تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست

 

172389.jpg

 

انقلاب مشروطیت با به کام ها و ناکامی های پر شماره اش می رود تا مگر به سرانجامی خوش نائل آید. سیاست هوای دیگر می کند،روزنامه نگاری،شعر و فرهنگ و نمایش نیز.  مردان تحول خواه با دیگر صورتی به میدان میشوند و زنان اهل آفتاب، می روند تا نقاب شب از چهره بر گیرند. در چنین موسمی است که مرتضی قلی خان فکری (موئیدالممالک)  صحنه را با حضور خود گرما می بخشد. مویدالممالک، رجل آزادیخواه،روزنامه نگار و نمایشنامه نویس شهره ایران در یک هزار و دویست و چهل و هفت خورشیدی دیده به جهان گشود. تحصیلات متوسطه را در مدرسه دارالفنون به پایان برد و مشق زبان فرانسه کرد. در میانه ناکامی آزادیخواهان بود که روزنامه مشهور او "صبح صادق" توقیف شد و دفتر روزنامه به تاراج کارگزاران استبداد رفت. با همراهی میرزا جواد تبریزی، سردبیر روزنامه و دامادش، از ایران خارج و راهی سفری دور و دراز به بادکوبه،بخارا،سمرقند و مصر شدند. استبداد بار دیگر به فرجام شکست گرفتارمی آید.محمد علی شاه از ایران می گریزد و موید الممالک به میهن بازگشته و انتشار روزنامه را از سر می گیرد.  "پلیس ایران" نام روزنامه ای است که او در ۱۲۸۶ با شعار استقلال و آزادی منتشر ساخته است اما عمر این روزنامه نیز به درازا نمی پاید و در زمان وثوق الدوله توقیف می شود. موید الممالک اما از پای ننشسته و بار دیگر با انتشار سومین روزنامه خود استبدادیان زمانه اش را به چالش  می گیرد. در ۱۲۹۱ روزنامه "ارشاد" را منتشر می کند. روزنامه ای که عینا خط مشی روزنامه های توقیف شده پیشین را مد نظر قرار داده بود با این تفاوت که این بار بخش نمایشی نیز به روزنامه اضافه می شود. تاسیس شرکت نمایش عالی ارشاد و همکاری با گروهای نمایشی چون انجمن اخوت،تئاتر ملی و کمدی ایران و اجرای نمایشنامه هایی چون "سیروس کبیر"،"سرگذشت یک روزنامه نگار"،"عشق پیری"،"حکام قدیم و جدید" ،"سه روز در مالیه" و....  از دیگر فعالیتهای فرهنگی فکری ارشاد  است که در برخی از آنها نگاه متعهد  و نظرگاه سیاسی او به روشنی به چشم می آید. به گفته اهل فن، موضوع نمایشهای فکری را اغلب مسائل معیشتی مردم و حوادث و رویدادهای روزمره زندگی آنها تشکیل می دادند.آنگونه که زنده یاد مصطفی اسکویی روایت کرده ، فکری در "حکام قدیم و جدید که شاخص ترین اثر او به حساب می آید در سه پرده اوضاع حکومت را پیش و پس از انقلاب مشروطیت منعکس کرده است... وی، راز موفقیت مویدالممالک  در نمایشنامه نویسی را دید هنرمندانه وی و بهره گیری از  واقعیات پیرامون زندگی مردم و دستگاههای دولتی عنوان کرده است.

+ نوشته شده در  Thu 16 Feb 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

   055.jpg

امروز، روز ولنتاین بود. "روز عشق".   عشق هم مثله  مفاهیم ازلی و ابدی دیگه ی بشری در این زمانه دست تنگی های ما دچار تحولات عظیمی شده. واقعا لیلی و مجنون بودن در جهان ما با همه پیچیدگی های اوون دیگه جواب نمی ده و این عشق تنها تبدیل به یک سری کشش های معنا دار یا بی معنای جنسی شده که آدم تشنه امروز رو اونطور که باید اغنا نمی کنه. اما به عنوان یک خلا همچنان در زندگیه همه ماها جریان داره. همیشه فکر کردم باید به یه کاووش عمیق جامعه شناسانه در مفهوم عشق در جوامع امروز بشری دست زد. به تعاریف به روزتر و عینی تری رسید. واقعیت اینه که همه ما به شدت تنهاییم و در جستجو. مرتب در جستجو.خیلی از ما یابنده نیستیم. بعضیاموون فکر می کنیم که یابنده شدیم و پیدا کردیم .می خوایم که وانمود کنیم که خوشحالیم. اما وقتی در گوشه چهار دیواری تنهای تنها با خودمون می شیم به این خلا به این نیاز عمیق عاطفی فکر می کنیم. حس می کنیم که باز هم تنهاییم. پس باید از عشق،عاشق و معشوق،مناسبات عاطفی،مفهوم جنسیت و رابطه جنسی و... تعاریف نوینی رو ارائه بدیم. هر چند جوهر  موضوع همونه که به اندازه تاریخ بشر قدمت داره و همچنان مانایی رو با خودش داره... خیلی وسوسه کنندس و دوست داشتنی بره من کاووش در این مفاهیم... گمون می کنم داشتن یه اندیشه و جهانبینی سامان یافته کمک بزرگی به یه ذهن پویا و احیانا شروع یک رابطه عاشقانه بین دو تا آدم می کنه. اما مفهوم تنهایی هم با همه درد و رنج جانکاهش یه جورایی متحول شده. تنها بودن الزاما بد نیست. هر چند توام با درد و درد و درده اما اینکه ما یکی رو داشته باشیم و در یک رابطه فرسایشی مرتب بخوایم به خودمون دلداری بدیم که پس من تنها نیستم آیا بهتره؟ بحث بسیار حساس و جالبیه این مقوله روانشناختی "تنهایی" و "احساس تنهایی". دو مساله کم و بیش جدا از هم...  دیگه نمی شه گفت به هر قیمت باید  یه پارتنر یا یه شریک خوب داشت. بدیهیه که اگه آدم چنین فردی رو در کنار خودش داشته باشه موقعیت خوبیه اما ممکنه چنین چیزی هیچ وقت اونطور که باید پیدا نشه. ممکنه ما با چنین استدلالی بریم جلو. بخوایم که دوست داشته باشیم و دوست داشته بشیم. اما در همون اولین لمس و گرمای دو تن خیلی زود همه چیز به پایان برسه و ما رو در غم بی انتهای جدایی عاطفی فرو ببره. افسرده گی و  احساس تنهایی. فکر می کنم که نسل ما می تونه  در میانه این فصل آرمان کشی و برهوتی که امروز بر سرزمین ما حاکم هست یه جورایی خودش رو مسلح کنه به اندیشه.. حالا هر اندیشه ای.. یه چیزی باید داشت. "احساس تنهایی" چیزی نیست که بشه به این راحتی از کنارش گذشت اما فکر می کنم بشه بیشتر رووش تامل کرد... به هر حال باید حرکت کرد و البته باید بارها و بارها تجربه کرد. شنا کرد در این اقیانوس. چه خوب که این همه با نگاه و اندیشه سیاسی و اجتماعی انسانگرا همراه بشه تا مفاهیم پیچیده و عمیق یک رابطه عاطفی پایدار و تاریخمند بتونه نمود بیشتری پیدا کنه... عشق یعنی همه چیز،همه چیز...

                                    

+ نوشته شده در  Tue 14 Feb 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 
 

 عکس: زنده یاد کاوه گلستان

 

 

 

این مطلب در روزنامه"اعتماد ملی" منتشر شد. با حذف کامل بخش پایانی آن و خطاهایی فاحش در برخی اصلاحات مثلا ویرایشی. جایی با واژه "نعره ببرهای عاشق" در دیلمان ارجاع مشخص به پاره ای از شعر احمد شاملو ست که در مطلب منتشره، شده "نعره ببر های مبارز"! یا جایی دیگر اشاره به برافراشتن "پرچم بر زمین مانده رزم" توسط جنبش چریکی در آن مقطع تاریخی از میهن ما می شود که شده است بر افراشتن "پرچم مبارزه مسلحانه"! حال آنکه مبارزه مسلحانه ای پیش از آن اصلا به آن شکل وجود نداشته که کسی بخواهد پرچمش را بار دیگر برافرازد...  در جایی دیگر به "فرزندان خسته از بی عملی پدران خود" اشاره می شود که شده است "فرزندان خسته از بی عملی خود"! به هر حال این ها چیزهای عجیب غریبی در روزنامه های ما نیست. اتفاقاتیست که می افتد و برخی اوقات اصلا کل یک متن را از اعتبار می اندازد. در اپتدای مطلب منتشره به کاووشی در "مباحث مربوط به "آزادی احزاب سیاسی" در جلسه نهایی بررسی قانون اساسی در نظام تازه تاسیس اسلامی" اشاره می شود،حال آنکه بخش مربوط به این موضوع هم  به رغم اشاره در اپتدای این مقال کوتاه،کاملا در ممیزی حذف شده... مهم نیست... هر چه هست به این شکل است...

 

 

"مارکسیست ها در ابراز عقیده آزادند"! بیست و ششم دی ماه یک هزار و سیصد و پنجاه و هفت خورشیدی،پنج واژه فوق، شاه کلام سخنان تاریخی آیت الله خمینی، پیش از بازگشت از حوالی آن درخت سیب واقع در نوفل لوشاتو به ایران انقلابی در گفتگو با روزنامه لبنانی "اللوا" بود که با روتیتر کم رنگ "در صورت عدم توطئه" زیر تیتر یک "شاه رفت" بر پیشانی روزنامه کیهانی جا خوش کرد که در تاریخ حیات خود زبده ترین تیم آرمانی تحریریه را به خود می دید... در نقبی شتابنده با مددگیری از اسناد مکتوب ، مروری داریم بر پاگیری احزاب سیاسی در ایران و نیز مباحث مربوط به "آزادی احزاب سیاسی" در جلسه نهایی بررسی قانون اساسی در نظام تازه تاسیس اسلامی.ذکر این نکته ضروریست که بررسی تاریخی تکاپوی احزاب سیاسی،سازمانها ،گروه ها و... هفته هایی پس از تشکیل حکومت دینی در  ایران و سرنوشت تراژیک آنها، نیازمند کاوشی است کارشناسانه که از محدوده این مقال و مجال اندک خارج می نمایاند...

 

اولین احزاب سیاسی در ایران

 

 آنگونه که اسناد پیرامونی گواهی می دهند،تاریخ تشکیل اولین احزاب سیاسی در ایران به روزهای نخستین انقلاب مشروطیت باز می گردد. متعاقب حرکت بزرگ مردم ایران در چیزی نزدیک به یک قرن پیش،مشروطه خواهان،اولین تشکیلات سیاسی ایران را پایه می ریزند. ملک الشعرای بهار،در کتاب" تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران" روایت می کند، به سال اول فتح تهران در ماه رجب 1327 قمری دو حزب سیاسی در کشور ما پا گرفته اند. یکی "انقلابی" و دیگر،"اعتدالی". به گفته بهار،در همان سال پس از افتتاح مجلس دوم است که این دو حزب با اسامی "دمکرات عامیون" و "اجتماعیون اعتدالی" رسمی شده و خود را به مجلس قانونگذاری معرفی می کنند. این همه در کنار احزاب بی جان و رمق تری چون حزب "اتفاق و ترقی" جریان داشته است. پیرو اسناد تاریخی موجود،حزب دمکرات،محل تجمع "افراد تندرو" و حزب اعتدالیون آنگونه که از نامش هویداست پاتوق "محافظه کاران" بوده است. با فعل و انفعالات صورت گرفته پس از این مقطع تاریخی است که صحنه سیاسی ایران دستخوش تعقییرات می شود. دامنه فعالیت حزب دمکرات کاهش یافته اما حجم استبداد را یارای از بین بردن نطفه تشکیلات و تحزب در آن روزگار نیست. با حضور منفردین در مجلس چهارم است که با اشتراک این دو حزب،حزب اصلاح طلبان پی ریزی می شود. حزبی که همواره اکثریت مجلس را با خود همراه داشته است. در همین مقطع زمانی در  طول حیات مجلس چهارم است که حزبی دیگر نیز چهره نموده است. "حزب سوسیالیست" نقش اقلیت مخالف را در مجلس چهارم قانونگذاری بازی می کند. گویا موسسین این حزب خود مستقلا به فعالیت سیاسی دست می زنند. این همه پس از سقوط قاجار و روی کار آمدن پهلوی اول در غباری از تاریکی غوطه می خورد. در دوران پهلوی اول است که احزاب سیاسی ایران محدود شده و مجالس فرمایشی به تمامی میدان را جولانگاه خود می کنند.

 

مشق دموکراسی و تمرین تحزب

 

 پس از تحولات متعاقب تبعید رضا شاه از ایران و در سالهای اول قدرت گرفتن محمدرضاه شاه است که احزاب سیاسی نفسی تازه کرده و مشق دموکراسی را در ایران استبدادزده پی می گیرند. اوج همه این تکاپوها به مقطع تاریخی پس از تاسیس حزب توده ایران باز می گردد.حزبی که با بهره گیری از تجربه سترگ حزب کمونیست ایران و تجارب چهره هایی چون زنده یاد دکتر تقی ارانی، نقشی پررنگ در شناساندن مفهوم "تشکل" و "ضرورت تحزب" در میانه اوراق تاریخ معاصر بی سرانجام میهن ما بازی می کند. سالهای دهه بیست اوج این تکاپوهاست. میتینگ ها،تظاهرات منظم و مفاهیم مدرن جامعه شناسی سیاسی با حرکت هایی اینچنینی می رود تا مسیر تحولخواهی ایرانیان را پس از انقلاب مشروطیت هموار  کند،اما کودتای بیست و هشتم مردادماه سال32  ، سقوط دولت ملی دکتر محمد مصدق و بازگشت دیگر بار پادشاه به ایران با اتکا به ارتجاع داخلی و کلان سرمایه داری انحصاری جهانی، بار دیگر  گام زدن در مسیری سنگلاخ را پیش روی تحولخواهان ایران و توده های خسته میهن ما قرار داد...

 

نعره ببرهای عاشق در دیلمان

 

 از این مقطع تاریخی به بعد تنها چند حزب دولتی برای خالی نبودن عریضه در صحنه سیاسی ایران، ابراز وجود می کنند. در اوج سالهای سرکوب پهلوی دوم است که با حضور پیشگامانی چون بیژن جزنی، مسعود احمدزاده،حمید اشرف، علی اصغر بدیع زادگان،محمد حنیف نژاد،سعید محسن و...،آن هنگام که گزیری جز "بیداری شهر" جز با در دست گرفتن اسلحه در میان نبوده فصلی دیگر از تاریخ بالا بلند جنبش های رهایی بخش در ایران رقم می خورد. این فرزندان سر خورده از بی عملی پدران خود هستند که "نعره ببرهای عاشق" در دیلمان را معنا می بخشند و پرچم بر زمین مانده رزم را در سیاه ترین دوران حیات نظام پادشاهی با نثار جان خود بر می افرازند... جنبش چریکی ایران در دهه پنجاه خورشیدی و در اوج تک صدایی موجود، میدان دار نبردی می شود نابرابر با رژیمی تا دندان مسلح. در طول تمام این سالها احزاب و گروههای دیگر سیاسی که غالبا در مهاجرت ناگزیر به سر می بردند و هنوز زخم کاری کودتای بیست و هشتم مردادماه را بر جبین داشتند نیز به بازسازی و فعالیت مخفی خود در کشور ادامه می دهند. با تاسیس حزب رستاخیز توسط محمد رضا پهلوی ، بساط تک صدایی این پهلوی دوم بیش از همیشه خود را می نمایاند. در ماه های اواسط سال پنجاه و هفت است که بساط رستاخیز گستردگی پیشین را از دست داده و زمزمه هایی مبنی بر چند حزبی شدن به گوش می رسد.

 

انقلاب از زمزمه شهرها برخواست

 

 کوتاه زمانی پیش از این همه ،نامه های علی اصغر حاج سید جوادی به آموزگار و پس از آن برگزاری ده شب شعر در محل انستیتو گوته کار خود را کرده و کل نظام پادشاهی برای اولین بار آماج پر شتاب ترین ترکش های انقلابیون و روشنفکری متعهد ایران قرار گرفته است. در چنین اتمسفریست که روحانیت شیعه با رهبری آیت الله خمینی با اتکا به احساسات پاک مذهبی مردم،هدایت جنبش بهمن را به دست خود گرفته و مسیر تحولات آتی میهن ما را تا امروز ترسیم می کنند. این همه موجی را مانند می شود که دولت شریف امامی را نام "دولت مستاصل" می دهد. تنها یک روز پس از تشکیل کابینه شریف امامی است که چهارده حزب و جمعیت سیاسی که  برخی از آنها سابقه فعالیت سیاسی داشته اند اعلام موجودیت می کنند. حزب ایران ، حزب ملت ایران و جامعه سوسیالیست های ایران گرد هم می آیند و جبهه ملی ایران جانی دیگر می گیرد. این جبهه در دور تازه فعالیت های خود اعلام می دارد که با دولت شریف امامی همکاری نخواهد کرد و خواهان استقرار حاکمیت ملی،آزادی کامل اجتماعات،مطبوعات و احزاب سیاسی است . و خواستار اتخاذ سیاست خارجی مستقل بر اساس حفظ منافع ملی در عین احترام به حق حاکمیت همه ملت ها و مبارزه با هر گونه استعمار و استثمار در سراسر جهان است. نهضت آزادی ایران نیز خواهان انحلال مجلسین و انجمن های شهر و شهرستان و استان می شود. در همین مقطع زمانیست که حزب زحمتکشان ملت ایران،حزب پان ایرانیست،حزب سوسیال دمکرات بنی احمد،جنبش،جمعیت پاسداران قانون اساسی،حزب سوسیالیست آریا، حزب دمکرات ایران که در پاریس اعلام موجودیت کرد، حزب لیبرال اسلامیک،کانون ناسیونالیست ها،کمیته ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر و پیشبرد آن در ایران و نیز برخی تشکل های دیگر چون جامعه بازرگانان بازار،اتحاد دمکراتیک مردم ایران با پیشگامی م.الف به آذین ،جامعه معلمان ایران و... دست به تکاپو می زنند.حالا دیگر انقلاب از زمزمه شهر ها بر خواسته است و دولت ناکام شاپور بختیار که با ندای خوش" آزادی" برای بقای نظام پادشاهی به مثابه آخرین تیر ترکش سیستم به میدان آمده بود کاری از پیش نمی برد. آخرین پلنوم تاریخی حزب توده ایران در مهاجرت تشکیل شده و به رغم اختلاف نظرات اساسی در این پلنوم سر فصل ساز، تئوری "ضد انقلاب ضد سلطنتی" که توسط افرادی چون زنده یاد دکتر داوود نوروزی و... نسبت به روند تحولات در انقلاب 57 مطرح شده بود مجالی برای عرض اندام نیافته و مشی رسمی حزب،بر حمایت کامل از مواضع آیت لله خمینی قرار می گیرد.

 

آواز پریسا و صوت عبدالواسط

 

 در یکمین ماه پس از پیروزی بهمنی است که بیش از صد حزب،گروه و سازمان سیاسی مختلف با آزادی عمل کامل در صددند تا دموکراسی بر آمده از انقلاب بهمن  57 را شاید که معنا کنند.  در موسمی که بزم تکثر بر پا بوده،یک سو آواز پریسا و دیگر سو صوت عبدالواسط ، هیچ ماده ای مبنی بر الزام احزاب برای به ثبت رسیدن در قانون اساسی وجود نداشته است. در هنگامه بیم و امید پس از انقلاب 57 است که بار دیگر بحث داغ آزادی عمل احزاب و سازمان های سیاسی و میدان عمل آنها  و نیز حفظ ماده قانون یاد شده در قانون اساسی جدید در صدر مباحث به حکومت رسیدگان و گروه های سیاسی مختلف قرار می گیرد. در این مقطع زمانیست که بسیاری از حقوقدانان مطرح و کهنه کاران صحنه سیاسی ایران تاکید می کنند، در نظام جدید،احزاب نباید الزامی برای به ثبت رساندن خود داشته باشند. این صاحب نظران به روشنی تصریح می کنند که استقبال و تائید مردم،خود بهترین محک برای "ثبت" احزاب است.

 

آزادیخواهی تحمل نمی شود

 

 در حالی که بسیاری از این کارشناسان حقوقی و سیاسی تاکید می کردند که قانون اساسی نباید فعالیت احزاب و گروههای سیاسی را به صرف نام و گرایش آنها محدود کند ، کوتاه زمانی پس از خاموشی آیت الله طالقانی است که در سی و یکم شهریورماه سال 58 ،مجلس بررسی نهایی قانون اساسی با حضور چهره هایی چون آیت الله منتظری، آیت الله بهشتی،آیت الله صدوقی و... در کنار پنجاه نماینده حاضر در یکمین سال تاسیس نظام اسلامی بحث مربوط به تشکیل و عضویت در احزاب را "فیصله" داده و در یک جمع بندی نهایی پیرامون اصل 30 قانون اساسی رسما اعلام می کند که "تشکیل و عضویت در احزاب آزاد است". آیت الله بهشتی در جلسه مذکور پرسشی را مطرح می کند و آن اینکه « در نظام اجتماعی اسلام،بیان مطالب ضد اسلام و نوشتن آن آیا ممنوع است یا نه؟ » او خود، پرسش خود را بی پاسخ نگذارده و تصریح می کند "در نوشتن پیش نویس کلی، راجع به این مساله بحث شد و مطرح شد که بحث و گفتن آزاد است ولی "نقض حاکمیت" ممنوع است.» در این جلسه ربانی می گوید « وقتی که حزبی مارکسیست است اصلا محتوای اساسنامه اش نفی اسلام است.» و قائمی پاسخ می دهد« حزب کمونیست فرانسه در چهارچوب بورژوازی فرانسه عمل می کند.» در اینجاست که آیت الله بهشتی،از پرسش ربانی استقبال کرده و می گوید « خیر، در فرانسه هم حزب کمونیست،تلاش می کند که بورژوازی فرانسه را سرنگون کند.» در این جلسه تاریخی که  تنها ماههایی پس از بهمن پنجاه و هفت برگزار شده است ، ابولحسن بنی صدر،به عنوان فرد مخالف توضیحاتی ارائه کرده است. او در بخشی از سخنان خود می گوید « ما باید قبول کنیم که مسلمانان تحت سلطه در کشورهای کمونیست،بیش از مارکسیست های موجود در کشور ماست و اگر ما جلوی فعالیت این ها را بگیریم،به چه دلیلی از آنان بخواهیم که برادران مسلمان ما را در ابراز عقیده آزاد بگذارند...» در همین حین یکی از نمایندگان حاضر، شدیدا اعتراض کرده و خطاب به مخالفین می گوید « ما در چهارچوب اسلام،هر چیزی باشد تصویب می کنیم و این آزادیخواهی شما را هرگز تحمل نمی کنیم...»

 

"ایران" پسوند نام قریب به اتفاق تشکل های سیاسی

 

ماههایی پس از پیروزی انقلاب 57 در سال پنجاه و هشت خورشیدی ،بیش از 100 حزب،سازمان و گروه سیاسی در ایران حضور داشته اند. "ایران" پسوند نام قریب به اتفاق این تشکل های سیاسی بوده است.بدیهی است که پرداختن به سرنوشت تراژیک احزاب و سازمانهای سیاسی این دیار در سالهای دهه شصت خورشیدی و پس از آن فضایی دیگر و نگاهی کاوشگرانه تر می طلبد.  در اینجا به نام برخی از احزاب و سازمانهای سیاسی که در سال پنجاه و هشت می خواستند تا بازیگران تاثیرگذار تحولات صحنه سیاسی میهن ما باشند اشاره می کنیم.

 

احزاب: حزب توده ایران،حزب ملت ایران،حزب اتحاد دمکراتیک مردم ایران، حزب اتحاد ملی،حزب جمهوری اسلامی،حزب خلق مسلمان ایران،حزب دمکرات کردستان ایران،حزب زحمتکشان ملت ایران،حزب پان ایرانیست و...

 

سازمان ها : سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان پیکار در راه رهایی طبقه کارگر،سازمان وحدت کمونیستی ایران،سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی،سازمان فدائیان اسلام و...

 

گروهها : گروه مارکسیست لنینیست توفان، گروه مارکسیست لنینیست پیکار خلق، گروه سیاسی مذهبی 15 خرداد،گروه مبارزان خلق مسلمان آذربایجان و...

 

کانون ها،نهضت ها،جبهه ها،هیات ها : کانون نویسندگان ایران،کانون وکلای ایران،کانون زندانیان سیاسی ایران،کانون فرهنگی هنری خلق ترکن صحرا، نهضت آزادی ایران،جبهه ملی ایران،جبهه دمکراتیک ملی ایران، جامعه دفاع از حرمت دانشگاهیان،هیات اجرایی جمعیت حقوقدانان و...
+ نوشته شده در  Fri 10 Feb 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 


 

به سازمان عفو بین الملل، همه سازمانهای مدافع حقوق بشر، همه سازمانهای کارگری و همه وجدانهای بیدار در دنیا

  • همسران ما در زندانند. موقع دستگیری آنها را مورد ضرب و شتم زیاد قرار دادند. همسر و دو دختر کوچک یعقوب سلیمی، از فعالین سندیکایمان را کتک زدند. میتوانید تصور کنید که احتمالا با همسران ما در زندان چه کرده اند. نه ملاقاتی داده اند و نه شرکت واحد حقوقی پرداخت کرده است که بتوانیم زندگی مان را اداره کنیم. فرزندان ما پدران خود را میخواهند. انتظار داریم تمام دنیا به حمایت از ما بلند شود و فشار آورد که همسران ما فورا آزاد شوند و کارشان را شروع کنند. فشار شما موثر است. بخاطر انسانیت، بخاطر عدالت، بخاطر مبارزه علیه آنچه ظلم و زورگوئی و بی انصافی خوانده میشود انتظار داریم تمام تلاشتان را همین امروز انجام دهید...
  •  

     

    اي صبح
     اي بشارت فرياد
     امشب خروس را
     در آستان آمدنت
    سر بريده اند. (سایه)

     

    صدای مردم،صدای جنبش کارگری و دانشجویی ایران است. صدای کوچه و خیابان است که در خواب سنگین بهمنی فرو رفته... صدای فرزند خردسال آن سندیکالیست در بند است که تنها به جرم  طلب کردن حقوق مسلم خود به سرنوشتی چنین گرفتار آمده است. صدای ماست که یکصد سال پیش از این انقلاب مشروطه را به سرانجام رساندیم و ناکامی را نیز. و بیست و هشت سال آزگار پیش از این خیابان ها را آذین بستیم برای انقلابی که می خواست "رفتن شاه" را نوید دهد... ما که تا هنوز داغدار زیباترین فرزندانمانیم.. بی نام و بی نشان.... ما که سالهایی پیش از این در اوج ناباوری به اصلاحات از درون "آری" گفتیم و به خودکامگی در تمام قاموس آن "نه" و در هجدهم تیرماه،دو سال پس از آن "نه"، باز هم از آزادی سخن گفتیم اما این بار در خیابان!... ما که مدتهاست اصلاحات درون ساختاری را به بایگانی توهمات بیست و هشت ساله خود سپردیم و باز هم ورد زبانمان آزادی است.. آزادی ، آزادی،آزادی... صدای ما اکثریت خاموش همه این سالها که فاجعه را تاب آوردیم و همچنان در اعماق خاکستر می تپیم...

    فريادي
     چون تيغه چاقو
     در تاريكي
     فريادي
    جلاد همه هياهو
    خشمي در راستا
     كه بنشاند
     تير كلام را
     در جايي كه بايد
     خشمي بي آشتي
     خشمي گرسنه
     خشمي هار
     كه عابران سر به راه را
     هراسندگاني سنگ به دست گرداند
    چابك تر از گريه اي بر ديوار
     هشيار تر از دزدي بر بام
     و سهمگين تر از بهمني بر كوه
     بيدار
     بيدار
    بيدار
     بيدارتر از عاشق شب زنده دار ....

    سیاوش کسرایی

     

    + نوشته شده در  Fri 3 Feb 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

     

     

           

     

    منصور اسانلو و یارانش تنها برای به بار نشاندن یک حرکت صنفی در راستای حقوق مسلم شهروندی ما حرکتی تاریخی را سامان دادند.... آنها که منصور را دیده اند وقتی که گرم سخنرانیست بی اختیار به یاد صحنه هایی بدیع از رهبران جنبش کارگری در فیلمهای تاریخ سینمای جهان می افتند... همیشه ورد زبانش است که "طبقه کارگر چیزی برای از دست دادن ندارد.."در  بخشی از مطلبی که ماهها پیش همزمان با یورش به سندیکا با عنوان "هجده تیر کارگری" نوشته بودم اشاره کردم منصور اسانلو ، خوش سخن است ، خوش ظاهر و پر شور و حرارت. تو را یه یاد قهرمان های شاهکارهای ادبی کارگری می اندازد. پر بی راه نیست که وقتی با همان زبانی که قرار بود با تیغ موکت بری بریده شود، و تازه از شر نخهای بخیه خلاص شده از سرود مارسیز و  سرگذشت تراژیک کمون پاریس سخن می گوید ، و تو مسحور سخن اویی ، دو چشمش از اشک مملو شده و تو را با خود می برد به سالهای دور... گفتمش شما را که می بینم ، امید برایم معنا می شود ، بلافاصله پاسخم داد که شما روشنفکران همیشه از ما عقبتر بوده اید. ما چیزی نداریم که از دست بدهیم... پدرش از سندیکالیست های کهنه کار شرکت نفت ایران بوده و بارها توسط ساواک رژیم پیشین مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. اسانلو ، در سالهای پس ازانقلاب بهمن 57 ، در قسمت بایگانی کارگزینی مرکز شرکت واحد مشغول به کار شده و عضو موئثر هیات موئسس سندیکای شرکت واحد است. در حادثه اخیر بیشترین آسیب متوجه او بوده و او از چند ناحیه ، مجروح شده است. پس از اینکه داستان را تعریف کرد ، به او گفتم حادثه چنان قابلیت دراماتیک دارد ، که من حاضرم طرح را از شما خریده و نگارش سناریو را آغاز کنم ! اما نسبت به فاینال سکانس آن همچنان مرددم . بلافاصله گفت تردید در این داستان جایی ندارد. محکم بنویس که هپی اِند است..." ...  امروز، روز "حمایت و همبستگی با سندیکا" در فضای مجازیست. هم صدا شوید با ما....

    + نوشته شده در  Fri 3 Feb 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

     

     

    چه فكر مي كني؟
    كه بادبان شكسته زورق به گل نشسته اي ست زندگي ؟
    در اين خراب ريخته
    كه رنگ عافيت ازو گريخته
     به بن رسيده راه بسته اي ست زندگي ؟
     چه سهمناك بود سيل حادثه
    كه همچو اژدها دهان گشود
    زمين و آسمان ز هم گسيخت
    ستاره خوشه خوشه ريخت
    و آفتاب دركبود دره هاي آب غرق شد
    هوا بد است
     تو با كدام باد مي روي؟
    چه ابر تيره اي گرفته سينه تو را
    كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
     دل تو وا نمي شود
    تو از هزاره هاي دور آمدي
     در اين درازناي خون فشان
    به هر قدم نشان نقش پاي توست
     در اين درشتناك ديولاخ
    ز هر طرف طنين گامهاي رهگشاي توست
    بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نام
    به خون نوشته نامه وفاي توست
    به گوش بيستون هنوز
    صداي تيشه هاي توست
    چه تازيانه ها كه با تن تو تاب عشق آزمود
     چه دارها كه از تو گشت سربلند
     زهي شكوه قامت بلند عشق
    كه استوار ماند در هجوم هر گزند
    نگاه من
     هنوز آن بلنددور
     آن سپيده آن شكوفه زار انفجار نور
     كهرباي آرزوست
    سپيده اي كه جان آدمي هماره در هواي اوست
    به بوي يك نفس در آن زلال دم زدن
     سزد اگر هزار بار
    بيفتي از نشيب راه و باز
     رو نهي بدان فراز
     چه فكر مي كني ؟
    جهان چو آبگينه شكسته اي ست
    كه سرو راست هم در او شكسته مي نمايدت
    جنان نشسته كوه دركمين دره هاي اين غروب تنگ
    زمان بي كرانه را
    تو با شمار گام عمر ما مسنج
    به پاي او دمي ست اين درنگ درد و رنج
    به سان رود
     كه در نشيب دره سر به سنگ مي زند
    رونده باش
    اميد هيچ معجزي ز مرده نيست زنده باش

      هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)

     


    169722.jpg

     

    بیست و هشت سال! بیست و هشت سال تمام از پیروزی انقلابی می گذرد که بهمنش نام دادیم و انقلاب ۵۷، به انقلاب اسلامی شهره اش کردند و معنایش دادند و بسطش در مدرسه و کوچه و خیابان تا نسل من از واژه "انقلاب" یاد "آنها" بیفتد و از واژگان "شهید"و "شهادت"  نیز. هر چند با اسفند منفردزاده هم باورم که بیاییم و زین پس "شهید" را مهر باطل زنیم. او که شهید می شود  به جستجوی بهشت برین خود در جهانی دیگر می رود و او که غریبانه جان می بازد در جستجوی آن آزادی و عدالت اجتماعی گمشده است در همین زمین ویرانکده دل ماتم زده.... این چند روز، مرتب اخبار اعتراض کم نظیر جنبش کارگری ایران را که در پی سندیکا و حقوق صنفی خود خیابان های بهمن را گرما بخشیدند پی گرفته ام... حیف که دست هامان بسته است. قلم هامان زنجیر و زبان ها در گلو ترجمان سکوتیست همه فریاد... نمی خواهم شعر بگویم ولی چه می توان گفت؟!.... بعد از مدتها در روزنامه بودم.. با دوست نازنینم ،احمد زید گپ می زدیم.. فیروزه مظفری، کاریکاتوریست خلاق روزنامه، مطلبی کوتاه نوشته بود به مناسبت سالگرد انقلاب بهمن درباره سری نوارهای "چاووش" که پس از انقلاب ۵۷ روانه بازار شد.. کاری کارستان در کنار بندی آنچنانی.. یک سو لطفی،سوی دیگر سایه، طبری و کسرایی و ابتهاج... "ایران، ای سرای امید"...  به آن بند یاران چه رفت و کجا شدند هر یک؟!.. هفته هاییست که استاد محمدرضا لطفی بعد از مدتها به ایران بازگشته است.. جسته گریخته اینجا و آنجا می خوانم که در مصاحبه هایی که اغلب بی هدف انجام گرفته اند از لطفی می پرسند که آیا می خواهید دوباره "چاووش" را تکرار کنید؟ برنامه کنسرتتان کی و چه وقت؟ و ... و او هم پاسخ هایی اغلب یکسان به این پرسش ها داده است... چقدر پیر شده این مرد.. هنوز عکسهای او را با یارانش در کوه دارم... سال ۵۸ - ۵۹ بود.. چقدر جوانتر بود.. حالا بیست و هشت سال گذشته است.. بیست و هشت سال آزگار که چون کابوسی در لحظه به لحظه آمد و شدهامان جاریست... زمان ایستاد تا انقلابی با آن همه رویا در سرابی ژرف اندوده شود و آن بماند که هست امروز.. باری،داشتم می گفتم از لطفی چنین سوالاتی می پرسند،کسی هم نیست آن وسط که یادآوری کند "چاووش" برآمده از مختصات بی نظیر یک دوران بود با حضور همه آن یاران رفته که ذکر نامشان آمد.. "چاووش" زبان حالی بود که راز ماندگاری خود را رقم زد... خیر تکرار شدنی نیست!.. هزار کنسرت هم لطفی بدهد،"چاووش" تکرار نمی شود... چرا که حالا شماری از آن نام ها در گور سرد خفته اند و انقلاب ۵۷ نفس های آخرش را نیز مدتهاست که شماره کرده... بسی زودهنگام تر از آنچه آن نام ها می پنداشتند و به آن امید بسته بودند... "چاووش"، مختصات یک دوران بود که با فرجامی تلخ به پایان خود رسید.در آن شب همیشه بارانی انستیتو گوته اصلان اصلانیان"شب است و چهره میهن سیاهه" را سرود و خواند. سلطانپور، "بر میهنم چه رفته است.." و جمعیت تا صبح زیر باران تند ، با چتر و بی چتر در خیابان مجاور انستیتو گوته محو حضور دکتر غلامحسین ساعدی شدند.. کجاست ساعدی حالا... ماههایی بعد از آن بود که استاد شجریان یکی از زیباترین کارهای خود را با این شعر اصلان اصلانیان اجرا کرد.. در کنسرت اخیر شجریان نبودم.از دوستی پرسیدم که آیا "شب است و چهره میهن سیاهه" هم اجرا شد و گفت نه،دیگر مشتری ندارد!... کاش شجریان به جای تصنیف شاهکار "مرغ سحر" که آن هم زیباست چون مختصات تاریخی یک دوران را روایت می کند و از سر دلتنگی های روزمره یک شاعر گیج در کنج خانه سروده نشده است، در آخرین شب کنسرتش که اشک هم مجالش نداد و با مردم "مرغ سحر ناله سر کن" خواند،"شب است و چهره میهن سیاهه" را می خواند... او نخواند اما ما در خانه و ماشین و خیابان هنوز شجریان را با آن صدا و اجرا و انتخاب شعرهای بی نظیرش هنوز با "شب است و چهره میهن سیاهه" می شناسیم و دیگر آثار سترگ او... زید، می خواست برای مطلب درباره "چاووش" تیتر "شب است و چهره میهن سیاهه" را انتخاب کند . بچه ها گفتند می توان  زیر آن پانویس کرد مربوط به دوران رضا شاه ملعون! اما تیتر مطلب شد، "سواران دشت امید" و امید و امید و امید که هست... باقی می ماند...

                                    

    + نوشته شده در  Tue 31 Jan 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 


     
     

     

     

    بیست و هشتمین سالگرد انقلاب بهمن است .کارگران در خیابان سرد بهمن می جوشند و باز می گویند سندیکا،سندیکا،سندیکا...آی مردم!...

    + نوشته شده در  Sat 28 Jan 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

     

      

    .../ آه مختومقلی، من گهگاه سر دستی به لغتنامه نگاهی می اندازم : چه معادل ها دارد پیروزی (محشر!) / چه معادل ها دارد شادی! / چه معادل ها انسان! / چه معادل ها آزادی! مترادف هاشان چه طنین پر و پیمانی دارد! وای مختومقلی ،شعر سرودن با آنها چه شکوه و هیجانی دارد!... / نه، من هراسم نیست : ز نگاه و ز سخن عاری / شب نهادانی از قعر قرون آمده اند / آری، که دل پر تپش نوراندیشان را وصله چکمه خود می خواهند و چو بر خاک در افکندندت باور دارند که سعادت با ایشان به جهان آمده است / باشد!باشد! من هراسم نیست،چون سرانجام پر نکبت هر تیره روانی را / که جنایت را چون مذهب حق موعظه می فرماید می دانم چیست / خوب می دانم چیست....

    احمد شاملو - تابستان ۱۳۶۰ خورشیدی

    + نوشته شده در  Sat 28 Jan 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

    دارم این قالبا رو بره وبلاگ امتحان می کنم. یکیشونو انتخاب کنم...خیلی از دوستان می گن یه آدرس مستقل بگیر ولی من فعلا نوشتن توو اینجا رو در همین حد ترجیح می دم و  فعلا تصمیم ندارم هاست بگیرم....
    + نوشته شده در  Sun 22 Jan 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  |