تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست

 

 «واقعه هجدهم تیرماه سوءمدیریت مطلق مدیریت آموزش عالی در زمان وزارت دکتر معین و تیم همکار ایشان بود که باعث تخریب وجهه دانشجو و دانشگاه شد...» دکتر علی عباسپور تهرانی فرد،رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در گفتگو با "روز" بر لزوم عدم "سیاسی بازی" در دانشگاههای کشور تاکید کرده و نسبت به بازگشت "نشاط سیاسی و فرهنگی" به دانشگاهها در پی فاجعه هجده تیر سال 78 سخن می گوید. این عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف و نماینده مردم تهران در مجلس اسلامی، مساله افت شدید استاندارد آموزشی و اعتبار دانشگاههای مهم کشور را در دنیا در طول بیست و هفت سال اخیر تکذیب می کند. رئیس کمیسیون آموزشی مجلس، طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاههای کشور را تنها یک "زمزمه" دانسته و در  حالی که هفته های پیش حراست وزارت علوم از تنظیم آیین نامه ای خبر داد که کلیه فضاهای دانشگاه اعم ازعبور و مرور در دانشگاه، انتظامات، آزمایشگاهها و خوابگاهها به کنترل حراست دانشگاهها در خواهد آمد و همچنین طبق این طرح از ورود کسانی که "اراذل و اوباش" خوانده شده اند،می توان جلوگیری به عمل آورد، عباسپور،  مساله "تقویت" حراست دانشگاهها در دولت جدید را به کلی یک "شایعه" عنوان می کند. این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.

  *مختصات کلی نظام آموزش عالی ایران در طول این بیست و هفت سال را چطور تعریف می کنید؟

در طول این بیست و هفت سال قدمهای مهمی در نظام آموزش عالی ما برداشته شده است. هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی. از نظر کمی جمعیت دانشجویی کشور که در پیش از انقلاب چیزی حدود صد و پنجاه هزار نفر بود به رقمی در حدود دو میلیون سیصد یا دو میلیون و پانصد هزار نفر رسیده است. شاخص توسعه آموزش عالی که بر اساس تعداد دانشجو در هر صد هزار نفر سنجیده می شود از حدود صد و چهل هزار دانشجو در هر صد هزار نفر به رقمی حدود دو هزار و چهارصد دانشجو در هر صد هزار نفر رسیده است. در سال 1995 به دلیل وامی که قرار بود از سوی بانک جهانی به ایران اعطا شود،آموزش عالی کشور مورد برررسی قرار گرفت،در گزارش بانک جهانی از پیشرفت آموزش عالی در ایران به عنوان یک "معجزه" یاد شده است. پیشنهاد شده است که کشورهای جهان سومی دیگر نیز از ایران برای گسترش نظام اموزش عالی خود الگوبرداری کنند. نکته دیگر اینکه در آستانه انقلاب تنها برای برخی رشته ها در حوزه علوم انسانی دکترا به شکل محدودی عرضه می شد. پذیرش در مقطع فوق لیسانس محدود بود.اما با توسعه ای که در نظام آموزش عالی کشور صورت گرفته است،دوره های تکمیلی در حوزه های فنی،مهندسی،علوم انسانی و هنر به شکل گسترده ای ارائه می شوند. هم اکنون در کلیه رشته ها مقطع فوق لیسانس عرضه می شود و در بسیاری دیگر از آنها هم مقطع دکترا در کشور موجود است. ضمن اینکه حجم مقالات علمی ارائه شده در مجلات معتبر پژوهشی و علمی جهان و ایران،قابل قیاس با گذشته نیست.

*آقای دکتر! خب شما از پیشرفتها گفتید. اما بر اساس برخی آمارهای نیمه رسمی و آنگونه که برخی کارشناسان آموزشی هم اذعان می کنند، اعتبار دانشگاههای مهم ما در دنیا بسیار افت کرده است. مثلا همین دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه پلی تکنیک و...

من به عنوان عضو هیات علمی دانشکده برق دانشگاه صنعتی شریف این مساله را تکذیب می کنم. سه سال پیش در دانشگاه تورنتو حضور داشتم. دانشگاهی که از نظر مهندسی دانشگاه درجه یک کانادا است.اساتید دانشکده برق دانشگاه تورنتو همگی خواستار حضور دانشجویان ایرانی برای ادامه تحصیل در مقطع دکترای این دانشگاه بودند.آنها گله می کردند که دانشجویان ایرانی بیشتر جذب دیگر دانشگاههای بزرگ دنیا می شوند...

*اما این مساله که دانشگاههای ما دچار افت شدید شده اند نمونه های عینی فراوانی دارد،مخصوصا منظور من سالهای دهه شصت خورشیدی "انقلاب فرهنگی" و تعطیلی دانشگاههای کشور است که ...

در اوائل دهه شصت تا اوائل دهه هفتاد که بعد از "انقلاب فرهنگی" دانشگاهها بازگشایی شد به دلیل اینکه سیستم نوینی در دانشگاههای ما پیاده شده بود،دانشگاههای خارجی آشنایی با ضوابط جدید و این سیستم نداشتند. در نتیجه در زمینه پذیرش دانشجو تعللاتی از سوی آنها وجود داشت. امروز این معضل حل شده است.

*شما مطلعید که در سالهای دهه شصت متعاقب "انقلاب فرهنگی" بخش بزرگی از برجسته ترین اساتید ما از دانشگاه پهلوی شیراز و جندی شاپور اهواز گرفته تا دانشکده های مختلف دانشگاه ملی و دانشگاه تهران یا خانه نشین شدند و یا ناگزیر به مهاجرت. بخشی از این اساتید امروز در دانشگاههای معتبر امریکا و اروپا مشغول به تدریس هستند .چه سیاستی برای جذب احتمالی این اساتید به نظام آموزش عالی کشور در کمیسیون شما صورت گرفته؟

تلاشهای زیادی در این رابطه صورت گرفته است.این بحث امروز نیست. در سالهای گذشته ارتباط منسجمی با بسیاری از اساتید ایرانی که در اول انقلاب کشور را ترک کرده اند یا کنار گذاشته شده اند برقرار شده است. بسیاری از آنها برای کار به کشور دعوت شده اند.

*اینجا بحث پرونده های سیاسی برخی از این افراد هم مطرح است. چقدر برای رفع و رجوع این مساله هم تلاش شده است؟

وقتی بحث پرونده سیاسی افراد مطرح می شود،باید دقت زیادی نسبت به مساله داشته باشیم. این افراد  نقطه نظراتی داشتند که با توجه به وضعیت جمهوری اسلامی،نظر آنها نسبت به انقلاب تعقییر کرد.در اول انقلاب هم حساسیتهای زیادی وجود داشت. البته درصدی از این افراد هم هستند که دارای تفکرات سیاسی خاصی بودند یا به شکل خاصی با رژیم گذشته به همکاری اطلاعاتی می پرداختند که نه آنها برای همکاری پا پیش گذاشتند و نه ما این کار را کردیم.

در سالهای اخیر دانشگاههای غیر دولتی رشد چشمگیری داشته اند.الان وضعیت حضور دانشجو در دانشگاههای دولتی و غیر دولتی از نظر آماری به چه شکل است؟

امروز به صورت پنجاه،پنجاه در بخش دولتی و غیر دولتی دانشجو وجود دارد. لذا در این خصوص هر دو نوع این دانشگاهها باید مورد حمایت قرار بگیرند. یکی از چالش های امروز ما عدم ارتباط منسجم بین دانشگاه و خارج دانشگاه است. در کشورهای توسعه یافته، دانشگاه،مرجع حل مشکلات جامعه است.در نظام آموزشی ما این ارتباط وجود ندارد.دانشگاه و صنعت هر یک راه خود را می روند... باید به شما بگویم با توجه به گسترش دانشگاههای غیر دولتی و با توجه به این مساله که بخشی از آنها نیز دارای شهریه هستند،امروز،حدود هفتاد درصد دانشجویان ما باید شهریه پرداخت کنند. لذا با توجه به وضع اقتصادی خانواده ها و نرخ بیکاری موجود در کشور که برای دانشجوهای فارق التحصیل هم کار پیدا نمی شود،شهریه های دانشگاهها یک معضل جدی در نظام آموزش عالی ماست....

*کمیسیون آموزشی چه راه عملی برای حل این معضل ارائه داده است؟

باید با پرداخت وامهای قرض الحسنه این معضل را حل کرد.

*و در مورد شهریه بسیار بالای دانشگاه آزاد که اخیرا اعتراضاتی صورت گرفت و آقای جاسبی هم واکنش نشان دادند چی؟

ما در مورد شهریه های دانشگاههای غیردولتی و دانشگاه آزاد اسلامی نه می توانیم بگوییم شهریه زیاد است و نه کم. این شهریه ها باید با منطق تعیین شوند. دانشجو باید در قبال هزینه ای که می پردازد،خدمات بگیرد. ممکن است دانشگاهی بخواهد با استاندارد بسیار بالا کار کند،مانند دانشگاه هاروارد،ام.آی.تی،اکسفورد و... طبیعی است که در چنین صورتی هزینه ها بالا می رود. باید یک حداقل سطح آموزشی تعریف شود و بر اساس آن حداقل شهریه نیز تعیین شود.

*الان اختصاص بودجه دولت برای هر دانشجو در بخش دولتی چه شکل است؟

با برسسی هایی که انجام شده دولت برای هر دانشجو در دانشگاههای دولتی روزانه دو تا دو و نیم میلیون تومان در هر سال پرداخت می کند.

*دانشگاه آزاد چطور؟

حدود نیم میلیون تومان بر هر دانشجو در سال. به همین دلیل هم کیفیت برخی از دانشگاههای دولتی ما از دانشگاههای دانشگاه آزاد بالاتر است.به هر حال امکانات در بخش دولتی دانشگاههای ما بهینه تر است. اما قرار نیست که کیفیت دانشگاههای خصوصی ما تا این میزان پایین تر از دانشگاههای دولتی باشد.

*خب شما به رابطه امکانات آموزشی و هزینه ای که دانشجو می پردازد اشاره کردید و مثال هاروارد و ام.آی تی را آوردید،پرسش این است که آیا این دانشگاه آزاد اسلامی در قبال شهریه های گزاف خود امکانات نسبی را ارائه می دهد؟

بله. این پرسش شما می تواند مطرح باشد. بر اساس طرحی که در مجلس تهیه شده،قرار است کمیته ای کارشناسی از مسئولین ذی ربط تشکیل شود و معیارها را تعریف کند.بر اساس این حداقل معیارها،هیات امنای دانشگاهها شهریه خود را تعیین کرده و به این کمیته جهت تائید ارسال می کنند.با چنین مکانیزمی روند توسعه هر دانشگاه مشخص شده و موجب تقویت بعد نظارتی هم می شود.

*آقای دکتر! در سالهای اخیر بارها عدم کارآیی نظام پذیرش دانشجو (کنکور سراسری) از سوی کارشناسان امر مطرح شده است.بعضی از کارشناسان وضعیت کنکور سراسری در ایران را "غیر عادلانه" عنوان کرده و آن را "نخ نما ترین" روش پذیرش دانشجو در حال حاظر می دانند. آیا دغدغه ای برای کار روی این موضوع در کمیسیون آموزش مجلس وجود داشته است؟

بله. روش کنکور فعلی موجود مورد تائید هیچ یک از مدیران عالی کشور در قوای مقننه و مجریه نیست. در روش علی ما حدود 4/1 میلیون متقاضی داریم. از این میزان داوطلبان چیزی حدود هشتصد هزار نفر دانشجو پذیرفته می شوند که مشابه میزان پذیرش در بیست و هفت سال پیش است.طبیعتا این آزمون باید دگرگون شود. ما معتقدیم در برخی موارد مانند مقطع کاردانی ناپیوسته و برخی مقاطع کارشناسی،آزمون باید حذف شود. در برخی رشته ها مانند پزشکی،فنی و مهندسی،کامپیوتر و حقوق که تعداد داوطلبان زیاد است باید آزمون به گونه ای برگزار شود که استعدادهای متقاضیان مورد توجه قرار بگیرد. باید به شما خبر دهم که هم اکنون طرحی در مجلس تهیه شده است که همه این موارد را مورد عنایت قرار داده است.

*یعنی آزمون کنکور در برخی  رشته ها به کلی حذف می شود؟

بله. در این طرح،حذف کنکور در برخی رشته ها مطرح شده است.بخش دیگر این طرح در مورد بازنگری در آزمونهای سراسری است. به نحوی که سابقه دانش آموز در دوران دبیرستان برای پذیرش او در دانشگاه نقش داشته باشد. از این طریق بخشی از تنشهای روانی موجود بر متقاضیان حل خواهد شد.

*در ماههای اخیر همزمان با آغاز به کار دولت آقای احمدی نژاد، زمزمه طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاهها دوباره مطرح شده است، حتی گویا در برخی اردوهای دانشجویی نیز این مساله به اجرا در آمده،نظر شما کمیسیون آموزشی در این خصوص چه هست؟

چنین چیزی وجود ندارد.فقط زمزمه است!

*درباره "تقویت" نهاد حراست دانشگاه ها چی؟ رییس حراست وزارت علوم در توضیح این طرح گفته است که برای بالابردن امنیت دانشگاه و حفظ امنیت دانشجویان دانشگاهها و خوابگاهها به کنترل حراست وزارت علوم در می آیند و گویا قرار است از هفته آينده طرح سپردن کار اجرايي انتظامات دانشگاه ها را که تا پيش از اين زير نظر مديريت دانشگاه بود به نهاد نظارتي حراست که مستقيما زير نظر وزارت اطلاعات کار مي کند به کليه دانشگاه ها ابلاغ مي شود. مدير كل حراست وزارت علوم هم گفته در حال حاضر نظارت كامل و دقيقي بر اين محيط هاي دانشجويي وجود ندارد، بنابراين براي تقويت كنترل ونظارت بر محيط ‌هاي دانشگاهي و "تامين امنيت دانشجو"، اين كار به حراست واگذار مي‌شود...

مساله "تقویت" حراست دانشگاهها شایعه است. وقتی که وزیر عوض می شود طبیعی است که همه معاونان او هم عوض شوند. از جمله مسئولین حراست. ممکن است این تعویض مدیریت ها موجب شایعه به "تقویت" حراست دانشگاهها شده باشد. کمیسیون آموزشی این مساله را تنها یک شایعه می داند. هیچ اتفاق خارق العاده ای قرار نیست در دانشگاههای ما رخ دهد که نیازی به "تقویت" حراست دانشگاهها وجود داشته باشد.

   

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 


 

153987.jpg

 

 

 

 این روزا توو "شرق" کم می نویسم. یعنی دیگه مدتیه که اینطوری شده... این مطلب در "شرق" منتشر شده. عکس با حجابی از سرور مهکامه وجود نداشت. این تصویر انتخاب شد. چقدر این تصویر مناسبه مطلب هست ولی. مناسبه حال و هوای زن ایروونیه در طول این یکصد سال بعد از مشروطیت،کودتای بیست و هشتم مرداد،انقلاب بهمن ۵۷ و امروز همچنان...

 

بانو سرور مهکامه (سرور الدوله محصص) در یک هزار و دویست و هشتاد و هفت خورشیدی بر خشت این جهان افتاد. در خانواده ای روئید و بالید که در شهر لاهیجان (گیلان) شهرت و محبوبیت فراوانی داشتند. هم از این روست که در همان اوان کودکی با علم و ادب خو می گیرد و در آستانه نوجوانی و جوانی در شمار زنان تحولخواه ایران تکاپوی خود را آغاز می کند. نه سال بیش نداشته که چند هزار بیت از اشعار بزرگان ادب به ویژه اشعار حماسی پیر توس، پندیات سعدی،غزلیات حافظ شیراز،مثنوی مولوی و رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری را در گلشن در خاطر حفظ کرده است. از ده سالگی سرودن شعر را آغاز می کند .اشعاری که به شکل جسته گریخته در برخی مطبوعات آن روزگار گیلان به چاپ رسیده است. یک هزار و سیصد و پنج خورشیدیست که والدین سرور مهکامه بدرود حیات می گویند و وی به اتفاق سایر اعضا خانواده عازم رشت می شود. در رشت است که محصص ریاست آموزشگاه جدید التاسیس "اکابر نسوان" را بر عهده می گیرد. ایران می رود تا پوست بیاندازد. نوسان میان آهنگ کهنه سنت و نوای تازه مدرنیسم زنان ایرانی را  در گیرودار حال و هوای خود دارد. یک سو همسایه شمالی است که نظام شوراها در آن برپاست و دیگر سو سیستمی استبدادی که ناگزیر به کنار آمدن با جوانه های مدرنیزم است.  اولین دبیرستان دختران به نام "دارالمعلمات " در شهر رشت تاسیس می شود.تدریس کلاس های ادبی "دارالمعلمات" به بانو محصص واگذار می شود. او تا اواخر سال یک هزار و سیصد و هشت خورشیدی در شهر رشت اشتغال داشته و پس از پیوند زناشویی است که از کار فرهنگی کناره گرفته و راهی پایتخت می شود. فصل ،اما فصل خوشی نیست برای این زن پیشروی ایرانی. در پاییز ۱۳۱۷ است که همسر جوان خانم محصص با عارضه قلبی جهان را بدرود می گوید و سه پسر و یک دختر، یادگار این عشق بر جای می ماند. در چنین حال و هوایی است که هنرمند برجسته ای چون اردشیر محصص در دامان او پرورش می یابد. بانو محصص به رشت بازگشته و ریاست دبیرستان "فروغ دختران" رشت( مدرسه اناثیه سابق امریکایی) را بر عهده می گیرد. او در 1313 در مسلبقه انجمن ادبی ایران در جشن هزار ساله فردوسی شرکت می کند. اما حضور سرور مهکامه محصص در کنار تنی چند از برجسته ترین چهره های فرهنگی ایران چون زنده یادان فاطمه سیاح، عبدالحسن نوشین، احسان طبری،پرویز ناتل خانلری،محمد علی افراشته و... در اولین کنگره شاعران و نویسندگان ایرانی که بر حسب ابتکار هیات مدیره انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی(وکس) ، به همت کمسیون ادبی این انجمن در 1325 خورشیدی در ایران برگزار شد حائز اهمیت است. اولین گردهمایی سازمان یافته روشنفکران لائیک ایران در چیزی بیش از نیم فرن پیش سنگ بنایی شد تا سالها پس از آن "کانون نویسندگان ایران" با پشتوانه اندیشگی و تجربیات فرهنگی افراد مذکور  و پیگیری های افرادی چون م.الف به آذین و زنده یادان احمد شاملو ، دکتر غلامحسین ساعدی و... پی ریخته شود.آنگونه که در کتاب "اولین کنگره شاعران و نویسندگان ایران" منتشره در سال 1326 خورشیدی روایت شده است، بانو محصص سخنان خود در این نشست تاریخی را اینگونه آغاز می کند: « هر کس از کنگره شعر و ادب شادان است  / کاین پی دوستی شوروی و ایران است. وه چه خوش گفت بما اله علم و ادب  / میزبانم عجم و شورویم مهمان است / سایه گستر شده ز همسایه خوب / که کنون خانه فرهنگ چنین رخشانست.... / هست مهکامه اگر سرور نسوان چه عجب / کاو اولین شاعر شیرین سخن ایران است!» این بانوی آوانگارد ایرانی سپس تاریخچه ادبیات ایران را که به شعر در آورده بوده برای شاعران و نویسندگان ایرانی و مهمانان فرهنگی از اتحاد جماهیر شوروی قرائت کرده که مورد استقبال حاظرین قرار می گیرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

   سياوش كسرايي

 با سیاوش و آرشش زندگی می کنم. بارها و بارها و بارها....

برف مي بارد؛
برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ.
كوه ها خاموش،
دره ها دلتنگ،
راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ...
بر نمي شد گر ز بام كلبه ها دودي،
يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد،
ردِّ پاها گر نمي افتاد روي جاده ها لغزان،
ما چه مي كرديم در كولاكِ دل آشفته ي دم سرد؟
آنك، آنك كلبه اي روشن،
روي تپه، روبه روي من...

در گشودندم.
مهرباني ها نمودندم.
زود دانستم، كه دور از داستان خشم برف و سوز،
در كنار شعله ي آتش،
قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز،
« ... گفته بودم زندگي زيباست.
گفته و ناگفته، اي بس نكته ها كاينجاست.
آسمان باز؛
آفتاب زر؛
باغ هاي گل؛ دشت هاي بي در و پيكر؛

سر برون آوردن گل از درون برف؛
تاب نرم رقص ماهي در بلور آب؛
بوي عطر خاك باران خورده در كهسار؛
خواب گندم زارها در چشمه ي مهتاب؛
آمدن، رفتن، دويدن؛
عشق ورزيدن؛
در غم انسان نشستن؛
پا به پاي شادماني هاي مردم پاي كوبيدن؛

كار كردن، كار كردن؛
آرميدن؛
چشم انداز بيابان هاي خشك و تشنه را ديدن؛
جرعه هايي از سبوي تازه آبِ پاك نوشيدن؛

گوسفندان را سحرگاهان به سوي كوه راندن؛
هم نفس با بلبلان كوهي آواره خواندن؛
در تله افتاده آهوبچگان را شيردادن و رهانيدن؛
نيم روز خستگي را در پناه دره ماندن؛

گاه گاهي،
زيرِ سقفِ اين سفالين بام هاي مه گرفته،
قصه هاي درهم غم را ز نم نم هاي باران ها شنيدن؛
بي تكان گهواره يِ رنگين كمان را
در كنار بام ديدن؛

يا، شب برفي،
پيشِ آتش ها نشستن،
دل به رؤياهاي دامن گير و گرمِ شعله بستن...

آري، آري، زندگي زيباست.
زندگي آتش گهي ديرنده پابرجاست.
گر بيفروزيش، رقص شعله اش در هر كران پيداست.
ورنه، خاموش است و خاموشي گناه ماست.»

پيرمرد، آرام و با لبخند،
كنده اي در كوره ي افسرده جان افكند.
چشم هايش در سياهي هاي كومه جست وجو مي كرد؛
زير لب آهسته با خود گفت وگو مي كرد:

« زندگي را شعله بايد برفروزنده؛
شعله ها را هيمه سوزنده.
جنگلي هستي تو، اي انسان!

جنگل، اي روييده آزاده،
بي دريغ افكنده روي كوه ها دامان،
آشيان ها بر سرانگشتان تو جاويد،
چشمه ها در سايبان هاي تو جوشنده،
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان،
جان تو خدمت گرِ آتش...
سربلند و سبز باش،‌ اي جنگلِ انسان!

« زندگاني شعله ميخواهد»، صدا سرداد عمو نوروز،
شعله ها را هيمه بايد روشني افروز.
كودكانم، داستان ما ز آرش بود.
او به جان خدمت گزار باغ آتش بود.

روزگاري بود؛
روزگار تلخ و تاري بود.
بخت ما چون روي بد خواهان ما تيره.
دشمنان برجان ما چيره.
شهرِ سيلي خورده هذيان داشت؛
بر زبان بس داستان هاي پريشان داشت.
زندگي سرد و سيه چون سنگ؛
روزِ بدنامي،
روزگار ننگ.
غيرت اندر بندهاي بندگي پيچان؛
عشق در بيماري دل مردگي بي جان.

فصل ها فصلِ زمستان شد،
صحنه ي گلگشت ها گم شد، نشستن در شبستان
در شبستان هاي خاموشي،
مي تراويد از گلِ انديشه ها عطر فراموشي.

ترس بود و بال هاي مرگ؛
كس نمي جنبيد، چون بر شاخه برگ از برگ.
سنگر آزادگان خاموش؛
خيمه گاه دشمنان پرجوش.

مرزهاي مُلك،
همچو سرحدّات دامن گسترانديشه، بي سامان.
برج هاي شهر،
همچو باروهاي دل، بشكسته و ويران.
دشمنان بگذشته از سرحدّ و از باور...
هيچ سينه كينه اي در بر نمي اندوخت.
هيچ دل مهري نمي ورزيد.
هيچ كس دستي به سوي كس نمي آورد.
هيچ كس در روي ديگر كس نمي خنديد.

باغ هاي آرزو بي برگ؛
آسمان اشك ها پربار.
گرم رو آزادگان در بند؛
روسپي نامردمان در كار...

انجمن ها كرد دشمن؛
رايزن ها گردِ هم آورد دشمن؛
تا به تدبيري كه در ناپاك دل دارند،
هم به دست ما شكستِ ما برانديشند.
نازك انديشان شان، بي شرم،-
كه مباداشان دگر روزِ بهي در چشم،-
يافتند آخر فسوني را كه مي جستند...
چشم ها با وحشتي در چشم خانه
هر طرف را جست وجو مي كرد؛
وين خبر را هر دهاني زيرِ گوشي بازگو مي كرد.

« آخرين فرمان، آخرين تحقير...
مرز را پروازِ تيري مي دهد سامان!
گر به نزديكي فرود آيد،
خانه هامان تنگ،
آرزومان كور...
ور بپرّد دور،
تا كجا؟ ... تا چند؟ ...
آه! ... كو بازوي پولادين و كو سرپنجه ي ايمان؟»

هر دهاني اين خبر را بازگو مي كرد؛
چشم ها،‌بي گفت و گويي،
هر طرف را جست و جو مي كرد.»

پيرمرد، اندوهگين، دستي به ديگر دست مي ساييد.
از ميان دره هاي دور، گرگي خسته مي ناليد.
برف روي برف مي باريد.
باد بالش را به پشتِ شيشه مي ماليد.

« صبح مي آمد – پيرمرد آرام كرد آغاز، -
پيشِ روي لشكر دشمن سپاهِ دوست؛
دشت نه، دريايي از سرباز...

آسمان الماسِ اخترهاي خود را داده بود از دست
بي نفس مي شد سياهي در دهان صبح؛
باد پر مي ريخت روي دشت باز دامن البرز.

لشكر ايرانيان در اضطرابي سخت دردآور،
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد يكديگر؛
كودكان بر بام،
دختران بنشسته بر روزن،
مادران غمگين كنارِ در.

كم كَمَك در اوج آمد پچ پچ خفته.
خلق، چون بحري برآشفته،
به جوش آمد؛
خروشان شد؛
به موج افتاد؛
برش بگرفت و مردي چون صدف
از سينه بيرون داد.

« منم آرش، -
چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن؛ -
منم آرش، سپاهي مردي آزاده،
به تنها تير تركش آزمون تلختان را
اينك آماده.

مجوييدم نسب، -
فرزند رنج و كار؛
گريزان چون شهاب از شب،
چو صبح آماده ي ديدار.

مبارك باد آن جامه كه اندر رزم پوشندش؛
گوارا باد آن باده كه اندر فتح نوشندش.
شما را باده و جامه
گوارا و مبارك باد!
دلم را در ميان دست مي گيرم
و مي افشارمش در چنگ، -
دل، اين جام پر از كينِ پر از خون را؛
دل، اين بي تاب خشم آهنگ...

كه تا نوشم به نامِ فتح تان در بزم؛
كه تا كوبم به جام قلب تان در رزم!
كه جامِ كينه از سنگ است.
به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را جنگ است.

درين پيكار،
در اين كار،
دل خلقي است درمشتم،
اميد مردمي خاموش هم پشتم.

كمان كهكشان در دست،
كمان داري كمان گيرم.
شهاب تيزرو تيرم؛
ستيغ سربلند كوه مأوايم؛
به چشم آفتاب تازه رس جايم.
مرا تير است آتش پر؛
مرا باد است فرمان بر.

وليكن چاره را امروز زور و پهلواني نيست.
رهايي با تن پولاد و نيروي جواني نيست.
در اين ميدان،
بر اين پيكان هستي سوز سامان ساز،
پري از جان ببايد تا فرو ننشيند از پرواز.»

پس آن گه سر به سوي آسمان بركرد،
به آهنگي دگر گفتار ديگر كرد:

« درود، اي واپسين صبح، اي سحر بدرود!
كه با آرش تو را اين آخرين ديدار خواهد بود.
به صبح راستين سوگند!
به پنهان آفتاب مهربار پاك بين سوگند!
كه آرش جان خود در تير خواهد كرد،
پس آنگه بي درنگي خواهدش افكند.

زمين مي داند اين را، آسمان ها نيز،
كه تن بي عيب و جان پاك است.
نه نيرنگي به كار من، نه افسوني؛
نه ترسي در سرم، نه در دلم باك است.»

درنگ آورد و يك دم شد به لب خاموش.
نفس در سينه ها بي تاب مي زد جوش.

« ز پيشم مرگ،
نقابي سهمگين بر چهره، مي آيد.
به هر گام هراس افكن،
مرا با ديده ي خون بار مي پايد.
به بال كركسان گرد سرم پرواز مي گيرد،
به راهم مي نشيند، راه مي بندد؛
به رويم سرد مي خندد؛
به كوه و دره مي ريزد طنين زهرخندش را،
و بازش باز مي گيرد.

دلم از مرگ بي زار است؛
كه مرگ اهرمن خو آدمي خوار است.
ولي، آن دم كه ز اندوهان روانِ زندگي تار است؛
ولي، آن دم كه نيكي و بدي را گاه پيكار است؛
فرو رفتن به كام مرگ شيرين است.
همان بايسته ي آزادگي اين است.

هزاران چشم گويا و لب خاموش
مرا پيك اميد خويش مي داند.
هزاران دست لرزان و دل پرجوش
گهي مي گيردم، گه پيش مي راند.

پيش مي آيم.
دل و جان را به زيورهاي انساني مي آرايم.
به نيرويي كه دارد زندگي در چشم و در لبخند،
نقاب از چهره ي ترس آفرين مرگ خواهم كند.»

نيايش را، دو زانو بر زمين بنهاد.
به سوي قله ها دستان ز هم بگشاد؛
« برآ، اي آفتاب، اي توشه ي امّيد!
برآ، اي خوشه ي خورشيد!
تو جوشان چشمه اي، من تشنه اي بي تاب.
برآ، سرريز كن، تا جان شود سيراب.
چو پا در كام مرگي تندخو دارم،
چو در دل جنگ با اهريمني پرخاش جو دارم،
به موج روشنايي شست و شو خواهم؛
ز گل برگ تو، اي زرينه گل، من رنگ و بو خواهم.

شما، اي قله هاي سركش خاموش،
كه پيشاني به تندرهاي سهم انگيز مي ساييد،
كه بر ايوان شب داريد چشم انداز رؤيايي،
كه سيمين پايه هاي روز زرين را به روي شانه مي كوبيد،
كه ابر آتشين را در پناه خويش مي گيريد؛
غرور و سربلندي هم شما را باد!
اميدم را برافرازيد،
چو پرچم ها كه از باد سحرگاهان به سر داريد.
غرورم را نگه داريد،
به سان آن پلنگاني كه در كوه و كمر داريد.»

زمين خاموش بود و آسمان خاموش.
تو گويي اين جهان را بود با گفتار آرش گوش.
به يال كوه ها لغزيد كم كم پنجه ي خورشيد.
هزاران نيزه ي زرّين به چشم آسمان پاشيد.
نظر افكند آرش سوي شهر، آرام.
كودكان بر بام؛
دختران بنشسته بر روزن؛
مادران غمگين كنار در؛
مردها در راه.
سرود بي كلامي،‌ با غمي جان كاه،
ز چشمان بر همي شد با نسيم صبح دم هم راه.
كدامين نغمه مي ريزد،
كدام آهنگ آيا مي تواند ساخت،
طنين گام هاي استواري را كه سوي نيستي مردانه مي رفتند؟
طنين گام هايي را كه آگاهانه مي رفتند؟

دشمنانش، در سكوتي ريشخند آميز،
راه وا كردند.
كودكان از بام ها او را صدا كردند،
مادران او را دعا كردند.
پيرمردان چشم گرداندند.
دختران، بفشرده گردن بندها در مشت،
همرهِ او قدرت عشق و وفا كردند.
آرش، امّا همچنان خاموش،
از شكاف دامن البرز بالا رفت.
وز پي او،
پرده هاي اشك پي در پي فرود آمد.»

بست يك دم چشم هايش را عمو نوروز،
خنده بر لب، غرقه در رؤيا.
كودكان، با ديدگان خسته و پي جو،
در شگفت از پهلواني ها.
شعله هاي كوره در پرواز،
باد در غوغا.

« شام گاهان،
راه جوياني كه مي جستند آرش را به روي قله ها، پي گير،
بازگرديدند،
بي نشان از پيكر آرش،
با كمان و تركشي بي تير.
آري، آري، جان خود در تير كرد آرش.
كار صدها صد هزاران تيغه ي شمشير كرد آرش.

تير آرش را سواراني كه مي راندند بر جيحون،
به ديگر نيم روزي از پي آن روز،
نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند.
و آنجا را،‌ از آن پس،
مرزِ ايران شهر و توران بازناميدند.

آفتاب،
در گريز بي شتاب خويش،
سال ها بر بام دنيا پا كشان سر زد.

ماهتاب،
بي نصيب از شبروي هايش، همه خاموش،
در دل هر كوي و هر برزن،
سر به هر ايوان و هر در زد.
آفتاب و ماه را درگشت
سال ها بگذشت.
سال ها و باز،
درتمام پهنه ي البرز،
وين سراسر قله ي مغموم و خاموشي كه مي بينيد،
وندرون دره هاي برف آلودي كه مي دانيد،
رهگذرهايي كه شب در راه مي مانند
نام آرش را پياپي در دل كهسار مي خوانند،
و نياز خويش مي خواهند.

با دهان سنگ هاي كوه آرش مي دهد پاسخ.
مي كندشان از فراز و از نشيب جاده ها آگاه؛
مي دهد اميد،
مي نمايد راه.»

در برون كلبه مي بارد.
برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ.
كوه ها خاموش،
دره ها دل تنگ.
راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ...

كودكان ديري است در خوابند،
در خواب است عمو نوروز.
مي گذارم كنده اي هيزم در آتش دان.
شعله بالا ميرود پرسوز...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

  

  "روز"  - همزمان با گذشت چیزی نزدیک به چهارماه از مشخص شدن نتایج نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری،اعتراضات صنفی کارگری و موج سندیکاخواهی در کشور وارد فاز دیگری از روند تکاملی خود شده است. با انکه به گواه یک صاحب نظر مسائل کارگری ،این حرکات همچنان در مرحله یک "پیشاجنبش" قرار گرفته است،اما افق پیش رو بیش از هر زمان دیگری آماده نضج گیری بافتهایی جدید در بدنه نیروی عظیم کارگران کشور است.یک نماینده مجلس شورای اسلامی و  یک فعال کارگری در گفتگو با "روز" برخی از وجوه مساله را مورد کنکاش قرار داده اند. عشرت شایق،عضو کمسیون حقوقی مجلس پیرو اظهارات مقام رهبری در این خصوص، بر لزوم "فرصت دادن به دولت" برای رسیدگی به مسائل از جمله اعتراضات گسترده کارگران تاکید کرده و خاطر نشان می کند که "نباید کاری کرد که دشمنان از اعتراضات کارگری سوءاستفاده کنند". در دیگر سو، منصور اسانلو،رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه ضمن اشاره به این نکته که « ما چیزی برای از دست دادن نداریم...» بر عزم برقراری دوباره "سندیکاهای کارگری" در کشور پای می فشرد. این عضو اتحاد دموکراسی خواهان ایران، "اراده کارگران " برای احیای دوباره سندیکاهای کارگری در کشور  را به عنوان "سنگ بنای اولیه دموکراسی" ،در برهه فعلی، "استوارتر" از هر زمان دیگری عنوان می کند.

عشرت شایق:*فرصت دهید

*خانم شایق،به نظر می رسد اعتراضات کارگری در ماههای اخیر شکل تازه ای به خود گرفته. چند تجمع اعتراضی هم اخیرین از سوی کارگران در برابر ساختمان مجلس برگزار شد،شما مختصات صحنه را چطور می بینید؟

این مساله بحث امروز در کشور ما نیست. بخشی از این معضل مربوط به کارفرمایان ما است و بخش دیگر به مواردی در قانون کار موجود باز می گردد. در سالهای گذشته نوعی از خصوصی سازی پیگیری شد که نوع روش و راهکارهای آن با منافع کارگران همراه نبوده است.

*پس شما در کل مخالف این روند خصوصی سازی در کشور نیستید.

بله. ما خصوصی سازی را قبول داریم،به شرطی که هم منافع کارگران در آن تامین شود و هم منافع کارفرمایان.

* در چنین روندی به چه شکلی منافع هر دو طرف می تواند تامین شود؟

در قانون کار ما مواردی وجود دارد،که این موارد باید اصلاح شوند.در برخی از اوقات احساس می شود که هیچ توجهی به کارگران نمی شود.کارفرما هم در چنین وضعیتی دچار مشکل شده است.

*شما فزونی گرفتن روند اعتراضات کارگری را چطور معنی می کنید؟

این اعتراضات نشانگر عدم احقاق حقوق کارگران است. علل وقوع این اعتراضات بسیار است.

*حالا مجلس مشخصا توانایی ارائه چه راهکارهایی را دارد؟

وظیفه مجلس در بعد نظارتی سنگین است.مجلس باید به کارخانه هایی که به بهانه خصوصی سازی به حراج گذاشته شده اند،رسیدگی کند.

*تکلیف اصل ۴۴ قانون اساسی در این میان چه می شود؟

ما طبق اصل ۴۴ قانون اساسی،باید از بخش دولتی در کنار بخش خصوصی حمایت کنیم.

*پس شما این اعتراضات را مانند آنچه در مقابل مجلس رخ داد طبیعی و به حق قلمداد می کنید؟

اعتراضات کارگری مانند آنچه در مقابل مجلس برگزار شد،نباید باب شود! باید ارتباط مسئولین و مردم تلطیف شود تا در هر شهر و استانی به مشکلات مردم و کارگران رسیدگی به عمل آید. در عین اینکه باید گوش شنوا برای شنیدن خواسته کارگران داشته باشیم،اما نباید کاری کنیم که دشمنان از خواسته کارگران ما سوءاستفاده کنند.ما باید به دولت جدید فرصت بدهیم تا ان شالله به وضعیت کارگران هم رسیدگی کند.

 

منصور اسانلو:*همبستگی کارگران برای "سندیکا"

 

*آقای اسانلو، "سندیکای کارگران شرکت واحد"، پیرو آخرین تحولات در چه وضعیتی قرار دارد؟

همانطور که خودتان مطلع هستید پس از صدماتی که به این سندیکا وارد آمد ما دوباره توانستیم کار خودمان را از سر بگیریم. و "سندیکا" توانست بار دیگر جای خود را در جامعه کارگری ایران باز کند. ما موفق شدیم هفته ای یک بار جلسات هیات موسس سندیکای کارگری را با حضور نمایندگان بیش از بیست صنف کارگری در هیات موسس سندیکای کارگری داشته باشیم که به تدریج از بسیاری از کارخانه ها و صنوف هم اعضا و نمایندگانی به این هیات موسس می پیوندند.

*ممکن است به نام این کارخانه ها و صنوف اشاره کنید؟

بخشی از کارگران خودروسازی،کارگران مس سرچشمه،اتوبوسرانی آبادان،خوی،اردبیل،کرمانشاه،قم،اصفهان،قم و صنوفی مانند فلزکار،مکانیک،جوشکار،خیاط،کفاش،نقاش ساختمان، تزیینات و کارگران بنایان ساختمانی.

*تشکیل "کمیته هماهنگی" در چه ارتباط بوده؟

باید خدمت شما عرض کنم اخیرا چند کمیته هماهنگی در ارتباط با کارگران و بی کاران تشکیل شده که به تدریج در حال پی ریزی یک نهاد مدنی برای دفاع از حقوق بی کاران ایران هستند. نمایندگانی از آنها هم با هیات موسس ارتباط گرفتند. فعالیت های ما همه مطابق با مقاوله نامه های بین المللی با استانداردهای جهانی پیش می رود.

 

 

*خب به ما مشخصا در رابطه با آخرین اقدامات سندیکای شرکت واحد بفرمایید.

در مورد سندیکای شرکت واحد،مشخصا پس از اعتراضاتی که با چراغ روشن کردن در شهریورماه و بلیط نگرفتن در مهرماه داشتیم،هم اکنون در حال طی کردن فاز درونی خود هستیم تا نهادهای دمکراتیک داخل شرکت واحد مانند تعاونی مصرف،تعاونی مسکن،صندوق تعاونی اعتبار با حضور نمایندگان سندیکایی و اکثریت کارگران به تدریج با کسب آگاهی سندیکایی تاثیرگذار شوند.

*در این آخرین اقدامات سندیکایی، شوراهای اسلامی کار،بار دیگر برای شما نقش بازدارنده ای ایفا کردند؟

بله. در آخرین جلسه ای که در آبان ماه  با حضور جمع زیادی از کارگران به دعوت سندیکا برگزار شد،شوراهای اسلامی کار که پیش از این نیز به ما حمله کرده بودند،با هو و جنجال انتخابات را بر هم زدند و نماینده اداره تعاون و هیات مدیره تعاونی مصرف را از محل مجمع عمومی انتخاب بازرسان با خود بردند. اما کارگران همچنان در محل خود باقی ماندند و جلسه ما خود به خود به یک تحصن تبدیل شد. در نتیجه ساعت دو و ده دقیقه بامداد با هماهنگی نیروهای انتظامی و امنیتی و مدیران شرکت واحد و پشتیبانی بی امان کارگران به جای رفتن به خانه های خود به محل انتخابات بازرسان آمدند. این حضور و حمایت کارگران باعث شد که نیروهای امنیتی،اداری و انتظامی بپذیرند که در ساعت دو بامداد مدیران تعاونی مصرف را پشت میز مذاکره با کارگران بیاورند. در نتیجه کار به جایی رسید که از دو تا چهار صبح جلسه ای داشتیم که منجر به نوشتن صورتجلسه ای شد.

*عمده خواسته های کارگران در این صورتجلسه چه بود؟

 خواسته های کارگران در این صورتجلسه دال بر خط نزدن اسامی کارگران سندیکایی و برقراری انتخابات در روز جمعه شد. گفتیم این انتخابات باید  مانند دیگر انتخابات در ایران در روز جمعه برگزار شود تا همه کارگران بتوانند حضور پیدا کنند. این موفقیت جدیدی بود که کارگران با پشتیبانی یکدیگر به دست آوردند.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

 

 

"روز" -  سالهایی پس از انقلاب 57 است که استاد علی تجویدی دست به کار آهنگ ساختن می شود. شعر فراهم می آید و گلپا آوازش می کند: دل خرابه ،چه خرابی!،جای آبادی نمونده  / خیلی وقته دل تنگم نغمه شادی نخونده /... اکبر گلپایگانی نام آشنای سالهای دور در عالم موسیقی اصیل ایرانی است. اعطای دکترای افتخاری و اسکار هنر موسیقی از سوی دانشگاه بوداپست مجارستان  به این آوازخوان قدیمی به دلیل "خلاقیت و شفافیت صدا" و "توانمندی در اجرای موسیقی اصیل ایرانی " بهانه ای بود تا در روزهای آبانی به سراغ گلپا در خانه زیبایش در شمالی ترین نقطه پایتخت برویم و در گپ و گفتی رودررو با گلپای هفتاد و دوساله از دیروز و امروز بگوییم.گلپا یک به یک عکسهای یادگاری را به من نشان می دهد.یک سو تصاویر دختران پیانیست مقیم فرانسه اش و سوی دیگر زنده یادان غلامحسین خان تختی،بانو دلکش ،خانم هایده و... او تازه از سفر رسیده و با شور و شوق با "روز" از مراسمی می گوید که تشریفاتی مانند مراسم اسکار داشته و در پایتخت مجارستان برگزار شده است. این جایزه امسال به جز گلپا به دو ایرانی دیگر،ستاره درخشش،مجری بخش فارسی رادیو و تلویزیون صدای امریکا و منیره ملکی دیزاینر ایرانی تعلق گرفته است."آکادمی نخبگان جوان و تولیدگرای ایران" به ریاست دکتر مهدی صحرائیان سازمانده معرفی اکبر گلپایگانی به این مراسم جهانی بوده است.دکتر صحرائیان در گفتگو با "روز" رسالت این آکادمی را "توسعه علم و هنر ایران" عنوان می کند. « ما همه راهکارهایی که می تواند به رونق اقتصادی کشور منجر شود را دنبال می کنیم. به خصوص تکیه ما روی نسل جوان است. ما نسبت به حفظ تمدن کهن و موئلفه های هنر و هنرمندان اصیل ایران احساس وظیفه می کنیم... زمانی که ایشان خواستند برای گرفتن جایزه خود به مجارستان بروند ما به ایشان گفتیم برندگان می توانند مانند مراسم اسکار پنج دقیقه سخنرانی کند. اینجا یک تریبون بین المللی است که در اختیار شما قرار می گیرد،ما از شما می خواهیم که شما همه این پنج دقیقه را به "تخت جمشید" اختصاص بدهید... در آنچه از "سی.ان.ان" پخش شد آقای گلپا از لزوم توجه بیشتر جهان به تخت جمشید گفتند....  » صحرائیان در مورد سرانجام برنامه کنسرت اکبر گلپا در تخت جمشید که همزمان با انتخابات ریاست جمهوری اخیر حرف و سخنش به میان بود به "روز" می گوید ،« حرف برگزاری این کنسرت مدتهاست که مطرح شده است. من دو ماه پیش با آقای حسین صفار هرندی ،وزیر ارشار دولت جدید مذاکره کردم و ایشان قول مساعد دادند که به محض شروع به کار در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز کنسرت گلپا در تخت جمشید را صادر کنند اما تا امروز هیج خبری نشده است. ما پیگیر قضیه هستیم و امیدواریم که مجوز برگزاری این کنسرت هر چه زودتر از سوی ارشاد صادر شود.»

 

 

 

 

اکبر گلپا:*کنسرت در "تخت جمشید " با قول مساعد صفار هرندی

 

*چطور اسم اکبر گلپایگانی شد "گلپا"؟

 

من هشت سال و نیم شاگرد نورعلی خان برومند بودم. اسم خودش هم مشکل بود. من به ایشان می گفتم آقای برومند. او می گفت اسم من نورعلی است.شما همین را بگو. ما می گفتیم نورعلی خان. ایشان به من گفت اسم تو هم بزرگ است. من نصف آن را می برم. گلپایگانی را کرد "گلپا".

 

 

*در بوداپست برنامه ها چطور پیش رفت؟

 

در بوداپست از تاریخ ایران گفتیم. یک شیربرنز درست به شکل مجسمه اسکار به من اهدا شد. به دوازده نفر این لوح داده شد که سه نفر آنها ایرانی بودند. اما به من به دلیل "شفافیت صدا،تحریرهای متنوع و اجرای خوب و..." یک دکترای افتخاری و مدال هنر هم از طرف نماینده سازمان ملل متحد پروفسور مازیتینی به من تعلق گرفت. الان سازمانی هم در فرانسه هست که می خواهد مانند همین مراسم تجلیل بوداپست با همکاری پروفسور صحرائیان و آکادمی از اساتید مختلف تقدیر کند. من شنیدم که مجلس سنای فرانسه هم می خواهد در این زمینه اقدام کند.

 

*این کنسرت" تخت جمشید " شما بالاخره چه شد آقای گلپا؟

 

قرار است این کنسرت در تخت جمشید برگزار شود و پول حاصل از آن به هنرمندان نیازمند تعلق بگیرد البته بعدا تصمیم گرفتیم  این پول به زلزله زدگان بم اهداء شود. تصمیم اجرای برنامه به جای خود است. هنوز دنبال کارصدور مجوز برای  برگزاری کنسرت هستیم. آقای صفار هرندی هم به پروفسور صحرائیان قول مساعد برای برگزاری کنسرت داده اند.

 

*به خاطر دارم زمانی هم شایع شد گویا قرار بر این بوده که پس از پیروزی آقای رفسنجانی در انتخابات اخیر در یک مانور تبلیغاتی با سازماندهی هواداران ایشان، کنسرت شما در" تخت جمشید" به یک نوعی اعلام فضای جدید سیاسی ، فرهنگی در کشور باشد...

 

خیر،چنین چیزی نبوده است. این مساله به هیچ کس ارتباطی نداشت.طرح خودم با حمایت های دکتر صحرائیان است.

 

*برنامه "گلها"

 

*ترتیب برنامه گلهای رادیو به چه شکل بود آقای گلپا؟

 

زمانی که به دعوت آقای پیرنیا به رادیو رفتم، آقای مشیر همایون شهردار که رئیس اداره موسیقی بود به من گفت ،گلپا! آمدی اینجا چه کار؟ گفتم من  به دعوت آقای پیرنیا آمده ام آواز بخوانم. گفت برو آوازت را پشت مرده بخوان!  شما ببینید! خیلی ها چوب لای چرخ من گذاشتند . برخی می گفتند بیا برو جاز بخوان و.. زود معروف و پولدار می شوی.. من اما دنبال چیز دیگری بودم... من رفتم و گفتم من می خواهم پشت زنده آواز بخوانم. مست مستم ساقیا دستم بگیر... با یک پیانیست بزرگ مانند مرتضی خان محجوبی در این دوره آشنا شدم. با او کار کردم. مرتضی خان می گفت این دریا نیست،اشک است ولی اشکی که قتی جاری می شود آدم را می سوزاند.. آن زمان روی دوچرخه هم که می نشستند این آواز "مست مستم ساقیا" را می خواندند. ما دنبال چنین چیزی بودیم. کارنامه موسیقی اصیل ما مشخص است. خدمات ارزنده ای که در برنامه گلها صورت گرفته است در ردیف شاخص ترین دوران موسیقی ماست. باید اینجا از مرحوم پیرنیا یاد کنم که مدیر لایق آن دوران بود.گلهای جاویدان،گلهای رنگارنگ،شاخه گل،برگ سبز و گلهای صحرایی. در هر یک از این برنامه ها افراد مطلع و هنرمندان وزین کشور شرکت داشتند. من در ان زمان با این گروه مطرح کردم که موسیقی ما فقط ردیف خواندن و اجرای چهار عمل اصلی نیست.چون چهار عمل اصلی مانند جدول ضرب برای مساله حل کردن است.ما زحمات اساتیدی چون عارف را ارج گذاشتیم اما گفتیم ما کلنل وزیری را هم داریم که موسیقی ما را علمی کرد و شاگردان بزرگی چون مرحوم صبا،مرحوم خالقی و... تربیت کرد. . مرحوم فاخته ای،مرحوم بنان،آقای عبدالوهاب شهیدی و من خوانندگانی هستیم که در گلهای جاویدان برنامه اجرا می کردیم. پیش از ما مرحوم ادیب و عبدالعلی وزیری هم در گلهای جاودان بوده اند. در گلهای رنگارنگ متداول بود که یک خانم معمولا شعر می خواند و یک آقا آوازش را می خواند. در برگ سبز یک برنامه عرفانی داشتیم که شبهای جمعه پخش می شد.در شاخه گل موسیقی محلی اجرا می شد و... موسیقی ما به گونه ای شد که هنرمند هم باید خوب دیکته می نوشت و هم خوب انشا می نوشت!... گفتیم موسیقی ما فقط بازخوانی عارف و شیدا نیست.کار زیبای آنها را امروز باید در موزه موسیقی خودمان حفظ کنیم. امروز مساله مهم خلاقیت است. شاگردانی که آقای صبا یا مرحوم حسین یاحقی تربیت کردند شاید خیلی جلوتر از انها حرکت کردند. اگر شاگردان از اساتید خود جلوتر نروند آن علم یا هنر می خوابد.

 

*آقای گلپا! دهه پنجاه خورشیدی انگار یک جوری اوج فعالیتهای موسیقایی ما بوده. در یک سو گلها را داشتیم و سوی دیگر جنتی عطایی ها و منفردزاده ها... به نظر شما چرا امروز این اتفاقات تقریبا دیگر تکرار نمی شوند؟...

 

نگاه کنید به من. وقتی این دو تا دست به هم نخورند،خب صدایی بلند نمی شود! باید به دنبال علت باشیم. ما زمانی صاحب آن موسیقی غنی بودیم ولی امروز تقریبا دیگر اینطور نیست. به نظر من ریشه اصلی این معضل در مساله اقتصادی  است. هنرمند جوانی که می آید ، ماشین می خواهد،خانه می خواهد،امکانات و.. این ها از راه موسیقی اصیل ایرانی آسان به دست نمی آید. این موسیقی به فداکاری و گذشت نیاز دارد. در نتیجه آن جوان می رود دنبال کارهای راحت و دم دستی...

 

*چقدر کیفیت ارتباطات افراد با هم در آن زمان تاثیر داشت؟

 

مرد بزرگی مانند داوود پیرنیا در راس کار قرار گرفته بود که خودش هم زیاد به مادیات اهمیت نمی داد. ایشان با طرحی که ریختند در همه زمینه های آواز،موسیقی،شعر و دکلمه تاثیر گذار شدند. شما باید زمان را هم در نظر بگیرید. آن زمان تا این حد احتیاجات زیاد نبودند. انقدر زندگی سخت نشده بود. سطح توقعات انقدر زیاد نبود. هنرمندان ما واقعا آزاده بودند... بعدها رابطه هم به وجود آمد و یک عده ای که محق نبودند وارد شدند... عیبی هم ندارد. برلیان چه در صندوقخانه باشد چه در ویترین،برلیان است... ببنید شما! بیش از بیست و هفت سال است که جلوی کار مرا گرفته اند. شما فکر می کنید فقط کسانی که در راس حاکمیتند این کار را کردند؟ نه. آن کسانی که همکار ما بودند اینگونه رفتار کردند. من از بیگانگان هرگز ننالم،که با من هر چه کرد آن آشنا کرد...

 

*اوج کار شما چه زمانی بود و"گلپا" کی گل کرد؟

 

اوج کار من همان زمان "گلها" بود. اوج موسیقی ما هم در همین نزدیک به هفده سال بود. باید به شما بگویم ،من هفده سال اصلا ترانه نمی خواندم. فکر می کردم آوازخوان خلاق که ترانه نمی خواند.

 

*من تو را آسان نیاوردم به دست

 

*خب، داستان ترانه خواندتان به چه شکل بود؟

 

من بعد از هفده سال که آوازهای معروفم مثل "مست مستم ساقیا دستم بگیر.."،"ما رند خراباتی.."،"امشب شدم مست.." و.. مد شده بود،شنیدم می گویند "گلپا" نمی تواند ترانه بخواند! برای اینکه ثابت کنم می توانم ترانه بخوانم شروع کردم.

 

*اولین ترانه ای که خواندید چه بود؟

 

"قهر و ناز اندازه داره..."

 

*دوره ای هم با آقای جهانبخش پازوکی کار کردید...

 

بله. آهنگ "درویش"،"موی سفید"،"من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد..." و.. را با آقای پازوکی کار کردم. با اکثر هنرمندان خوب مانند آقای یاحقی،فرهنگ شریف،توکل،استاد تجویدی و... کار کرده ام.

 

*با کدام ترانه سراها بیشتر کار کرده اید؟

 

آقای معینی کرمانشاهی،بیزن ترقی،اردلان سرفراز،جهانبخش پازوکی، خانم هما میر افشار،خانم مخبر و... من همه اینها را دوست داشتم.

 

*ترانه هایی که شما اجرا کردید به اندازه آوازهایتان برد داشتند یا نه؟

 

در مجله "موسیقی قرن بیست و یکم" تیتر زدند،"حنجره طلایی برگشت و رکورد شکست". ترانه هایی که من خواندم بسیار فروش کرد.

 

*کاری هم این اواخر با آقای پازوکی در لس انجلس داشتید که شنیدم.

 

بله. "من تو را آسان نیاوردم به دست.." این ترانه،  آهنگ سال آنجا شد...

 

*در سینما و رادیو وارد عرصه بازیگری هم شدید؟

 

من هر کاری را یک بار تجربه کردم. یکی داستان شب بود که در رادیو به نام "آتشی بر دل" پخش شد. رل "مجید" را هفت شب در رادیو بازی کردم. بعد هم فیلم "حنجره طلایی" را تجربه کردم. دیدم سینما و تئاتر کار بسیار مشکل و وقتگیری است.

 

*"حنجره طلایی" در گیشه فروخت؟

 

اگر نمی فروخت  که بعد از آن نمی امدند برای فیلمهای دیگر با من قرارداد ببندند. دو قرارداد بعد را قبول نکردم. دیدم نمی توانم وقت بگذارم... من آن زمان هم شرکت پخش "لیماسو" را درمیدان شهریور داشتم، هم رادیو می رفتم،هم تلویزیون و هم نایت کلاب داشتم.... شبی دو ساعت بیشتر نمی خوابیدم. بیشتر رفقای من از هنرمندان تئاتر و سینما هستند...

 

*کدام یک از آنها از حلقه نزدیک دوستانتان بودند؟

 

باید دیگر به همه آنها گفت مرحوم! مرحوم فردین بود. آقای وحدت،آقای قدکچیان،آقای جمشید مشایخی که در مدرسه نظام و دانشکده افسری هم کلاس بودیم،آقای انتظامی و خیلی از خانم های هنرمند هم بودند...

 

*تلویزیون ملی ایران،هایده و دلکش

 

 

 

*آقای گلپا، شما در تلویزیون ملی ایران هم در آن زمان فعال بودید. تفاوتهای کار در رادیو با کار در تلویزیون چه بود؟...

 

تلویزیون هم یک نوع کار بود. در تلویزیون باید موسیقی خاص خودش را ارائه داد. ما عده ای هنرمند خوب داشتیم که در تلویزیون ترقی نمی کردند. یعنی نمی توانستند کار کنند. اینها از نظر تصویر راحت نبودند. خب،در "گلها" تصویرشان مثل تلویزیون پخش نمی شد. ان زمان هم مثل حالا نبود که شما آهنگی را بخوانید و بعد در تلویزیون لب زنی کنید... یک عده از خوانندگان ما اصلا از جلوی دوربین آمدن در می رفتند.

 

*در تلویزیون با زنده یاد خانم هایده هم همکاری می کردید.

 

بله. در برنامه "بزم عاشقان" با خانم هایده و خانم هما میرافشار همکاری کردم. صدای خانم هایده به صدای من نزدیک بود. می توانستم جای صدای او بخوانم. چون می دانید که خانمها معمولا چپ کوک می خوانند،آقایان راست کوک...

 

*رنگ و وسعت صدای خانم هایده به گواه اهالی فن بسیار شاخص بوده. در این دوخوانیهایی که شما با ایشان داشتید چنین چیزی مشهود بود؟

 

بله. البته همانطور که مطلعید پشت ایشان هم مانند همه هنرمندان دیگر شایعه ها زیاد بود. ایشان خانم بسیار خوب و محترمی بودند. هایده، صدای خیلی خوبی داشت. من نمی گویم ابداع کننده،ایشان اجراکننده عالی بودند. ایشان در برنامه های زنده قدرت صدای بسیاری داشتند. من تا یک پرده بالای دیاپازون در برنامه "آزاده ام من" با خانم هایده خوانده ام.

 

*چه شد که به فکر تاسیس نایت کلاب افتادید؟

 

در آن زمان خیلی از هنرمندان می رفتند سر بساط دوله ها و سلطنه ها و اکثرا دچار اعتیاد می شدند. شب تا سه بعد از نصف شب وقت خود را تلف می کردند. دلی،دلی،امان،امان! آخر شب هم یک پاکت در جیب اینها می گذاشتند. ما گفتیم چرا همچین کاری انجام بدهیم. من آمدم یک نایت کلاب تاسیس کردم برای کمک به هنرمندان.

 

*چه کسانی بیشتر در این نایت کلاب برنامه داشتند؟

 

خانم دلکش، خانم الهه،آقای یاحقی،فرهنگ شریف و... پولهای خوب هم می گرفتند. به همه جا رسیدند...

 

* بانو دلکش

 

*شما با زنده یاد خانم دلکش هم زیاد همکاری داشتید...

 

بله.با دلکش خاطرات زیادی داشتم..مسافرتهای زیاد می رفتیم. خانمی خوش صدا وهنرمند بودند. حالا اگر قدر خود را ندانست،به خودش مربوط است!

 

*چگونه از خاموشی ایشان مطلع شدید؟

 

با تلفن به من خبر دادند. من گفتم پیکر ایشان را در سردخانه نگه دارید تا من بیایم کاری کنیم. اما پسر ایشان زودتر اقدام کرده و ایشان را بردند در امامزاده طاهر دفن کردند. قرار بود در قطعع هنرمندان بهشت زهرا دفن شوند.

 

*تعداد زیادی از مردم در انتظار تشییع پیکر خانم دلکش جلوی بیمارستان در انتظار بودند. چرا ایشان به آن شکل به خاک سپرده شدند؟

 

خب پسرشان و همسر سابقشان اینطور می خواستند.