
...بندم خود اگر چه بر پای نیست
سوز سرود اسیران با من است،
وامیدی خود برهائیم ار نیست
دستی است که اشک از چشمانم می سترد،
و نویدی خود اگر نیست
تسلائی هست
چرا که مرا
میراث محنت روزگاران
تنها
تسلای عشقی است
که شاهین ترازو را
به جانب کفه فردا
خم می کند.
الف.بامداد

سپاس از دو همراه و رفیقم،مادر و پدر، ناهید و شاهرخ ،یاران و رفقا و همکاران پرتلاشم و یکایک شما که در طول این مدت در آن سلول به هر طریق ممکن با من بودید و با شما بودم. پست الکترونیکم هنوز در اختیار من نیست.
روز ما فرداست فردا روشن است...
