حبیب اله نصیری فر در "مردان موسیقی سنتی و نوین ایران" آورده است، یاحقی با بسیاری از شعرا و تصنیف سازان به نام ایران همراهی کرده است. که از آن جمله اند، رهی معیری،تورج نگهبان،اسماعیل نواب صفا و... یاحقی در مقطعی از زندگانی خود با خانم حمیرا،خواننده سرشناس ایرانی پیوند زناشویی بست که سالیانی بعد این پیوند به جدایی این دو منتهی شد. دوست دیرین یاحقی بیژن ترقی است. از همین روی، بیش از نود درصد از تصانیف آهنگهای او سروده های بیژن ترقی است. ترقی خود در این ارتباط می گوید، « ... نوای دلنشین و پر رمز و راز او که به سرگذشت زندگی ما انسان ها می ماند،گاه به نغمه پر زمزمه جویباران مانند است که صفا و خرمی از آن می تراود و گاه به صدای بغض گریه عاشقی می ماند که سوز و درد از آن می بارد...» پر بی راه نیست که یاحقی نیز در هنگام خاموشی خانم دلکش در گفتگویی خاطر نشان می کند، « دلکش ، از صداهایی بود که در تاریخ موسیقی کمتر یافت می شوند...»

اینجا می توانید گفتگوی من با سعید مدنی را در "روز" هم بخوانید. یک سری هم به گفتگو با دکتر فریبرزرئیس دانا بزنید:"خب بروند، خوش آمدند!"
چیزی نزدیک به بیست و هفت سال تمام از استقرار "جمهوری اسلامی" در ایران می گذرد. هشت سال دوره ریاست جمهوری خاتمی نیز چون همه این ایام رفته سپری شد و اینک اوست که سکان عمل را با همه بیم ها و امیدها وا می گذارد. دیگر خبر چندانی از آن چهره همیشه خندان که مرتب از قانونگرایی و "جامعه مدنی" می گفت نیست و گویی محمد خاتمی در مرداد تفته هشتاد و چهار، چون یک دونده خسته، تنها می کوشد به هر شکل ممکن به خط پایان نزدیک شود و میدان بازی را به سرعت ترک کند. شانزدهم آذرماه یکمین سال ریاست جمهوری او ، دانشجویان کشور در سخنرانیش در دانشگاه، هنگامه ای به پا کردند که شاید تنها بتوان با میتینگ های احزاب و سازمان های دگراندیش ایران در آغازین ماههای پس از انقلاب 1979 مقایسه اش کرد . اما این همان خاتمی بود و این همان دانشجویان که در شانزدهم آذرماه واپسین سال دوران هشت ساله ریاست جمهوری او تنها با سکوتی مرگ آور و گاها استهزای شدید "سید خندان" را بدرقه کردند... پیرامون زمینه های بروز جنبش دوم خرداد، بر آمدن محمد خاتمی به عنوان چهارمین و پنجمین رئیس جمهور نظام اسلامی و نیز نقاط مثبت و منفی کارنامه او با سعید مدنی، فعال سیاسی ملی مذهبی که در انتخابات اخیر بر خلاف غالب افراد جریان مطبوعش موضع عدم شرکت داشت سخن گفته ایم . گفتگو با این پژوهشگر مسایل اجتماعی در پی از نظرتان می گذرد.
*آقای مدنی، تا چند روز دیگر عمر هشت ساله دولتی که مشهور بود به "دولت اصلاحات" به پایان می رسد . محمد خاتمی از کاخ ریاست جمهوری می رود و محمود احمدی نژاد جای او را می گیرد. اپتدا می خواهم خیلی کلی به ما بفرمایید زمینه های ظهور پدیده دوم خرداد در جامعه ای که بحران ها سیاسی دهه شصت خورشیدی را پشت سر گذاشت چه بود؟
طی سالهای پس از انقلاب، با پایان گرفتن جنگ،تعقییراتی در جامعه ایران شکل گرفت که عمدتا متاثر از موج سنگین تحولات و بحران های سیاسی و اجتماعی بود. این تحولات، زمینه تعقییرات اجتماعی مهمی را در جامعه ایران مهیا کرد. در میان گروههای مختلف اجتماعی، نوعی تعقییر نگرش و تعقییر رفتار به وجود آمد. به تدریج نگرش جامعه ایران نسبت به موقعیت و نقش دولت و جایگاه دین و مذهب و یا هر نوع نگرش نسبت به پدیده های دیگر اجتماعی دگرگون شد. این روند، منجر به پدیداری نوعی تعقییر بنیادین در متن جامعه ایران شد. تعقییراتی که اساسا مستقل از برنامه هایی بود که در ساخت قدرت دنبال می شد. این همه، به تدریج در دهه هفتاد، خود را در غالب یک جنبش اجتماعی فعال نشان داد. پتانسیل بالقوه ای که اساسش بر تمایل به تعقییر وضعیت موجود بود در خرداد هفتاد و شش به صورت رای به آقای خاتمی نمودار شد.
*در واقع وضعیت موجود وتشنگی بی پایان مردم بود که موجب دست انداختن توده مردم به برنامه های شخصی مانند آقای خاتمی شد؟
بله، آقای خاتمی نمودی بود از مجموعه تعقییرات اجتماعی که در ایران سامان داده شده بود. این اصلاحات بود که آقای خاتمی را کشف و انتخاب کرد.
* اگر بخواهیم هشت سال ریاست جمهوری خاتمی را به دوره های مشخصی تقسیم کنیم و نوع تعامل او با ساخت قدرت و نیز متن جامعه، یعنی مردم را مورد بررسی قرار دهیم، شما این دوایر را چطور تحلیل می کنید ؟
اگر با چنین نگاهی به دو دوره ریاست جمهوری ایشان نگاه کنیم می توان این دوایر را به سو دوره تقسیم کرد. دوره اول، دوره تهاجم ضعیف و بی رمقی نسبت به ساختارهای مانع از تحول در ایران بود. دوره دوم، دوره تثبیت بود. به این معنا که آقای خاتمی تلاش کرد حاصل تهاجم اولیه را تثبیت کند و از تهاجم نیروی رقیب و موانع رشد و تحول در ایران دور نگاه دارد. دوره سوم، دوره عقب نشینی بود. آقای خاتمی نتوانست و شرایط به او اجازه نداد که مواضع ثبت شده را حفظ کند. به تدریج عقب نشینی از مواضع پیشین شروع شد.
* به هر حال در دوره اول دست به اقدامات نیمه کاره ای نیز زد...
خب در دوره اول تحت تاثیر جنبش اصلاحی و زمینه های عمومی مناسب برای تحول در ایران، اقداماتی را به منظور تحول در جامعه ایران دنبال کرد. اقداماتی که آثار مثبتی بر جامعه ایران به جای گذاشت. گرچه جامعه، ناگزیر به پرداخت هزینه های جدی و بسیار گرانی شد.
*ولی در همین دوره نسبتا موفق هم باز از تحولات عمیق در بطن جنبش اجتماعی عقب بود...
نکته مهم در این دوره این بود که رفتار بالفعل آقای خاتمی و ظرفیتی که او برای ایجاد تعقییر به کار می برد کمتر از نیرویی بود که عملا در بطن جامعه وجود داشت. این تنها بخشی از پتانسیلی بود که در جنبش اجتماعی حامیان ایشان وجود داشت. واقعیت این است که آقای خاتمی و تیم همکاران او نتوانستند از شرایط خاص پیش آمده در دوم خرداد، حداکثر استفاده را ببرند. آنها قدر شرایط و امکاناتی که در اختیارشان قرار داشت را ندانستند و بدون توجه به مجموعه امکانات موجود، تنها به حداقلی از تعقییرات قناعت کردند.
*و به نظر شما، سازماندهی دوباره و سریع نیروی رقیب آنها در حاکمیت هم به همین دلیل بود؟
بله، به همین دلیل بود. بعد از مدتی با بازسازی نیروهای مخالف تعقییر و اصلاحات در ایران، تهاجم جناح مقابل به آقای خاتمی و همراهانش آغاز شد. آنها به موضع انفعال افتادند و تلاش کردند با ثبت وضع موجود، دستاورد های دوره اول را حفظ کنند.
*وقتی می گوییم رئیس جمهور خاتمی، بدیهی است که تنها به شخص او نمی پردازیم بلکه از مجموعه تیم مشاوران و همراهان او می گوییم. به گمان شما اصلاح طلبان حکومتی که در طول این هشت سال مشاورین خاتمی بوده اند، چقدر ظرفیت های جنبش اجتماعی ایران را به بازی گرفتند و اصلا به قدرت مردم رجوع کردند؟
اشتباه بزرگ آقای خاتمی و دوستانش این بود که در همان زمان، ارزیابی واقع بینانه ای از ظرفیت های جنبش اجتماعی ایران نداشتند. در خوش بینانه ترین حالت، تنها کف جنبش اصلاحی را مورد توجه قرار دادند و نه سقف آن را. به تدریج شکافی بین شعارها، خواست ها و تمایلات آقای خاتمی و تیم او با جنبش اجتماعی در عرصه عمومی پدید آمد.
*در این مقطع زمانی، جنبش دانشجویی ایران هم به شکل جدی با خاتمی و تیم او مرزبندی کرد....
بله،جنبش دانشجویی مرزبندی های خود را با آقای خاتمی شروع کرد. در سطح توده مردم هم اگر چه با سرعت کمتر ولی خوشبینی و انتظارات زیاد و جدی از خاتمی تنزل پیدا کرد. به همین دلیل منابع قدرت واقعی آقای خاتمی و اصلاح طلبان درون قدرت کاهش پیدا کرد و نصف شد.
*اینجا، نقش مشخص گروه موسوم به "محافظه کاران" چه بود؟
آنها، یعنی جریان مخالف اصلاحات و مخالف تحول در جامعه ایران بر اساس عقلانیت ابزاری شروع به بازسازی موقعیت خود کردند. آنها با محاسبه و هزینه فایده کردن شرایط توانستند اصلاح طلبان درون نظام سیاسی ایران را از مواضع تثبیت شده عقب برانند. در این مقطع به تدریج شاهد آغاز عقب نشینی آقای خاتمی و اصلاح طلبان درون نظام و از دست دادن تدریجی مواضع آنها هستیم. به موازات این عقب نشینی، شکاف میان اصلاح طلبان درون نظام سیاسی و عرصه عمومی که نمود آن جنبش اصلاحی مردم ایران بود عمیق تر شد. به تدریج نوعی تعارض یا به عبارت بهتر بی اعتمادی در عرصه عمومی نسبت به اصلاح طلبان درون قدرت آغاز شد. تا آنجا که جنبش اصلاحی از فراز موفقیت به فرود شکست رسید.
*و به هر حال جدا از ضعف های عیان محمد خاتمی در زمینه تصمیم گیری ها و.... شما فکر نمی کنید تیم همکار او که سوابق روشنی نیز در سالهای دهه شصت داشته اند، به طور مشخص دو تشکل سیاسی عمده اصلاح طلبان حکومتی، یعنی مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت نیز در خوش بینانه ترین حالت که اصلا هم واقع بینانه نیست در اوج بی عملی به سر بردند؟
چرا. مجموعه عملکرد آقای خاتمی را هرگز نمی توان بدون ارزیابی عملکرد اصلاح طلبان درون نظام سیاسی ایران توضیح داد. برخی از نیروهای اصلاح طلب درون قدرت برای رهایی از نقد خود، تلاش می کنند تا این فراز و فرود، و شکست های پیاپی را صرفا به عملکرد و تصمیمات آقای خاتمی نسبت دهند. در حالی که اساسا آقای خاتمی به عنوان یکی از تصمیم گیرندگان در مجموعه اصلاح طلبان درون نظام سیاسی باید مورد نقد قرار گیرد و نه مسئول همه شکست ها و ناکامی های جنبش اصلاحی.
*البته اخیرا آقای حجاریان گفته اند که ما به آقای خاتمی توصیه کردیم که بیایید هم رئیس جمهور باشید و هم لیدر جنبش.مانند ماندلا و ایشان گفته اندنمیشود اینطوری و خلاصه از این حرف ها...
ببینید برای شناخت دقیقتر این موضوع، باید به فهرست طولانی اسامی مشاوران و همکاران آقای خاتمی مراجعه کرد . شما می بینید که بخش قابل توجهی از این اسامی از اعضاء احزاب و گروههای دوم خردادی هستند. از جمله حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب. در واقع آقای خاتمی با انتخاب تقریبا حزبی مشاوران و کارگزارانی ناتوان و بی صلاحیت تیمی را سامان داد که نه توانایی برای اداره و مدیریت اجرایی کشور را داشت و نه از صلاحیت سیاسی و استعداد لازم برای پیشبرد بخش اصلاحی برخوردار بود. به همین دلیل امروز شاهدیم که اصلاح طلبان هم مواضع قدرت را از دست داده اند و هم اعتبارشان را در عرصه عمومی. باز هم تاکید می کنم که نقش مجموعه اصلاح طلبان درون نظام باید مورد توجه قرار گیرد و نه شخص آقای خاتمی. به نظر من آقای خاتمی، صادقانه تر از همه اصلاح طلبان، تلاش خود را برای رشد و گسترش جنبش اصلاحی به کار برد. اما بضاعت او در همین حد بود که می بینید!
*آقای مدنی، در مورد گفتمانی که با حضور محمد خاتمی حداقل می توان گفت متداول شد نیز حرف و سخن زیاد بوده. به هر حال خاتمی نقش پررنگی در نضج گیری این گفتمان ایفا کرد. این طور نیست؟
بله، همین طور است. گفتمان مطرح شده از سوی آقای خاتمی در درون نظام سیاسی ایران تعقییراتی ایجاد کرد و قطعا تاثیرات مثبتی به جا گذاشت. ادبیات نیروهای محافظه کار و یا مخالف اصلاحات در طول هشت سال گذشته به سرعت تحت تاثیر گفتمان مطرح شده از سوی آقای خاتمی تعقییر کرد.
* البته حرف و سخن درباره فرمالیته بودن تعقییر مورد اشاره شما بسیار زیاد است!...
بله. گر چه برخی مدعیند که این تعقییر زبان و ادبیات، تنها نوعی تعقییر در شکل و بروز اجتماعی است و نه تعقییر در ماهیت و هویت محافظه کاران. اما بی شک این گفتمان، در میان محافظه کاران اثرات مشخصی هم بر هویت و ماهیت آنها گذاشته و خواهد گذاشت. و این را باید مرهون تلاش های آقای خاتمی دانست.
*برخی از اصلاح طلبان داخل حاکمیت مدعیند که این گفتمان در عرصه عمومی هم تاثیر گذاشت. موافقید با این ادعا؟
خیر. این ادعا چندان قابل قبول نیست. زیرا اولا گفتمان جامعه مدنی و جنبش اصلاحی پس از پیروزی انقلاب توسط روشنفکران دینی خصوصا مرحوم بازرگان و سایر روشنفکران دیگر مطرح شد. ادبیات و آثار مشخصی هم از آن به جای مانده است.
*منظور من این است که به هر حال حتی به شکل نسبی هم این گفتمان نتوانست راهی به سوی توده مردم باز کند...
بله، گفتمان آقای خاتمی، در سطح عموم توده مردم به دلیل اینکه هیچ آثار عینی و ملموسی در زندگی روزمره آنها نداشت راهی باز نکرد و نتوانست مهندسی اجتماعی زندگی جاری آنها را تحت الشعاع قرار دهد. این گفتمان در میان توده مردم رسوب نکرد و چندان پایدار نبود. یکی از نمودهای این وضعیت، رفتار سیاسی مردم در انتخابات اخیر ریاست جمهوری بود.
*ایراد دیگری که به عملکرد و شخصیت پرزیدنت خاتمی وارد می شود این است که او همواره با تاکید بر وجهه روشنفکرانه شخصیت خود، سیاستمدار بودن و یک تصمیم اجرایی قاطع گرفتن را در همه بزنگاههای این هشت ساله دست کم گرفته است...
آقای خاتمی هیچ گاه نتوانست مرز بین یک روشنفکر یا فیلسوف بودن یا یک سیاستمدار بودن را از یکدیگر تفکیک کند. در واقع ایشان به عنوان مدیر قوه مجریه، خود باید مجری گفتمانی می شد که مبلغ آن بود و الا چه کسی باید حرف های خاتمی را اجرا می کرد جز خود او!
* به عنوان یک پژوهشگر مسائل اجتماعی فکر نمی کنیدبرخورد خاتمی در برخی حوزه ها ی اجتماعی به شدت عوام زده بود ؟
چرا. اگر چه آقای خاتمی از وجهه و توانایی های یک متفکر، برخوردار بود اما او نیز از بیماری عوام زدگی مصون نماند. در تجربیات متعدد انتخاباتی خاتمی بیش از هرکس عوام زدگی وجود دارد. در برخی حوزه های مسائل اجتماعی نیز، او هیچ درک روشنی از وضعیت جامعه ایران نداشت و عمدتا مواضعی عوامانه اتخاذ کرد. به عنوان مثال در ماجرای پاکدشت، خاتمی، "بیجه"، قاتل قتل های پاکدشت را "فرزند شیطان" نامید! و حکم به قتل وی داد. بدون انکه بر این نکته تاکید کند که "بیجه"، خود قربانی سیاست های اقتصادی اجتماعی بود که مناطق حاشیه نشین ایران و اسکان غیر رسمی را به عنوان مراکز بازتولید انحراف، مشکلات اجتماعی و جرم گسترش داد.
*و ایرادی که با عنوان"هاشمی رفسنجانی زدگی" خاتمی از آن یاد می شود...
هاشمی زدگی خاتمی در سالهای پایانی مسئولیت او رخ داد. آقای خاتمی اگر به هشت سال پیش باز می گشت و نقد خود و دوستانش را از دولت هاشمی و رفتار سیاسی او مرور می کرد به یادش می آمد که او نقاد همین رفتارهایی بوده که امروز خود و دولت او انجام می دهند. افتتاح پروژه های ناتمام، تکرار مکرر شروع و خاتمه پروژه های بی سرانجام! و اصرار بر انتشار و بازگویی آمار نادرست! بلید به شما بگویم همه نقدهایی که به خاتمی وارد کردم، هیچ یک نافی ویژگی های برجسته و ممتاز فردی و شخصیتی آقای خاتمی نیست. من هنوز ایشان را به عنوان شهروندی ایرانی که آرزوهای بزرگی برای رشد دموکراسی و توسعه اقتصادی ایران داشت می ستایم و به او احترام می گذارم.
* خب گمان نمی کنید که انقدر فوکوس کردن روی شخصیت خاتمی و اصلا نقش "رئیس جمهور" در ساختارهای فعلی قدرت در ایران کمی بیهوده به نظر برسد؟
ببینید، من هنوز معتقدم که در چهارچوب همین ساختار موجود می توان بسیار کارآمدتر، پویاتر و موثرتر از دولت خاتمی و شخص ایشان عمل کرد.
*خب شاید پسوند "تر" وارد باشد. اما به من بفرمایید مگر این "تر" تا به کجاست در ساختارهای حقیقی و حقوقی موجود؟
دقیقا. ببینید در واقع دولت و شخص خاتمی می توانست با استفاده از ظرفیت های موجود راه را برای ایجاد اصلاحات ساختاری جامعه ایران فراهم کند. یعنی پیام خاتمی در پایان دوره ریاست جمهوریش می توانست این باشد که پس از این تنها راه برای جهش و حرکت رو به جلوی جامعه ایران، اصلاح ساختار است! اما از آنجا که خاتمی و تیمش از این ظرفیت های بالقوه استفاده نکردند هنوز ما در نیمه راه اصلاح ساختاری قرار داریم. جامعه ایران هنوز هم در انتظار حل مسائل موجود از طریق مجراهای قانونی است. خاتمی و تیم او نه نگرش و ارزیابی دقیقی از مشکلات جامعه ایران و موانع تئسعه آن داشتند، نه راه حلهای مشخصی برای خروج از آن.
*نکته دیگر سهیم بودن بخش بزرگی از اصلاح طلبان داخل حاکمیت و مشاورین ارشد خاتمی در پروژه های بزرگ اقتصادی و.. است. گمان نمی کنید که عنصر منفعت طلبی این آقایان بر اصلاح طلبیشان به طور مداوم چربیده است ؟
خاتمی و تیم او دچار همان محدودیت ها و موانعی بود که بسیاری از کارگزاران درون قدرت با آن رو به رو هستند. یعنی منافع گروهی. خصوصا رانت های اقتصادی! و استفاده از امکانات درون قدرت موجب می شد که انها بسیار محافظه کارانه تر از حد لازم عمل کنند. زیرا بخش بزرگی از آنها نگران از دست رفتن منافعی بودند که از آن سود می جستند.
* آقای مدنی، د یک جمع بندی کوتاه به ما بفرمایید آیا خاتمی به گفته برخی ناظران سیاسی نقش سوپاپ اطمینان را بازی کرد یا...؟
قطعا هر اصلاح طلبی کارکردی مشابه سوپاپ اطمینان دارد. اما اینکه اساسا کارکرد این سوپاپ اطمینان به نفع ساخت قدرت عمل کند یا به نفع مردم و عرصه عمومی، هر کدام بحثی جداست. قطعا آقای خاتمی موجب شد تا بسیاری از بحران های نظام حل یا به تعویق افتد. اما اینکه این کارکرد نهایتا به سود ساخت قدرت تمام شود یا نه موکول به واکنش و رفتاری است که در آینده ساخت قدرت پس از خاتمی نسبت به آن انجام خواهد داد. به عبارت دیگر، آقای خاتمی هم در عرصه بین الملل و هم در عرصه داخلی تا حدود زیادی به تعدیل بحران های موجود کمک کرد. اما این نعدیل در صورتی که مورد استقبال نظام پس از خاتمی قرار گیرد و فرصتی باشد برای دادن پاسخ مناسب، قطعا به سود مردم خواهد بود. اما اگر تصور نظام سیاسی این باشد که پس از خاتمی نیازی به این تعدیل وجود ندارد، پتانسیل بالقوه ای که در زمان خاتمی درون جامعه ایران شکل گرفت طبیعتا به شکل انفجاری و خطرناکی ظاهر خواهد شد که آثار غیر قابل پیشبینی آن،می تواند گریبان نظام سیاسی ایران را بگیرد.
|
|

اینجامی توانید گفتگوی من با مهین اسکویی را در"روز" هم بخوانید. عکس بالا کار میلاد پیامی است که در گفتگوی پیشین من با مهین دو سال پیش از او گرفت.
نام تئاتر علمی ایران، بی نام مهین و خصوصا مصطفی اسکویی، معنای چندانی نمی یابد.دکتر مصطفی اسکویی از پیشروان پایه گذاری سیستم استانیسلاوسکی در ایران است. مهین عباس طاقانی ( اسکویی) در کنار همسر سابقش مصطفی اسکویی، از پیشگامان عرصه تئاتر علمی ایران محسوب می شوند.مهین ، به سال ۱۳۰۸ در شهر تهران تولد يافت، در سال ۱۳۲۵ در پي ازدواج با مصطفي اسكويي پا به صحنه گذاشت، درست 15 بهمن ماه سال 1328، هنگامی که او به همراه گروه زنده یاد عبدالحسین نوشین، افرادی مانند لرتا ، جعفری ، شباویز و... مشغول تمرین پی اس "چراغ گاز" نوشته "بورده" در تئاتر فردوسی بوده اند ، تعداد زیادی از تحول خواهان ایران بر سر مزار زنده یاد دکتر تقی ارانی گرد هم می آیند.در همین روز، پادشاه ایران مورد سوءقصد قرار گرفته و طبق سناریویی از پیش نوشته شده از سوی دستگاه،عاملین سوءقصد، به حزب توده ایران منسوب می شوند. حزب، غیرقانونی اعلام می شود و نوشین و تنی چند از یارانش روانه بند. متعاقب این وقایع است که گروه تئاتری نوشین نیز دستخوش بحرانی جدی می شود. در پی این وقایع است که مهین اسکویی، در سال ۱۳۲۹ به همراه همسرش به اتحاد شوروي رفته و در آنجا مشغول به تحصیل می شون؛ وي سال ۱۳۳۵ در رشته كارگرداني «انستيتوي دولتي هنرهاي تئاتر مسكو» زير سرپرستي پروفسور ي. زاوادسكي، آرتيست ملي اتحاد شوروي، فارغ التحصيل شد. با تأسيس «تئاتر آناهيتا» در سال ۱۳۳۷ مهين به عنوان بازيگر و كارگردان دعوت به كار مي شود و به عنوان نخستين كارگردان زن تئاتر ايران، نمايشنامه هاي «خانه عروسك» هنريك ايبسن،«روبهك ها» اثر ليليان هلمن، «تانيا» نوشته آربوزف را روي صحنه مي برد و كتاب «كار هنرپيشه روي خود» نوشته استانيسلاوسكي را به فارسي برمي گرداند. مهين اسكويي در سال ۱۳۴۴ پس از جدايي از همسر و «تئاتر آناهيتا» و شركت در نمايش« نگاهي از پل» ،آرتور ميلر در تئاتر كسري به سمت مترجم زبان روسي در «اداره ذوب آهن» استخدام مي شود و تا پيروزي انقلاب 1979، رسماً كارمند آن اداره بوده است. بسیاری از اهل فن بر این باورند که اسکویی ها بانی تئاتر علمی، تئاتر مبتنی بر سیستم استانیسلاوسکی در ایران بوده اند. ترجمه اثر مشهور استانیسلاوسکی ، "کار هنرپیشه روی خود"، از دیگر فعالیت های فرهنگی مهین اسکویی بوده است . مهین و مصطفی اما حالا سالهای پرشماره ایست که جدایی را ممتد کرده اند و هر یک کار خود را ادامه می دهند. این روزها همزمان با توقف ناگهانی اجرای اثر درخشان بهرام بیضایی در سالن اصلی تئاتر شهر تهران، حرف و سخن در مورد احتمال به صحنه آمدن پی اس "تاریکی های سرکش" توسط مهین اسکویی، می تواند خبر نویدبخشی برای علاقه مندان به هنرهای نمایشی محسوب شود . لازم به یادآوریست که این اثر متعلق به "بوآرو" ، نویسنده مبارز اسپانیولی است. این همه و نیز آغاز هجدهمین دوره کلاس های بازیگری مهین اسکویی پس از انقلاب در خانه مسکونی اش، پس از بهبود نسبی حال او و مرخص شدن از بیمارستان کسری، انگیزه ای شد تابه سراغ او رویم و از روزگاران رفته با مهین بگوییم. از عبدالحسین نوشین و از خواهر سفرکرده اش، پوران (شاپوری)، که بیش از یک دهه پیش، از لوس انجلس به "خانه" بازگشت و در تنهایی محض "خانه" خاموش شد...
*گویا قرار است پس از بیش از بیست و هفت سال سکوت با به روی صحنه بردن پی اس "تاریکی های سرکش" اثر مشهور بوآرو ، دیگربار، صحنه،با مهین اسکویی دیدار تازه کند! برای ما بفرمایید که چطور برای بازگشت،اثری از بوآرو را انتخاب کرده اید؟ *
اول به شما بگویم که زمان این اجرا و جزئیات دیگرش هنوز مشخص نشده است. اما شما می دانید که "بوآرو" سی سال در زندان به سر برده است. سی سال در دیکتاتوری فرانکو در زندان محبوس بوده است! او با سقوط دیکتاتوری، از زندان آزاد و وزیر فرهنگ می شود. پس از این است که تقریبا همگی آثار او اجازه چاپ پیدا کردن .... دیدم این پی اس مناسبی است برای حال حاظر.
*مهین اسکویی، سالهای درازی پیش از این در نقش "روسپی بزرگوار" در جاودانه اثر ژان پل سارتر به کارگردانی عبدالحسین نوشین، در کنار بزرگانی چون لرتا،خیرخواه،شباویز،خاشع و... درخشید. همان روسپی با شرف که مامن و پناه یک انقلابی می شود در شرایط بحرانی... پس از آن با "خانه عروسک " ایبسن ادامه دادید و... به من بگویید چقدر این حرکت های آوانگارد در آن زمان بازخورد داشت؟ *
خب،"روسپی بزرگوار" که به آن اشاره کردید، خیلی بازخورد داشت. یادم می آید آن زمان همیشه نوشین می گفت، نقش آدم فاحشه را باید کسی بازی کند که در زندگی خود کوچکترین لغزشی نداشته است. دزد را باید کسی بازی کند که خوب دست و دل پاک باشد و ... اعتقادات جالبی داشت. اما یادم می آید، زمانی که "خانه عروسک" را اجرا می کردیم ، در روز هنرمندان، از نفیسی خواستند که برود روی صحنه و صحبت کند، نفیسی گفت من از کارگردان این پی اس می خواهم یک کاری کند "نورا" به خانه بازگردد . شوهر و بچه هایش را ترک نکند و نرود! ولی،می دانید ، الان که فکر می کنم، می بینم حق با نفیسی بود. چون ما به هر حال در یک مملکتی زندگی می کردیم که عرفش این نبود که اگر مرد رعایت برخی مسائل زناشویی را نکند، زن چنین واکنشی نشان دهد. این پی اس ، قدم اول آزادی زنان در اروپا بود، شما فکر کنید ما آن زمان، بیش از چهل سال پیش، این پی اس را آورده بودیم در ایران اجرا می کردیم!... حالا جالب است به شما بگویم مثلا ما چهل سال پیش "تراموایی به نام هوس" را گذاشتیم، آقای اسکویی کارگردان بودند و من نقش "بلانش" را بازی می کردم. خنده دار است که چند وقت پیش من شنیدم که در تئاتر شهر، تراموایی به نام هوس را گذاشتند، و نوشتند "اجرا برای اولین بار در ایران!" آن زمان ما وقتی می خواستیم پی اس خارجی بگذاریم، هزار جا می رفتیم، سفارتخانه کشور نویسنده اثر و....
*خانم اسکویی، دیدم که اجرای "تانیا" را هم در کارنامه دارید. "آربوزف"، نگاه جالبی دارد به مساله آزادی زن در این کار ...*
بله، تم اصلی پی اس "تانیا" در مورد زن است و به نظر من هم "آربوزف" بسیار خوب با این مساله برخورد کرده است. او می گوید ، آزادی یعنی چه؟ زن ، در کار است که شخصیت انسانی خود را باز می یابد. زن باید برای آزادی، اول، در بیرون از خانه مشغول به کار شود ... این تم اصلی کار بود.
*و بعد از "تانیا"، فصل جدایی از دکتر اسکویی بود. حالا من به جرئیات کاری ندارم. اما به دلیل اهمیت هنری مساله، بالاخره فصل دیگری برای شما هم شروع شد پس از جدایی، کوتاه می توانید به من بگویید که چرا کار به جدایی رسید؟ *
خب ببینید، بعد از "تانیا" بود که ما جدا شدیم. به هر حال بیشتر مربوط به اختلاف سلیقه های هنری بود .... ما جدا شدیم و من در سال ۴۸ گروه "زمان" را تشکیل دادم و...
*تاریخ تئاتر ما مثل عرصه های دیگر تاریخی در مملکت ما، اغلب گنگ و نارسا مکتوب شده ، به عنوان یکی از پیشگامان این عرصه، در مورد این کم کاری ها چه فکر می کنید؟ *
این ها باید منعکس می شد. در دسترس کلیه علاقه مندان و هنرمندان قرار می گرفت. من و شما که نباید فقط تاریخ تئاتر این مملکت را بدانیم! بدبختانه در مملکت ما، همیشه، هر کسی خیال می کرده تئاتر از او شروع شده است! بابا، خیلی ها بوده اند قبل از کسانی که امروز مدعیند. کسانی که لوازم کار را از خانه خود می آوردند. الان بودجه می دهند برای دکور، آکساسوار، حقوق می دهند. نباید فراموش کرد که گذشتگان بسیار زحمت کشیده اند. اهمال ها کم نبوده البته . همان زمان در مورد ضرورت مکتوب کردن تاریخ تئاتر که شما می فرمایید، جنتی عطایی پیگیری می کرد و ... دست خالی. بدون هیچ کمکی. شما باید بدانید که تئاتر این مملکت، فراز و فرودهای زیادی را به خود دیده است.
*الان هم واقعا همین طور است خانم اسکویی. فعالین تئاتری ما خیلی بی پناه هستند.... *
بله، واقعا بی پناه هستند. در رشته تئاتر شما می بینید یکی هست دکترای تئاتر دارد و هیچ کاری نیست که در زمینه رشته خود بتواند انجام دهد.به من بگویید چه کسی باید به فکر او باشد؟! ببنید، الان وقتی قراردادی را می خواهند ببندند ، فقط می گویند شما چقدر تحصیل کردید و ... باید بپرسند، شما چه دوره ای دیدید؟ رشته تئاتر را در کجا تمام کردید؟ الان این همه دانشکده تئاتری داریم. این ها هر سال تعدادی هنرپیشه می دهند بیرون، ان وقت شما نگاه کنید به ستاره های سینمای امروز ایران، از توی میهمانی ها انتخاب می شوند!
*شما از دل تئاتری می آیید که غول زیبای نوشین بر آن سایه افکنده بود، چقدر حضور در کنار نوشین ،برایتان تاثیرگذار بود؟ *
البته. بسیار زیاد تاثیر داشت. با نوشین شروع کردم. دوره تئاتر را هم زیر نظر زاوادسکی، شاگرد مستقیم استانیسلاوسکی در معتبرترین مدرسه تئاتری اتحاد شوروی گذراندم. تئاتر در ایران با نوشین معنا شد! او اوج و قله تئاتر تجربی ایران است. متاسفم از اینکه، امروز بسیاری از دانشجویان تئاتر ما ، اصلا اسم نوشین را نشنیده اند! سیستم استانیسلاوسکی را اصلا نمی شناسند. اسم لرتا را نشنیده اند. اسم خیرخواه را نشنیده اند. مگر می شود؟!... نوشین ، مرد فرهیخته ای بود. زبان فارسی را خوب می دانست و...
*درست چه زمانی با نوشین آشنا شدید؟ *
یادم می آید زمان آشنایی ما، زمانی بود که نوشین با لرتا ازدواج کرده بود. نوشین، نزدیکترین دوست "بزرگ علوی" و "صادق هدایت" بود.... مردی بود بسیار منظم و مرتب . درستی و پاکی و وجدان کاری را در تئاتر اول می دانست. ولی به نظر من ، کار او علمی نبود. چون نوشین اوج و نقطه پایان تئاتر تجربی بود. او بهترین کار تجربی را ارائه داد...
*فرق عمده تئاتر امروز ایران با آن سالها چه هستش؟ *
فرق عمده این هست که آن زمان خیلی به دانش بازیگری اهمیت بیشتری داده می شد. الان می بینم که زیاد به این مساله، اهمیت نمی دهند. به قول معروف ، دوق و دوشاب یکی شده است. هنرپیشه باسواد و هنرپیشه بی سواد را در یک ردیف قرار می دهند!
*شما روی کار علمی تاکید می کنید . سالها پیش هم، "کار هنرپیشه روی خود" ، اثر مشهور استانیسلاوسکی با ترجمه شما روانه بازار نشر شد. به من بفرمایید در یک کلمه که کارپایه ی سیستم استانیسلاوسکی که بزرگانی چون مارلون براندو وسوفیالورن در مکتب آن در اکتورز استودیو پرورش یافتند چیست؟ *
شناخت!
*خانم اسکویی ، من شنیدم سر فیلم "هامون" ،آقای مهرجویی به شما پیشنهاد کار دادند، این درست است؟ *
بله ، درست است.این، زمانی بود که زن نقش مهمی در تئاتر و سینمای ما نداشت. جز اینکه چادر ببندد کمرش و چایی بیاورد و ببرد... آقای مهرجویی با آقای انتظامی آمدند پیشنهاد نقشی را به من دادند. سناریو را دیدم. گفتم این "هامون" که نقشی ندارد من بازی کنم. دختر جوان را که به من نمی دهید! البته ایشان گفتند، اگر شما بازی کنید ... گفتم، نه اینطور نمی شود. آن وقت باید نام فیلم را بردارید بگذارید مهین اسکویی!
*فکر کنم، نقش پیشنهادی مهرجویی به شما، همان نقشی در "هامون" بود که بعدا خانم توران مهرزاد آن را بازی کردند... *
بله، بعدا، آن نقش را ایشان بازی کردند. من گفتم آقای مهرجویی، شما که نمی آیید برای یک نقش کوچک به من بیست میلیون تومان بدهید، من هم که با یک نقش کوچک نمی آیم در فیلم شما بازی کنم. شما فقط می خواهید از معروفیت من الان استفاده کنید! بالاخره هنرمند باید یک انگیزه ای داشته باشد. شما اگر جای من بودید، این کار را قبول می کردید؟ البته ایشان گفت من اگر فیلم دیگری بعدا داشتم می آیم سراغ شما و...
*در سالهای پس از پیروزی بهمن 57، مهین اسکویی هم مثل خیلی دیگر از هنرمندان قدیمی ما، خانه نشین شد.در آن سالها، ممنوعیت خاصی برای کار به شما هم اعلام شد؟ *
خیر. ولی، من آن زمان دیدم که به خاطر شرایطی که به وجود آمده به دلیل مسائلی مانند حجاب و... اصولا زن در سینما و تئاتر ایران نقشی ندارد و نمی تواند داشته باشد. دیدم الان بهترین موقعیت است که پشت ترجمه آثار علمی استانیسلاوسکی را بگیرم. این را یک وظیفه برای خود می دانستم. وقتی، کار چاپ شد به ظرایفش بیشتر پی بردم. خود استانیسلاوسکی هم جایی گفته است اگر مرا درست نفهمند، ممکن است به بیراهه بروند. گفتم کلاسی تشکیل می دهم تا شاگردان بیایند و نکات مبهمشان را طرح کنند. من در طول همه این بیش از بیست و هفت سال، تنها در خانه خود نشستم و شاگرد تربیت کردم. از من برای تدریس در دانشگاه دعوت شد، اما گفتم سیستم شاگردگیری شما صحیح نیست و...
*خانم اسکویی، "تک درختی بی پناهم که.... بر رخسارم غبار غم نشسته ، طوفان از من چه شاخه ها شکسته!..." شما در این سالها، از خواهر گرامیتان زنده یاد خانم پوران،هیچ نگفته اید.مطلعم که ایشان در سالهای دهه شصت از لوس انجلس به تهران بازگشتند و خیلی زود در میهن خاموش شدند. چه بود و چه گذشت بر پوران در این سالهای آخرش *
بله، پوران در تنهایی خود رفت. الان پانزده شانزده سال می شود که برای همیشه رفته است. از روزهای آخرش می پرسید . چه بگویم؟ همه چیز پوران را گرفتند. خانه ای را در شهرک غرب اجاره کرده بود. تک و تنها با دخترش در آنجا زندگی می کرد. خدا را شکر دخترش هم اکنون ازدواج موفقی کرده و در امریکا ساکن است. به شما باید بگویم که پوران در تنهایی خود دق کرد و رفت. هنوز "تک درختی.." و "گل اومد، بهار اومد..." را زیر زبان زمزمه می کنم ....
*درد دل خانم پوران چه بود در این سالهای آخر؟ *
پوران،بسیار اندوهگین و خسته بود. می گفت من عمری را برای این ملت خوانده ام، چرا اینها با من چنین می کنند ؟ در زمانی که امریکا بود مرتب دلش پیش ایران بود . آخرش هم برگشت ولی ... خواهر من هیچ گاه در کاباره نخواند، فیلم عریانی بازی نکرد و... چرا باید با او چنین برخوردی صورت می گرفت؟... در تنهایی رفت. از آقای منتظری باید سپاسگزاری کنم که به ما در مراسم تدفین کمک کردند. چون اجازه نمی دادند پوران را حتی دفن کنیم!، می گفتند که .... هر وقت سر مزار او می روم، می بینم که دست گلی آنجاست. مردم بسیار دوستش دارند...

دکتر امیر حسین آریان پور ، آموزگارآموزگاران ایران بود. یگانه معلم یک نسل که شاملو خواند و همراه و همیارش در پیکار و پیکار، استدلالات جامعه شناسانه و مدرن آریان پور بود. در اتاق تمشیت و کمیته مشترک واژه "شناخت" را با آریان پور معنا کرد. چرا که او آموزگار عشق عمومی بود. چون آن دیگر فیلسوف در غربت وطن رفته مان تا واپسین دم ایستاد و ایستاده مرد. شاگردانش هریک یلانی بی شماره اند اکنون. از هر طیف و رنگ. بسیاری از نام آوران ایرانی که امروز در سراسر جهان به کار و زندگی مشغولند همه و همه شاگردان امیر حسین آریان پور یوده اند و دین بزرگی به گردن او دارند.آریان پور در دانشگاه، برای اولین بار، روابط معلم،شاگردی را که با حال و هوای دسپوتیسم حاکم بر کشور ما انطباق داشت در هم شکست و دیالوگ را بر کلاس های درس خود حاکم کرد. تابش را نیاوردند و در نظام سلطنتی به دانشگاه معقول و منقول تبعیدش کردند. این وضعیت درست در آغازین سالهای پس از انقلاب بهمن نیز تکرار شد و در فاصله کوتاهی از دانشگاه اخراج و دوباره خانه نشین شد. دیروز، چهارمین سالگرد خاموشی استاد بود. مراسمی کوچک به همین مناسبت در منزل استاد بر پا بود. به میزبانی همسرش هما بهبهانی و یگانه فرزندش "پویا" ( واژه ای از معادل سازی های آریان پور در برابر واژه "دینامیسم") پویا، پویاست و کم و بیش نشان پدر را هم در خود دارد. او امروز یک کانسپچوال آرتیست موفق است. اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.
چهارسال گذشت. چهار سال از خاموشی دکتر امیر حسین آریان پور سپری شد. درست در چنین روزهایی،دوشنبه، هشتم مردادماه ۱۳۸۰ بود که خبر به یارانش رسید و شاگردان بی شمارش را در اقصی نقاط گیتی به سوگ قامت استوارش نشاند. هنوز می بینیمش که در اوضاع تماشایی میهن سرود خوان است، "روز ما فرداست، فردا روشن است / شام تیره صبح را آبستن است/... / گر بخواهی، ور نخواهی شب رود/ صبح تاریخ بشر ناگه دمد/ جنبشی از جان و دل با چشم باز/ مرداکنون را کند آینده ساز/..."
آریان پور به روایت یاران
«از دوست درگذشته سخن گفتن، آن هم دوستي به قد و قامت و گونه گوني شخصيت والاي دكتر اميرحسين آريان پور كه همچون الماسي خوشتراش به هر وجه خود پرتو ديگري ميافشاند، آسان نيست، خاصه براي من با اين ناتواني تن بيمار كه بر نارسايي زبان و قلم بس افزوده است. اما اين قدر هست كه ميتوانم، گذشته از ديگر فضايل دوست، بر تعادل فطري منش او گواهي دهم كه در رفتار و گفتار در همه حال روشن و صريح بود، بينشان از تكلف، به دور از پيچيدگيهاي فضل فروشانه، سرشار از محبتي فراگير به مردم ساده به ويژه به جوانان دوستدار دانش، تو گويي چشمهاي آب زلال از بلنديهاي جان و دل و انديشه رو به شيب دارد تا تشنگان را سيراب كند...» و این روایت "م.ا به آذین" بود از رفیق سفر کرده.
پرویز شهریاری، دیگر یار استاد براین باوراست که در دوره ای از تاریخ ایران، مجموعه ای بزرگ از جوانان ما، و نه فقط جوانان، اندیشه و درک خود را از جامعه شناسی و تاریخ مدیون آریان پور هستند، به گونه ای که هیچ کس دیگری را در این زمینه نمی توان با او مقایسه کرد. به باور دکتر خسرو پارسا، پژوهشگر و جراح سرشناس مغز و اعصاب ایران، خردورزی آریان پور، روشن بودن نقطه نظر ها و گفته هایش، فروتنی چشمگیر او و برخورد رفیقانه اش حتی در موارد اختلاف نظر در همان تماس نخست برایش گوارا بود. پارسا می گوید که تماس های بعدی او با دکتر آریان پور، همواره او را مجذوب دانش وسیع استاد کرده است. « یک بار درباره نقد او از فروید مطالبی را پیش کشیدم و برایم مسلم شد که او هنگام نگارش آن از بخش بزرگی از ادبیات موجود بهره برده است. جهان بینی او و نگرش صحیح او درباره رابطه جمع و فرد، اثری آموزنده به وجود آورده بود و این در زمانی بود که نقد فروید جرات و جسارت می طلبید...» پارسا، آریان پور را شایسته ترین فردی عنوان می کند که به تالیف "دانشنامه علوم انسانی" همت گماشته و چند دهه از عمر خود را وقف آن کرده است. اما به باور حقوقدان و نویسنده در بند، دکتر ناصر زرافشان ،آریان پور از آن دسته شخصیت هایی است که از یک سو به عنوان یک چهره دانشگاهی متمایز و پیشرو با کار تدریس و تربیت نسلی از دانشگاهیان و پژوهندگان مردمی و آگاه و از سوی دیگر به عنوان یک شخصیت اجتماعی فرزانه از راه تالیف و ترجمه آثار برجسته اجتماعی و هدایت و تشویق یک نسل کامل از روشنفکران و کوشندگان اجتماعی در فضای فرهنگی نیم قرن گذشته میهن ما تاثیر ژرفی از خود به جای گذاشته است. آنگونه که حقوقدان در بند بازگو می کند، حضور و فعالیت آریان پور در محیط دانشگاهی و روشنفکری ایران در طول دهه های پیاپی به مطالعات اجتماعی،مضمون و جهتی مردمی ودموکراتیک می داد.
زرافشان،تصریح می کند که آریان پور چون سدی نیرومند در برابر امواج تبلیغاتی نو لیبرال در علوم اجتماعی می ایستاد. به باور زرافشان، آریان پور نماینده اصلی نگرش آرمانی و طبقاتی در جامعه شناسی و مدافع سر شناس و قدرتمند این نظریه در جامعه ما طی دهه های یاد شده بود و از این رو هیچ بزرگداشتی اصولی تر از تشریح مواضع او در این زمینه نیست. علی اشرف درویشیان استاد رااینگونه بازگو می کند «اندیشمند اجتماعی و فلسفی، نظریه پرداز در مسایل جامعه، ادیب و زبان شناس،انسانی پیشرو با تفکر نجیب سوسیالیستی، شخصیتی شجاع و مستقل، مترجمی توانا و...».
بانوی روزنامه نگاری که شاگرد و دوست آموزگار آموزگاران بوده است، هنوز به خاطر می آورد آن شور و حال کلاس های استادش را.« به یاد دارم که جلساتی متوالی تنها درباره یک واژه بحث می کرد. شناخت! » و همسر استاد، هما بهبهانی می گوید « امیر، آن عزیز دردانه که سپیده دم روزگار خود بود، به ما یاد داده بود که زندگی خانوادگی عرصه بالیدن و رشد و شکوفایی انسان است. عرصه بی مانندی که در آن ذهن خلاق آدمی، زیبایی و انسانیت می آفریند تا جهان زیباتر و انسانی تر شود. صبوری و شکیبایی و نوع دوستی و مهرورزی و خدمت به دیگران درس روز و شب ما بود. امیدوارم بتوانیم با به کارگیری رهنمون های او بخشی از دین خود را به او ادا کنیم.»
ایستاده در برابر استبداد و ارتجاع
آریان پور است که در کتاب «آیین پژوهش»، برای مان روایت می کند که تاریخ، هر نسلی را به حل مسایلی خاص می گمارد!«نسل ما در سراسر زمین با مسایلی خاص رو به روست. از این رو مردم، مخصو صاً حقیقت پژوهان از تعهد وظایفی شامخ ناگزیرند» آریان پور تصریح میکند که در عصر حاضر، علم مسوولیتی سترگ دارد، زیرا مسایلی سترگ انسان ها را به مبارزه خوانده است. بی نوایی و نادانی و بی داد، زندگی را دشوار گردانیده است... هم اوست که استوار در برابر استبداد و ارتجاع ایستاده و در کتاب «درآستانه رستاخیز» خود، سنت را به مثابه پلکانی می داند که هر نسلی باید از پله های آن بالا رود و سپس برای بهبود و ترقی وضع خود و بشریت، پله دیگری بر فراز آن بنا نهد.«حالا اگر نسلی در یکی از پله ها یا حتی بالاترین پله توقف کند، مسلماً از ایفای نقش اجتماعی خود باز خواهد ماند و چیزی به مواریث نسل های پیشین نخواهد افزود.»
گوش به زنگ صدای پای فاشیزم
آریان پور در طول زندگانی پر فراز و نشیبش هماره گوش به زنگ صدای پای فاشیزم بود! او در «در آستانه رستاخیز» به روشنی بر مصلحت خداوندان زر و زور انگشت می نهد و نیز «جامعه سنت پرست»! «...خاصه خداوندان زر وزور با بت شکنان آزاد اندیش در می افتند و منادیان بهبود را سر کوب می کنند!» به باور آریان پور اینان[ارتجاعیون و قشریون] با هر تجددی، باهر بدعتی؛ با هر نهضت جوانی می جنگند و هر مصلح پیشاهنگی را به چهار میخ می کشند! «نغمه ساز سنت پرستی در همه اقالیم و اعصار گوش هوش بیدار دلان را خراشیده است. شوکرانی که سقراط را به هلا کت رسانید، تیغی که پوست از تن مانی بر کند، تکفیری که گالیله را به زانو درآورد، آتشی که برونو را سوزانید، از عواقب سنت گرایی است. به راستی می توان نوآوران جهان را اقلیتی بسیار رنجیده دانست. اقلیتی بشر دوست که همواره در عصر خود خطر ناک و آسیب رسان شمرده شده و در دنیای به این پهناوری،تبعیدی و بیگانه و بی کس بوده اند!...»
زمینه جامعه شناسی
آریان پور در کتاب "زمینه جامعه شناسی"، که به گواه اهل فن هنوز که هنوز است تر وتازه است و نقطه نظراتی مانا در زمینه علم جامعه شناسی دارد، می گوید که برای رفع پریشانی جامعه های معاصر باید اقتصاد جامعه را تابع مصالح عمومی جامعه کرد و امکان سود جویی بی کران بخش خصوصی و بهره کشی انسان از انسان را از میان برد.او عمده اهداف این حرکت را چنین برمی شمرد: «جلوگیری از بهره کشی انسان از انسان،استقرار حکومت های ملی،سر کوبی استعمار و امپریالیسم اقتصادی معاصر، بر قراری مناسبات متنوع انسانی بین ملت ها، همزیستی مسالمت آمیز دولت ها، خلع سلاح عمومی با نظارت دستگاههای بین المللی و ...»
گفته اند، کتاب زمینه جامعه شناسی یکی از مشهور ترین آثاری است که آریان پور با مدد گرفتن از منابع فراوان غربی به رشته تحریر در آورد، اما به علت شرایط دشوار دوران رژیم سلطنتی ناگزیر شده است در پشت سپر کتاب "جامعه شناسی" آگ برن و نیم کف که اولی امریکایی و دومی روس بود، موضع بگیرد و نظریات اجتماعی خود را بیان کند.
کتابی که زمینه ساز رویکرد جوانان به علوم اجتماعی، به ویژه مقوله جامعه شناسی، و کاربرد واژگان و گفتمانی جدید شد؛ گفتمانی که تا به امروز ابزار اندیشه علمی و جامعه شناختی در میان اندیشمندان و محققان میهن ماست. اثری که به عنوان یکی از کتب درسی مرجع در خارج از کشور نیز، همچنان مورد توجه است.
برخی آثار
در اینجا به نام برخی از آثار او اشاره می کنم:
۱-آیین پژوهش
۲-ایبسن آشوب گرای
۳-بزرگ مردان تاریخ
۴-تاریخ تمدن ویل دورانت(جلد سوم،ترجمه)
۵-جامعه شناسی هنر
۶-دو منطق:ایستا و پویا
۷-در آستانه رستاخیز
۸-روانشناسی از دیدگاه واقع گرایی
۹-زمینه جا معه شناسی
۱۰-سیر فلسفه در ایران(ترجمه)
۱۱-فرویدیسم:با اشاراتی به ادبیات و عر فان
افزون بر تمام این آثار، از فرهنگ چهار زبانه(فارسی، انگلیسی،فرانسه، آلمانی) آریان پور می توان نام برد که گنجینه پر باری از واژه ها و معادل های فارسی را در برابر واژه های خارجی فراهم آورده است.از واژه های مشهور آریان پور که به عرصه علوم اجتماعی و فلسفه و هنر راه یافته و حتی مورد استفاده رسانه های گروهی قرار گرفت، می توان به واژه «مردم سالاری»( به معنی دموکراسی)،«پویا»( به معنی دینامیک) و واژه های مختوم به «گرایی»(برای ایسم اروپایی) و... اشاره کرد. باید به این فهرست بلند بالا، بی شمار دست نوشته ها، یادداشت ها ، روزنگارها،متون سخنرانی ها و... آریان پور را اضافه کرد که همچنان در جای خود باقی مانده و روز انتشار را انتظار می کشد!
بخش پایانی
آریان پور در فاصله زمانی کوتاهی پس از انقلاب بهمن 57 و متعاقب تحولات سیاسی مشهوردهه ۶۰ خورشیدی در میهن ما ، بار دیگر از تدریس در دانشگاه باز ماند و در خانه، کار آموختن و آموزاندن را پی گرفت. خبر درگذشت غریبانه اش تنها در یکی دو روزنامه کشور به عنوان خبر دست چندم منتشر شد و این در حالی بود که این خبر در مهم ترین روزنامه های غرب و محافل روشنفکری جهان، خصوصا فرانسه، انتشاری وسیع یافت.

اینجا می توانید گفتگوی من با روبرت بگلریان، نماینده ارامنه جنوب در مجلس شورای اسلامی را در "شرق" بخوانید. این روزها بسیار کم در"شرق" می نویسم...

اینجا می توانید گفتگوی من با ماهایا پطروسیان را در "روز" هم بخوانید .
ماهایا پطروسیان، خیلی زودتر از آنچه تصورش می رفت گل کرد و ستاره ای از ستاره های امروز سینمای ایران شد . ستاره هایی که در بدنه سینمای تجاری و گیشه محور ایران با همه محدودیت های خاص این سینما ، صد البته هریک سوسوی خود را دارند. ماهایا، با "پرده آخر" اثر ماندگار واروژکریم مسیحی آغاز کرد و در فاصله ای کوتاه در نقش دخترک شوخ و شنگ فیلم "دیگه چه خبر" بیتا میلانی استعدادهای نهفته خود را در ژانر طنز بروز داد. بعدها با "هنرپیشه" مخملباف خوش درخشید و.... او در طول این مدت خاک صحنه را هم خورد و اجراهای کم و بیش موفقی نیز در عرصه تئاتر داشت.ماهایا را منتقدان، از بازیگران مستعد و خوش آتیه ژانر کمدی و طنز سینمای ایران می دانند. به رغم برخی مشکلات خصوصی که در سالهای اخیر با آن دست به گریبان بود، اما همچنان حضور پیگیر خود را در عرصه سینمای ایران ادامه داد. هر چند که به گفته منتقدان ، این بازیگر مستعد در سالهای اخیر تا به حال، هنوز نتوانسته بار دیگر به اوج سالهای آغاز به کار خود رجوع کند. ماهایا پطروسیان، در گفتگو با"روز" از کارهای اخیر خود می گوید، کم کاری اش در عرصه تئاتر و وضعیت ژانر طنز در سینمای امروز ایران. این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.
*خانم ماهایا، در این روزهای گرم مردادی کجا هستید و چه می کنید؟
فیلم های "هشت پا"،به کارگردانی علیرضا داوودنژاد، "انتخاب"، تورج منصوری و "نیلوفر آبی"، مهدی صباغ زاده را در انتظار پخش دارم.الان مشغول بازی در فیلم "زن بدلی" هستم. کارگردان این فیلم آقای مهرداد میرفلاح هستند.
*کار، در چه ژانریست؟
در ژانر طنز است . یک طنز عاطفی .
*"انتخاب" مثل اینکه با مشکلات ممیزی هم مواجه شد. نه؟
بله. یک فیلم طنز بود. به نظر من هیچ چیزی هم نداشت! نمیدانم چرا با این مشکل برخورد کرد. موضوع کار درباره یک دختر مهندس کامپیوتر است که دست به انتخاب هایی می زند.
* خانم ماهایا، بازی های نو و جذاب شما در سالهای دهه هفتاد و در فیلم هایی مانند "دیگه چه خبر" ، "هنرپیشه" و.... هنوز در خاطره ها مانده است. اما آن ماهایای خلاق در سالهای اخیر دیگر آن طور که باید خوش ندرخشید. فکر می کنم ماهایا هنوز پتانسیل زیادی برای عرضه کارهای جدید و نو دارد. این طور نیست؟
چرا. همین طور است . اما خب می دانید ، آنچه که من مثلا در فیلمی مانند "دیگه چه خبر" کار کردم، طنز بود نه کمدی . به هر حال تعقییراتی که در بطن جامعه ما در سالهای اخیر بوجود آمد تهیه کنندگان را به سویی دیگر سوق داد. آن زمان که من کارم را شروع کردم و شما به آن اشاره می کنید زمانی بود که افرادی چون آقای اکبر عبدی، علیرضا خمسه و... هم خیلی بیشتر در این عرصه و این ژانر فعال بودند. بعدها این روند سیر نزولی گرفت . و سینمای ایران بیشتر به سوی فیلم های جوانگرایانه رفت. به هر حال در این زمینه اگر دقت کنید می بینید که اکثر بازیگرانی که چندین اثر قابل توجه و تامل در کارنامه هنری خود دارند، همواره در معرض سنجش با همان آثار و کارها قرار می گیرند . وقتی شما از "پرده آخر" واروژ کریم مسیحی می گویید باید به این نکته هم توجه کنید که سینمایی که در آن "پرده آخر" و "هنرپیشه" ساخته شد با سینمای امروز ما بسیار متفاوت است .
* این تفاوتی که می گویید را عمدتا چطور طبقه بندی می کنید؟
خب قسمتی از این تفاوت به امکانات و دخل و خرج سینمای امروز ایران باز می گردد و بخش دیگر هم به برخی سیاست های نادرست که در این عرصه اعمال شده است . تهیه کننده امروز سینمای ایران همواره از این مساله بیم دارد که با سرمایه گذاری در یک پروژه متفاوت و کاری که حرفی برای گفتن دارد، سرمایه هنگفت خود را به خطر اندازد. در نتیجه به دنبال سوژه هایی می رود که خطر چندانی در زمینه بازگشت سرمایه احساس نکند.سوژه هایی که اکثرا بوی روزمرگی و تکرار می دهند. حال تصور کنید در یک چنین موقعیتی، انتخاب و کار مناسب برای بازیگر تا چه میزان دشوار می شود.
* گمان نمی کنید تحولات کشور پس از دوم خرداد 76 هم در این روند موثر بوده؟
چرا، به هر حال شرایط اجتماعی تعقییر کرد و مردم دغدغه های دیگری پیدا کردند.
* اما بعد از فروکش کردن آن موج ، امروز ما شاهد خط تولید انبوه فیلم کمدی هستیم. و البته خودتان مطلعید که در این سالها، اثری که به قول شما بشود به آن یک کار طنز معقول و هوشیارانه گفت به ندرت جلوی دوربین رفته است. این طور نیست؟
بله. همین طور است . در سالهای اخیر دوباره موج ساختن فیلم کمدی به شکل فزاینده ای شروع شد . امروز کار به جایی رسیده است که تهیه کننده فکر می کند اگر فیلم کمدی نباشد اصلا نمی فروشد! البته عملا هم ثابت شده که در این سالها فیلم های تلخ غالبا با شکست در گیشه مواجه شده اند. الان دیگر مساله تخصص هم مطرح نیست. همه فکر می کنند وقت آن است که یک فیلم طنز بسازند! تهیه کننده ها هم این را می خواهند. حالا شخص در این زمینه پیشینه ای دارد،کاری کرده، نکرده، مستعد است یا نه اصلا اهمیتی ندارد!

* فرق بین فیلم کمدی و طنز را با توجه به تجربه عملی که در این هر دو عرصه کسب کرده اید، چطور می بینید؟
خب، می دانید که کمدی شیوه های مختلفی دارد. کمدی موقعیت، زبان و... هر کدام از این شیوه ها، ویژگی های خاص خود را دارد. در کمدی وجه غالب سرگرمی مخاطب است اما در فیلم طنز کار تماشاگر از اول تا آخر فیلم ، فقط خندیدن نیست. در شوخی های کار طنز موضوعات مختلفی مطرح می شوند و تمرکز تماشاگر را به آن سو سوق می دهند. شاید فیلم کمدی برای مردم مفرح تر باشد.
*چه خبر از صحنه؟ از آخرین بازی شما در تئاتر خیلی زیاد می گذرد.
بله . مدت زیادی می گذرد. آخرین کار تئاتریم"دختر گل فروش"، با زنده یاد پروانه مژده بود. حدود سه سال پیش.
*چرا انقدر کم؟
خب به چند دلیل. یکی اینکه فعالیتم امسال در سینما بسیار زیاد بود. این چند سال بسیار پرکار بودم . البته این فیلم ها هنوز روی پرده نرفته اند به خاطر همین شاید مردم فکر کنند در سینما هم کم کار بوده ام. دلیل دیگری که باید به شما بگویم اینکه پیشنهادهایی که برای کار تئاتر تا به حال به من شده است، هیچ کدام پیشنهادهایی نبودند که رغبتی در من بوجود بیاورند. شما می دانید من بعد از تجربه تئاتر"عشق آباد" ، انتظارات و وسواسم در تئاتر بسیار زیادتر شد. فکر می کنم باید کاری حداقل در حد همان کار باشد تا پیشنهادی را در تئاتر بپذیرم. به هر حال، کار تئاتر انگیزه مالی ندارد، و بیشتر به انگیزه های هنری اشخاص مربوط می شود.
*بله. آنطور هم که باید به این عرصه بها داده نمی شود. یک جور انگار فقط جشنواره هدف نهایی فعالین تئاتری ماست و...
خب یک اجرای تئاتر باید با حوصله و تمرینات مداوم پی گرفته شود. تمریناتی دو یا سه ماهه. الان نزدیک جشنواره که می شود ناگهان سیل پیشنهادات روانه می شوند. تنها می خواهند سریع یک کار را به مرحله اجرا برسانند.
* کار اخیر بیضایی را دیدید؟
خیر. متاسفانه در این مدت مرتب سر کار بودم و هنوز نتوانستم بروم.
*خانم ماهایا، به عنوان یکی از ستاره های سینمای امروز ایران، گمان می کنید وضع عرصه فرهنگ، خصوصا صنعت سینمای ایران، با روی کار آمدن دولت جدید چه سمت و سویی پیدا کند؟
فکر می کنم هنوز برای ابراز عقیده زود است . باید نشست و دید. آقای احمدی نژاد هنوز در مورد عرصه فرهنگ و هنر نظر مشخصی نداده اند. باید دید آیا قرار است تعقییرات عمده ای در این زمینه به وجود بیاید؟ این مسائل، به انتخاب وزیر فرهنگ و ارشاد آینده هم مربوط می شود .

اینجامی توانید گفتگوی من با کامران شیردل را در "روز" هم بخوانید.
شايد حالا نزديك به سي سال از ساخت"تهران، پايتخت ايران" بگذرد. مستندي يگانه با مضموني سياسي اجتماعي كه در غليان سالهاي دهه پنجاه خورشيدي و در كشاكش برگزاري جشن هاي دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي توسط مستند ساز نام آور كشورمان ،كامران شيردل جلوي دوربين رفت. به فاصله كمي از توليد اين فيلم بود كه شيردل احظار و به سرعت از وزارت فرهنگ و هنر سابق اخراج شد! " . "بوم سيمين"، "اون شب كه بارون اومد" يا "حماسه روستا زاده گرگان" و نيز فيلم مستند "قلعه" از ديگر آثار برجسته اما كم شماره اين مستندساز آوانگارد كشومان است. در مستند مشهور "قلعه" يا "زندان زنان"، دوربين شيردل براي نخستين بار به لالوهاي محله زنان بدكاره تهران "شهر نو" وارد شد. ويزور دوربين اين فيلم ساز، بس هوشيارانه، درد و رنج و بي سرانجامي زنان ساكن محله فرودست نشين " جمشيد" و "قلعه" را به تصوير كشيد. حالا چيزي قريب به سي سال از آن روزهاي تكاپو مي گذرد و شيردل در فصل خوش ميانسالي همچنان دل در گرو دغدغه هاي هميشگي خود دارد. در روزهاي اخير مطلع شدم كه او پس از بازگشت از دو سفر اروپايي اخير خود در بستر بيماريست. پايه گذار و موئسس جشنواره بين المللي سينماي مستند كيش به رغم حال نه چندان مناسب خود با ما همراه شده است و از كارهاي اخير خود، حضور سينماي مستند ايران در فستيوال هاي بين المللي و وضعيت امروز اين شاخه مهجور سينمای ايران سخن گفته است كه اين گفتگو در پي از نظرتان مي گذرد .
*جناب شيردل، مطلع شدم كه وضع جسمي مناسبي نداشته ايد در اين روزها...
بله، وضع جسمي خوبي ندارم . در حال استراحت و معالجه هستم . سفرهاي متعدد اخيرم و هواي گرم و آلوده فعلی تهران بيماريم را كه چيزي شبيه روماتيسم است تشديد كرده است . اين هوا آدمهاي جوان و سالم را هم بيمار مي كند...
*جديدترين كار شما چه بود؟
فيلم مستند "تنهايي اول" بود كه سه سال پيش در فستيوال بين المللي سينماي مستند كيش ارائه شد. درباره تنهايي يك پيرمرد در شرايطي خاص در جزيره كيش بود.
* سفر اخيرتان به ايتاليا، چه برآيندي داشت؟
در مورد سفر ايتاليا بايد به شما بگويم، چندين سال است كه در جنوب ايتاليا در يك فستيوال بين المللي در شهر "رجوكالابريا"، كانون هاي فيلم غير انتفاعي گرد هم مي آيند. امسال هفتمين دوره اين فستيوال بود. من امسال يكي از داوران فستيوال "رجو كالابريا" بودم براي اهداي جايزه دون كيشوت.
* طبق معمول با دست پر آنجا بوديد. نه؟
بله. با دست پري رفتم . مانند سالهاي گذشته، چندين فيلم برنده سينماي مستند كيش را در اين جشنواره عرضه كردم . در اين جشنواره، بيش از 35 كشور شركت كرده بودند كه اغلب نمايندگان آنها از دوستان و همكاران من هستند. از آنها خواسته بودم كه آخرين توليدات مستند سينماي خودشان را با توجه به محدوديت ها و مقررات جشنواره بين المللي سينماي مستند كيش براي ديدن و انتخاب به جشنواره كالابريا بياورند .
*آقاي شيردل ، از چه زماني شما شروع به چنين تعاملي در عرصه سينماي مستند ايران با جهان كرديد؟
خب، در واقع از زماني كه فستيوال سينماي مستند كيش را پايه گذاري كردم . درست از همان زمان فيلم هاي شركت كننده در جشنواره بين المللي سينماي مستند كيش را به خارج از ايران براي نمايش بردم . با اين تعاملات، شناخت جامع و دقيقي نسبت به اين بخش مهجور سينماي ايران در اغلب اين جوامع به وجود آمده است .
*در حاشيه اين فستيوال ها ، نشست هاي بحث و بررسي آثار نيز برگزار مي شوند؟
بله . در كنار نمايش فيلم ها، اغلب جلسات بحث و گفتگو و توضيح در مورد فيلم ها و موضوعات آنها با سازندگان آثار برگزار مي شود . بحث هايي در مورد شرايط و محدوديت هاي سينماي مستند ايران طي اين جلسات برگزار مي شود .
*به غير از كالابريا، اين برنامه ها درباره سينماي مستند ايران، خصوصا آثار برگزيده فستيوال كيش، در كدام نقاط ديگر از جهان برگزار مي شود؟
خب فيلم هاي مستند برگزيده فستيوال كيش به همراه كارهاي خود من، تا به حال در دوشنبه پايتخت جمهوري تاجيكستان، لوكارنو، و اخيرا در اشتوتگارت و چنر مركز بين المللي ديگر نيز شركت كرده اند.
*سفر اخيرتان به اشتوتگارت نيز به همين منظور صورت گرفت؟
بله، به اشتوتگارت رفتم براي شركت در برنامه اي كه به مرور آثار من اختصاص يافته بود. چند فيلم برنده ششمين دوره جشنواره بين المللي سينماي مستند كيش را هم به همراه خود برده بودم كه طي دو جلسه نمايش و سخنراني به تماشاچيان علاقه مند عرضه شد.
*و برنامه هاي آتي تان براي شركت در فستيوال هاي بين المللي ديگر چيست؟
شهر بيشكك پايتخت قرقيزستان. باكو پايتخت آذربايجان. و مركز هنري شهر زوريخ سوئيس قرار است ميزبان هاي آينده سينماي مستند ايران باشند .
*آقاي شيردل، در همه جاي دنيا شاخه مستند در سينما از آوانگاردترين شاخه هاي موجود هنر هفتم به شمار مي رود و قاعدتا فعالين اين عرصه نيز دغدغه هاي خاص سياسي و اجتماعي خود را دارا هستند. به من بگوييد در طول سالهاي اخير تحولات سينماي مستند ايران چه سويه اي را پيموده؟
ببينيد ، آنچه كه امروز مي توان گفت اين است كه به هر حال سينماي مستند ايران، به رغم همه مشكلاتي كه در يك دهه گذشته با آن دست به گريبان بوده است يك قوس صعودي قابل توجه و با اهميت را پيموده است. اما در سال جاري به نظر مي رسد كه اين سير همانند ديگر حركات فرهنگي و هنري در بسياري از زمينه ها متوقف شده و سيري نزولي را مي پيمايد!
*به چه دليل مشخص؟
البته براي اظهار نظر دقيق در اين رابطه، نياز به وقت و مطالعه بيشتري است. اما از آنجا كه دبيرخانه جشنواره سينماي مستند كيش به دليل محل اصلي غرفه آثار مستند به ويژه در زمينه هاي اجتماعي و بومگرايانه مي تواند به عنوان شاخصي تعيين كننده محسوب شود، تا اين لحظه به جرات به شما مي گويم كه اين حركت همچنان در حال پيمودن سيري نزولي است .
*برنامه امسال فستيوال بين المللي كيش چيست؟
برنامه امسال ، شركت بيش از سي وسه كشور جهان از امريكاي جنوبي، شمالي، اروپا، آسيا، افريقا و استراليا در اين دوره از فستيوال است. شما مي دانيد كه اين فستيوال از يك سال پيش ديگر بين المللي شده است .
*كامران شيردل در تب و تاب سالهاي مبارزه در دهه پنجاه خورشيدي، به كارزار شد. "تهران ، پايتخت ايران" را درست در دوران جشن هاي دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي كليد زد و تاوان همه اين فعاليتهاي خود را نيز پرداخت... به من بگوييد تحولات داخلي اخير كشور خصوصا چشم انداز آتي در حوزه فرهنگ براي كامران شيردل چه ترجماني دارد؟
من اصولا از هرگونه پيشگويي پرهيز مي كنم. به طور كلي با اين مقوله هيچ وقت سر آشتي نداشته ام. من با دقت و پشتكار كار خود را ادامه مي دهم. شما مي دانيد كه تاريخ همواره مسير خود را طي مي كند. مهم اين است كه ما مشاهدات خود را ثبت و پيگيري كنيم . بايد از پيشگويي هاي سريع و عجولانه پرهيز كرد. بايد بدانيم كه نهايتا فرهنگ پيروز خواهد شد!

اینجامی توانید گفتگوی من با دکتر غلامحسین صدری افشار را درباره فرهنگنامه نویسی و "کتاب کوچه" شاملو در "روز" هم بخوانید. این روزها خیلی خسته ام. خیلی خسته. کاش می شد همه چیز رو اینجا نوشت. مگه قرار نبود اینجا یه چیزای دیگه ای هم بنویسم؟! صدام گرفته. چقدر این حرفا انتزاعی الان. خودم خوب می دونم. پریشب تا صبح خوابم نبرد . به دوستی فکر می کردم که اصلا نمی شناسمش. خبردارش شدم. یک بار دیدمش. از دردش . از گرفتاریش. از اینکه اون یکی نیست. هزارتاس. هزاران تا. می خوام حرف بزنم. از عزیزانی بگم، از چیزایی بگم که باید بگم. که می خوام بگم. که باید بگن. که... همه چیز رو. همه چیز ...
گزارشی ازنخستين نشست "بررسى وضعيت فرهنگ نويسى در ايران"

شاید شما نیز در کوچه ،خیابان های پایتخت و دیگر نقاط کشور، در تاکسی و اتوبوس، بارها شاهد دست انداختن برخی واژگان توسط مردم کوچه و بازار بوده اید. واژگانی تازه وارد و ناملموس که در سالهای اخیر توسط "فرهنگستان زبان فارسی" معادل سازی شده اند . جای واژه "کامپیوتر" امر شده که بگویید،"رایانه" و جای "کوپن"، "یارانه". خیلی ها این دو را همیشه با هم اشتباه می کنند! اما "رایانه" و "یارانه" و یا "بالگرد" به جای "هلکوپتر" دیگر حیرتی بر نمی انگیزانند ولی واژه "کشلقمه" به جای "پیتزا" چرا! روند تولید واژگانی از این قبیل در حالی همچنان سیر صعودی خود را می پیماید که برخی واژه هایی که می توان از اپتدا معادل فارسی آنها را به اطلاع افکار عمومی رساند، بی هیچگونه معادل سازی درست، گاها از رسانه های دیداری و شنیداری رسمی کشور پخش می شوند. واژه هایی مانند ویدئو کلیپ و...
دکتر امیر حسین آریان پور، پیشتاز عرصه فرهنگ نویسی در ایران
زنده یاد دکتر امیر حسین آریان پور ، در کنار فعالیت های علمی و پژوهشی گسترده خود، گنجینه ای پربار از واژه ها و معادل های فارسی را در برابر واژه های خارجی فراهم آورد. به گفته اهل فن ، توضیح مفاهیم و استناد به شواهد متعدد از متون ادبی ایران، ویژگی کار اوست . اثر سترگ آریان پور ، به صورت ده ها هزار فیش و یادداشت های طبقه بندی شده طی نیم قرن شکل گرفته است. افسوس که استاد در سالیان پایانی عمر پربار خویش، مجال تنظیم و تدوین نهایی آن ها را نیافت . آریان پور ، خود در گفتگویی که درباره این فرهنگ با آدینه داشت می گوید ، « تقریبا چهل سال پیش به اقتضای حاجتی که در جریان درس دادن و کتاب نوشتن احساس می کردم، در صدد یافتن معادل هایی برای اصطلاحات نسبتا تازه فلسفه و علوم انسانی برآمدم. در اپتدا مطابق قواعد زبان فارسی، به ساخت لغت پرداختم. ولی به زودی به راهنمایی خردمندانی مانند دکتر محمد باقر هوشیار و سعید نفیسی و ابراهیم پورداوود و دکتر محمد معین به متن های کهن فارسی روی بردم و متوجه شدم که در کتاب های کهن، گنجینه ای از واژه های از یاد رفته ولی قابل استفاده وجود دارد. پس شروع کردم به استخراج و رده بندی لغات. این کار در آغاز، کاری ساده و کوته زمان به نظر می رسید. ولی در عمل سال ها وقت گرفت .» استاد ، واگویه می کند که در جریان مطالعه هر کتاب، زمانی که به واژه ای قابل استفاده بر می خورده، آن را با جمله یا بیتی که شامل آن بود ، به اضافه عنوان ماخذ جمله یا بیت بر یک برگه نوشته و سپس برگه ها را بر اساس موضوع طبقه بندی می کرده .» کاری بس دشوارتر از روزگار ما بدون دسترسی به کامپیوتر و مواهب آن در این زمینه . آموزگار ادامه می دهد که به یاری دوستانش هر مفهوم را به سه زبان انگلیسی و فرانسه و آلمانی بر یک برگه ثبت می کرده و سپس تعریف یا تعریفه های آن را بر همان برگه می نوشته و برگه ها را از لحاظ موضوع طبقه بندی می کرده .« در مرحله بعد واژه های فارسی و اروپایی مربوط به یک مفهوم را در کنار یکدیگر می گذاشتم و با توجه به تعریف یا تعاریف، مناسب ترین معادل فارسی را برای واژه اروپایی بر می گزیدم.» آنگونه که یگانه آموزگار ما واگویه می کند، کار تطبیق بیش از صد و پنجاه هزار برگه اروپایی سال ها به درازا انجامیده است! « اما به برکت آن برای بسیاری از مفاهیم فلسفی و علمی جدید، معادل های فارسی و احیانا عربی مناسبی به دست آمد. تا کنون چند مجموعه از این واژه ها به اهل نظر عرضه شده و تعداد زیادی از آن ها در زبان زنده کنونی ما راه یافته اند...» امیر حسین آریان پور تا واپسین دم حیات لحظه ای از پیکار باز نایستاد . او در طی قریب چهل سال، چند صد متن کهن فارسی را مورد تحلیل قرار داد و نه تنها برای بسیاری از اصطلاحات جدید، معادل های مناسب فارسی یافت، بلکه ضوابطی برای واژه سازی به دست آورد. بسیاری از واژه های نودر آمد فرهنگ بزرگ آریان پور، در عرصه علوم اجتماعی و فلسفه و هنر راه یافته و حتی امروزه مرتب مورد استفاده رسانه های گروهی فارسی زبان قرار می گیرند . از آن جمله اند، واژه "مردم سالاری"( به معنی دموکراسی)، "پویا"(به معنی دینامیک) و واژه های مختوم به "گرایی" ( برای ایسم اروپایی).
کریم امامی بانی مراسم بود اما زود رفت!
در نخستين نشست بررسى «وضعيت فرهنگ نويسى در ايران» ، جایگاه نوین فرهنگ نگاری مورد بررسی و کنکاش کارشناسان قرار گرفت. سخنرانان به ترتیب غلامحسین صدری افشار،مصطفی عاصی و عرفان قانعی فرد بودند. قانعی فرد، به عنوان سلسله جنبان این جلسات که خود را در زمره نسل چهارم فرهنگ نامه نویسان ایرنی می داند، در این مراسم از ضرورت بازنگری اساسی در ساز و کار نگارش فرهنگ نامه نویسی در ایران و لزوم تطبیق دانش اساتید این عرصه با تکنولوژی و دانش روز جهانی سخن گفت. در اولین نشست از این سری نشست ها که روز دوشنبه بیست و هفتم تيرماه در مجموعه كاخ نياوران برگزار شد، افراد مذکور به ایراد سخنرانی پرداختند.. نشست اول، با گراميداشت یاد و خاطره زنده یاد كريم امامى كه بانی برگزاری اين سلسله نشست ها بود اما مجال اندک زیستن او را از شرکت در برنامه ای که خود بانی اش بود محروم کرد و با يادی از اساتيد رشته فرهنگ نگارى همچون دهخدا، نفيسى، حييم، محمد طباطبايى و... آغاز شد. در نخستين نشست بررسى فرهنگ نگارى، غلامحسين صدرى افشار پيرامون روند فرهنگ نويسى، دكتر مصطفى عاصى در مورد گستره فرهنگ نگارى و تدريس آن و نيز عرفان قانعى فرد پيرامون ضرورت فرهنگ نگارى به سخنرانى پرداختند.
دهه دوم سال 60، آغاز دوباره کار
دكتر غلامحسين صدرى افشار در بخشی از سخنان خود، پيرامون دلايل اهميت فرهنگ نگارى به عنوان يك علم روز گفت: «فرهنگ نويسى امروزه يك موضوع روز است و اين البته دلايل مختلفى دارد. مثلاً حوادث تاريخى موجب پيدايش واژه هاى جديد مى شود يا مفهوم جديدى به واژه هاى موجود مى بخشد؛ مسئله اى كه در حوادث تاريخى پيدايش اسلام، حمله مغول، انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامى به خوبى مشهود است. گسترش نشر پس از انقلاب نيز يكى ديگر از دلايل رونق فرهنگ نگارى است. البته انقلاب از جنبه ديگرى نيز در گسترش فرهنگ نگارى موثر بود. چرا كه پس از انقلاب بسيارى كار خود را از دست داده و گوشه اى نشسته و به لغت نويسى پرداختند. در كنار اين موارد رشد آموزش نيز نياز به فرهنگ نگارى را برجسته تر كرد. توسعه ارتباطات، گسترش رسانه ها و پيدايش اينترنت واژگان جديدى را پديد آورد و به دنبال آن لزوم آشنايى با معانى واژه ها مطرح شد. به اين ترتيب از دهه دوم (سال ۱۳۶۰) به تدريج انتشار فرهنگ هاى مختلف آغاز شد و به موازات آن نقد فرهنگ ها نيز البته به طور ضعيف عنوان شد. فرهنگستان ادب به راه افتاد و بحث معادل سازى براى واژه هاى خارجى مطرح شد. نشر دولتى در كنار نشر خصوصى گسترش يافت، ناشران ويرايش را آغاز كردند و اين گونه فرهنگ نويسى رونق گرفت.» این پیشکسوت عرصه فرهنگ نامه نویسی ایران پیرامون آغاز به کار فعالیت های خود پس از انقلاب بهمن 57 گفت «من و همكاران از سال ۱۳۶۰ تاليف فرهنگ را آغاز كرديم. ابتدا فكر مى كرديم بايد فرهنگ عمومى منتشر كنيم. اما بعدها متوجه شديم كه اين كار بسيار مشكل است چون واژه عمومى واژه كلى و مبهمى است و به همين دليل به ناچار از روش آزمون و خطا استفاده كرديم چرا كه متاسفانه در ايران هيچ كتاب راهنمايى براى فرهنگ نگارى وجود ندارد. در نهايت من و همكارانم در تعيين دامنه واژگان براى نگارش فرهنگ به اين نتيجه رسيديم كه تنها واژگان فارسى معيار و رسمى را در نظر بگيريم يعنى زبان فارسى كه نسل امروز در نوشتار و گفتار رسمى خود استفاده مى كنند. بنابراين واژگان محلى و گويش هاى مختلف در اين دامنه جاى نگرفت و تنها در مواردى كه اين گونه واژگان در زبان معيار و رايج رسميت يافته بودند در اين دامنه قرار گرفتند. فيش نشدن واژه ها در زبان فارسى از ديگر مشكلات عمده فرهنگ نگارى است. در فارسى نيمى از واژه ها ريشه مشخصى ندارند و در نوشتار و ميراث مكتوب ما نيز فيش نشده اند. البته دو كتاب در زمينه ريشه شناسى به تازگى منتشر شده كه حقيقتاً كمكى نمى كند.»صدری افشار، در پايان سخنان خود خاطرنشان ساخت: «فرهنگ نگارى اين گونه به جايى نمى رسد. چرا كه هنوز فرهنگ فارسى نوشته نشده و براى نگارش آن بايد ميراث مكتوب فيش شده و گروهى متخصص در رشته هاى مرتبط چون آواشناسى، ريشه شناسى، دستوردانى و... گردهم آيند تا اين كار به خوبى به سرانجام رسد.»
پیشینه فرهنگ نامه نگاری در غرب
پس از صدری افشار و در ادامه نشست دكتر مصطفى عاصى درباره پيشينه فرهنگ نگارىنکات حائز اهمیتی را مطرح کرد: «پيشينه ايرانيان در فرهنگ نگارى بسيار طولانى و در حدود ۴ قرن پيش از ميلاد است. البته اين سنت نيز مانند ديگر فعاليت هاى فرهنگى در ايران، سنتى گسسته است. همچنين ايرانيان بسيارى از صدراسلام به فرهنگ نگارى واژه هاى عربى پرداختند و از اين رو فرهنگ نگارى عرب به واقع وامدار ايرانيان است و در دوران معاصر روند جديدى در فرهنگ نگارى با نگاهى به فرهنگ هاى غربى پديد آمد كه به تاليف و انتشار فرهنگ هاى قابل توجهى انجاميد. البته بى خبرى فرهنگ نگاران از فعاليت يكديگر و اينكه تبادل اطلاعات و تجربيات در اين حوزه وجود ندارد، موجب گسستگى انتشار فرهنگ هاى غنى شده است.»او در ادامه پيرامون پيشينه کار فرهنگ نامه نگاری در جهان غرب اضافه کرد، « فرهنگ نگارى جديد در غرب به ويژه در كشورهاى فرانسه و انگليس با نوآورى بسيار شكل گرفت. در اين دوره فرهنگ هاى مهمى چون آكسفورد پديد آمد و فرهنگ سازان به امر فرهنگ نگارى توجه بيشترى كردند و فرهنگ نگارى به عنوان يك علم مطرح شد. از اين دوران نشست هاى مختلفى شكل گرفت و دانشمندان بسيارى در حوزه هاى زبان شناسى و ادبيات گردهم آمدند تا مقوله فرهنگ نگارى را از لحاظ نظرى و عملى مورد بررسى قرار دهند. شروع اين جريان را مى توان از دهه ۶۰ دانست كه كتابى نيز شامل مجموعه اى از گفتمان هاى انديشمندان در اين نشست ها منتشر شد كه تاثير بسزايى در فرهنگ نگارى داشت. اين جريان با شكل گيرى انجمن فرهنگ نويسان در آمريكا و تاسيس مدرسه تابستانى فرهنگ نگارى دنبال شد. و سرانجام در سال ۱۹۸۳ كنفرانس بزرگى پيرامون فرهنگ نگارى برپا شد كه به شكل گيرى انجمن فرهنگ نگاران اروپا منجر شد.»
فرهنگ نامه نگاری، مبحثی نوپا در ایران
دكترعرفان قانعى مترجم جوان کشورمان در ادامه این نشست از بانی مراسم زنده یاد کریم امامی یاد کرد و به آشنایی خود در این زمینه کاری به شاملو اشاره کرد ، اوگفت: «اگر دهه ۵۰ تا ۶۰ را برهوت فرهنگ نويسى بدانيم اواسط دهه ۶۰ را مى توان دهه اى فعال در اين زمينه دانست چرا كه نسل دوم و سوم تلاش هاى بسيارى را آغاز كردند كه البته با مشكلاتى بسيار جدى مواجه شدند. از جمله اينكه فرهنگ نويسان ما به علت غرور حرفه اى كمتر به سراغ مترجمان مى روند و اين شكاف بين اهالى فرهنگ از مشكلات عمده است. مترجمان ما نيز از فرهنگ هاى قديمى استفاده مى كنند. به طور مثال من به خاطر دارم سال ۱۳۷۲ به منزل استاد محمد قاضى رفتم و پرسيدم كه از چه فرهنگى استفاده مى كند. وى به فرهنگ روى ميز كه مربوط به سال ۱۹۲۷ بود، اشاره كرد. متاسفانه نويسندگان، شاعران و حتى روزنامه نگاران كمتر در انتخاب واژه ها دقت دارند و كمتر از فرهنگ هاى جديد و به روز استفاده مى كنند.» قانعی فرد ادامه داد: «بايد پذيرفت كه فرهنگ نگارى در ايران مبحثى نوپا است كه بايد پرورده تر شود. به ويژه با توجه به اينكه ترجمه ادبيات معاصر آمريكا و اروپا در ايران سرعت بسيار گرفته بايد به همان نسبت فرهنگ ها نيز به روز شوند. از ديگر نكات عجيب و غريبى كه در ايران وجود دارد اصرار براى استفاده از روش سنتى فرهنگ نويسى است. بدون اغراق بايد به اين واقعيت اشاره كرد كه بيشتر فرهنگ نويسان ما فاقد تحصيلات آكادميك هستند و كپى نويس هاى افراطى به دليل وضعيت نابسامان نشر در كشور نيز مشكلى است كه پيكره واژه نويسى را تهديد مى كند. و بدانيم اينكه فرهنگى را با تلفيق فرهنگ هاى ديگر و يا حذف فرهنگ ها منتشر كنيم به فرهنگ نگارى كمكى نخواهيم كرد. ».
شاملو رفت ."کتاب کوچه" به سرانجام نرسید.
دیگر سخنران نشست اخیر، صدری افشار را اولین بار در یادمان زنده یاد دکتر امیر حسین آریان پور دیدم که چه با شور و حرارت از سنت مرده پرستی ایرانیان شکوه می کرد و جمع انبوه حاضران را به وجد آورده بود. و حالا او در یک بعد ازظهر مردادی داغ، راهی مکانی در شمالی ترین تقطه شهر تهران ، کاخ نیاوران شده بود تا از درد عدم توجه به مسائل بنیادی فرهنگنامه نویسی در ایران با همان شور و حرارت همیشگی خود و گویش آذری که چاشنی کلام اوست برای علاقه مندان بگوید. در حاشیه این نشست فرصتی هم به دست آمد تا در آستانه پنجمین سالگرد کوچ بامداد و در هوای بس ناجوانمردانه گرم تهران، در "سینما شاه" کاخ نیاوران با دکتر غلامحسین صدری افشار سخنی بگویم . از فرهنگ نامه نویسی و از "کتاب کوچه" شاملو .
با صدری افشار از کار جدیدش می گویم .«جدیدترین کاری که از من منتشر شده "فرهنگ اعلام" است. فرهنگی است با حدود چهارده هزار مدخل. این مدخلها شامل افراد،مکانها،آثار اعم از کتاب،نقاشی،موسیقی،نهادهای مختلف،دانشگاههای معتبر،سازمانهای اجتماعی،سیاسی ،احزاب، تمام شهرها واستانهای ایران،تمام شاهان و فرمانروایان ایران،مذاهب،مکتبهای سیاسی،مشاهیرجهان و...»
وقتی از خلاء موجود کار فرهنگنامه نویس با او گفتم، تصریح کرد « این خلاء بسیار جدی است.هنوز ما نصف واژه های موجود فارسی را در فرهنگ ها ثبت نکرده ایم. آنهایی هم که ثبت شده هنوز همه معانی و کاربردش نیامده است. هنوز بسیار به فرهنگهای تخصصی نیاز داریم. فرهنگ زبان زدها لازم داریم.فرهنگ کنایات لازم داریم علی رغم اینکه چند تا درآمده،فرهنگ گویشها لازم داریم،تعدادی از این گویشها ثبت شده ولی خیلی از گویشها هنوز ثبت نشده است . این ها باید به وجود بیایند. در زمینه فرهنگ نویسی حالا حالاها ما کار داریم.»
او درباره برآیند فعالیت های فرهنگستان زبان فارسی در سالهای اخیر گفت ،«فرهنگستان زبان در طول این سالها به دور خود چرخیده است . هنوز کاری که حتی بشود با فرهنگستان دوم مقایسه کرد،یعنی حداقل مثل کار آن دوره بنیادی باشد، من ندیده ام.» از او درباره اساس کار فرهنگستان دوم که تا پیش از انقلاب بهمن 57 به کار خود ادامه می داد می گویم ،
«فرهنگستان دوم یک عده زبان شناس تربیت می کرد. در ثانی تلاش می کرد واژه هایی که انتخاب می کند با اصولی همخوانی داشته باشد. متاسفانه فرهنگستان سوم در وهله اول دقیقا به زدودن کاری که دو دوره قبل کرده بودند کمر همت بست! این اواخر کارهای آنها کم،کم دارد روال منطقی پیدا می کند و می خواهند شروع به کار نمایند. اما هنوز هیچ کار اساسی صورت نگرفته است.»
از سرانجام کار "کتاب کوچه" شاملو می گویم .«بله ، کار خوبی بود. اما کار ناقصی است. متاسفانه ناقص ماند. کاری است که باید یک روزی دنبال شود. شاملو وقتی داشت کار می کرد، من یکبار رفتم پیش او و گفتم شما شروع کنید به پیدا کردن عده ای همکار برای خودتان، اینها را تربیت کنید که این کار را دنبال کنند. اما سالهای آخر بود. شاملو خسته بود. این حرف من اثر نگذاشت. ظاهرا بعد از مرگ شاملو هم یک کشمکشی بین ناشر و خانم شاملو به وجود آمد. خود این مساله کار را متوقف کرده است. خانم شاملو مایلند که شخصا کار را سرپرستی کنند. ظاهرا این کار عملی نشده یا اگر عملی شده، ما چیزی نمی بینیم. خبری ندارم. این اواخر فقط شنیدم که پسر آقای شاملو ظاهرا مشغول ثبت نهادی برای ادامه کار است.»
صدری افشار، که چهره او برای من در کنار تصویر بزرگ آموزگار آموزگاران، دکتر امیرحسین آریان پور در آخرین مراسم یادمان او آشناتر می نمود، درباره نقش استاد در این رابطه گفت ،
«دکتر آریان پور، نقش بزرگی در معادل گذاری واژه های علوم انسانی داشت.کار بسیار خوبی را شروع کرد. این کار ادامه پیدا کرد و بسیاری از واژه ها بر اساس الگویی که دکتر آریان پور ارائه داد درست شد.آریان پور یک مروج فرهنگ بود. در این زمینه کار او بسیار موثر و کارآمد بود.»