
هیچ وقت با لباس رسمي، كت و شلوار با کروات مانوس نبوده ام. اصلا با هر لباسی که قدرت عملم را محدود کند میانه ای ندارم.تنها يك بار در عمرم از كت و شلوار و كراوات استفاده كرده ام. اگر قوانین موجود اجازه می داد بسیار راحت تر از آنچه که امروز می پوشم هم می پوشیدم.شخصی تر از این مساله واقعا مساله دیگری وجود ندارد. مساله لباس و انتخاب نوع پوشش برای افراد جامعه مانند نحوه ارتباط،نوع دوستي و سكس و هزار چیز دیگر که از بدیهی ترین حقوق شهروندی در هر دولت مدرنی چه دموکراتیک و چه شبه دموکراتیک محسوب می شود در طول بیش از بیست و هفت سال تجربه حکومت دینی در میهن ما محل چالش فراواني بوده است. بر همگان روشن است كه "حريم خصوصي " در ميهن ما با سابقه فرهنگ استبدادي ديرپا در چه جايگاهي قرار گرفته است... هنوز روزهایی از پیروزی بهمنی نگذشته بود که مساله نوع پوشش زنان به آن شکل که حدیث آن در این مجال نمی گنجد پیش آمد. مردان ایرانی نیز از این همه مستثنی نبودند. چرا که ادبیات رسمی گونه ای دیگر از سخن گفتن را می طلبید و نیز پوشش و حواشی مربوط به آن را. خیلی زودتر از آنچه که باید پيروزمندان بازي، عزم ديگر كردند. چهره نشان دادند آشكارا و آن شد كه بر همگان روشن است. نیروهای چپ و دموکرات نیز غالبا از حساسیت مساله غفلت کرده و برخی از آنها نيز با چماق "لیبرال بودن" جماعت کثیری را از خود رانده و بازی را به بازیگردانان وا نهادند. پیرامون این همه هم مجال بحث در این چند سطر نیست. حضور اکبر گنجی، همكار شجاع و سرشناس ما كه اين روزها جهان را با آوازه خود در مي نوردد در محافل بين المللي و حقوق بشري جهان فرصتي مغتنم است براي طرح يك بحث در همين باره. جدا از آنچه كه تا چه حد مي توان با نظريات گنجي در حوزه سياست و اقتصاد همگون بود يا نبود حضور او با نام نامي "روزنامه نگار ايراني" فرصتي گرانبها را فراهم مي آورد براي شنيدن صداي در گلو مانده اين قشر از زحمتكشان كشور كه كار و باري ندارند جز روشنگري. كه روشنگري تنها سلاح مبارزه اينان است هر چند كه بر خط باريك قرمز گام مي زنند و بيم هر سانحه اي، مترقبه و غيرمترقبه! لحظه به لحظه حضورشان را در اين خراب آباد تهديد مي كند. چيست جز عشق به كار و هدف و آرماني كه آنها را مجاب به قلم زدن مي كند در حالي كه هزار راه ديگر هست براي در آوردن لقمه اي نان. اين ها همه گفتم تا منزلت حضور گنجي كه بر همگان روشن است شايد كه واضح تر به نظر آيد. گنجي از دوراني مي آيد كه خود و ديگراني "انقلابي اش " مي خوانند. انقلاب" با آن ادبيات رسمي بيست و هفت ساله و نه آنچه تصوير تمام نماي واژه "انقلابي" است در آستانه انقلاب بهمن... به هر روي، اين مرد "انقلابي" ديروز كه امروز خود را "ضد انقلاب" مي خواند و معتقد است كه با انقلاب نمي توان اساس دموكراسي را پي ريخت ، همو كه از آزادي و مدارا مي گويد و دوري جستن از هر نوع "خشونت ورزي"، تصويري و سخني ديگر از ايران ماست نشسته بر صفحه تلويزيون ها و روزنامه هاي بزرگ جهان. اين تصوير چرا كامل نيست؟! در اينجا كاري به كار انديشه او نيست كه با تمام قوا "ليبراليزم " را غايت همه آن چيزي مي داند كه صادقانه به آن معتقد است. تنها ره رهايي! اما اكبر گنجي كه امروز از "گذشته خود" رسما ابراز ندامت مي كند و در برابر غرش كم دانان كه كاري ندارند جز آنكه همچنان و براي هزارمين بار او را "مزدور" و.. بخوانند از تساهل و مدارا و تكامل و تعقير مي گويد چرا با كت و شلواري بدون كراوات بر صحنه بين المللي حاظر شده است.نه، نگوييد بي اهميت است اين همه وقتي كه دادستان مشهور تهران راهي شوراي حقوق بشر در ژنو مي شود! باري، جایزه "قلم طلایی" متعلق است به اکبر گنجی. چه جای تردید است و اين حق مسلم اوست كه انتخاب كند چه پوششي مناسب تر است اما اينجا اين حق تنها به او منحصر نيست. متعلق است به ملت ايران و او.آيا گنجي نمي داند كه تصوير كت و شلوار بدون كراوات تنها مختص همان گروهي است كه او از همراهي با آنها ابراز ندامت مي كند؟ آيا او تا اين حد از گشودگي را مي پذيرد و به اين تكامل رسيده است كه در كاخ كرملين و در رم و فلورانس و در پاريس و واشنگتن، روزنامه نگاري در ايران ما را كه او تجسم عيني آن است حداقل با اشلي هم رنگ جهانيان در ظاهر نشان دهد؟ هر چند كه كت و شلوار اسپورت بدون كراوات را بسيار مي پسندم،چيزي كه در مزون هاي بزرگ غربي امروز در صدر است اما اينجا قضيه فرق مي كند. تصوير گنجي مي تواند همگام با تعقيير در انديشه هاي او باشد و مناسب براي حضور در مجامع بين المللي. آقاي گنجي! كت و شلوارتان را با كراوات و پشتي مناسب، هماهنگ كنيد و در برابر نگاه جستجوگر جهانيان به "ايران ما"، به نمايندگي از روزنامه نگاران ايران، همچنان كه تا به حال فرياد كرده ايد باز هم از آزادي و حقوق بشر بگوييد. آقاي گنجي،استقلال و عدالت اجتماعي را هم فراموش نكنيد!

متعاقب انتشار نامه گروهي از اقتصادانان كشور به رئيس جمهور اسلامي و بحث و تبادل نظر پيرامون هشدار آنها به وي در مورد سياست هاي اقتصادي دولت ،روبرت بگلريان، عضو كميسيون اقتصادي مجلس اسلامي در گفتگو با "روز" به رئيس جمهور "يادآوري" مي كند كه او "قول هايي " به مردم داده است. اين كارشناس اقتصادي و معاونت سابق امور اقتصادي وزارت دارايي جمهوري اسلامي دولت احمدی نژاد را به احتياط بيشتر در برخورد با حساب صندوق ذخيره ارزي فرا مي خواند.
آقاي بگلريان، كميسيون اقتصادي محور اصلي سخن اقتصاددانان خطاب به رئيس جمهور را در كدام بخش مي بيند؟
البته اين نامه همانطور كه خود شما هم ديديد محورهاي متفاوتي داشت ولي اساس كار نگراني اقتصاددانان از سياست هاي اقتصادي دولت خصوصا اثرات اين سياست ها بر بحث استقلال،كنترل نقدينگي،سرمايه گذاري،بهره وري و مسائلي از اين دست بود. نگراني اقتصاددانان از سياست هاي جاري دولت محور اصلي بود.
*عملكرد نه ماهه دولت در حوزه اقتصاد از نظر كميسيون اقتصادي عمدتا در چه زوايايي مورد نقد و نظر قرار دارد؟
ببينيد من حالا فارق از كلمه "عملكرد" پاسخ شما را مي دهم. به هر حال نحوه عمل آقاي احمدي نژاد خارج از محدوده معضلات ساختاري اقتصاد كشور ما نيست. آنچه كه بارز است اين است كه ما هنوز به يك اجماع از حيث داشتن يك سياست اقتصادي جامع فراگير و مورد توافق همه دست اندركاران،اقتصاددانان و كارگزاران نيستيم و به طبع آن در سياست گذاري ها هم نمي توانيم سياست يكدست و منسجمي را در پيش بگيريم. اين مشكلي است كه هميشه در حوزه اقتصاد كشور ما وجود داشته است. بعد ديگر سياست گذاري هاي آقاي احمدي نژاد مربوط به مواجه شدن ايشان با يك سري واقعيت هاي اقتصادي است. اگر بخواهيم بي طرفانه نگاه كنين هر رئيس جمهور ديگري هم بود با اين مشكلات مواجه بود.
*خب نحوه برخورد و تعامل با اين معضلات با وجود مشكل ساختاري به هر حال مي توانست تا حدودي متفاوت باشد.
بله. ممكن بود سياست هاي مقتضي از فرد به فرد ديگر يا از گروه به گروهي ديگر متغير مي بود. اما همانطور كه اشاره كردم مسائل متنابهي هست كه همه با آن درگيرند. به طور مشخص فكر مي كنم كه سياستي كه دولت احمدي نژاد پيش گرفته اين است كه با افزايش طرف تقاضا مسائل را پيش ببرند.
*اين سياست در شرايط فعلي با توجه به رشد نقدينگي و.. چقدر مبناي عقلاني و اصولي دارد؟
ديدگاه ايشان شايد رشد سرمايه گذاري است اما اينكه ما چقدر بتوانيم با اعمال اين سياست ها ، افزايش نقدينگي،تسهيلات و سياست هاي انبساطي در حيطه مالي و پولي به بخش واقعي اقتصادمان هم كمك كرده باشيم جاي بحث دارد.
*چندي پيش آقاي دكتر خوشچهره يكي از همكاران شما كه در جريان انتخابات هم به آقاي احمدي نژاد نزديك بودند و در زمره چند اقتصاددان نزديك دولت به شدت از سياست هاي اقتصادي دولت انتقاد كردند و ايشان را به مناظره دعوت كردند. چه شد ماجرا؟
ببينيد، تا آنجا كه من به خاطر دارم بحث كلي آقاي خوشچهره مربوط به وعده هايي بود كه دولت در بدو امر به مردم داده بود. به خصوص همان صحبتي كه مصطلح شده است.
*آوردن پول نفت سر سفره مردم!
بله. ريز انتقادات ديگر ايشان را به خاطر ندارم.
*محور اصلي اين انتقادات همين وعده هاي اقتصادي ، بهبود وضعيت معيشت مردم،تاكيد روي "عدالت اجتماعي" و... بود.
اين به ديدگاه آقاي خوشچهره باز مي گردد. ايشان معتقدند با توجه به وعده هايي كه در بدو انتخابات از سوي دولت به مردم داده شد و تاكيد روي "عدالت اجتماعي" سياست دولت در آن راستا كه شعارش را مي داد حركت نمي كند. در واقع پيشنهاد مناظره هم در همين خصوص بوده است. اما به نظر من مشكل،ساختاري تر و فراگيرتر از اين حرفهاست كه ما بخواهيم به اين شكل برخورد كنيم.
*يعني چي؟ به هر حال شعارها و وعده هاي انتخاباتي حداقل به شكل نسبي هم نبايد در دستور كار قرار بگيرد؟
بله، مي توان گفت هر گروهي،هر فردي در دوره انتخابات صحبت هايي مي كند كه به هر حال بايد آنها را با دقت بيان كند چون بعدا مردم و رسانه ها انتظار تحقق آنها را دارند. بايد به ايشان يادآوري كرد كه شما چنين قول هاي داديد و اكنون در اين راستا حركت نمي كنيد. اين طبيعي است.
*در رابطه با سياستي كه دولت در مورد برداشت از حساب صندوق "ذخيره ارزي" پيش گرفته،نظر كميسيون چه هست؟
در اين خصوص كميسيون هنوز به طور جدي بحث نكرده است اما نظرات اقتصاددانان به طور كلي اين است كه ما بتوانيم ماهيت حساب "ذخيره ارزي" را حفظ كنيم و دولت حتي المكان با سياست هاي انبساطي به افزايش نقدينگي دامن نزند.
*خب سياست جاري دولت چقدر با اين اهدافي كه اشاره كرديد همخواني دارد؟
به هر حال نظرات اقتصاددانان جميعا به اين شكل است كه دولت بايد نسبت به حساب صندوق ذخيره ارزي محتاط تر عمل كند.
*به نظر كميسيون اقتصادي،با توجه به سياست هايي كه دولت آقاي احمدي نژاد در قبال پرونده هسته اي پيش گرفته اند اعمال تحريم هاي اقتصادي احتمالي از سوي جامعه جهاني بر جمهوري اسلامي چه تاثيري بر ساختار اقتصاد ايران خواهد گذاشت؟
اگر به آنجا برسيم بايد ديد نوع اين تحريم ها به چه شكل است. طبعا اعمال تحريم ها جنبه هاي مختلفي خواهد داشت. اگر بعد اقتصادي را بخواهيم مد نظر بگيريم هم از حيث مالي و هم از حيث بازار كالاها ،واردات و... طبعا اولين كار دولت تنوع بخشيدن به بازارها و منابع اقتصادي خود است. بايد ديد نوع تحريم ها چگونه است و كشورهاي ديگر چه نوع تعاملي با جمهوري اسلامي خواهند داشت.

باز ماندن تیم ملی فوتبال ایران از ورود به مرحله بعدی در جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان و حذف اين تيم از گردونه رقابت هاي جام جهاني، موجي از سرخوردگي و غم را در ميان طبقات مختلف جامعه ايراني به همراه آورد. سرخوشي از پيروزي و سرخوردگي از شكست در عرصه فوتبال با چنين وسعتي در يك جامعه نشانه چيست و اصلا چرا؟ جامعه شناسي فوتبال محور گفتگوي "روز" با دكتر سعيد مدني، نويسنده و پژوهشگر مسائل اجتماعي در تهران است. وي معتقد است كه اين "تب فوتبال" زماني به "حداكثر" خود مي رسد كه در قالب "بحران هويت ملي" خود را نشان مي دهد. « يعني زماني كه تمام توان يك ملت و يك حاكميت در تيم ملي تبلور مي يابد.»
* آقاي مدني، تب فوتبال در يك جامعه چرا تا اين حد و به اين شكل؟
واقعيت اين است كه در ايران هم مانند هر جامعه ديگري هر چند وقت يك بار مساله اي خاص ذهن جمعيت قابل ملاحظه اي از مردم را به خود مشغول مي كند و مسئولين مربوطه هم بدون هيچ برنامه ريزي و پيشبيني خاصي صرفا به صورت مقطعي سعي مي كنند كه به اين موضوع بپردازند. واقعيت اين است كه فوتبال پديده اي است كه در جامعه ما مخصوصا طي سالهاي اخير خيلي توانسته پتانسيل قابل توجهي را در خود جمع كند. در واقع مي توان گفت هيچ پديده اي مانند فوتبال نتوانسته اينگونه واكنش هاي مثبت يا منفي را در جامعه ما ايجاد كند. فوتبال گروه قابل توجهي از جوانان ما را به خود مشغول كرده است. بحث و مشاجره پيرامون آن بسيار دامنه دار و وسيع است و ارائه تحليل و نظر در سطوح مختلف اجتماعي ديده مي شود و به نوعي باز دامنه مساله را وسيع مي كند. اين ويژگي در مورد فوتبال ناشي از ويژگي هاي خود اين پديده است. فوتبال نسبت به گذشته از حالت يك ورزش خاص با قوانين و چهارچوب هاي يك ورزش فراتر رفته و ديگر نمي شود به عنوان يك ورزش ساده به آن توجه كرد.
*خب اصلا در برخي جوامع مثل كشورهاي امريكاي لاتين فوتبال كاركرد مذهب را پيدا كرده... كاركرد يك آئين...
بله. جامعه شناسان معتقدند در كشورهاي امريكاي لاتين و در برخي كشورهاي اروپايي ورزش جاي خالي مذهب را پر كرده است. يعني رفتارهاي آئيني بروز پيدا مي كند كه اين رفتارها كاملا شبيه رفتارهاي مذهبي است و خيلي هم متعصبانه توسط طرفدارانشان پيگيري مي شود.
*خب اين "پديده فوتبال" در بطن يك جامعه مدرن چطوري تكوين و تحول پيدا كرده؟
فوتبال در يك جامعه مدرن يا در حال توسعه از يك بازي صرف يا يك ورزش معمولي به متن بستر اجتماعي و فرهنگي آن جامعه راه پيدا كرده است. به همين دليل هم امكانات و نيروها و هواداران و موافقان و مخالفاني در حول آن تشكيل مي شود كه دايره تاثيرات آن را روز به روز چه در ايران و چه در ساير كشورها گسترش مي دهد.
*اين كنش ها و واكنش ها نسبت به پديده فوتبال ،امروز،در جوامعي با سيستم هاي توتاليتر و بسته سياسي فرقي مي كند با سيستم هايي كه به طور نسبي به قواعد دموكراسي پايبندند؟
اولا در وهله اول بايد بپذيريم كه فوتبال تقريبا در همه جوامع واكنش هاي را ايجاد مي كند. يعني نمي توان اين پديده را به عنوان پديده اي موقتي با اثرات محدود بررسي كرد. مانند يم سيستم كنش و واكنش از خود نشان مي دهد. اما اين وضعيتي كه ما مشاهده مي كنيم ناشي از ورود متغيرهايي در فوتبال است كه باز ورود اين متغيرها هم جهاني است. در چنين جوامعي اين متغيرها وارد مي شوند.
*خب تفاوت جامعه ما با جوامعي با سيستم هايي ديگر چيست؟
تفاوت ما با كشورهاي پيشرفته عمدتا در نوع برخورد با اين ويگي هاي جديد يا پديده مدرن فوتبال است.
*لطفا به اين ويژگي ها كه مي فرماييد اشاره كنيد.
ببينيد در فوتبال مساله تبليغات،فروش كالاها مطرح شده است. همزمان با فوتبال كالاهايي عرضه مي شود و به نوعي پيوندي بين اقتصاد و فوتبال ايجاد شده است. فوتبال تلويزيوني شده است به اين معني كه شايد در زمانهاي خيلي دور فقط در استاديوم ها فوتبال را تماشا مي كردند امروز بين المللي شده است و مساله مجازي شدن فوتبال و توسعه حوزه فوتبال مطرح شده است. شايد تا سالها پيش فقط ساكنين شهر تهران مي توانستند بازي تيم ملي ملي را تماشا كنند امروز در روستاهاي خيلي دور افتاده هم فوتبال را پيگيري مي كنند و يك پيوستگي ذهني بين جامعه و فوتبال ايجاد شده است. اين مساله رسانه اي شدن و تلويزيوني شدن فوتبال دغدغه هايي را براي جامعه بوجود آورده است. مخصوصا كه جنبه هاي هنري هم جذابيت آن را بالا برده است. ويژگي ديگر كالايي شدن فوتبال است. و ويژگي ديگر توليد بازي زيباست. يعني در مواقعي بازي ها شبيه آكروبات بازي و بازي هاي خيلي جذابي است.
*به تفاوتي كه من پرسيدم هنوز اشاره نكرديد.
بله،تفاوت در جايگاه فوتبال است. در كشورهاي پيشرفته علي رغم اين جذابيت هايي كه ايجاد شده فوتبال باز جزئي از اوقات فراقت مردم است اما در جوامع در حال توسعه مانند جامعه ما تمام اوقات فراقت از طريق فوتبال پر مي شود. به دليل اينكه برنامه ريزي خاص اجتماعي براي مردم وجود ندارد در يك مقطع زماني همه مسائل يك جامعه حول فوتبال شكل مي گيرد و حاكميت ها هم طبيعتا از اين مساله استفاده مي كنند.
*اينجا بحث پيوستگي فوتبال با سياست هاي فرهنگي هم مطرح است...
بله،در واقع كاركرد فوتبال در سياست در كشورهاي مختلف متفاوت است و از اين طريق واكنش هاي متفاوتي هم نسبت به آن نشان داده مي شود. اين نگاه سياسي و فرهنگي به فوتبال هم در ساخت قدرت و هم در عرصه عمومي و بدنه جامعه وجود دارد.
*در ساخت قدرت به چه شكل مطرح است؟
در ساخت قدرت زماني كه بزنگاههاي خاص سياسي وجود دارد كه متوليان قدرت قادر به توجيه آن نيستند يا نقاط ضعفي دارند كه هميشه از طرح آن نگرانند از تب فوتبال به عنوان فرصتي استفاده مي كنند كه آن نقاط ضعف پوشيده شود. نگاه كنيد در اوج مسائلي كه جمهوري اسلامي با جهان دارد،در اوج مساله پرونده هسته اي و بحران هاي حول و حوش آن حضور تيم ملي ايران در مسابقات جام جهاني همه چيز را تحت الشعاع خود قرار داده است. از زاويه بدنه اجتماعي هم نگاه به فوتبال از نظر سياسي رنگ خود را دارد.در جوامعي كه مكانيزم هايي براي عرضه نظرات سياسي وجود دارد مردم آن جوامع نيازي به جستجوي كانال هاي ديگري ندارند. اما در كشورهايي مانند كشور ما كه احزاب وجود ندارد. تشكيل اجتماعات،حتي مسالمت آميز با موانعي خيلي جدي مواجه است و... از فرصت هاي تجمع فوتبال و بسياري اجتماعات ديگر استفاده مي شود براي نشان دادن نوعي اعتراض و واكنش نسبت به شرايط موجود. حتي در مقاطعي نوعي واكنش فرهنگي در برابر سياست هاي رسمي فرهنگي از طريق كارناوال هاي شادي پس از پيروزي تيم ملي در جامعه خود بوده ايم. حاكمان هميشه نگران تبعات حاصل از برد يا باخت تيم ملي فوتبال هستند و تماشاگران هم هميشه چشم انتظار يك فرصت در برد يا باخت!
*مساله ديگر، مساله طرح و پذيرش وسيع يك شايعه است در جامعه ما. مثلا در مورد علي دايي و اينكه رسما گفته شد او مامور امنيتي جمهوري اسلامي بوده و... من حالا كاري به ضريب صحت يا عدم صحت آن ندارم. اما واقعا چطور است كه در يك جامعه شايعه با چنين وسعتي گسترش يافته و به راحتي شايعات پيرامون پيش افتاده ترين مسائل مانند فوتبال هم مورد پذيرش توده مردم و حتي نخبگان آن جامعه قرار مي گيرد؟
ببينيد در هر جامعه اي كه امكان تبادل اطلاعات دشوار باشد شايعه زمينه خيلي جدي پيدا مي كند. حتي نيازي به برگزاري يك مسابقه فوتبال در سطح بين المللي نيست. يك حادثه خيلي ناچيز هم ممكن است برداشت هايي غيرمتعارف را يوجود بياورد. طبيعتا در جامعه ما كه امكان تبادل اطلاعات وجود ندارد بستر مناسبي است براي موج شايعات. فوتبال در جامعه ما نقش ثانويه پيدا كرده است و بهانه اي شده است براي ابراز نظر درباره وضعيت سياسي و اجتماعي موجود جامعه.
جواد جهانگیر زاده،نماینده ارومیه ( آذربایجان غربی) مهمان امروز گپ آخر است. این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اسلامی، می رود سیگار خود را می آورد. آتش می زند با اینکه از روشنفکرانی مانند منوچهر آتشی دل خوشی ندارد! جهانگیرزاده، گرم و صمیمی از زاویه نگاه خود با ما سخن می گوید. هر چند از ورود به مباحث "امنیتی" اجتناب می کند. جهانگیرزاده به تازگی از ارومیه بازگشته است و معتقد است دست هایی پنهان در نا آرامی های اخیر مناطق آذری نشین فعال بوده اند.
*شما جبهه بودید. همرزمان شما همگی دین باور بودند؟
عموما دین باور بودند. در بین بسیجی ها من غیر دین باور ندیدم.تنها برادرم هم شهید شد. مبنای حرکت ما اعتقادات ایدولوژیک بود.
*گمان می کنید جوانان امروز چقدر از زاویه ایدولوژیک ،منظورم بعد دگماتیسم قضیه هست،به جهان نگاه می کنند؟
من معتقدم نگاه ایدئولوژیک مثل یک طیف است. من معتقدم امعه ما هنوز ایدولوژیک هست و جوانان امروزی ما هم به مسائل ایدولوژیک نگاه می کنند اما سطح امروز با سطح آن روز تفاوت دارد.
*چه تفاوتی مثلا؟
ما عموم مسائل خودمان را از زاویه ایدولوژی نگاه می کردیم. رفتارهای فردی،اجتماعی، اقتصادی و... امروز تفاوت عمده به وجود آمده است.
*جمهوری اسلامی یک سیستم پیشا سرمایه داری است؟
نه.
*چرا؟
چون در نظام سرمایه داری اولین مبنا آزادی سرمایه است.در جامعه ما محدودیت هایی برای آزادی سرمایه وجود دارد. در سرمایه داری بحث رابطه کارگر و کارفرما با وضعیتی که در کشور ما وجود دارد متفاوت است.
*یعنی اینجا عادلانه است؟
بله. در سرمایه داری نگاه برخورداری از امکانات عموی وجود ندارد. ما در آرمان و عمل با سرمایه داری متفاوت هستیم.
*جمهوری اسلامی اساسا چپ و راست دارد؟
من اینجا فرمایش رهبر بزرگوار انقلاب را بیان می کنم. آنچه که در جامعه ما به عنوان چپ و راست مصطلح شده واقعی نیست.
*خیلی ها این را می گویند!
بله،رهبری هم این را می گوید.
*چپ به معنای کلاسیک و تاریخی آن یعنی مارکسیست،خب چرا یک بخش از حاکمیت را که مثلا در دوران جنگی دولت آقای موسوی اقدامات خاصی برای مقابله با بحران حاکمیت انجام دادند بعضی ها چپ اطلاق می کنند؟
بله. چپ باید به معنای کامل چپ باشد. هم الگوهای اقتصادی،هم الگوهای سیاسی و فرهنگی آن. نمی شود در سیاست بین الملل راست بود اما در سیاست داخلی چپ بود. نمی شود به اقتصاد باز معتقد بود بعد حرکت دیگری انجام داد. طبیعی اسن آنچه که در جامعه جهانی مصطلح است افراد چپ کسانی هستند که به عدالتخواهی بیشتر معتقدند و در برابر نظام بازار آزاد می ایستند. به نظر من تحلیل رهبری در این زمینه بسیار جامع است.
*به خاطر دارم،چندی پیش وقتی جایزه ای در مراسم دولتی"چهره های ماندگار" به منوچهر آتشی اهدا شد،شما یکی از فعالترین چهره هایی بودید که نسبت به این امر شدیدا معترض شدید و افتادید دنبال امضا جمع کردن. حالا چرا انقدر ناراحت شدید؟
ببینید،منوچهر آتشی را از سالهای دور می شناختم. جمهوری اسلامی اگر بنا هست تجلیلی از هنرمندان کند باید نگاه ملی و فرهنگی داشته باشد.
خب؟
در جریان تمجید از آقای آتشی با توجه به پیشینه ایشان به نظ می رسد که این تمجید از سوی جمهوری اسلامی توجیهی ندارد.
*آثار آتشی ملی نبود؟
چرا. اما آیا کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران با نگرش فرهنگی که دارد و من هم در آن فرهنگ بزرگ شدم،آیا اجازه دارد از کسانی تجلیل کند که در مجموعه آثار آنها تعارضات اسای با آرمانی که من می بینم وجود دارد؟
*این "آرمانی که می بینید" چه هست؟
آرمانی که منتج از نگاه امام است.
*روشنفکرانی مانند آتشی در پیروزی انقلاب نقشی داشتند؟ در مبارزه با رژیم سابق...
بله. من معتقدم داشتند. اما آیا این توجیه جدی برای پاسداشت و نکوداشت آنها است؟
*نیست؟
ما بخشی از نگاه ایدولوژیکمان باید با آنچه در تاریخ رخ داده منطبق شود. در تاریخ اسلام مشاهده می کنیم افرادی را که در زمان پیامبر مورد قبول بودند اما بعدا مورد نقد قرار گرفتند.
*احمدی نژاد که برد تعجب نکردید؟
من این دوره را دوره اصولگرایان می دانستم.
*در مورد پیروز احمدی نژاد؟
در این مورد گمانه زنی ها متفاوت بود.
*گفتید اصول گرا،بقیه چی؟ یعنی اصول ندارند آنها؟
نه. آنچه که به عنوان اصول و مبناها گفته می شود در یک نگاه وسیع همه را در بر می گیرد. اما میزان نزدیکی به آن اصول و مبناهایی که امام مشخص کردند و رهبری امروز آنها را راهبری می کنند مد نظر است.
*خب خیلی از افرادی که به "اصلاح طلب" مشهورند همان "خط امامی" ها هستند. خیلی بیشتر نزدیک بودند به ایشان...
طبیعی است که برخی از این دوستان نسبت به مبناهایی که امام گفتند امروز در فاصله آشکاری قرار گرفته باشند.
*از شکست فاحش اکبر رفسنجانی تعجب کردید؟
زمانی که بحث ورود آقای هاشمی به انتخابات مطرح شد با توجه به هوش سیاسی بالای ایشان معتقد بودم که ایشان وارد صحنه نمی شوند. ایشان در انتخابات مجلس ششم یک بار مورد داوری مردم قرار گرفته بودند! کاری ندارم درست بود یا خطا...بسیاری از افرادی که با ایشان کار کردند مورد نقد جدی مردم قرار دارند.
*جوان امروزی که از دموکراسی و حقوق بشر و... سخن می گوید چقدر می تواند نقش آفرین تحولات آتی باشد؟ همانطور که بنیان گذار جمهوری اسلامی هم گفتند هر نسلی می تواند تصمیم پدرانش را عوض کند...
طبیعی است که هر نسلی اختیار این تجدید نظر را دارد و به نظر من تجدید نظر هم حد و اندازه خود را دارد. نمی توان در همه اصول و مبناها تجدیدنظر کرد.
*اگر خواهان حرکت به سوی سکولاریته شدن جامعه باشند چی؟
من بر مبنای گمان ها و حدس ها حرف نمی زنم.
*مردم نگران دین خودشان نیستند؟ آلوده شده به سیاست...
نه. ببینید امام فرمودند آن بخش پدرسوختگی سیاست را به کسانی که علاقه مند به این حوزه هستند واگذار می کنیم. اما به ما فرمودند که دین برای آبادانی دنیا و آخرت آمده است.
*وقتی می بینید که یک روحانی در خیابان زیر باران تند یا آفتاب شدید ایستاده و مردم حاظر نیستند سوارش کنند،چه فکر می کنید؟
من خودم اگر یک روحانی را کنار خیابان ببینم،حتما سوارش می کنم.
*من نگفتم شما. مردم!
من معتقدم این کار را انجام می دهند. شاید من از یک شهر به نسبت شهر شما، کوچکتر، آمدم و در آنجا علایق مذهبی مردم بسیار زیادتر است.
سه روز پس از انتشار نامه 50 اقتصاددان كشور به رئيس جمهور اسلامي و هشدار آنها نسبت به ادامه روندهاي جاري در اقتصاد بيمار ايران،دكتر مهدي تقوي،يكي از امضا كنندگان اين نامه در گفتگو با "روز" از وضع اقتصاد ايران كه "هر روز دارد بدتر مي شود" و از لزوم تشكيل شوراي اقتصاددانان براي ارائه نظرات علمي خود به دولت در اين زمينه مي گويد. اين استاد دانشگاه و اقتصاددان ايراني كه صاحب آثار متعددي در رابطه با "اقتصاد كينزي" در كشور است از رنجش اقتصاددانان كشور مي گويد وقتي كه رئيس جمهور اسلامي درباره هشدارهاي مكرر با عدد و رقم آنها گفت :« اين فرمول ها به درد نمي خورند!»
" *آقاي دكتر تقوي، دليل تدوين و انتشار نامه ۵۰ اقتصاددان به رئيس جمهور در برهه فعلي چه بود؟
ببينيد وضع اقتصاد ايران هر روز دارد بدتر مي شود. اين وضع ناشي از انباشت سياست هاي نامناسبي است كه پيش از اين اتخاذ شده است. آقاي احمدي نادد هم گويا در يكي از سخنراني هايش گفته است اين فرمول ها به درد نمي خورند! به يك سري از دوستان بر خورد. در ميان نمايندگان مجلس يك سري اقتصاددان هست كه همگي در يك خط فكري قرار دارند.
*چه خط فكري؟
اقتصاددان اسلامي! مثل نادران و خوشچهره و توكلي و.... ما مي گوييم شما وقتي فقط در يك خط فكري باشيد و همه تصميم گيري ها هم توسط شما صورت بگيرد ضريب خطا بالا مي رود. بايد بيايند و به اقتصادداناني كه طور ديگري فكر مي كنند هم ميدان دهند. همفكري صورت گيرد تا بهترين سياست را براي بهبود وضع اقتصاد كشور اتخاذ كنند. ما ايراني هستيم ديگر،روحيه كار جمعي در ما ضعيف است!
*انگيزه نوشتن اين نامه چه بود؟
مي خواهيم بگوييم آقاي رئيس جمهور در تصميم گيري هاي اقتصاديت از اين بچه هاي دانشگاهي هم كمك بگير. با اينها مشورت كن. نظرات آنها را جويا شو!
*دكتر،عملكرد دولت قاي احمدي ناد را در طول اين نه ماه چطور ارزيابي مي كنيد؟
ببينيد اين پرسش شما را قبلا هم از من كرده اند. دولت احمدي نژاد نه ماه است سر كار آمده. اين سياست هايي هم كه حالا به درست يا غلط پيش گرفته است در كوتاه مدت جواب نمي دهد. بنابراين اينكه شما بگوييد اين وضع وخيم اقتصادي را فقط دولت احمدي نژاد بوجود آورده است غلط است.
*خب؟
ببينيد همان زماني كه مجلس شروع كرد به كاهش بودجه طرح هاي عمراني من اولين كسي بودم كه ايراد گرفتم و گفتم اين طرح هاي نيمه تمام هزينه هاي سوخت شده است. پول را خرج كرده ايد بدون آنكه بازدهي از آن بگيريد. بهتر بود كه هزينه هاي عمراني دولت توسط مجلس تصويب مي شد.
*دولت متتم بودجه ای را تصویب کرده. کارساز است؟
حالا هم اگر متتم بودجه اي كه دولت به مجلس داده است تصويب شود احتمالا وضع اقتصاد کشور بهتر می شود.
*حالا اقتصاددانان کشور چقدر امید دارند که دولت هشدار آنها را جدی بگیرد؟
اینکه دولت بیاید با اقتصاددانان مشاوره کند یک امر ضروری است. دولت باید بیاید ببیند که این گروه اقتصاددانان قبلا چه گفته اند. امروز چه گفته اند. کسانی را که گمان می کند حرف درستی می زنند را برای مشورت کردن انتخاب کند. به هم به نفع مردم و هم به نفع خود دولت است.
*آقای دکتر در طول این بیست و هفت سال جمهوری اسلامی اگر بخواهید در زمینه سیاست های اقتصادی نمره قبولی نسبی به یکی از این کابینه ها بدهید کدام را انتخاب می کنید؟
کابینه مهندس میرحسین موسوی.
*چرا موسوی؟
برای اینکه واقعا اقتصاد را طوری اداره کرد که با وجود جنگُمردم حداقل ها را داشتند. آن هم به این دلیل بود که آقای موسوی از گروههای مختلف نظر خواسته بود.
*ولی کابینه مهندس موسوی دهه مشهور شصت بود و آن وقایع سیاسی که... کدام گروههای مختلف؟
نه. ببین منظورم گروههایی که کار سیاسی می کردند نیست. گروههای اقتصادی مختلف. متوجهید؟
*یعنی مثلا کوپنی کردن اقلام مصرفی مردم را اقدام مثبت موسوی عنوان می کنید؟
آن سیستم کوپنی سیستم کشورهای سوسیالیستی است دیگر. حالا یکی آن وسط توده ای سابق بوده گفته بیایید از تجارب کشورهای سوسیالیستی بهره بگیرید...

بیش از دو هفته و شاید کمی این ورتر و آن ورتر (حدود ۱۵ روز)از بازداشت یاشار قاجار و عابد توانچه،دو فعال دانشجويي دانشگاه اميركبير كه مواضع سياسي خود را نيز بر خلاف بسياري فعالان اين عرصه بارها،روشن و شفاف بيان كرده اند مي گذرد.آنها در برهوت آرمان کشی یک نسل یقین دارند که جهانی دیگر ممکن است و یگانه راه ممکن کردن آن را نیز یافته اند.آنها برای راه خود تاوان می دهند.در كنفرانس مطبوعاتي اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجويان پلي تكنيك به صراحت عنوان شد كه در ابتدا وضعيت عابد توانچه و ياشار قاجار را از طريق نهادهاي داخل حكومت پيگيري خواهيم كرد كه در صورت به نتيجه نرسيدن، از سازمانهاي جهاني حقوق بشري كمك خواهيم خواست. تا به حال حتي يك كلمه از تكاپوي اين بچه ها در اين خانه اندك مجال ننوشته ام. اكنون اين يك كلمه را مي نويسم چون نگرانم. در يك نگاه اجمالي بر آشنايان هويداست كه با حركتهايي ناسنجيده و راديكال از آن دست همگون نيستم. هر چند كه به دوستان ناديده نازنينم نقدهاي فراوان است اما حركت آنها قطعا نابجا و ناسنجيده و راديكال از آن دست در برهه خاص فعلي نمي تواند كه ارزيابي شود. شايد راديكال باشد اما نه ناسنجيده و نا به جا و البته نه از آن دست... باري، به شدت نسبت به وضعيت اين بچه ها نگران هستيم و گويا كاري نيز از دست روزنامه نگاران و فعالان نهادهاي مدني مانند عرصه هاي ديگر بر نمي آيد. آنها كه اينگونه راه دولتمداري پيش گرفته اند آيا هرگز نيم نگاهي به تجربه تاريخ معاصر ميهن ما انداخته اند. شايد كه اين كار را كرده اند. بارهال و بارها هم . اما نتيجه را آنگونه استنتاج كرده اند كه خود خواهان آنند. تكاپوي جنبش دانشجويي ايران و حركتي كه امثال عابد و یاشار پرچمدار آن شدند با همه كمي ها و كاستي ها و ناپختگي هاي خاص خود ،ربط چنداني به اين دولت و آن دولت و اين مقطع و آن مقطع زماني خاص البته كه ندارد. ريشه هايي استوار دارد در روزهايي كه دانشگاه سمبل حركت بود و مقاومت و اين بار نيز چون تمامي رسوم پيشين، اين بچه هاي ما هستند كه در فضايي منقبض بار ديگر مي خواهند تا طرحي نو در اندازند. آنها دانشجو هستند. دانشجوياني با راه و اصول مشخص و مطالبات روشني كه حتي مصلحت دولتمداران را نيز مد نظر دارند. مصلحت ايران را در اپتدا و حضورشان نفي همه آن چيزي است كه بر ايران و ايراني مي رود. همين! آنها اكنون آن سوي ميله ها هستند. انگار غبار فراموشي گرفته است خاطره شان را.مي بينم آنها را كه در سلول انفرادي سرود مي خوانند. پس هستند. به كدام جرم؟
اين نام چسان وسوسه بر انگيز است. چه طنيني دارد.نه!، اين تصوير را پايابي متصور نيست.... اين نگاه را و اين حضور را... صدايي است و نجوایی و آوایی و شاید که فریادی از ديروز،از اكنون و براي فردا،فردای فرداها. بيا جلو و شمع ها را فوت كن. آماده براي رزم فردا.تولدت مبارک رفیق "چه"...
آموختیم که به تو عشق بورزیم
از بلندای تاریخ
جایی که خورشید شهامتت
تو را به مرگ نزدیک می سازد.
در اینجا حضور «صراحت و شفافیت » دلگرم کننده ات
برجاست
فرمانده چه گوارا
دستان قوی و پرافتخارت
تاریخ را ورق می زند
زمانیکه تمامی سانتا کلارا
با هوشیاری ناظر تواند.
در اینجا حضور «صراحت و شفافیت » دلگرم کننده ات
برجاست
فرمانده چه گوارا
تو با خورشید بهاری
آمدی که شعله بر سوز سرما زنی
با شعله لبخندت پرچم آزادی را برپا کردی
در اینجا حضور «صراحت و شفافیت » دلگرم کننده ات
برجاست
فرمانده چه گوارا
عشق انقلابی تو
تو را به اعمال جسورانه نوینی رهبری می کند
جائیکه مقاومت و پایداری،
سلاح آزادیبخش تو را انتظار می کشد.
. در اینجا حضور «صراحت و شفافیت » دلگرم کننده ات
برجاست
فرمانده چه گوارا
ما راهمان را ادامه خواهیم داد
با هم بدنبال تو
و مثل فیدل، ما هم می گوئیم
فرمانده جاودانه
٤ روزنامه نگار ديگر در ايران دستگير شدند
دوشنبه ٢٢ خرداد ماه روزنامه نگاراني که تظاهرات زنان در تهران را تحت پوشش خبری قرار مي دادند، مورد ضرب و شتم نيرو های انتظامي و امنيتي قرار گرفتند. ژيلا بني يعقوب، بهمن احمدی امويي روزنامه نگاران با سابقه و سرشناس و ترانه بني يعقوب روزنامه نگار و وبلاگ نويس بازداشت و به محل نامعلومي انتقال يافتند.
گزارشگران بدون مرز اين سرکوب وحشيانه و دستگيری روزنامه نگاران را محکوم و خواهان آزادی فوری روزنامه نگاران دستگير شده است. ما از موج جديد دستگيری روزنامه نگاران در ايران نگران هستيم و به آن اعتراض داريم. طي يک ماه گذشته دوازده روزنامه نگار در ايران زنداني شده اند.
قرار بود فعالان حقوق زنان در تهران "برای احقاق حقوق خود و لغو قوانين تبعيض آميز با شعارهايي چون ما زنیم، انسانیم، اما حقی نداریم و حقوق زن حقوق بشر است" تظاهرات مسالمت آميزی برگزارکنند. اين گردهم آيي در همان آغاز به شکل وحشيانه ای توسط نيرو های انتظامي سرکوب شد. ژيلا بني يعقوب، بهمن احمدی امويي، ترانه بني يعقوب و ليلي فرهاد پور در ميدان هفت تير تهران محل تظاهرات بازداشت شدند. ماموران نيروی انتظامي و وزارت اطلاعات بشکل غيرقانوني و بدون توجه به کارت خبرنگاری اين روزنامه نگاران، آنها را بازداشت کردند. ليلي فرهاد پور چند ساعت بعد آزاد شد اما سه روزنامه نگار روزنامه ی سرمايه را به محل نامعلومي انتقال دادند.
ماموران امنيتي و نيروی انتظامي برای جلوگيری از برگزاری اين تظاهرات از هفته ی پيش با تلفن و احضار به دادسراها ی انقلاب به تهديد و آزار برخي از روزنامه نگاران زن که آنها را متهم به سازماندهي اين تظاهرات کرده بودند. اقدام کردند. از جمله فريبا داودی مهاجر روزنامه نگار و رئيس انجمن روزنامه نگاران جوان در روز ٢٢ خرداد ماه به دادسرای انقلاب احضار و از ساعت ١٠ صبح تا ٨ شب مورد بازجويي قرار گرفت.
از سوی ديگر ابوالقضل وصالي مدير مسوول روزنامه ندای آذرآبادگان در تاريخ ١٦ خرداد ماه با صدور قرار کفالت از سوی شعبه شش بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تبريز روانه زندان شد. يک هفته پيش از بازداشت آقای وصالي روزنامه ندای آذرآبادگان توقيف و دفتر اين روزنامه توسط ماموران انتظامي تعطيل شده بود. اين روزنامه در سالهای اخير چندين بار توسط قوه قضاييه توقيف و دادگاهي شده است.
با ١٦ زنداني، ايران بزرگترين زندان روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان در خاورميانه است
..................................................................
شهلا انتصاری ساعت ده امشب آزاد شد.

عکس ها از وبلاگ آرش آشوری نیا (کسوف)
درست ساعاتی پس از برخورد به شدت خشونت آمیز با تجمع زنان و مردان در میدان هفتم تیر در اعتراض به قوانین ضد زن در حکومت دینی ایران دو تن از نزدیکان حلقه همفكران رئيس جمهور اسلامي ضمن ابراز بي اطلاعي مطلق از وجود چنين تجمعي نسبت به انگيزه هاي اين تجمع ها "ابراز ترديد" مي كنند .رفعت بيات و نسرين سلطانخواه، يكي عضو فراكسيون زنان مجلس اسلامي و ديگري عضو شوراي اسلامي شهر تهران، نظر خود را نسبت به موقعيت زن امروز ايراني با "روز" در ميان گذاشته اند.
*رفعت بيات: مجلس به ما راي نداد
*خانم بيات،چرا در انتخابات هيات رئيسه مجلس،زنان نماينده تحرك چنداني نداشتند؟
چرا نداشتند؟ مگر شما روزنامه نگار نيستيد؟
*خب، چي شد؟
خانم ها همه فقط دوازده نفرند. يك نفر هم از طرف فراكسيون كانديدا داشتيم. آقايان حدود پنجاه و هشت تا راي دادند. خب مجلس راي نمي دهد ما چي كار كنيم؟
*يعني فضاي مجلس هفتم خيلي مردسالار است؟
هر چي هست راي نمي دهد. شايد هم مردسالار است. به هر حال ما مقصر نيستيم. مشكل مجلس است كه به زنان راي نمي دهد. آنها كه راي نمي دهند مقصرند.
*دقيقا. حالا تحليل خودتان از اين رفتار چه هست؟
من تحليل ندارم. خب راي نمي دهند.
*خب لابد يك دليلي دارند.
راي نمي دهند ديگر. شما از آنها كه راي ندادند بپرسيد. جلوي آقايون را بگيريد و بگوييد چرا راي نداديد؟
*شما به عنوان عضو فراكسيون زنان مجلس،به ما بفرماييد چقدر اين فراكسيون براي حقوق زنان در مجلس هفتم تلاش كرده است؟
مسائل حقوق زنان را در مجلس توسط طرح ها و لوايح پيگيري كرده ايم. براي توانمند سازي،ارتقاي سطح آموزش،اشتغال،فعاليت هاي اقتصادي مانند تعاوني ها و حتي به زنان خودسرپرست و بي سرپرست توجه خوبي شده است. اگر مشكلات حقوقي هم وجود داشته باشد صاحب نظران مي توانند با مجلس در ميان بگذارند.
*گمان مي كنيد نياز زن امروز ايراني چه هست؟
زندگي با آرامش و آسايش.

*نسرين سلطانخواه: نص صريح دين
*زن ايراني امروز چه نيازها و كمبودهايي دارد به نظر شما؟
اين پرسش شما خيلي كلي است. جواب كلي هم دارد.
*بله،به هر حال برآيند مشترك خواسته هاي مشخص زنان ايراني در طبقات مختلف اجتماعي در سال هشتاد و پنج به نظر شما چه هست؟
يك زن در وهله اول به عنوان يك انسان انتظار دارد صرف نظر از جنسيتش به او توجه شود. در عرصه هاي اجتماعي،سياسي و اقتصادي بايد بر اساس شايسته سالاري عمل شود.
*موقعيت زن ايراني بعد از انقلاب چه تعقييري كرد؟
اگر زمان قبل و بعد از انقلاب را با يكديگر مقايسه كنيم مي بينيم كه زنان ايراني به جايگاه واقعي خودشان بيشتر نزديك شدند. در قبل از انقلاب تعداد محدودي از زنان در اجتماع فعال بودند. آنها به شيوه غربي در جامعه حضور داشتند. اكثريت زنان ما خانه نشين بودند و در جامعه حضور نداشتند و به واسطه اين انقلاب اسلامي بود كه مي بينيم روز به روز هر چه زمان مي گذرد زنان ما جايگاه واقعي خودشان را پيدا مي كنند.آنها ابزار و وسيله نيستند و سطح شعور و آگاهي هاي اجتماعي و سياسي زنان ايراني بالا رفته است.
*اين افزايش سطح آگاهي هاي سياسي و اجتماعي كه شما هم به حق به آنها اشاره كرديد موجب به ياد آوري حقوق اپتدايي آنها و البته انباشت خواست هايي ديگر هم شده است كه اين مطالبات با بسياري از قوانين جزايي جمهوري اسلامي در تناقض قرار گرفته است. چه راهي براي عبور از اين بن بست وجود دارد؟
ببينيد،يك سري چيزها نص صريح دين اسلام است كه روي آنها جاي بحثي نيست.
*نيست؟
خير. اينها احكام ثانوي نيستند. احكام اوليه اسلامند و نص صريح قرآن.
*مساله قانون ارث چي؟
قانون ارث جزو آيات صريح قرآن است. ولي برخي ديگر از قوانين را با توجه به شرايط با فقه پوياي شيعه مي توان به روز كرد.
*در مورد قانون "حجاب اجباري" چي؟
حجاب هم جزو اصول دين اسلام است.
*يعني جزو "احكام اوليه" كه اشاره كرديد هست؟
بله. در قرآن صريحا در مورد حجاب آياتي وجود دارد.


«ای زن، اي حضور زندگي / به سر رسيد زمان بندگي.. جهان ديگري ممكن است...آري،آري، جهان ديگري ممكن است هر چند كه نخواهند و بخواهند كه نگذارند. اين حركت،حركت يك روز نيست. نه ماه و نه سال... يكصد سال آزگار جستجوست.. بدانيد شمايان! سركوب وحشيانه تجمع امروز زنان و مردان در اعتراض به قوانين زن ستيز در ميدان هفت تير جاي سخني را باقي نمي گذارد. زناني غول پيكر با باتوم و آمادگي براي هر نوع... اينها "پليس زن" هستند؟! صحنه هايي كمدي و چقدر غم انگيز،غم انگيز،غم انگيز... من در صفحه بالا بلند تاريخ يكصد ساله معاصر ميهنم حوادث تماشايي را به نظاره نشسته ام. چه تلخ. چه گس. چقدر غم انگيز... بايد گريست؟!... در بخش پیوندها بخوانید.

این عکسها را در وبلاگ آرش آشوری نیا (کسوف) ببینید. نگاه کنید!... نگاه.. نگاه.. ن... گ... ا... ه...
دستگیری های گسترده در تجمع زنان - اسامی گروهی از بازداشت شدگان
امروز دوشنبه ۲۲ خرداد ماه، تعدادی از فعالان سیاسی و فرهنگی مدافع حقوق زنان در پی برگزاری تجمعی در میدان هفت تیر تهران دستگیر شدند.
فعالان حقوق زنان پیش از این در اطلاعیه ای اعلام کرده بودند که در روز دوشنبه ۲۲ خرداد، تجمعی در میدان هفت تیر برگزار خواهند کرد که به دلیل مسالمت آمیز بودن نیازی به مجوز وزارت کشور ندارد.
در پی صدور این فراخوان تعدادی از فعالان به دادگاه احضار و تعدادی از جمله خانم شهلا انتصاری امروز در منزل خود و پیش از حضور در مراسم دستگیر شدند.
به گزارش بخش خبری واحد اطلاع رسانی کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی و به نقل از شاهدان عینی، نزدیک به ۶۰ تن در این تجمع دستگیر و تعدادی از آنها به زندان اوین منتقل شدند. افراد زیر از جمله دستگیر شدگان این تجمع می باشند: سیمین بهبهانی نویسنده و شاعر ، علی اکبر موسوی خوئینی دبیر کل سازمان ادوار تحکیم و سمیرا صدری عضو شورای این سازمان، نوشین احمدی خراسانی فعال حقوق زنان، ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار، لیلی فرهادپور روزنامه نگار، سیامک طاهری روزنامه نگار، بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار، بهاره هدایت دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت، شهره کشاورز و اعظم الهامی فعال حقوق زنان و کودکان از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه، زهرا حیات غیبی، معصومه لقمانی، دانشجوی دانشگاه الزهرا، امین قلعهای، دانشجوی دانشگاه اصفهان، عاطفه یوسفی دبیر انجمن اسلامی دانشگاه شریف، علی روزبهانی دانشجوی دانشگاه شریف، لیلا محسنی دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک، وحید میر جلیلی دانشجوی دانشگاه شریف، دلارام آرامفر دانشجوی دانشگاه تهران، شیوا نهاوندی دانشجو و فعال حقوق بشر، سهیلا سیادتی و منصوره مقدسی.
تعدادی از بازداشت شدگان از صبح امروز چند بار به صورت تلفنی مورد تهدید قرار گرفته اند تا در تجمع شرکت نکنند.
گفتنی است که برای نخستین بار ماموران پلیس زن با استفاده از باتوم با تجمع کنندگان درگیر شدند که عده ای به شدت آسیب دیدند.

« به یاد تو و به نام تو،ای همه تو ،به زودی خواهم رفت. و به یقین نه جای اندوه است،نه شادی. حادثه ای است طبیعی و ضروری. محمود اعتمادزاده، فرزند زمین به مادر پیوست.آمد مگسی پرید و ناپیدا شد. با درود و بدرود. به آذین.»

این، متن وصیتنامه "م.الف.به آذین" بود که در نیمه روز یازدهم خردادماه آن هنگام که گرد هم آمدیم تا پیکرش را به زمین سرد امانت دهیم توسط فرزندش کاوه به اطلاع یاران رسید.« توصیه اکید به آذین این بود که جلسات آنچنانی ،یعنی جلساتی که مرسوم هست به هیچ عنوان برای ایشان برگزار نشود. ساده ترین حالتی که ما توانستیم اجرا کنیم و احساسات دوستان را نیز رعایت کنیم این بود که بدون اطلاع رسانی رسمی بر مزار او جمع شویم،که جمع شدیم. جلسه ای تحت عنوان ترحیم یا مسجد یا چیز دیگری در میان نخواهد بود.» رها شد و تمام. باری،او در آخرین رویاهای خود با آن نیروی آفریننده که کهکشانهای خود،این نطفه خدایی را در درون شب می افشاند یکی گشت.« آنچه در جان ما ثبت شده است،همین خود سرنوشت است.با زندگی ما،با مرگ ما،به تحقق می پیوندد. و خدا کند که من باز بتوانم آنقدر زنده بمانم که جانم را در راه آن فدا کنم! دست کم،می دانم که کسان من خواهند دانست جانشان را با همان شادی فدا کنند که من امکان دارد بکنم. من،مرده یا زنده،در آن شرکت خواهم جست...»آری به آذین، از سنگ خون می چکد.زنده است! مقابل درب اصلی بیمارستان آراد یاران گرد هم آمده اند. یک سو محمد علی عمویی و دیگر سو هوشنگ ابتهاج. یک سو زمین، سوی دیگر خدا و این جان شیفته ماست که وصیت کرد هیچ مراسم ترحیمی برای او برگزار نشود و در مراسم خاکسپاری نیز تنها خانواده و دوستان نزدیک حضور داشته باشند. کسانی آمده اند تا شاید که رد پای او شوند.« ما نیز روی محبوبان خود خواهیم گذشت.ما نیز در واپسین نبردشان شرکت خواهیم جست... اینک با هم راه می سپاریم.یک رودخانه ایم...» و نام آنت رولان، آنت به آذین، "رودخانه" بود. آنت ریوی یر!، از آن نسل زنان پیشتاز که ناگزیر گشت به دشواری،با پنجه در افکندن با پیشداوریها و کارشکنی همراهان مرد خویش راه خود را به سوی یک زندگی مستقل باز کند. از آن پس پیروزی به بهای کوششی جانانه به دست آمد... « رودخانه هستی،رودخانه آفریده ها،رودخانه اعصار،که از پهلوی تند شیب کوه مارپیچ بالا می رود.» حالا جان شیفته آن سوی قله هاست. آن بالای بالا،پاک در ژرفا،در آن سوی قله ها،گرداب اقیانوس آسمان...» به طرف بهشت زهرای تهران راه می افتیم. هیچ کس خبردار نیست. هیچ کس را خبردار نکرده اند. کاوه، حتی در گفتگو با خبرگزاری ها وقتی از او درباره زمان تشییع پدرش پرسیده شد گفت که هیچ چیز معلوم نیست.این همان زمانی بود که همه چیز معلوم بود و یاران در تدارک برگزاری مراسمی در حداقل ممکن بودند. آنگونه که او خواسته بود. آمبولانس راه می افتد. اشک سیل می شود. و ما پشت آمبولانس. روزهای آغاز تعطیلاتی چند روزه تو را زودتر از خیابان های خلوت تهران به بهشت زهرا می رساند. مقصد،بهشت "بی بی سکینه" آن سوی شهر کرج در جاده قزوین است. حالا به بهشت زهرا رسیدیم برای انجام مراسم شستشو. منتظر می شویم. او را دارند شستشو می دهند. پاکش می کنند. از چه پاکش می کنید شما ای...پاسدارندگان مرگ... او پاک است! پاک پاک. اینجا دیگر رهایش کنید! سالن انتظار غسالخانه پر است از عزاداران. هر کس عزایی گرفته است برای مرده اش و این به آن می گوید مرده اش عمر پرباری داشت. مرده ها همه با همند اینجا. به آذین تو کجایی بین این همه. تو که مرده نیستی. می خواهم بیرون کنم آنها را. اما آنها مردمند. و مگر تو برای آنها نبود که دویدی و شعله شدی و قطره قطره آب... چه کردند! چه کردند با تو آنها! آنها اما مردم نبودند.. نامردمان... بهشت زهرا الکترونیکی شده حالا. توسعه پیدا کرده خیلی و ماشین های نعش کشش بنز شده اند...تلویزیونی با صفحه مسطح نام متوفیان و محل دفنشان را یک به یک بر صفحه ظاهر می کند و می برد. مثل تابلوی گیت ورود و خروج فرودگاه که می نویسد فلان پرواز نشست ، فلان پرواز بلند شد و آن یکی استند بای است. ایستاده ایم و منتظر لحظه فرود به تابلو چشم دوخته ایم. هی اسم می آید. هی اسم می رود. بروید بروید کنار همه تان. اشک می آید. چشم تار می شود.نام:محمود.فامیل:اعتمادزاده. محمود اعتماد زاده! او پاک شده است حالا. سپید پوشش کرده اند با دو گره این سو و آن سو. برای اولین بار است که پیکری را بر دوش می برم. دوست جوان هم سن و سالی یک سو و دیگر سو جعفر کوش آبادی و یارانی چند. بلندش می کنیم و می آییم در خیابان شلوغ رو به روی غسالخانه. یکی شروع می کند. نه! از این چیزها نگویید. نه! سکوت کنید. او به آذین است. حرمتش نشکنید. سکوت. تا آمبولانس می آییم. ترمه را به روی پیکرش می کشیم. هیچ کس. هیچ چیز. چند نفر تنها اینجا هستند. یک به یک خم شده و بر سرش بوسه می زنند. « رودخانه به سوی دریا روان است... بی آن که هیچ ساکن باشد!زندگی که گام می سپارد... رو به پیش!جریان،حتی د