تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست
 

 

                    

 

 "هم موافقین و هم مخالفین آقای احمدی نژاد منتقدین او هستند. من جزو موافقین او هستم اما واقعا نسبت به سیاست ها و عملکرد اقتصادی ایشان انتقاد دارم."

مریم بهروزی، دبیرکل "جامعه زینب" و عضو شورای مرکزی "جبهه پیروان خط امام و رهبری" در گفتگو با "روز" به بررسی عملکرد دولت نهم در عرصه داخلی و بین المللی پرداخته است. این همفکر سیاسی رئیس جمهور اسلامی، دیپلماسی دولت نهم در قبال پرونده هسته ای جمهوری اسلامی را سیاست کل نظام عنوان می کند و معتقد است "هیچ اختلافی بین سیاست های هاشمی رفسنجانی و مقام رهبری با سیاست دولت وجود ندارد".

 

       

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                

 

لابد از من خواهید پرسید کجایند گلهای سوسن
و ورای طبیعت پوشیده از شقایق
و بارانی که آن همه می بارید

و حرف های آنان را
از شکاف و پرنده پر می کرد
من آنچه را که بر سرم آمده
برایتان بازگو می کنم
من ، در یکی از محله های «مادرید»
که پر از کلیسا , ساعت دیواری و درخت بود
زندگی می کردم
خانه من
خانه ی گل خوانده می شد زیرا دور و برش پر از گلهای شمعدانی بود .
خانه ی زیبائی بود و سگ هائی داشت و کودکانی
« رائول » إ به یاد می آوری ؟
به یاد می آوری « رافائل » إ
« فدریکو» إ به یاد می آوری ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

       

 

در عقیمترین فصل تاریخ، این کدام شهید است که در گلهای سرخ ما سرود میخواند؟ گل سرخ را هموطنان ما سمبل انقلاب ایران شناخته اند. این انتخاب علاوه بر گویایی طبیعت گل سرخ، یک بهانه پرشور و خاطره‌انگیز هم دارد.
در سپیده دمی که خسرو گلسرخی ـ شاعر انقلابی ـ در میدان چیتگر تهران در برابر جوخه اعدام ایستاد، رایحه ایمانی وجود او، مثل بهار و ابدیت فضای ایران را پر کرد و در آن‌دم که "سرو" سرافراز ملت ما، به رسم همه آزادگان "ایستاد و مرد" در قلب هر میهن‌پرست ایرانی یک گل سرخ، خونین و پرتپش شکفت.

 

صداي مردم_
www.sedayemardom.net 

گزیده‌هایی از نوشته‌ی رحمان هاتفی (سیامک) درباره‌ی گلسرخی که او نیز قهرمانانه جای در پای خسرو گلسرخی، ارانی، خسرو روزبه‌ها، کتیرایی‌ها و پویان و احمدزاده‌ها... گذاشت.

 

        

 

«این تنها تجدید دیدار با خاطره های رفیق شهیدی است که جهان بزرگتری را طلب میکرد اما از همه جهان برای خودش هیچ نمی‌خواست» گلهای سرخ ایران گلگونتر شده اند... «این تنها تجدید دیدار با خاطرههای رفیق شهیدی است که جهان بزرگتری
را طلب میکرد اما از همه جهان برای خودش هیچ نمی‌خواست»
گلهای سرخ ایران گلگونتر شده اند...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

     

                      

 

 روز :

 "... خوشحالم که موهايم سفيد شده و پيشاني ام خط افتاده و ميان ابروهايم دو چين بزرگ در پوستم نشسته است. خوشحالم که ديگر خيالباف و رويايي نيستم. ديگر نزديک است که سي و دو سالم بشود..." و چهار دهه گذشت. درست چهل سال آزگار که همچنان با کلام "بامداد" بر درگاه کوه به جستجوي او مي گرييم.

 

                      
         

 

در آستانه دريا و علف. آري، "من سردم است!، من سردم است و انگار هيچ وقت گرم نخواهم شد." هواي خانه تو چرا انقدر سرد است فروغ؟ گفتي که سي و دو سال از سهم زندگي را پشت سر گذاشته اي و به پايان رسانده ايي، کاش بودي و مي ديدي در هشتمين دهه زندگي ات ظهيرالدوله را که چگونه گرادگردت حلقه زده اند و شعرخوانند آن خلق که در شتاب روند تکاملي رشد خود، لحظه به لحظه در راه بهروزي شان نزديک و نزديک تر مي شدي و اگر نبود آن روز، آن روز لعنتي شايد که بودي و شايد که مي نشستي امروز و خونابه مي گريستي در آن زمين خدا، بي نام و بي نشان و از آن پرواز مي سرودي که بايدش به خاطر سپرد...  

"من پشيمان نيستم، قلب من گويي در آن سوي زمان ها جاري است. زندگي قلب مرا تکرار خواهد کرد، و گل قاصد که بر درياچه هاي باد مي راند، او مرا تکرار خواهد کرد." مردم آمده اند، آمده اند پير و جوان تا در چهلمين سالروز خاموشي فروغ فرخزاد، در ظهيرالدوله، گورستان هنرمندان، ياد و نامش را گرامي بدارند. يکي شعر مي خواند. يکي شمع افروخته و آن ديگري براي فروغ "فاتحه" مي خواند! شات هاي بسته چهره او بر پرچم سياه عزاداري ماه محرم در ورودي گورستان ظهيرالدوله نشسته و نيروي انتظامي در جاي جاي گورستان مستقر شده است و مراسم را زير نظر دارد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

             

 

امروز، روز Valentine است. روز "عشق ورزی". روزی که می توان به تمامی عریان شد و عشق ورزید. "عشق" و تنهایی های آدمی در روزگاری پر هول که  شعور "عشق عمومی" است که می تواند حتی در آن بستر مرطوب نیز یارای حرکت به آدمی دهد و ممکن کردن جهانی دیگر. امروز،روز عشق ورزیدن است و روزی که باید برهنه شد. سر تا پا برهنه،از آنگونه که عشق را...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

         

 

پيرو آخرين فعل و انفعالات پيرامون پرونده هسته اي جمهوري اسلامي، حميدرضا ترقي، معاون امور بين الملل حزب موتلفه اسلامي در گفتگو با "روز" به مواضع جريان متبوع خود در اين خصوص و شرکت هياتي از جمهوري اسلامي در کنفرانس امنيتي مونيخ پرداخته است. اين گفتگو در پي از نظرتان مي گذرد.

 

       

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

   

 

دیشب، بار دیگر شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی اقدام به پخش گزینشی جلسه دفاعیه خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان ، ( بدون لحظه ای تصویر کردن کرامت و دفاعیه او) در بیدادگاه رژیم سلطنتی در سال ۵۲ کرد. یکی وزیر ارشاد و روبه روی او مجری عاری از حداقل سواد تاریخی و سیاسی با ادا اطوارهای شبه لمپنی رایج و طناز که در حال تابو شکستن بود و از خسرو گلسرخی سخن می گفت!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

     

 

 

   

     درود درود درود    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

   

 پرده "سیاهکل" اثر جاودانه بیژن جزنی

 

واژه خجسته آزادی
با اين همه خطا
با اين همه شکست که ماراست
ايا به عمر من تو تولد خواهی يافت ؟
خواهی شکفت ای گل پنهان
خواهی نشست ايا روزی به شعر من ؟
ايا تو پا به پای فرزندانم رشد خواهی داشت ؟
ای دانه نهفته
ايا درخت تو
روزی در اين کوير به ما چتر می زند ؟
گفتم دگر به غم ندهم دل ولی دريغ
غم با تمام دلبريش می برد دلم
فرياد ای رفيقان فرياد
مردم ز تنگ حوصلگی ها دلم گرفت
وقتی غرور چشمش را با دست می کند و کينه بر زمين های باطل
می افکند شيار
وقتی گوزنهای گريزنده
دل سير از سياحت کشتارگاه عشق
مشتاق دشت بی حصار آزادی
همواره
در معبر قرق
قلب نجيب خود را آماج می کنند
غم می کشد دلم
غم می برد دلم
بر چشم های من
غم می کند زمين و زمان تيزه و تباه
ايا دوباره دستی
از برترين بلندی جنگل
از دره های تنگ
صندوقخانه های پنهان اين بهار
از سينه های سوخته صخره های سنگ
گل خارهای خونين خواهد چيد ؟
ايا هنوز هم
آن ميوه يگانه آزادی
آن نوبرانه را
بايد درون آن سبد سبز جست و بس ؟
با باد شيونی است
در بادها زنی است که می ميرد
در پای گاهواره اين تل و تپه ها
غمگين زنی است که لالايی می گويد
ای نازينن من گل صحرايی
ای آتشين شقايق پر پر
ای پانزده پر متبرک خونين
بر بادرفته از سر اين ساقه جوان
من زيست می دهم به تو در باغ خاطرم
من در درون قلبم در اين سفال سرخ
عطر اميدهای تو را غرس می کنم
من بر درخت کهنه اسفند می کنم به شب عيد
نام سعيد سفيدت را ای سياهکل نکام
گفتم نمی کشند کسی را
گفتم به جوخه های آتش
ديگر نمی برندش کسی را
گفتم کبود رنگ شهيدان عاشق است
غافل من ای رفيق
دور از نگاه غمزده تان هرزه گوی من
به پگاه می برند
بی نام می کشند
خاموش می کنند صدای سرود و تير
اين رنگ بازها
نيرنگ سارها
گلهای سرخ روی سراسيمه رسته را
در پرده می کشند به رخسار کبود
بر جا به کام ما
گل واژه ای به سرخی آتش به طعم دود
سياوش کسرايی

 

   

 

باز دل هوايی می شود. باز دل فدايی می شود. باز دل می رود تا سرخی آتش و طعم دود و هوای سياوش می کند.هوای سياوش می کند و بغض او و صدای گرفته اش در آن واپسين روزهای غربتش...
برف می‌بارد؛ برف می‌بارد به روی خار و خاراسنگ. کوه‌ها خاموش، دره‌ها دلتنگ، راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ... بر نمی‌شد گر ز بام کلبه‌ها دودی، يا که سوسوی چراغی گر پيامی مان نمی‌آورد، ردِّ پاها گر نمی‌افتاد روی جاده‌ها لغزان، ما چه می‌کرديم در کولاک دل آشفتهٔ دم سرد؟ آنک، آنک کلبه‌ای روشن، روی تپه، روبه روی من...
و سياوش است که می خواند.می ايستد.می گريد و می خواند :
بسيار گل کز کف من برده است باد
اما من غمين گل های ياد هيچکس را باور نمی کنم
من مرگ هيچ عزيزی را باور نمی کنم...
سياوش است که نشسته بر بال ياد، شات پشت شات و دريچه آن ويزور که در هلهله، خيس اشک است و هوايی آن کمان که هنوز ... ياد "آرش کمانگير" و ياد سياوش کسرايی ، خسته و عاشق، که چنين روزی ، يازده سال از پر کشيدنش گذشت...
سی و شش سال آزگار از پی ريزی جنبش فدائيان خلق ايران می گذرد و نوزدهم بهمن ماه ديگر بار در حالی فرا می رسد که آوازی نيست از آن شاخ و برگها در سياهکل و نعره ببرهای عاشق در ديلمان... هنوز که هنوز است ميهن در انتظار بيژنی است با سرود صبح سپيد و سوارانی سخت جان که زير آوار مهيب ترين تکانه ها لختی سنت "به زيستن" از ياد نبرده اند. بر آنم که سی و شش سال تجربه به کام و ناکام جنبش فدايی درس ها در دل دارد تا بسيار و چنين باز می نماياند که نسلی با نگاهی ژرف به تجربه سترگ پدران و مادران خود، راه سنگلاخ نيل به دموکراسی و حقوق بشر را در ميهنی که يکصد سال پيش از اين انقلاب مشروطه داشت و خواست برپايی عدالتخانه ، تجربه سالهای بعد از شهريور ۱۳۲۰ از سر گذراند و نيز دولت ملی و کودتايی که سپهر تحولات آتی ميهن را بسويی ديگر برد و نيز انقلابی که اين روزها در سالگرد بيست و هشتمين سالش سکوت بغض را ميزبان شده ايم... نسلی که اين يک يک تجربه را همه بر پيشانی نشانده است، چنين نسلی را به قطع که سخن از فردا گفتن و آبستن بودن شام تيره از آن بام بيهوده نيست. ديگر بايد ها و نبايدهای رايج،دست و پايش نمی گيرد. محکوم است و بايدش که دگماتيسم از سر براند و نگاه صددرصدی به هر فرد و جريان و ايدئولوژی را برای هميشه وداع گويد. چرا که اگر تنها لحظه ای درنگ را ميزبان شود بر نامها.نامهای يادها، روزبه، سيامک،مبشری،کيوان، زيبرم، اشرف، گلسرخی، دانشيان، جزنی، حکمت جو، حنيف نژاد، رضايی، احمدی اسکويی، هاتفی، طبری، سلطانپور، ساعدی، کسرايی، شاملو، پاک نژاد، به آذين، و نام و نام و نام و انبوه نام که در فهرست نمی گنجد. هريک تاريخ است و نه فرد... نسلی که اگر تنها و تنها لحظه ای اشک افشان تاريخ خونباری شود که بر تحول و تحولخواهان اين ملک رفت تا ايرانی بماند تنها که تا شايد روزی آزادی و عدالت اجتماعی را بخواهد که هجی کند ، اگر تنها لحظه ای، تنها لحظه ای درنگ کند بر رفته ها و نيز داشته ها ديگر چه جايی باقيست برای حذف ها، برای زبان ها به دشنام گشودن و شمشيرها از نيام بر کشيدن آنسان که اينک منم . منم و نه جز اين! تاريخ جنبش تحولخواهی ايران را با همه فراز و فرودش منکر شدن و اينکه اينک منم آن خط سوم که ديگر شاخ شمشاد است و ناب است و پوپوليست نيست و جامه راديکاليسم به تن کرده است! .... شوخی های تاريخی آشنا که تنها افسوس بر افسوس می افزايد بازتوليدشان را در جهانی که مرز و محدوده نمی شناسد و گرداگردش جان هايی شيفته که ديگر کردن آن را خواهانند...

 

 

 

اثری از آرتا داوری

 


باری، پاره های تنی را که تا گرد هم نيايند، آن تن ،تن نيست از هم راندن و در سودای منم ها غوطه خوردن تجربه ای است از سر گذرانده و هيچ پروای آن نيست که بار ديگر بر فرهنگ فراموش شده ی مدارا که از اساس و بن مايه های اپتدايی دموکراسی است پای بفشريم... تامل می طلبد و تعمق چنين کنش هايی که خاص همان دوران طفوليت است، راه به بيراه برده است و چنين خواهد بود اگر که بار ديگر در فضای مه آلود کنونی ميهن در نيابيمش و به زمان واگذاريم که تجربه با تجربه دست شويد. فضای مسموم فرهنگ حذف و عدم مدارای يکديگر که درد مبتلا به ما بوده و هست را اين روزها در وادی مجازی که سفر می کنم پر می بينم. دوستان را می بينم و رفقا را که چنان مشغول شمشير بر هم کشيدند که تو گويی دشمانند از ازل و همه خواب بود و خيال آنچه بر ميهن رفت و می رود... سر آن ندارم که در اين چند سطر، سخن به درازا برم...
سی و شش سال پيش در چنين روزی، سياهکل، خدا را گواهی داد و درست آمد و ممتد شد تا حال که تجربه بر تجربه افزود همه آن بکام ها و ناکامی ها... همه آنچه پدران و مادران ببرهای عاشق در ديلمان گفتند و همه آن شنيده ها و ناشنيده ها که زمان می طلبد واکاوی در اسناد تاريخيشان و پرده برداری از تجاربی که بی شک آغاز راهی نوين را تواند بود که از هم اکنون عزم پيمودن آن را با دوری گزيدن از هر آنچه رنگ تعلق به خود گيرد و انديشه را بخواهد که مهار زند با چشمانی گشاده می توان ديد... بازخوانی تجربه "جنبش فدايی" به دور از رمانتيسيسم رايج و نيز جبهه گيری های يک طرفه و عاری از واقعبينی های فضای متلاطم آن روز جهان و ميهن ، وظيفه ای است سترگ که نظر به جامه عمل پوشيدنش در روند تحولات آتی بيش از هر زمان ديگری اميد بخش است. سی و شش سال تجربه جنبش فدايی ايران به مثابه يکی از جنبش های تحولخواهی معاصر ايران، با همه بکام ها و ناکامی های پر شماره اش و در روزهايی که ناپايداری و تعليق می رود تا به اوج خود نزديک شود،تامل بر اين پرسش تاريخی را که درد چيست و درمان کجاست بيش از هر زمان ديگری در اولويت قرار می دهد. بر آنم که دفتری با اوراقی ناگشوده در چشم انداز تحولات آتی ايران به انتظار گشايش نشسته است و رمز حرکت تحولخواهان با هر انديشه و مرام و مسلکی در چنين برهه حساسی از تاريخ ميهن تنها اتحاد است حول حداقل هايی مشترک که از ميان ريگ ها و الماس ها می گذرند...

 

 

 اثر آرتا داوری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

          

عنوان عکس : اقتصاد به سبک شتر!

 

دکتر ابراهیم رزاقی، استاد دانشگاه و اقتصاددان در گفتگو با "روز" به بحران در ساختار اقتصاد ایران، دلایل و ریشه های آن پرداخته است. این گفتگو از نظرتان می گذرد.

آقای دکتر رزاقی! اجازه بدهید با لایحه بودجه 86 شروع کنیم. پیرو آخرین واکنش های کمیسیون اقتصادی مجلس به این لایحه دولت، گفته شده که آشفتگی های شدیدی در این بودجه به چشم می خورد. کلیت بودجه سال 86 را به چه شکل می بینید؟
من هنوز مقایسه دقیقی در ارقام این بودجه نداشتم اما بحثی بود که با توجه به هزینه های استخراج و.. قیمت نفت همان 45 دلار خواهد بود. به نظر من اما این مسائل خیلی مهم نیست. مهم ترین مساله بودجه این است که چقدر از نفت جدا شده است؟چقدر به مالیات ها تکیه می کند؟چقدر به مالیات های مستقیم تکیه دارد. هزینه ها را به چه شکل جلو می برد و این هزینه ها چقدر در راستای تولید کشور پیش می روند. نه اینکه واردات با اتکا به نفت در یک اقتصاد مصرفی رشد کند.

کارشناسان اقتصادی از شکسته شدن رکورد نقدینگی در کشور خبر می دهند. گفته شده حجم نقدینگی در 12 ماهه منتهی به مهر ماه امسال با رشد 35 درصدی نسبت به مدت مشابه سال قبل به بیش از 107 هزار و 883 میلیارد تومان رسیده است. علت پدید آمدن چنین وضعی چیست؟
اولا اینکه نقدینگی فی نفسه بد نیست. نقدینگی یعنی بالاخره غیر از مصرف، مبلغی هم پس انداز شده است. این از نظر یک اقتصاد مبتنی بر تولید مثبت است.

در اقتصاد ایران چی؟
در این اقتصاد دلالی که بیشتر به فعالیت های غیر تولیدی بازار متکی است، نقدینگی هم در همین جهت به کار گرفته و به عاملی ویرانگر در اقتصاد ایران بدل شده است. سودهای بسیار بالا برای صاحبان نقدینگی زیاد، ضد تولید است.

مساله نظارت دولت از طریق وضع مالیات ها هم مطرح است...
بله، دولت از طریق مالیات ها به سراغ آنها نمی رود. البته نظارت بانکی ضعیفی هم وجود دارد. بانک ها وقتی وام می دهند نظارت کافی نمی کنند. وام که می دهند تمام است. اینکه وام در راستای اهداف اولیه به کار گرفته می شود یا نه مطرح نیست. بانک ها مرتب برای سود دهی خود و استفاده از سپرده های مردم به بخش خصوصی وام می دهند. بخش تعاونی و دولت با سیاست های فعلی سهمی نمی برند. مساله این است که نظارت آنقدر اندک است که نشان می دهد تنها سود بیشتر مد نظر بانک های خصوصی است. بانک های دولتی هم همین گونه عمل می کنند اما چون مجبورند بخشی از سپرده های خود را بر اثر دستور و اعتبارات تکلیفی به بخش هایی که دولت گفته اختصاص دهند بگونه دیگری است. در مورد بانک های دولتی هم نظارتی وجود ندارد که آیا وقتی وامی برای صنعت گرفته می شود در همین زمینه به کار گرفته می شود یا نه. حتی بر وام های ارزی شش میلیارد تومانی هم که به بخش خصوصی داده می شود هیچ نظارتی وجود ندارد. یکی از مهم ترین عوامل انتقال این اعتبارات و دلیل این نقدینگی عظیم همین عدم نظارت بر بانکها و عدم وصول مالیات ها توسط دولت برای مهار فعالیت های غیر تولیدی با سود بالاست.

 

       

 

برخی از کارشناسان اقتصادی با توجه به سیاست های اقتصادی بر جای مانده از دو دولت قبلی و ادامه آنها در دولت "اصولگرا"، از فروپاشی اقتصاد ایران سخن می گویند. چنین اتفاقی با توجه به اتکای صرف این اقتصاد به نفت احتمال دارد؟
من فکر می کنم "فروپاشی اقتصادی" و... بیشتر لفظی سیاسی است تا اقتصادی. سال گذشته 40 میلیارد دلار واردات نفتی داشتیم . درآمد مالیاتی 24، 25 بیشتر نیست و به معنای واقعی شاید درآمد مالیاتی در حدود 15 درصد باشد. یعنی می توان گفت اینجا، بهشت صاحبان درآمد و سودهای بالا است. از صاحبان درآمد کسی مالیات نمی دهد. حقوق بگیران و کسبه جزء و کسانی که می توان روی آنها نظارت کرد مالیات می دهند. صاحبان درآمد اصلی در این کشور مالیات نمی دهند. نکته ای که در این میان مطرح می شود این است که تا زمانی که درآمد نفت هست و قیمت نفت هم بالاست، هیچ نگرانی وجود ندارد. یعنی "فروپاشی" در این شرایط معنا ندارد. اما نکته مهم این است که ما وارث اقتصادی دوقطبی هستیم. پیش از انقلاب هم همین گونه بود. یعنی حدود 10 درصد افراد جامعه 30 درصد از درآمد تولید ناخالص ملی را می برند.

بخش خصوصی دلال

همانطور که مطلع هستید، مدتی پیش سیاست های مربوط به اصل 44 قانون اساسی در راستای آنچه به "آزادسازی اقتصادی" مشهور شده است از طرف رهبر حکومت اسلامی ابلاغ و مدتی پیش رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم خواهان تسریع در اجرای این "حکم حکومتی" شد. اقتصاد ایران با دنبال کردن نسخه های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و... توسط جمهوری اسلامی چقدر به کجا می رود؟
بی گمان تاثیرات منفی خواهد گذاشت. همه آنچه که گفته شد عوارض همان سیاست هاست. چون عدم اخذ مالیات یکی از سیاست های شناخته شده این برنامه های اقتصادی است. آنها فکر می کنند با این کار یک عده ای پولدار می شوند و آن پولها را می برند در تولید به کار می گیرند، تولید ناخالص ملی بالا می رود و مساله اشتغال و.. حل می شود. در حالی که واقعیت اقتصاد ایران این است که این عده پولدار می شوند، پول را یا از کشور خارج می کنند یا در ملک و املاک به کار می گیرند. بعد به دلیل بردن پول به آنجا، قیمت ها بالا می رود و بعدا به چند برابر فروخته می شود. عده ای هم پول را در کارهای وارداتی و سرقفلی و مغازه و.. هزینه می کنند. این پول برای تولید این مملکت هزینه نمی شود که مورد نظر یک اقتصاد مطلوب و کارآمد است. اقتصاد ایران، یک اقتصاد درمانده، دلالی و بازاری است. بازار به معنای غیر تولیدی. چون بازار ایران تا حدود 80 سال پیش با تولید ارتباط داشت. امروز وفتی از بازار سخن می گوییم، ارتباطی با تولید ندارد. تولید ما جنبه بسیار کوچک فعالیت های بازار را تشکیل می دهد. وقتی ما 40 میلیارد دلار وارد می کنیم و 80 در صد آن کالای مصرفی است، وضع مشخص است.

درباره "حکم حکومتی" پرسیدم ...
اولا این به معنای واقعی کلمه حکم نیست. قانون نیست. ما هنوز در این مملکت بیچاره قانون خصوصی سازی نداریم.

از آن به عنوان "حکم حکومتی" نام برده شده...
اصلا اینگونه نیست. این یک بیانیه است که باید از تصویب مجلس بگذرد و برای این کار هم باید قانون خصوصی سازی بوجود بیاید. اصلا با چه استدلالی خصوصی کردید؟ گفتند هر چه دولتی است ضرر ده است، هر چه خصوصی است سودآور است. اصلا نیامدند اثبات کنند آن بخش دولتی که ضررده است چرا ضررده است؟ ما می توانستیم مدیران کارآمدی را انتخاب کنیم، روی کار آنها نظارت کنیم تا ضرر ندهند. اگر بخش خصوصی سودآور است باید دید چرا به این شکل است؟ ممکن است این سودآوری منجر به تحمیل هزینه های زیاد اجتماعی بر مردم باشد. که این اتفاق می افتد. ممکن است این سودآوری با کم کردن حقوق کارمندان و کارگران کشور، اخراج آنها و... همراه باشد. شما که مطبوعاتی هستید بگویید چرا ما یک گزارش نداریم از این کارخانه هایی که خصوصی شده و موفق شده اند؟ شما که مطبوعاتی هستید تا حالا یک گزارش در این رابطه دیده اید؟

چرا چنین مختصاتی را منعکس نمی کنند؟
برای اینکه اصلا هدف نابود کردن دولت و بخش اقتصاد دولتی است. بدون اینکه توجه کنند اصلا این بخش خصوصی ما، بخش خصوصی مولد است یا نه. این بخش خصوصی دلال است. حتی وقتی کارخانه را می گیرد، فکر حفظ تولید و کارگران کارخانه و بهبود کیفیت صادرات نیست...

 

  

آقای دکتر، علت پافشاری بعضی از نیروهای تحول خواه بر نسخه های نئولیبرالیستی چیست؟
ببینید، اینها به جایی رسیده اند که می گویند اگر امریکایی ها اینجا بودند اقتصاد ما بهتر بود؛ یا می گویند چه اشکالی دارد ما این کار را به رغم مسائل جانبی آن انجام می دهیم. مثلا چند میلیون آدم فقیر می شوند! حالا یکی که گفته مگر ما جنگ کردیم یک عده ای نمردند، معلول نشدند، شیمیایی نشدند، خب اقتصاد هم همین طور است دیگر. یک عده ای وقتی ما در حال پیاده کردن سیاست های تعدیل اقتصادی هستیم، شهید می شوند، معلول می شوند، شیمیایی می شوند!

یعنی این جریانها از آنچه تحت برنامه های "نئولیبرالیستی" در جهان پیاده می شود آگاه نیستند؟
ببینید، یک نظریه پرداز فرانسوی به نظریه "خود استعماری" اشاره می کند. او می گوید بر خلاف دوره نواستعمار و استعمار که حضور آنها در کشورها و حاکم شدن آنها در آنجا لازم بود امروز اینگونه نیست. لازم نیست که اینها بیایند و در کشور حاکم بشوند. او اسم آنها را طبقه فراملی گذاشته است. مانند شرکت های فراملی. طبقه ای بوجود آمده است که این طبقه منافع خود را هم راستا با منافع چنین شرکت هایی می بیند. یک بخش آنها تجار هستند، یک بخش آنها تولید کننده و بخش دیگری از آنها کارشناسان و تحصیل کردگان جامعه ما که بدون شناختن جامعه خود، از زاویه آنچه به آنها آموزش داده شده به جامعه نگاه می کنند نه معضلات واقعی جامعه. نتیجه چنین طرز فکری، این است که وقتی 50، 60 هزار ده ایران خالی از سکنه می شود، آنها ناراحت نمی شوند. شروع کرده اند به درست کردن زیر بنای اقتصادی 5، 6 شهر کشور و شرایطی را برای 10، 15 درصد جامعه بوجود آورده اند. 30 در صد منافع ملی به 10 درصد افراد جامعه می رسد. خب، معلوم است که آن 10 درصد چگونه شاهانه دارند از امکانات ملی کشور استفاده می کنند. پیرو نظریه "خود استعماری"، برخی فراموش کرده اند معیار داوری در داخل با معیارهای داوری بیرونی صورت نمی گیرد. اگر این اتفاق بیفتد، همان نتیجه ای حاصل می شود که در بیرون می خواهند. جایی که می خواهد کالاهای خود را بفروشد و کشورهای در حال توسعه را از پا در بیاورد.

 

    

 

برخی از این کارشناسان، پیوستن ایران با شرایط اقتصادی فعلی کشور به سازمان تجارت جهانی را گام مهمی در راستای رشد اقتصاد ایران و حل معضلات موجود عنوان می کنند...
الان چند تا از کشورهایی که به سازمان تجارت جهانی ملحق شده اند، توانسته اند از دایره فقر بگریزند؟ چند تا؟ تقریبا هیچ کشوری نتوانسته است. هر کس موفق بوده، قبلا خود را آماده کرده است. حتی کشورهایی مانند چین، کره جنوبی، ژاپن، تایوان و... اول خود را آماده کرده اند و وقتی امکان تعامل و رقابت داشتند به سازمان تجارت جهانی پیوسته و توانسته اند سهمی ببرند. نه کشوری مثل ما که هیچ چیز ندارد.

به این ترتیب دنبال کردن سیاست هایی که گفته شد به تشدید بحران می انجامد.
بله، آنچه که جمهوری اسلامی پیش گرفته است از آنچه که "سیاست تعدیل" گفته می شد هم بدتر است. برای اینکه آن سیاست بالاخره یک چهارچوبی از لحاظ تولید کننده دارد. چون ظاهرا می گوید تولید کننده ولی عملا می داند اقتصاد کشورهای در حال توسعه، فاقد آن بخش های تولیدی است که بتواند از خود ابتکاری نشان دهد و کارآفرینی کند. خود کشورهای صنعتی که به کشورهای به اصطلاح جهان سوم پیاده کردن سیاست های تعدیل را توصیه کرده اند اکنون می بینند که چنین توانی در این کشورها وجود ندارد.

مساله فساد مالی و اداری در ساختار کنونی اقتصاد ایران هم مطرح است.
بله، تمام اعمال و وظایف دولت تحت تاثیر فساد مالی و اداری است. بانک ها وام هایی می دهند که اساسا از همان ابتدا معلوم است بر نمی گردد. وام را به کسانی می دهند که آن افراد هر جا دلشان خواست وام را به کار می گیرند. گزینش مدیران و.. هم مطرح است. مدیران اقتصادی فاسد کم نیستند.

با تشدید بحران هسته ای جمهوری اسلامی، بحث گسترش دامنه تحریم ها مطرح است. به گمان شما، اعمال این تحریم ها تا چه حد بر ساختار کنونی اقتصاد ایران تاثیرگذار است؟
مساله اعمال تحریم به سیاست هایی که جمهوری اسلامی پیش می گیرد مربوط است. اگر بتوانند تغییرات ساختاری در اقتصاد کشور بدهند، مانند آنچه در مورد تحریم تسلیحاتی انجام داده اند، می توانند مقاوت کنند. اگر شروع به احیای کارخانجات ایران، وارد کردن ماشین آلات برای به کارگیری آنها در تولید، تولید مواد اولیه در داخل، صنایع نهایی پتروشیمی داشته باشیم و.... در این صورت، تحریم نعمتی است برای ما.

مقامات جمهوری اسلامی بارها گفته اند که هیچ آسیبی از تحریم ها متوجه کشور نخواهد شد، چون مردم به تحریم عادت کرده اند و...
بله، مقامات گفته اند که ما در برابر تحریم ها آسیب پذیر نیستند.

با چه استدلالی؟
شاید فکر می کنند از خارج کالا بخرند و ذخیره کنند که اگر کشور تحریم شد، از ذخایر استفاده کنند. اگر چنین اتفقی بیفتد، وضع بحرانی تر می شود و فقر بیشتر گسترش می یاید. 70 درصد افراد جامعه ما حول و حوش فقر نسبی هستند که در این صورت بسیار آسیب خواهند دید. پولدارها اما پولدارتر می شوند. ما نمی توانیم به مردم امکان بهبود را ندهیم و بگوییم فداکاری کنید! دیدید در جنگ ایران و عراق هم آخرش چه شد. مردم رفتند جنگیدند ولی عده ای از آن شرایط سوءاستفاده کردند. مردم احساس می گفتند ما تا کی بجنگیم که یک عده ای پولدارتر شوند و... باید به سابقه تاریخی اقتصاد ایران از صفویه به این سو نگاه کرد. صنایع ایران به چه شکل بودند؟ صادرات چندین برابر واردات بود. آن تجربه چیست؟ اتحادیه های صنفی به چه شکل عمل می کردند؟ تجار به چه شکل در خدمت تولیدکنندگان بودند؟ و بعد از دوره رضاشاه به جایی رسید که آرام آرام تجار اهمیت پیدا کردند. بازاری ها اهمیت پیدا کردند و بعد از انقلاب که دیگر هیچی. بازار منافع کشور را چهارچوب منافع خود تفسیر کرده و آن را هدایت می کند...

خب بازار خرج خود را کرد و حالا...
[می خندد] آخر چند برابر آن خرج؟! چند برابر می خواهند داشته باشند؟!...

سپاسگزارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

    

 

"طرح سهميه بندي جنسيتي براي ورود به دانشگاه ها واقعا ظالمانه است." نفيسه فياض بخش، نماينده تهران و عضو کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس اسلامي با ذکر اين جمله تاکيد مي کند که تصويب اين طرح در مجلس بعيد به نظر مي رسد. عضو فراکسيون زنان مجلس اسلامي، درباره "کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز در مورد زنان" نيز معتقد است نبايد "جوسازي کرد" وي در عين حال مي گويد مواردي از مباحث حقوقي مطرح در اين کمپين که با "احکام قرآن" مغايرتي نداشته توسط فراکسيون زنان، در مجلس طرح شده و در حال بررسي است.      

خانم فياض بخش، طرح "سهميه بندي جنسيتي براي ورود به دانشگاههاي کشور" که در مجلس ششم از سوي فراکسيون اقليت مطرح شد و به جايي نرسيد، بار ديگر در مجلس هفتم مطرح شده است. فراکسيون زنان مجلس نسبت به ارائه دوباره اين طرح چه موضعي دارد؟
بعيد است اين طرح راي بياورد. خود من هم با اين طرح موافق نيستم، زيرا منطبق با نظام عدالت محور نيست. طبيعي است که هر فردي بايد بتواند در هر رشته اي که به آن علاقه مند است تحصيل و آينده خود را انتخاب کند. اينکه حکومت بخواهد در سلايق مردم دخالت کند، به صلاح نيست.

خب اين طرح بار ديگر ارائه شده است و ...
ممکن است چند نماينده مجلس اين کار رابکنند، اما نمايندگان ميليون ها طرح ارائه مي کنند. فکر نکنم اين طرح عملي شود.

شايد فضاي سياسي دولت نهم ارائه دوباره چنين طرحي را اقتضا کند. نه؟
به نظر من دولت مي تواند خط مشي هاي کلي را سياستگزاري کند اما دخالت در سلايق مردم منطقي به نظر نمي رسد.

موافقان اين طرح در مجلس، نسبت بالاي دختران به پسران در دانشگاهها را سبب "افزايش سن ازدواج" و "بالا رفتن آمار طلاق" عنوان کرده اند و اينکه "قداست خانوادگي که وجه امتياز اسلام از ديگر اديان و کشور بر کشورهاي غربي است، ضربه اي غير قابل جبران متحمل مي شود"...
حالا يک نفر اين مسائل را مطرح کرده است. نمايندگان در نطق هاي پيش از دستور خود حرف هاي زيادي مي زنند.

گفتيد شما مخالف هستيد. چرا؟
ما اگر مي بينيم حضور دختران نسبت به پسران رشد بيشتري در دانشگاهها دارد، بايد علت ضعف پسرها را بررسي کنيم. بايد موانع را از جلوي آنها برداريم نه اينکه جلوي دخترها مانع ايجاد کنيم. الان واقعا براي پسرها مشکل اشتغال هست. آنها مي خواهند ازدواج کنند و. . . بايد اين موانع را رفع کرد. الحمدالله جمهوري اسلامي به دخترها امتيازات خوبي داده، طبيعي است که دختران پيش رفته اند. اما طرح سهميه بندي جنسيتي براي ورود به دانشگاهها واقعا ظالمانه است.

اگر مغاير اسلام نباشد

فراکسيون زنان مجلس هفتم در طول اين مدت تا چه حد به مساله زنان حساس بوده و چه اقدامات موثري در اين مورد انجام داده است؟
فقط دو ماه بعد از شروع کار مجلس هفتم ما اولين طرح را در دفاع از حقوق خانم ها تقديم هيات رئيسه کرديم و ثبت شد.

چه اقدام موثري انجام گرفته است؟
به حمدالله توفيقات خوبي داشته ايم.

چه توفيقي؟
در زمينه حقوق قضايي و خصوصا فرهنگي.

نتايج چي؟
خب تا اين طرح ها به شور دوم برسد قطعا زمان مي برد. اما من اميدوارم تا پايان دوره هفتم مجلس، دستاوردهاي خوبي داشته باشيم.

طرح آئين دادرسي خانواده به کجا رسيد؟
اين طرح گام بي نظيري است که با تلاش فراکسيون خانم هاي مجلس هفتم انجام گرفته است. اين طرح در حال بررسي است و با فشاري که نمايندگان آوردند دولت هم دارد لايحه اي براي بار مالي آن مي دهد. اين طرح در دادرسي مربوط به خانمها تحولي را در دادگاهها ايجاد مي کند. طرح ايجاد مراکز مشاوره خانواده هم تحول زيربنايي در دادرسي قضايي زنان ايجاد مي کند.

 

        

دانشگاه تهران پیش از بهمن 57

 

خانم فياض بخش، مدتي است کمپيني براي جمع آوري يک ميليون امضا براي لغو قوانين تبعيض آميز در مورد زنان به راه افتاده است. بخشي از فعالين زن با خاستگاهاي انديشگي مختلف در اين کمپين فعال هستند. فراکسيون زنان مجلس در خصوص مباحث حقوقي مطرح در اين کمپين چه فکر مي کند؟
بله، من موارد اين کمپين را خوانده ام.

 

زنان ایرانی در جریان انقلاب بهمن در سال 1357 خورشیدی

 

خب؟
طرح بخشي از اين موارد را که قابل اصلاح بود ما در مجلس ارائه داديم.

 

سرکوب تجمع زنان و مردان تحولخواه در میدان هفت تیر، بیست و هشت سال پس از انقلاب بهمن

 

مثلا؟
طرح اصلاح قوانين حمايتي زنان، طرح حمايتي بيمه و بازنشستگي زنان. ما اين طرح ها را به مجلس داده ايم و اميدواريم اقدامات اساسي در اين زمينه صورت بگيرد. چون اين طرح ها بار مالي دارد پذيرش آن از سوي دولت سخت است. ما داريم منابع مالي اين طرح ها را در بودجه امسال فراهم مي کنيم.

خب، موارد متعدد ديگري در اين کمپين قوانين تبعيض آميز در مورد زنان عنوان شده که. . .
به هر صورت ما يک اصولي در اسلام داريم.

خب اگر با يک ميليون امضا، چنين مطالباتي، مطالبات همگاني مردان و زنان ايراني شناخته شود چه؟
قطعا اسلام مصالح بالاتري را در نظر داشته که شايد نتوان آن را با عقل ناقص بشري تفسير کرد. ما موارد را ديده ايم و تا آنجا که ميسر بوده در مجلس مطرح کرده ايم.

مسئولين و سياستگزاران فعلي، چقدر به اين موارد توجه دارند؟
الحمدالله مسئولين ما به اندازه کافي به اين مسائل توجه دارند. به تمامي موارد توجه دارند. قوانين هم به تدريج دارد مسير عادلانه را طي مي کند. امضا جمع کردن و ايجاد جوسازي و نگراني در مردم شايد چندان جالب نباشد. خود شما در مورد افزايش حضور دختران در دانشگاهها مي گوييد. اين آمار تقريبا در جهان بي نظير است.

اقدامات لازم براي برابري حقوقي زنان در برابر قانون، از سوي نمايندگان چه زماني و چگونه انجام مي پذيرد؟
ما بايد با نظر فقها و مراجع اقدام کنيم.

يعني چي؟
به هر حال ما يک کشور ليبرال نيستيم، يک کشور اسلامي هستيم و قوانين ما تا آنجا که با احکام قرآن مغايرتي نداشته باشد بايد اصلاح شود.

سپاسگزارم

 

       

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

فريبرز رييس‌‏دانا، از فعالان سياسي و كارگري از مضروب شدن خود توسط عده‌‏اي ناشناس خبر داد و گفت كه هويت ضاربان براي وي نامشخص است.
اين فعال سياسي در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين مطلب، گفت: روز پنج‌‏شنبه عده‌‏اي در خيابان جلوي بنده را گرفتند و به بهانه پرسيدن يك آدرس، مرا متوقف كردند و سپس شروع به مضروب كردن بنده كردند و مقداري وجه نقد كه همراه بنده بود را نيز با خود بردند.
وي با بيان اينكه حال عمومي‌‏اش مطلوب است، از هويت ضاربان ابراز بي‌‏اطلاعي كرد و گفت: چون از هويت ضاربان بي‌‏اطلاعم، نمي‌‏توانم تقصير اين حركت را به گردن فرد يا گروه خاصي بيندازم، اما گمان مي‌‏كنم به دنبال مصاحبه‌‏هاي بنده در روزهاي اخير عده‌‏اي كه منافع خود را در خطر ديده‌‏اند، به اين حركت اقدام كردند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

           

 

در پي بازداشت سه تن از فعالين زن حين خروج از کشور براي شرکت در يک دوره آموزشي و دادگاهي شدن آنها، با فاطمه آليا، عضو کميسيون فرهنگی و از اعضاي فراکسيون زنان مجلس اسلامي که در زمره همفکران سياسي رئيس جمهور اسلامي قرار دارد، گفتگو کرده ايم. وي در مصاحبه با "روز"، نقطه نظرات خود را در رابطه با "کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز در مورد زنان" بيان کرده است. اين گفتگو در پي از نظرتان مي گذرد.

 

        

 

به دنبال آغاز "کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز در ايران" نقطه نظرات متفاوتي در اين باره ابراز شده است، اما مقامات جمهوري اسلامي تاکنون موضع گيري رسمي در اين باره نداشته اند. پيرو آخرين تحولات در اين رابطه، ما شاهد بازداشت سه تن از فعالين زن در فرودگاه مهرآباد حين سفر براي شرکت در يک دوره آموزشي بوديم. نظر فراکسيون زنان مجلس در رابطه با "کمپين يک ميليون امضا" چيست؟
ببينيد، صحبت شده که کشورهايي بدنبال گرفتن يک ميليون امضا از زنان خاورميانه اي هستند.

که چه بشود؟
تا بگويند قوانين حقوقي ما ايراد دارد و بايد در آنها بازنگري شود. اينجا دو نکته مطرح است. اولا مسئولين هر کشوري، در مورد کشور خودشان تعهد دارند. اينکه کساني از آن سوي دنيا گسيل شوند براي اينکه ببينند حالا در کدام کشور قوانين ايراد دارد قابل تامل است. هفته گذشته من به گروه آلماني هم که به ايران سفر کرده بودند همين را گفتم.

چه گفتيد؟
گفتم ما از زندانهاي شما مي شنويم و از ظلمي که به زنان در آلمان مي شود که يک کشور اروپايي است. گفتم ما مي خواهيم بياييم آلمان را بازديد کنيم. شرايط هر دو کشور را کنار هم بگذاريم بببينيم وضعيت کدام وخيم تر است.

در مورد کمپين، هم اکنون بحث اصلي در مورد قوانين تبعيض آميز است که...
ما مي دانيم در همه کشورها حتي اگر قوانين درست باشد ممکن است در اجرا نارسايي هايي باشد. همه ما مسئول هستيم که اگر قوانين ما به بازنگري نياز دارند اين کار را انجام دهيم. اگر خلا قانوني وجود دارد اين کار را انجام دهيم. اصلا قبل از اينکه بحث هاي امروز مطرح شود، در سال 1376، خانم هاي مسئول ديداري با رهبر انقلاب داشتند و ايشان اين تکليف را به عهده خانم ها انداختند که قوانين را به اقتضاي زمان بررسي کنند.

اين کار انجام شد؟
اين کار دارد انجام مي شود. خيلي از اين اقدامات در مجلس انجام شده است.

مثلا؟
گزارش هايي به ما مي رسد که بررسي مي شوند. ما گاه و بي گاه بازديدهايي داريم از بخش هاي قضايي. ممکن است قوانين آنطور که قانون گفته انجام نشود. اينها نظارت ما را مي طلبد و قطعا وظيفه ماست که مرتب با توجه به نيازهاي روز براي شهروندان، زن و مرد، اين کار را انجام دهيم. مخصوصا براي خانم ها که ممکن است به دليل آن پيشينه تاريخ احساس مي کنند ظلم بيشتري به آنها مي شود. ولي حالا بيايند يک ميليون امضا جمع کنند که چه بشود.

که خواست تغيير قوانين حقوقي تبعيض آميز در مورد زنان مستندتر شود تا شايد...
در قالب حقوقي است اما در واقع يک کار سياسي هست! چهره ظاهري آن حقوقي است.

خب چه کنند که به نظر مقامات، سياسي نشود؟
اين ديگر به مسئولين هر کشوري بر مي گردد که به اين مسائل بپردازند. ما اگر کشور خود را با خيلي از اين کشورها که ادعا دارند مقايسه کنيم، مشکلات آنها از ما بيشتر است.

خانم آليا، مي دانيد که "کمپين يک ميليون امضا"، به شيوه "چهره به چهره" انجام مي شود. يعني با آموزش هايي که افراد ديده اند در شهرها و مناطق مختلف کشور حاظر مي شوند و با ارائه توضيح و آگاهي هاي لازم امضاي افراد را جمع مي کنند... فراکسيون زنان مجلس در رابطه با سازو کار اين کمپين چه فکر مي کند؟
ببينيد من از زبان يکي از کساني که شما از آنها با عنوان "فعالين زن" نام مي بريد يک مثال مي زنم براي شما. سال پيش در ارتباط با خشونت عليه زنان همين طور چهره به چهره اقدامي انجام گرفت. آمدند يک سري پرسش نامه درست کردند. مثلا در آن تعريف کردند که اگر خانمي بدون اجازه همسرش بخواهد بيرون برود و همسرش مخالفت کند، اين خشونت است؟ خودشان گفته بودند خشونت است. بعد سوال کرده بودند حالا آيا همسر شما معمولا موافقت مي کند که شما از خانه بيرون برويد؟ آن طرف بله يا خير زده بود. اين را آورده بودند در آماري که خشونت عليه زنان به اين مقدار است و ... يکي از همين افرادي که شما اسمشان را "فعالين زن" مي گذاريد به لحاظ علمي گفت که اين پرسشنامه اشکال دارد. براي اينکه در ملاقات "چهره به چهره" طوري سوال مي کنيم که جوابش به نتيجه گيري که دنبالش هستيم کمک کند...

 

        

 

خب چه ساز و کاري به نظر شما مي رسد براي مستند تر کردن اين نظر سنجي...؟
شما مي دانيد در کشور ما مجلس و تشکلات غير دولتي زنان وجود دارد. همايش هاي مختلف برگزار مي شود. ما هم نقاط قوت را مي دانيم و هم نقاط ضعف را.

گذشته از آنکه متولي اين کار کجا باشد، پرسش اين هست که در خصوص تغيير اين قوانين چه اقدامات عملي انجام گرفته است؟
براي شما قابل تامل نيست کساني در يک جاي دنيا برنامه ريزي کنند که يک عده بيايند از چند کشور يک ميليون امضا جمع کنند؟ من مي خواهم اين سوال را طرح کنم آيا وضعيت زنان به لحاظ فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و.. مثلا در ايران، عراق، افغانستان و.. که مي خواهند يک ميليون امضا را از اين کشورها جمع کنند همسان و نزديک است؟ هر کشوري شرايط خاصي دارد.

 

      

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

            

       

 

من رويازده

 

در گرگ و ميش خيال و غزل

چوپروانه اي گريز بال

از اين شاخه مرزنگوش مي گريختي

                                                  به آن ديگري



 

از وحشت فشار مشت كوچك

                                    كودك

                                          بازيگوش .

در خنكاي خاكستري غروب يك خزان بود

كه آخر ، از شاخ افراشته ي افرايي

                                          فرود آمدي

                                               به آن دره ي تنگ

                                                كه من مقام داشتم

و نغمه ي پرستو هم نطفه اي شدي در دل كوهستاني

 كه اكنون آبستن پژواك است.                      

   در گرگ و ميش اين رخوت صبح گاهي

خواب فرار آهو برگان را مي بينم 

كه كوه زائيدشان 

در قيل و قال شادماني چلچله ها

و خواب پرواز را بر بال پرستويي

                                            از اين دره تنگ  

 فریبرز رئیس دانا

 

 

      

 

تکنولوژی کار خود را می کند و بالاخره امروز دوست و رفیق نازنین ما ، فریبرز عزیز هم سایت دار شد. شعر بالا ازسایت دکتر رئیس دانا است. می گوید که انبوه مقالات منتشر نشده اش در راه است. تند و پر هیجان و آتشفشانی مثل آنچه خاص خود فریبرز است با همه ی آن شور و شوقش که گاهی اوقات قشقرقی را هم به پا می کند! می گوید که ببین در سایتم همه چیز دارم... هر چه شما بخواهید! ورود دکتر فریبرز رئیس دانا را به دنیای مجازی، مغتنم می شمریم و در انتظار کارهای جدید او در حوزه اقتصاد،سیاست و فرهنگ در این خانه هستیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

         

 

ناظران سياسی که روند استحاله آقای نگهدار و همفکرانشان را دنبال کرده اند، خوب بياد دارند که اين دوستان حرکت خود را با حمله به لنين و لنينيسم شروع نمودند؛ با اين ادعا که لنينيسم يک انحراف در مارکسيسم بوده است و بايد به مارکس بازگشت! پس از آنکه توانستند در اذهان کم اطلاع آنچه که می خواستند، را جا بياندازند، شروع کردند به نسبت دادن اصول اصلی و اساسی مارکسيسم به لنين و طرح ادعاهای نادرست مبنی براينکه اين يا آن اصل را لنين وارد مارکسيسم کرده است! پس از طی اين مراحل بود که با خيال راحت، گام به گام، همگرايی با ليبرال دموکراسی را در تئوری و عمل، در پيش گرفتند. رد پای اين برخورد را در پاسخ های آقای نگهدار به پرسش های «دفتر تحکيم» نيز می توان ديد. آقای نگهدار برای اينکه هنوز هم خود را مارکسيست نشان بدهد، ادعا می کند مارکسيست ها دو گروه بودند، يک گروه غير دموکرات و گروه ديگر دموکرات.

الميرا مرادی
انوشه کيوان پناه


همگرايی سوسيال دموکراسی و ليبرال دموکراسی

نقدی بر پرسش و پاسخ فرخ نگهدار با دفتر تحکيم- بخش سوم
    

در بخش دوم اين بحث، ضمن بررسی تئوری اقتصاد سياسی هابز، لاک و روسو، ديديم که فلاسفه عصر روشنگری در تلاش برای يافتن مشروع ترين و موثرترين اشکال حکومت از مفاهيمی مانند «وضع طبيعی» و «حقوق طبيعی»؛ «قرارداد اجتماعی» و «جامعه مدنی»؛ حق«مالکيت» و منشاء آن؛ «حکمرانی» و «حکومت»؛ و «دموکراسی» و رابطه افراد جامعه با حکمران، در تنظيم تئوری خود استفاده می کردند. همچنين، ديديم آنها برای تدوين و تنظيم پروژه ذهنی و ايده آليستی خود چهار گام بر می داشتند: قبل از هر چيز، بشر را در«وضع طبيعی» توصيف می کردند و بدين طريق انسان ها را از آن دسته از ويژگی ها و خصوصياتی که فکر می کردند حاصل سنن و عرف و عادات اجتماعی است، جدا می کردند. آنها اميدوار بودند از اين طريق بتوانند ويژگی های عام، جهانی و غيرقابل تغيير طبيعت انسان را کشف کنند، و با اينکار موثرترين و مشروع ترين اشکال حکومت را بيابند. آنها، پس از توصيف «وضع طبيعی» که ديگر وجود نداشت، بايد توصيح می دادند بشر چگونه از آن وضع خارج و به «جامعه مدنی» وارد شد؟ آنها، برای توضيح و توجيه اين انتقال تاريخی- اجتماعی، از مفهوم «قرارداد اجتماعی» استفاده می کردند. هر يک از اين فلاسفه، پس از آنکه انسان را از «وضع طبيعی» خارج می کردند و در«جامعه مدنی» که بر اساس نوعی «قرارداد اجتماعی» تشکيل شده بود، قرار می دادند؛ و قبل از آنکه در «جامعه مدنی» تئوريک خود، رابطه بين افراد و «حکمران» يا «دولت» را تعيين کنند، مجبور بودند، نظر خود پيرامون حداقل حقوق افراد جامعه را بيان کنند. آنها برای اينکار از مفهوم «حقوق طبيعی» استفاده می کردند. «حقوق طبيعی»، آن حقوقی بودند که انسان ها طبيعتاً و در «وضع طبيعی» از آن برخوردار بودند و برای حفظ دائمی آن حقوق، از طريق «قرارداد اجتماعی» وارد «جامعه مدنی» شدند؛ حقوقی که بايد از دست اندازی «حکمران» و «دولت» نيز محفوظ بماند.

گام آخر در تنظيم هر يک از تئوری های اقتصاد سياسی عصر روشنگری، تعريف رابطه «جامعه سياسی» با «جامعه مدنی» يا رابطه دولت با مردم، يا بعبارت ديگر تعريف رابطه مالکيت و دموکراسی بود. برای همه آنها، اين رابطه از دل تصويری که از انسان زمينی در «وضع طبيعی» بدست داده بودند، بيرون می آيد. در اين بخش از بحث، ماترياليسم تاريخی را بررسی کرده و ماهيت واقعی اظهارات آقای فرخ نگهدار در ارتباط با نگاه سوسياليسم علمی به مقوله دموکراسی را نشان می دهيم.

 

  



3- ماترياليسم تاريخی

آقای نگهدار پس از يک اشاره سه جمله ای به هابز و روسو می گويد: «حدود صد سال بعد، مارکس و انگلس تئوری هایی را تولید می کنند که سرا پا اعتماد به انسان و حسن رفتار او با هم نوعان، در شرایطی است که قهر دولتی برچیده شده باشد و مالکیت خصوصی برچیده شده باشد. آنها با اشاره به دوران "کمون اولیه" اشاره می کنند که انسان ها بدون ولع و به بهترین وجه با یکدیگر همزیستی داشته اند. آنها همه جنگ ها و غارت گری ها را ناشی از مالکیت خصوصی می بینند.»

نخستين واکنش ما به اين جملات آقای نگهدار چنين بود «والا مقام! اين حق شما است که باورهای سابق خود را کنار بگذاريد، اين حق شما است که ديگر مارکسيسم را قبول نداشته باشيد، اين حق شما است که ايدئولوژی و جهان بينی خود را مثل پيراهن هر چندگاهی، نو- نوار کنيد، اين حق شما است که... اما حق نداريد آنچه که ديگر به آن باور نداريد را تحريف شده و مخدوش به نسل جوان معرفی کنيد. شما حق نداريد چشم در چشم نسل جوان دوخته، و بی محابا اين چنين مارکسيسم- لنينيسم را لوث نمائيد. آيا واقعاً فکر می کنيد سوسياليسم علمی برآمده از نگاه مارکس و انگلس به دوران کمون اوليه است؟ آيا هيچگاه در عمرتان تحليل های علمی بنيانگذاران سوسياليسم علمی از نظام سرمايه داری، پيدايش و تکامل جامعه سرمايه داری، انقلابات بورژوازی و پرولتری را شناخته ايد؟ آيا ماترياليسم تاريخی را دقيق خوانده و فهميده ايد؟ آيا...؟

 

        



پس از اين واکنش اوليه و سوالات همراه با آن، و پس از تبادل نظر، به اين نتيجه رسيديم اينکه آقای نگهدار از فرط بی اطلاعی يا در نتيجه استحاله نظری، چنين تصوير مخدوشی از سوسياليسم علمی را ترسيم کرده باشد، فرق چندانی ندارد، نتيجه يکی است. بهتر است ما کار خود را پی بگيريم:
ماترياليسم تاريخی رويکرد متدولوژيک به مطالعه جامعه، اقتصاد و تاريخ است که برای اولين بار از طرف مارکس مطرح شد. انگلس در مراسم خاکسپاری مارکس گفت بزرگترين کشف او اين بود که «انسان قبل از هرچيز بايد بخورد، بياشامد، سرپناه و تن پوش داشته باشد، و بنابراين قبل از آنکه به سياست، علم، هنر، مذهب و غيره بپردازد، بايد کار کند.»

ماترياليسم تاريخی علل رشد، تکامل و تغيير جوامع بشری را بررسی می کند. به اين دليل که انسان ها در جوامع بشری، در ارتباط با هم و از طريق مشارکت در روند توليد مادی، زندگی می کنند، ماترياليسم تاريخی، همه چيزهايی که با زيربنای اقتصادی جامعه ارتباط دارند ( مانند طبقات، ساختارهای سياسی و ايدئولوژي ها) را مورد تحليل و بررسی اقتصادی قرار می دهد. ماترياليسم تاريخی، سنگ پايه سوسياليسم علمی را تشکيل می دهد.

ماترياليسم شناختی است که می گويد واقعيت، فقط ماده است. ايده ها، روياها و غيره، همگی بخشی از واقعيت مادی هستند. مارکس عبارت «فلسفه مادی تاريخ» را بکار برد. انگلس برای اولين بار از اصطلاح «ماترياليسم تاريخی» استفاده کرد. نقطه شروع ماترياليسم تاريخی همان است که مارکس نشان داده است:«افراد واقعی، فعاليت و شرايط مادی زندگی آنها، هم آن شرايطی که از پيش وجود داشته است و هم آنهايی که بوسيله فعاليت آنها توليد می شود».

انسان ها بايد آنچه که برای بقاء و توليد مثل خود لازم دارند را بدست آورده و توليد کنند. بعنوان مثال، کارگران مزد- بگير طی زندگی عملی روزانه از نظر مادی خود را باز توليد می کنند، يعنی کار می کنند تا برای خريد غذا، مسکن و پوشاک لازم برای بقای خود، پول بدست آورند. کارگران مزد- بگير، بعنوان بخشی از «کار» خود، در توليد درگير می شوند، توليد چيزهايی که آنها برای بقاء مجبور به خريد آن هستند. همين را در باره ديگر دوره های تاريخی نيز می توان گفت. بعنوان مثال، در نظام برده داری، برده ها با توليد چيزهايی که به آن نياز داشتند، خود را از نظر جسمی، باز توليد می کردند.

انسان ها توليد کننده هستند و توليد آنها دو جنبه متمايز مادی و اجتماعی دارد. جنبه مادی را ما بصورت توليد مايحتاج مادی می بينيم. انسان ها در روند توليد مايحتاج مادی،«شکل اجتماعی» که توليد در آن صورت می گيرد را توليد می کنند. اعضای قبيله با باز- توليد خود، قبيله خود را باز- توليد می کردند، برده ها با باز- توليد خود، برده داری را باز – توليد می کردند، و کارگران مزد بگير، با باز- توليد خود، نظام سرمايه داری را باز- توليد می کنند. شکل اجتماعی توليد، يک روند اجتماعی است که از طريق آن، انسان ها (با تقسيم کار در اشکال پيچيده اجتماعی) چيزهای مورد نياز خود را توليد می کنند. اين جنبه، هميشه با روابط اجتماعی افراد درگير، در ارتباط است. اين روابط به کنترل روند توليد و توزيع توليدات مربوط می شوند. جنبه مادی توليد، يعنی سازمان توليد، داشتن ابزار و دانش مناسب برای توليد. اين جنبه مادی، «نيروهای مولده» نام دارد. روابط توليد و نيروهای مولده، رويهم «شيوه توليد» خوانده می شوند.

نيروهای مولده، روابط توليد را تعيين و محدود می کند. انسان های اوليه، از طريق شکار و توليد محصولات کشاورزی ساده، خود را باز- توليد می کردند. چنان جامعه ای نمی توانست اتوموبيل و کامپيوتر توليد کند، يا مانند امروز، در گير توليد وسيع شود. انسان های اوليه، فاقد ابزار، مهارت و دانش لازم برای چنين کارهايی بودند. دانش و ابزار، بخشی از نيروهای مولده هستند که حدود توليد و ماهيت روابط توليدی را تعيين می کنند. محدوديت مادی حاکم بر جوامع اوليه، نوع روابطی که بين افراد وجود داشت را محدود می کرد.

نکته مهم ديگر اين است که روابط توليدی ساختار سياسی- حقوقی و ايدئولوژی جوامع مشخص را تعيين می کند. روابط توليدی همه پديده هايی که با ساختار سياسی- حقوقی و ايدئولوزی حاکم همخوانی نداشته باشند را طرد يا محدود می کنند. مانورهای سياسی- تبليغاتی برای تغيير قانون کار؛ ايجاد دانشگاه آزاد و خصوصی کردن آموزش عالی؛ تعيين احزاب و سازمان های مجاز برای فعاليت سياسی؛ اعطای يارانه دولتی به دسته ای از احزاب ، جمعيت ها و مطبوعات، و ممنوع اعلام کردند فعاليت احزاب و مطبوعات مشخص ديگر؛ تغيير مواد آموزشی و اساتيد دانشگاه ها در انطباق با برنامه خصوصی سازی، نمونه هايی از تاثير روابط توليدی بر ساختار سياسی- حقوقی جامعه معاصر ما را نشان می دهند.

تاثير روابط توليدی بر پديده هايی که چند نمونه آنها ذکر شد از چند طريق انجام می شود: حضور غالب اعضای طبقه حاکم در همه نهادهای حقوقی، سياسی و ايدئولوژيک؛ قدرت طبقه حاکم در ارائه و پس گرفتن حمايت مالی از نمايندگان و کارکنان مجلس و قوای سه گانه، اساتيد دانشگاه ها، ارباب مطبوعات و همه نهادها و موسساتی که برای ارتقاء منافع طبقه حاکم فعاليت می کنند؛ گرايش جوامع به حفظ عاداتی که باعث حفط روابط توليدی غالب و مستقر می شود؛ قدرت طبقه حاکم در به مخاطره انداختن شغل و کار زحمتکشان و ابزار معيشتی آنها، بعنوان ابزاری در جهت ايجاد همرنگی با دکترين و ايدئولوژی طبقه حاکم.

چند نقل قول:

«انسان ها در توليد اجتماعی وسائل حيات خود، ناگزير وارد روابط مشخصی می شوند، که از اراده آنها مستقل است، يعنی روابط توليدی متناسب با مرحله مشخص رشد نيروهای مولده مادی آنها. کليت اين روابط توليدی، ساختار اقتصادی جامعه را تشکيل می دهد، شالوده واقعی که بر آن روبنای حقوقی و سياسی بوجود می آيد و اشکال مشخص آگاهی اجتماعی منطبق با آن است. شيوه توليد حيات مادی، روند کلی زندگی اجتماعی، سياسی و معنوی را تعيين می کند. آگاهی انسان ها نيست که هستی آنها را تعيين می کند، بلکه، بر عکس، هستی اجتماعی آنها است که آگاهی شان را تعيين می کند.» (مارکس،« مقدمه بر نقد اقتصاد سياسی» کليات آثار، جلد 28).

 

   



« اين برداشت از تاريخ به توانايی ما در شرح جزيی روند واقعی توليد بستگی دارد، با شروع از توليد مادی خود زندگی، و درک شکل آميزش مربوط به اين و بوجود آمده بوسيله اين شيوه توليد(يعنی جامعه مدنی در مراحل گوناگون آن)، بمثابه پايه تمام تاريخ؛ توصيف آن در عمل آن بعنوان دولت، و توضيح تمام توليدات تئوريک و اشکال آگاهی گوناگون، مذهب، فلسفه، اخلاقيات و غيره و غيره، که از اين بر می خيزد، و ترسيم نمودن ريشه و رشد آنها از اين پايه. بدين گونه، کل وضع می تواند، البته، در کليت آن(و در نتيجه، عمل متقابل جوانب گوناگون اينها بر يکديگر) نشان داده شود.»

«اين برداشت، شبيه نظر ايده آليستی از تاريخ نيست، که در هر دوره ای بدنبال يک مقوله است(يعنی دوره های تاريخ را براساس ايده های مشخصی می سنجد)، بلکه دائماً در عرصه واقعی تاريخ باقی می ماند، عمل را از ايده توضيح نداده بلکه شکل گيری ايده ها از عمل مادی را توضيح می دهد. از اينرو، اين [برداشت] به اين نتيجه می رسد که تمام اشکال و توليدات آگاهی نمی تواند از طريق نقد ذهنی، از طريق حل شدن در«خود- آگاهی» يا انتقال به «ارواح»، «اشباح»، «هوس ها» و غيره، از بين برود، بلکه[از طريق] برانداختن عملی شرايط اجتماعی واقعی که اين دغل بازی های ايده آليستی را بوجود می آورد، اينکه نه انتقاد بلکه انقلاب نيروی محرکه تاريخ، همچنين مذهب، فلسفه و تمام ديگر انواع تئوری است.»

 


 


«اين نشان می دهد که تاريخ با حل شدن در«خودآگاهی يا بمثابه روح روح» به پايان نمی رسد، بلکه در آن در هر مرحله يک نتيجه مادی يافت می شود: مجموعه ای از نيروهای مولده، يک رابطه از نظر تاريخی بوجود آمده افراد با طبيعت و با يکديگر، که به هر نسل از نسل پيش از آن، منتقل می شود، انبوهی از نيروهای مولده، وجوه و شرايط سرمايه، که از يک طرف، در واقع بوسيله نسل جديد در آن تغيير داده می شود، و از طرف ديگر شرايط زندگی آن[نسل] را تعيين کرده و به ان يک رشد مشخص، يک ماهيت ويژه می دهد. اين نشان می دهد که شرايی انسان ها را می سازند، درست همان اندازه که انسان ها شرايط را می سازند.» (مارکس،« ايدئولوژی آلمانی» کليات آثار، جلد 5، فصل دوم،«جامعه مدنی و درک تاريخ»).

«اولين فرض تمام تاريخ بشر، البته، وجود افراد انسانی زنده است. بنابراين، اولين واقعيتی که بايد در نظر گرفت سازمان مادی اين افراد و رابطه حاصل از آنها با باقی طبيعت است. انسان ها می توانند بوسيله آگاهی، مذهب، يا هر چيز ديگری که دوست داشته باشيد، از حيوانات تميز داده شوند. آنها خودشان بمحض شروع به توليد ابزار ادامه حيات شان، گامی که سازمان مادی آنها آن را تعيين می کرد، شروع به تمايز خود از حيوانات نمودند. انسان ها با توليد ابزار ادامه حيات خود، بطور غير مستقيم حيات مادی واقعی خود را توليد می کنند.»

«راهی که انسان ها در آن ابزار ادامه حيات خود را توليد می کنند، قبل از همه با طبيعت و ابزار واقعی ادامه حيات که آنها بشکل موجود پيدا می کنند، بستگی دارد. اين شيوه توليد را نبايد بطور ساده، توليد هستی مادی افراد دانست. بلکه شکل مشخصی از فعاليت اين افراد است، يک شکل مشخص بيان حيات آنها است، يک شيوه مشخص حيات از طرف آنها. چون افراد حيات خود را بيان می کنند، پس هستند. آنچه که آنها هستند، بنابراين، با توليد آنها منطبق است، هم با آنچه که توليد می کنند و هم با چگونه توليد می کنند. طبيعت افراد بنابراين به شرايط مادی که توليد آنها را تعيين می کند، بستگی دارد. (مارکس، همانجا، فصل اول ايده آليسم و ماترياليسم).


«تمام تاريخ گذشته، به استثنای مراحل اوليه، تاريخ مبارزه طبقاتی بود، [تاريخ] اينکه اين طبقات متخاصم جامعه هميشه محصول شيوه های توليد و مبادله، در يک کلمه، محصول شرايط تاريخی زمان خود بودند؛ اينکه ساختار اقتصادی يک جامعه، هميشه زيربنای واقعی آن را تشکيل می دهد؛ و تنها با شروع از اين زيربنا است که ما می توانيم نهايتاً کل روبنای حقوقی و موسسات سياسی و همچنين مذهبی، فلسفی و ديگر ايده های هر عصر را توضيح دهيم.»(انگلس،«سوسياليسم تخيلی و علمی»، کليات آثار، جلد24، ص. 16).

«من از ماترياليسم تاريخی برای ناميدن نگرشی از سير تاريخ استفاده کردم که علل غايی و نيروی محرکه بزرگ تمام رويدادهای تاريخی مهم را در تحول تاريخی جامعه می جويد، در تغييرات در شيوه های توليد و مبادله، با تقسيم متعاقب جامعه به طبقات متمايز و مبارزات اين طبقات.»(همانجا، ص. 51).

ماترياليسم تاريخی و مبارزه طبقاتی

 

   



مارکس و انگلس نشان دادند که تا زمان آنها، جامعه بشری چهار نوع شيوه توليد را تجربه کرده بود: کمون اوليه،(مرحله ماقبل تاريخ)، جامعه برده داری(جامعه باستان)، فئوداليسم و سرمايه داری. جامعه برده داری بر طبقه حاکم متشکل برده داران و طبقه برده ها قرار داشت؛ فئوداليسم بر زمينداران و سرف ها (کارگران کشاورزی که برطبق قانون به زمين ارباب وابسته بودند و نمی توانستند کار خود را ترک کنند)؛ سرمايه داری بر سرمايه داران صاحب ابزار توليد، توزيع و مبادله(يعنی کارخانه ها، معادن، فروشگاه ها و بانک ها) و طبقه کارگر که ازطريق فروش نيروی کار خود در قبال دستمزد به سرمايه دار، زندگی می کند.
بنيانگذاران سوسياليسم علمی، با رد ايده آليسم فلاسفه عصر روشنگری که قادر به توضيح مراحل مختلف تاريخ جهان نبود و خود را بطور انتزاعی در توضيح و توجيه ساختارهای اقتصادی و سياسی سرمايه داری نو پا خلاصه می کرد، تکامل جوامع بشری از دوران اوليه تا انقلاب های بورژوازی و پيدايش جوامع سرمايه داری را مطالعه و تحليل نمودند. آنها با کشف قانونمندی های عام حاکم بر تکامل جوامع بشری، داهيانه، فرارسيدن دوران گذار به سوسياليسم و وقوع انقلابات سوسياليستی را پيش بينی و رهبری کردند. ماترياليسم تاريخی، ساختار جامعه را در ارتباط با طبقات اصلی جامعه در نظر می گيرد، و مبارزه بين آن طبقات را موتور ايجاد تغيير در اين ساختار می بيند. در نتيجه، مارکسيسم يک تئوری موازنه اجتماعی يا اجماع طبقاتی نيست. کليد درک ماترياليسم تاريخی در تعريف طبقه قرار دارد. طبقه، در ارتباط با مالکيت ابزار توليد- و نه درآمد و موقعيت- تعريف می شود. درآمد و موقعيت به روند توزيع و مصرف که خود نهايتاً منعکس کننده روابط توليدی طبقات مختلف است، وابسته اند. شرايط اجتماعی توليد سرمايه داری را مالکيت سرمايه داری تعيين می کند. بنا براين، طبقه، رابطه تئوريک و رسمی روابط بين افراد است. در جامعه سرمايه داری بورژوازی ابزار توليد را در اختيار دارد و پرولتاريا نيروی کار خود را- که آن را در قبال دستمزد به سرمايه دار می فروشد.

نيرويی که وابستگی طبقاتی نهفته را به مبارزه طبقاتی تبديل می کند، منفعت طبقاتی ناميده می شود. افراد دارای وابستگی ها و منافع طبقاتی مشترک، رفتار سياسی- اجتماعی مشابه ای دارند. آنها وابستگی متقابل، و منافع بهم پيوسته دارند. افراد تا آنجا يک طبقه را تشکيل می دهند که منافعشان آنها را در مبارزه با طبقه مقابل و متخاصم قرار می دهد.

در جامعه سرمايه داری بورژوازی ابزار توليد را در اختيار دارد و پرولتاريا نيروی کار خود را- که آن را در قبال دستمزد به سرمايه دار می فروشد. در آغاز شکل گيری جامعه سرمايه داری، منافع برآمده از مالکيت زمين و اجاره، با منافع بورژوازی فرق می کرد. اما، با رشد جامعه سرمايه داری، سرمايه و مالکيت بر زمين و در نتيجه، منافع زمينداران و سرمايه داران در هم ادغام شد. در نهايت، روابط توليدی، يعنی تقابل طبيعی بين پرولتاريا و بورژوازی، ديگر فعاليت ها را تعيين می کند.
در اثر رشد تضادهای طبقاتی، مبارزه طبقاتی در سطح جامعه خود را نشان می دهد. آگاهی طبقاتی افزايش می يابد و سياست های مشخص شکل می گيرند، مبارزه برای قدرت سياسی و استفاده از آن اتفاق می افتد، و طبقات به نيروی سياسی تبديل می شوند. در جامعه سرمايه داری، کنترل بر توليد (سرمايه) روند توزيع قدرت سياسی را تعيين می کند. سرمايه، قدرت سياسی را تعيين می کند، و طبقه بورژوازی از آن برای مشروعيت بخشيدن به(و تضمين) مالکيت خود و روابط اجتماعی برآمده از آن استفاده می کند. روابط طبقاتی، ماهيت سياسی دارند. پايه معنوی حکومت، يا ايده ها و افکاری که برای توجيه قدرت دولتی و توزيع آن بکار گرفته می شوند، به طبقه حاکم تعلق دارند. فرهنگ معنوی-اجتماعی روبنايی است که بررروابط توليدی و بر مالکيت ابزار توليد، قرار دارند.

نهايتاً، با وسيع تر شدن تقسيمات طبقاتی، شرايط آنچنان بحرانی می شود که سقوط ساختار فرا می رسد: مبارزه طبقاتی به انقلاب منتهی می شود. پيروزی طبقه کارگر مالکيت خصوصی بعنوان شالوده جامعه طبقاتی را از بين می برد و مالکيت عمومی بر ابزار توليد برقرار می شود. با از بين رفتن طبقات، جامعه طبقاتی هم از بين می رود، و به اين دليل که دفاع از منافع سرمايه داران عليه کارگران ديگر ضرورتی ندارد، آتوريته سياسی و دولت ناپديد می شود.

مارکسيسم و انقلاب بورژوازی

 

        



ناظران سياسی که روند استحاله آقای نگهدار و همفکرانشان را دنبال کرده اند، خوب بياد دارند که اين دوستان حرکت خود را با حمله به لنين و لنينيسم شروع نمودند؛ با اين ادعا که لنينيسم يک انحراف در مارکسيسم بوده است و بايد به مارکس بازگشت! پس از آنکه توانستند در اذهان کم اطلاع آنچه که می خواستند، را جا بياندازند، شروع کردند به نسبت دادن اصول اصلی و اساسی مارکسيسم به لنين و طرح ادعاهای نادرست مبنی براينکه اين يا آن اصل را لنين وارد مارکسيسم کرده است! پس از طی اين مراحل بود که با خيال راحت، گام به گام، همگرايی با ليبرال دموکراسی را در تئوری و عمل، در پيش گرفتند.

رد پای اين برخورد را در پاسخ های آقای نگهدار به پرسش های «دفتر تحکيم» نيز می توان ديد. آقای نگهدار برای اينکه هنوز هم خود را مارکسيست نشان بدهد، ادعا می کند مارکسيست ها دو گروه بودند، يک گروه غير دموکرات و گروه ديگر دموکرات:« باید دقت داشت که در آن زمان اصلاً از لحاظ نظری احزاب سوسیال دموکرات همگی خود را مارکسیست و طرفدار لغو مالکیت خصوصی و سپردن حکومت به طبقه کارگر می دانستند اما یک جریان می گفت این کار بدون انقلاب و اعمال قهر و برقراری دیکتاتوری امکان پذیر نیست و جریان دیگر می گفت چون طبقه کارگر "اکثریت" جامعه را تشکیل می دهد، اگر آزادی سیاسی و حق رای همگانی و انتخابات آزاد تضمین شود می توان از طریق انتخابات هم طبقه کارگر را به حاکمیت رساند و با وضع قوانین در پارلمان وسایل تولید را ملی (دولتی) کرد». آقای نگهدار ادعا می کند «یکی از تعابیر از وجه تسمیه سوسیال دموکراسی برای جریانات کارگری اواسط قرن نوزدهم این است که پس از انقلاب امریکا و انقلاب کبیر فرانسه که آمال اصلی آن برقراری دموکراسی بود و به همین دلیل انقلابات دموکراتیک نامیده می شدند، رهبران جنبش کارگری اروپا تاکید و تمایل داشتند که از آن انقلاب ها فراتر روند و با همگانی کردن وسایل تولید انقلاب دموکراتیک را به پایان برسانند... در آن زمان هیچ نظریه دیگری (مثل لنینیسم) که ناقض اصول دموکراسی باشد هنوز پرورده نشده بود... . در سال های بعد لنین تاکید کرد که وقتی حزب سیاسی طبقه کارگر حکومت را در دست می گیرد باید دیکتاتوری بر قرار کند و به ضرب این دیکتاتوری مالکیت خصوصی را منحل کند و تمام وسایل تولید را دولتی کند.»

ما در زير، ضمن مرور نظرات مارکس در باره انقلاب کبير فرانسه، از اين ترفند دوستان «چپ نو» و سوسيال دموکرات پرده برداشته و نشان خواهيم داد که هم مارکس و هم لنين می گويند:« اگر آزادی سیاسی و حق رای همگانی و انتخابات آزاد تضمین شود می توان از طریق انتخابات هم، طبقه کارگر را به حاکمیت رساند»، و اينکه مفهوم «ديکتاتوری پرولتاريا» ساخته لنين نبوده و بخشی از جهان بينی و انديشه فلسفی مارکس است- جهان بينی که نشان می دهد دموکراسی صوری بورژوازی، در عمل ديکتاتوری سياسی آن طبقه است. اين قسمت، همچنين باطل بودن اين ادعای آقای نگهدار- که گويا مارکس از«کمون اوليه» به سوسياليسم رسيد- را نشان خواهد داد.

در نوامبر 1844، مارکس «پيش نويش طرح» برای کار پيرامون سياست و دولت را تهيه کرد. موضوع اول در اين نقشه کلی «تاريخ منشاء دولت مدرن يا انقلاب فرانسه» نام داشت. برای مارکس، انقلاب فرانسه، انقلاب مدرنيته بود، انقلاب سياسی که دولت مدرن و رابطه آن با اقتصاد و طبقات اجتماعی را بوجود آورد. انقلاب کبير فرانسه، يک انقلاب واقعاً اجتماعی بود، نه يک کودتای سياسی صرف، انقلابی که موجب انتقال روابط قدرت اجتماعی از اريستوکراسی زميندار به بورژوازی شد. انقلاب کبير فرانسه، پيش شرط های قضايی برای يک انتقال اجتماعی عظيم، از يک اقتصاد نيمه- فئودال به يک اقتصاد تجاری، با سمت گيری بازار(و نهايتاً سرمايه داری صنعتی) را فراهم کرد؛ انتقال اجتماعی که ريشه در رشد نيروها و ظرفيت های مولده داشت(مارکس کلات آثار، جلد 4، ص. 666).

مارکس در 1877، طی نامه معروف خود به ميخائيلوفسکی، جنبه تاريخی مطالعات خود را «طرح اوليه تکوين سرمايه داری در اروپای غربی» توصيف کرد، و «نه تئوری تاريخی- فلسفی مسير عامی که مقدر شده باشد هر خلقی در آن قدم بگذارد.» از اين منظر، بعنوان مثال، مدرنيزاسيون فرانسه و انگليس، شباهت های مهمی داشتند: هر دو با انقلاب سياسی و اجتماعی همراه بودند و هر دو به سرمايه داری صنعتی تحت حاکميت بورژوازی ليبرال، منتهی شدند. از طرف ديگر، انتقال فرانسه و انگليس، براساس شرايط مشخص تاريخی شان، تفاوت های مهمی با هم داشت. بطور خلاصه، فرانسه اواخر قرن هجدهم از نظر صنعتی از انگليس عقب تر، اما از نظر اجتماعی- سياسی از آن جلوتر بود. سرمايه داری فرانسه با خط بندی و تخاصم بين بورژوازی و پرولتاريا «هنوز بسيار ناقص رشد کرده بود. صنايع مدرن، که تازه در انگليس بوجود آمده بود، در فرانسه هنوز ناشناخته بود» (انگلس: «سوسياليسم: تخيلی و علمی» کليات آثار، ص. 402). معهذا، از نقطه نظر اجتماعی و سياسی، تکوين سرمايه داری در انگليس کمتر راديکال بود و تداوم بيشری با گذشته ماقبل سرمايه داری آن را نشان می داد. حيات سياسی انگليس طی روند رشد سرمايه داری بطور فزاينده ای باز شد، اما دموکراتيزاسيون حق رای همگانی و مشارکت نيمه پايين جمعيت در سياست، تنها در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم اتفاق افتاد. طی قرن نوزدهم، قدرت سياسی بين جناح های مختلف سرمايه داری و اعقاب اريستوکراسی زميندار تقسيم شده بود و «يک اوليگارشی خاندان های اريستوکرات، دولت، کليسا، و روابط خارجی را کنترل می کرد»( مارکس«توری ها و ويگ ها» کليات آثار، جلد 11، ص. 330)). در فرانسه ، برعکس، انقلاب بيشتر از انگليس در مسير دموکراتيزاسيون راديکال، پيش رفته بود، و اريستوکراسی زميندار و موسسات آن بسيار کامل تر از انگليس، از بين رفت. مارکس اين روند را بروشنی در 1871 در کتاب « جنگ داخلی در فرانسه» چنين توصيف می کند:
«قدرت دولتی متمرکز با ارگان های همه جا حاضر آن، ارتش دائمی، پليس، بوروکراسی، روحانيت، و قوه قضاييه- ارگان هايی که در پی طرح سيستمانيک و سلسله مراتبی تقسيم کار بوجود آمدند- از روزهای سلطنت مطلقه آغاز می شود و بعنوان يک سلاح قدرتمند در مبارزه طبقه نوپای متوسط عليه فئوداليسم در خدمت آن طبقه جامعه قرار گرفت. با وجود اين، تمام عادات مزخرف قرون وسطايی، حقوق اربابان فئودال، امتيازات محلی، انحصارات محلی و صنفی و قوانين اساسی ايالتی، جلوی رشد آن را گرفتند. جاروی غول پيکر انقلاب فرانسه...تمام اين بازمانده های دوران پيشين را جارو کرد و همزمان خاک اجتماعی را از آخرين موانع آن در برابر روبنای عمارت دولت مدرنی پاک کرد که تحت امپراطوری اول- که خود زاده جنگ های ائتلاف اروپای کهنۀ نيمه- فئودال عليه فرانسه مدرن بود- بنا شده بود.»(«جنگ داخلی در فرانسه» ص 289).

خصوصيات کليدی عمارت دولت «مدرن» که با انقلاب فرانسه و پ