تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست
 

 

 

      

   

گردش آزاد اطلاعات و بحث پردامنه "IT"  در طول سالهاي اخير بارها مورد نقد و چالش اهالي فن و پويشگران اين عرصه در كشور بوده است. مهنوش معتمدي آذر،مسئول كميته فن آوري اطلاعات شوراي اسلامي شهر تهران در گفتگو با "روز" ضمن اشاره به آخرين تحولات در حوزه فن آوري اطلاعات كشور، ابراز اميدواري مي كند كه با تحقق طرح "شهر الكترونيكي تهران" گامي بلند در عرصه خدمت رساني به مردم پايتخت برداشته شود.

خانم معتمدی آذر ضمن تاكيد بر ضرورت گسترش دامنه فيلترينگ، از نبودن تعريفی برای ضوابط و جزييات فيلترينگ مي گويد و از اين كه سايت سياسي فارسي فيلتر شده باشد ابراز تعجب كرده و مي گويد :" اولين بار است كه مي شنوم سايت سياسي فيتلر است."

 

      

خانم معتمدي، وضعيت صنعت "IT" [ فن آوري اطلاعات] كشور را چگونه توصيف می کنید
حدود چهار سال پيش دولت وقت سازمانهاي دولتي را ملزم به تجهيز با اين ابزار كرد. بعد از آن سازمانهای مختلف كم و بيش به فكر مكانيزه كردن سيستم هاي داخلي خود افتادند، و حالا در مورد فن آوري اطلاعات درون سازماني، حركت هايي هم انجام شده است.

اين تجهيزات چقدر در راستاي خدمت رساني به مردم عمل كرده است؟
اين عرصه هنوز به حدي رشد نكرده كه مردم ما بتوانند از امكانات آن استفاده ببرند و خدماتی دريافت كنند. شوراي شهر به عنوان هماهنگ كننده سازمان هاي خدمت رسان در شهر از حدود سال 82 به اين فكر بوده كه با سازمانهاي مختلف رايزني هايي کند تا بستري واحد و مشترك براي خدمت رساني ايجاد شود و سازمانهاي مختلف بتوانند از این طريق خدمات خود را به مردم شهر تهران ارائه كنند. به فكر تدارك طرحي جامع بوديم تا از طريق آن به شكل سيستماتيك و علمي سازمانها را هماهنگ كنيم.
در يكي از بندهاي مصوبه اخير شوراي عالي فن آوري اطلاعات به تحقق "شهر الكترونيكي تهران" اشاره شده...
بله، از آنجا كه بستر قانوني محكمي براي پشتيباني اين تفكر وجود نداشت،رايزني هايي زيادي صورت گرفت كه به لطف خدا اخيرا در مصوبه شوراي عالي فن آوري اطلاعات،تحقق "شهر الكترونيكي تهران" با هماهنگي و كمك شوراي شهر در يكي از بندهاي آن مصوبه آمده است. ما فكر مي كنيم اين شروع خوبي است تا بتوانيم اين طرح را تهيه و اجرا كنيم. شوراي شهر هم مي تواند اهرمي باشد براي اجرايي كردن طرح جامع توسعه فن آوري اطلاعات شهر تهران.

 

  

 

جزئيات اين طرح چیست؟
در اين طرح پيش بيني شده تمام شهروندان تهران بتوانند خدماتي را كه از سازمانهاي مختلف دولتي،عمومي و غير دولتي مي خواهند دريافت كنند. اولين سازماني كه ما انتظار داريم شهرداري است كه دارد خدمات خود را به صورت تدريجي در جهت اين بستر قرار مي دهد. الان کار به جايي رسيده كه شما مي توانيد بدهكاري هاي خود را به شهرداري مانند فيش هاي نوسازي از طريق "شبكه شتاب" بانك ها پرداخت كنيد و به برخي از اطلاعات در پرونده هاي خود از طريق كيوسك هايي كه داخل شهرداري هاي مناطق قرار داده شده دسترسي پيدا كنيد. ولي تا چشم اندازي كه ما بايد به آن برسيم فاصله داريم.

اعدام متخلفین
خانم معتمدي،مساله اي كه بارها دامن "IT" در ايران را گرفته سانسور حكومتي است يا همان "فيلترينگ". اساسا گمان مي كنيد پي گرفتن اين روش ها در دنياي امروز چقدر مي تواند پاسخگو باشد؟
ببينيد ، فيلترينگ چيزي نيست كه بتوانيم آن را رد كنيم. كشورهايي كه به لحاظ فرهنگي، اجتماعي و مذهبي با بنيان گزاران اينترنت يکی نيستند حتما فيلترينگ را به كار گرفته اند. حتي چين كه کشوری مذهبی نیست. یعنی غير ديني است. فيلترينگ در چین خيلي قوي است و بر آن به شدت نظارت می شود. يعني آن جايي را كه بايد فيلتر شود نارت مي كنند ،اگر نشده باشد آنها را مواخذه مي كنند. حتي من شنيده ام براي متخلفين اينترنتي احكامي مانند اعدام هم در نظر گرفته اند.

يعني چين الگوي جمهوري اسلامي شده؟
ایران از جايي الگو نمی گیرد اما ما نيز مانند كشورهاي ديگر كه به فيلترينگ احساس نياز كردند، به فيلترينگ نيازمند هستيم.

حالا گمان مي كنيد اين روشها چقدر جواب مي دهد؟ يعني در جهان اطلاعات چقدر امكان سد كردن گردش آزاد اطلاعات وجود دارد؟
وقتي مي خواهيد امنيت خانه خود را تضمين کنید روي در خانه قفل مي گذاريد. اگر هم احساس كنيد كليد آن را يكي برداشته، مي رويد قفل را عوض مي كنيد.

يعني جهان اطلاعات با خانه اي قابل قياس است كه قفلي روي در آن وجود دارد؟
نه،مساله حريم است. حريم خانه را بايد با ابزاري حفظ كرد. چناچه ببينيد دارد به حريم شما تجاوز مي شود،حالا هر نوع حريمي، حريم تفكر،حريم اجتماعي،حريم عقيدتي... وقتي مي بينيد از اين طريق دارند امنيت شما را زير سئوال مي برند مجبور هستيد آن حريم را به هر وسيله اي كه معقول باشد حفظ كنيد. فيلترينگ هم يكي از آن وسايل است.

بله،اما جدا از بار ارزشي آن آيا گمان مي كنيد اين روش اصلا مي تواند پاسخگوي آن سياست خطرات بشود که به آنها اشاره كرديد
بله،چرا نشود؟

به چه شكل؟
مثل اين مي ماند كه شما بگوييد اين قفل ها كه چيزي نيست. حالا قفل ساز مي آيد اينها را باز مي كند. یعنی اگر کسی بخواهد به حريم خانه شما تجاوز كند بالاخره مي آيد در را باز مي كند. ولی آیا اين دليل مي شود كه شما اصلا قفلي به در خانه تان نزنيد؟ به هر حال يك عده اي مي توانند با توانمندي و مهارتي كه دارند وارد اين حريم ها بشوند. خيلي خب. آن عده اين كار را مي كنند. ولي چنین نیست که چون عده خاصي تبحر قفل شکنی دارند، ما کار خود نکنیم.

خير. منظور عبور سهل و ممتنع از فيلترهايي است كه كار گذاشته مي شود. در همان چيني كه شما اشاره كرديد هم باز به رغم همه آن نظارت ها،كاربران زيادي هستند كه به جهان آزاد اطلاعات دسترسي پيدا مي كنند
فيلترينگ ابزاري است كه متخصصين فن بلدند و اين كار را انجام مي دهند. آنها برخی از سايت ها را فيلتر مي كنند و به نظر من خيلي هم مناسب و خوب است و بايد اين كار انجام شود. من خودم وقتي ابزاري مانند اينترنت در منزل دارم، وقتي بدانم سيستم دارد فيلتر مي شود و نظام جمهوري اسلامي مواظب بچه من است، خيلي راحت تر مي توانم از خانه بيرون بروم.

يعني فرزند شما اگر بخواهد به سايت خاصي برود نمي تواند؟
نه،نمي تواند. چه جوري؟!

با فيلتر شکن ها که خيلي زيادند امروز.
بايد با تيم ها و گروههايي در ارتباط باشد كه او را تعليم بدهند.

نه، فيلترشکن ها پرند در اينترنت. تعليم نياز ندارد
ببينيد،فيلترينگ هم سطح دارد ،هم عمق. اگر با يك سطح و عمق كمي نگاه كنيم بله، فيلتر ها را مي شكنند. اما اگر به سطح و عمق آن درست فكر شده باشد،يعني فيلترينگ اساسي باشد خيلي خوب است. براي اينكه نسل جوان ما بايد آموزش ببيند كه به چه شكل از اينترنت استفاده كند.

امروز ضوابط اين فيلترينگ در كشور به چه شكل است؟
من گمان نمي كنم اين ضوابط هنوز تبيين شده باشد. كلياتي را براي فيلترينگ مطرح كرده اند اما سطح و عمق آن هنوز مشخص نشده است.

الان تعداد زيادي از سايت هايي كه به آنها "غير اخلاقي" گفته مي شود فيلتر نيست، در حالي كه تقريبا تمام سايت هاي سياسي فارسي فيلتر شده و دسترسي كاربران ايراني بدون فيلتر شكن به آنها امكان ندارند

كدام سايت سياسي فيلتر است؟ مي توانيد نام ببريد؟

 

همه رسانه های نوشتاری فارسی که سیاسی هستند.

نام ببرید.


مثلا سايت گويا كه مجموعه اي از رسانه های فارسي روي صفحه اول آن قرار دارد


به من آدرسش را بدهيد، بروم ببينم.

يادداشت بفرماييد...


الان فيلتر است؟

بله


اين بار اولي است كه از كسي مي شنوم سايت سياسي فيلتر است. اما مي روم نگاه مي كنم.


+ نوشته شده در  Mon 21 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

            

 

            

        

جمع‌آوري ماهواره‌ها از مجتمعهاي مسكوني توسط يگان ويژه / آرش خاموشي ايسنا

در حالي كه نيروهاي انتظامي در ايران دور تازه اي از توقيف و جمع آوري آنتن هاي ماهواره اي را در سطح كشور، بخصوص در مناطقي از شهر تهران آغاز كرده اند، سعيد ابوطالب، نماينده مردم تهران و از طراحان پيگير طرح "استفاده مديريت شده از برنامه هاي ماهواره اي" در كميسيون فرهنگي مجلس اسلامي در گفتگويي مشروح با "روز" ضمن باز كردن نكات مندرج در اين طرح، با "برخورد فله اي با ماهواره" مخالفت مي كند.

 

         

 

زمان اين برخوردها گذشته

آقاي ابوطالب، شما از پيگيران طرح"استفاده مديريت شده از برنامه هاي ماهواره اي" در كميسيون فرهنگي مجلس بوديد، ابتدا از دلائل و نيازهاي ارائه چنين طرحي در مجلس بفرماييد.
ما فكر مي كنيم ماهواره يك پديده فرهنگي است كه در كنار مضرات احتمالي براي فرهنگ جامعه ما حتما حامل منافعي هم هست. اما متاسفانه در قانون قديمي "منع استفاده از تجهيزات دريافت ماهواره" كه مصوب سال 73 مجلس است، فقط به بخش منفي آن نگاه شده و اگر چه آن قانون هم شامل بخش ايجابي و هم سلبي بوده، ولي فقط بخش سلبي آن مورد توجه قرار گرفته است.

بخش مثبتش چه بود؟
اين قانون حكم كرده بود كه دستگاهاي دولتي مانند وزارت ارشاد و صدا و سيما موظفند بخش مفيد برنامه هاي ماهواره را ضبط كنند ـ يا به هر نوعي كه امكانات فني آنها اجازه مي دهد ـ و در اختيار مردم قرار دهند. اين بند از اين قانون هيچ وقت اجرا نشد؛ بلكه بخش سلبي آن كه مي گويد داشتن و نگهداري و حمل و خريد و فروش و نصب و توليد تجهيزات ماهواره ممنوع است اعمال شد.

در روزهاي اخير هم دور تازه جمع آوري ديش هاي ماهواره اي در سطح كشور بخصوص مناطقي از شمال و شمال غرب تهران توسط نيروي انتظامي اجرا شده است و اين مساله بيم و نگراني بسياري از مردم را نسبت به اين مساله بر انگيخته...
بله، امروز هم كه من در مجلس بودم نماينده بسياري از شهرستان ها مي گفتند نيروي انتظامي دوباره شروع كرده به جمع آوري ماهواره و.. من هم شنيدم كه نيروي انتظامي در برخي از مناطق تهران مي ريزد و ديش هاي ماهواره اي را جمع مي كند.

اين عمل نيروي انتظامي چقدر وجاهت حقوقي دارد؟
جدا از آنكه بگوييم جمع آوري ديش هاي ماهواه اي چقدر وجاهت حقوقي دارد و آيا مي شود داخل منازل مردم شد و ديش هاي ماهوار اي را جمع كرد يا نه، موضوع اين است كه زمان اين نوع برخوردها گذشته است. سال 73 وقتي اين قانون تصويب شد اگر همزمان دو بخش ايجابي و سلبي قانون اجرا مي شد، ما الان در شرايط ديگري بوديم. به هر حال اين كار انجام نشد و ما امروز در شرايطي هستيم كه با دو مولفه جديد رو به رويم. يكي اينكه استفاده از تجهيزات دريافت ماهواره خيلي گسترش پيدا كرده است. يعني عده زيادي از مردم، شايد نيمي و شايد بيشتر...

قريب به اتفاق!
نه، نمي شود گفت قريب به اتفاق.

چرا؟
قريب به اتفاق يعني همه. همه نيست.

خب بفرماييد منظور كلان شهرها و حتي شهرهاي كوچك است...
بله، تعداد كثيري از جوامع شهري در كلان شهرها و شهرهاي كوچك دارند از برنامه هاي ماهواره اي استفاده مي كنند. مقوله دوم اين است كه بر خلاف تصوري كه در برخي از مسئولين بوده آنهايي كه از ماهواره استفاده مي كنند، همه برنامه هاي غير اخلاقي، ضد هنجاري و... را نگاه نمي كنند. اتفاقا خيلي از آنها مخاطب برنامه هاي فرهنگي هستند. پژوهش هاي جديدي كه در مركز پژوهش هاي مجلس و صدا و سيما انجام گرفته نيز همين را مي گويد. يعني اغلب كساني كه از برنامه هاي ماهواره اي استفاده مي كنند مشغول پاسخ گفتن به نياز و تقاضاي خود هستند.

چه جور نيازهايي؟
نياز هاي سياسي، گزارشي، خبري، مستند، علمي، سرگرمي، ورزشي، فيلم و... تعداد بسيار كمي براي برنامه هاي ضد هنجاري مراجعه مي كنند كه آنها اصلا موضوع بحث ما نيستند.

جزئيات طرح مجلس براي ماهواره

پس اين طرح را براي آن دسته "بسيار كم" ارائه داده ايد؟
خير. ما براي آنها قانون تصويب نمي كنيم.

خب؟
پديده ديگري هم اتفاق افتاده و اينكه در ماهيت شبكه هاي تلويزيون ماهواره اي تغيير و تحولاتي ايجاد شده است. چون اين تكنولوژي ارزان شده، غير از حكومت ها بسياري از گروههاي اجتماعي، سياسي، اپوزسيون هاي سياسي در دنيا، دوستداران فرهنگ و هنر و... و گروههايي كه دغدغه هاي تجاري دارند نيز اقدام به تاسيس شبكه هاي ماهواره اي كرده اند. بنابر اين ما اكنون دهها شبكه داريم كه در چهارچوب قوانين و هنجارهاي اجتماعي ما قابل استفاده هستند. خيلي از كشورهاي اسلامي، خاورميانه، عربي و حتي اروپايي برنامه هاي قابل استفاده دارند. برنامه هايي كه من معتقدم با كمترين تغييرات و كمترين فيلترينگ قابل استفاده هستند. لذا حالا كه ما با پديده جديدي مواجهيم بايد قانون جديدي هم تصويب كنيم. به همين جهت ما در كميسيون فرهنگي به سوي تهيه اين قانون رفتيم. مجموعه تحقيقاتي كه در كميته هنر و رسانه مجلس انجام شد ما را به طرح مذكور رساند.

مختصات طرح شما براي ماهواره چيست؟ اسم طرح شما "استفاده مديريت شده از برنامه هاي ماهواره اي" است. مي ماند آن بخش غير مديريت شده!
بله، بخش غير مديريت شده آن همچنان غير قانوني است.

چطوري مي خواهيد "مديريت" كنيد؟
در دو بخش. يكي بخش خصوصي و يكي بخش دولتي. بخش دولتي يعني صدا و سيما تعدادي شبكه ماهواره اي تاسيس مي كند. يعني شبكه هايي كه برنامه ها را از ماهواره ها مي گيرند و بدون كمترين تغييراتي به صورت مستقيم در اختيار مردم مي گذارند. مانند تجربه اي كه ما در مسابقات ورزشي فوتبال داريم. اين تجربه را گسترش مي دهيم. مكن است تلويزيون ده شبكه ماهواره اي تاسيس كند كه برنامه هاي شبكه هاي مختلف ماهواره اي را بگيرند و مستقيم در اختيار مردم قرار مي دهند. در اين مدل، برنامه ها در سيستم آنالوگ و ديجيتال پخش مي شود كه مردم با گيرنده هاي فعلي خود در منزل مي توانند آنها دريافت كنند. بخش ديگر آن مربوط به اعطاي مجوز دولت به مراكز خصوصي تحت عنوان "دمپ" مخفف "دريافت از ماهواره، مديريت و پخش" است.

در واقع همان كاري كه الان با "آي.اس.پي" ها انجام مي شود؟
بله، ما تجهيزات دريافت از ماهواره حرفه اي را تهيه مي كنيم و با بهترين امكانات در محدوه اي جغرافيايي در اختيار مشتركين قرار مي دهيم. حالا اگر قرار باشد از طريق حاكميت اعمال فيلتري شود توسط "دمپ" ها اين كار انجام مي گيرد. صدا و سيما مي گويد شما حق نداريد، حالا حق نداريد خوب نيست، مي گويد شما مثلا اين بيست تا شبكه ماهواره اي را براي مردم رله نكنيد. بنابراين مي بينيد كه ما با اين طرح به تقاضاي مردم پاسخ گفته ايم. يعني مردم مي توانند دهها و صدها شبكه ماهواره اي را از طريق بخش خصوصي دريافت كنند و حق اشتراك و آبونمانش را هم بدهند كه نبايد هزينه زيادي باشد. محاسبات نشان مي دهد كه اين آبونمان براي مشتركين در حد چند هزار تومان در مي آيد.

خب مردم كه همين الان هم اين صدها شبكه را دارند مي بييند. نه؟
خب با وجود اين طرح ديگر انگيزه داشتن ديش ماهواره اي براي مردم وجود ندارد. شما مي توانيد از طريق تلويزيون شش، هفت شبكه به درد بخور را بگيريد و با اشتراك در يك "دمپ" صدها شبكه ماهواره اي را ببينيد.

با سانسور؟
با فيلتر! در اختيار خانواده و كودكان شما.

گمان مي كنيد به اين شكل انگيزه براي داشتن ديش و... كم مي شود؟
بله، اين انگيزه ديگر از بين مي رود.

 

               

 

خب حالا اگر افرادي آمدند و به همين شكل فعلي با ديش هاي خود خواستند برنامه هاي مورد نظرشان را ببيند در اين طرح شما براي اين وضعيت چه چيزي پيش بيني شده است؟
ما در اين قانون براي كساني كه ديش غير مجاز دارند، پيشنهاد جريمه مالي كرده ايم. اما توجه كنيد ممنوعيت داشتن ديش غير مجاز ديگر وجه امنيتي پيدا نمي كند، وجه اقتصادي پيدا مي كند. به جهت اينكه "دمپ" ها دارند به صورت قانوني اين كار را انجام مي دهند.

پس در اين طرح براي كساني كه مي خواهند به همين روال كه هم اكنون است از ماهواره استفاده كنند، فقط بايد شاكي خصوصي وجود داشته باشد. نه؟
بله، فقط بايد شاكي خصوصي وجود داشته باشد. حالا شاكي خصوصي اگر شكايت كرد مي شود ديش ماهواره اي را به عنوان جنس قاچاق ضبط كرد.

با چه مكانيزمي؟
نقطه اصلي برخورد را با توليد كننده ها، وارد كننده ها و نصاب ها گذاشته ايم ، نه با دارندگان!

فقط شاكي خصوصي

آقاي ابوطالب، خب تعداد زيادي از مردم هم اكنون از تجهيزات ماهواره اي استفاده مي كنند، پس آنطور كه من فهميدم با تصويب اين طرح، ديگر داشتن ماهواره جرم محسوب نمي شود. درست است؟
نه اينكه جرم محسوب نشود.

پس چي؟
مانند جنس قاچاق مي شود. اگر بخواهند ديش ها را از جايي جمع كنند بايد دو بار به صورت كتبي به فاصله پانزده روز به اشخاص تذكر بدهند. يعني نيروي انتظامي اگر بخواهد ديشي را جمع كند بايد دو بار تذكر كتبي بدهد. هر كدام به فاصله پانزده روز. اگر مصرف كننده خودش جمع كرد كه جمع كرد و گرنه براي اجراي قانون حجت پيدا مي شود.

يعني ديگر به شكلي كه الان توسط نيروي انتظامي در مورد ماهواره برخورد مي شود نخواهد بود؟
جلوي اين برخورد كيلويي و فله اي گرفته مي شود.

حالا با همه اينها، تعداد زيادي از مردم كه ماهواره دارند. حتي در محروم ترين مناطق، فرش زير پايشان را دادند يك ديش تهيه كردند...با اين وجود، فكر مي كنيد چقدر نسبت به طرح كميسيون فرهنگي مجلس از سوي توده مردم اقبال نشان داده شود؟
خب من معتقدم اين اتفاق مي افتد.

چرا؟
چون اين كار در تمام كشورهاي توسعه يافته و صاحب فرهنگ انجام مي شود. در هيچ كشوري استفاده از برنامه هاي ماهواره اي به گونه اي كه در اينجا هست بي قانون و بي انضباط نيست. شما مي دانيد كه ارتباطات خيلي از كشورهاي توسعه يافته كيبل است. كابلي. اينطوري نيست كه شما ديش تان را بگذاريد روي پشت بامتان و هر جا را خواستيد ببينيد، ببينيد.

چطوري است؟
صدها شبكه اي كه ما الان در اينجا دريافت مي كنيم، كپي رايت دارد. يعني اصطلاحا كارتي هستند.

ولي تعداد كانال هاي كارتي كه حالا مردم در اينجا مي توانند با شگردهايي مثل آپگريت كردن و... آنها را باز كنند زياد نيست...
خير. اغلب شبكه هاي به درد بخور كارتي است.

خب منظور من...
ببينيد شما در منزلتان براي اينكه چيزي نزديك به هفتصد هشتصد شبكه را بگيريد بايد لااقل سه تا ديش داشته باشيد و سه تا "ال.ام.بي". شبكه ها را مي گيريد با كيفتي كه خوب نيست.

كيفيت كه به هر حال ديجيتال است.
خب، شبكه ها مخلوط هستند. يعني وقتي آنها را دريافت مي كنيد، در ميان آنها شبكه هايي هست كه شما از آنها متنفريد. دوست نداريد ببينيد. يعني اگر در خانه باشد مي خواهيد براي جلوگيري از تماس افراد خانواده و به ويژه كودكان با آنها برخورد كنيد. ما اين مساله را منضبط كنيم، يعني استفاده از تجربه هايي كه خيلي از كشورهاي صاحب فرهنگ و توسعه يافته داشته اند.

خطوط قرمز كم رنگ تر

شما به وضعيت ماهواره و اساسا رسانه ها در كشورهاي توسعه يافته اشاره مي كنيد، يعني خط قرمزها و حساسيت هاي مختلفي را كه در جمهوري اسلامي در اين مورد وجود دارد با وضعيت در اين كشورها قياس مي كنيد. با نوع برخورد سيماي جمهوري اسلامي در زمينه مميزي آثاري كه از اين رسانه پخش مي شود واقعا جاي اين پرسش هست كه چطور انتظار داريد برنامه هاي ماهواره اي را براي مردم پخش كنند؟...
مي دانم. مي دانم. توضيح مي دهم. ما با اين سئوالات برخورد كرده ايم. جديد نيستند، كليشه هستند.

خب بفرماييد.
اولا خودتان به نوعي تاييد مي فرماييد كه همه جاي دنيا خط قرمز دارد. البته ممكن است خط قرمزها بر هم منطبق نباشند. فيلترينگ در همه جاي دنيا اعمال مي شود. در كشورهاي توسعه يافته هم مسائل سياسي را خيلي بيش از اينكه ما فيلتر مي كنيم، فيلتر مي كنند. ولي اين كار نظام يافته تر و غير محسوس تر است. فيلترينگ ما خيلي رو و محسوس است.بسياري از سايت هاي اينترنتي كه حتي ما فيلتر نمي كنيم در كشوري مانند امريكا فيلتر مي شود. حالا نگوييم جمهوري اسلامي، فرهنگ ما در يك عرصه اي مي تواند محدوديت داشته باشد، در يك عرصه اي بازتر باشد و... شما هم اين مساله را تاييد مي كنيد كه فيلترينگ، حق كه نه، اصلا وظيفه حاكميت است.

خب يعني اين وضعيت، مثلا چيزي كه در غرب در زمينه فيلترينگ اعمال مي شود، ممكن است با برخي تارنماهاي غير اخلاقي خاص و... انجام شود. اين وضعيت با گستره فيلترينگ در كشور ما قابل قياس است؟
هيچ كشوري با هيچ كشوري قابل قياس نيست. يعني چيزهايي كه ما با آنها مشكل فرهنگي نداريم برخي از كشورها دارند و بر عكس.

پرسش اين است كه صدا و سيماي جمهوري اسلامي با خط قرمزهايي كه دارد چطور مي خواهد در مورد برنامه هاي ماهواره اي اعمال نظر و به قول شما اعمال "فيلترينگ" كند؟
مي فرماييد كه همين صدا و سيما چطوري مي خواهد نظر دهد كدام برنامه پخش شود و كدام نه؟ ببينيد، فيلترينگ حتي در داخل كشور هم تعاريف متفاوت دارد. زماني شما برنامه طنزي را توليد مي كنيد كه قرار است در شبكه داخلي پخش شود اين يك تعريف دارد. اگر بخواهد از شبكه جام جم پخش شود تعريف ديگري دارد. از شبكه استاني تعريف ديگر. زماني شما برنامه اي را مي خريد و دوبله مي كنيد، وقتي اين كار را انجام داديد فيلترينگ يك تعرف ديگر دارد...

يعني مقصودتان اين است كه خطوط قرمز در پخش برنامه هاي ماهواره اي كم رنگ تر خواهد بود؟
جابجا مي شود. ببينيد، گفتن اينكه خطوط قرمز كم رنگ تر مي شود زياد علمي نيست. جابجا مي شود... بستگي به شرايط زمان دارد. خيلي از سريال ها در تلويزيون توليد مي شود، بعد از بازبيني اجازه پخش نمي گيرند، سه ماه ديگر اجازه پخش مي دهند. يا فيلمي كه قبلا پخش شده، در بازبيني اجازه پخش مجدد نمي گيرد... طبيعتا اگر صدا و سيما بخواهد برنامه هايي را از ماهواره بگيرد و براي مردم پخش كند، نظام فيلترينگ آن مانند آنچه هم اكنون اعمال مي شود نخواهد بود. تعريف ديگري پيدا مي كند... شما حتي مي بينيد برنامه اي را که يك شبكه سيما نشان مي دهد، شبكه ديگر پخش نمي كند...

همه شبكه xxl نمي بينند

خب آقاي ابوطالب بگذاريد باز هم يك مقدار با مصاديق پيش برويم. به هر حال در اين طرح نقاط ابهام زيادي براي مردم هست. مثلا تعداد زيادي از مردم بخصوص جوانان مخاطب شبكه هايي هستند كه فقط موزيك و كليپ پخش مي كنند. با اين نوع برنامه ها مي خواهيد چي كار كنيد؟
اين نظر شما است.

حالا آن چيزي است كه در جامعه من ديدم. بين توده مردم...
ملاك، ديدن من و شما نيست. ملاك پژوهش است. نتيجه پژوهش ها غير از چيزي است كه شما مي گوييد.

اين پژوهش ها مي گويند مردم بيشتر مخاطب چه نوع برنامه هايي هستند؟
ببينيد، مردم در واقع خودشان داراي اخلاق و تقواي خانوادگي و فردي هستند. يعني الان خانه مردم كه مي روي همه مردم شبكه xxl را نمي بينند.
منظور...
من متوجه پرسش شما هستم. من معتقدم تقواي خانوادگي و جمعي وجود دارد.

خب؟
پژوهش ها نشان مي دهد ما وقتي داريم فوتبال باشگاههاي اروپا يا فوتبال ملي خودمان را به صورت مستقيم پخش مي كنيم، مراجعه به برنامه هاي ماهواره اي به طور محسوس و فزاينده اي كم مي شود. يا زماني كه داريم يك سريال داخلي نشان مي دهيم، مثلا "شب هاي برره" يا يك فيلم سينمايي با دوبله فارسي، مراجعه به ماهواره كم مي شود. اين نشان مي دهد نيازهاي مردم چيست. مردم دنبال برنامه هاي سرگرمي، تفريحي، مستند و علمي هستند. بر خلاف صحبت هايي كه مي شود كه مثلا مردم شبكه هاي ايتاليايي و... را نگاه مي كنند، اصلا اينطوري نيست.

يعني برنامه هايي كه بيشتر سرگرم كننده هست...
نه من عبارات شما را قبول ندارم.

خودتان گفتيد كه...
مردم دارند به تقاضاي خودشان پاسخ مي دهند. مثلا در زمان جنگ لبنان مراجعه به شبكه هاي ماهواره اي زياد بود. اتفاقا نمي روند بي بي سي نگاه كنند. مي روند الجزيره و العربيه را نگاه مي كنند. المنار نگاه مي كنند...

خب ببينيد، شما خودتان به وجه سرگرمي برنامه ها و استقبال از آنها اشاره كرديد. گفتيد سريال "شب هاي برره" و فيلم سينمايي و... را مي بينند. حالا يك واقعيت اين است كه مردم مثلا همين خواننده هاي ايراني ساكن لس انجلس را هم به همان اندازه دنبال مي كنند. در كوچه و خيابان و تاكسي و اتوبوس مي بينيد كه... اين طرح شما با اينها، منظور من كلا موزيكي هست كه مردم از آن استقبال مي کنند، چه كار مي خواهد انجام دهد؟
ببينيد، من حرف شما را نه تائيد و نه رد مي كنم. من با جامعه آشنا هستم. منظور من اين است كه ما هر حرفي مي زنيم بايد مستند به يك تحقيق علمي باشد. حالا خيلي ها مي گويند همه مردم دارند شبكه "ايران ميوزيك" را مي بيينند...

شبكه "ايران ميوزيك" و.. هم كه باز به نوعي مي گويند مال جمهوري اسلامي است... به هر حال با حجاب اسلامي حركات موزون مي كنند و...
آخر شما مي گوييد ايران ميوزيك مال اينجاست. بعد مي گوييد با قوانين اينجا برنامه مي سازد. هيچكدامش درست نيست. ايران ميوزيك نه از داخل حمايت مي شود و نه مال جمهوري اسلامي است...

شبكه هما

آقاي ابوطالب، در مورد اين نوع شبكه هاي ماهواره اي در ماههاي اخير حرف و سخن زياد بوده. چندي پيش به طور خاص در مورد شبكه ماهواره اي "هما" اين مسائل مطرح بود كه بحثي ميان شما و يكي از گردانندگان اين شبكه، آقاي سجادي در گرفت... گويا اخيرا خود مسئولين شبكه برنامه ها را متوقف كرده اند و.. در اين باره بفرماييد.
بله، در مورد شبكه هاي فارسي زبان خارج از كشور قبل از اينكه وارد ماهيت تك تك اين شبكه ها شويم، يعني شبكه هاي "هما"، "مهاجر"، "ايران ميوزيك" و... بحث اين است كه فعاليت اين شبكه ها قانوني است يا غير قانوني. خود آقاي سجادي با من تماس گرفت. چندين بار تلفني با هم صحبت كرديم. هر بار هم صحبت ما بسيار دوستانه بود. ايشان از ما تقاضاي انجام مصاحبه را كرد. بارها تماس گرفت و من بارها به ايشان گفتم كه من اصلا دوست ندارم صحبت با ايشان به شكل رسانه اي پخش شود. ما از مسئولين "هما تي وي" دعوت كرديم آمدند ايران. آقاي خزعلي آمدند. ما در كميسيون فرهنگي نشستيم با آنها حرف زديم. ما تا اين حد به اين دوستانمان احترام گذاشتيم و به آنها توضيح داديم كه بعضي از برنامه هاي شما خوب است. در راستاي حفظ منافع ملي است و بعضي از برنامه هاي شما در راستاي حفظ منافع ملي نيست. ما كاملا مواضع مان را براي اينها توضيح داديم. بحث ما اين است كه اين شبكه ها غير قانوني هستند. من نمي گويم چون غير قانوني هستند، براي ابد حق فعاليت ندارند بلكه مي خواهيم به روال قانوني فعاليت كنند. من با رئيس كميسيون فرهنگي جلسه گذاشتم. ساعت ها صحبت كرديم. با مسولين ديگر نظام هم كه نمي خواهم اسمشان را بياورم و در اين مقوله موثرند جلسات متعدد داشتيم كه به يك راهكار برسيم. بگوييم اين قانون. هر شبكه فارسي زباني كه مي خواهد در داخل كشور دفتر داشته باشد، اعم ازتجاري، اقتصادي، ورزشي، سياسي، مال آقاي كروبي و.. اگر در چهارچوب قانون بگنجد مي تواند فعاليت كند.

اين چهارچوب چيست؟
اين چهارچوب حتما اين است كه بايد قانون اساسي ما را بپذيرد. بايد شرايط منافع ملي ما را حفظ كند و البته هنجارهاي جامعه ما را هم رعايت كند. در اين صورت ما نه تنها بايد به اين شبكه ها مجوز بدهيم بلكه بايد آنها را حمايت كنيم.

در مورد تلويزيون "هما" قضيه چه بود؟
آقاي سجادي كه ما آن همه دوستانه با هم حرف زديم، يك بي اخلاقي كرد. شروع كرد حرفهايي زد كه من آنها را در سايت هاي فارسي زبان ديدم. من اصلا جواب ندادم. بعدا يك آقايي به نام اديب هاشمي از اين شبكه زنگ زد گفت تو بيا ما با تو مصاحبه مي كنيم. از تو عذرخواهي مي كنيم. گفتم من نياز به عذرخواهي شما ندارم. حرف من اين است كه شما غير قانوني هستيد. بياييد مجوز بگيريد.

بار ديگر بحث كهنه ماهواره در ميان اخبار و گزارش هاي مختلف خبري جاي ويژه اي را به خود اختصاص داد. اين در حاليست كه در طول ماههاي اخير، به رغم هشدار پزشكان در مورد عوارض جدي تشعشعات پارازيت بر سلامت مردم، جمهوري اسلامي، شدت ارسال پارازيت بر روي امواج ماهواره اي را به طور بي سابقه اي افزايش داده است و عملا در بسياري از نقاط شهر تهران غالب شبكه هاي ماهواره اي به شدت مختل شده اند.

                   

                    

 

+ نوشته شده در  Wed 16 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

           Filter

 

"من يك انقلابي هستم. من يك سوسياليست هستم. مناسبات نظام كاپيتاليستي اصلاح شدني نيست، نمي توان آن را زيبا كرد... اين يك شوخي است! معضل، مربوط به ذات نظام سرمايه است. براي ممكن كردن جهاني ديگر، جهاني انساني، به مناسبات اقتصادي ديگرگوني نياز است..." اين بغض در گلو مانده يك لهستاني است كه كمي آن سوتر از محل برگزاري نشست سران هشت كشور بزرگ سرمايه داري جهان، در لنينگراد سابق و سن پترزبورگ فعلي به خبرنگار يك راديوي سراسري گفته شد.

 

     

 

در بلبشوي چنين شرايطي است كه تحول خواهان گيتي از خود مي پرسند به راستي، آيا جهاني ديگر ممكن است؟سيامك طاهري، كارشناس مسائل ايران و بين الملل و دبير سرويس سياسي و بين الملل نشريه "نقد نو" كه در سالهاي اخير از اروپا به ايران بازگشته، در گفتگو با "روز" از نسيم خوش جهاني شدن مي گويد. طاهري از بخت بلند يك آلترناتيو چپ در اين ميانه مي گويد. وي معتقد است معضل "فقدان آزادي" در ايران تنها به دليل وجود يك بخش دولتي در كشور نيست. او با تصريح اين مهم كه راه دموكراتيزه كردن ايران از "كار طولاني مدت آگاهي بخش در ميان توده هاي مردم" مي گذرد، پيرامون روند فعلي معتقد است "اين ره كه مي روند به تركستان است."

 

         

 

آقاي طاهري، ابتدا پيش زمينه اي از آنچه پيرامون پديده جهاني شدن در سال هاي اخير مطرح شده، بفرماييد.
ببينيد ابتدا صحبت بر سر اين بود كه در آينده اي نه چندان دور، دويست يا چهارصد شركت بر جهان حكومت خواهند كرد. دولت هاي ملي، قدرتشان را از دست خواهند داد و قدرت به شركت هاي چند مليتي منتقل خواهد شد. در سالهاي اخير بخصوص با ضعيف تر شدن امريكا، چه در صحنه اقتصاد جهاني و چه در صحنه نظامي گري اين روند تغيير كرد. ما ديگر با اين مساله به شدت گذشته مواجه نيستيم.

 

     

 

يعني به گونه اي با پديده نويي مواجه هستيم، منطقه اي شدن...
بله، هم اكنون در اروپا اتحاديه اي شكل گرفته با پولي واحد. عين اين روند را ما در امريكاي لاتين شاهديم. در جنوب شرقي آسيا هم با اين روند مواجهيم. ده كشور آ.س.آن به اضافه چين و حتي سخن از ژاپن و هندوستان و.. هم است. در ميان جمهوري هاي سابق شوروي باز با اين روند رو به رو هستيم. پيمان شانگهاي در حال قوي تر شدن است و... حتي صحبت بر سر اين است كه كشورهاي حاشيه خليج فارس هم در سالهاي آينده صاحب پول واحدي شوند. بنابراين منطقه اي شدن، در عمل جايگزين آن ديد از جهاني شدن مي شود. اگر روند به همين شكل پيش برود و تغيير خاصي رخ ندهد ما در سالهاي آينده با چند منطقه اقتصادي مواجه مي شويم. همينجا من به مقامات جمهوري اسلامي هشدار مي دهم كه از هم اكنون بايد خود را آماده پيوستن به يكي از اين مناطق اقتصادي بكنند. بايد روي اين مساله به شكل جدي فكر كرد.

يعني آن شكل از جهاني شدن امريكايي تقريبا به آخر خط خود رسيده؟
بله. همين طور است. خوب يا بد، بايد اين فتيله را پايين كشيد و با آن شكل از جهاني شدن خداحافظي كرد. بايد براي شكل ديگري از جهاني شدن آماده شد. اين مساله بايد هم مورد توجه حاميان جهاني شدن امريكايي قرار بگيرد و هم كساني كه شعار "جهاني ديگر ممكن است" را مي دهند. همه بايد شعارهايشان را با شرايط جديد متناسب كنند.

سياست هاي نئوليبرالي و فقر

اين سياست هاي نئوليبرالي كه از سوي جنبش هاي مترقي جهان به طور مداوم مورد انتقاد قرار مي گيرد، عمدتا در كدام نقاط جهان و با چه مختصاتي قابل پي گرفتن است؟
ببينيد ما در دو بخش از جهان با سياست هاي نئوليبرالي مواجهيم. يكي جهان صنعتي پيشرفته و يكي جهاني كه حالا عقب مانده يا جهان سوم يا هر نام ديگري كه شما روي آن بگذاريد. در هردوي اين بخش ها اين سياستها به شدت به گسترش فقر دامن زده است. اين ديگر پديده اي نيست كه امروز كسي بتواند منكر آن شود.

 

       

 

اما هنوز طرفداران وطني اين تز از امكانات برابر و گسترش رفاه جهاني و مسائلي از اين قبيل سخن مي گويند...
اگر در دوران اوليه مطرح شدن تئوري جهاني شدن، صحبت از اين مسائل بود امروز ديگر طرفداران اين تئوري هم از چنين استدلالي دفاع نمي كنند. آنها از ضرورت ها دفاع مي كنند. مي گويند ضرورت است، كاري نمي شود كرد! بنابراين يك پله عقب نشسته اند. يعني ديگر اينكه جهاني شدن به گسترش فقر در سطح جهان منجر شده، اصل پذيرفته شده اي از سوي طرفين قضيه است.

خب شما از نزديك صحنه سياسي و اقتصادي و اجتماعي اروپا را دنبال مي كنيد. به ما بفرماييد سير اين روند در اروپا به شكل بوده است؟
در اروپا در اين سالها با از ميان رفتن "دشمن"، كشورهاي اروپاي شرقي و شوروي سابق، سرمايه داري اين كشورها خودش را بي رقيب ديد. گمان كرد يك آلترناتيو جدي است؛ اما رقباي جديد خيلي زود از راه رسيدند.

رقبايي بازتوليد شده توسط خودش؟
بله. رقبايي در درون خودش. تضادهاي دروني. كشورهاي سرمايه داري مختلف شروع به رقابت بيشتر با يكديگر كردند. شما مي دانيد كه شروع و آزمايش برنامه هاي نئوليبراليستي در شيلي بود. آقاي فريدمن در دوران پينوشه اين كار را انجام داد. جاي بعدي كه پياده شد در انگلستان بود. سرمايه داري انگليس گفت در رقابت با سرمايه داري كشورهاي ديگر، كالاي توليد شده ما گران تمام مي شود؛ و بايد بهاي توليد كالا را پايين بياوريم. براي اين كار مثلا بايد حقوق كارگران را كم كنيم، دولت از مخارج خودش بزند و كوچك شود. اما براي اينكه دولت كوچك شود بايد چه كرد؟ بايد بخشي از هزينه ها را در زمينه آموزش و پرورش، بهداشت و.. كم كرد. به اين ترتيب بايد ماليات كمتري از سرمايه داران گرفت تا بهره وري و سودآوري سرمايه در انگليس بالا برود. هم كالا در انگليس ارزان تمام شود و هم اينكه سرمايه هاي جهاني به سرمايه گذاري در انگليس ترغيب شوند. اين كار انجام شد. سرمايه گذار فرانسوي گفت وضع انگليس از ما بهتر است. ما هم همين برنامه را مي خواهيم. سرمايه دار آلماني هم همين راگفت. سرمايه دار امريكايي هم همين را گفت. به اين ترتيب يك روند رقابت منفي در كشورهاي سرمايه داري بوجود آمد كه در مجموع موجب كاهش شاخص هاي رفاه اجتماعي در جامعه شد. توان خريد طبقه كارگر و زحمتكشان كم شد و حقوق و دستمزدشان پايين آمد. بعد وقتي همه به سطح برابر رسيدند، دوباره آن يكي شروع كرد... به همين دليل ما از سال 90 و 91 به اين سو با كم شدن امكان زندگي اقشار وسيع مردم در تمام كشورهاي اروپايي و امريكايي مواجهيم. سطح زندگي به صورتي چشمگير نزول كرده است. اشكال جديدي از فقر در اين كشورها پيدا شده. بيكاري، كه نئوليبرال ها مي گفتند با تشويق سرمايه گذاري از بين خواهد رفت، گسترش پيدا كرد و عملا فاصله ميان غني و فقير بسيار بيشتر شد. گسترش اين فاصله به كاهش قدرت خريد منجر شد. كاهش قدرت خريد دوباره به موج افزايش بيكاري دامن زد. به اين ترتيب نئوليبراليسم نه تنها نتوانست به هيچ يك از شعارهايي كه مي داد عمل كند، بلكه كار را به مراتب بدتر كرد.

ما در سالهاي اخير به طور بي سابقه اي با رشد چپ در اروپا مواجهيم. اين مسئله به روند تكاملي تاريخ مربوط نمي شود؟
بله، يكي از دلائل رشد چپ در اروپا در سالهاي اخير همين مساله است.در واقع رشد چپ در اروپا يك نوع اجبار بود. مردم اين كشورها هم سوسيال دموكرات ها را تجربه كردند و هم محافظه كاران را. هيچ يك از آنها جواب ندادند. آلماني ها مدت زيادي براي آقاي هلموت كهل صبر كردند و او مرتب شعار داد و نتوانست انجام دهد. سرانجام از سر ناچاري به سوسيال دموكرات ها روي آوردند. اما سوسيال دموكرات ها هم نتوانستند كاري از پيش ببرند.

آلترناتيو چپ

 

    

خب؟
امروز بر اساس آنچه تجربه نشان مي دهد نه تنها در اروپا كه در همه جهان راه حل و آلترناتيو عملي موجود يك جبهه چپ، از جناح چپ سوسيال دموكراسي تا آنچه به عنوان چپ راديكال تعبير مي شود، است. اگر دقت كنيد مي بينيد در هر نقطه از جهان كه چنين جبهه اي تشكيل شده يا قدرت را در دست گرفته، به آلترناتيو جدي تبديل شده است.

تحولاتي كه در كشورهاي امريكاي لاتين ـ همان "حيات خلوت" امريكا ـ اتفاق افتاده و مي افتد...
بله، روند جهاني شدن باعث شد در كشورهاي مشهور به جهان سوم تعرفه هاي گمركي كاهش يابد؛ و بازار به بازار كالاهاي ساخته شده و مصرفي كشورهاي صنعتي پيشرفته تبديل شود. در نتيجه اين امر توليدات داخلي ورشكست شدند و عملا بخش وسيعي از طبقه متوسط به سمت بي چيزان جامعه رانده شدند. در نتيجه اين تحولات، نيروهاي چپ در اين كشورها قدرت گرفتند و عملا همان جبهه چپي كه در مورد كشورهاي اروپايي ذكر كردم در اين كشورها شكل گرفت. در آن مناطق قوي تر هم بود؛ چون فقر بيشتر بود. به هر حال نياز انساني در درجه اول سير كردن شكم است، بعد حداقلي از پوشاك و بعد حداقلي از مسكن. انسان وقتي اين حداقل ها را به دست آورد آن وقت به دموكراسي و هنر مي پردازد!

 

    

 

گمان مي كنيد كساني كه امروز به شدت مدافع نئوليبراليسم در كشور ما هستند و تنها ره رهايي را پيگيري اين نسخه عنوان مي كنند چطور به تجارب عملي و فرجام اين سياست در كشورهايي كه خاستگاه اين سياست ها بوده هيچ عنايتي نمي كنند؟
ببينيد به نظر من اين افراد را بايد به دو بخش تقسيم كرد. يكي كساني كه اصلا ذاتا به لحاظ خصلتي و معرفتي يك ليبرال هستند. يعني منافعي در اين ميان دارند.

مثل؟
مثل بخشي از بازار ما كه خب دارد از اين قضيه سود مي برد.

آنچه كه به "جامعه روشنفكري" كشور هم مشهور است در سالهاي اخير روي اين مسير متمركز شده است...
بله.بخش ديگر، جامعه روشنفكر ماست. بايد روي اينها كار شود. بايدآگاهي سازي انجام گيرد. بايد به اينها نشان داد كه در مسير غلطي حركت مي كنند. علت عمده گرايش روشنفكران ما به اين سمت اين است كه با جمهوري اسلامي مشكل دارند و مي بينند يك جريان تماميت خواه در كشور وجود دارد و اين نيروهاي تماميت خواه از اقتصاد دولتي تغذيه مادي مي شوند. براي اينكه بند ناف اينها را ببرند، شعار خصوصي سازي مي دهند. در واقع از ترس اژدها به مار پناه مي برند! مسلمانان مي گويند در جهنم اژدهايي وجود دارد كه انسانها از ترس آنها به مار پناه مي برند.

مار غاشيه!
برخي دوستان به اين شكل عمل مي كنند.

سركوب هميشگي چپ

آقاي طاهري، چندي پيش ما شاهد فرمان رهبر جمهوري اسلامي در مورد خصوصي سازي گسترده بوديم. اين اقدام واكنش هاي مختلفي را از سوي ناظران سياسي و كارشناسان امر به دنبال داشت، شما به اين موضوع را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
نبايد فراموش كرد كه وقتي ساختار اقتصاد كشور تغيير كرد دوباره نمي توان به سادگي آن را برگرداند. حداقل يك انقلاب ديگر و عواقب آن را به همراه دارد. من براي شما مثالي مي زنم. چند سال پس از وحدت دو آلمان، از مردم آلمان شرقي نظرخواهي شد. از مردم پرسيده شد وضعيت شما در حال حاضر بهتر است يا در دوره آلمان شرقي؟ بخش بسيار بزرگي از آنها، چيزي كمتر از پنجاه درصد، گفته بودند كه اي! يك چيزهايي حالا بهتر است يك چيزهايي آن زمان. بخش بسيار وسيعي هم گفته بودند آن زمان بهتر بود! بعد از اينها پرسيده بودند آيا حاضريد الان جدا شويد و دوباره آلمان شرقي را بوجود بياوريد؟ همه آنهايي كه گفته بودند آن زمان بهتر بود گفتند نه! چرا؟ براي اينكه به آن جامعه برسند بايد هزينه بدهند و مردم به خوبي اين را مي دانستند. خصوصي سازي كار ساده اي نيست. سرمايه هاي كشور را به دست كساني بدهيم كه به هيچ عنوان صاحب صلاحيت تر از رانت خواران دولتي نيستند. چه كساني امروز پول آن را دارند كه واحدهاي دولتي را بخرند؟ آيا اساسا ممكن است بدون رشوه و.. خريداري بشوند؟

يك عده اي از منتقدين حكومت هم به نوعي به سد اقتصاد دولتي در برابر چشم انداز دموكراسي خواهي و.. در ايران اشاره مي كنند...
اين نيروها وقتي به قدرت برسند آيا واقعا آزادي را اعمال خواهند كرد؟ نبود آزادي در ايران صرفا به اين دليل نيست كه ما يك بخش دولتي داريم. آن هم به جاي خود تاثير گذار است. اما دليل اصلي اين فقدان آزادي اين است كه اساسا سرمايه داري در ايران بدون سركوب نمي تواند به حيات خود ادامه دهد. اساسا راست ايران اينگونه است. شما نگاه كنيد راست هر گاه كه خواسته است با چپ در بيفتند بلافاصله به تحريف انديشه هاي چپ پرداخته. من آرزو مي كنم كه يک زماني ما يك جريان راست با ايدئولوژي منزه در كشور داشته باشيم تا بتوانيم وارد يك بحث سالم شويم.

چرا ما از وجود به قول شما "جريان راست منزه" كه صادق باشد، تحريف نكند، استدلال كند و... در كشورمان بي بهره هستيم؟ البته بديهي است كه نقد به جريان چپ هم كم نيست...
فقدان چنين جرياني، معلول ناتواني تاريخي راست ايران و اساسا مربوط به چگونگي ورود سرمايه داري به ايران و چگونگي حكومت آن در طول ساليان است. راست ايران هميشه به وسيله سركوب، حكومت كرده است. چه در زمان قاجار، چه پهلوي اول و دوم و چه در دوران پس از انقلاب. اساسا نيازي به ايدئولوژي سازي پيدا نكرده است. نيازي به كنكاش هاي تاريخي پيدا نكرده است. بر عكس چپ چون هميشه سركوب شده، هميشه نياز به استدلال داشته است. به همين دليل با وجود ضعفي كه ناشي از سركوب شديد چپ در ايران است، چپ ايران از نظر استدلال بسيار قوي تر از راست ايران است. به هر حال من به دوستاني كه هنوز اينگونه به نئوليبراليسم و.. نگاه مي كنند هشدار مي دهم اين ره كه مي روند به تركستان است. ما با خصوصي سازي به نتيجه اي نمي رسيم . راه دموكراتيزه كردن ايران از كار طولاني مدت آگاهي بخش در ميان توده هاي مردم مي گذرد.

 

                   


 

+ نوشته شده در  Tue 15 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                             

   

پيرو آرايش نيروهاي سياسي داخل حاكميت، براي حضور در انتخابات خبرگان رهبري و شوراهاي اسلامي شهر و روستا، حجت الاسلام رسول منتجب نيا، نايب رئيس حزب اعتماد ملي، نقطه نظرات جريان متبوع خود را با روز در ميان گذاشته است. منتجب نيا ضمن تاكيد بر اصلاحات درون ساختاري و پيروي كامل از مواضع بنيان گزار جمهوري اسلامي در اين زمينه، امكان هر نوع ائتلاف با ديگر گروههاي اصلاح طلب مانند حزب مشاركت را به شدت رد و تاكيد مي كند كه: "از ائتلاف با اين گروهها تجربه خوبي نداريم."

آقاي منتجب نيا، مختصات آرايش نيروهاي سياسي داخل حاكميت را تا انتخابات خبرگان و شوراها به چه شكل مي بينيد؟
اگرچه هنوز زود است كه قضاوت صحيح و واقعي نسبت به آرايش نيروهاي سياسي داشته باشيم ولي پيش بيني مي شود كه در انتخابات خبرگان، بخصوص، و انتخابات شوراها تا حد زيادي نيروهاي اصلاح طلب در جهت گيري داراي هماهنگي و وحدت باشند.

اما وضعيت ائتلاف ها هنوز نامشخص است.
در عمل، جهت گيري ها داراي وحدت است. حتي اگر به ائتلاف و اجماع دست پيدا نكنند و به صورت رسمي ائتلافي انجام نشود.

احتمالا در انتخابات "خبرگان" اين نزديكي ها بايد بيشتر باشد. نه؟
بله، به دليل اينكه كانديداها روحاني هستند و نظر گروههاي روحاني بيشتر تعيين كننده است. گروههاي روحاني هم در اين زمينه با هم فاصله چنداني ندارند.

شوراها چي؟
من پيش بيني مي كنم در انتخابات شوراها، در اكثريت شهرها، بخصوص شهرهاي بزرگ، هماهنگي و جهت گيري واحدي ميان اصلاح طلبان به وجود بيايد. اگر چنين اتفاقي بيفتد احتمال موفقيت اصلاح طلب ها خيلي زياد است و مي توانند در خبرگان، تا حدي كه براي آنها امكان وجود بيايد، موفق باشند. در شوراها هم موفقيت چشمگيري را به دست خواهند آورد.

طرح تجميع [همزماني] انتخابات كه از سوي گروههاي اصلاح طلب مورد نقد قرار گرفته چقدر مي تواند روند انتخابات را تحت الشعاع قرار دهد؟
قطعا اگر انتخابات جدا برگزار مي شد، اصلاح طلبان مي توانستند خود را براي شوراهابيشتر آماده و روي كانديداهاي خود بيشتر كار كنند. اما حالا كه طرح تجميع به تصويب رسيده، به فرض اينكه پيشنهاد وزارت كشور هم تاييد شود، ممكن است انتخابات يك ماه به تعويق بيفتد. البته در نهايت فرصت براي اصلاح طلبان كوتاه است. شايد تصويب طرح تجميع هم با اين تعمد صورت گرفته است که اصلاح طلبان را در مضيقه زماني قرار دهند. ولي در عين حال اگر آنها خوب عمل كنند، چه بسا از همين تجميع هم بتوانند به نفع خود استفاده كنند. چرا كه انتخابات خبرگان انگيزه قوي عمومي و توده اي ندارد ولي اين انگيزه در انتخابات شوراها به وفور مشاهده مي شود. و چه بسا همين انگيزه باعث شود مردم بيشتري در انتخابات خبرگان هم شركت كنند. به هر حالدر مجموع هيچ بعيد نيست اين تجميع، به رغم نظر برخي از طراحان آن كه نيتي ديگري داشته اند، به نفع اصلاح طلبان تمام شود و آنها بتوانند بهره خوبي ببرند.

پيروي از امام امت

 

 

 

از نظر حزب اعتماد ملي، كه اكنون طيفي از اصلاح طلبان را تشكيل مي دهد، واقعا مردم بار ديگر به برنامه هاي اين جريان اقبالي نشان خواهند داد؟
ببينيد مردم، گروههاي اصلاح طلب را از جريان اصلاحات جدا مي كنند. يعني حركت اصلاحات يك حركت مردمي و خواست و مطالبه مردم است و اصلاحات نمي تواند براي مردم به عنوان گمشده نباشد.

به هر حال گروه هايي با نام "اصلاح طلب" در صحنه داخلي كشور حضور دارند...
البته ممکن است برخي از گروههايي كه منادي اصلاح طلبي بودند، به دليل كم كاري و اشتباهات، رضايت مردم را تامين نكرده باشند؛ اما اين عدم رضايت از جريان اصلاح طلبي نيست.

از چي است؟
از برخي گروهها و تشكل هاي اصلاح طلب. بنابراين بايد تفكيك قائل شد و من فكر مي كنم مردم هم به اين حد از بلوغ فكري رسيده اند كه بين برخي از افراد يا برخي از احزاب و گروهها و يك جريان مردمي بلكه خدايي تفكيك قائل شوند. اصلاحات يك جريان تاريخي مردمي الهي است و كسي نمي تواند با اصل آن مخالف باشد.

پلاتفرم حزب اعتماد ملي براي سياست ورزي در فضاي سياسي امروز كشور چيست؟
ما در قالب بيانيه ها و مصاحبه ها مواضع سياسي خود را اعلام كرده و جهت گيري هاي مان را براي مردم روشن كرده ايم.

خب اين جهت گيري هاچيست؟
ما در درون نظام حركت مي كنيم. هيچ وقت اپوزيسيون نيستيم و نخواهيم بود. ما تلاش مي كنيم اصلاحات را در درون نظام ايجاد كنيم و سعي هم داريم به مردم خدمت كنيم و آن جريان فكري را كه از امام امت و انقلاب، و در واقع از قلب و روح و جان مردم نشات گرفته تقويت كنيم و ادامه بدهيم.

با توجه به تجربه ناكام هشت سال "دولت اصلاحات"، شما ظرفيت هاي اين اصلاح پذيري را چطور مي بينيد؟ چه چيز قرار است اصلاح شود؟ منظور من پلاتفرمي است كه پيش از اين پرسيدم...
ما معتقديم اگر در دولت و مجلس اصلاحات مدبرانه عمل مي شد مي توانستيم بهتر جريان اصلاحات را پيش ببريم...

مشخصا چه نقدي به ديگر گروههايي كه با شما در "جبهه دوم خرداد" فعال بودند، داريد ؟
نقدهاي ما زياد است. ما ناكامي برخي اصلاح طلب ها يا برخي از احزاب اصلاح طلب را فقط در مخالفت و كارشكني رقبا خلاصه نمي كنيم. بلكه علت عمده را نداشتن تعريف مشخص از اصلاحات و عدم گسترش مفهوم اصلاحات بين مردم مي دانيم. اصلاح طلب ها با ادبيات مردم صحبت نكردند و نتواستند اصلاحات را بين مردم گسترش دهند. ديگر اينكه كمتر در صدد حل مشكلات رفاهي مردم بر آمدند. بيشتر به كارهاي زيربنايي و درازمدت پرداختند. در مجموع، حالت انفعالي بين مردم بوجود آمد و اين تصور که برخي از احزاب اصلاح طلب قادر نيستند به شعارهاي خود جامه عمل بپوشانند.

خب الان چه؟
من معتقدم مردم هنوز هم به جريان اصلاح طلبي دل بسته اند و عقيده دارند و جريان اصلاحات را، جرياني مردمي مي دانند ولو اينكه به برخي افراد يا احزاب رويكرد مثبتي نداشته باشند.

ائتلاف نمي كنيم

 

    

شما به "برخي از احزاب اصلاح طلب" اشاره مي كنيد. امروز در حالي كه سخن از ضرورت اتحاد ميان گروههاي اصلاح طلب داخل حاكميت براي انتخابات مطرح است، حزب شما هر گونه ائتلافي را با حزب مشاركت رد كرده است. در اين رابطه توضيح بفرماييد.
ما موضع خودمان را مشخص كرده ايم؛ و بدون اينكه به ديگران تعرضي داشته باشيم و ياجنبه سلبي را دنبال كنيم روي جنبه هاي اثباتي تكيه داريم. ما مواضع مان را روشن و شفاف در اختيار مردم قرار داده ايم. ما اصل انقلاب و نظام را قبول داريم. ما قانون اساسي و انديشه مترقي امام را شالوده و زير بنا قرار داده ايم. ما معتقديم بايد درون نظام اصلاحاتي صورت بگيرد. بايد عملكرد و سياست گذاري هاي مسئولان متحول شود. اينها همه در درون نظام است. اين اصلاحات هم بر اساس قانون اساسي و ديدگاه امام است كه خواست مردم ايران بوده و هست. همين اعلام موضع، تفاوت ما را با كساني كه اين مرز و شفافيت را ندارند نشان مي دهد.

خب آنچه شما اشاره كرديد، در حد كليات بود. اتفاقا حزب مشاركت هم دقيقا به همين كليات بسنده مي كند. بفرماييد نقاط افتراق به شكل جزئي تر چيست؟ آنها هم دقيقا همه نكاتي راكه شما اشاره كرديد مي گويند...
نه، به اين شكل نيست.

به چه شكل است؟
همه گروهها نمي آيند مواضع خود را با اين شفافيت مطرح كنند.

شفافيت شما كجاست؟
ما مي گوييم، شالوده و زير بنا، امام و خط امام است و قانون اساسي با قرائت امام و تفسيري كه امام داشته. خب ما امام را مبنا قرار مي دهيم و بين گروهها كمتر گروهي است كه به اين شفافيت امام و تفكر انقلابي و مترقي امام را زير بنا قرار دهد.

ولي همه اين گروهها از مجاهدين انقلاب اسلامي تا مشاركت و... دقيقا همين رويكرد را نسبت به مواضع بنيان گزار جمهوري اسلامي دارند...
ما اگر چنين حرفي را مي زنيم در گذشته هم نشان داده ايم كه به آن پايبند هستيم. عدول نمي كنيم. هر چند در مقطعي ما را متهم به خيلي از مسائل كرده باشند يا اينكه از دوستان بي مهري ديده باشيم. ما در گذشته هم پايبند همين فكر و انديشه بوديم، الان هم هستيم و در آينده هم خواهيم بود. اين دوستان هم اگر همين مواضع را دارند و به آن پايبند هستند كه مشكل و مرزي نداريم. ولي ما معتقديم همه گروهها، يا در شعارهايشان چنين مواضعي را مطرح نمي كنند يا گذشته آنها نشان مي دهد كه در عمل به اين مواضع ، پايبند نبوده اند.

حالا حزب اعتماد ملي، امروز به كدام يك از جريانات سياسي اصلاح طلب داخلي نزديكي بيشتري احساس مي كند؟
ما قرار نداريم نامي از گروههاي دور و نزديك ببريم. ما صرفا روي نقاط مثبت تكيه و جنبه هاي ايجابي را طرح مي كنيم. ما تصميم نداريم به اختلافات دروني دامن بزنيم.

خب وقتي حزب اعتماد ملي امكان هر نوع ائتلافي را با گروههاي اصلاح طلب ديگر به خصوص مشاركت منتفي اعلام مي كند، دليل اين رويكرد چيست؟ مي دانيد امروز آقاي معين و دوستانشان دنبال "جبهه دموكراسي و حقوق بشر" هستند، دبير كل مشاركت عوض شده و... اين افتراق در جبهه اصلاح طلب ها به چه شكل است؟ اگر ممكن است كمي از كليات فاصله بگيريم و با مصاديق بحث را پيش ببريم...
ببينيد، ما الان خيلي نمي خواهيم روي مصاديق تكيه كنيم. ما در شرايطي نيستيم كه مسائل را ريز كنيم. اگر ما مي گوييم بحث ائتلاف الان مطرح نيست، معنيش اين نيست که با ائتلاف مخالفيم. ما افرادي را سراغ داريم كه در بزنگاهها به اصلاحات ضربه زدند و اتفاقا همان ها آنها الان منادي ائتلاف شده اند؛ ما اين نگراني را داريم كه باز اگر شرايطي پيش بيايد در لحظه حساس و در دقيقه نود باز آن افراد ضربه بزنند و اصلاحات را منفعل كنند. ما مي گوييم چرا بياييم تجربه تلخ گذشته را تكرار كنيم. گروهها بروند كار خود را انجام دهند. نه با هم مخالفتي داشته باشند، نه اينكه توافق نامه اي را به عنوان ائتلاف و اجماع امضا كنند. ائتلاف تجربه خوبي براي ما نداشته است. چه ضرورتي دارد؟

قبول داشتن اصل نظام

 

      

 

آقاي منتجب نيا، در حركت دوم خرداد 76 ، راي به آقاي خاتمي، بيشتر حركتي سلبي بود يا ايجابي؟
حالا چطور برگشتيد به دوم خرداد؟

سلبي بود يا ايجابي؟ بفرماييد.
خب، به هر حال متفاوت بود. عده زيادي روي جنبه اثباتي و جمع عظيمي هم رويكرد سلبي نسبت به شرايط موجود داشتند.

خب مساله اين است كه هر يك از گروهها و طيف هاي موجود كه به نام "اصلاح طلب" مشهور هستند، غالبا خود را متولي اصلاحات مي دانند. از مجاهدين انقلاب اسلامي تا مشاركت، روحانيون مبارز، اعتماد ملي، كارگزاران و... آيا فكر مي كنيد اين اصلاحات ارتباطي با ماهيت اين گروهها دارد يا يك خواست ريشه دار مردمي از مشروطيت به اين سو بوده است ؟
من تاكيد كردم كه جريان اصلاحات، جرياني فراتر از گروهها و افراد است. جرياني مردمي، بلكه خدايي است.

دليل شما براي اينكه مردم هنوز به اصلاح درون ساختاري معتقدند چيست؟
براي اينكه ما مي دانيم مردم اصل نظام را قبول دارند. مردم قانون اساسي را با آن قرائتي كه امام داشت پذيرفته اند. تا زماني كه خود مردم بيايند بگويند ما از رايمان به اين نظام برگشته ايم وضعيت به همين شكل است.

چنين امكاني وجود دارد؟
ما مي بينيم كه مردم در راهپيمايي ها مي آيند و اعلام مي كنند كه اصل نظام را قبول دارند.

 

+ نوشته شده در  Mon 14 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                                

 

 

فيدل كاسترو،هشتاد ساله شد. كاسترو،نام يك فرد نيست. نام يك قهرمان نيست. نام يك ديكتاتور نيست. كاسترو نام يك "پديده" است. پديده اي كه در جهاني پر تب تاب ظهور يافت و در روزگاري نابسامان قلب جزيره اي شد در حيات خلوت امپرياليسم تا كه "مقاومت" را معنا كند. فيدل، چهل و هفت سال تمام را يكه و تنها ايستاد. اما فيدل براي نسل من اسطوره نيست. كوبايي كه دگرانديش را با هر دليل و توجيهي بر نمي تابد. كوبايي كه روزنامه نگار آزاد و رسانه مستقل در آن شوخي بامزه اي بيش نيست،هر چند كه بر فقر و بي سوادي فائق آمده است،شاخص هاي بهداشت عمومي بهبود يافته و هر چند كه الهام بخش دوراني از جنبش هاي رهايي بخش معاصر در سراسر گيتي بوده است دموكراتيك نيست و اين نه بدان معناست كه دموكراسي يعني آنچه كه در ايالات متحده و غرب پياده مي شود. باري،حداقل هايي از تسامح و تحمل و مدارا نياز است تا بتوان راه دموكراسي را هموار كرد. درود فيدل. تو امروز براي من  ياد يك مقاومت جانانه اي و درسي براي هموار كردن مسيري كه دموكراسي را معنا دهد. خطاهاي تو همه درس است براي ما. براي ما تا كه عزم در انداختن طرحي نو كنيم. ايستادن را از تو مي آموزيم و دموكراسي! دموكراسي، آنچه كه در كوباي امروز تو غايب بزرگ است را با تصويري از "چه" در ذهن هامان در مي آميزيم و در جستجوي آرمان شهري تا كه جهاني ديگر را ممكن كند...

 

          

پارسا پيلتن - بي بي سي:

جايگاه و محبوبيت فيدل کاسترو در ايران

آشنايی روشنفکران و فعالان سياسی ايران با انديشه ها و آرمانهای فيدل کاسترو به پيش از انقلاب سال ۱۹۵۹ وی باز می گردد، زمانی که وی، همراه برادرش رائول و ارنستو چه گوارا رهبری گروهی چريکی را عليه حکومت ژنرال باتيستا برعهده داشت.

 

         

 

آزادی خواهان ايرانی در سالهای بعد از کودتای ۱۳۳۲ خورشيدی يا ۱۹۵۳ ميلادی، به دنبال ابزاری کارآمد برای مبارزه با حکومت محمدرضا پهلوی می گشتند. اين جستجو، برخی از نيروهای چپ را به جزيره کوبا کشاند.

نخستين گروهی که از ايران بعد از انقلاب کوبا به هاوانا فرستاده شد، هياتی از حزب توده بود که از سوی حزب کمونيست آن کشور در سال ۱۹۶۰ دعوت شده بود.

  مهدی خانبابا تهرانی، فعال سياسی و کارشناس جنبش چپ ايران، می گويد که در خلال اين سفر، بابک امير خسروی، عضو جوان کميته مرکزی حزب توده تصميم گرفت در کوبا بماند و وضعيت آنجا را بررسی کند. آقای خسروی يافته های خود را بصورت چند مقاله در سال ۱۹۶۰ در دور دوم "دنيا"، ارگان تئوريک حزب توده، تحت عنوان "کوبا، جزيره اميد" نوشت.

 فيدل کاسترو، عينيت آرمان های سرکوب شده ما بود. فيدل مثل قلب تپنده ما نوجوانان و جوانان انقلاب بود. برای ما که پا در امروز و سر در فردا داشتيم، او اسطوره بود
 
ناهيد خيرابی، روزنامه نگار و فعال سياسی

سپس سازمان انقلابی حزب توده که به دليل اختلافات، از بدنه اصلی حزب جدا شده بود، با کوبا تماس برقرار کرد و سرانجام در سال ۱۹۶۵ گروهی از مبارزان ايرانی برای آموزش نظامی به کوبا اعزام شدند.

به گفته آقای خانبابا تهرانی، از بنيانگذاران اين سازمان، برخی از اعضای اين گروه عبارت بودند از پرويز واعظی زاده، عطا حسن آقايی، شکوه طوافچی، ايرج کشکويی ، سيامک لطف اللهی و سياوش پارسا نژاد. آنها ۹ ماه ماندند و بعد از بازگشت مبارزه مسلحانه را آغاز کردند. عده ای از آنها در زدوخورد با نيروهای امنيتی شاه کشته شدند ولی برخی هنوز زنده اند.

در حالي كه خصومت فيدل کاسترو با آمريکا به قطع رابطه انجاميد، شاه سابق ايران می کوشيد به واشنگتن نزديک تر شود. او در سال ۱۹۶۳ انقلاب سفيد را با هدف مدرن کردن جامعه و اقتصاد ايران براه انداخت ولی منتقدان می گويند که تنها اختناق تشديد شد.

کارشناسان خاطر نشان می کنند به موازات حرکت آقای کاسترو بسوی اردوگاه شرق، شاه سابق ايران گشايش در روابط ديپلماتيک با کوبا را پذيرفت. دولت کوبا در سال ۱۹۷۵ سفارت کوبا در ايران را داير کرد و با حکومت شاه سابق ايران روابطی عادی داشت، ولی بعد از ملاقات کاسترو با رهبر حزب توده ايران در سال ۱۹۷۶ روابط دو کشور تيره شد.

کاسترو و انقلاب ايران

هرچند رهبری انقلاب ايران را روحانيون اسلامگرا برعهده داشتند، اما بدنه چپگرای اين جريان از آقای کاسترو و انقلاب او الهام می گرفت.

ناهيد خيرآبی، روزنامه نگار و فعال سياسی، درباره تاثيرپذيری نسل خود از آقای کاسترو می گويد: "فيدل کاسترو، عينيت آرمانهای سرکوب شده ما بود. فيدل مثل قلب تپنده ما نوجوانان و جوانان انقلاب بود. برای ما که پا در امروز و سر در فردا داشتيم، اواسطوره بود."

بعد از پيروزی انقلاب ۱۹۷۹ آقای کاسترو دست از حمايت از حزب توده کشيد و به پشتيبانی از حکومت ايران پرداخت، به اميد ايجاد جبهه واحد مقابل آمريکا. آقای کاسترو در سالهای نخست بعد از انقلاب ايران، "نقش انقلابی اسلام" را ستود و حتی خواستار اخراج اسراييل از سازمان ملل شد.

ماجرای گروگانگيری در سفارت آمريکا در تهران در سال ۱۹۷۹، به رهبر کوبا اطمينان داد که می تواند روی انقلابيون مذهبی ايران در مبارزه با دشمن بزرگ خود اتکا کند. مرتضی فيروزی، کارشناس امور بين الملل می گويد که اين واقعه نقش کاتاليزور را در مناسبات تهران و هاوانا ايفا کرد.

در نتيجه، آقای کاسترو در سال ۱۹۸۰ اعلام کرد: "اگر انقلاب آينده مردم را بهبود می بخشد، (برايم) مهم نيست که آيا فلسفه مارکسيستی دارد يا مذهبی. من می دانم که مارکسيست های ايران از (آيت الله) خمينی حمايت می کنند."

مهمان ايرانيان

 

     

 

با اين حال ۲۲ سال طول کشيد تا آقای کاسترو به ايران سفر کند. پيش از سفر ماه مه او در ۲۰۰۱ به تهران، محمد خاتمی اولين رييس جمهور ايران شده بود که در سپتامبر ۲۰۰۰ به هاوانا رفته بود.

مرتضی فيروزی، کارشناس امور بين الملل درباره علل اين تاخير در بازديد رهبر کوبا از ايران می گويد: "اولا، از بعد ايدئولوژيک، آقای کاسترو رهبری مارکسيست بود و برای همين سفرش به کشوری که بر اساس نظام اسلامی اداره می شد، خيلی سهل نبود. بعلاوه، در شرايطی که خودش نيازمند اين بود که فاز جديدی را از خصومت با آمريکا باز نکند، او ترجيح می داد باعث تحريک بيشتر آمريکا نشود."

آقای کاسترو در سفر به ايران گفت که اين کشور پيش از انقلاب به عنوان ژاندارم منطقه در خدمت امپرياليسم آمريکا بود ولی بعد از انقلاب نقش برجسته ای در مبارزه با امپرياليسم ايفا کرده است.

آقای کاسترو و آيت الله علی خامنه ای ابراز اطمينان کردند که دست در دست يکديگر می توانند آمريکا را به زانو درآورند. رهبر کوبا همچنين از دانشگاه تهران دکتری افتخاری گرفت و اعلام کرد که با خاطراتی خوش تهران را ترک می کند.

'مسافری از کارائيب'

 

    

تقريبا سه سال پيش، بهزاد فراهانی، بازيگر و کارگردان، با الهام از اين سفر آقای کاسترو فيلمنامه "ميهمانی از کارائيب" را نوشت. اين هنرپيشه می گويد که علاقه او به رهبر کوبا به دهه ۱۹۶۰ بازمی گردد، چرا که عموما "مبارزان ضد آمريکا را هميشه ستايش کرده است."

آقای فراهانی درباره داستان "مسافری از کارائيب" که بعد از سه سال کمک مالی کافی برای ساخت آن نيافته، چنين توضيح می دهد: "مبارزی خياط در زندان با افکار فيدل کاسترو آشنا می شود. قصه از جايی شروع می شود که او سالهاست از زندان آزاد شده و مغازه خود را می فروشد تا برای زن و بچه دوست مرحوم خود خانه ای تهيه کند. او بخاطر علاقه اش به آقای کاسترو مورد تمسخر قرار می گيرد ولی زمانی که رهبر کوبا به ايران می آيد، مصمم می شود ظرف آن سه روز، کتی برای او بدوزد."

آقای فراهانی می گويد که داستان نشان می دهد اين کاراکترهای ايرانی از نظر شخصيت چيزی از آقای کاسترو کمتر ندارند و "اينها هستند که انديشه زيبای فکرت وعرفان شرقی را تن رهبر کوبا می کنند."

انقلابی کنار انقلابی

پيروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری سال ۲۰۰۵ فصل تازه ای در مناسبات ايران و کوبا گشوده است.

آقای احمدی نژاد اندکی بعد از به قدرت رسيدن، روابط کشورش با کوبا را "راهبردی و ريشه دار" خواند. برخی ناظران می گويند رويکرد آقای خاتمی به کوبا و رهبرش، دوستانه ولی احتياط آميز بود، حال آن که جانشين وی، آقای کاسترو را يک همرزم انقلابی در نبرد با آمريکا می پندارد.

مهدی خانبابا تهرانی، کارشناس مسائل چپ، می گويد: "به نظر من، اصلاح طلبان که اکثر آنها بچه های خط امام بودند، يعنی در سياست مبارزه با آمريکا راديکال بودند، در رابطه با کوبا صداقت بيشتری داشتند. البته اين به اين معنی نبود که اصلاح طلبان نمی خواستند سياست نرم تری در قبال غرب و به ويژه آمريکا اتخاذ بکنند. اما مبارزه محفاظه کاران ايران با آمريکا ظاهری و صوری است. تاريخ نشان داده که اينها کسانی هستند که زودتر با آمريکا به سازش می رسند."

در يک سال نخست رياست جمهوری آقای احمدی نژاد، رفت و آمدهای ديپلماتيک بين تهران و هاوانا به سطح بی سابقه ای رسيده، بطوری که فليپه پرز روکه، وزير خارجه کوبا، دو بار (نوامبر ۲۰۰۵ و فوريه ۲۰۰۶) به ايران آمده و در فوريه امسال نيز رييس محافظه کار مجلس ايران به پايتخت کوبا رفت.

در همان ماه، کوبا يکی از سه کشوری شد که به قطعنامه آژانس بين المللی انرژی اتمی برای ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت رای منفی داد. در نتيجه محمود احمدی نژاد اعلام کرد به پاس حمايت کوبا از برنامه اتمی ايران، دعوت فيدل کاسترو برای بازديد از کشورش در ماه سپتامبر را می پذيرد.

در ماه آوريل ۲۰۰۶ نيز ريکاردو آلارکون، رييس مجلس ملی کوبا، سرپرستی هيات کشورش در کنفرانس حمايت از فلسطينيان در تهران را بر عهده داشت.

گسترش روابط تجاری

همچنين مناسبات تجاری و اقتصادی دو کشور نيز تقويت شده است.

در مارس امسال ايران اعلام کرد که می خواهد يک کارخانه ۲۰۰ ميليون دلاری سيمان در کوبا بسازد که گفته می شود برای مبارزه آقای کاسترو با کمبود واحدهای مسکونی در کشورش حياتی است. ايران همچنين متعهد به ساخت يک نيروگاه ۱۵۰۰ مگاواتی برای کوبايی ها شده است.

در ماه آوريل ۲۰۰۶ نيز بانک توسعه صادرات ايران اعتبار اختصاص يافته به کوبا را از ۲۰ ميليون به ۲۰۰ ميليون يورو (نزديک ۲۵۰ ميليون دلار) افزايش داد. اين رقم می تواند تا نيم ميليارد يورو بالا برود.

همکاری ايران و کوبا عمدتا در زمينه توليد دارو، کشت نيشکر، فناوری ساخت سد و مبادله کادر پزشکی بوده ولی آمريکا ادعا می کند دو کشور در ساخت جنگ افزار ميکروبی و الکترو مغناطيسی همکاری دارند و کوبا به ايران اجازه می دهد روی فرستنده های شبکه های تلويزيونی مخالفان خود پارازيت بياندازد. تهران و هاوانا اين ادعا را رد کرده اند.

احساسات متضاد

 

   

 بی ترديد فيدل کاسترو بر روح و روان برخی از اعضای چهار نسل از ايرانيان تاثير گذاشته، ولی قضاوت آنها هرچه باشد، آقای کاسترو اطمينان دارد که "تاريخ او را تبرئه خواهد کرد
 

اين روزها رهبر ۸۰ ساله کوبا در ايران همچنان هوادارانی دارد که می گويند ايستادگی در مقابل امپرياليسم، بهبود خيره کننده شاخصهای آموزشی و بهداشتی و زندگی بی تجمل، کارنامه او را ستودنی می کند. در مقابل، منتقدان ايرانی، برخی از اقدامات آقای کاسترو، سرکوب آزادی بيان و بسته نگه داشتن اقتصاد را نکوهيدنی می دانند.

بسياری از هواداران ايرانی، اين موارد را قبول دارند ولی می گويند همه اينها نتيجه سياستهای آمريکا در قبال کوباست. با اين حال، به نظر می آيد نسل جوان ايران آقای کاسترو را الگويی مناسب برای مبارزه در راه دموکراسی نمی داند.

سهيل آصفی، روزنامه نگار در تهران سه دليل را برای فاصله گرفتن نسل جديد ايران از افکار و سلوک رهبر کوبا برمی شمارد: "يک، سياست های حکومت ايران موجب آرمان زدايی و به سخره گرفتن آرمان شده است. دو، نيروهای دموکراسی خواه ما در ايران به نتايج ديگری رسيده اند و الگويی که کوبای فيدل کاسترو وجود دارد، آن قبله آرمانی مد نظر آنها نيست. سه، مردم ايران يکصد سال بعد از انقلاب مشروطه بخاطر تمام تاوان هايی که پرداخته اند، حاضر نيستند هزينه های انقلاب را دوباره پرداخت کنند."

بی ترديد فيدل کاسترو بر روح و روان برخی از اعضای چهار نسل از ايرانيان تاثير گذاشته، ولی قضاوت آنها هرچه باشد، آقای کاسترو اطمينان دارد که "تاريخ او را تبرئه خواهد کرد."

 

+ نوشته شده در  Sun 13 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

           

 

هفته هايي پس از تحولات اخير در خاورميانه كه موجب حمله گسترده اسرائيل به لبنان و درگيري پردامنه با گروه شبه نظامي حزب الله در منطقه شد، پرچم گروه حزب الله لبنان در صحن مجلس اسلامي بالا رفت. اين امر بازتاب هاي رسانه اي مختلفي را به همراه داشت. جهانبخش محبي نيا، منشي هيات رئيسه و رئيس هيات عالي نظارت مجلس اسلامي در گفتگويي مشروح، نقطه نظرات هيات رئيسه مجلس و جريان متبوع خود را كه امروز كليدي ترين مراكز قدرت در جمهوري اسلامي را به دست گرفته اند، و به نوعي ديپلماسي خارجي ايران را هدايت مي كنند، با روز در ميان گذاشته است.

نقش سوريه بيشتر است 

 

      

منشي هيات رئيسه مجلس اسلامي، مختصات كلي صحنه در خاورميانه متعاقب اوجگيري شعله نزاع در منطقه را به چه شكل مي بيند: "اين جنگ نتيجه سالها برخوردهاي خشن ديپلماتيك بين امريكا و كشورهاي مستقل منطقه است كه در واقع خود را به اين شكل نشان مي دهد. نتيجه ترفندها، طرح ها و برنامه هايي است كه براي تثبيت اهداف امپرياليستي پي ريزي شده و بنيان هاي اقتصادي و سياسي و نظامي پشت سر قضيه است."

محبي نيا، تحولات اخير را برگي از طرح "خاورميانه بزرگ" ايالات متحده ارزيابي مي کند و پيرامون وقوع زود هنگام چنين عملياتي مي گويد: " اين دملي بود كه به دلايلي زودتر سر باز كرد و به تعبير اطلاعاتي قضيه يك مقدار زودتر لو رفت. اين بخش دوم عملي كردن قطعنامه 1559 است."

وي در مورد نقش و حضور جمهوري اسلامي در بالا گرفتن آتش نزاع در منطقه مي گويد: "خود غرب هم اعتراف كرده است كه رد پايي از جمهوري اسلامي در منازعات اخير وجود ندارد. هر چند منافع ما مي تواند متاثر و متضرر از اين برخوردها باشد."

در حالي كه تعداد زيادي از كارشناسان به نقش آفريني جمهوري اسلامي در حمايت هاي مالي و تسليحاتي به حزب الله لبنان اشاره مي كنند و اين گروه شبه نظامي را "فرزند خوانده تهران" مي دانند و درگيري هاي اخير را به نوعي درگيري تل آويو يا واشنگتن با تهران عنوان مي كنند، منشي هيات رئيسه مجلس ضمن تاكيد بر اين نكته كه نزاع اصلي ميان اسرائيل و لبنان است در اين خصوص توضيح مي دهد: " برخي مي خواهند جنگ اخير را جنگ ميان امريكا و ايران تلقي كنند. برخي ديگر حزب الله را فرزند انقلاب مي دانند. اينها بحث هاي تئوريك است. بحث هاي نظري. اين بحث ها شايد براي محافل آكادميك و پشت پرده موثر باشد ولي آنچه كه ما هم اكنون در سطح منطقه شاهد هستيم در واقع تماميت لبنان است در برابر تماميت كشوري كه به هر دليل زخمي را بر سينه مسلمانان زده است و روز به روز عفونت اين زخم بيشتر مي شود."

اما آيا درگيري گسترده اسرائيل با اين گروه شبه نظامي شيعه مي تواند منجر به فلج شدن حزب الله در نقش آفريني هاي آتي در تحولات منطقه شود؟ آيا پيرو تحولات اخير، به برگ بازي جمهوري اسلامي، صدمه اي جدي وارد آمده است؟ محبي نيا معتقد است: "كشورهاي زيادي از اين جنگ متاثر هستند. اگر عقلاي جهان فكري براي حل مساله نكنند اين جنگ حتي مي تواند مبناي يك جنگ فراتر نيز باشد. چيزي نيست كه بگوييم فقط همسايگان اول و دوم لبنان يا رژيم غاصب متاثر از اين جنگ هستند."

محبي نيا نزاع اخير در خاورميانه را مينياتوري از "جنگ هاي برتر" عنوان مي كند و پيرامون تبعات مستقيم آن براي ايران معتقد است: "تمام كشورهاي خاورميانه به يك ميزان متاثرند و اگر فردا بحث جمع و جور كردن حزب الله را شاهد باشيم، حتي كشورهاي وابسته و نوچه هاي امريكا هم ديگر مستقيما از امريكا فرمانبرداري نخواهند داشت. آنها ديگر بايد از اسرائيل فرمانبرداري داشته باشند. وابستگي و ذلت آنها يك مرتبه هم عميق تر خواهد شد. ملل منطقه مانند ايران، تركيه، سوريه و مصر اجازه نخواهند داد مرحله دوم اين جنگ، كه وابسته تر كردن كشورها و تعدي به استقلال آنها را دنبال مي كند موفق شود."

در حالي كه انگشت اتهام بيش از دمشق به سوي تهران نشانه رفته است و سوريه نيز در روزهاي اخير سعي كرده نشانه هاي بارزي از همراهي با سياست هاي نئوكان هاي حاكم بر كاخ سفيد را از خود به نمايش بگذارد، منشي هيات رئيسه مجلس اسلامي نظر ديگري دارد: "اگر به اين شكل بخواهيم مساله را طرح كنيم، سوريه بيشتر از ما در مظان اتهامات ناميزان امريكايي ها و اسرائيلي ها است. امروز مقاومت حزب الله و پشتيباني دولت لبنان از اين پايداري، اسرائيل و امريكا را به معناي واقعي كلمه گيج كرده است." او منطق استدلال خود را "فرافكني" تل آويو و واشنگتن عنوان مي خواند و معتقد است با "مقاومت حزب الله" حيثيت سياسي اين دو كشور در معرض تهديد قرار گرفته است.

تسلیحات حزب الله

كارشناسان خاورميانه بارها از به كارگيري تسليحات نظامي ساخت جمهوري اسلامي توسط حزب الله لبنان سخن گفته اند و به مواردي چون موشك هاي دوربرد "ولفجر"، "خيبر" و نيز هواپيماهاي بدون سرنشين ساخت ايران اشاره كرده اند، محبي نيا در اين باره مي گويد: "خود اسرائيلي ها مدعي اند موشك هايي كه از سوي حزب الله به شهرهاي آنان زده مي شود ساخت روسيه است. آنها دنبال اين هستند كه خود را با كشورهاي قدرتمندتري طرف ببينند تا با يك جريان سياسي مسلحي كه واقعا كاري خارق العاده از خود نشان داده. اينجا بحث حيثيت است."

منشي هيات رئيسه معتقد است اسرائيل "دست اندازهاي خيابان هاي خودش" را هم متوجه جمهوري اسلامي مي داند، " اما واقعيت چيز ديگري است." اين واقعيت چيست:" من بعيد مي دانم امروز حزب الله تسليح خود را متوجه ايران كند. "

پس حزب الله از كجا حمايت گسترده مالي و تسلبيحاتي مي شود: "از جاهايي كه حتي ايران هم فكر نمي كرد. حزب الله امروز خود رافراتر از وابستگي به يك كشور نشان داده است."

اگر اين بودجه در تهران تامين نمي شود، آبشخور آن كجاست؟ منشي هيات رئيسه توضيح مي دهد:" بيشتر از كشورهاي ديگر، عربستان حمايت كرده است. كشورهاي مسلمان خود را در اين قضيه مسئول مي دانند. وقتي نخست وزير مالزي از كشورهاي جهان اسلام مي خواهد براي حزب الله اسلحه بفرستند مساله ثابت مي شود."

با اين همه اين مقام دولتي جمهوري اسلامي حمايت هاي تهران از حزب الله را تنها در چهارچوب "حمايت هاي معنوي" عنوان كرده و مي گويد: "خود اسرائيلي ها معتقدند اين سلاح ها از روسيه به آنها رسيده است."

محبي نيا ماحصل تحولات اخير را با "ناشي گري" ايالات متحده، به سود جمهوري اسلامي عنوان مي كند: "براي ما ثابت شده است كه دستگاه ديپلماسي امريكا ناشيانه عمل مي كند. وقتي خود امريكايي ها به دليل پرونده هسته اي، جايگاه ايران را بالا تر از خود و اروپا تعريف، و سطح مذاكرات را بين ايران و اعضاي پيمان آتلانتيك شمالي [ناتو] قلمداد مي كنند، خود غرب به ايران يك وزن بين المللي داده است. من بعيد مي دانم ايران همه حيثيت و وزن خود را فقط در خاورميانه ببيند."

از همين رو منشي هيات رئيسه، گسيل گردان هاي استشهادي از ايران به لبنان براي ياري رساني به حزب الله را منتفي مي داند و مي گويد: "در محافل تصميم گيري نظام چنين سياستي دنبال نمي شود."

ناشي گري امريكا

اما وقايع اخير در خاورميانه تا چه حد مي تواند برخورد با پرونده هسته اي جمهوري اسلامي و آنچه به "بحران هسته اي" موسوم شده است را متاثر كند: "رابطه متقابلي وجود دارد. هر چقدر امريكا و رژيم غاصب صهيونيستي كم بياورند فشار بر پرونده هسته اي را افزايش مي دهند."

و اين روند تا چه حد مي تواند بر موضع جمهوري اسلامي در "پرونده هسته اي" تاثير بگذارد: "مطمئنم موضع ايران تغيير نخواهد كرد."

آيا قطعنامه اخير در مورد پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ارزشي بيش از يك "اولتيماتوم" براي مقامات جمهوري اسلامي دارد؟ منشي هيات رئيسه مجلس پاسخ مي دهد. «اين قطعنامه تنها يك التيماتوم بوده كه به حق طبيعي يك ملت دهان كجي كرده است. باور من اين است كه امريكا به لحاظ نظامي به وضعيت اشباع رسيده است. مانند يك حيوان وحشي كه از هر طرف چنگ انداخته و ديگر جايي براي چنگ انداختن براي او باقي نمانده است. بنا بر فرمايش حضرت امام، امريكا اكنون در مرحله اي است كه تنها مي خواهد با "تشر" خود را در هيبت و هيمنه اي نگاه دارد كه سلطه خود را صيانت كند.»

اين مقام دولتي جمهوري اسلامي معتقد است در مساله پرونده هسته اي، غرب بايد "واقعيت ها" را بپذيرد. او بروز هرگونه نرمش از سوي تهران را موجب ادامه "زياده خواهي هاي" ديگر در منطقه مي داند و معتقد است: "ما بايد به عنوان يك ديپلماسي برتر و كارا به دنيا ثابت كنيم كه ما اهداف جنگ طلبانه نداريم و نخواهيم داشت. ما تعهد داريم كه بحث اعتمادسازي را به اثبات برسانيم."

در حالي كه منشي هيات رئيسه از لزوم "اعتمادسازي" جمهوري اسلامي براي جامعه ملل براي دنبال كردن پروژه هسته اي خود سخن مي گويد، به گواه بسياري از كارشناسان، اظهارات مكرر رئيس جمهور اسلامي مبني بر انكار واقعه هالوكاست و حذف اسرائيل از نقشه جهان بهانه لازم را براي پيگيري اهداف قدرت هاي منطقه اي به آنها اعطا كرده است. منشي هيات رئيسه مجلس ضمن تائيد تلويحي نظر اين كارشناسان اضافه مي كند: "از حرف هاي آنها بهانه اي به دست ما مي افتد و طبيعتا از حرف هاي ما هم بهانه هايي به دست آنها مي افتد. بايد موقعيت را خوب شناخت. در محافل غير رسمي حرف و حديث هاي زيادي بر سر زبانها مي آيد و معمولا افراد عاقل نبابد ظرفيت كشور را در اين حد ببينند."

واكنش نشان مي دهيم

محبي نيا احتمال حمله نظامي غير مترقبه و هدفمند به مراكز استراتژيك و نظامي ايران را رد نمي کند و معتقد است بايد براي هر نوع تحركي آمادگي لازم را داشت: "قطعا ايران در برابر هر نوع كنشي واكنش هم سطح يا شديدتري از خود نشان خواهد داد. توان نظامي امپرياليسم در مرحله اي نيست كه بخواهد بيش از اين از خود ظرفيت نشان دهد. قابليت هاي سلطه بين المللي اكنون در افغانستان، عراق، لبنان و بسياري ديگر از كشورها پراكنده شده است."

منشي هيات رئيسه مجلس چندين بار از مفهوم علمي"امپرياليسم" براي تبيين نظرات خود استفاده مي کند، حال آنكه بنيان گزار جمهوري اسلامي با احتراز از به كار بردن واژه "امپرياليسم" بر واژه "استكبار" تاكيد داشت. محبي نيا در اين باره مي گويد: "عمدتا عملكرد مورد نظر من است. قطعا حرف حضرت امام براي ما ملاك خواهد بود."

وزارت اطلاعات تغييري نكرده

و اما همه اين تحولات تا چه حد مي تواند اوضاع داخلي كشور را متاثر كند؟ به گواه برخي از كارشناسان سياسي، به بن بست رسيدن روند تعامل غرب با جمهوري اسلامي در مساله پرونده هسته اي مي تواند به ضرر مساله "حقوق بشر و دموكراسي" در ايران تمام شود و وضعيت را از آنچه كه هست بحراني تر نمايد. اما منشي هيات رئيسه مجلس احتمال اعمال سياست هاي انقباضي بيشتر از سوي حاكميت در عرصه داخلي را "حربه اي براي آنها كه در سياست كم مي آورند" عنوان مي کند: "برخورد ما با جريانهايي كه براندازي را دنبال كرده اند همواره مشابه بوده است. چه در دولت آقاي هاشمي، چه دولت آقاي خاتمي و چه دولت فعلي. با نيروهايي كه قانون اساسي را بپذيرند تحت هيچ شرايطي برخوردي صورت نگرفته است."

آيا سياست كلان دستگاههاي امنيتي نظام اسلامي با مخالفين در دوره جديد دستخوش تحولات اساسي نشده است: "وزارت اطلاعات فعلا با همان ساختار قبلي به كار خود ادامه مي دهد. با تغيير وزير هم سياست ها و كاركرد تغيير پيدا نمي كند. نمي شود وزارت اطلاعات را در يك مقطع زماني بپذيريم و در مقطع زماني ديگري كنار بگذاريم و شديدا زير سئوال ببريم. به نظر من زيبايي چمهوري اسلامي به آزادي است. هر كسي در هر مقام و منصبي بخواهد آزادي هاي مشروع را به هر دليلي تحديد كند ظلمي است به اسلام و جمهوريت و راه شهدا."

خانواده اكبر محمدي شكايت كنند

با اين همه نوع تعامل حاكميت با واقعه درگذشت اكبر محمدي، دانشجويي كه در حوادث 18 تيرماه 78 بازداشت شد و روزهايي پيش از اين، آن گونه كه مشهور شده است بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوين جان باخت، نگاه ناظران سياسي را به سوي ديگري معطوف كرده است. آيا اين نشانه اي از تغيير رويكردهاي كلان در اين رابطه نيست؟ محبي نيا مي گويد: "خدا رحمت كند آقاي اكبر محمدي را. ايشان كسي نبودند كه نظام بخواهد به خاطر ايشان آنقدر هزينه بپردازد. گمان مي كنم وزارت اطلاعات بيش از اين صاحب عقل و انديشه است كه به خاطر كسي كه فعاليت سياسي آنچناني نداشته بخواهد چنين هزينه اي را بپردازد. براي غفران ايشان از حضرت احديت مسالت داريم."

اما ابهامات موجود در اين پرونده و خواست خانواده داغدار و محافل مستقل حقوق بشري براي كالبد شكافي جسد و انجام تحقيقات توسط سازمان پزشكان بدون مرز آيا مي تواند عملي شود: "من عرض كردم ما اگر سطح مساله را تا اينجا نكشانيم بهتر است. به نفع همه است. بررسي ها در قوه قضائيه انجام مي شود. اگر خانواده ايشان اعتراضي دارند مي توانند شكايت كنند و هر قاضي هم در بازپرسي ها و تحقيقات خود به واقعيت رسيد بايد بر اساس سوگندي كه خورده است با متخلفين برخورد كند."

منشي هيات رئيسه، در خصوص امكان پيگيري مساله از طريق هيات رئيسه و كميسيون اصل نود قانون اساسي مجلس مي گويد: "در همان حدي كه قانون اجازه داده است مجلس كمك مي كند. خانواده ايشان مي توانند به كميسيون اصل نود شكايت كنند و يك رونوشت هم به هيات رئيسه بدهند. مجلس بر اساس وظايف قانوني مي تواند پيگير درد همه شهروندان باشد."

+ نوشته شده در  Sun 13 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

        

            

 اینجا مطلب در"روز": ياد ياران

استبداد ديرپاي تاريخي در ميهن با تبار و قبيله گمشده روشنگران ايراني چه مي کند؟!... سير وسرنوشت حسين خير خواه نمونه وار پاسخي است به اين پرسش.

زندگي ومرگ در غربت

"سرنوشت شاعران عشقي، عارف، فرخي، لاهوتي، کارگردان کرمانشاهي، شاعر ذره، نويسنده هدايت، کارگردان نوشين، نويسنده جلال آل احمد، نويسنده بهرنگي، نويسنده به آذين، هنرپيشه خيرخواه، طنزنگار افراشته، نويسنده بزرگ علوي، نويسنده رحيم نامور، شاعر گلسرخي و شاعر کيوان و خود اين نويسنده را در نظر آوريد.گورها پراکنده است: لاهوتي و نوشين در مسکو، هدايت و ساعدي در پرلاشز، افراشته در صوفيه، خيرخواه در برلين و آن هايي که در ايران مدفون شدند برخي نام و نشان آشکاري ندارند و برخي مانند بهار و دهخدا و بهمنيار و نصرت الله فلسفي رازها و رنج هاي بسياري را زير خاک بردند. متاسفانه فهرست من سخت ناقص است و من از رنج ديدگان فراموش شده پوزش مي طلبم..." به نام نگاره هاي احسان طبري، فيلسوف فقيد ايراني بايد بي شمار ياران ديگر را نيز افزود، از آنان كه غريبانه در گورهاي دسته جمعي خفتند در يك فصل تموز بد. امرداد. بي نام . بي نشاني كه حتي شاخه اي گل... دشت خدا و گلزاري به وسعت ايران... و روشنفكر و فعال سياسي كشورمان، "م. الف.به آذين"، كه در گوري تك افتاده گوشه اي از يك قبرستان دور افتاده تر آرام گرفت تا هياهو بس كند و تنوره بيداد، تن و جان زخمي اش را شايد كه لختي به حال خود واگذارد... و غربت و غربت و غربت. غربت در ميهن! مساله اين است. طبري، در يادنامه زندگي خود، "از ديدار خويشتن" از آن رفتگاني ياد مي کند که با باد نرفتند و سرانجام در گورهاي پراکنده خفتند، اينجا و آنجا...

آغاز تكاپو

زنده ياد حسين خيرخواه، نقش آفرين و کارگردان نام آور تئاتر پيشروي ايران، در يک هزار و دويست و هشتاد و هشت خورشيدي ديده به جهان گشود. در دبيرستان شرف مظفري تهران با شرکت در پي اس هاي دبيرستاني، "صحنه" را تجربه کرد.هفده شمع از زندگاني را بيش نيفروخته بود که به اتفاق همشاگردي ديگرش، صادق بهرامي در ۱۳۰۵ خورشيدي راهي "کمدي ايران" شد. علي اصغر گرمسيري همراه خيرخواه در اين دوره است. حالا اين خير خواه است که چون زنده يادان حسن خاشع، محمدعلي جعفري و ديگر هميارانش تکاپوي بر صحنه زندگي و صحنه رزم براي آزادي و عدالت اجتماعي را با بهره گيري از زبان گوياي تئاتر در "کمدي ايران"، "کمدي اخوان"، "جامعه باربد"، "سيروس"، "نکيسا"، "مرکزي"، "ايران جوان"، و "کانون صنعتي" پي مي گيرد. حسين خيرخواه با شرکت در پي اس هايي چون امير ارسلان، مشهدي عباد، يوسف و زليخا، نوش آفرين، ملک اسمعيل و بتکده هندي استعداد خود را در عرصه هاي مهارت در صحنه، بازيگري و کارگرداني به نمايش گذارد.سريال بزرگ "اميرارسلان" محصول همکاري خيرخواه و افلاطون شاهرخ، مسئول تئاتر زرتشتيان در سالهاي 1308-1311 بود.

همراهي با نوشين

و اما آن هنگام که خيرخواه جوان با زنده يادان عبدالحسين نوشين و بانو لرتا هايراپتيان، دو پيشکسوت مبارز تئاتر ايران که تازه از خارج از کشور به ميهن بازگشته بودند در "کانون صنعتي" به فعاليت هايي جدي در عرصه هنر دست يازيد فصلي ديگر از کارنامه بالا بلند هنري او رقم خورد. نمايشنامه هاي "خسيس" و "ميرزا کمال الدين" مولير، "مردم" مارسل پانيول، "ترس از جريمه" نوشين و سفر يک ماهه خيرخواه به مسکو و شرکت در يکي از عالي ترين گردهمايي هاي فعالان برجسته تئاتر جهان در 1936 ميلادي، همگي موجب رشد و تحول بيشتر در روند تکاملي شخصيت هنري خيرخواه شد. حالا در ميانه تب و تاب جنگ جهاني دوم است که مجالي اندک براي سخن گفتن و فعاليت هاي کم و بيش آزاد سياسي و اجتماعي براي ايرانيان تحولخواه به وجود مي آيد. حلقه ياران گرد هم مي آيند. لرتا، نوشين، پرخيده، محتشم، بهرامي و خيرخواه در 1321 با به روي صحنه بردن پي اس "مردم" در تالار نمايش [سينما پالاس] حرف دوران را به گوش توده مردم مي رسانند. در 1323 با تاسيس تئاتر فرهنگ، گروه مشهور به "گروه نوشين" به جدي ترين شکل ممکن به هنرنمايي و ارتباط رو در رو با مردم مي پردازند. اوج فعاليتهاي خيرخواه با گروه زنده ياد عبدالحسين نوشين در تئاتر فرهنگ، گروه سيار، کلوپ حزب، تئاتر فردوسي و تئاتر سعدي که پس از کودتاي 28 مرداد 32 توسط كارگزاران سيستم، در آتش سوخت، بوده است.

صحنه تئاتر و رزم زندگي

سه دهه فعاليت هنري، اجتماعي و سياسي اين هنرمند متعهد ايراني در کسوت نقش آفرين، کارگردان و فعال تئاتري منجر به اجراي ماندگارترين آثار نمايشي ايران و جهان در ميهن ما شد. از آن جمله اند پي اس هاي مشهور "مردم [توپاز مارسل پانيول]، "ولپن" بن جونسن، "ميرزا کمال الدين"[ تارتوف] مولير، "تاجر ونيزي" شکسپير، "روسپي بزرگوار" ژان پل سارتر و... که هريک با بندي آنچناني از ياران و شوري وصف ناپذير در زمان و مکان و دوران خاصي از حيات اجتماعي ميهن ما بر صحنه تئاتر و نيز صحنه رزم زندگي جاودانه شدند. گفته اند که تروپ تئاترال نوشين سرشار از احترام و اطاعت نسبت به او بوده است. « به جز خيرخواه که به علت ارشديت هنرپيشگي گاه با او از در رقابت هاي بي معني در مي آمد و بر سر مسايل مادي با او جنجال راه مي انداخت، کس ديگري چنين جراتي به خود نمي داد...» ترجمه و انتشار کتاب "فن تئاتر" در سال 1320 از ديگر فعاليتهاي فرهنگي خيرخواه در آن سالها بوده است. در مقطعي ديگر از فعاليتهاي خود، به عنوان عضو انجمن روابط فرهنگي ايران و اتحاد شوروي به همراه بانو توران مهرزاد و زنده ياد حسن خاشع به عنوان دانشجو و تکميل تحصيلات راهي مسکو شد. در سفري ديگر به همراه بانو ايرن در يک هيات رسمي فرهنگي در 1331 از شوروي ديدار کرد.زنده ياد پروفسور مصطفي اسکويي نمايشنامه "اوژني گرانده"، برنامه ماقبل آخر تئاتر سعدي را سوغات سفر خيرخواه عنوان کرده است. حسين خيرخواه علاوه بر نقش آفريني بر صحنه تئاتر، در فاصله سالهاي 1320 تا کودتاي بيست و هشت مرداد 32 حضور پررنگي در صحنه رزم داشت.

هنرپيشه مردم

او بارها تحت تعقيب مقامات امنيتي نظام پادشاهي قرار گرفت و چند بار نيز بازداشت و راهي زندان شد. در گردهمايي هاي سياسي دوران حکومت دکتر مصدق و در روزهايي پيش از کودتا اين هنرمند از مردم آمده و به سوي مردم رفته بود که تحولخواهي را فرياد کرد. آن هنگام که تئاتر سعدي توسط اوباش پس از کودتا در مرداد ماه 32 به آتش کشيده شد با همياري همان مردم که براي آنها رزميد از مهلکه آتش سوزي جان سالم به در برد و به طور پنهاني از کشور خارج و راهي آلمان شرقي شد. يکي از همراهان خيرخواه از روحيه شوخ او مي گويد و به خاطره جالبي از او اشاره مي کند. او به خاطر مي آورد آن هنگام را که خيرخواه با همراه داشتن دو تخته فرش ايراني وارد برلين شد. گويا گمرگ فرودگاه آلمان در حين کنترل بار خيرخواه نسبت به همراه داشتن اين فرش ها اعترض کرده است و خيرخواه به ماموران گمرک گفته است، اين فرش را تا اينجا با خودم آورده ام چون ما مسلمانها روي آن نماز مي خوانيم! ماموران مي گويند، خب حالا چرا دو تخته فرش آورده ايد؟ و او بلافاصله کم نياورده و پاسخ مي دهد براي اينکه بعضي اوقات حين خواندن پشتک هم مي زنيم!... دوران حضور اين هنرمند ايراني در برلين شرقي چندان خوش گوار نبود. ماجراي مشکلات قضايي او بر سر اتومبيل سواري اش که مورد استفاده فرزند دکتر مرتضي يزدي قرار گرفته بود، کار او را به تجربه زندان در آلمان کشيد... شصت و سه سال بيش نداشت که زجرکش غربت ناخواسته شد. وصيت کرده بود که پيکرش در سينه مام ميهن به خاک سپرده شود اما دست روزگار اين آرزوي واپسين را نيز چون آرزوي بي شمار تحولخواهان ديگر ميهن از او دريغ کرد و سرانجام در گورستاني در برلين شرقي آرام گرفت.

+ نوشته شده در  Thu 10 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

   

 

 

با توديع قرار وثيقه ساعاتي پيش منصور از زندان آزاد شد.آزاد شد؟! نه،راه درازي در پيش است تا "آزادي" معناي خود را باز يابد. منصور اسانلو،يكه و تنها چندان به كارزار رزم شد كه جهاني به حيرت چشم دوخت بر تكاپوي او و يارانش. اين همه،نه طنيني از آن جنس سياسي داشت چندان كه برخي به ولوله افتادند تا از پود آن رسيماني براي خود ببافند و نه چندان غير سياسي بود كه بتوان آن را تنها يك حركت صنفي خاص ارزيابي كرد. حضور و نقش آفريني اسانلو و يارانش در برهه تاريخي از ميهن ما روايات و حرف و حديثي ديگرگون دارد از آنچه گفته  و نوشته شد و شايد تاريخ تحولخواهي ما سالها بعد از اين، از تكاپويي بگويد كه تازه در اول راه آنيم. آزادي منصور اسانلو بر همه آزاديخواهان و نيروهاي دموكرات و دگرانديش ميهن فرخنده و خجسته باد. اين آغاز راه است...

ادورارنيوز: آزادي براي منصور اسانلو

ما برمي گرديم

ما روزي عاشقانه بر مي گرديم
بر درد فراق چاره گر مي گرديم
از پا نفتاده ايم و تا سر داريم
 در گرد جهان به درد سر مي گرديم
خندان ما را دوباره خواهي ديدن
هرچند كه با ديده تر مي گرديم
خاكستر ما اگر كه انبوه كنند
ما در دل آن توده شرر مي گرديم
گر طالع ما غروب غمگيني داشت
 اي یار سپيده سحر مي گرديم
چون نوبت پرواز عقابان برسد
ما سوختگان صاحب پر مي گرديم
نايافتني نيست كليد دل تو
 نا يافته ايم ؟ بيشتر مي گرديم
از رفتن و بدرود سخن ساز مكن
 اي خوب ! بگو بگو كه بر مي گرديم

سياوش كسرايي

 

      

 

+ نوشته شده در  Wed 9 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

           

 

 مردم شريف و آزاده ي ايران!

ما امروز به مناسبت آغاز پنجمين سال زنداني شدن ناصر زرافشان،دوست ارجمند و آزاده و وكيل شجاع پرونده قتل هاي سياسي موسوم به "قتل هاي زنجيره اي" در منزل ايشان گرد هم آمده ايم تا با خانواده ايشان و با همه دوستان و همرزمانش تجديد پيمان كنيم.

ما پس از گذشت اين چهار سال و مرور وقايع و بررسي رفتارهاي قوه قضاييه با ايشان مانند هميشه بر اين يقين استوار شده ايم كه زرافشان قرباني افشاي حقيقت بوده و تنها جرم او آزاد انديشي است.در تمام مدت چهار سال و اندي گذشته،در زندان نگه داشتن ايشان خلاف قانون و اصول انساني بوده،لطمه به حيثيت اجتماعي مردم ما و حقوق بشر به حساب مي آيد.

بدين ترتيب، ما همچنان خواهان آزادي بدون قيد و شرط و فوري همه زندانيان سياسي و عقيدتي به ويژه ناصر زرافشان هستيم. پايداري و روحيه آزاديخوهانه آنان براي ما قوت قلبي است تا بر خواست بر حق خود پا بفشاريم.

اسامي:

آصفي – سهيل

اشرف نژاد – نوذر

اصلاحچي -  مرتضي

اكبري- سيف الله

اميري – كيوان

انتصاري- شهلا

بي آزار – حميد

پلاسچي- هژير

پيران- پيمان

پيرحياتي- صدرا

ثابت- سروش

جباري- عليرضا

جعفرزاده – رضي

جمشيدي- ايلناز

حاجي زاده- فرخنده

حبيبي- سعيد

حيات غيبي- منصور

خدمت لو- مرتضي

خيرابي- ناهيد

رئيس دانا- فريبرز

طاهران – مهسا

عباسيان- كاوه

عمويي – محمد علي

صفرزاده – هاله

قضايي- امين

كاظميان- هومن

كريمي زاده- بهروز

مويد محسني- مهدي

نوذري- حسينعلي

و كميته پيگيري آزادي ناصر زرافشان

 

       

        

 

بیانیه کانون نویسندگان ایران در آغاز پنجمین سال زندانی شدن ناصر زرافشان

 

مردم شریف و آزاده ی ایران
چهار سال از زندانی شدن ناصر زرافشان، عضو کانون نویسندگان ایران و یکی از وکلای مدافع خانواده های قربانیان قتل های سیاسی، معروف به قتل های زنجیره ای گذشت. کانون نویسندگان ایران که در جریان این قتل ها، دست کم دو تن از اعضای برجسته اش، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده جان باختند، همواره اعتراض شدید خود را به این حکم ظالمانه اعلام داشته و خواهان آزادی سریع این وکیل شجاع و فرزانه است.

چنان که می دانیم ناصر زرافشان به دلیل پافشاری بر افشای حقیقت در مسیر دفاع از پرونده ی قتل های زنجیره ای و به اتهام های واهی و ساختگی محکوم به زندان شده و بر مواضع اصولی خود ایستاده است.

افزون بر این، در هفته های اخیز نیز خبرهایی درباره ی دستگیری و به گروگان گرفتن فعالان سیاسی و دانشجویی و اعتصاب غذای آنان و صدور احکام سنگین به گوش می رسد. احمد باطبی و ابراهیم مددی دوباره روانه ی زندان می شوند، اسماعیل جمشیدی، رامین جهانبگلو و منصور اسالو همچنان زندانی هستند. زندانیان وقایع اخیر آذربایجان، خوزستان و کردستان هم چنان در بندند و از سرنوشت پرونده ی کاریکاتوریست و روزنامه نگار ایران خبری در دست نیست.
کانون نویسندگان ایران ضمن پافشاری بر آزادی هرچه سریع تر ناصر زرافشان خواهان رهایی تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی است.

کانون نویسندگان ایران

۱۵/۵/۱٣٨۵

             

                         آزادي براي همه زندانيان سياسي


 

+ نوشته شده در  Tue 8 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

             

 

فاطمه راكعي،عضو شوراي مركزي حزب مشاركت اسلامي در گفتگو با "روز" از مختصات صحنه سياسي كشور در آستانه برگزاري انتخابات خبرگان و شوراها مي گويد. رئيس كميسيون زنان حزب مشاركت اسلامي ضمن تاكيد بر حضور فعال در انتخابات پيش رو و لزوم ارائه فهرست واحدي از سوي "اصلاح طلبان"، تصريح مي كند كه "مشاركت اسلامي"، ليبرال يا دموكراسي خواه نيست. «ما همين هستيم كه هستيم.»

 

      

 

لزوم ارائه فهرست واحد

*خانم راكعي! مختصات صحنه سياسي كشور تا انتخابات مجلس خبرگان رهبري و شوراهاي اسلامي از نظر جريان مطبوع شما به چه شكل است؟

من فكر مي كنم به دليل اينكه جناح مقابل همه تلاش خود را در راستاي اهداف سياسي خاص خود  و نگه داشتن قدرت در همه زمينه ها در دست خود تعقيب مي كند،از اين همزمان برگزار كردن انتخابات هم چنين هدفي دارد. در چنين شرايطي اصلاح طلبان بايد بيش از پيش روي اين مساله به طور جدي كار كنند.

*چي كار كنند؟

علاوه بر ارائه ليست هاي ائتلافي،يك ليست مشخصا براي انتخابات شورها از جناح اصلاح طلب و يك ليست براي انتخابات مجلس خبرگان تهيه كنند. تفاوتي نمي كند كه در خبرگان و.. اصلاح طلبان ليست مجمع روحانيون و... را بپذيرند. به هر حال بايد اجماعي صورت بگيرد. بايد از منافع ريز گروهي و حزبي چشم پوشي كنيم. الان مدت هاست كه مشاركت مشغول كار مساله ائتلاف براي ليست هاي انتخاباتي است.اميدوارم نهايتا يك ليست واحد و بسيار پررنگ از چهره هايي كه براي مردم هم شناخته شده باشند و نتوان آنها را به آساني مخدوش كرد ارائه شود.

چاره اي نداريم

*با توجه به تجارب گذشته و نتايجي كه در پروسه انتخابات براي "اصلاح طلبان" به بار آمده،چطو هنوز به چنين پروسه اي در ساختار فعلي دل بسته ايد؟

متاسفانه به دليل عدم نهادينه شدن تحزب در ايران و به اين دليل كه مردم خاطرات خوبي را از مساله حزب و تحزب ندارند اين مساله پيش نرفته است.

*براي چي خاطره خوش ندارند؟

چه به لحاظ ماهيت اين احزاب و چه برخورد حكومت ها با آنها. تحزب مانند كشورهاي توسعه يافته در ايران جا نيفتاده است. اصلاح طلبان در طول اين سالها توانسته اند فرهنگ تحزب را تا حدود زيادي در كشور جا بيندازند.

*جدي؟

بله،اما كارهاي زيادتري لازم است. البته نمي توان خيلي مطمئن بود كه اين انتخابات ها به شيوه اصولي برگزار شود.

*خب پرسش من هم معطوف به همين مساله بود. چطور با تجارب پشت سر باز همچنان تصميم به شركت فعال در چنين پروسه اي را گرفته ايد؟

ببينيد ما هيچ چاره اي نداريم.

*چطور؟

ما سه كار بيشتر نمي توانيم انجام دهيم. يا مثل برخي كه هرگونه انتخابات را نفي كردند و خود را كنار كشيدند و هيچ روزنه اميدي نمي بينند عمل كنيم،يا تسليم شدن محض يا روشي كه هم اكنون اتخاذ كرده ايم.

*چه روشي اتخاذ كرده ايد؟

اين روش،دنباله شيوه هايي است كه تا به حال داشته ايم. ما درون نظام هستيم. ضمن اينكه بر نظام نقد داريم اما بر اين باوريم كه ملت انقلاب پر شكوهي را در سال 57 انجام داده است و بعد از هر انقلابي تندروي ها و زياده خواهي ها از سوي گروهايي صورت مي گيرد و معروف است كه انقلاب اول بچه هاي خودش را مي خورد. ما براي رسيدن به خواسته هاي انقلابيون اصيل و خواسته امام و شهدا بايد به همان چيزي كه آقاي خاتمي گفت عمل كنيم.

*چه گفتند ايشان؟

كه ما دلمان نمي خواهد رفتارهاي انقلابي داشته باشيم،براي اينكه يك بار انقلاب كرديم و نمي توانيم ساكت باشيم و تسليم شويم به دليل اينكه وجدان تاريخي ما اين اجازه را نمي دهد.

همين هستيم كه هستيم

*شما گفتيد كشور ما سابقه اي در زمينه تحزب نداشته است و... در صدمين سالگرد انقلاب مشروطيت هستيم، حتما مستحضر هستيد كه سابقه تحزب در ايران نزديك به يكصد سال است... زماني كه مشاركت در قدرت حضور داشت چرا هيچ رويكردي مبني بر متشكل كردن مردم و رفتن به سوي تحزب را دنبال نكرد؟ به هر حال در "جبهه دوم خرداد" كساني هم بودند كه سابقه كار مبارزاتي و تشكيلاتي داشتند. مثل آقاي بهزاد نبوي و... چرا سعي نكرديد تا حدودي مردم را متشكل كنيد؟

شما از كجا مي دانيد مشاركت اين سعي را كرد يا نكرد.

*كرد يا نكرد؟

خب ما وسيله تبليغاتي نداشتيم. ما در حد روزنامه و تشكل خودمان مي توانستيم حرف بزنيم. به گمان من خيلي بيش از آنچه وظيفه يك حزب است ما كارهاي تبليغي و ايجاد گفتمان و صحبت و مصاحبه،سفر به شهرستان هاي مختلف و.. داشتيم. اما متاسفانه در مقابل بمباران هاي خبري نادرست،تحريفات و.. كافي نبود. چون مي ديدند حزب جوان و پيشرويي مانند مشاركت اين ويژه گي ها را دارد و...

*اما بيشتر حرف زد تا عمل...

خب شما اول چيز ديگري گفتيد...

*پرسيدم چرا "عمل" نكرد؟ تشكل!

ببينيد من نمي خواهم پراكنده گويي كنم. سعي دارم تحليل منطقي از مسائل داشته باشتم. حزب مشاركت،يك حزب جوان و از نظر من پيشرو بود.

* پيشرو ؟

به دليل ايده هايي كه داشت و با مطالعه آمده بود. از دنيا خبر داشت و از وضع تحزب در جهان. با ايده هاي دموكراتيك و حقوق بشري وارد عرصه شد اعضا مشاركت كساني هستند كه ريشه شان در انقلاب اسلامي است. عموما از پيروان خط امام. بعضي ها ممكن است فكر كنند ما ليبراليم، ما كتمان مي كنيم. ما دموكراسي خواهيم،ما كتمان مي كنيم. نه! ما همين هستيم كه هستيم.

*خب حالا چي هستيد؟

 آن چيزي كه هستيم را بايد تئوريزه كنيم. آنچه كه به عنوان دموكراسي معنوي يا مردم سالاري ديني از آن ياد مي شود دنبال مي كنيم. ممكن است برخي مردم سالاري ديني را مسخره كنند ولي اين ايده جدي امثال خاتمي و خيلي از اصلاح طلبان است. آنچه كه محرز است اين است كه تمام وسايل تبليغاتي در اختيار قدرت حاكم است.دو راه بيشتر براي مقابله با كساني كه حاظرند به هر شكلي رقبا را از صحنه بيرون كنند وجود ندارد. يا خارج شدن از سيستم و نفي همه چيز كه آن هم مشخص است به كجا مي انجامد. مانند كاري كه خيلي ها كردند و گذاشتند از كشور رفتند. حالا به ناچار يا خودشان از رفتن استقبال كردند. اين در مرام و شيوه ما نيست.

دوست یا دشمن؟

 

     

*ميل وافر به حضور در قدرت چي؟ خود آقاي حجاريان انكار نمي كنند كه هدفشان بازگشت دوباره به قدرت است...

هر چه حزب در دنياست همين هدف را دارد. چون اگر گروهي در قدرت نباشد كه نمي تواند كار كند.

* مگر جبهه مشاركت چقدر "حزب" است؟

شما اول خودتان را تعريف كنيد ببينم روزنامه "روز" دوست است يا دشمن؟...

*دوست و دشمن در عرصه كار رسانه مطرح نيست.مساله فقط كاركرد رسانه حرفه اي است و اطلاع رساني...

نه. من به نظر خودم دارم جواب هاي شما را مي دهم. شما داريد با لحني صحبت مي كنيد كه ما نمي دانيم از آقاي كروبي بخوريم؟ از خارج كشوري ها بخوريم؟ از آنها كه اصلا اعتقادي به جمهوري اسلامي ندارند؟...

*به هر حال سعي مي شود كه كمي گفتگوها انتقادي باشد. البته اگر مايل نيستيد اشكال ندارد...

من دوست دارم انتقادي صحبت كنم. اما لحن شما مثل بعضي ها مي شود كه هر چه مي گوييم...

*بسيار خب. بفرماييد.

ببينيد، ژرف ساخت فكري مشاركت،يك ژرف ساخت ديني است . نمي تواند مثل برخي از گروهها خود را از آن جدا كند. هيچ كدام ما نافي اسلام،زندگي معنوي،اخلاقي و.. نيستيم. چون جناح مقابل ما متاسفانه به نام اين مسائل بدترين حركات غير دموكراتيك را انجام مي دهد و در وهله اول به جان خود ما افتاده است ما در تگناي عجيبي قرار گرفته ايم. ما نمي توانيم بگوييم چون آنها دگم و جزمي اند پس مرگ بر اسلام و هر چه معنويت و... همان كاري كه كمونيست ها در تاريخ سياسي جهان كردند يا آزاديخواهاني كه دين را نفي كردند. پيغمبرها آمده اند گفته اند اخلاق داشته باشيد و...

سیاست ما عین دیانت ماست

*خانم راكعي،من ديدم چند روز پيش مثل اينكه مطالبي در رابطه با جدايي دين از سياست اظهار كرده بوديد. گفتيد دين بايد از سياست جدا شود. چنين چيزي بود؟

بله،متاسفانه.

*چطور؟

ما را به اين نتيجه رسانده اند. من با امام خميني و خاتمي وارد سياست شده ام. كساني كه مي گفتند  "سياست ما عين ديانت ماست." حالا وقتي نمي گذارند و مي آيند به نام خود دين تيشه به ريشه دين مي زند و دينداران اصيل و واقعي. ما مجبور مي شويم لااقل تا برهه اي حكومت را از دين جدا كنيم تا ببينيم اصلا مي خواهيم چه كنيم؟ به خواسته هاي مردم نزديك شويم...

*باز به همان اصول سكولاريسم نزديك مي شويم كه...

مجبور شده ايم. اسمش را من سكولاريسم نمي گذارم.

*چي مي گذاريد؟

سكولاريسم تعاريف مختلفي دارد. مانند فمينيسم. وقتي مي گوييم جدايي دين از سياست فكر مي كنند منظورمان حكومت لائيك است.

*پي چه هست؟

اينطوري نيست. يعني اينكه اينجا جمهوري اسلامي هست. چون نود و هشت درصد مردم به آن راي داده اند. جمهوري اسلامي كه ما مي گوييم.

*خب وقتي مي فرماييد "جمهوري اسلامي" كاملا با جدايي دين از سياست متنافي مي شود. چيزي كه جناح مقابل هم بارها به آن اشاره كرده است. اينطور نيست؟

نه،جمهوري اسلامي چيزيست كه امثال ما مي گوييم.

*چه مي گوييد؟

چيزي كه امام مي گفت و ما داريم براي آن مبارزه مي كنيم.

*اما نص صريح سخنان بنيان گذار جمهوري اسلامي هم كاملا بر كلام مشهور "سياست ما عين ديانت ماست" تكيه دارد....

بله،اين شعار مقدسي است و بايد همه دنيا به طرف آن بروند. جمهوري اسلامي مي تواند باشد و به گونه ديگري عمل كند.

*جمهوري اسلامي يك "حكومت ديني" است؟

خير. جمهوري اسلامي است.

 

+ نوشته شده در  Mon 7 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

      

 

در حالي كه 21 آگوست برابر با سي ام مردادماه جاري زمان دفاعيه ايران براي تغيير حكم الواح گلي در دادگاه امريكا اعلام شده است، مدير حقوقي وزارت خارجه جمهوري اسلامي پيش بيني مي كند كه "به طور حتم حكم حراج الواح گلي اجرايي نخواهد شد." در حالي كه موج انتقادات حقوقدانان و كارشناسان امر از غيبت نماينده جمهوري اسلامي در دادگاه پيشين همچنان ادامه دارد، اين مقام دولتي خاطر نشان كرده است كه البته بهتر بود در جلسه اول ايران در دادگاه حضور پيدا مي كرد و مي توانست از همان ابتدا اجازه صدور حكم را به دادگاه امريكا ندهد. ارشدي ، مدير حقوقي وزارت خارجه معتقد است نبايد كار را "به دقيقه آخر" محول كرد.

دخل و تصرف در تاريخ

دبير بخش حقوقي كميته مردمي استرداد اموال تاريخي و فرهنگي ايران در پاسخ به اين سئوال كه چگونه مي‌توان نقش و حساسيت مردم را نسبت به حفظ ميراث فرهنگي در كشور بالا برد،گفته است: يك راه آن است که قوه قضائيه با تدوين لايحه‌اي و ارسال آن به مجلس اين امكان را فراهم كند كه هر كسي بتواند در اين زمينه شكايت و طرح دعوي كند.

ارشدي اضافه مي كند: هنگامي كه موضوع الواح ايراني و ميراث فرهنگي مطرح مي‌شود، اذهان عمومي تنها به مساله غارت‌هاي منفعت‌طلبانه معطوف مي‌شود، حال آنكه موضوع اساسي در اين زمينه دخل و تصرف در تاريخ است.

وي مي گويد: اكنون زمان آن رسيده است كه به اين روند پايان داد و با همراهي و كمك مردم، مسئولان را براي پرداختن جدي به حفظ آثار ماندگار تاريخي كشورمان، مصمم‌تر كنيم.

الواحي با اطلاعات زياد

در خلال حفاري هاي باستان شناسي در سال هاي 1933 و 1934 به سرپرستي "ارنست هرتفلد" باستان شناس بزرگ دانشگاه شيكاگو، در باروي تخت جمشيد تعداد بسيار زيادي الواح گلي كشف شد. اين الواح را به دوران داريوش اول نسبت مي دهند. پس از كشف اين الواح، موسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو، آنها را براي تحقيقات بيشتر از ايران امانت گرفت.

"شاهرخ رزمجو" كارشناس دوران هخامنشي موزه ملي ايران درباره تحويل اين الواح گلي مي گويد: "اين 300 لوح گلي هخامنشي كه به خط ميخي ايلامي هخامنشي نوشته شده بخشي از لوح هاي گلي هخامنشي است كه به صورت امانت پيش از انقلاب به دانشگاه شيكاگو داده شده بود و با رايزني هاي صورت گرفته با مسئولان موسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو سرانجام امروز بخشي از اين الواح به موزه ملي ايران تحويل شد. قرار است به مرور زمان بقيه الواح نيز به كشور باز گردانده شوند."

وي با بيان اينكه بيشتر لوح هاي گلي كه از دوران هخامنشي در كشور وجود دارند، لوح هاي سلطنتي هستند درباره الواح اماني دانشگاه شيكاگو مي گويد: "متن الواح گلي كه امروز به ايران تحويل داده خواهند شد مربوط به پرداخت مواجب كاركنان، روحانيون، كارگران در دوران هخامنشي است. اين الواح كه مي توانند اطلاعات بسيار زيادي را از نظام هاي اقتصادي، اجتماعي، ديني و اداري دوره هخامنشي در اختيار بگذارند در اصل الواحي عمومي محسوب مي شوند و مي توانند اطلاعات الواح سلطنتي و تاريخ دوران هخامنشي را كامل كنند."

رزمجو همچنين با بيان اينکه احتمالا تعدادي از اين الواح در موزه ملي به نمايش در خواهند آمد، اضافه مي كند: "روي تعدادي از اين الواح هاي گلي علاوه بر متون، آثار مهرهاي دوره هخامنشي با نقوش سلطنتي، صحنه شكار، حيواني و اسطوره ها وجود دارد. اين آثار مهر از نظر هنر دوران هخامنشي طي طرحي جامع مورد بررسي قرار مي گيرند."

"گيل استاين" مدير موسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو كه هم اكنون الواح گلي هخامنشي را به ايران آورده است، اميدوار است بتواند با مقامات ايراني در مورد فعاليت هاي جديد پژوهشي و مطالعات علمي و آموزش دانشجويان ايراني به توافق برسد. استاين در حالي كه همكاري با ايران را يك رويا مي داند مي گويد: "بازگشت الواح، قدمي براي نشان دادن حسن نيت موسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو و كمك به فعاليت هاي علمي آينده است."

طي چند سال گذشته دانشگاه شيكاگو بعد از مطالعه روي تعداد بسيار زيادي از الواح گلي هخامنشي، متون بسياري از اين لوح ها را در كتاب هاي مختلف به چاپ رسانده است. اما گفته مي شود 300 لوح گلي كه امروز به ايران تحويل داده خواهند شد در حال ترجمه هستند.

موسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو در بيشتر سال هاي قرن بيستم با ايران همكاري علمي نزديك داشته است، اين موسسه پيش از انقلاب پروژه هاي مهم باستان شناسي و حفاري را سرپرستي مي كرد، اما اين پروژه ها در سال 1979 خاتمه يافت.

در همين حال بي بي سي اعلام کرده است که مسئولان دانشگاه شيكاگو گفته اند اين براي نخستين بار پس از انقلاب 57 است كه اشياء تاريخي و باستاني ايران از آمريكا بازگردانده مي شود.

موضوع را سياسي نكنيد

طه هاشمي، رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ايران در گفتگو با "روز" واقعه اخير را بي سابقه عنوان كرده و مي گويد: "حتي اگر دو كشور در حال جنگ هم باشند نبايد اين اتفاق بيفتد، بخصوص اينكه ايران و امريكا كنوانسيون هاي يونسكو را امضا كرده اند. من فكر مي كنم بعيد است امريكا حاضر باشد حيثيت قضايي، علمي و سياسي خود را با اين اقدام خدشه دار كند. اين اقدام باعث مي شود كه هيچ مركز علمي به مراكز علمي امريكا اعتماد نكند. بالاخره مبادلات علمي كه نمي تواند متوقف شود."

هاشمي تصريح مي كند هم اكنون ايران طرف دعوي نيست، بلكه موسسه شرق شناسي شيكاگو در جايگاه طرف دعوا قرار گرفته است.اين همه در حالي جريان دارد كه دادگاه امريكايي تصميم دارد باحراج الواح گلي هخامنشي، كه به طور امانت در دانشگاه شرق شناسي شيكاگو وجود دارد، به قربانيان حملات تروريستي كه گفته مي شود دولت جمهوري اسلامي از حاميان اصلي آن بوده است غرامت پرداخت كند. هاشمي در اين باره معتقد است: "روي موضوعي دارند قضاوت مي كند كه هيج ربطي به ملت ايران ندارد. آنها اول بايد سند بياورند و بعد روي اموال يك ملت دست بگذارند. تمام اختلافات ما با امريكا طبق قراداد الجزيره بايد در دادگاه لاحه مطرح شود."

اين مقام دولتي جمهوري اسلامي معتقد است از نظر سياسي و بين المللي، روند تحولات جاري در خصوص الواح گلي "ضعف دولت امريكا" محسوب مي شود.هاشمي پيرامون نحوه قيمت گذاري اين الواح مي گويد: "در ايران هم به همين شكل است. مثلا وقتي در لرستان شيئي در كاوش ها كشف مي شود و مي خواهند آن را قيمت بگذارند، هيچ وقت كارشناس تهران قيمت نمي گذارد، كارشناس خود استان اين كار را انجام مي دهد كه هم علم آن را دارد و هم مسلط به مسائل تاريخي آنجاست. مگر امريكايي ها مي توانند اموال را مصادره كنند و حالا اگر اين كار را كردند،مگر مي توانند قيمت بگذارند؟ قيمتي كه آنها مي گذارند قطعا با قيمتي كه ما مي گذاريم متفاوت است. آنها بايد دهها برابر خسارت دهند."

رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري جمهوري اسلامي در برابر پرسشي مربوط به ديگر اموال ايران در زمان نظام پادشاهي كه پس از انقلاب 1979 در ايالات متحده به حال بلاتكليف باقي مانده است به "روز" مي گويد: "آن بخش كه مربوط به حوزه ميراث است به حوزه حقوقي بر مي گردد و سازمان ميراث فرهنگي آن را دنبال مي كند. اما خيلي از مسائل ديگر بين ايران و امريكا هست كه بايد از مجراي خودش پيگيري شود."

اما دولت جمهوري اسلامي در جريان مناقشه اخير بر سر "الواح گلي هخامنشي" تا به حال چه اقدام موثري انجام داده است؟ هاشمي پاسخ مي دهد: "ما تمام اقدامات لازم را انجام داده ايم. خوشبختانه رئيس موسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو در همان ابتدا طي نامه اي رسمي اعلام كرد ما وارد مرحله قضايي شده ايم و از دادگاه استيناف خواسته و در خواست تجديد نظر كرده ايم. در عين حال ما از طريق دفتر لاهه اقدام كرديم. نامه اي هم آقاي مهندس مشاعي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ايران در اجلاس ميراث جهاني ليتواني با مستندات قانوني خطاب به آقاي ماسورا، مدير كل يونسكو نوشتند كه به هر حال يونسكو هم بايد درگير موضوع شود. آنها هم قول دادند كارشناسي كنند و نظر حقوقي خودشان را اعلام كنند."

اين مقام دولتي مي گويد دولت ايران از همه مجاري كه امكان داشته اقدامات لازم را انجام داده است. طه هاشمي در برابر پرسشي كه به نابساماني هاي گسترده در حوزه ميراث مربوط است، غالب اين انتقادات را "سياسي و مغرضانه"عنوان مي کند و نمونه اين همه را مورد كمپين گسترده ايرانيان درون مرز و برون مرز براي نجات پاسارگارد متعاقب "آبگيري سد سيوند" مي داند. هاشمي اقدامات سازمان ميراث فرهنگي در اين مورد را كافي دانسته و به افكار عمومي اطمينان مي دهد كه هيچ آسيبي متوجه آثار باستاني اين منطقه متعاقب آبگيري سد سيوند نخواهد شد.

 

              

 

+ نوشته شده در  Sun 6 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

            

 

 

8 مرداد، سالگرد خاموشي دكتر امير حسين آريان پور جامعه شناس و متفکر نامدار ايران است. يادي از اين انديشمند کرده ايم که در غربت ميهن خود ذره ذره آب شد.

"شك نيست كه جامعه سنت پرست، خاصه خداوندان زور و زر با بت شكنان آزادانديش در مي افتند و مناديان بهبود را سركوب مي كنند... " پنج بامداد هشتم مردادماه 1380، دكتر امير حسين آريان پور در حالي از ميان ما رفت كه رنج غربت در ميهن قطره قطره آبش كرده بود. آريان پور تنها نام يك فرد نبود. جامعه شناس بزرگ يا روشنگري جريان ساز. نه! دكتر امير حسين آريان پور، نام يك نسل بود! "معلم"! پنج سال آزگار از خاموشي آموزگار آموزگاران ايران، "و معلم انسان ساز"، ميهنمان گذشت. پيرامون نقش و حضور يگانه آريان پور در تربيت و هدايت چند نسل از تحولخواهان ميهن ما حرف و حديث بسيار است. از سلوك شخصيتش و بري بودن از همه ابتلائات رايج در غالب هنرمندان و اهل فكر اين ديار نيز كم قلمي نكرده اند. امير حسين آريان پور، تنها به دليل آنكه برجسته ترين جامعه شناس جريان ساز ميهن ما بود در جاي ويژه اي قرار نگرفته است بل آرمانخواهي و تكاپوي او براي نيل به هدف در كوران ناپايداري هاي روزگار و باورمندي او تا آخرين لحظه عمر به اين راه بود كه از او چهره اي بي بديل در تاريخ جريان روشنگري ميهن ما ساخت كه تا هنوز و فرداي فرداها سخن از او باشد و سجاياي انسانيش و نيز فقدانش...

تنها نيم نگاهي به طيف مختلف شاگردان او كه بسياري از آنها امروز با عقايد و جهت گيري هاي متفاوت سياسي به كارزار تحولخواهي ايرانيان شده اند كافيست تا دامنه اثرگذاري او براي اهل فن هويدا شود. زندگي پربار آريان پور به مبارزه اي بي امان با هر آنچه خود او در كتاب "در آستانه رستاخيز"، "كهنه پرستي" يا "ارتجاع" مي خواند اختصاص يافت. آريان پور، همواره سنت گرايي را يكي از امراض خطرناك اجتماعي عنوان كرده كه در قرون متمادي، پيكر اجتماع را دچار لطمه و سكته ساخته و به قاطبه مردم خصوصا پيشروان و نوخواهان زيان هاي فراوان رسانده است. هم از اين روست كه روزگار او، چون بسياري خيل ياران و شاگردانش، در دو سيستم، چندان ناگوار گذشت كه ذكر مصائب شايد به درازاي داستان هزار و يك شب پهلو زند.

آغاز

«در يك هزار و سيصد و سه خورشيدي،در شهر تهران بر خشت اين جهان افتاد. پدر،از اهالي قلم،مبارز و بزرگ طايفه نائيني. طايفه لرتبار و تبعيدي نائيني كه در زمان ناصرالدين شاه قاجار مظالم بسيار ديد.در حاشيه كوير طغيان كرد و پس از 50 سال با نقشه دولت انگلستان و خدعه وثوق الدوله،كشتار شد. مادرش فخر ايران سپهري، سخن سرا و از خاندان دانش پرور سپهر، دختر عبدالحسين ملك المورخين سپهر،مورخ و اديب آزاديخواه دوره مشروطيت بود. گفته اند كه امير حسين كودكي زود گير و تند آموز بوده است. هم از اين روست كه در چهار سالگي خواندن و نوشتن را از مادر فرا گرفته است و پيش از رفتن به مدرسه،زير نظر پدر بزرگ،ملك المورخين با تاريخ بي سرانجام ميهنش آشنا شد. بدون معلم، زبان انگليسي را فرا گرفت و سيزده سال بيش نداشت كه به ترجمه و داستان نويسي دست زد. نوشته ها و ترجمه هاي آريان پور از سال 1319 به بعد (شانزده سالگي او) در مطبوعات انتشار مي يابد. مدرسه را از كلاس سوم شروع مي كند. دوره دبستان را در تهران و گرمسار و اصفهان گذرانده و دوره اول دبيرستان را در اصفهان و دوم ان را در مشهد مي گذراند. در دانشگاه تهران و دانشگاه امريكايي بيروت و دانشگاه پيرينستون در دوره هاي زبان و ادبيات فارسي و فلسفه و علوم تربيتي و علوم اجتماعي تا سطح دكتري تحصيل كرد و دوره تخصص در ادبيات انگليسي را در شعبه خارجي دانشگاه كمريج به پايان رساند.

پهلوان قهرمان

 

        

 

امير حسين آريان پور نه تنها در صحنه دانش و روشنگري چهره اي بي بديل بود كه در عرصه ورزش و خودسازي نيز يدي داشت طولا. او به راهنمايي استاد ورزش،منوچهر مهران و قهرمان بزرگ وزنه برداري ايران،انوشيروان حيات غيب،در سال 1319 در مشهد به مقام قهرماني وزنه برداري رسيد،آريان پور در سال  1321 پس از محمود نامجو، قهرمان وزنه برداري كشور شد. او در 1322 در مسابقات چند مليتي بيروت،به مقام قهرماني وزنه برداري خاور نزديك نائل آمد.

پيكار، پيكار، پيكاري بي امان

 

            

 

امير حسين آريان پور زين پس با پيكاري بي امان با همه كژي ها و كاستي ها ي روزگار خود و ميهن در تب و تابش كوشيد تا با آموزش انديشه هاي نو، در جامعه استبداد زده ايراني راه دگرگوني را بگشايد. حتي كه كورسويي. شيوه برخورد او و تعاملش با شاگردان، با سيستم كهنه يك طرفه در مراكز آموزش عالي ايران متنافي بود و همو بود كه يكه و تنها به جنگ همه آن كهنه ها رفت و دموكراتيسم و ديالوگ بين شاگرد و استاد را در اين سيستم پايه ريخت.

آريان‌پور مدرسه‌داري متعارف را به عنوان "دستگاه كارمند‌سازي" تحقير مي کرد، آموختن برنامه‌درسي معمولي را فرع، و تحقق بيداري اجتماعي را اصل مي‌انگاشت و گريزان از هر گونه مقام و مشغله صوري و به اقتضاي هماموزي، با دانشجويان در آزمايش و پژوهش و حتي زندگي خارج از مدرسه، همراهي و هماهنگي مي‌كرد. استقبال بي نظير دانشجويان تحولخواه ايراني از كلاس هاي آريان پور و در افتادن مكرر او با ارتجاع وقت موجب پرداخت تاوان هاي فراواني براي او شد. هم از اين رو بود كه در فصول مختلف رزم مقامات دولتي و دانشگاهيان وابسته بارها كوشيدند كه در ارتباط او با جوانان و نوخواهان خلل ايجاد كنند. بارها خواستند تا او را از تدريس بازدارند و از موسسات آموزشي برانند. پر بي راه نيست كه پرونده دانشگاهي آريان پور، سراسر گزارشي است از پرونده سازي ها و كارشكني ها و اخطارها و اخراج ها... . در ميانه همه اين تكاپوهاست كه پس از اخراج از ايالات متحده در سال 1331 به دليل تلاش براي چاپ رساله اي درباره ملي شدن صنعت نفت ايران در اوج دوران مك كارتيسم در سال 1334 با آن كه پس از سالها خدمت، دانشيار رسمي دانشراي عالي گرديده بود ، او را به جرم مخالفت با "كارشناسان امريكايي" و "اهانت به اعلحضرت"، نه تنها از دانشرا، بلكه از ساير موسسات دانشگاهي نيز راندند و پس از يازده ماه معلق بودن و از پليس و اوباش آزار ديدن، به دانشكده الهيات و معارف اسلامي تبعيد كردند!

دانشجويان، پاك ترين روشنفكران

 

             

 

همو آموزگار آموزگاران ميهن ماست كه خواست تا شايد چراغ اين خانه بي چراغ شود. آريان پور بر اين يقين استوار بود كه بهسازي جامعه بدون مداخله اكثريت يا مردم فرودست و صرفا با كوشش روشنفكران ميسر نمي شود. او فرودستان را جان پناه و منبع قدرت روشنفكران مي شمرد. "مردم فرودست ما با آن كه به طور كلي مسايل و مصالح خود را مي شناسند و خادم را از خائن تميز مي دهند، بايد بيدارتر و بسيجيده تر شوند و اين كار نيازمند راهنمايي و همكاري روشنفكران است."

دكتر امير حسين آريان پور، دانشجويان را همواره به نشانه پاك ترين روشنفكران و بهترين نمايندگان مردم، سخت در خور اهميت و مستحق هرگونه مساعدت و خدمت مي دانست. پر بي راه نيست كه تنها زمزمه نام او ولوله اي در محافل دانشجويي و روشنفكري ميهن ما مي انداخت و مي اندازد. تعداد آثار طبع شده استاد پرشماره است كه در اين ميان بايد به كتاب "زمينه جامعه شناسي" او اشاره كرد كه هنوز كه هنوز است تر و تازه در سر كلاس هاي درس يكي از مهم ترين منابع رجوع نوخواهان است. آريان پور در "زمينه جامعه شناسي"، تصريح مي كند كه براي رفع پريشاني جامعه هاي معاصر بايد اقتصاد جامعه را تابع مصالح عمومي جامعه كرد و امكان سودجويي بي كران خصوصي و بهره كشي انسان از انسان را از بين برد... او هدف هاي گوناگون اين پيكار را چنين بر مي شمرد: "جلوگيري از بهره كشي انسان از انسان، استقرار حكومت هاي ملي، سركوبي استعمار و امپرياليسم اقتصادي معاصر، برقراري مناسبات متنوع بين ملت ها، همزيستي مسالمت آميز ملت ها، همزيستي مسالمت آميز دولت ها، خلع سلاح عمومي با نظارت دستگاهي بين المللي و..." آريان پور بر آن بود كه انسان همچنان كه با شناخت قوانين يا ضرورت هاي طبيعت، نيروهاي طبيعي را مهار مي كند و طبيعت را به خواست خود مي گرداند، مي تواند با شناخت قوانين يا ضرورت هاي تاريخي در تعقييرات تكاملي جامعه تاثير گذارد... آريان پور بر حدود امكانات تاريخي هر عصر انگشت گذارده و معتقد است كه انسان مي تواند در حدود اين امكانات در جامعه موثر افتد و با كوشش آگاهانه، بر سرعت تكامل اجتماعي بيافزايد و تاريخ آفرين گردد. معادل سازي هاي مشهور امير حسين آريان پور هنوز در خاطره ها ثبت است. از اين ميان مي توان به دو واژه مشهور او اشاره كرد كه دوستداران استاد با هر بار شنيدن آنها ياد غربتي مي افتند كه او و يارانش در آن خاموش شدند... "مردم سالاري" ( به معني دموكراسي)، "پويا" ( به معني ديناميك) و واژه هاي مختوم به "گرايي"(براي ايسم اروپايي). گرچه بسياري از شاگردان وي از گرايش عمومي او به مارکسيسم و ساختمان «سوسياليسم» در اتحاد شوروي آگاه بودند اما بايد به خاطر داشت كه تاثير پذيري افکار وي از مارکسيسم شوروي نيز مطلق و همه جانبه نبوده است. از يک طرف گرايش هاي اقتصادگرايانه و قويا ماترياليستي که در نگاه او به «مراحل تاريخ» و طبقاتي کردن مطلق هنر نمود پيدا مي کند؛ از طرف ديگر ديدگاه هاي رهايي بخش او درباره انسان، نقش آموزش و پرورش، تفکر، طغيان عليه وضع موجود و نقش پراتيک انساني که در شعر زير او جلوه گر مي شود.

سير ما سازنده تاريخ ماست
سير تاريخي کجا از ما جداست
پس اگر با شوق و آگاهي رويم
راه تاريخي خود کوته کنيم

در ادامه همين ديدگاه ، به گواهي اهل فن، آريان پور با هرگونه تقليل گرايي در تحليل مخالف بود، از جمله متکي بر جامعه شناسي يا تقليل گرايي طبقاتي: "گر چه طبقه اجتماعي عامل مقوم ساير عامل هاي اجتماعي است عامل هاي ديگر نيز به نوبه خود در وضع طبقه اجتماعي موثر مي افتند." در غير اين صورت "گرفتار تفکر ماشيني و عقيم خواهيم شد." آريان پور از نسل اول جامعه شناسان ايران و درعين حال بزرگ ترين مروج فکر جامعه شناسي يا به قول ميلز (C. W. Millis ) "تخيل جامعه شناسانه" در ايران بوده است. اين مهم از طريق کلاسهاي رسمي و غير رسمي همراه با سخنراني هاي دلنشين و جامع الاطراف و به ميانجي پرآوازه ترين کتاب او «زمينه جامعه شناسي» (اقتباس از آگبرن و نيمکوف ) صورت گرفت . اين کتاب که ده ها بار و در ده ها هزار نسخه در ايران ( به طور قانوني و غير قانوني) تجديد چاپ شده زمينه ساز مطالعه اجتماعي انتقادي و حتي «سياسي» شدن هزاران مرد و زن جوان ايراني در آن سال ها گرديد. امير حسين آريان پور از هر فرصتي براي بحث و گفت و گو با ديگران استفاده مي‏كرد.

روش تربيت

 

            

 

علي اشرف درويشيان، نويسنده و عضو هيات دبيران كانون نويسندگان ايران، به ياد مي آورد آن زمان را كه استاد در دانشكده علوم تربيتي از ساعت 8 تا 12 ظهر و از ساعت 2 تا 8 شب تدريس داشت و فاصله بين ساعت 12 تا 2 بعد از ظهر را كه مي‏بايستي استراحت مي‏كرد، همچنان در دانشكده مي‏ماند و با دانشجويان ناهار مي‏خورد. ناهاري همراه با بحث و گفت و گو.

"يك روز يكي از دانشجويان دانشكده الهيات به دانشكده علوم تربيتي آمده بود و در سر كلاس پشت سر هم سووال مي‏كرد و سر و شاخ مي‏گرفت. عاقبت دكتر آريان پور به او گفت: اين سووال‏هاي شما احتياج به بحث و گفت و گوي مفصل دارد. ساعت 12 تا 2 در خدمت شما هستم و در ساعت 12 تا 2 يعني تا هنگام شروع كلاس يكسره با آن دانشجو بحث كرد و ساعت 2 هم شاد و سرزنده و پيروز در كلاس حاضر شد." درويشيان مي گويد كه اگر بحث‏هايي را كه آريان‏پور هنگام تدريس كتاب زمينه جامعه‏شناسي مي‏كرد، ضبط و جمع‏آوري مي‏كرديم در حدود ده برابر خود كتاب مي‏شد. "در اين بحث‏ها هيچ گاه مطلبي را تكرار نمي‏كرد. حتي اگر درباره يك مبحث معين بود. در هر جلسه دريچه بحثي تازه و نو را در برابر ما مي‏گشود. او از استادان كميابي بود كه هيچ گاه در سر كلاس حضور و غياب نمي‏كرد، هيچ گاه جزوه نمي‏گفت و هيچ گاه در كلاسش جاي نشستن نبود. حتي برخي در راهروها مي‏نشستند و اغلب در درسش نمره الف مي‏گرفتند. استادان انگشت شماري از چنين جايگاهي برخوردار بودند مثل دكتر غلامحسين صديقي، دكتر سيمين دانشور، دكتر صادق گوهرين و جلال آل احمد. در نتيجه استادان وابسته به دربار به چنين استاداني حسادت مي‏ورزيدند و براي بيرون كردنشان از دانشگاه توطئه مي‏چيدند."

درويشيان ادامه مي دهد "استادي را به ياد دارم كه درباري بود و سير تحولات جامعه را درس مي‏داد. او براي خوش خدمتي به اربابانش، با حضور دكتر آريان پور در دانشگاه شديداً مخالف بود. اين استاد بي‏خبر از زندگي و جهان دانشجويي، به شاگردانش مي‏گفت كه علت تنبلي ذهني شما و درس نخواندنتان اين است كه به مغز خود نمي‏رسيد. هر كدام از شما بايد اقلاً روزي 2 عدد مغز گوسفند بخوريد تا مغزتان فعال بشود. او نمي‏دانست كه اكثر دانشجويان يك وعده غذا مي‏خورند آن هم ظهر در سلف سرويس دانشگاه؛ اما آريان پور، گرفتاري و درد دانشجويان را درك مي‏كرد و گاه حقوق ماهيانه‏اش را با آن‏ها تقسيم مي‏كرد. اين بود فرق بين تفكر علمي و مستقل او و تفكرات وابسته حكومتي."

دكتر ناصر زرافشان، حقوقدان در بند و عضو برجسته كانون نويسندگان ايران معتقد است كه آريان پور از آن دسته شخصيت هايي است كه از يك سو به عنوان يك چهره دانشگاهي متمايز و پيشرو با كار تدريس و تربيت نسلي از دانشگاهيان و پژوهندگان مردمي و آگاه و از سوي ديگر به عنوان يك شخصيت اجتماعي فرزانه از راه تاليف و ترجمه آثار برجسته اجتماعي و هدايت و تشويق يك نسل كامل از روشنفكران و كوشندگان اجتماعي در فضاي فرهنگي نيم قرن گذشته ميهن ما تاثير ژرفي از خود به جا گذارده است...

 

     

 

حقوقدان در بند، معتقد است كه حضور و فعاليت آريان پور در محيط دانشگاهي و روشنفكري ايران در طول دهه ها ي پياپي به مطالعات اجتماعي، مضمون و جهتي مردمي و دموكراتيك مي داد و چون سدي نيرومند در برابر امواج تبليغاتي نوليبرال در علوم اجتماعي مي ايستاد.

... دكتر زرافشان، آريان پور را نماينده اصلي نگرش آرماني و طبقاتي در جامعه شناسي و مدافع سرشناس و قدرتمند اين نظريه در جامعه ما طي دهه هاي ياد شده عنوان كرده و از اين رو معتقد است كه هيچ بزرگداشتي اصولي تر از تشريح مواضع او در اين زمينه نيست.

 

آريان پور و انقلاب بهمن ۵۷

 

         

حالا سال ها از آن روزگار گذشته است. سال هاي مبارزه دهه پنجاه پشت سر گذاشته شده و نيز بيست و هشت سال از بهمن 57. اين شاگردان استاد هستند، دختران و پسراني نوجو كه امروز ميانسالي را ميزبان شده اند. يكي اين سو، ديگري آن سو و غوطه ياد... همانها كه به ميدان رزم شدند تا شايد كه ببينند راه رهايي كجاست و طرحي نو در اندازند. انقلاب بهمن رويايي است كه در سرابي ژرف اندوه مي شود و استاد مي ماند و سيل شاگردانش و باز رويا و رويا و رويا و اميد؛ اميد كه مي ماند و خواهد ماند. متعاقب "انقلاب فرهنگي" و پاكسازي دانشگاههاي كشور با سياست گذاري كلان حاكميت جديد و ميدان داري "انديشمنداني"! امثال عبدالكريم سروش ها است كه آريان پور ها به حاشيه رانده شده و با پروفسور آگاهي ها آن مي شود كه تا هنوز راز سر به مهر قصه پر غصه اش باقيست. "آگاهي" را تا اطلاع ثانوي بايگاني مي كنند و "شناخت" را به وادي ديگري رهنمون. سالها مي گذرد. حالا اين طرفي ها هستند كه از رفرم سخن مي گويند و صحنه جولانگاهي شده است براي آنان از هر قماش. اين روند ادامه مي يابد. تا "آرمان" به سخره گرفته شود و با شعار "دوران مرگ ايدولوژي ها" كس و كساني به ميدان شوند كه سخت در كار قلب ماهيت تاريخي و طبقاتي جامعه اند. هم آنان كه در برهوت و در غياب بزرگ نام ها، خوراك فكري جوانان را فراهم كرده و سرگرداني و سرگشتگي و بي آرماني نسلي را حبه آوردند! "نسل منفعل" و باز اميد و اميد و اميد... دكتر امير حسين آريان‌پور به لزوم دگرگوني عميق جامعه ايران اعتقاد راسخ داشت. و براي اين منظور، مبارزه همگاني دو سويه‌اي را خواستار بود: مبارزه با ديكتاتوري داخلي و امپرياليسم خارجي. به نظر او، اين مبارزه همگاني دوسويه بدون بيداري اجتماعي و تشكل و ائتلاف گروه‌هاي متفاوت ميسر نبود. از اين رو چه در كار معلمي و چه در كار نويسندگي، محور فعاليت‌هاي او صرفاً بيدار كردن و به تشكل و ائتلاف كشيدن مردم خصوصاً دانشجويان بود. نويسنده و مترجم بزرگ سفر كرده، م. ا. به آذين، كه در دوران پر ماجراي پس از بهمن 57 لحظه به لحظه با استاد بود، ضمن اشاره به "فضايل دوست" آريان پور را به "چشمه اي آب زلال" تشبيه مي كند كه از بلندي هاي جان و دل و انديشه رو به نشيب دارد تا تشنگان را سيراب كند.

هر ساله و به رسم هميشه، هشتم مرداد ماه را، ياران و دوستداران آريان پور در منزل او جمع مي شوند تا يادش را گرامي داشته و بر پيمودن راه ناتمامش تاكييدي دوباره كنند.

گر بخواهي، ور نخواهي شب رود

 

        

 

كلام موزون دكتر امير حسين آريان پور كه شايد بتوان آن را خلاصه اي دانست از انديشه و آراي او:


اين جهان ما جهان بود ماست بودها
آن را چو تار و پودهاست
ليك پوينده است ذات بودها
خود نيارامد به سان رودها
هرچه را "اين" گويي آخر "آن" شود
اين شود نابود، آن گه آن شود
در دل هر بود، نابودان نگر
در دل نابودها، بودان نگر
چون شود نابود آن چه هست بود
مرغ فردا بال و پر خواهد گشود
مرز ديروز است و فردا، روز ما
مام فردا، دختر ديروزما
هرچه با تو بنگري، آن يك، دو است
هم پيام كهنه، هم پيك نو است
كهنه و نو در ستيز بي درنگ
قلب هرچيز است يك ميدان جنگ
نو فرو كوبد رقيب كهنه را
نو بيالايد حريم خانه را!
زين كشاكش خويش هم ديگر شود
آن چه نو بوده است خود نوتر شود
زين سبب آينده پرمايه تر است
از گذشته، هم زاكنون برتر است
روز من فرداست، فردا روشن است
شام تيره ، بام را آبستن است
روشني زايد زبطن تيرگي
زاده بر زاينده يابد چيرگي
گر بخواهي ور نخواهي ، شب رود
صبح تاريخ بشر ناگه دمد
ما همه در راه صبح روشنيم
در دل تاريخ، آن سو مي رويم
سير ما سازنده تاريخ ماست
سير تاريخي كجا از ما جداست؟
جنبشي از جان و دل با چشم باز
مرد اكنون را كند آينده ساز
آفتاب زندگي تابنده باد
چشم ما بر طلعت آينده باد.

 

          

 

+ نوشته شده در  Thu 3 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

      

          

تجمع ضد جنگ در برابر دفتر سازمان ملل متحد در تهران در حالي با حضور افرادي از جريان هاي مختلف دگرانديشان ايراني بدون خشونت به پايان رسيد كه درست چند متر آن سوتر از اين تجمع، نيروهاي حزب اللهي كه غالبا متشكل از گروههايي از كودكان و نوجوانان بودند با تصاوير رهبر گروه شبه نظامي حزب الله و شعارها و پلاكاردهاي رايج در تجمعات حكومتي به حمایت از حزب الله شعار مي دادند. تجمع روز گذشته در برابر دفتر سازمان ملل متحد كه با فراخواني از سوي گروهي از دگرانديشان ايراني و زنان صلح خواه برگزار شد دومين تجمع ضد جنگ بود كه در طول روزهاي گذشته در تهران از سوي دگرانديشان برگزار مي شود. پيشتر، تعدادي از فعالان زنان،كارگري و دانشجويي كشور نيز با برگزاري تجمعي آرام در پارك دانشجوي تهران، از جنبش صلح گفتند، كشتار كودكان،زنان و غيرنظاميان در حوادث اخير خاورميانه را محكوم كرده و در پلاكاردهايي مخالفت شديد خود را با "بنيادگرايي ديني،امپرياليسم و تروريسم" اعلام كرده بودند. در تجمع روز گذشته نيز كه از سوي تعداد قابل توجهي از افراد منتسب به سه گروه ملي،ملي مذهبي و چپ و دموكرات مورد استقبال قرار گرفته بود شعارهاي نوشته شده روي پلاكاردها غالبا به محكوم كردن جنايات عليه غيرنظاميان و زنان و كودكان در حوادث اخير خاورميانه اختصاص داشت. اين تجمع، راس ساعت يازده صبح در حالي سامان مي گرفت كه فقط چند متر آن سوتر  تعدادي از كودكان و نوجوانان، با پرچم هاي زرد و سبز خود و تصاوير روحاني درشت جثه اي با ريش انبوه سياه، شيخ حسن نصرالله، شعارهاي "ضد امريكايي " و "ضد اسرائيلي" مي دادند. درست چند متر آن سوتر در تجمع دگرانديشان صلح خواه، شعارهايي نظير "كارگران تل آويو با اعتصاب خود ماشين جنگ را متوقف كنيد"،"مخالفت با امپرياليسم،بنيادگرايي ديني و تروريسم"، "جهاني ديگر ممكن است" و... روي دست تعدادي از شركت كنندگان در تجمع ضد جنگ، خودنمايي مي كرد. اين در حالي بود كه پس از بالا رفتن دست نوشته هاي اين افراد، بحث تندي ميان تجمع كنندگان شكل گرفت و برخي از سامان دهندگان تجمع كه منتسب به گروه موسوم به "ملي مذهبي" بودند خواستار عدم استفاده از شعارهاي "خارج از برنامه" در مراسم شدند. در مقابل، گروهي كه شعارهاي مذكور را در دست داشتند " اصول اوليه دموكراسي" را به آنها يادآوري كردند و اينكه اين تجمع از سوي افراد و جريان هاي مختلفي مورد حمايت قرار گرفته و طبيعي است كه آنها حق داشته باشند در پلاكاردها از موضع خود نسبت به جنگ،جنبش صلح و وقايع اخير بگويند. اين جدل با پادرمياني مرضيه مرتاضي لنگرودي از فعالين زنان و گروه ملي مذهبي كه اجراي برنامه را به عهده داشت و قول دكتر رئيس دانا،عضو كانون نويسندگان ايران، مبني بر اظهار اميدواري به اينكه، همه دغدغه هاي نيروهاي دموكرات نيز در اين تجمع مد نظر قرار بگيرد به پايان رسيد و دامنه اي نيافت. چهره هايي از فعالان سياسي و جامعه مدني و نيز روزنامه نگاران در اين تجمع شركت داشتند. حبيب الله پيمان،فريبرز رئيس دانا، سعيد مدني، عبدالله مومني،اردشير رستمي،فاطمه گوارايي،ژيلا بني يعقوب، بهمن احمدي امويي،ناهيد خيرابي،رضا خجسته رحيمي، شهلا انتصاري،عليرضا جباري،شادي صدر و... تعدادي از اين افراد با ايراد سخناني كوتاه در اين تجمع، از  "جنبش صلح جهاني" گفتند و از ضرورت توقف ماشين جنگ در خاورميانه. ژيلا بني يعقوب در سخنان كوتاهش ضمن محكوم كردن جنايات اخير بر ضد غيرنظاميان و زنان و كودكان ،از وجود هزاران اسير فلسطيني و لبناني در زندان هاي اسرائيل  گفت و مرضيه مرتاضي لنگرودي به مقاله اي از يك روزنامه نگار پيشروي اسرائيلي اشاره كرد و خواهان آتش بس فوري و توقف كشتار زنان،كودكان و غير نظاميان در حوادث اخير خاورميانه شد.

سفيد كبوتركم، مرغكم، دل آرامم

عليرضا جباري از اعضاي كانون نويسندگان ايران قطعه شعري را به ياد كودكان بيروت و تل آويو براي حضار خواند.« ...عجوزكان نفت،پول،اسلحه، مي آشوبند. سفيد كبوتركم،مرغكم،دل آرامم و كوكوي مرغ،بوف نحس مرگ بر ويرانه هاي هر دو سو كه مي بارد، فرياد در گلوي آن زن صيدايي است كه مي شكند و در اشك تلخ تلخ، گرم گرم،در سبد چشم آن كودك حيفايي است كه سنگ مي شود. سفيد كبوتركم،مرغكم،دل آرامم،افريط مرگ آنك با بالهاي خونين رنگ، با ورد عجوزكان نفت،پول،اسلحه مي غرد و ديده بانش ديوي است با چنگ آهنين و جامه سربين فام. سفيد كبوتركم،مرغكم،دل آرامم،بال بگشاي و به پرواز درآي و به پروازت ويران كن جادوي ساحركان نفت،پول،اسلحه را كه با ورد خود هر دم خواب آدمها را مي آشوبند.» جباري رباعي ديگري را كه مرتبط با جنبش صلح بود براي حضار قرائت كرد.« در جنبش صلح،اخگر جنگ مباد،وين قوم اسير دام نيرنگ مباد،با مركب صلح سبز باز آمده ايم،در راه تو هيچ،خوار و خرسنگ مباد. بهروزي مردمان سرافرازي ماست،پيروزيشان سزاي جانبازي ماست،با پرچم صلح، ما به ميدان شده ايم،دنيا همه در شگفت زين بازي ماست.» و ديگر عضو كانون نويسندگان ايران، فريبرز رئيس دانا در بخشي از سخنان خود گفت : « در لحظه اي كه مردم منطقه انتظار اعلام آتش بس فوري را داشتند مخافان اعلام اين آتش بس  مسئوليت اين جنگ و جنايت را بر عهده گرفتند. سياست خارجي ايالات متحده مي گويد ما آتش بس را قبول نمي كنيم به خاطر اينكه بايد راه حل پيدا كنيم. ما مي گوييم راه حل در آتش و خون و جنايت پيدا نمي شود. راه حل در صلح پيدا مي شود. اپتدا صلح،اپتدا آتش بس و آنگاه راه حل. ما مي گوييم بهانه براي گروگان گرفتن چند سرباز اسرائيلي آن هم بعد از يك و نيم سال كه اسرائيل روي سر فلسطينيان بمب ريخت در برابر وجود هزاران گروگان فلسطيتي و لبناني در دست اسرائيل بهانه قابل قبولي نيست. ما خواهان آتش بس فوري و مبادله سريع اسرا هستيم.» اين اقتصاددان و پژوهشگر ايراني در پايان سخنان كوتاه خود سواستفاده هايي كه در حال حاظر دولت هاي خودكامه و مرتجع منطقه براي بقاي خود از وضعيت فعلي مي كنند را محكوم كرد و افزود: « اما مقاومت لبنان و فلسطين و هر نوع ياري كه مردم منطقه به آنجا مي رسانند مورد تائيد است و ابزاري است در راه صلح.» اما در ميان جمع ديروز در برابر سازمان ملل اندوهي خاموش موج مي زد بسان بغضي در گلو مانده. عبدالله مومني،سخنگوي ادوار تحكيم سعي كرد كه سكوت اين بغض در گلو مانده را بشكند. « مي پرسيد آيا آنچنان كه امنيت اين جمع براي اعتراض بر حق به كشته شدن همنوعانمان در آن سوي جهان تضمين مي شود،هيچ ضمانتي براي اعتراض ما نسبت به نقض حقوق شهروندان ايراني و قتل نفس يك دانشجوي زنداني در زندانگاه حكومت نيز در همين مكان و در برابر ديده بانان صلح جو وجود دارد؟!»

به ياد اكبر محمدي

ذكر نام اكبر محمدي، دانشجوي فقيد ايراني كه دو روز پيش، پس از نه روز اعتصاب غذا در زندان اوين جان سپرد، كليد شكستن اين بغض بود. هر چند كه  اشاراتي ديگر به اين همه با تذكر رسمي فرمانده نيروهاي انتظامي مستقر در محل، كه تمام نيروهاي ويژه را به حال آماده باش مستقر كرده بود مجال طرح شدن پيدا نكرد.فريبرز رئيس دانا به مامور مذكور كه مي گفت به هيچ عنوان شعار و سرودي خوانده نشود و دستور است كه هر چه زودتر برنامه را تمام كنيد، گفت «آيا مي خواهيد به ما كه در دفاع از فلسطين و لبنان و محكوم كردن جنگ و حمله نظامي احتمالي به ايران شعار مي دهيم حمله كنيد؟! يعني مي خواهيد به ما حمله كنيد؟!...» هر چند كه در اين تجمع خشونتي از سوي نيروهاي انتظامي مستقر در محل انجام نگرفت اما در ميانه مراسم تعدادي از نوجوانان بسيجي و حزب اللهي با تصاوير و پلاكاردهاي مخصوص خود به ميان تجمع كنندگان آمدند و شروع به دادن شعارهاي "مرگ بر امريكا" و "مرگ بر اسرائيل" كردند. به اين جمع، از سوي تعدادي از افراد اعتراض شد كه شما برويد در تجمع خودتان حرفهايتان را مطرح كنيد اما اين گروه ظاهرا اصرار زيادي داشتند كه در ميان تجمع دگرانديشان پرچم هاي خود را بالا برده و شعارهاي خود را تكرار كنند.

ماشالله حزب الله

در پايان اين تجمع  و در حالي كه قطعنامه تجمع خوانده مي شد گروه مذكور با شعار "ماشالله حزب الله" سعي داشتند كه در مراسم اختلال ايجاد كنند  و طرف مقابل  كه پيش از اين نيز همانگونه كه اشاره شد در ميان ملي مذهبي ها و چپ ها بر سر طرح شعارها اختلاف نظر جدي وجود داشت خيلي زود صفوف خود را به يكديگر نزديكتر كرده و در حالي كه طرف مقابل با شعار "ماشالله حزب لله" و صلوات فرستادن سعي داشت صداي آنها را خاموش كند،ـآنها با خواندن سرود ميهني "اي ايران" با صداي بسيار بلند و هماهنگ و كف زدن برنامه خود را با مسالمت به پايان بردند.

قطعنامه خطاب به كوفي عنان

قطعنامه پاياني كه خطاب به كوفي عنان،دبير كل سازمان ملل متحد صادر شده است مي گويد سازمان ملل به دليل سلطه جويي و اعمال زور صهيونيسم جهاني نتوانسته حافظ و امين خوبي براي حقوق اكثريت ملت هاي تحت ستم جهان باشد و روابط صلح آميز را در جهان برقرار سازد. در بخش ديگري از اين قطعنامه آمده است كه :« آقاي دبير كل! سازمان طرفدار جنبش جهاني صلح در ايران بر اين باور است كه ايستادگي قاطع در برابر سلطه جويان زورگو از اهم وظايف و اهداف سازمان ملل است. ما باور داريم ملت ها براي اداره دموكراتيك جهان بايد از حقوق مساوي برخوردار باشند  براي تامين اين منظور خواهان:

-          ما خواهان آتش بس فوري و توقف فوري جنگ و درگيري هاي دشمنانه در فلسطين و لبنان هستيم.

-          ما خواهان عدم مداخله سلطه گري بين المللي و صهيونيسم براي تغيير حكومت ها و نقشه مناطق مختلف جهان هستيم.

-          ما خواهان احترام به تصميمات و انتخابات دموكراتيك مردم منطقه هستيم چرا كه معتقديم هر ملتي توانايي و شايستگي اداره خويش و زندگي محترمانه و صلح آميز بدون مداخله ديگران را دارد.

-          -ما خواهان برقراري فضاي امن جهت گفتگوو هم زيستي صلح آميز بين ملت ها و دولت هاي متخاصم هستيم.

-          -ما خواهان آزادي و بادله سريع و هم زمان 9000 اسير فلسطيني و لبناني در قبال آزادي 3 سرباز اسرائيلي اسير هستيم.

-          -ما تبعيض و نابرابري در توزيع امكانات و قبايل مادي جهان و رفتارهاي تبعيض آميز دولت هاي بزرگ را در برابر ملت ها علت اصلي جنگ ها،تجاوزات و درگيري ها مي دانيم و آن را محكوم مي نماييم.

-          ما زنان باور داريم جهان بايد بر پايه صلح و مصالحه بنا شده و جنگ را عملي غير طبيعي و ضد انساني مي دانيم.

-          ما جنگ افروزان را بخاطر ضديت با بشريت و تخريب ارزشهاي مادي،فرهنگي و طبيعت محكوم مي كنيم.

-          ما با اتخاذ هر نوع سياستي از سوي هر نيرويي كه دامنه جنگ و خشونت را گسترش داده و كشورمان را درگير جنگ سازد مخالفيم.»

 

 

+ نوشته شده در  Wed 2 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

              

 

  

 

 

 

دوشنبه شب، یک روز بعد از مرگ نابهنگام اکبر محمدی، یاران او در زندان اوین مراسم بزرگداشتی برای او برگزار کردند. دکتر ناصر زرافشان در این مراسم، در سخنان کوتاهی به چگونگی مرگ اکبر محمدی اشاره کرده است.زرافشان سخنان خود را با ذکر بخشی از شعر "مرثیه" هوشنگ ابتهاج (سایه) پس از خاموشی فیلسوف فقید ایرانی،زنده ياد احسان طبری در دهه شصت خورشيدي آغاز كرده است.  متن سخنان دکتر زرافشان در پی می آید: 

 

        

 

پای اگر فرسودم و جان کاستم                           
  آنچنان بودم که خود می خواستم
 
آنقدر از خواهش دل سوختم                              
  تا چنین بی خواهشی آموختم
 
امروز برای گرامی داشت یاد هم بند مان "اکبر محمدی" گردآمده ایم. هم بند بی آلایش و صبور ما، چه کسی تا دیروز ساعتی پیش از این می توانست باور کند که ما فردا برای بزرگداشت خاطره اکبر گرد هم خواهیم آمد.. او چنان نامنتظر و چنان شتابان از میان ما رفت که حتی فرصت هضم و باور کردن فاجعه را هم نداشتیم.
بنابر این بر آنچه اکبر خود، پس از انتقال مجدد به بند به من گفت شنبه او در بیمارستان یک نوبت دچار حمله قلبی شده بود و پزشک کشیک آن شب کاملا متوجه مشکل قلبی شده و حتی به خود او اعلام کرده است که یک حمله قلبی داشتی و خوشبختانه آنرا رد کردی. قاعده معمول این است که وقتی کسی دچار این نوع حملات قلبی می شود، حتی اگر در بیمارستان باشد او را به بخش مراقبتهای ویژه منتقل می کنند تا خطر رفع شود و پس از رفع خطر به بخش بازمی گردانند. سوال این است که چرا و به تصمیم چه کسانی "اکبر محمدی" و در واقع نیمه جان او را فردای آن شب یعنی یکشنبه (روز مرگش) به بند فرستاده اند؟
آیا کدام عقل سلیمی می پذیرد بیماری را که در بهداری دچار حمله قلبی میشود با علم به حمله قلبی از آنجا به بهانه بیمارستان به بند بفرستند ظاهرا برخی خبرگزاریها اعلام کرده اند او بنا به درخواست خود به بند منتقل شده است این موضوع از بیخ و بن دروغ است.
بنابراین اطلاعاتی که به ما رسیده است شنبه شب پس از حمله قلبی رئیس بهداری اوین ضمن تماس با حراست اعلام داشته است "اکبرمحمدی" دچار حمله قلبی است و نه دارو قبول می کند و نه سرم، اگر با خواسته او موافقت نمی کنید با این شرایط کاری از ما ساخته نیست و خطر مرگ دارد و حراست و مسئولین زندان علی رغم این هشدار او را به بند انتقال دادند. "اکبر محمدی" خود در بیانیه ای که برای اعلام اعتصاب غذای خود منتشر ساخته صراحتا اعلام کرده است، چون برای احقاق حقوق خود و سایر زندانیان وسیله دیگری جز جان خویش در اختیار ندارد به این طریق می خواهد توجه عموم رابه وضع فاجعه بار خویش و سایر زندانیان جلب کند و پیشاپیش کسانی را مسئول مرگ خویش معرفی کرده است که از روی تعصبات کور و هوس انتقام جویانه و لحظه ای خویش، با تماسهای چند دقیقه ای که نام آن را دادرسی می گذارند بهترین سالهای عمر فرزندان این کشور را در زندانها به تباهی می کشانند.

                   

         

 

+ نوشته شده در  Tue 1 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

                َAkbar Mohammadi -اکبر محمدی

        عكس از كسوف ( آرش عاشوری نیا)

 

درگذشت اکبر محمدي بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوين، از دانشجوياني که در جريان حوادث کوي دانشگاه تهران بازداشت و ابتدا به اعدام و سپس به ۱۵ سال حبس تعزيري محکوم شد، از همان لحظات اول انتشار خبر، موجي از خشم، اندوه و نفرت را در ميان طيف وسيعي از پويشگران سياسي و اجتماعي، فعالين حقوق بشر و نيز افكار عمومي ايران برانگيخت.

ساعاتي پس از انتشار خبر و تاييد صحت آن، دكتر محمد شريف، عضو شوراي عالي نظارت كانون مدافعان حقوق بشر ايران و حسين انصاري راد، رئيس كميسيون اصل نود مجلس ششم در گفتگو با "روز" از ابعاد "فاجعه" درگذشت يك زنداني سياسي در اثر اعتصاب غذا سخن گفتند. در حالي كه عضو كانون مدافعان حقوق بشر ايران از تشكيل "نشست فوق العاده" در اين كانون براي رسيدگي به واقعه خبر مي دهد، علي بنايي مخبر كميسيون اصل نود قانون اساسي مجلس هفتم اسلامي از اين واقعه اظهار بي اطلاعي كامل مي کند و ديگر همكار او در اين كميسيون، قيصر صالحي نيز در گفتگو با "روز"، ضمن اظهار بي اطلاعي، از انتشار "خروجي هاي خوب كميسيون اصل نود" در هفته هاي آتي مي گويد.

        

محمد شريف: تشكيل نشست فوق العاده

آقاي شريف، تسليت مي گويم. شما از منظر يك فعال "حقوق بشر" چطور به اين فاجعه نگاه مي كنيد؟
من هم به همه تسليت مي گويم. من اين خبر را از طريق همسر يكي از موكلانم شنيدم. به طور كلي مسئولين زندان موظف به نگهداري از زنداني، از حيث سلامتي جاني وي به شمار مي روند. مسئولين زندان موظفند در مواردي كه بيم خودكشي از سوي زنداني مي رود، كليه وسايلي را كه ممكن است به زنداني در انجام خودكشي كمك برساند از وي دور كنند. كمااينكه حين ورود به زندان وسايلي از قبيل بند كفش و غيره هم بايد از زنداني گرفته شود.

البته اينجا كه پاي خودكشي در ميان نبوده....
بله، ولي من مثلا وضعيت هايي را شاهد بوده ام كه زنداني را گرفته و بعد گفته اند خودكشي كرده است. بعد هم ادعا كرده اند ما مسئول نيستيم. منظور من اين مساله بود. مدتي پيش چنين حادثه اي در يكي از شهرهاي كردستان روي داد كه گفتند زنداني با شال خودش خودكشي كرده است. بنده گفتم شما موظف بوديد شالش را از او بگيريد و علي الاظاهر گرفتيد، شالي پيش او نبوده است كه خودكشي كند!

و زماني كه زنداني در اعتراض به شرايط بازداشت و حكم خود در اعتصاب غذا به سر مي برد، شرايط به چه شكل است؟
در صورتي كه زنداني در اعتراض به امري كه طبق آيين نامه داخلي زندان حق اوست معترض باشد و اين اعتراض را از طريق اعتصاب غذا اعلام نمايد، مسئولين زندان، موظف هستند موجبات توسل به اين امر را از بين ببرند و وسايلي فراهم كنند كه زنداني از اعتصاب غذا دست بكشد.

خب الان واقعا از منظر حقوقي چه نهادي بايد پاسخگوي مرگ يك زنداني سياسي در اثر اعتصاب غذا باشد؟
بر اين اساس به نظر بنده مسئولين زندان بايد پاسخگوي مرگ يك زنداني باشند. اين قضيه، زماني كه در مورد يك زنداني سياسي اتفاق مي افتد از اهميت زائد الوصفي برخوردار است. چون زنداني سياسي يك عنصر ضد اجتماعي شمرده نمي شود، بلكه وجدان عمومي جامعه بين المللي به زنداني سياسي به عنوان يك مصلح اجتماعي توجه دارد. بنابراين مرگ يك زنداني سياسي به هر ترتيبي اعم از توسل به اعتصاب غذا، نيازمند دادن پاسخ قانع كننده از سوي مقامات زندان است.

اين قضيه، مرگ زنداني سياسي بر اثر اعتصاب غذا در جهان هم سابقه داشته.... بابي ساندز و....
بله، اگر به سابقه قضيه نگاه كنيم، مرگ بابي ساندز، زنداني عضو ارتش آزاديبخش ايرلند در دوران حكومت مارگارت تاچر وجدان عمومي جامعه بين المللي را به شدت آزرده نمود. اين وضعيت اكنون در كشور ما هم بازتاب بسيار غم انگيزي را به دنبال داشته است.

چه مي توان گفت آقاي شريف؟
من بسيار متاسفم.[ فكر مي كند و سكوت] متاسفم. به شدت متاسفم كه شاهد وقوع چنين اتفاقي در كشورمان هستيم.

فعالين حقوق بشر چقدر امكان استفاده از اين فاجعه در به راه انداختن يك كمپين سراسري براي جلوگيري از تكرار آن را دارند؟ مشخصا كاري كه كانون مدافعان حقوق بشر ايران مي تواند انجام دهد، چيست؟
البته من از استفاده از واژه "استفاده" پرهيز مي كنم. كانون مدافعان حقوق بشر موظف است در رابطه با فوت يك زنداني سياسي در اثر اعتصاب غذا به وظايفي كه منشور حقوق بشر بر عهده اش گذاشته است عمل كند و اميدوارم كه با برگزاري يك نشست فوق العاده در اين مورد تصميم گيري صورت بگيرد.

 

حسين انصاري راد: فزوني موارد نقض قانون

آقاي انصاري راد، تسليت مي گويم. به ما بگوييد در دوران رياست كميسيون اصل نود، تا چه حد در جريان پرونده زنده ياد اكبر محمدي قرار داشتيد؟
من هم به شما و ملت ايران تسليت مي گويم. البته من اكنون جزئيات پرونده ايشان و اتهاماتشان را خوب به خاطر ندارم. اينكه آيا اين اتهامات پايه درستي داشت؟ اساسي بود؟ اما به هر صورت وقتي يك زنداني اعتصاب غذا مي كند و اين کار منجر به فوت او مي شود، بايد ديد آيا مسئولين زندان به او رسيدگي كافي را كرده اند؟ اصل موضوع واقعا مايه تاسف و رنج است. من به طور عام و كلي هر گونه بازداشت و زنداني كردن افراد را به خاطر ابراز عقايد سياسي و بيان نقد و اعتراض به اداره كشور نادرست مي دانم.

زماني كه شما رياست كميسيون اصل نود قانون اساسي مجلس را بر عهده داشتيد، خيلي از اين پرونده ها در كميسيون مطرح بود، واقعا چقدر از اين پرونده ها مسير قانوني رسيدگي، دادرسي و صدور حكم را طي مي كردند؟
تا آنجا كه من در جريان بازداشت هاي گذشته، كه پرونده هاي آنها در كميسيون اصل نود مطرح بود، قرار داشتم در خيلي از جاها بنده، مي نوشتم و نوشتم و بصورت علني توسط كميسيون گزارش داده مي شد يا در مصاحبه ها مطرح مي شد، اما در اغلب موارد مقررات و قوانين رعايت نمي شد.

اصلا اتهاماتي كه به افراد وارد مي شد به آن شكل قابل پيگرد و تعقيب بود؟
اتهامات، اتهامات قابل پيگرد و تعقيبي نبودند. شرايط زندان، شرايط محاكمه و رسيدگي در چهارچوب آئين نامه هاي قانوني انجام نمي گرفت؛ و در هر صورت همانطور كه در گزارش هاي رسمي و علني كميسيون اصل نود منعكس است، موارد نقض قانون بسيار زياد بود.

در دوران مجلس ششم به هر حال حساسيت ها روي برخي نمايندگان و فعاليت هايشان خيلي زياد بود. شما، آقاي مهندس موسوي خوييني كه امروز در زندان هستند و... آقاي انصاري، حالا كه از آن روزگار گذشته، خود شما در كميسيون اصل نود چقدر خط قرمزها را لحاظ مي كرديد؟ منظور اين است كه چقدر محافظه كار بوديد؟
بنده در آنجا تقريبا محافظه كاري نمي كردم.

واقعا؟
بله، بسيار نادر. اين هم فقط به خاطر تعطيل نشدن كار كميسيون اصل نود بود كه گاهي من به اين مساله اشاره مي كردم. ما آنجا محافظه كاري نمي كرديم، آنچه را كه به نظر ما نقض قانون مي آمد مطرح مي كرديم و اين در قالب گزارش ها و مصاحبه هاي علني با افكار عمومي در ميان گذاشته مي شد.

روند حركت اين كميسيون را در مجلس هفتم چطور مي بينيد؟
اجازه بدهيد من درباره كميسيون اصل نود مجلس هفتم اظهار نظري نكنم.

چرا؟
چون شما روزنامه نگاران خودتان بهتر از من مي دانيد آنجا چه مي كنند! اين امري است كه شما مي توانيد از خود اعضاي كميسيون اصل نود بپرسيد كه آيا شما شكاياتي از فعالان سياسي داريد؟ از زندانيان سياسي و عقيدتي؟ چگونه رسيدگي مي كنيد و درباره آنها چگونه تصميم مي گيريد.

 

که زندان مرا بارو مباد...


 

             

 

غم انگیز است. غم انگیز است. غم انگیز. کلام یارای نقش شدن بر صفحه را ندارد. صدای پدر و مادر اکبر محمدی منقلب کننده بود. نه،جاي حرفي نيست و سخني.. اين داستان ماست انگار. داستان تكراري ما. داستان خانه مان كه ساليان درازيست تا حالا كه بر باد رفته ست... نه،جاي سخني نيست. غم انگيز،غم انگيز،غم انگيز.

    

 كه زندان مرا بارو مباد...

كه زندان مرا بارو مباد
جز پوستي كه بر استخوانم.

باروئي آري،
اما
گرد بر گرد جهان
نه فرا گرد تنهائي جانم.

آه
آرزو! آرزو!
***
پيازينه پوستوار حصاري
كه با خلوت خويش چون به خالي بنشينيم
هفت دربازه فراز آيد
بر نياز و تعلق جان.

فرو بسته باد و
فرو بسته تر،
و با هر در بازه
هفت قفل ِ آهنجوش ِگران!

آه
آرزو!آرزو

 

 شبانه

مرگ را ديده ام من
در ديدا ري غمناك،من مرگ را به دست
سوده ام
من مرگ را زيسته ام،
با آوازي غمناك
غمناك،
و به عمري سخت دراز و سخت فرساينده
آه، بگذاريدم! بگذاريدم!
اگر مرگ
همه آن لحظه آشناست كه ساعت سرخ
از تپش باز مي ماند
و شمعي- كه به رهگذار باد-
ميان نبودن و بودن
درنگي نمي كند،-
خوشا آن دم كه زن وار
با شاد ترين نياز تنم به آغوشش كشم
تا قلب
به كاهلي از كار
باز ماند
و نگاه چشم
به خالي هاي جاودانه
بر دو خته
و تن
عاطل!

دردا
دردا كه مرگ
نه مردن شمع و
نه بازماندن
ساعت است،
نه استراحت آغوش زني
كه در رجعت جاودانه
بازش يابي،

نه ليموي پر آبي كه مي مكي
تا آنچه به دور افكندنياست
تفاله اي بيش
نباشد:
تجربه ئي است
غم انگيز
غم انگيز
به سال ها و به سال ها و به سال ها...
وقتي كه گرداگرد ترا مردگاني زيبا فرا گرفته اند
يا محتضراني آشنا
-كه ترا بدنشان بسته اند
با زنجيرهاي رسمي شناسنامه ها
و اوراق هويت
و كاغذهائي
كه از بسياري تمبرها و مهرها
و مركبي كه به خوردشان رفته است
سنگين شده اند،-

وقتي كه به پيرامون تو
چانه ها
دمي از جنبش بعز نمي ماند
بي آن كه از تمامي صدا ها
يك صدا
آشناي تو باشد،-

وقتی که دردها
از حسادت هاي حقير
بر نمي گذرد
و پرسش ها همه
در محور روده ها هست...

آري ،مرگ
انتظاري خوف انگيز است؛
انتظاري
كه بي رحمانه به طول مي انجامد
مسخي است دردناك
كه مسيح را
شمشير به كف مي گذارد
در كوچه هائي شايعه،
تا به دفاع از عصمت مادر خويش
بر خيزيد،

و بودا را
با فرياد هاي شوق و شور هلهله ها
تا به لباس مقدس سربازي در آيد،
يا ديوژن را
با يقه شكسته و كفش برقي،
تا مجلس را به قدوم خويش مزين كند
در ضيافت شام اسكندر
***
من مرگ را زيسته ام
با آوازي غمناك
غمناك،
و به عمري سخت دراز و سخت فرساينده

الف. بامداد

 

+ نوشته شده در  Tue 1 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

         

 

در حالي كه شعله نزاع در خاورميانه با شدت گرفتن حملات وسيع اسرائيل به لبنان مي رود تا روند تحولات آتي را به سمت و سوي يك بحران تمام عيار در منطقه هدايت كند، همچنان حرف از نقش و حمايت حكومت ديني ايران از گروه شبه نظامي حزب الله و عواقبي كه اين سياست در شرايط حال حاظر مي تواند براي منافع ملي ايران به بار بياورد مطرح است. در همين رابطه، محسن كوهكن ريزي،سخنگوي هيات رئيسه مجلس اسلامي در گفتگويي مشروح با "روز" مي كوشد مواضع حاكميت ايران و نيز مجلس قانونگذاري كشور را نسبت به تحولات جاري،عواقب و پيامدهاي احتمالي آن براي ايران و نيز سرانجام "پرونده هسته اي" در ارتباط مستقيم با بحران اخير در خاورميانه تشريح كند.

 

       

 

*نتايج جديد براي جمهوري اسلامي*

محسن كوهكن هميشه سر موقع است و وقت قرار را براي يك گفتگو خوب مي شناسد. به او مي گويم اين خصوصيت مثبت شما و برخي ديگر از همفكران سياسي تان است. مي گويد مي نويسيد اين خصوصيت مثبت را؟ و پاسخ مي شنود كه نه. سخنگوي هيات رئيسه مجلس مي گويد «شما روزنامه نگاران هيچ گاه نكات مثبت ما را نمي نويسيد.» و من قول مي دهم كه اين بار بنويسم. كوهكن، موضع رسمي مجلس نسبت به حوادث جاري در خاورميانه را به بيانيه اخير آن ارجاع مي دهد اما از جايگاه سخنگوي هيات رئيسه، اولين نتيجه تحولات اخير را روشن مي بينيد.« كساني كه به حوادث اخير سطحي نگاه مي كنند دچار چالش مي شوند. كساني كه معتقدند غربي ها و خصوصا امريكايي ها برنامه و سناريوي بلند مدتي دارند و مي خواهند آن را قدم به قدم اجرا كنند به واقعيت نزديكتر هستند.» اما تحولات جاري به چه شكل توسط جمهوري اسلامي حلاجي شده است؟ كوهكن نگاه عميق تر به مسائل و تكميل اطلاعات در اين باره را نتيجه تحولات جاري براي جمهوري اسلامي مي داند.« اين اطلاعات مبنايي مي شوند براي قضاوت صحيح تر.» او دولت رسمي اسرائيل را "وحشي" خوانده و حق وتو را  "حق توحش". اين نماينده مجلس هدف اسرائيل از چنين تحركاتي را جامه عمل پوشاندن به شعار "نيل تا فرات" عنوان مي كند و آن را متوجه موعظه هاي خاخام هاي صهيونيست اسرائيلي مي داند.« ما نمي گوييم خاخام هاي يهودي،خاخام هاي صهيونيست. آنها به كشتن زن ها و كودكان فتوا مي دهند و مي گويند اگر چنين كاري نكنند به اسرائيلي ها و صهيونيست ها بي احترامي كرده اند.»

*ضربه با تمام توان*

كوهكن هر گونه كوتاه آمدن و آتش بس را در شرايط فعلي بي مورد مي بيند و معتقد است "مقاومت و هوشياري كامل رهبران" در طول اين مدت نتيجه داده است. او نمونه اين "مقاومت و ايستادگي" را حزب الله لبنان و در ارتباط با "تدبير رهبري" مواضع "روحانيت شيعه" در عراق عنوان مي كند. «آنها در حال حاظر حضور و ظهور بيگانه را در عراق بي دليل كرده اند. مرعوب شدن و وحشت در منطقه، در چهل و پنجاه ساله اخير نشان داده كه خودكشي است در برابر اينها. بي احتياطي كردن و بي حساب و كتاب كردن هم ريسك بالايي است كه خسارت و ضرر بالايي دارد و لذي همه عواملي را كه از آنها مي شود براي بيان نطرات،انتشار مطالب،بر انگيختن جوامع مختلف و... استفاده كرد بايد به كار بگيريم.» با اين همه، اين نماينده مجلس تصريح مي كند كه در صورت فشار بيشتر بايد « با تمام توان ضربه زد.» اما آيا گروه شبه نظامي حزب الله كه از بدو تاسيس مورد حمايت هاي مالي و معنوي دمشق و بيش از آن تهران قرار گرفته است آنگونه كه برخي كارشناسان مسائل خاورميانه ابراز مي دارند از نظر جمهوري اسلامي هم با دست خود به تله اي كه توسط قدرت هاي كلان جهان تدارك ديده شد افتاده است؟ آيا آتش بيار اصلي معركه حزب الله نبوده است؟ محسن كوهكن معتقد است« ببينيد،من اين تحليل را قبول ندارم. كساني اين تحليل را مي كنند كه به كنه ماهيت رژيم جعلي صهيونيستي آشنا نيستند. همين حزب الله لبنان تعداد قابل توجهي اسير در فلسطين اشغالي دارند. اينها راههاي مختلف بين المللي را رفتند اما به خواسته هاي آنها هيچگونه وقعي گذاشته نشد. از نظر ضوابط بين المللي وقتي دو كشور در صلح نيستند اقدامات حزب الله دور از انتظار نيست.» اين اظهارات با اين واقعيت كه در منطقه "آتش بس" برقرار بوده چندان سازگار در نمي آيد. «حالا آتش بس بوده. اسرائيل حركاتي كرده و اينها هم جواب دادند.»

*حمايت معنوي از حزب الله*

 در طول هفته هاي اخير چه از سوي كارشناسان و چه از سوي برخي مقامات مسئول در كاخ سفيد و تل آويو گفته شد كه جمهوري اسلامي با طراحي نقشه اي حساب شده، حزب الله را در جنوب لبنان و عليه اسرائيل به بازي گرفت تا شايد با گشودن دو جبهه در برابر اسرائيل از فشارهاي اين كشور بر دولت اسلامگراي اسماعيل هنيه و حماس در نوار غزه كاشته و نيز  نگاه كشورهاي گروه هشت را از پرونده هسته اي خود به سوي بالا گرفتن بحران در خاورميانه معطوف كند.« اين منطق،قطعا صحت ندارد. براي اينكه ايران اصلا دنبال اين مسائل نيست و ارتباطي هم ندارد. ولي ما از نظر مبناي تفكر و ديدگاه به حزب الله و حماس نزديكيم. ما با خيلي از گروههاي ديگر هم اين نزديكي را داريم. اگر چنين سياستي هم پي گرفته شده است با تشخيص خود حزب الله بوده است.هيچگونه مدركي براي نقش ايران در اين رابطه وجود ندارد.» عضو هيات رئيسه مجلس حمايت هاي تهران از حماس را صرفا "معنوي" عنوان كرده و حمايت از حزب الله را "ايدولوژيك". « يك زماني كه بحث صدور انقلاب بود،عده اي سعي مي كردند  اين مساله را طوري تعبير كنند كه ايران براي صدور انقلابش به دنبال اسلحه و امكانات و پول و اينها است. آن زمان هم خود حضرت امام و ديگران به اين مساله اشاره كردند كه انقلاب ما صادر شده است. آن هم مشي جديدي در برخورد با مسائل بوده است. حزب الله خط ما را قبول دارد. رزمندگان حزب الله كه در همين الان مشغول جنگ هستند را آقاي سيد حسن نصرالله از زير قرآن رد مي كند و آنها پيشاني بند مي بندند. اين يك تفكر است. به هر جهت اين طرف جواب داده و آنها هم احساس مي كنند در آنجا جواب مي دهد.»سخنگوي هيات رئيسه كجلس در پاسخ پرسشي مبني بر استفاده تسليحات ساخت ايران مانند موشكها و هواپيماهاي بي سرنشين توسط گروه شبه نظامي حزب الله مي گويد« نگفته ندارد كسي با تو كار، چو گفتي دليلش را بايد بيار. آنها كه مدعي هستند مدرك بياورند..آنها گمان مي كنند ذات مسلمان و خصوصا شيعه زبون است حالا اگر حزب الله با توانمندي هاي خودش سلاح هايي را ساخته است چون باور ندارند به جاي ديگر حواله مي دهند. نمونه بارز آن مانوري بود كه چندي پيش جمهوري اسلامي در خليج فارس و درياي عمان انجام داد. اول با ناباوري نگاه كردند،بعد گفتند مثل اينكه چيزهايي هم هست و بعد گفتند اينها را كشورهاي ديگر به جمهوري اسلامي داده اند. نمي خواهند باور كنند يك انسان مسلمان هم قطعا مي تواند بهتر از آنها اهل نوآوري باشد.»

*حاكميت به گردان هاي استشهادي خط نمي دهد*

در حالي كه در راهپيمايي ضد اسرائيلي هفته گذشته در تهران،حداد عادل رئيس مجلس اسلامي صريحا اعلام كرد كه جمهوري اسلامي به هر اقدامي براي ياري رساني به حماس و حزب الله دست خواهد زد. دامنه "هر اقدامي" براي ناظران سياسي در هاله اي از ابهام قرار گرفت. سخنگوي هيات رئيسه مجلس توضيح مي دهد« طبيعي است كه هر كاري،حتما در چهارچوب و مجاري قانوني است. اين هر كار مربوط به فعاليت در سفارتخانه ها و افشاي جنايات صهيونيست هاست. شما فكر مي كنيد كه همين تظاهراتي كه توسط مردم انجام شد كار كمي است؟» با اين همه همزمان با بالا گرفتن آتش نزاع در خاورميانه بار ديگر حرف و سخن از اعزام گردان هاي استشهادي از ايران به لبنان مطرح شد. حتي گروههايي از اين اسلامگرايان بودند كه اعلام كردند تعداد زيادي از اعضاي آنها هم اكنون در خاك لبنان مستقر شده اند. ديپلماسي رسمي جمهوري اسلامي در قبال چنين رويكردي چه هست؟« گردان هاي استشهادي به حاكميت ارتباطي ندارند. به دولت و مجلس و قوه قضاييه و دولت به معناي عام آن ارتباطي ندارند.» كوهكن، ضمن بيان اينكه در جمهوري اسلامي،"آزادي عمل" وجود دارد اضافه مي كند« افرادي هستند كه به دليل مباني اعتقاديشان مي خواهند  در جبهه لبنان عليه صهيونيست ها بجنگند. نمي توانيم جلوي اينها را بگيريم.» اما آيا مجلس قانونگذاري كشور اعزام گردان هاي استشهادي باري نقش آفريني در تحولات منطقه را موجه مي داند؟« مجلس وارد اين قضايا نمي شود. ضمن اينكه شخص خود شما به عنوان يك مسلمان اگر تشخيص دهيد بايد در گوشه اي از دنيا برويد و از مردمي دفاع كنيد مي رويد و در آنجا مي جنگيد.» كوهكن تاكيد مي كند كه حاكميت به گردان هاي استشهادي خط نمي دهد.

*غرب كوتاه مي آيد*

ات تا چه حد مي تواند بر روند پرونده هسته اي ايران تاثير گذار باشد؟« آن زمان كه امريكايي ها سعي كردند مساله هسته اي ايران را داغ كنند،كره شمالي اقداماتي انجام داد. تحليلگران هم گفتند زماني كه كره شمالي موشك هاي خود را امتحان مي كند هشت كشور يا گروه پنج به اضافه يك چه مي كنند؟ آن اقدام كره شمالي به نوعي حضور در خط مقدم بود و در خط اول بودن ايران سكندي ايجاد كرد.»كوهكن،  روند تحولات اخير در خاورميانه را به نفع پرونده هسته اي جمهوري اسلامي و اثبات حقانيت حاكميت ايران در اين رابطه عنوان مي كند.اين نماينده مجلس ضمن اشاره به حمايت كشورهاي عضو غير متعهدها در كنفرانسي كه در مالزي برگزار شد، بوجود آمدن اجماعي توسط جامعه جهاني عليه نظام اسلامي را ناممكن مي خواند. او تجربه كنار گذاشتن تعليق غني سازي اورانيوم در طول يكسال اخير را "تجربه مثبتي" براي جمهوري اسلامي عنوان كرده و مي افزايد« از زمان كنار گذاشتن تعليق غربي ها مرتب حرف هايي زدند و بعد عقب نشيني كردند. برخي فكر مي كند كه نهايتا در پس پرده، چين و روسيه با امريكا و اروپا بر سر مساله پرونده هسته اي ايران به اجماع مي رسند، ما معتقديم چنين اتفاقي نمي افتد.» كوهكن ضمن اشاره به منافع اقتصادي گسترده دو كشور چين و روسيه در ايران اين كشورها در ايران، عضويت روسيه در سازمان تجارت جهاني را كه تنها با مساعدت مي تواند عملي شود را تنها يك "چراغ سبز" به روسيه عنوان كرده و معتقد است كه بحث انرژي و مخازن گاز در منطقه و آينده سوخت در دنيا بيشتر براي اين كشورها حائز اهميت هستند. اين نماينده مجلس، احتمال حمله نظامي هدفمند ايالات متحده يا اسرائيل را به مراكز استراتژيك ايران در صورت به بن بست رسيدن روند مذاكرات جاري كاملا منتفي مي داند و در مورد عمليات گسترده شناسايي كه از مدت ها پيش توسط اين دو كشور در ايران در حال پيگيري است و خبر منتشره اخير مبني بر پرواز هواپيماهاي شناسايي امريكا و اسرائيل بر فراز آسمان تهران را "بي اهميت" عنوان مي كند.« اين مساله اقدام بي سابقه اي نيست. اينها نمي تواند نشانه اي براي انجام يا عدم انجام اقدام نظامي باشد.» سخنگوي هيات رئيسه مجلس در پايان اين گفتگو با اشاره به شواهد موجود، پيشبيني مي كند كه غرب خط قرمزهاي جمهوري اسلامي را رعايت و در برابر آن كوتاه بيايد.

+ نوشته شده در  Mon 31 Jul 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

        

 

مطلب"گنجي و هيستري چپ ستيزي" در گفتگو با فريبرز رئيس دانا،از زمان انتشار تاكنون با بازخوردهاي متفاوتي از سوي مخاطبين در درون مرز و برون مرز مواجه شده است. چندين نقد كتبي و كلام و پيغام و پسغام از سوي ياران و همراهان و ميهن دوستان مختلف به من و دكتر رئيس دانا در مورد مضمون و محتواي گفتگو و بيشتر از همه نسبت به "لحن" دكتر رئيس دانا در اين گفتگو رسيد كه برخي نكات مندرج در اين نقدها و انتقادات جاي تامل جدي دارد كه در اين توضيح كوتاه مجال پرداختن به اين مهم نيست. و اما من در مقام يك روزنامه نگار، در اين گفتگو سعي كرده ام  كه در راستاي شفاف سازي هر چه بيشتر فضاي رسانه اي و پرداختن به مساله "اكبر گنجي"،چيزي كه هفته هاي متماديست در صدر گزارش ها و اخبار رسانه هاي فارسي قرار گرفته و بازتابهاي مختلف داشته است، شايد كه گامي كوچك به واكاوي ماجرا نزديك شوم. از همين رو  وفاداري كامل به متن و نيز لحن اين گفتگو را وظيفه خود دانسته و سعي كردم براي انتقال هر چه بيشتر مفهوم سخن، آنچه گفته مي شود با حال و هواي يك گفتگوي صميمانه و در واقع "بدون ويرايش" همخوان شود. نوع تحليل،محتوا و حرف و سخن دكتر رئيس دانا در اين گفتگو واضح تر از آن است كه نياز به توضيحي باشد. اما ذكر يك نكته و توضيح در اين ميانه ضروري است. دكتر رئيس دانا، بعد از انتشار گفتگو از برخي نارضايي هاي افراد و به خصوص ياران اين سو و آن سوي ميهن گفت درباره برخي عبارات به كار رفته توسط ايشان در اين گفتگو. دكتر رئيس دانا ضمن اعلام اين مطلب كه به تمام نكات مندرج در اين گفتگو اعتقاد راسخ دارد تاكيد كرد جايي كه از قول او درج شده است «...وقتي از به كار بردن واژه "طبقه" تاول مي زنند،آبله مرغون مي گيرند! از شنيدن كلمه كارگر كه غش مي كنند. بايد كاهگل بگيريم جلوي  دهان همه اين روشنفكران ديني را!..»  بديهي است كه منظور، به هيچ عنوان خاموش كردن صداي مخالف يا چيزي از اين قبيل نبوده است بلكه منظور از اين جمله كه احتمالا در خطايي سهوي با تركيب واژگاني ديگري به  نوعي منعكس شده است كه چنين سوءتفاهم زشتي را برانگيخته، گرفتن كاهگل (به مثابه عملي سنتي براي به هوش آمدن فردي كه غش كرده است در ايران قديم) زير بيني اين گروه بوده است كه به زعم او  از مفاهيم ضروري تاريخ ميهن فاصله گرفته اند و اين كار شايد كه  موجب هوشياري دوباره آنان شود. بار ديگر به نوبه خود از توجه و همراهي پويشگران به اين گفتگو سپاسگزارم و بر اين اصل بديهي تاكيدي دوباره لازم است كه سپهر تحولات آتي "ايران فردا" با پند گرفتن از تجارب تلخ گذشته و تنها با همدلي و درك و مداراي همه جريانها ،احزاب و سازمانهاي سياسي و عقيدتي مختلف، ترسيم مي شود. ايجاد تشتت در صفوف دموكراسي خواهان با هر دليل و توجيهي ،خطايي است نابخشودني در برهه فعلي ميهن ما و بدون هيچ ترديدي، دموكراسي يعني دفاع جانانه از شنيدن صداي مخالف من!

 

                 

 

 

+ نوشته شده در  Sun 30 Jul 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                              

 

 هم میهنان صلح دوست!

ما، جمعی از زنان طرفدار صلح درایران، به منظور محکوم کردن عملیات نظامی جنگ افروزان و کشتار و اواره سازی مردم بی دفاع ، به ویژه زنان و کودکان منطقه و برقراری صلح وامنیت پایدار درمنطقه و جهان

گرد هم می آییم  و از همه ی زنان و مردان صلح خواه  ایران در سراسرجهان می خواهیم  که دراین حرکت

انسان دوستانه مارا یاری دهند.

 

زمان : 11-12 صبح روز سه شنبه 10مرداد85

مکان:خیابان شریعتی، خیابان قبا،بولوار شهرزاد، مقابل دفتر سازمان ملل متحد درتهران

 

جمعي از زنان ايراني طرفدار جنبش صلح

 

                                                                      

 

 تجمع ضد جنگ پارك دانشجو: مخالفت با امپرياليسم،بنيادگرايي ديني و تروريسم

 

 

              PEACE

 این هم شخص شخیص بنده با تی شرت سرخ. ناهید و بابک و چند نفر از مثلا بزرگترا رفته بودن یه گوشه نگاه می کردن. با احتياط تمام! آماده بودن. من هم با همين لباس قرمز مي رفتم كنارشون. ناهيد مي گفت برو اوون ور،ما با شما نسبتي نداريم! همه چي اما واقعا آروم و محدود پيش رفت. پیشنهاد دادم که "رود" رو بخونیم كه گفتن ريتم سختي داره و ممكنه بعضي از بچه ها بلد نباشن. دو جاودانه ي ديگه،"سرود انترناسيونال" و"سر اوومد زمستون،شكفته بهارون" خونده شد. مو به تن آدم سیخ می کنه این سرودا. نمی دونم چقدر جای کاوش و واکاوی داره بعضی از این سرودا. جاودانه تا ابدالاباد. یکیشون "رود". "می گذرد در شب آیینه رود ،خفته هزاران گل در سينه رود... گلبن لبخند فردايي موج، سرزده از اشك سيمينه رود... رود و سرودش ،اوج و فرودش مي رود تا درياي دور،باغ آيينه دارد بر سينه،مي رود تا درياي دور..." بچه ها اينجا ها نوشتند. هژير، فواد و الناز كه عكس ها رو از وبلاگش برداشتم.

 

              سرآيد زمستان،شكوفد بهاران؛ پايان بدون خشونت تجمع محكوميت جنايات بنيادگرايان اسلامي و اسرائيل در پارك دانشجوي تهران

 

اينجا چه خبر است؟! پارك دانشجو و پرسه هاي هميشگي اش. آن سوتر ساختمان زيباي تئاتر شهر،آدمهايي اين سو و آن سويش. و فواره هايي رها در وسط محوطه كه هرم مردادي را مي خواهند تا شايد كمي تخفيف دهند. در روزهايي كه از بحران اخير خاورميانه مي گذرد،شهر شده است فلسطين. يا به كلام دقيق تر حزب الله لبنان! بيلبوردهاي بزرگي كه تصاوير غول پيكر روحاني عظيم الجثه اي با ريش هاي انبوه سياه و سلاح در دست، به نام شيخ حسن نصرالله، رهبر گروه شبه نظامي حزب الله لبنان را بر پيشاني خود نشانده اند نگاه سرگردان و پرشتاب شهروندان تهراني را كه از اين سوي شهر سرسام به آن سوي شهر مي روند به خود جلب مي كنند. اهالي كلان شهر تهران،با افتادن چشمشان بر اين بيلبوردهاي غول پيكر سريع سر بر مي گرداند و چيزي زير لب تند مي گويند. آنها چه مي گويند؟! اينجا كاراكاس نيست. سياتل نيست. اينجا تهران است ، ساعت پنج بعد از ظهر يك روز خفه مردادي.داغ داغ داغ و جايي در قلب پر تردد شهر. پارك دانشجو و محوطه تئاتر شهر. پسراني با شلوار جين و تي شرت هايي قرمز،سرخ سرخ، كه روي آنها حك شده است،"صلح،آزادي و برابري" دست در دست دختراني هستند با همان تي شرت هاي سرخ و تك و توك چفيه هايي شال مانند كه شبق گيسوان سياه آنها خوش مي درخشد در عصر مردادي داغ. همان مرداد. مرداد زيباترين فرزندان آفتاب و باد...

 

 

پلاكاردها روي دست ها بالا مي روند :"بنيادگرايي اسلامي را محكوم مي كنيم"،"جنايات اسرئيل را محكوم مي كنيم"،"صلح،آزادي،برابري"،" we want peace" ،"جنگ ،نه" ،"دست امپرياليسم امريكا از خاورميانه كوتاه"،من، مخالفِ امپرياليسم، بنيادگرايي ديني و تروريسم هستم"،"کارگران تل آويو، با اعتصاب خود ماشين جنگ را متوقف کنيد" و... تصاويري از مبارزان خلق فلسطين، "نائف حواتمه" و "جرج حبش" در دست بچه هاي جواني است اغلب دانشجو و فعال در "ان. جي. او" هاي مختلف. همه اين شات ها در كنار يكديگر قرار مي گيرند، تا تولد يك "جنبش صلح" را در ايران اعلام كنند. جنبشي كه  امروز در قريب به اتفاق كشورهاي جهان با حضور مترقي ترين افراد و احزاب و جريان هاي سياسي و غير سياسي نقش آفرين كارزارهاي بزرگي است كه اخبار آنها جسته گريخته مجال انعكاس در مدياي فارسي را پيدا مي كند هم اكنون به همت جمعي از فعالين مدني كشور يكي از اولين تكاپوهاي خود را با نمره قبولي پشت سر گذاشت. حالا و در پيوند با حوادث اخير در خاورميانه است كه اين جنبش مي خواهد تا تكاپوي خود در ايران را با محكوميت جنايات بنيادگرايان اسلامي و اسرائيل به شكل جدي تري دنبال كند. قطاري از جوانان سرخ پوش پلاكارد به دست كه امروز در حاشيه خيابان دكتر مصدق ( وليعصر فعلي و پهلوي سابق) در مدني ترين شكل ممكن، گرد هم آمدند گواه اين مدعاست. تجمع، بسيار آرام و با نظمي كه معمولا كم سابقه است آغاز شد.

 

         بوش و بن‌لادن

 

 به رغم قرار بر عدم خبر رساني پيش از برگزاري تجمع، جمعي حدود پنجاه يا شصت نفر كه اكثريت آنها را جوانان تشكيل مي دادند در اين تجمع ضد جنگ شركت كردند. هيچ شعاري در اين تجمع از سوي شركت كنندگان داده نشد. براي مردم و رهگذران در يكي از پرترددترين ساعات شهر تهران حضور چهره هايي ديگر گون كه يكصدا از صلح مي گفتند، از فلسطين و از آزادي و از برابري جالب توجه بود. درست چند متر آن طرف تر، دختراني پوشيده در چادر سياه با تصاوير بزرگ رهبر حزب الله در چادرهاي سياري كه هم اكنون در تمام سطح شهر تهران پرپاست با ناباوري شاهد تجمع "جنبش صلح ايران" بودند.

 

PEACE

اين كاوه مظفري هست. من پلاكاردمو ددام بهش. چون زود رفتم يه گوشه. كاوه به همراه دوستش مازيار تكاپوي زيادي داشتن

 

تعداي از مردم كه از جلوي تجمع كنندگان مي گذشتند با كلام تندي از "فلسطين بازي" مي گفتند سياست هاي رسمي در اين باره. تعداد ديگري نيز اعلام همبستگي خود با جنبش صلح را به اطلاع می رساندند. تجمع كنندگان در پايان اين تجمع محدود، كه بدون هيچگونه خشونتي به پايان رسيد قطاري انساني را تشكيل داده و دور تا دور حوض بزرگ محوطه تئاتر شهر با سرود "انترناسيونال" و "سر اومد زمستون،شكفته بهارون" به راهپيمايي آرامي دست زده و سپس متفرق شدند. قطعنامه اي نيز متعاقب برگزاري اين تجمع صادر شد كه امضاي بسياري از چهره هاي مطرح جريان چپ و دموكرات كشور را در پاي خود خواهد داشت.

                 

          

جنگ علیه بشریت را متوقف کنید

 

 

 

 

 

 

 

جنون جنايت آن چنان جهان را در بر گرفته است كه مگر با ديدن تجهيزات پيچيده و پيشرفته نظامي بتوان اين زمانه را از روزگار بدويت و توحش تميز داد. بحران كنوني خاورميانه دو راهيِ گريزناپذيري را پيش رو نهاده است: تكرار چرخه معيوب خشونت، ادامه جنگ و هرچه بيشتر در غلتيدن به ورطه بربريت؛ و يا متوقف ساختن جنگ و تلاش براي دستيابي به صلحي پايدار و جهاني انساني. راه اول، خواستِ دولت هاي ضد مردمي است که براي حل مشکلات اقتصادي و سياسي خود حاضرند جان هزاران انسان بي گناه را قرباني کنند؛ و مسير دوم، خواستِ نيروهاي مردمي و مترقي است که براي جامعه اي آزاد و برابر تلاش مي کنند.

حكومت اسراييل كه جغرافياي خود را ارض موعود و قوم يهود را يگانه وارث ابدي آن مي داند، اينك آن سرزمين را به جهنمي بدل ساخته است: نخست، سلب ساده ترين امكانات حيات از ساكنان نوار غزه و سپس تهاجمي همه جانبه به لبنان و هدفِ حمله قرار دادن تاسيسات زيربنايي، قتل صدها غير نظامي و آواره كردن بيش از نيم ميليون انسان؛ که در ميانه اين آتش و خون، زنان، کارگران، کودکان و همة فرودستان اجتماع به قعرِ جهنم نزديکتر مي شوند. دولت هاي مختلف جهان نيز نه تنها تلاشي جدي در دفاع از مردمان بي گناه و بي دفاع فلسطين و لبنان انجام نداده اند بلكه بعضاً مهر تاييدي نيز بر خشونت لجام گسيخته اسراييل زده اند.

چگونه مي توان از حكومت هايي چون آمريكا، كه با حمايت آشکار از جنايات اسرائيل، اهميتي به نخستين حق، يعني حيات نمي دهند، انتظار به ارمغان آوردن حقوق بشر را داشت؟ تا آن هنگام كه جهان بر مدار سرمايه مي گردد حقوق انسان ها نيز به پول هاي رايج قابل خريد و فروش خواهد بود. و دولت هاي سرمايه مدار، دلالان اين بازار ضد انساني هستند. از سويي، دولت هاي مختلفِ حافظ اين نظام چاره بحران هاي دروني و ساختاري خود و يا تضادهاي في مابين را در جنگ، يا در فرافكني و منازعه اي غيرمستقيم جستجو مي كنند. از ديگر سو، «بنيادگرايي ديني» كه خود در بستر اين نظم باليده است در حاشيه آن مي كوشد زمان را به عقب بازگرداند و با تداعي جنگ هاي صليبي و سوءاستفاده از احساسات مذهبي، پيروان اديان مختلف را به جان هم اندازد و به نام دين، مردم را وارد جنگي کند که هدف آن جز فروش تسليحات براي سود بيشتر نيست. و در اين ميان، زندگي يا صحنة تكرارِ استثمار، بي عدالتي و سلب آزادي ها؛ و يا نظير آن چه در عراق مي گذرد، قرباني هر روزه بمب و وحشت و ترور مي گردد و آن چه از ياد مي رود انسان است، انساني شايسته انسانيت.

ما، جمعي از فعالان مستقل جامعه مدني و طرفداران صلح در ايران، خواستار خاتمه جنگ، خشونت و ترور در منطقه هستيم و با تبري جستن از بازي دولت هاي ضد مردمي، از مردم جهان و خاور ميانه مي خواهيم با اعتراضات خود دولت هايشان را وادار به فراهم آوردن زمينه هاي صلحي پايدار كنند.

 

به اميد صلح، آزادي و برابري براي همگان

 

 

+ نوشته شده در  Wed 26 Jul 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

     

 

 

         

 

سالی دیگر بی بامداد. سالی دیگر ما و دفتر خالی که همچنان ورق می خورد. شب را و روز را.. هنوز را... سنگ مزارش را هم تاب نیاوردند امسال و اگر جز این بود جای سوال بود. بامداد بود آخر او، شرف كيهان! همين سال پيش بود كه در استوديو، شهبازيان با همه محافظه كاري هاي مشهورش داشت از حال و هواي آن روز تعريف مي كرد و ميخكوب شدن همراهان  كه در استوديوي ضبط، چشم در چشم ابليس زمان دوخت و فرياد زد : ابلها مردا، عدوي تو نيستم من،انكار توام! قلم چگونه بگريانيم در سوگت بامداد،غول زيباي رنج كه كلمه ابتر است در برابر حضور قاطع تو. كه بود،هست و خواهد بود. هواي خوشي ندارم.هواي خوشي ندارد خانه.  هواي خوشي ندارند. هواي خوشي نداريم. و تو هستي تنها و صدايت و موسيقي بي بديل شهبازيان... كاشفان چشمه،كاشفان فروتن شوكران... خانه هوايت كرده است. دلتنگتركت شده... كلمه قاصر است... شعر تو ، شعرهاي تو،آواز،موسيقي، و فخر زبان و كلمه،كلمه كه به حق بي تو يتيم شد. بي تو و با تو. هميشه. كدام را بنويسم اينجا؟ كدام را؟ تو بگو. مرداد است. مي داني همان مرداد داغ نفرين خورده ي تا هنوز. مرداد است بامداد. مي داني؟ دلم جايي است ديگر. مرداد است بامداد. چه بد مردادروزي. چشم در چشم ابليس دوختي: باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد، كه مادران سياه پوش،داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و باد هنوز از سجاده ها سر برنگرفته اند.... و اميد، بامداد ميهن من. اميد، كه نشانه توست. رد پاي تو. كه شاملوست معنايش. بگذار اميد را معنا كنيم. بگذار حرف نزنيم اين همه كه مطول مي كند و كش مي دهد بي خودي. كلمه در برابر تو. از تو نوشتن، شاملو،شاعر بزرگ آزادي، شاملو فلان و بهمان.آري،شاعر جوان، زيبا سروده ات. براي تنها چراغ اين خانه ي بي چراغ، آري بامداد ميهن من!،اين خلق، در سوگ خويش مي گريستند و مي گريند... مرداد بيداد را چگونه تاب آريم؟!

مرثيه امرداد amordad

تبسم نخست اين سپيده را
 چه كسي دزديده ؟
آنك !‌هميشه اي ديگر
بيدار باش دوباره ي دشنه
سنگ سار فانوس آينه
 خاك تيره
 بامداد واپسين را
 آغوش گشوده است
 مرداد درد را چگونه تاب آريم ؟
تولد تگرگ و ترانه هاي ترس
مدار نقطه چين تا نهايت دنيا
 تابستان بي خورشيد
 مرداد سرد را چگونه تاب آوريم ؟
آخر او آبروي جهان بود
 تنها چراغ اين خانه ي بي چراغ
قاصد سلام و سرود
تا گهواره ي چند هزاره ي ديگر
 نوسان بيداري يكي چو او باشد
مرداد سكوت را چگونه تاب آوريم ؟
براي گفتن نه
 بايد هزار بله گوي بي بته را حريف بود
آموزگار بي تركه ي ترانه ها
 خورشيد را پيش چشم اين اهالي نابينا گرفتي
 مگر كه گرمايش
 عظمت نور را به ضميرشان بنشاند
دريغا دريغ كه آنان
حرارت حقيقت را
 شراره ي خوفناك دوزخي دور پنداشته بودند
 مرداد حماقت را چگونه تاب آريم ؟
رسام خط سرنوشت نسلي بودي
زاده شدم
بيشه از آوار ناگاه ملخ مي ناليد
 پدران مي گفتند
 در پس پشت پسته هاي نرسيدن باغي ست
 كآذين شاخ درختانش
 ميوه هاي سرخ جاودانگي ست
و آنجا سروري نيست
 كآدمي را
 به چيدن ميوه هاي باغ كيفر دهد
 من از تمامي آن غم چاله ها گذشتم
 نه به آز بلعيدن ميوه هاي باغ سوداي جاودانگي
 كه جاودانگي
 به هنگامي كه هر ثانيه چون دشنه اي بي مرهم فرود مي آيد
حماقتي ست دردآلود
 تمامي راه را درنوشتم
 به ديدن چهره ي خود در آينه ي چشمه ي باغ
 چهره اي كه سايه اي عظيم را بر گرده ندارد
 و آندم كه از مخاوت راه در مي غلتيدم
دست هاي بزرگ تو
 سرپناه من شد
مرداد بي پناه را چگونه تاب آريم ؟
 زوال دريچه ها را بنگر
بنگر كه بي تو
 چگونه به مسلخ صخره مي كشانندمان با دو موج
شاعران تملق را بنگر
ستارگان يكايك شهاب مي شوند
 و اينان هنوز سوگوار خون سياوش اند
مدح خال هندويش مي كنند سر به سرودي نو
يا لب فرو مي بندند
تا مبادا از ما بهتران
 به دمب قباشان بر خورد
و يا به زباني چرب
 چو سعدي
 ساز پند بازرگان كوك مي كنند
مرداد لال را چگونه تاب آريم ؟
 ساده نيست شبزيان را
 بر بام هاي عربده ديدن
 به خاطر نيك دارم
كه چه شب ها
 گريان و مظلومانه وار
 به در كوفتي قرصي نان طلب مي كردند
و پدران ما چه با سخاوت
نان سفره را به قاتلان فرزندان خويش مي دادند
و مادرانمان از غصه مي گريستند
كه چه مفلوك زادگاني به دنيا هست
پدربزرگ شاهنامه مي خواند
 مدح رستمي كه پسرش را
پاره ي تنش را
 ناجوانمردانه كشته بود
و تو آن روزها
 از بيداد پنجه زار خزان
بر گلوي شقايق ها
 مي گريستي
مرداد بغض را چگونه تاب آريم ؟
گريستن را گاهي توان آن نيست
تا ترجمه ي اندوه آدمي باشد
هزار دريا را به بدرقه ات گريستند
اين خلق ناسپاس
كه آينه ي خاموشي ايشان بودي
 تنها سروي كه بار گران برف را
 سر خم نكرد
 در زمهرير دير سال اين گستره
اما جذاميان آينه را دوست نمي دارند
 چرا كه شوكران حقيقت خويش را
 در آن مي نوشند
 هيچ دستي سپر بلاي ت نبود
 در ميانه ي آن همه سنگ انداز
مرداد بيداد را چگونه تاب آريم ؟
قناري مغموم حنجره ات
 نرده هاي ناگزير را
باور نداشت
اين خلق در سوگ خويش مي گريستند
آري
كه سرگذشت ايشان
همه در سكوتي بلند
از سر گذشته بود
مگر به دقايقي زودگذر
كه چوپان دروغگوي تازه اي را
به بع بعي ديگر
 سپاس گفته بودند
مرداد بي فرياد را چگونه تاب آريم ؟
ما
 شرمساران ابدي تاريخيم
 تو اما
صدايي هميشه اي
 در دامنه ي زبان بريدگان
كودكان هزار تقويم نيامده
 حسرت به خواب هايي مي برند
كه تو در بيداري مي ديدي
طليعه ي هميشه ي بامدادي
كلامت به رنگ سپيده دمان است
 و عاشقان
 در سايه ي عظيم تو آفتاب مي گيرند
با من بگو
 مرداد بي بامداد را چگونه تاب آريم ؟

يغما گلرويي.

 

      

 

 نه. يك كلمه تنها كافيست: احمد شاملو و صداي او؛ تنها صداي او:

آخر بازي

عاشقان
سرشكسته گذشتند ،
شرم سار ترانه هاي بي هنگام خويش .
وكوچه ها
بي زمزمه ماند و صداي پا .

سربازان
شكسته گذشتند ،
خسته
             بر اسبان تشريح ،
            و لته هاي بي رنگ غروري
             نگون سار
                           بر نيزه هاي شان .
 
تو را چه سود
                فخر به فلك بر
                                        فروختن
هنگامي كه
                 هر غبار راه ِ لعنت شده نفرين ات مي كند؟

تو را چه سود از باغ و درخت
                                         كه با ياس ها
                                                           به داس سخن گفته اي .
آن جا كه قدم بر نهاده باشي
گياه
      از رستن تن مي زند
چرا كه تو
تقواي خاك و آب را
                              هرگز
باور نداشتي .
 
فغان! كه سرگذشت ما
سرود بي اعتقاد سربازان تو بود
كه از فتح قلعه ي روسبيان
                                    باز مي آمدند .

باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد ،
كه مادران سياه پوش
داغ داران زيباترين فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده ها
                         سر برنگرفته اند!

 

             

+ نوشته شده در  Mon 24 Jul 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

             

 

       

             

سفر اكبر گنجي به اروپا و امريكا و كمپين سه روز اعتصاب غذا براي آزادي سه زنداني سياسي كشور علي اكبر موسوي خوييني،رامين جهانبگلو و منصور اسانلو به نمايندگي از سه جريان عمده دانشجويي،روشنفكري و كارگري ايران،با واكنش هاي متفاوتي از سوي افراد و جريان هاي سياسي داخل و خارج از كشور مواجه شد. آن هنگام كه اكبر گنجي در اعتصاب غذاي مشهور خود در زندان به سر مي برد بسياري از نيروهاي تحولخواه ايران به خصوص طيف چپ و دموكرات با چشم بستن بر تناقضات موجود در مباحث تئوريكي كه او در قالب "مانيفست جمهوريخواهي" عرضه كرده بود ،حمايت كامل خود را از او اعلام كرده و به نوعي اعلام "اتحاد" كردند. هر چند در آن ماجرا نيز موج سازي هاي رسانه اي جريان مشخصي خواست تا "بازي گنجي" را به نقطه مشخص تري هدايت كند اما اين نيروها بار ديگر  بر اين واقعيت نيز چشم بستند و مقاومت گنجي را ستودند و همراهش شدند و اين در حالي بود كه بسياري از سينه چاكان امروز گنجي به خصوص طيف هايي از ليبرال هاي ديني و اصلاح طلبان سابقا حكومتي، در آن روز حركت او را "افراطي" و... عنوان مي كردند،هرچند بخشي از اين جريان هنوز هم چنين رويه اي را دنبال مي كند. ذكر اين نكته ضروريست كه گرچه او با استدلال "ذكر نام سه نفر از سه جريان مختلف سياسي و عدم صدور "حكم قطعي" براي اين سه نفر" به حذف نام دكتر ناصر زرافشان از فهرست خود مبادرت ورزيد اما نبايد از خاطر دور داشت كه همه اين حمايت ها از گنجي درست در زماني بود كه حكم قطعي" او اعلام شده و او حمايت نيروهاي سياسي را از اعتصاب غذاي خود خواستار بود. هفت روز تحصن در برابر درب اصلي زندان اوين در سال گذشته ،تجمع بزرگ تحولخواهان در برابر درب اصلي دانشگاه تهران كه به خشونت نيز كشيده شد و  تجمع در برابر بيمارستان ميلاد تهران،همه در دوران اعتصاب غذاي گنجي،  تحولخواهان از هر طيف و جريان سياسي  را در كنار يكديگر نشاند و اهداف، البته در بستري از ابهام، سويه هايي از "اتحاد" را باز تاباندند. اما آزادي اكبر گنجي از زندان و  نوع برخورد او با همه اين جريانات بار ديگر كدورت ها را دامن زد و تناقضات مطرح در مانيفست جمهوري خواهي و مقالات تئوريك او را از روي كاغذ در عرصه عمل نمودار كرد. دوست روزنامه نگار پيشرويي كه در طيف ليبرال ها هم قرار دارد در روزهاي اخير مي گفت شايد بهتر بود گنجي هم اكنون بحث هاي تئوريك خود مربوط به ليبراليسم و.. را باز نمي كرد تا به تفارق ها و اختلاف نظرها دامن نزند. خود او اما بلافاصله مي گويد كه اگر چنين مي شد آيا صداقت سياسي رنگ نمي باخت و داستان انقلاب 57 بار ديگر در شكل متفاوتي تكرار؟ با اين همه،حضور وسيع طيف ها و جريانات مختلف سياسي در گردهمايي اعتراض به بازداشت مهندس موسوي،دبيركل در بند ادوار تحكيم، چنان گسترده و رنگارنگ بود كه بسياري از ناظران سياسي، آن را زمينه اي  براي نزديكي هر چه بيشتر جريانات مختلف و به نوعي اتحاد آنها براي نقش آفريني در سپهر تحولات آتي كشور ارزيابي كردند. اما سفر گنجي به خارج از كشور و متعاقب آن فعل و انفعلات و  اظهار نظرها و از همه مهمتر حذف نام دكتر ناصر زرافشان از ليست خود،حال با هر توجيهي، مختصات صحنه را عملا ديگرگون كرد. غيبت ملموس نيروهاي طيف چپ و دموكرات در مراسم آخرين روز اعتصاب غذا در محل دفتر ادوار تحكيم و سكوت مطلق يا تقبيح حركت پيشنهادي اكبر گنجي توسط غالب افراد و احزاب و سازمانهاي سياسي دموكرات و چپ داخل و خارج از كشور، همه اين كورسوهاي اميد را نقش بر آب كرد و بار ديگر دشواري هاي اتحاد بر سر "حداقل ها" را زير سوال برد... جدا از آنچه بخشي از  اپوزيسيون ايران حضور اكبر گنجي در خارج از كشور و مانور گسترده تبليغاتي روي اين حضور را بخشي از سناريوي سياستگذاران كلان جمهوري اسلامي  براي در دست گرفتن بازي و  به نوعي ناك اوت كردن حريف ارزيابي كردند اما عدم ذكر نام وكيل پرآوازه قتل هاي سياسي و عضو برجسته كانون نويسندگان ايران، دكتر ناصر زرافشان در جريان اين كمپين ، كه در طول همه اين ساليان ديگر به نماد بي چون و چرايي از دموكراتيسم و تحولخواهي در كشور بدل شده است، موجي از نارضايي و ترديد نسبت به ماهيت جرياني كه اكبر گنجي پيشگام آن شده است را در داخل و خارج از كشور دامن زد. تا جايي كه كانون نويسندگان ايران طي اطلاعيه اي رسما اعلام كرد كه هيچگونه حمايتي از اين جريان نكرده است و متعاقب آن علي اشرف درويشيان ،يكي از اعضاي هيات دبيران كانون ضمن اعلام عدم اطلاع خود از ذكر نامش پاي بيانيه حمايت از اعتصاب غذا، به صراحت اعلام كرد كه تا نام دكتر ناصر زرافشان در صدر ليست قرار نگيرد هيچگونه همراهي با اين جريان صورت نخواهد گرفت. بخش ديگري از نيروها و افراد تحولخواه داخل كشور نيز نسبت به سكوت و طفره اكبر گنجي از پرداختن به فعاليت هاي سياسي گذشته خود نقد روشني بر او داشتند. تعدادي از اين افراد و گروهها حتي پاي بيانيه حمايت از اعتصاب غذاي اكبر گنجي امضا گذاشته بودند و اين اقدام خود را تنها در راستاي حسن نيت و  علاقه به ايجاد حركتي در جامعه سكون زده ايران اعلام كردند هر چند از ياد نبردند كه خط فاصل هاي روشن خود را با گنجي و جريان او به صراحت اعلام كنند. اكبر گنجي تاكنون بارها اعلام كرده كه از نقد و انتقاد استقبال مي كند و مايل است كه به آنها پاسخ دهد حال آنكه در غالب گفتگوهايي كه در رسانه هاي مختلف فارسي و غير فارسي با او انجام گرفته مصاحبه گر يا ناآگاهانه و يا بر اساس سياستي كه به او ديكته شده است از باز كردن مباحث اساسي اجتناب كرده و ديگر از چند مصاحبه اول به بعد نيز پاسخ گنجي به پرسش ها، همانند هم و در كليشه اي مشخص بيان مي شود. به گواهي اهل فن ، ابهامات، همچنان به جاي خود باقيست و پرسش هاي زيادي هست كه آقاي گنجي اگر داعيه تحول و تكامل در سير انديشگي خود را دارند ناگزيرند كه پيش از هر چيز،  كليات تكراري خود را كنار گذاشته و پاسخي روشن به همه آنها بدهند. اين گوي و اين ميدان. دكتر فريبرز رئيس دانا،اقتصاددان و جامعه شناس و عضو كانون نويسندگان ايران در گفتگويي انتقادي در مورد گنجي و عدم حمايت غالب نيروهاي چپ و دموكرات از حركات اخير او معتقد است كه «اين هيستري چپ ستيزي و كمونيست ستيزي و سوسياليست ستيزي،اين هيستري كارگر ستيزي كه حالا نام آقاي اسانلو را هم آورده در ليستش كه جنسش را جور كند براي آگاهان شناخته شده بود و نبايد تعجب كند كه چرا ناگهان تنهايش گذاشتند. ليبرال دموكرات كه باشي بايد در خدمت سياست هاي هاشمي رفسنجاني و خاتمي باشي و بايد چهار و نيم ميليون بيكار را به عنوان كوچكترين قرباني در راه سرفرازي و رستگاري راست و سرمايه در نظر بگيري. » . مساله بغرنج خاورميانه و تبعات تحولات جاري در منطقه نيز در خلال گفتگويي مشروح با رئيس دانا مطرح شده است.

س. آ

 

            

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*منسوخ ترين نظريه ها؛ چرا بايد دنبال گنجي راه مي افتاديم؟*

*آقاي دكتر،سفر اكبر گنجي و حضور او در مجامع مختلف در امريكا و اروپا همزمان با طرح او مبني بر سه روز اعتصاب غذا براي آزادي زندانيان سياسي با بازخوردهاي مختلفي از سوي افراد و جريانات مختلف سياسي داخل و خارج از كشور روبه روشد. اين در حالي بود كه بخش بزرگي از افراد و جريانات چپ و دموكرات در قبال اين جريان سكوت كردند. كانون نويسندگان ايران نيز طي اطلاعيه اي رسما عدم حمايت خود از اين كمپين را اعلام كرد. بفرماييد كه مختصات صحنه را چطور ديديد؟*

حقيقت اين است كه قراري وجود ندارد،تعهدي در كار نبوده،الزامي نيست،تقدسي نيست كه هر كاري هر كسي مي كند همه جريانات راه بيفتند دنبالش. بويژه هر كاري آقاي گنجي مي كند مورد تائيد نيروهاي آزاديخواه و دموكرات باشد. ايشان حركتي را آغاز كردند براي خودشان كه به دلائل مختلف مورد تائيد خيلي كسان قرار نگرفت.

*چرا؟*

حالا ظاهرش سازمان ملل است ولي به نظر ما حقيقتش انتخاب نيويورك است. ظاهرش صحبت كردن در يك فضاي آزاد است ولي به نظر ما واقعيتش رفتن به قلمروي ايالات متحده امريكاست. در پرانتز بگويم اين همان ايالات متحده است كه درست در همان زمان كه ايشان آنجا را انتخاب كرد آن جنايت ها را كماكان در عراق و افغانستان انجام مي دهد و همين چندي پيش وقتي كه شوراي امنيت سازمان ملل متحد درخواست كرد كه بين اسرائيل و لبنان و فلسطين آتش بس اجرا شود ايالات متحده مخالفت كرد. اين در حالي بود كه اسرائيل گفته بود من چهارده روز ديگر وقت مي خواهم تا به اهدافم برسم. و آن اهداف مشخص بود. چون از هفته گذشته اهداف را مي ديديم در تلويزيون ها كه چگونه دستيابي مي شود. و آن هم بلدوزرينگ و صافسازي و نسلكشي و قتل عام و نابود كردن مردم فلسطين و لبنان است به بهانه دو تا سرباز. گويا مثلا فيلم "نجات سرباز رايان" آنها را تحت تاثير قرار داده بود! ايالات متحده چنين عملكردي دارد در حالي كه در برابر آن دو سرباز اسرائيل هزاران گروگان در زندانهاي خود دارد دولت ايالات متحده امريكا آن را وتو كرد. يعني نگذاشت كه در شوراي امنيت مصوب  بشود كه فوري آتش بس بدهند. پس امريكا به كشتار اعتقاد دارد. در يك چنين شرايط كشتاري كه نمونه هايش را اينجا و آنجا مي بينيم،آقاي گنجي مي رود امريكا را براي بحثش انتخاب مي كند. موارد ديگري هم وجود دارد. چه آن زمان كه ايشان زندان بود و بيانيه جمهوري خواهي و اينها را داد كه در آنها از يكي از ورشكسته ترين و منسوخ ترين و نارساترين نظريه ها يعني نظريات هايك و پوپر و نظريه هاي دفاع از ستمگيري و بهره كشي ستمگرانه سرمايه تحت عنوان آزادي و دموكراسي! نظريه هايي كه به هيچ وجه از نظر فلسفي و تجربي قابل دفاع نيست را مطرح كرده و جلو مي رود. قرار نيست دموكرات ها،نيروهاي دموكرات و چپ پشت ايشان بايستند و حركات ايشان را دنبال كنند. در يك كلام مي خواهم بگويم كه ايشان رهبر مبارزين دموكرات و آزاديخواه ايران نيست كه ساليان سال است زماني كه ايشان مشاغل ديگري داشتند در صفوف مبارزه آزاديخواهانه بودند،در زندان ها سر كردند و نوشته ها دارند و آثار و هنوز هم در صف اول صحنه مبارزه هستند. ايشان نه مي تواند داعيه رهبري داشته باشد،نه هست و نه با آن ديدگاه بسيار محدود بين سرمايه گرايانه و آن اعتقاداتي كه به هيچ وجه مورد تائيد زحمتكشان و طبقه كارگر و آزاديخواهان ايران نمي تواند باشد واضح بود كه ايشان نمي تواند يك بسيجي ايجاد كند. دو جريان ويژه اي كه اگر يك زماني پايگاهي داشتند ديگر امروز ندارند از ايشان حمايت كردند اما نيروهاي دموكرات و چپ به طور مشخص حتي من ديدم،مي دانم و شنيدم كه اين حركت خودسرانه ايشان را كه بدون مشورت رفته است آنجا حتي تقبيح هم كردند. ولي به هر حال چون تازه از زندان آمده و اينها ديگر بيش از اين بحثي درباره اش در نگرفت.

*آشفتگي انديشگي*

*آقاي دكتر،گنجي همانطور كه اشاره كرديد چه در آن بيانيه موسوم به مانيفست جمهوري خواهي اش و چه در مقالات و اظهار نظرات ديگرش به شكل غريبي وارد مسائل تئوريك شده است كه خودتان بهتر مي دانيد در فضاي سياسي و اجتماعي بسته كشور اينها خوراك بخشي از دانشجويان و جوانان نوجو مي شود. تناقضات عجيبي در اين آثار و حرفهاي گنجي هست مثلا از يك طرف زور مي زند كه بگويد اصلاحگري بهتر از انقلاب است،از يك طرف هابرماس و ماركوزه را در كنار كانت و برنشتين مي گذارد،از مكتب فرانكفورت مي گويد،بدون اينكه به هر حال به تضادهاي عميق دروني آن اشاره كند،از جان استوارت ميل مي گويد و به استناد او ماركس را زير سوال مي برد و.... به نظر شما اين همه تناقض و آشفتگي در حوزه انديشه و فلسفه سياسي نشانه چيست؟*

به نظر من ايشان دانش كافي را در زمينه فلسفه سياسي ندارد. بويژه در زمينه اقتصاد كه اصلا دانشي ندارد. چون در آن مانيفست جمهوري خواهي اش مرتب دارد واويلا مي گويد كه چرا ايران دارد دير مي رود به سازمان تجارت جهاني و سازمان تجارت جهاني و عضويت در اين جهاني سازي تحميلي را بخش عمده اي از ليبراليزمي كه شيفته اش شده است مي داند و اين را راه نجات ايران عنوان مي كند. ايشان نمي داند كه همين فرايندهاي خصوصي سازي ،فرايندهاي سياست تعديل ساختاري دنباله روي شانزده هفده ساله از آن چيزيست كه خود ايشان مي گويد. دنباله روي كه جمهوري اسلامي از اين سياست ها كرده حاصلش چهار و نيم ميليون بيكار است و كارگراني كه در ستم هستند. در رنج و مذلت هستند و اتفاقا ايشان بايد بفهمد كه چرا ديگر دنبال حرفش نمي روند. ايشان بايد بفهمد زماني كه در زندان بود شرافت سياسي آزاديخواهان حكم مي كرد كه از او حمايت كنند. وقتي مي آيد بيرون اينها را مي گويد دارد از چيزي دفاع مي كند كه باعث رنج و نكبت و بدبختي مردم است و باعث بوجود آمدن حكومت هاي توتاليتري هست كه بر پايه سرمايه و سرمايه جهاني دارند عمل مي كند. ايشان اينها را نمي داند. گمان نمي كنم دانستن برايش سخت باشد. البته در اين سن و سال بايد از آغاز برود اقتصاد سياسي بخواند. مگر آنكه واقعا بخواهد اين كار را بكند.

 

     

* نام زرافشان را حذف كرد*

ايشان مرتب مي گويند روشنفكران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسي و.... انگار طيف وسيعي را هم "چپ" مي داند! نه؟*

بله،ايشان مرتب مي گويد روشنفكران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسي. اولا آقاي خاتمي را هم چپ مي داند! از نام و اعتبار و شرافت تاريخي چپ ايشان هم دارند سواستفاده مي كنند. خاتمي و اينها هيچ كدام چپ نيستند. چپ ها از سال شصت به اين طرف در گلزارخاوران و... زير خاكند.  و آقاي گنجي در مورد آنها در واقع دارد سكوت مي كند.

*به هر حال ظاهرا صميمانه فكر مي كند ليبراليسم تنها ره رهايي است...

بله،مي گويد ليبرال ها و چپ ها شرمنده اند،نمي دانند،مي خواهند به روي خود نياورند و... نه آقا! ليبرال تويي. ما اينگونه نيستيم. ما سوسياليستيم. ما آرمان هاي اجتماعي داريم. ما ليبراليسمي را كه چهل و پنج سال در دوران جنگ سرد جنايات ايالات متحده را تحمل كرد. دم بر نياورد به بهانه اي كه در اتحاد شوروي حكومت توتاليتر هست قبول نداريم. ما ليبراليسمي كه در حال حاظر بر و بر نگاه مي كند تانك كشي و موشك اندازي و جنايت هاي اسرائيل را در فلسطين و در لبنان و خودش هزاران هزار گروگان فلسطيني را ربوده و در آنجا به خاطر دو تا گروگان نگاه داشته و اين قتل عام را نگاه مي كند قبول نداريم. ايشان مي خواهد بگويد يا آزادي را متوجه نيستيد يا اگر هستيد بايد قائدتا ليبرال باشيد. نه،چنين نيست. من شرافت سياسي آقاي گنجي را گرو مي گيرم و از او مي خواهم در مدت شش سالي كه زندان بوده ببيند امضاي همپالكي هايش را پاي كدام بيانيه در دفاع از خودش پيدا كرده؟! كدام ليبرال را ديده كه از خود او در زندان دفاع كند؟! ولي سوسياليست ها،چپ ها و آزاديخواهان بودند كه از او حمايت كردند براي اينكه از زندان بيايد بيرون. بنابراين آزادي كه شرط مقدم بر دموكراسي است در ميان ليبرال ها وجود ندارد. ليبرال هايي كه به اصل مقدس مالكيت و بهره كشي مالكيت به هر قيمتي هست اعتقاد دارند نمي توانند طرفدار آزادي باشند اما ايشان آنها را آزاديخواه مي داند و بعد هم گنجي پس از بيرون آمدن از زندان انتقام گرفت. حتي به خودش زحمت نداد تشكر كند. چه كتبي،چه حضوري قدرداني كند از كساني كه در تمام شرايط پاي دفاع از او ايستادند. شما موضوع شخصي من را در اين رابطه مي دانيد كه چه بر من گذشت براي دفاع از ايشان و چه هزينه اي پرداختيم!

  

 *بله، البته يك چيزهايي پراكنده اي هم در اين رابطه گفته اما به هر حال نبود نام دكتر زرافشان در اين كمپين ملموس بود!

ايشان نه تنها حمايت نمي كند بلكه مي آيد يكي از برجسته ترين نمايندگان نگرش دموكراتيك و آزاديخوهانه ايران ،يعني ناصر زرافشان را از ليست خودش حذف مي كند. بنابراين اين هيستري چپ ستيزي و كمونيست ستيزي و سوسياليست ستيزي،اين هيستري كارگرستيزي كه حالا نام آقاي اسانلو را هم آورده در ليستش كه جنسش را جور كند براي آگاهان شناخته شده بود و نبايد تعجب كند كه چرا ناگهان تنهايش گذاشتند. ليبرال دموكرات كه باشي بايد در خدمت سياست هاي هاشمي رفسنجاني و خاتمي باشي و بايد چهار و نيم ميليون بيكار را به عنوان كوچكترين قرباني در راه سرفرازي و رستگاري راست و سرمايه در نظر بگيري. به اين سبب ايشان نمي تواند بيشتر از اين جلو برود و به نظر من تا زماني كه يكي دو سال به دنياي درون خودش مراجعه نكند،از نو تاريخ را نخواند،فلسفه را نخواند و به زندگي اجتماعي برنگردد، با اين انديشه و طرز ترقي اش نمي تواند جلو برود. به هر حال،آنك ايشان و آنك روشنفكران ديني و همپالكي هايشان و نيويورك نشينان.

*آقاي دكتر،يك چيز هم بايد بگوييم كه خود گنجي چندين بار وقتي از او درباره غيبت نام هاي ديگر در اين كمپين پرسيده شد، گفت نام اين سه نفر نمادين است و هر يك، جرياني در داخل كشور را نمايندگي مي كنند. يك چيز ديگر هم گفته و اينكه احكام اين سه نفر هنوز صادر نشده است. يعني چون مثلا ديگران و خصوصا دكتر ناصر زرافشان با حكم قطعي در زندان هستند قضيه شان جداست... اين تا آنجا كه من فهميدم استدلال گنجي است.*

اين كه ايشان مي گويد رياكاري است. خودش هم مي داند رياكاري است. زماني كه من فريبرز رئيس دانا را در آستانه شصت سالگي جلوي دانشجويانم و جلوي دانشگاه تهران خواباندند و كتك زدند به خاطر اكبر گنجي بود. آن زمان حكم اكبر گنجي قطعي شده بود! آن زمان كه حكم خودش قطعي شده بود،دست به اعتصاب غذا زد و انتظار حمايت داشت مي خواست بگويد حكم من قطعي شده كاري براي من نكنيد. وقتي نوبت ناصر زرافشان مي رسد،حكم قطعي دليل حذف مي شود. خب خودشان و خودماني هايشان در سال شصت و شصت و يك در نابود كردن چپ دخالت داشتند...

*عابد و ياشار را هم در ليستش قبول نكرد*

*البته واقعا هيچ نامي هم از بچه ها،عابد و ياشار آن طور كه بايد به ميان نياوردند...*

بله،همان زمان،ياشار قاجار و عابد توانچه،دو دانشجوي چپگرا هم در زندان بودند و هم توسط كساني رفته بودند كه برايشان فتواي قتل بگيرند. چون گفتند اين بچه ها ملحد هستند!

*به گوش گنجي رسيد؟*

بله،اين را آقاي گنجي مي دانست و من توسط آقاي عبدالله مومني به او پيغام دادم. با اين وجود بر سر عقيده خودش ايستاد!

*واقعا چرا؟*

چون خيال مي كند اگر لجاج كند علامت انقلابي گري است. يك ليبرال هر چقدر لجاج كند يعني دارد پافشاري مي كند بر كشتار توده ها. پافشاري مي كند بر محروم كردن جنبش هاي كارگري و دموكراتيك،پافشاري بر منافع وابسته به نظام سرمايه جهاني و نيويوركي در واقع پافشاري بر سر آرمانها و آرزوهاي ملي نيست و به همين سبب به شما اطمينان مي دهم كه ايشان در ميان روشنفكران مستقل و لائيك و دموكرات تنها مانده و تنها خواهد ماند. بايد برود مطالعه كند و راي خود را كلا و سريعا پس بگيرد.

*قرمه سبزي  با شله زرد و پاره آجر*

*دكتر،موضوع ديگري كه مطرح شد اين بود كه آقاي گنجي تا حالا حاظر نشده اند حتي يك كلمه،روشن و مستدل از دوران فعاليت هاي خودشان مشخصا در دوره سالهاي 57 تا 63 و از سال 63 تا سال 68 توضيحي بدهند. در اين سفري هم كه هستند در برابر الفاظ تندي مانند "مزدور" و... كه توسط سلطنت خواهان يا گروهايي مانند "حزب كمونيست كارگري" و... به ايشان گفته شد، ايشان به راحتي موقعيتي را فراهم ديدند كه بحث را كلا به جايي ديگر ببرند و به يك نوعي به معركه گيران درس اخلاق و اينها بدهند. حتي من شنيدم در يكي از جلسات پرسش و پاسخ ايشان در اروپا فردي به توهين آميز ترين شكل، كتاب مقدس مسلمانان را جلوي چشم ايشان پاره كرده و خب واكنش ايشان هم مشخص است. باز هم فرصت را مغتنم شمرده و بحث را به سوي ديگري بردند . كلياتي گفتند و باز هم درس اخلاق و به نوعي طفره رفتن...*

اين تصور و تفكر و مايه هاي فكري ليبرال ها همه اش همينطوري ريخت و پاش است. به زبان خودشان ،ادبياتشان با ادبيات چپ فرق دارد! مثل قرمه سبزي خودش!

*چه جور قرمه سبزي هست اين حالا دكتر؟*

قرمه سبزي كه در آن نخود و شله زرد و پاره آجر و تليت هم ريخته است. ليبرال ها همين انند. گنجي هم همين است. يك ليبرالي كه معتقد است آزادي يعني دادن فرصت مساوي به همه ولي وقتي به او مي گويي اين سرمايه تو،اين ارث پدري تو،اين قدرتي كه در حكومت داري،اين ديني كه در يك جامعه ديني داري،فرصت تساوي را به ما نمي دهد،من به عنوان يك چپگرا نمي توانم با تو وارد بحث شوم. چون تو از ارزش هايي دفاع مي كني كه مورد حمايت حاكميت وقت است ولي من نمي توانم در برابر همه اينها طفره مي رود،ديگر رياكاري در ذات صحبت هايشان مشخص است. و آن كساني هم كه كتاب مقدس آسماني را جلوي ايشان پاره مردند بسيار بي جا كردند. بسيار افراد وقيح و بي حيايي هستند كه در واقع به جستجوي آشوبند. اگر نه از زماني كه در جنگل،احسان الله خان دوستدار قرآن را آتش زد به اين طرف ما مي دانيم كه برخورد كردن،اهانت كردن به باورها و فرهنگ مردم راه و رسم چپ نيست. راه و رسم كمونيست ها نيست. آنها جانشان را مي دهند براي اينكه ديگران بتوانند آزادي انديشه و بيان داشته باشند. ما مي توانيم با خواسته هاي يك حكومت ديني،چه جمهوري اسلامي باشد،چه جمهوري يهودي اسرائيل مخالفت كنيم اما حق نداريم اهانت كنيم. آن كسي كه چنين كاري كرده احتمالا مامريتي داشته است. اما اينها در مقوله صحبت هاي ما نمي گنجد. فكر مي كنم در تحليل نهايي سر به نيست كردن سوسياليست ها و چپ ها مي تواند مورد تائيد ليبرال ها قرار بگيرد، به اين دليل كه براي آنها اصل مقدس،اصل مالكيت سرمايه است.

*ديدن بوش كفاره دارد*

*حالا با همه اين تفاسير، حرف و حديث درباره چشم انداز اين جريان، امروز مطرح است. آيا با توجه به شرايط ويژه منطقه و.. اگر اراده اي به ايجاد تغييرات بنيادين توسط امپرياليسم در كشور ما وجود داشته باشد با گنجي و گنجي ها مي توانند چنين آلترناتيوي را بسازند؟ چون مي دانيد كه الان حرف از ملاقات يا عدم ملاقات گنجي با بوش است. گويا اين هفته قرار است نوام چامسكي را ببيند و از اين حرفها. شما به اين صحنه چطور نگاه مي كنيد؟*

بله،ديدن بوش كفاره دارد و افتخار نيست. ملاقات با آن نومحافظه كاران،قاتلان مردم عراق،مردم فلسطين و كساني كه با نهايت خونسردي فرمان مي دهند كه شوراي امنيت جنايات را محكوم نكند، آتش بس ندهد تا اسرائيل به اهداف بيست و يك روزه خود برسد افتخار نيست و كفاره دارد. اين يك. دوم اينكه با ديدن آنها علاوه بر آنكه رهبري در كشور ايجاد نمي شود كه مجسمه نفرت در جامعه ايجاد مي شود. كدام يك از افرادي كه به خدمت ايالات متحده يا پابوس آن مغبچه سياسي، توني بلر رفتند در كشور ما براي خود جايگاهي درست كردند؟ جايگاه،از آن ناصر زرافشان است. به خاطر اينكه در دل توده هاي مردم جا دارد.حضور دارد.

*بله، البته اينجا بايد روشن كرد كه به جريان چپ و دموكرات هم نقدهايي زيادي وارد است و...*

بله، ما هم هزار عيب داريم كه خودمان مي دانيم و آنها اصلا نمي دانند. اما اراده مردم ايران بايد تعيين كننده آينده شان باشد. دموكراسي صادراتي،دموكراسي با موشك كروز،دموكراسي با آن پسرك جلف، فخرآور و آن پاسدار سابق،سازگارا و... كه كاخ سفيد و اين ور آن ور مي فرستندشان در كشور ما درست نمي شود. ضمنا ما يك نوع دموكراسي نداريم. بويژه نوع امريكايي... ما دهها نوع دموكراسي داريم. ما دموكراسي مشاركتي و سوسيال را براي جامعه مان مي خواهيم و مي بينيد كه هر ليبرالي در گام هاي نخست خود را داخل زباله دان مي اندازد كه بيرون آوردنش ديگر مشكل است.

*يك بخش هم به هر حال اصلاح طلبان ديني سابقا حكومتي هستند كه عده اي مي گويند به شكل جدي پشت "پروژه گنجي" هستند . مي گويند گنجي يكي از برگهاي اينهاست بعد از هشت سال "فرصت سوزي" و...*

كساني كه دارند پروژه درست مي كنند و رهبر درست مي كنند،چه در داخل ايران و چه در داخل كشور،بايد بسي نادان،كودن و در واقع درازگوش باشند. آخر،اينها را كي به رهبري قبول مي كند؟! كشور ما اينها را ديده است. نظام سرمايه داري بهترين هايش را مي گذارد در ويترين. خوشكلك هايش را مي گذارد در ويترين. آن از ماهواره، كه مي بينيد. من تعجب مي كنم كه جمهوري اسلامي انقدر كند ذهن عمل مي كند. چرا ماهواره ها را بر مي دارد؟ بگذاريد باشند تا مردم بشناسند اينها چه كساني هستند. چرا جمهوري اسلامي آقاي گنجي را انداخت زندان؟ كاش كه زودتر مي گذاشت حرفهايش را بزند. مي زد،مردم مي فهميدند كي هستند اينها...نه، اين پروژه سازي ها در كت ما نمي رود. رهبران مردم از ميان خود مردم برگزيده خواهند شد.

*آقاي دكتر، اما انگار اين جريانات از زماني كه به هر حال جمهوري اسلامي و امريكا به نوعي سر مساله هسته اي،عراق و...به هم چراغ سبز نشان مي دهند،بيشتر به تقلا افتاده اند...*

از وقتي كه ايران دارد خود را به شكلي سر مساله هسته اي به غرب و امريكا نزديك مي كند  طبيعي است كه تحركات خودانگيخته و حساب شده بر اي نفوذ در هم شكل مي گيرد. طبيعي است كه امريكايي ها چهره هايي را از اينجا بيرون مي دهند. از آنجا كه امريكايي ها در ديپلماسي بسيار محدود بين و نزديك بين هستند و خرفتند چهره هايي كه بيرون داده اند همين ها است كه داريم مي بينيم. مثلا خوب آنها احمد چلبي در مي آيد. از سوي ديگر طبيعي است كه كساني چه به حمايت جمهوري اسلامي و چه مستقل راه مي افتند مي روند آنجا خانه آن جرج و جك. آنها هم هستند. اما ملت ايران و بويژه آگاهان اجتماعي اين جريانات را مي شناسند. مي دانند در سرزميني كه چهار و نيم ميليون بيكار داريم،اتحاديه كارگري نداريم،نجات اقتصاد ايران و نجات دموكراسي در گرو ساختن نهادهاي مردمي است زبانشان مي چاد يك كلمه از سنديكاي كارگري صحبت كنند. مردم پشست سر اينها نمي روند. بنابراين ريش اين پروژه ها در آمده و در ميان مردم ما محلي از اعراب ندارد.

*اتحاد؛  از گنجي و همپالكي هايش،سروش و كديور و... بپرسيد*

*خب،حالا همه اينها را گفتيم. اما يك پرسش اساسي همچنان هست. اتحاد. خب چه بايد كرد؟ در گردهمايي اعتراض به تداوم بازداشت مهندس موسوي در اوار تحكيم،واقعا خيلي ها بودند. تنوع جريانات سياسي بي سابقه بود.خود شما بوديد،آقاي عمويي بودند،بچه هاي دانشجوي دگرانديش و... اما در جريان اعتصاب غذا و گردهمايي روز آخر آن من ديدم اصلا اين مساله تكرار نشده است. نيروهاي سياسي مثل قبل محدود و تقريبا همفكر... اصلا يك حرفهاي حيرت آوري از سوي برخي جريانات مثلا ملي مطرح شده بود نسبت به حضور آقاي عمويي و... چرا؟ واقعا چه بايد كرد؟ ليبرال ها هم مي گويند چپ ها اصلا ما را بر نمي تابند و.... اتحاد؟ چطوري؟*

ولله اين اتحاد هم كه مي گويند كلمه دهان پركني است و هيچ لزومي ندارد كه بنده بروم با دشمنان خودم كه مسلح و سازمان يافته هستند بروم متحد شوم. يعني چي؟ يعني بروم متحد شوم كه خودم را خلع سلاح فكري و سازماني و ايدولوژيك كنم؟ من چه اتحادي دارم با آقاي گنجي كه مدافع سلطه ستمگرانه سرمايه جهاني است؟ اتحاد من با كارگران كشور است. اتحاد من با زارعان است. اتحاد من با معلمان است. اتحاد من با زحمتكشان است. اتحاد من با پليس رده پايين است. اتحاد من با سربازان است. اتحاد من با مردم است. مردم! مردم كوچه و بازار. اينجا وطن من است. خانه من است. من چه اتحادي مي توانم داشته باشم با كساني كه پايگاه نيويوركي دارند؟ در حالي كه مي دانم هر آينه جر مي زنند و زير همه توافق ها و دستاوردها مي زنند. من مي دانم آقايان چه نوع دموكراسي را مي خواهند. دموكراسي كه خود از صندوق بيرون بيايند.ما با اينها اتحاد نمي كنيم.

*به هر حال در كارزار حمايت از مهندس موسوي واقعا همه جريان هاي سياسي كشور همراه شدند...*

بله،در مورد مهندس موسوي كه مي گوييد ،هميشه نيروهاي دموكرات و چپ آمده اند از آزادي دفاع كرده اند اما ليبرال ها از ما نكردند. از ما دفاع نكردند. ليبرال ها هرگز حاظر نيستند در دادگاه تاريخ،خودشان و همه آن جريان هايي كه موجب كشتار جريان هاي چپ در ايران شده است را به محاكمه بكشند. ما اتحادي با آنها نداريم. اگر كسي مانند موسوي خوييني يا خود گنجي يا هر كس ديگر گير بيفتد يك عده به عنوان مسلمان مي آيند ،من به عنوان يك انسان،كسي كه از حريم آزادي انديشه و بيان دفاع مي كند و عضو كانون نويسندگان ايران است وظيفه خودم مي دانم از او دفاع كنم. اما وظيفه خودم نمي دانم كه به دنبال آرمانها و سياستهاي غلط و چه بسا وابسته او باشم.

*خب،حرف من اين است كه به هر حال براي گذار از وضعيت فعلي اين مرز مشترك بين نيروهاي سياسي،حالا اصلا فرقي نمي كند چه مشروطه خواه ولايي چه سلطنتي، ليبرال يا چپ و دموكرات. با اين وضعيت چطور مي توان به آن حداقل ها دست پيدا كرد. همگان به خاطر دارند كه در همان سالهاي حساس اول انقلاب چطور بخش مهمي از نيروهاي مترقي كشور همين گروههاي متجدد زيادي را با چماق ليبراليسم از خود راندند و موجب سيطره گروه موسوم به تماميت خواه شدند. در چشم انداز آتي چطور اين نزديكي هاي حداقلي را مي توان تعريف كرد؟*

من نمي دانم اين پرسشي كه شما از من مي پرسيد را تا به حال از گنجي و سروش و كديور و اينها هم پرسيده اند؟ به آنها بگوييد بيايند نزد من از من درخواست اتحاد كنند.

*حالا مثل اينكه دوباره دارند جبهه حقوق بشر و دموكراسي خواهيشان را راه مي اندازند.فكر كنيد بر فرض محال به سراغ نيروهاي چپ و دموكرات هم آمدند. با آنها سر چه مواضعي مي توان اتحاد كرد؟*

اتحاد بر سر حرفهاي ساده،باد هوا،انتخابات بكنيم،من بيايم نداريم. اتحاد،بر سر مسائل و مشكلات عيني و واقعي مردم ايران. آنها مي خواهند بگويند شانزده سال تجربه هيچي باز همان مسير را ادامه بدهيم. اين بار اما اتحاد كنيد من بيايم سر كار آن مسير را ادامه بدهم! هشت سال فرصت داديم. خاتمي كيه؟ سروش كيه؟ خاتمي كيه؟ كديور كيه؟ خاتمي كيه سحابي كيه؟ همه اينها يكي هستتند. هشت سال به آنها فرصت داديم اين وضعيت را براي ما درست كردند. باز مي گويد بيا حول ما اتحاد كنيم؟ فوتينا! انگار ما بچه ايم. شما حالا بياييد حول ما اتحاد كنيد. بياييد ببينيد ما چه مي گوييم. ما منشور اتحاد مي نويسيم شما پاي آن را امضا كنيد.

*با كلمه "كارگر" غش مي كنند، با "طبقه" آبله مرغون مي زنند*

*حتي سر كلمه "كارگر" در اين منشورها كه مي نويسند كلي بحث و جدل است!*

بله،وقتي از به كار بردن واژه "طبقه" تاول مي زنند،آبله مرغون مي گيرند! از شنيدن كلمه كارگر كه غش مي كنند. بايد كاهگل بگيريم جلوي  دهان همه اين روشنفكران ديني را. من چه اتحادي دارم با اينها بكنم. كشور ما نه ميليون كارگر شاغل دارد. چهار و نيم ميليون هم بيكار . اينها را ضربدر خانواده هايشان بكنيد ببينيد چقدر مي شوند. ما زارعان داريم،معلمان و... من مي خواهم مسائل اينها مطرح شود.

*مي گويند شما كاري تان نباشد،بياييد به ليبرال دموكراسي راي دهيد اين مسائل خود به خود حل مي شوند!*

بله،مگر ليبرال دموكراسي در اسرائيل نيست. ببينيد چطوري دارد مسائل را حل مي كند. من مي گويم ما آيا با اينها مي توانيم بر سر عدالت توافق كنيم؟

*يعني واقعا سر يك سري حداقل ها هم نمي توانيم؟*

آن يكي كه طرفدار "فون هايك" است،اصلا معتقد است پديده عدالت محصول فكر بيماران رواني هست! آخر من با او چه اتحادي بكنم؟ او كه طرفدار "فون هايك" و "پوپر" است و مي گويد اگر روزي لازم شد تامين اجتماعي بپردازيم ،از دستمزدها حمايت بكنيم،كساني كه از حمايت ها برخوردار مي شوند بايد حق راي دادن نداشته باشند اينها انسان نيستند؟ هر كس بايد برود خودش زندگي اش را تامين كند؟ من چه اتحادي با اين فاشيستها دارم؟ هي لباس هاي خود را عوض مي كنند!

* اكبر گنجي در اظهارات اخيرش بارها نسبت به موضع جنگ طلبان واكنش نشان داده و از جنبش صلح گفته است. اين مي تواند عملا نكته مثبتي باشد؟*

تا زماني كه امپرياليسم امريكا وجود دارد هواپيما عوض كردن و از اين كشور به آن كشور رفتن مسخره كردن صلح است. تا آنجا كه ما آموزش ديده ايم و يادمان مي آيد وفتي آتش جنگ افروخته مي شود و يك تيمي مي خواهد برود موضوع را فيصله دهد اولين اقدام خودراري از انداختن موشك به يكديگر است. اينجا دولت ايالات متحده مي گويد نه! اصلا چنين چيزي وجود ندارد. بگذار چهارده روز بعدي هم برود. بيست و يك روز بعد فلسطيني باقي نمي ماند. شيعيان جنوب لبناني باقي نمي ماند كه كسي با آنها وارد مذاكره شود. اين دغل كاري ها يعني چه؟ امپرياليسم، مانع صلح است. خودكامگي،جهل و نفرت مانع صلح هستند و عوامل پديدآورنده اينها،ستمگري و بهره كشي از يك سو و فقر و تهيدستي و تبعيض از ديگرسوست. براي به دست آوردن صلح بايد اراده مردمي كه زير ستم هستند بايد متبلور شود و رشد كند.

*بحران خاورميانه،بي عملي روشنفكران ايران. چون آخوند مي گويد من نگويم؟*

*آقاي دكتر،اجازه بدهيد مشخص تر به اين بحران اخير خاورميانه بپردازيم. نكته جالبي كه وجود دارد سكوت مطلق جامعه روشنفكري ايران در قبال اين مساله است، در حالي غالب احزاب چپ و دموكرات جهان بسيار روشن نسبت به اين تحولات موضعگيري كرده اند شايد جامعه روشنفكري ما به دليل تبليغات وسيع حكومتي در مورد فلسطين،سعي مي كند از موضعگيري صريح در اين مورد بپرهيزد تا شائبه اي به وجود نيايد. اما آيا توجيه پذير است؟*

ولله يك مقدار زيادي هم از اين روشنفكران نظري و فكري و حرفه اي چپگراي ما دارند بي عملي خودشان را از طريق اينكه من اگر فلان حرف را بزنم آخوند هم گفته توجيه مي كنند. اين منصفانه نيست. شرم آور است! شرم آور است كه شما ببينيد در اين منطقه مردم جنوب لبنان دارند پاكسازي مي شوند، مردم فلسطين دارند پاكسازي مي شوند. اگر دولت لبنان به حزب الله كمك كرده ،به حماس نمي خواهد اين كار را بكند. براي اينكه شيعه نيستند. بنشينيم و اين وقايع را نگاه كنيم و بگوييم من اگر حرف بزنم ممكن است گوشه حرفم مثل حرفهاي آخوند شود. خب بشود! من از يكي از اين روشنفكران مي پرسم كه آيا شما روسپيگري و ايدز را مي پسنديد؟ اگر نمي پسنديد، اگر شغلت پزشكي است،اگر مانند من جامعه شناس و اقتصاددان است،نبايد موضع بگيري عليه اين وقايع؟ چون اگر موضع بگيري ممكن است مثلا فلان آخوند در بيرجند هم همين را گفته باشد؟ اين بي عملي است. من معتقدم، همانطور كه "لنين" گفت انسان وقتي وارد عرصه مبارزه مي شود، دستهايش ممكن است به خيلي چيزها آلوده شود. بايد بشوري و پرهيز كني و باز به ميدان بيايي.

*هرگونه مداخله امپرياليستي محكوم است*

*در كل،شما روند تحولات جاري در خاورميانه را به چه سمت و سويي ارزيابي مي كنيد و چقدر گمان مي كنيد كه اين بحران مي تواند دامن جمهوري اسلامي را بگيرد؟*

نقشه "خاورميانه بزرگ" ايالات متحده ديگر شوخي نيست. نقشه اي است كه روي ميز جورج بوش پهن است. ولي اين بوش چون بسيار كند ذهن است و به لحاظ بهره هوشي بسيار پايين است نيروهاي پشت سرش دارند كل حركت را جهت مي دهند. اين است كه تشخيص عملكردهاي بوش يك مقدار مشكل مي شود. در نقشه "خاورميانه بزرگ" مساله دولت ها مطرح نيست. مگر دولت صدام مطرح بود؟ گرفتار كردن و فرستادن گروههاي چريكي و كلاه سبزها و كلاه نارنجي هايشان براي تله انداختن صدام كاري نداشت. درك اسفل السافلين، شما با صدام درگيريد  هزار تا كلاه سبز و كلاه نارنجي تان هم مي مردند. مگر شما هزاران نفر را براي اين جنگ ها نفرستاديد؟ جوانان معصوم امريكايي را بر روي مين ها. مگر آنها را آماج حمله تروريست ها يا مبارزين نكرديد؟ خب، آن زمان مي فرستاديد صدام را مي گرفتيد. پس مساله اينها دولت ها نيست. مساله ملت ها هم هست. بويژه ملت هاي هوشيار و آگاه. به اين ترتيب هر نوع عمل و مداخله امپرياليستي به رهبري ايالات متحده در منطقه ما و در سرزمين ما به زيان ملت ايران است. به زيان توسعه اجتماعي ماست.

*گزينه توافق كلان با جمهوري اسلامي هم ظاهرا البته كم اهميت نيست...*

چه آشتي كنند با جمهوري اسلامي و به توافق برسند باز اين ملت بازنده مي شود،چون پاي امپرياليسم در ميان است و خودكامگي را تاييد مي كند. چه از در جنگ در بيايد بخواهد اينجا را آماج موشك ها و بمباران هاي هوايي خودش كند باز ملت ايران بازنده است.

*جوانه هاي اميد*

*يعني اين ملت ايران بايد از صفحه روزگار حذف شود؟*

نه اين تراژدي ملت ايران نيست. من چنين چيزي را پيشبيني نمي كنم. من بر خلاف اين فكر مي كنم ملت ما بويژه از آنجايي كه اين راه حل هاي تسليم شده ليبرالي يا تعصبات قبيله گرايانه و قوم گرايانه و شونيستي را كنار مي گذارد و به نيروي اجتماعي خود براي ساختن يك آينده مطمئن،يم دموكراتيسم پايدار حركت كند مي تواند در برابر اين جريانات بايستد.

*اميد كجاست دكتر؟*

من جوانه هاي اميد را مي بينم. وقتي مردم از آقاي گنجي كه در زندان است حمايت مي كنند اما وقتي كه مي خواهد جنبش ايران را نيويوركي كند پشتش نمي ايستند،من به اين ملت درود مي فرستم. به آگاهي اين مردم.

*البته اين مسائل در ميان مردم به معناي عام آن كه اصلا مطرح نيست...*

من رفقاي خودم را مي شناسم،جوان ها،كارگرها،دانشجوها،زنان و سالمنداني را مي شناسم كه چقدر آگاهند. آنها آماده هستند كه سرنوشت ميهنشان را در دست بگيرند. نه! اين طور نمي ماند. اندر بلاي سخت، پديد آيد فضل و بزرگ مردي و سالاري. ما الان در فضاي سخت و مه آلودي گير كرديم، اما در همين فضا با چراغ هاي مخصوص كوچكي كه در دست من و رفقايم هست مي بينيم كه چه جوانه هاي درخشان و اميد بخشي در حال شكوفا شدن است. دلم مي خواهد يكبار ديگر بحث را علمي كنيم،درباره دموكراسي،ليبراليسم و آرمان سوسياليسم.

 

                 

+ نوشته شده در  Sun 23 Jul 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  |