"ویروس لیبرال" (جنگ دائمی و امریکایی کردن جهان) اثر سمیر امین ،جدیدترین کتاب ترجمه شده توسط رفیق نازنینم ، دکتر ناصر زرافشان که در زندان اوین روی آن کار کرد ، در بلبشوی پیرامون ، توسط نشر آزاد مهر به بازار نشر کشور عرضه شده است.حجم کتاب کم و خواندن این فشرده توصیه ای به ره پویان امکان "جهانی دیگر" است.کتاب دیگر، "مانیفست ضد سرمایه داری" اثر کالی نیکوس با ترجمه ناصر باز هم در اوین،همچنان پشت دیوارهای ممیزی اسلامی است و خوانش نسخه زیراکسی کتاب و پاورقی های گاه تا پنجاه صفحه ای آن در مورد اساسی ترین مباحث مطرح توسط رزا لوکزامبورگ و لنین و... نوشته مترجم، تفاوت کار ناصر با ترجمه ای که این روزها از این اثر در بازار نشر کشور موجود است را عیان می کند.به قول عمو ناصر خود نام کتاب "ویروس لیبرال" که در قالب طنز با مقدمه مترجم منتشر شده است ماهیت کلام را بخوبی روشن می کند. کارهای جدید ناصر در دست است و باید در انتظار بود و به قول حرف همیشگی رفیق ،فرصت کم است و باید کار کرد! روی جلد "ویروس لیبرال" روی جلد اصلی کتاب است.دیوار چین در پس زمینه و کودکی در جلوی تصویر که قوطی کوکا کولا در دست دارد...
نویسنده: سمیر امین
مترجم: ناصر زرافشان
نشر آزادمهر1386
معرفی کتاب : همه چیز به ظاهر آرام می آید و کارها به خیر و خوشی انجام می شود.هیچ تردیدی در کار نیست و وضعیت موجودبهترین وضعیتِ ممکن تصور می شود و طرح هر نوع جایگزینی به عنوان حماقتی بزرگ تلقی می شود.این حماقت بزرگ را با عنوان های مختلفی نام گذاری می کنند: شعار،آرمان،عدالت،برابری و ...!! سرمایه داریِِ انحصارطلب گسترش یافته و برای بقای خود وجودِ بشر و جهان هستی را مورد حمله قرار داده است،اما برای این کار باید افکار عمومی را هم با خود همراه کند، پس میلیاردها دلار خرج می کند تا نه تنها وضعیت را طبیعی جلوه دهد بلکه همه را با خود همراه کند،همه ی طبقات،اقشار و ملل را با خود در این وضعیت شریک کند؛جنگ همه علیه همه !!(1)
سي و يکم خرداد ماه، در سالگرد تيرباران سعيد سلطانپور

«. . . سعيد خانهاي در شهرآرا خريده بود که بهقول خودش بتواند با همۀ رفقاي بيخانمانش در آنجا زندگي کند. شهرآرا سال 59، بياباني بيش نبود با چند خانه که بهتازگي ساخته شده بودند و خانههايي که در دست ساخت بودند.
آفتاب فروردينماه گرمايش را بهروي شهر پاشيده بود که به شهرآرا رسيديم. خيابان برخلاف روزهاي قبل پر از ماشين بود. ما ناراحت و پريشان از ديرکرد خود، ماشينمان را در چند متري خانه پارک کرديم.
به چهرههاي نا آشنا که لبخندشان زياد صميمي نبود برخورديم. اطراف خانه بوي رفاقت نميداد. . . «قزل» بهديدارمان شتافت و توضيح داد که: »حدود ظهر دو نفر پاسدار آمده بودند سعيد را دو ساعتي براي سوال و جواب ببرند. . . ولي من راهشان ندادم و در را بستم.» فکر کرديم که حتما چيز مهمي نبود.
مجددا عده ديگري مسلح آمدند و هر ساعت هم بر تعدادشان افزوده ميشد. ما فکر ميکرديم اين نا آشنايان که چندان تلاشي هم در پنهان کردن اسلحهشان ندارند ياران تشکيلاتي سعيد هستند. . . پاسداران در حياط و زيرزمين و حتي خانۀ همسايه اتراق کرده بودند. . . مهرداد (پاکزاد) را ديدم که خودش را بهما رساند و ميخواست بداند چرا رفقاي تشکيلاتي سعيد مسلح هستند. در حاليکه ميگريستم، گفتم: «اينها پاسدار هستند.»
مرا نه توان توضيح بود و نه مجال آن. مهرداد دوباره بهميان جمع رفت. زمزمههاي توام با شوخي جاي خود را به نگاههاي پر از ترديد داد که بين ما رد و بدل ميشد. به يکباره مهرداد خودش را بهما رساند و گفت: «اينها ليستي در دست دارند که اسم من هم جزو آنها است. گفتم: «او و همه کساني که نامشان جزو ليست است سعي کنند جشن را ترک کنند.» ولي مهرداد گفت که: «دير شده، حالا اگر کسي مهماني راترک کند، شک ميکنند. . .»

مجلس عروسی سعید سلطانپور در سال ۱۳۶۰ که او را از آنجا به مسلخ گاه بردند....

چندي است که پاره اي از دوستان "اصلاح طلب" ما هجوم سنگيني را در دانشگاه ها وسالن هاي سخنراني و يا مطبوعات ايران عليه انديشه هاي سوسياليستي آغاز کرده اند.
شکل اين سخنراني ها ونوشتارها به گونه اي است که به سختي مي توان باور کرد که اين دسته هاي چپ ستيز بدون برنامه ريزي در پشت صحنه وبه شکلي کاملا تصادفي حملات همه جانبه به چپ را آغاز کرده باشند.
اين امر درست زماني رخ مي دهد که هيچ کتاب ونشريه اي در دفاع از چپ ايران وتاريخ آن امکان انتشارندارد، و ويترين کتابفروشي ها مملو از کتاب هاي ضد چپ وحاوي تحريف هايي در تاريخ چپ ايران است. اکثر نويسندگان اين آثار در خارج از ايران زندگي مي کنند ولي به اصطلاح آثارشان به راحتي از مميزي مي گذرد وبه زيور چاپ آراسته مي شود.
اولي ساکن امريکاست، دومي در آلمان اقامت دارد وسومي...حال آنکه کساني که عمري در اين آب وخاک خون دل خورده اند حتي از حق انتشار خاطرات خود- در صورتي که چند دشنام به چپ ندهند- محرومند.
اين موارد شايد زياد دور از انتظار نباشد.اما آنچه عجيب وغير قابل باور مي نمايد بيانيه ها وسخنراني کساني است که مدعي مبارزه با سانسور وهواداري از آزادي هستند، ولي از امکانات خود بيش از هر چيز براي مبارزه با چپ سود مي جويند.
نيروهاي راست در ايران از آنجايي که بر منابع قدرت وثروت مسلط بوده اند هيچگاه نيازي به استدلال وتجزيه تحليل نديده اند. درست برعکس نيروهاي راست، نيروهاي چپ ايراني که همواره مورد سرکوب بوده اند واموال وزندگيشان به تاراج رفته است ويا مورد شکنجه ها وضرب وشتم ها قرار داشته اند و يا در حصار تنگ زندان ها سال هاي جواني وزندگاني خودرا سپري کرده اند ويا به جوخه هاي اعدام وتيرباران سپرده شده اند ويا به مهاجرت وجلاي وطن مجبور شده اند، تنها سلاحشان استدلال ومنطق بوده است.
در سال هاي اخير بخشي از نيروهاي راست که به اصلاح طلب معروف شده اند به علت رانده شدن از حکومت، به ناچار در برخورد با رقيبان حکومتي سلاح نقد را بر گزيده اند، اما حيرت وتعجب در آن است که همين نيروها وقتي به مصاف چپ ها مي روند باز همان سلاح کهنه وپوسيده اتهام زني، دروغگويي وبددهني وفحاشي را به دست مي گيرند، گويي دو صحنه کارزار براي آن ها از دو فضاي گوناگون ودو جهان متفاوت شکل يافته است. سخن را کوتاه وبه گفتار اين حضرات بپردازيم.

"اين چپ روي در حد "مارکسيستي" که الان شما مطرح مي کنيد، به نظر من هم در دنيا شکست خورده است و هم در عرصه جامعه ما جاي چنداني براي بروز، ظهور و عمل ندارد. اگر کسي امروز بخواهد در کشور ما در جهت اصلاح قدرت فعاليت سياسي کند، راه آن، تفکرات مارکسيستي نيست."حجت الاسلام حسين انصاري راد، از چهره هاي سرشناس جريان اصلاح طلب و رئيس کميسيون اصل نود مجلس ششم در گفت و گو با روزدر ارتباط با فضاي فعلي جنبش هاي اجتماعي و دانشگاههاي کشورو از چشم انداز فعاليت ها و ائتلاف گروه هاي اصلاح طلب براي شرکت در انتخابات مجلس هشتم اسلامي سخن گفته است. اين گفتگو در پي از نظرتان مي گذرد.
![]() | ||
|
| ||
آقاي انصاري راد، فعاليت براي شرکت در انتخابات مجلس هشتم در ميان طيف هاي مختلف جناح هاي سياسي جمهوري اسلامي و جريان هاي رسانه اي آنها، مدتي است شروع شده. همفکران آقاي خاتمي و نزديکان به جبهه مشارکت اسلامي آرايش نيروهاي سياسي در فرصت زماني باقي مانده تا انتخابات مجلس هشتم را به چه شکل مي بينند؟
من گمان مي کنم اصلاح طلبان بسوي ائتلاف و وحدت اساسي پيش مي روند و همه عوامل، مخصوصا تجربه شکست گذشته به آنها آموخته است که راه توفيق و پيروزي، وحدت است.
وحدت؟
شرايط وحدت فراهم است.
وحدت کي؟
آقاي خاتمي، آقاي کروبي و هاشمي. حزب مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و همه گروهها و شخصيت هاي اصلاح طلب. همه به ضرورت اين وحدت رسيده اند.
حزب "اعتماد ملي" و جريان آقاي کروبي الان دست بالا را دارد؟
من اينطور فکر نمي کنم. ايشان هم يکي هستند.
پس چي؟ جريان خاتمي و رفسنجاني؟
البته آقاي خاتمي موقعيت خاص خودشان را دارند. در هر صورت اين سه نفر هستند و به نظر من حزب مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هم به ضرورت اين ائتلاف رسيده اند. شرايط عمومي کشور هم زمينه پيروزي اصلاح طلبان را فراهم مي کند.
کدام زمينه ها؟
خيلي روشن عدم توفيق دولت و مجلس هفتم در همه بخش هاي اداره کشور.
"اصلاح طلبان در هشت سال دوران زمامداري توفيق داشتند؟

تب تند فصل تموز عرقريزان را دو چندان کرده است.پارچه روي شيشه را لحظه اي رها مي کند و به دور خيره مي شود: "چهار کودک دارم که وقتي شوهرم رفت در سنين خردسالي و نوجواني بودند.آن زمان هم کار مي کردم.اما حالا از همه وقت دست تنهاتر شده ام."
معضل زنان سرپرست خانوار در جامعه امروز ايران همچنان يکي از مباحث محل چالش در ميان کارشناسان مسائل اجتماعي کشور محسوب مي شود؛و تا چالش ادامه دارد، زناني از اين دست از هميشه "دست تنها تر" هستند.
براساس آمار غيررسمي منتشره در رسانه هاي داخلي کشور، گفته ميشود يك ميليون و 300 هزار زن سرپرست خانوار در كشور وجود دارد. اما به گزارش خبرگزاري دولتي ايسنا، پرويز زارعي، مديركل دفتر زنان و خانواده سازمان بهزيستي كشور در يك نشست خبري با ذکر اين مطلب که آمار رسمي از تعداد زنان سرپرست خانوار در كشور وجود ندارد، آخرين آمار را مربوط به به سال 75 و بالغ بر يك ميليون و 37 هزار نفر عنوان کرده است.

موج تازهای از سرکوبِ جنبش دانشجویی که قربانیان اصلی آن دانشجویان مستقل اند، در دانشگاهها به راه افتاده است... از سوی دیگر، سرکوب جنبش کارگری و اخراجهای کارگری همچنان ادامه دارد. منصور اسالو به پنج سال زندان محکوم میشود و محمود صالحی در زندان سنندج با مرگ دست و پنجه نرم میکند. کانون نویسندگان ایران ضمن محکوم کردن تعرض های اخیر، خواهان آزادی فوری همه زندانیان سیاسی، به ویژه دانشجویان، کارگران و معلمانِ دربند، توقفِ این موج جدید تعقیب و سرکوب و تمکین حکومت کنندگان به خواستههای بر حق مردم است ...
مردم آزاده ایران!
موج تازهای از سرکوبِ جنبش دانشجویی که قربانیان اصلی آن دانشجویان مستقل اند، در دانشگاهها به راه افتاده است. پخش نشریاتِ جعلی و مشکوک به نام دانشجویان و به دنبال آن پرونده سازیهای سنگین و نگران کننده، بخشی از این جریان است. حذف و اخراج استادانِ مستقل، احضار هر روزه دانشجویان به کمیتههای انضباطی، جلوگیری از تحصیل قبول شدگان امتحانات ورودی بدون هیچگونه توجیه، بستن فضای دانشگاهها و تبدیل محیطهای دانشگاهی به جولانگاه مزدوران ضدِ دانشجو، به قصد ارعاب و ارهاب و فراهم کردن دستاویزهایی برای تشکیل پرونده و تعقیب دانشجویان، از نمودهای دیگر این موج تازه است.
از سوی دیگر، سرکوب جنبش کارگری و اخراجهای کارگری همچنان ادامه دارد. منصور اسالو به پنج سال زندان محکوم میشود و محمود صالحی در زندان سنندج با مرگ دست و پنجه نرم میکند. کانون نویسندگان ایران ضمن محکوم کردن تعرض¬های اخیر، خواهان آزادی فوری همه زندانیان سیاسی، به ویژه دانشجویان، کارگران و معلمانِ دربند، توقفِ این موج جدید تعقیب و سرکوب و تمکین حکومت کنندگان به خواستههای بر حق مردم است.
کانون نویسندگان ایران
۲۶/٣/٨۶

نامه 57 استاد اقتصاد به رئیس جمهور اسلامی و مطرح کردن دوباره وضعیت اقتصادی فعلی کشور با رئیس دولت نهم ،با واکنش های متفاواتی از سوی هواداران و منتقدان دولت مواجه شده است.در این خصوص دکتر مهدی تقوی،اقتصاددان کینزگرا و استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی که از امضا کنندگان این نامه بوده در این گفتگو ضمن پیشنهاد تشکیل جمعی مشورتی از اقتصاددانان جوان توسط دولت، عنوان می کند " احمدی نژاد می تواند مانند بوش بگوید من مسئولم.نمی خواهم."
*حجم پول عامل تورم نیست*
*آقای دکتر تقوی! ، من فهرست اسامی امضا کننده نامه 57 اقتصاددان را نگاه می کردم،به غیر از شما و چند نام دیگر بقیه اکثرا غیر "اقتصاددان" ،بدون سابقه کار و بسیاری از فعالین ساخت و ساز و بعضا مسئولین سابق حکومتی در کابینه "کارگزار" و "اصلاح طلب" و... بودند،چرا در اینگونه نامه ها اقتصاددانان دگراندیش ما حضور ندارند؟*
ببینید،تمام این افراد بر همه مفاد نامه که توافق ندارند.یعنی یکی این نامه را نوشته است،به بقیه هم گفته این نامه را امضا کنید.یک عده به دلیل مسائل صنفی این نامه را امضا کردند.عده ای بخش های عمده ای از این نامه را قبول ندارند.مثلا من که کینزیم خیلی از موارد مطرح در این نامه را قبول ندارم.اما از نظر صنفی امضا کردم.
*پس تعداد کمی از این اسامی "اقتصاددان" هستند.*
مثلا یک عده از این افراد مدیریت خوانده اند به جای اقتصاد.مثلا حسین عبدو که اقتصاددان نیست.مدیریت مالی خوانده است اما به عنوان اقتصاددان زده اند.یا دکتر شیرکوند اقتصاد نخوانده است و...

چه ، هفتاد و نه ساله شد. هنوز عکس مشهور کوردا ، از دکتر ارنستو چه گوارا، بر دست است از سنفرنسیسکو و سیاتل و نیویورک تا پاریس و لندن و برلین تا کولالامپور و نپال و تا تهران.تا تهران! که هر روز بر دستش نشانده ایم تصویر بی بدیل آن مرد زیبا را با نگاهی که دریایی را میزبان است و هماره یاد که "جهانی دیگر" ممکن است.
جهانی که تنها در سایه حق حیات و آزادی بدون حصر و بی قید و شرط اندیشه و بیان برای همگان،برای همگان! میسر تواند بود."چه" یوتوپیایی نیست دست نایافتنی یا چنان که جماعتی سعی در وارونه نماییش دارند، تصویری که دل انقلابی های رمانتیک را برده است.نه ،تصویر "چه" پرچم است.پرچم امروز و نیز فردای فرداها.پرچمی که دیر یا زود امکان "شدن" را میسر می کند.
بر آنم که آنچه امروز میراث "چه" توان نام دادش ، تنها اراده بر تغییر نظمی است به غایت غیر انسانی و نابرابر و نیز امید که در چشم های او به دوردست های تاریخ خیره شده است. این است رمز بقای آن دیالکتیک جاودانه ای که نام و خاطره ی تکاپوی فرمانده "چه" در دل انسان اهل امروز بر می انگیزد.
"چه" ی امروز نه تنها عزم سلاح را در آن چشمان زیبای قاطع پر هوس باز می تاباند که خواهد تا به انسان اهل امروز،بی تعصب بر سر هر باوری،رهای رها و هر لحظه در تغییر گواهی دهد.تصویر "چه" را خط بطلانی می بینم بر دگم های تاریخی در پستوهای ذهن ما که هر روزش با نامی و یا که مذهبی یا که مکتبی تاریخ حیاتش را تمدید می کنیم. تا دیکتاتور کوچک درون را چند صباحی دیگر نان و آب دهیم مگر فرصتی افتد و قدرت به ید معجزه به دامان مایانی حواله شود تا این بار استیلای "دیکتاتوری" را تحت نامی دیگر بر بام تاریخ بی سرانجام میهن خسته بکوبیم و بازار توجیه را این بار نه با متون آسمانی که با علوم زمینی پی بگیریم.و این حدیث مجمل است اندر همه راهها و بیراههای تا به امروز آمده و مسیر دشوار پیش رو...
میلاد "چه"، میلاد انسان دگراندیش،دگرخواه،دگررفتار و دگرباش امروزی تواند بود.برق نگاه "چه" تا دوردست ، سوسوی امیدی است برای وداع همیشه با تصلب اندیشه و تعصب ماورای ماده تا که تنها شاید "جهانی دیگر" در چشم انداز تحولات آتی تواند که رخی نشان دهد....تنها شاید... ویوا چه! ویوا چه گوارا!

هفده ساله بود که رفت. از زير آينه قرآن ردش کردم و کاسه آب پشت سرش ريختم تا زود بيايد. اما هيچ وقت نيامد..." مرضيه، تنها يکي است ازبي شمار ايرانياني که هنوز در انتظار بازگشت عزيزي هستند که دست جنگ به يغما برد.
فرزند هفده ساله او، چيزي قريب به دو دهه از پايان هشت سال جنگ جمهوري اسلامي با رژيم بعثي عراق و به قتل رسيدن يا نقص عضو هزاران انسان، اگر مي بود با تن رنجورش امروز، هم اکنون يا در آسايشگاه جانبازان، [باغ بزرگ منزل سرلشکر طوفانيان] در گوشه اي به کنج تنهايي خزيده بود و يا همچون فرزند کوچک "ننه گيلانه" در اثر فيلم ساز ايراني، بار سنگين جسمش آوار شانه هاي مرضيه بود تا روح ويرانتر از جسم، تنها بخش کوچکي از مقطعي از تاريخ ميهن را به خاطر آورد.

نمایی از فیلم سینمایی "ننه گیلانه" اثر رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب
مساله بغرنج بازماندگان جنگ هشت ساله که تحت عناويني چون "شهيد"، "جانباز"، "ايثارگر" و"آزاده" در جمهوري اسلامي طبقه بندي مي شوند، در سياهه معضلات فراموش شده جاري قرار گرفته است. حميد که يک پاي خود را در جنگ از دست داده به بي معنا بودن مفهوم "جانباز" و "شهيد" و... در جامعه کنوني ايران اشاره مي کند و مي گويد با وجود همه تبليغاتي که بر سر ما جريان دارد حتي ابتدايي ترين وسائل لازم و تمهيدات در خيابان هاي شهر براي عبور و مرور ما در نظر گرفته نشده است: "مدتي براي درمان در آلمان بودم. در تمام خيابان ها تمهيدات لازم براي عبور و مرور معلولين وجود داشت. امکانات ارائه شده اصلا قابل قياس با وضعيت فعلي ما در ايران نيست. "


طی بيش از 160 سالی که از پيدايش سوسياليسم علمی می گذرد، اين چپ در زمان ها و مکان های مختلف با نام های گوناگونی ظاهر شده است.«مايکل پارنتی» اصطلاح چپ ِ«همه چيز غير از طبقه» را برای توصيف آن بکار برده است، اصطلاحی که با دقت علمی و در عين حال بطور ساده و روشن، وجه مشترک انواع «نو»، «مدرن»، «دموکرات»، «مستقل»، «غير سنتی» و غيره آن را نشان می دهد.** ناپديد شدن مفهوم «طبقه» از نوشتار و گفتار اين چپ، پيامدهای مشخصی داشته است. هنگامی که کلمات معينی از گفتمان عمومی حذف می شوند، همراه با آنها مجموعه ای از افکار و انديشه ها نيز ناپديد می گردد.**اين چپ دوست دارد از اصطلاح «سوسياليسم دولتی» برای اشاره به تجربه ساختمان سوسياليسم در اتحاد شوروی سابق استفاده کند. تکرار اين اصطلاح به حدی است که گاهی اوقات آدم به اين فکر می افتد نکند مارکس کتاب «سرمايه» را در نقد «سوسياليسم دولتی» و «سوسياليسم واقعاً موجود» نوشته است!!
انوشه کيوان پناه
الميرا مرادی
چپ ِ«همه چيز غير از طبقه» و انقلاب ونزوئلا
آقای سهيل آصفی در نوشته اخير خود تحت عنوان «آقای چاوز! "جهانی ديگر" ممکن نيست» که در «روز آنلاين» منتشر شده است، اين بار به بهانه اظهار نظر و موضع گيری پيرامون موضوع عدم تمديد پروانه فعاليت يکی از شبکه های تلويزيونی خصوصی ونزوئلا از طرف دولت آن کشور، به تکرار بخشی از تبليغات کهنه، کليشه ای و زهرآگين جريانات راست عليه جنبش انقلابی جهان و ايران پرداخته است.
نوشته مورد نظر، در واقع نسخه فشرده ای از نظرات چپ «همه چيز غير از طبقه» را عرضه می کند، و جوانب اصلی شناخت و بعبارت صحيح تر «عدم شناخت» اين چپ از مقولاتی مانند انقلابات اجتماعی؛ قانونمندی های عام حاکم بر انقلابات دوران ما، يعنی دوران گذار از سرمايه داری به سوسياليسم؛ تاثير ويژگی های خاص جوامع جهان سوم بر کاربست آن قانونمندی ها عام؛ اهداف، نيروهای رهبری کننده و نيروهای شرکت کننده، دوستان و دشمنان داخلی و خارجی اين انقلابها، نقش مبارزه طبقاتی و مبارزه برای استقلال و حاکميت ملی و جايگاه عنصر آگاه، پيشرو و متشکل در وسيع ترين مبارزات مردمی برای تحقق آنچه که مارکس «تغيير جهان» و «همايش اجتماعی جهان» « ساختن جهانی ديگر» تعريف و تعيين کرده اند را نشان می دهند. قبل از بررسی عناصر تشکيل دهنده نوشتار مورد نظر، لازم است کمی از تبار ايدئولويک- نظری اين «چپ» بگوييم.

مراسم بدرقه پیکر پرویز ورجاوند پویشگر سیاسی ملی گرا و سخنگوی جبهه ملی ایران تا منزل آخر ، صبح امروز با حضور تعداد وسیعی از پویشگران سیاسی و فرهنگی و روزنامه نگاران کشور از طیف های مختلف ،لیبرال ،چپ و مسلمان از برابر بیمارستان باهنر در منظریه نیاوران برگزار شد.همه مسیر در کنترل شدید نیروی انتظامی قرار داشت و اتومبیل های سبز حکومتی با دقت مراسم را زیر نظر داشته و در پاره ای موارد می خواستند که جمعیت سریعتر از خیابان عبور کنند.جمعیتی که بالغ بر ۴۰۰ نفر بود با آرامش مسیر را پیموده و سپس با سرود "ای ایران" آخرین بدرود را با ورجاوند گفتند.حضور پویشگرانی از طیف های سیاسی مختلف بدرقه پیکر ورجاوند را به نمایشی از همبستگی و ابراز درد مشترک برای اتحادی حول حداقل ها و حرکت بسوی فردا بدل کرده بود.عیسی سحرخیز،مصطفی تاجزاده،ابراهیم یزدی،علی رشیدی،داوود هرمیداس باوند،خسرو سیف ،حشمت الله طبرزدی،شیرین عبادی ،عزت الله سحابی،عبدالله مومنی،حبیب الله پیمان،مهدی امینی زاده،سعید مدنی،غلامعباس توسلی،احمد زیدآبادی،تقی رحمانی،رضا علیجانی،هدی صابر، محمد ملکی،ناصر زرافشان،فریبرز رئیس دانا،حسن یوسفی اشکوری،عباس امیر انتظام،سیامک طاهری،ناهید خیرابی،سعید حبیبی،علیرضا جباری و... برخی از شرکت کنندگان در مراسم امروز بودند.
"اورتگا و ديگر داعيه داران سوسياليسم بايد خوب بدانند که به سرزميني مي آيند که ميراث هولناکي در کشتار سوسياليست ها دارد و عملا سرزمين يکه تازي ها و انحصارطلبي هاي راستگرايان وابسته به دستگاه اين پولدار و آن پولدار است که 30 سال است در قدرتند."
سفر دانيل اورتگا، رئيس جمهور نيکاراگوئه و رهبر جبهه آزاديبخش ملي ساندنيست ها به دعوت رئيس جمهوري اسلامي به تهران و خبر سخنراني فردي مانند حسن رحيم پور ازغدي، همزمان با حضور اورتگا در دانشگاه تهران واکنش هايي فراواني را به همراه داشته است. دکتر فريبرز رئيس دانا، اقتصاددان و عضو کانون نويسندگان ايران در گفتگو با روز از اين سفر سخن گفته و اينکه: "اين ديگر شاهکار است!"
آقاي دکتر رئيس دانا، دانيل اورتگا، رئيس جمهور نيکاراگوئه و رهبر جبهه آزاديبخش ملي ساندنيست ها به دعوت رئيس جمهوري اسلامي در تهران است. او قرار است در دانشگاه تهران در کنار حسن رحيم پور ازغدي سخنراني کند. به تعامل دولي که داعيه سوسياليست بودن دارند با جمهوري اسلامي چطور مي توان نگاه کرد؟
روي سخن من با اورتگا به طور مشخص اما همچنين با مورالس، چاوز و حتي با آقاي فيدل کاسترو است. بحث اين است که اگر اين مراوده صميمانه و از بسياري جهات چاپلوسانه با جمهوري اسلامي در چهارچوب ضرورت هاي ديپلماتيک، حيات ملي در نظم جهاني تعريف مي شود که در اين صورت احتياجي به اين همه چاپلوسي و خودنمايي و اين همه ناديده گرفتن ضوابط و ارزش ها و سابقه هاي مردمي لازم نبود. کشورها مي توانند روابط خوب ديپلماتيک داشته باشند و سر مواضع معيني کنار همديگر بايستند. اصلا يکي از معاني همزيستي مسالمت آميز خروشچف همين بود. اين قابل فهم است. اما آنچه اين دولت ها با جمهوري اسلامي انجام مي دهند در واقع به نمايش گذاشتن يک رابطه عميق است که جاي بحث و ترديد دارد. اگر اورتگا که به قول غربي ها صدو هشتاد درجه مواضع خود را تغيير داد تا بتواند دوباره مجوز شرکت در انتخابات بگيرد، با نزديک شدن به جمهوري اسلامي مي خواهد ارزش هاي آن را تائيد کند، بايد به او و امثال او يادآور شويم که ما وجوه مشترکي بين جمهوري اسلامي و دولت هاي آنها نمي بينيم. آن دولت ها از سوسياليسم صحبت مي کنند، حداقل کاسترو به حق به عنوان يکي از شخصيت هاي داراي سمت و سوي سوسياليستي ـ نمي گويم سوسياليسم ـ از جهات مختلف قابل دفاع است، يا چاوز به هر حال سوسياليسم را مطرح کرده است.

مورالس با اينکه در بعضي از لشکرکشي هاي امريکايي هم نقش داشته و شرکت کرده اما به هر حال سمت و سوي دفاع از فقيران، عدالت اجتماعي و ملي کردن منابع مردمي را پيشه کرده است. اورتگا هم همين طور. حتي او يک نمايش تاريخي داشته است که وقتي ديد آراي مردمي مخالف اوست بر سر قدرت نماند. اين کشورها بايد بدانند اگر هدف فقط ضرورت ها و همزيستي هاي مسالمت آميز باشد ممکن است نقدي بر نيانگيزد، اما با اين نحوه ارتباط و قراردادهاي اقتصادي و نمايش هاي چهره به چهره و آن خوش خدمتي ها و خوشامدگويي هاي دل به هم زن که گاهي اوقات از خود نشان مي دهند، بايد بدانند با حکومتي اين رابطه را دارند که در تمام دوران حياتش دشمني سرسختانه با سوسياليست ها داشته است. بعد از انقلاب در سال 60، مجموعه اين حکومت که احمدي نژاد هم عضو بلافصلي از آن است به دستگيري و برخورد و شکنجه و کشتار فجيع نيروهاي چپ و سوسياليست دست زد.

امروز رفتیم به دامنه قله دماوند. رفته بودیم به دنبال شقایق و در راه تا می توانستیم کشاورزان مستاصلی دیدیم سوار بر کاروان های سیاه، خوش از سور چرب و نرم عقیم ،به زمین سوخته باز می گشتند.رفتیم برای شقایق های پای دماوند ،اما دریغ از حتی یک شقایق سرخ.سد لار آبی بود،خورشید زراندود.آن طرف دشت گل های زرد که دو ساعت پیاده روی داشت و ما نرفتیم و از آن حرف زدیم. چوپانی خسته که رمه ها را می کوچاند و زندگی بر دست های پینه اش نقش.در میان گوسپندانش پرسه زدیم و بره کوچولوی سیاه را بغل کردم تا یک عکس شود در گوشه ای از عکس ها.عکس های بی سرانجام و تنهایی که سرآغاز "رابطه" تواند بود.که اگر جرقه زد باید به پیشوازش رفت و دل به دریا زد. تا شروع شود.غلت بزند در بستر رطوبت که عشقش اسم می گذارند نفراتی و باز شاید که تمام شود و بره کوچولوی سیاه ... سر راه یکی از عشایر را سوار کردیم.موسیقی عوض شد و سیما بینا خواند و خواند از در و دشت و یار و آهوی دشتی... و اتومبیل سرعت گرفت. تا پلور آمد و پیاده شد و خوشحال بود که باران خوب دشت را سیراب کرده تا گوسفندان پروارتر شوند برای سالی دیگر از زندگی.قله دماوند زیبا بود و بارها شعر ملک الشعرای بهار، سیال ذهن شد:"ای دیو سپید پای در بند ، ای گنبد گیتی ای دماوند،از سیم به سر یکی کله خود ، ز آهن ز میان یکی کمربند، تا چشم بشر نبیندت روی ،بنهفته به ابر چهره دلبند، تا وارهی از دم ستوران ، وین مردم نحس دیو مانند..."قله دماوند تا گردن در مه فرو رفته بود. الان برگ نوشته هایی می خواندم از دهه شصت خورشیدی.و غمگین ترک باز از بسیار رفته ها که تلخ و تند و گس می نماید وقتی تنها اندکی از هیجانش فاصله می گیری و کمی فکر می کنی... فکر می کنی به تاریخ.و به ضرورت ها و خطاهای فاجعه بار و باز تکرار و باز امید و نفس که نقش نو را بارور کرده است.دماوند تا گردن در مه فرو رفته بود...


در روزهاي گذشته لغو مجوز تلويزيون منتقد هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا، دهها هزار نفررا در کاراکاس پايتخت اين کشور روانه خيابان کرد. به آنکه مخالفان چاوز که هستند و چه خاستگاههايي دارند و چرايي سير صعودي ديناميسم چپ در امريکاي لاتين که حرف و سخني است بس دراز در اين مجال کاري نيست. سخن، تنها بر سر بستن رسانه است و خاموش کردن صداي منتقد. باز هم بحث مشهور حدود وثغور آزادي ها و ضرورت هاي اعمال قدرت حکومتي به ميان مي آيد.
مخالفان هوگو چاوز مي گويند که وي آزادي بيان را محدود کرده است و بوق هاي آشناي تبليغاتي نيز هر يک به شيوه خود بر طبل قيل و قال مي کوبند. طرف انصاف اما کجاست؟ به آنچه پيرامون موج اخير پوپوليسم در امريکاي لاتين و از جمله ونزوئلاي چاوز مي گذرد کاري نيست و نيز دست در دست قرار دادن مدعيان راه "چه" و "بوليوار" در دست چرکين دشمنان قسم خورده آزادي و دموکراسي از سوي دولي که داعيه پويش در مسير چپ و آزادي خواهي دارند. اينکه رسانه مذکور با کمک هاي بي دريغ و پنهان و آشکار آن جماعت آشنا، رسما پشت سرکودتاچيان دولت منتخب ونزوئلا ايستاده بود و هزار دسيسه و نيرنگي که از سوي امپرياليسم و کاشفان پوپر و هايدگر که سر بر قبله نئوليبراليسم دارند. باري، به هيچ يک از اين فاکت هاي مستند در اين مجال اندک، کاري نيست. بر آنم که تنها با صداي بلند، خاموش کردن صداي منتقد، بستن و تار و مار رسانه را، هر چند مخالف سرا به آن راه و شيوه اي که بود محکوم بايد کرد و از سنت چپ به دور.


در مکتب دکتر غنی نژاد هستيم.ايشان مبانی اعتقادی خود را تبليغ ميکنند* در دو صفحهA4 از گزارش سخنرانی با ابهامات زيادی برخورد ميکنيم که راه مغلطه و سفسطه را باز ميکنند. از جمله: مغلطه در مفهوم مالکيت، مغلطه در مفهوم آزادي، مغلطه در مورد رابطه سرمايه دار و کارگر، مغلطه در مورد نظريه های حقوقي، مغلطه در مفهوم ,اقتصاد,، مغلطه در مورد نظريه های حقوقی..دکتر غنی نژاد هرگز در مورد اين ابهام آفرينی هاتوضيح نخواهد داد. اساسا فايده ابهام آفرينی گريز از چالش است. ولی اينکار نميتواند از سوال جلوگيری کند. در اين مقاله به مسايل مربوط به دو مورد اول می پردازم. باقی بماند سرفرصت.
مغلطه اول: استفاده از مفاهيم کلی به عنوان آچار فرانسه و غيب کردن سرمايه
"حق و آزادی در مفاهيم ليبرالی با مالکيت بيان ميشود".آقای غنی نژاد در ابتدا، ميانه و انتهای بسياری از سخنرانی های خود، اين شاه بيت فلسفه اجتماعی مکتب نوليبرالی را مورد تاکيد قرار ميدهند. اما سوال اين است:
منظور از مالکيت چيست؟ مالکيت بر کراوات تان؟ مالکيت بر گنجی که دفن کرده ايد و هرگز روی هيچ بازاری را نخواهد ديد؟ مالکيت بر سهام عمده اکسون موبايل که کنترل توليد و توزيع و مصرف روزانه نزديک 7 ميليون بشکه نفت مردم کشورهای مختلف جهان را در اختيار دارد و با آن بسياری از چيزها، و حتی آب و هوای کره زمين را هم تحت کنترل می گيرد؟ يا سهام خانواده صاحب اعتبار والتون در والمارت آمريکا که نزديک 2 ميليون نفررا- فقط بطور مستقيم – در استخدام خود دارد يا بنا براصطلاح "اقتصاد آزاد" برای آنها "کارآفرينی" کرده است؟

مفهوم کلی مالکيت که آقای غنی نژاد به کار ميگيرند همه اينها هست، چون عبارت است از "داشتن يک چيز"؛ و هيچکدام اينها نيست، چون فارغ از شکل مشخص و زمان و مکان و کارکرد آن است.
يک شگرد آشنا و بسيار قديمی در دفاع از مالکيت سرمايه داری تبديل مالکيت به يک مفهوم کلی و خارج از زمان و مکان، يک توهم متافيزيکي، چيزی شبيه مثل افلاطونی است. اما مثل افلاطونی روی زمين وجود ندارد. مالکيت فقط در اشکال مشخص وجود دارد. داشتن سه چيزی که در مثال بالا ديديم سه کارکرد متفاوت را به نمايش ميگذارد. کراوات تان را مصرف می کنيد؛ گنج مدفون، ثروت بی مصرف است؛ اما سومی سرمايه است.
![]() | ||
|
| ||
تا آن هنگام که بود، در بازار شلوغ برگزاري بزرگداشت اين و آن سخني از بزرگداشت به آذين از سوي "بزرگداشت برگزارکنندگان" به ميان نيامد. شايد که سخن گفتن از او باز کردن بسيار حرف و سخن بود که خوشايد آن جماعت نبود... راهي که گرچه مصون از هزار خطاي گزير و ناگزير وي و يارانش نبود اما بر آيند آن هولي به دل آن جماعت همه آشنا مي انداخت. پس به آذين در بي خبري محض جهان را بدرود گفت و بر شانه ي تني چند از يارانش به آغوش زمين بازگشت. يکمين سالگرد خاموشي اوفرصتي است براي ديدار ديگر.
سالي از خاموشي به آذين گذشت
سلام جان شيفته ايران ما
"من، نه با اشک حسرت، که با لبخند خواهم مرد، طنزي نه چندان تلخ بر لب... "با سري چون خم جوشان رفت. تنها. و چشم ها نگران او.... ديگر او خود او نيست، همه است، يک لحظه در هستي بيکران همه...."

کلمات آخرين اوست. هنوز بار پيکر نحيف ترمه پيچش که يک سو را من و جعفر کوش آبادي به دوش گرفته بوديم و آن سو ترکش دوستاني ديگر، بر شانه ها سنگيني مي کند. هيچ کس در غسالخانه نبود و اين به آذين بود که تنها بر فراز دستهايي چند با اندک شمارگاني از ياران تا منزل آخر بدرقه شد. ترمه پيچش که کرده بودند، بر زمينش نشاندند، زني از همرزمانش قيل و قال پيرامون واگذاشت. خم شد تا اگر فرصت تا پيمانه واپسين مجال نداد که در زمان حياتش سخت در آغوش او بگريد، اين بار بر آستانه پيکر بي جانش در لنجزار دامنگير عصري که در آن "زندگي" بوي پوسيدگي مي دهد براي لحظه اي ترمه را کنار زند و در خلوت خود و او، چشم بر چشمان بسته اش بدوزد.... بدرود به آذين...
تا آن هنگام که بود، در بازار شلوغ برگزاري بزرگداشت اين و آن سخني از بزرگداشت به آذين از سوي "بزرگداشت برگزارکنندگان" به ميان نيامد. شايد که سخن گفتن از او باز کردن بسيار حرف و سخن بود که خوشايد آن جماعت نبود. راهي که گرچه مصون از هزار خطاي گزير و ناگزير وي و يارانش نبود اما بر آيند آن هولي به دل آن جماعت همه آشنا مي انداخت. پس به آذين در بي خبري محض جهان را بدرود گفت و بر شانه ي تني چند از يارانش به آغوش زمين بازگشت.


"من نه با اشک حسرت که با لبخند خواهم مرد ، طنزی نه چندان تلخ بر لب..."
در یکمین سالگرد بازگشت فرزند زمین به مادر ،یکمین سالگرد کوچ ابدی نویسنده ،مترجم ، از بنیانگزاران کانون نویسندگان ایران و روشنفکر و پویشگر سیاسی جریان ساز میهن، محمود اعتمادزاده "م.الف.به آذین" راس ساعت ۵ بعد از ظهر روز پنجشنبه ۱۰ خرداد در کنار خانواده،یاران و همرزمانش در گورستان "بهشت سکینه"،اپتدای اتوبان کرج-قزوین،کیلومتر ۳ سمت راست ،گرد هم می آییم و بر راه هنوز ناپیموده اش پای می فشاریم.حضور تک تک دوستداران در یکمین سالگرد خاموشی ، مهر تائید دیگری است بر ضرورت پیمودن راه هنوز ناپیموده ی "به آذین" و یارانش...
"انسان در یک جا نمی ماند. زندگی می کند، می رود، به پیش رانده می شود، باید، باید پیش رفت! این زیانی به عشق نمی رساند. عشق را انسان با خود می برد. ولی عشق هم نباید بخواهد که ما را واپس نگه دارد، ما را در لذت ساکن یک اندیشهی یگانه با خود زندانی کند. یک عشق زیبا می تواند سراسر یک عمر دوام بیاورد؛ اما آن را به تمامی پر نمی کند. فکر کنید که من، با انکه دوستتان دارم، شاید روزی در دایره ی فعالیت شما و اندیشهی شما احساس تنگی بکنم، من هرگز به فکر آن نخواهم افتاد که ارزش انتخابتان را درباره ی خودتان نفی کنم ولی آیا انصاف است که انتخاب شما بر من تحمیل شود؟ به نظرتان آیا عادلانه نمی آید که برایم این آزادی را قایل باشید که هرگاه ببینم به قدر کافی هوا ندارم، پنجره را و حتا کمی در را باز کنم؟ قلمرو کوچکی برای فعالیت داشته باشم، مصالح فکری، دوستی های خاص خودم داشته باشم، در یک نقطهی کره خاکی، در یک دایره ی افق زندانی نمانم، سعی کنم افق خودم را گسترش بدهم، هوای دیگری نفس بکشم، مهاجرت کنم ... می گویم اگر لازم افتاد... هنوز من نمی دانم، ولی در هر حال به این نیاز دارم که احساس کنم آزادم چنین کاری بکنم، آزادم که بخواهم، آزادم که نفس بکشم، آزاد... آزادم که آزاد باشم... حتی اگر نمی بایست آزادی خودم را به کار برم. "
از متن "جان شیفته" اثر جاودانه "رومان رولان" که توسط "به آذین" در پارسی بدنیا آمد.

همزمان با موج دستگيري پويشگران کارگري و بدنبال حکم زندان براي محمود صالحي، شيث اماني و صديق کريمي که به دليل تکاپوهاي مدني خود روانه زندان شده اند، جمعي از دانشجويان دانشگاه هاي تهران در طرحي مشترک، به ياري خانواده هاي کارگران زنداني برخاسته اند. اين همدلي همزمان است با حکم شعبه 14 دادگاه انقلاب تهران، در موردمنصور اسانلو، رييس هيأت مديره سنديكاي شركت واحد. اين فعال كارگري به گزارش ايلنا، به اتهام "اقدام عليه امنيت ملي" به تحمل چهار سال حبس و بابت اتهام "تبليغ عليه نظام" به تحمل يك سال حبس و در مجموع به تحمل پنج سال حبس تعزيري محكوم شد.

طرح همياري دانشجويان با کارگران از روز يک شنبه ۶ خرداد در دانشکده حقوق دانشگاه تهران، با قرار دادن صندوق هاي جمع آوري کمک مالي و همچنين پخش بروشور هاي اين برنامه در دانشگاه تهران آغاز شد. در ادامه اين طرح ديروز دانشکده هاي ادبيات و علوم دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتي شريف و دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه علامه به اين حرکت پيوستند.

در بروشورهايي که توسط دانشجويان در مورد اين کارزار تهيه شده، ضمن اشاره به "بي گناهي" پويشگران کارگري که تنها به جرم تلاش براي برگزاري مراسم مستقل اول مه ماه (روز جهاني کارگر) در زندان به سر مي برند آمده است: "جنبش دانشجويي که طي چند ساله اخير با شعار اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري به صحنه آمده است بايد براي کمک به حضور نيرومند جنبش کارگري در مبارزات اجتماعي و سياسي و اعلام همبستگي خود با کارگران گام هاي عملي جدي بردارد.
کمک به شکل گيري صندوق اعتصاب و جمع آوري کمک مالي براي کارگران زنداني و اخراج شده از جمله اين گام هاي عملي است. در اين راستا عده اي از فعالين جنبش دانشجويي تصميم به اجراي طرح حمايت از کارگران زنداني گرفته اند تا گامي کوچک در اين راستا بردارند. "
سنديکاخواهان در معرض فشار


از زمان آغاز به کار دولت نهم در جمهوري اسلامي، شنيدن نقل قول ها و اخباري غير متعارف از سوي مسئولين ذيربط به امري عادي براي اصحاب رسانه و مردم بدل شده است. پيشنهاد تشکيل "اتحاد جماهير اسلامي" از سوي يک مقام محلي دولت احمدي نژاد، در شمار آخرين اظهاراتي است که مي توان در فهرست پيشنهادات نزديکان سياسي رئيس جمهور اسلامي قرار داد.
فيروز احمدي، معاون سياسي و امنيتي استاندار اردبيل در حالي اتحاد جماهير اسلامي را مطرح کرده، که پيش از اين بارها از سوداي تشکيل امپراتوري بزرگ شيعه توسط حکومت ديني ايران سخن گفته شده است.
در حاليکه سرنوشت پرونده هسته اي رژيم اسلامي هنوز در پيچ و خم مذاکرات جاري با غرب قرار دارد و همزمان با بحراني تر شدن هر چه بيشتر وضع معيشتي و اجتماعي مردم، اين مقام محلي دولت احمدي نژاد گفته است که ملت ايران با تمام قوا و قدرت در مسير رشد و ترقي قرار گرفته و با قدرت فائق خود ميتواند "اتحاد جماهير اسلامي" را تشکيل دهد و رهبري کند.
