
"نيروي انتظامي نبايد به حريم خصوصي مردم وارد شود و به طور حتم پليس امنيت اخلاقي، کارکرد سياسي ندارد." در حاليکه سردار پاسدار احمدي مقدم، از تشکيل پليس "امنيت اخلاقي"براي مقابله با "تهديدات مستمر دشمنان در زمينه براندازي سياسي از طريق فروپاشي فرهنگي" خبر داده است، رضا طلايي نيک، عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس اسلامي با ذکر جمله فوق در گفتگو با "روز" تاکيد مي کند: "نوعي نگاه انتقادي به برخي از رفتارهاي نيروي انتظامي مطرح شده است."
آقاي طلايي نيک، نيروي انتظامي از تشکيل پليس "امنيت اخلاقي" خبر داده، در حاليکه حتي کشوري مانندعربستان سعودي هم در وجود پليسي با اين ويژگي مشغول تجديد نظر است. به نظر کميسيون امنيت ملي چه نيازي به تشکيل چنين پليسي در جمهوري اسلامي وجود دارد؟
پليس ايران بدنبال واحدهاي تخصصي در انجام ماموريت ها است. نيروي انتظامي با توجه به ابعاد تخصصي مسائل امنيتي، اجتماعي و انتظامي به دنبال خدمات پليسي در قالب پليس هاي تخصصي است و تشکيل بيش از ده پليس تخصصي براي کارايي مطلوب تر در دستور کار نيروي انتظامي قرار دارد. به دنبال ادغام سه نيروي سابق انتظامي يعني شهرباني، ژاندارمري و کميته هاي انقلاب اسلامي در قالب نيروي انتظامي جديد، تنوع و گستردگي وظايف نيروي انتظامي، ضرورت تشکيل واحدهاي تخصصي را افزايش داده است. نيروي انتظامي با ادغام يگان هاي سابق ژاندارمري، شهرباني و کميته هاي انقلاب از داخل محلات و شهرها تا محدوده هاي خارج از شهر و روستاها و مناطق مرزي و نيز در امور گوناگوني مانند گذرنامه، آگاهي، پليس فرودگاهها، پليس راهنمايي و رانندگي، مبارزه با مواد مخدر و در ساير زمينه ها وظايف گسترده تري بر عهده گرفته است. لذا براي افزايش کارايي پليس و انجام وظايف، ايجاد واحدهاي پليس تخصصي در دستور کار است.
پليس "امنيت اخلاقي" عمدتا به چه مسائلي مي پردازد؟ پوشش مردم، روابط خصوصي آنها و...
البته نيروي انتظامي نبايد به حريم خصوصي افراد وارد شود.
خب؟
متناسب با قوانين و مقررات و هنجارهاي پذيرفته شده اجتماعي بايد چگونگي برخورد پليس با انحرافات و مزاحمت هاي اجتماعي دقيق تر تعيين شود.
چه جوري؟ تا به حال در طول ماههاي اخير اينطور بوده؟


در حاليکه هنوز پگاه آهنگراني که از ارتفاع 2/5 متري سر صحنه فيلم سينمايي "آتش سبز" سقوط کرد و ستون مهره هاي او آسيب ديد، روي تخت بيمارستان است، مصطفي کرمي دستيار فيلمبردار سينماي ايران که در پروژه اي سينمايي به تهيه کنندگي حوزه هنري گلستان و بخش خصوصي مشغول به کار بود، دچار برق گرفتگي شد و دو دست و بخشي از انگشتان پاي خود را از دست داد....
نمودهاي وجود بحراني جدي در سينماي ايران، ماههاي متماديست که نه تنها در راهروهاي تنگ و ترش مميزي ارشاد، دستوران جديد به اهالي سينماي کشور، فروش غيرقانوني نسخه هاي فيلم هاي هنوز روي پرده نيامده، بحران مديريت و استعفاهاي مکرر مديران سينمايي و... معنا مي شود که حوادث ريز و درشت براي اهالي سينما نيز خود را مي نماياند.
امنيت مادي، معنوي، جاني و... در سينماي ايران ديگر بدل به شوخي تلخي شده است که قربانيان هر روزه آن هم زنگ خطري را براي سياستگزاران اين عرصه به صدا در نمي آورد.کارشناسان سينمايي معتقدند اگر شوراي نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي وزارت ارشاد به همان اندازه که نسبت به طرح مضمون فيلم ها حساسيت نشان مي دهد، به رعايت استانداردهاي توليد هم حساس بود سينماي ايران وضعيت امروز را تجربه نمي کرد.
قرباني؛ اهالي سينماي ايران
سقوط آزاد بازيگر جوان سينماي ايران پگاه آهنگراني از ارتفاع 2/5 متري سر صحنه فيلم سينمايي "آتش سبز" بعد از روزهاي متمادي و نامه نگاري هاي مادر فيلمساز او منيژه حکمت، حداقل واکنش ها از سوي برخي از مسئولين ذيربط و واکنش تند انجمن بازيگران سينماي ايران را در پي داشت.
منيژه حکمت در يکي از نامه هاي خود که در برخي از رسانه هاي گروهي منعکس شد خبر داد که اين بازيگر جوان سينماي ايران ابتدا از رفتن درون آن تور ماهيگيري امتناع کرده اما نگراني از اينکه لوس و ترسو خوانده شود، باعث شده خطر رفتن به ارتفاع با طنابي پوسيده را به جان بخرد و بقيه ماجرا را هم که حتما همه مي دانيد. بالا رفتن با طناب پوسيده همان و افتادن از آن بالا همان.


منبع : روز
"لازم به تذكر نيست كه دموكراسي فقط با آن مفهومي كه امروز در ايران دارد ميتواند براي كشور و ملت ما ارزنده و ثمربخش باشد. زيرا كه تنها اين دموكراسي است كه پاسخگوي نيازهاي مادي و معنوي جامعة ايراني و هماهنگ با ارزشها و موازين فرهنگي و مدني آن است براي ما دموكراسي يك كالاي وارداتي نميتواند باشد زيرا ملت ما باسابقه ديرين تمدن و فرهنگ خود بهتر از هركس ميتواند راهي را كه به اعتلا و سعادت آن منتهي ميشود تشخيص دهد و برگزيند."
آيا اين سخنان به نظر خواننده محترم آشنا نميآيد. اين سخنان آقاي خاتمي در جمع سراسر سوت و كف و يا حتي سكوت سالهاي اخير نيست. بلكه حرفهاي شاهنشاه آريامهر! در آستانة فضاي باز سياسي سالهاي آخر حكومتش است (رستاخيز 15 مرداد 1356)
به راستي علت پناه بردن محمدرضا پهلوي به چنين ادبياتي چه بود؟ رأس حكومتي كه ژاندارم منطقه خليج فارس لقب گرفته، تمامي مخالفان مسلح را تارومار كرده، نفسكش و حتي كتابِ خفيهخوان را به زندان انداخته و هيچ اپوزيسيون رسمياي را در برابر خود نميديد چه احتياجي داشت كه از دموكراسي متناسب با مليت و معنويت سخن بگويد.
شايد يكي از علل اينگونه سخن گفتن موج "حقوق بشر" كارتر بود كه عنصر نيمسوز اردوگاه غرب را وادار به توجيهاتي از اين قبيل كرده بود و البته با راههاي فرار متناسب؛ دموكراسياي شبيه به شترمرغ كه نه به موقع نه تخم ميگذاشت و نه بار ميبرد.
"دموكراسي متناسب با هر كشور" لقلقة دهان ديكتاتورهايي است كه زندانهاي انباشته از زندانيهاي سياسي و يا سابقه كشتار مخالفان را بهعلاوه انتخاباتي محدود و نمايشي و مطبوعاتي خفه و دهانبسته دارند و در عينحال ژستهاي آزاديخواهي و دموكراتمأبي هم به خود ميگيرند.

منبع : اخبار روز
متن کوتاه زیر، تلاشی محدود و ناقص در طرح دریافتی از سوسیالیسم از نگاهی دیگر و در نفی سوسیالیسم های استبدادی تا کنونی (سده ی بیستمی) در تئوری و عمل است که به هیچ روی ادعای تعریف و تبیین آن چه که می توان سوسیالیسم امروزی یا سوسیالیسم آزادی خواه و دموکراتیک نامید را ندارد ...
چه بر من نفرت انگیز است که دنباله روی کنم
و به همان اندازه نیز هدایت کنم
نیچه - دانش شاد
بنا به خبر هایی که از داخل ایران می رسند، بخشی از جوانان و دانشجویان کشور ما، هر چند محدود، در جُست و جوی راهی برای پایان بخشیدن به نظام جمهوری اسلامی، روی به ایده های چپ انقلابی و سوسیالیستی آورده و می آورند. این امر البته برای همه ی ما که امر استقرار آزادی، دموکراسی و جمهوریت لائیک را پیش شرط مقدماتی و اساسی و زمینه ساز هر گونه تحول سیاسی و اجتماعی پسا- سرمایه دارانه در ایران قرار می دهیم، جای بسی خوشنودی و امیدواری است. اما هم زمان با حقیقتی دیگر و این بار غیر منتظره نیز رو به رو می شویم که در این میان، پاره ای، باز هم هر چند محدود ، به جای درس گیری از گذشته و گام برداشتن در حرکتی نو در گُسَست از سوسیالیسم استبدادی و تمامت خواه (توتالیتر)، هم چنان در چنبره ی شیوه ها، شعارها، فرمول ها و حکم های «سوسیالیسم واقعاً موجودِ» سابق محصور اند: سیستمی که در پایان سده ی بیستم از هم فروپاشید و کارنامه اش، در نهایت و به طور عمده، فاجعه ای بیش نبود.
متن کوتاه زیر، تلاشی محدود و ناقص در طرح دریافتی از سوسیالیسم از نگاهی دیگر و در نفی سوسیالیسم های استبدادی تا کنونی (سده ی بیستمی) در تئوری و عمل است که به هیچ روی ادعای تعریف و تبیین آن چه که می توان سوسیالیسم امروزی یا سوسیالیسم آزادی خواه و دموکراتیک نامید را ندارد و نمی تواند داشته باشد(1). این نوشته، تحت عنوان «سوسیالیسم، چون فرایند جنبش های اجتماعی و مشارکتی»، سال ها پیش (بیش از ده سال)، هنگام تدارک نظری برای تشکیل شورایی سوسیالیستی(2) در خارج از کشور در بین معدود افرادی پخش گردید. اکنون، پس از بازبینی مجدد و انجام پاره ای اصلاحات در آن و تحت عنوان اصلی چپِ دیگر، این متن در اختیار نقد فعالین اجتماعی – سیاسی: دانشجویان، زنان و کارگران... قرار می گیرد. مخاطب آن، بویژه، نسل جوان، دختران و پسران مبارزی است که تحت شرایط سهمگین حاکم در داخل کشور، با همه ی دشواری ها و نارسایی های موجود، برای دگرسازی بنیادین جامعه ی خود، روی به افکار و آرمان های چپِ سوسیالیستی آورده و می آورند.
-----------------------------------------

هفت سال گذشت . همه آمده اند. همه هستند. احمد شاملو مانند هر سال مهمان بسيار دارد.مردم! شعر مي خوانند.بغض مي کنند. حرف مي زنند.کف مي زنند. يکي "پريا" را مي خواند. ديگري "در آستانه را.." و باز آن ديگري.. مهم نيست که اشعار چگونه ادا مي شوند.درست يا غلط. مهم، رنگ است.
رنگارنگي جمعيتي که چون "شاملو" ،"شاملو" است ،اين طيف وسيع مردم را مي تواند که گرد هم بياورد. شاعر معلول کرجي همچنان با حرارت شعرهاي بامداد را مي خواند.دختر کوچکي که مي خواند "پريا گشنتونه؟پريا تشنتونه؟پريا خسته شدين مرغه پر بسته شدين...".پسرک آرمانگرايي که حلقه ي در گوش راست او سخن مي گويد، مهمان شاملوست و چشمانش مي خوانند " زيباترين کلامت را بگو...شکنجه پنهان سکوتت را آشکار کن. و هراس مدار که بگويند ترانه بيهودگي مي خوانيد.چرا که ترانه ما ترانه بيهودگي نيست.چرا که عشق حرفي بيهوده نيست..."..دخترکي با چادر سياه از افغانستان که تنها به عشق خواندن شعر بامداد تا آنجا آمده و جوانان شهرستاني که اين همه راه را کوبيده اند تا ساعتي را ميزبان بامداد باشند و شعر شاملو را با صداي بلند بخوانند. "بامدادم من،شرف کيهانم...". همه هستند تا با زمزمه نام "بامداد" دگرانديشي و دگرخواهي و دگرباشي را فرياد کنند و تا که تا شايد فريادي يا که بانگي از آن خلق خاموش "طرف ما شب نيست ،چخماق ها کنار فتيله بي طاقتند. خشم کوچه در مشت توست...."

آنگونه که بيانيه کانون نويسندگان ايران مي گويد ،به مناسبت هفتمين سالگرد خاموشي احمد شاملو،کانون ،ميزبان مراسمي است در خانه آخر "شاعري که هستي خود را صرف پيکار با وهني کرد که بر تبار انسان مي رود.شاعر بزرگي که تا واپسين دم حيات هرگز از اندبشه ي بهروزي مردم،آزادي ،و نبرد با جهل و سانسور نابرابري فارغ نبود."
و آنسو تر پوينده و مختاري و گلشيري و غزاله که عصر گرم مرداد را با تراکم جمعيت شعر خوان و سرودخوان مي گذرانند. اکبرمعصوم بيگي در تکاپوست و فرخنده حاجي زاده مجري مراسم است. مجري مراسم مي گويد " ما بيش از هر زمان ديگر به کلام و کردار آزادي خواهانه نياز داريم، نياز داريم تا خواهان رهايي دانش جويان، زنان، کارگران و معلمان در بندمان باشيم."

"درود بر زرافشان وکیل خلق ایران" ، عکس از علی خرد پیر
محمدعلي عمويي ، فريبرز رئيس دانا و هادي پاکزاد در کنار تعدادي از مادران جانباختگان سياسي مانند مادر لطفي و... هستند. سيمين بهبهاني از راه مي رسد و آيدا سرکيسيان با عينک و روسري سياه آرام است.


پشت نویس عکس به قلم او : به همسر بسیار عزیزم با خلوص تمام تقدیم می کنم - ۲۸ آبان ۱۳۶۳
تقدیم به بندیان زیر شکنجه
آریل دورفمان - ترجمه باقر مومنی
منبع : نوید نو
وقتی به تو می گويند
که من در زندان نيستم
باور مکن !
بايد روزی اين را اعتراف کنند !
وقتی به تو می گويند
که من آزاد شده ام
باور مکن !
روزی بايد اعتراف کنند که دروغ گفته اند
وقتی به تو می گويند
که من به خودم خيانت کرده ام
باور مکن !
روزی بايد اعتراف کنند که من به حزبم وفادار بوده ام
وقتی به تو می گويند که من در فرانسه بوده ام
باو مکن !
باور مکن ،
وقتی به تو نشان می دهند شناسنامه جعلی مرا
باور مکن !
باور مکن ،
وقتی که به تو نشان می دهند
تصوير جنازه مرا .
باور مکن
وقتی به تو می گويند که ماه ، ماه است
که اين صدای من است بر نوار
که اين امضای من است بر کاغذ
اگر به تو بگويند که يک درخت درخت نيست
باور مکن !
باور مکن هيچ چيز را
از هر آنچه به تو می گويند ،
هيچ را از آنچه به تو قول می دهند ،
هيچ چيز را از انچه به تو نشان می دهند .
و سرانجام روزی می رسد
که از تو می خواهند بيايی
جنازه مرا شناسايی کنی
و تو در پيش روی خويش مرا می بينی
و صدايی به تو می گويد :
او از شکنجه جان به در برده است ،
او مرده است !
وقتی به تو می گويند
که من
بتمامی ،
مطلقا
برای هميشه مرده ام ...
باور مکن !
باور مکن !
باور مکن !

مشکل کشور ما موي سر چند جوان نيست". اين سخن محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور اسلامي در جريان کارزار انتخاباتي بود که از سيماي اسلامي پخش شد. حالا با آغاز دومين ماه از فصل گرم تموز، بنا بر وعده رئيس پليس تهران، با شديد طرح موسوم به "ارتقاي امنيت اجتماعي" در کشور، از امروز اول مردادماه برخورد با پسراني که به گفته مقامات نيروي انتظامي از مدل هاي "منحرف" مو استفاده مي کنند آغاز مي شود. سردار رادان، رئيس پليس تهران، در کنار برخورد با مردان "بدحجاب"، خبر از تشديد برخوردها با زنان "بدحجاب" هم داده است.

گرم شدن بيشترهوا در نقاط مختلف کشور و الزام به رعايت پوشش هاي اسلامي با ضوابط جديد اما موجب آن نشده است که سنگفرشهاي داغ خيابان هاي شمال و ميانه پايتخت در ساعات خنک تر رو به عصر، ميزبان مردان و زناني با آخرين شيوه هاي آرايشي نباشد. آرين، يکي از اين شهروندان است که با اشاره به فصل تابستان و تعطيلي دانشگاه مي گويد جاي ديگري را جز "خيابان گردي" براي تفريح نمي شناسد: "ما براي اينکه يک لحظه نفس بکشيم بايد کجا برويم؟ با اين وضعيت سهميه بندي بنزين، ماشين را هم مثل گذشته نمي توانيم بيرون بياوريم. مي آييم در اينجا قدم مي زنيم. اينجا هم به ما پسران بدحجاب مي گويند. در بعضي موارد هم دوستان ما را گرفته اند".
بر پايه اخبار منتشره در رسانه هاي رسمي، نيروهاي پليس از امروز جلوي کساني را مي گيرند که شلوارهاي فاق کوتاه مي پوشند و از گردنبندهاي مارک دار و از لباس هاي داراي آرم استفاده مي کنند. گفته شده است که اين افراد به محض مشاهده، از سوي پليس امنيت دستگير و به مرکز پليس امنيت عمومي انتقال داده مي شوند.

صحنه ای از فیلم تحسین شده "خیالبافان" ، اثری از برناردو برتولوچی

خسرو گلسرخی در نمایش بیدادگاه شاه
منبع : روز
مردي شعر ميخواند و صداي رسايش توجهم را جلب ميكند. تلويزيون روشن است و شعر بلند با ريتمي پراحساس به پيش ميرود. صورت مردانهاي بر صفحه بيخط تلويزيون آشكار ميشود. با ابروهاي خشمگين و گرهخورده و صدايي كه گويي پر از بغض و مبارزه است. ناگهان درمييابم كه خواب نيستم و اين خسرو گلسرخي است كه اين بار نه در نواري كه لخلخكنان پيش ميرود، ميگويد: "من كه يك ماركسيست – لنينيست هستم..." و عرق سرد بر پيشانيام مينشيند و تا لحظهاي كه گيلهمرد كتش را از روي صندلي برميدارد و خطاب به عروسك نشسته بر جايگاه قاضي ميگويد: "من دفاعي از خودم ندارم... من مينشينم." ميخكوب صحنهها را نگاه ميكنم و گاهگاه پلكهايم را ميبندم تا اشك حلقهزده تصوير را تار نكند. بهت زده از ديدن چنين صحنهاي بر صفحة تلويزيون جمهوري اسلامي برميخيزم و آن وقت است كه متوجه ميشوم موبايلم از تعداد SMSهاي پاسخ داده نشده در حال انفجار است. دوستان نيز چون من بهت زدهاند.
تصاوير تظاهرات ابتداي انقلاب هميشه يادآور خاطراتي تلخ است. بخصوص كه صبح روزي تعطيل ناگهان شاهد اين باشي كه عكس بيژن جزني بر دوش تظاهركنندگان قرار گرفته باشد و سرودي خلقي دستها را هماهنگ برهم بكوبد كه: "برزگر... كارگر... ما همه متحد ميشويم."
