تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست
 

 

                  

 

علی صادقی - منبع :روشنگری

مقدمه: لحظاتى در زندگى هست كه از نزديك با رنج و درد ديگران مواجه ميشويم و عميقا تحت تاثير قرار ميگيريم. منشاء اين رنج و تاثر و پيامدهاى بر ذهنيت و ادراک ما هر چه باشد، وجود آن به هيچ روى قابل انكار نيست. چنين مواقعى فرصت مناسبى براى تامل جديتر پيرامون اين پرسش است كه:'اساسا چرا ما از رنج "ديگرى" متاثر ميشويم؟'. به گمان من پاسخ به اين سوال ميتواند ما را به بنيادهای مساله ی "اخلاق" نزديك كند. چون اخلاق، به واقع، در كيفيت ارتباط و پيوند درونيِ ما با "ديگرى"- به عنوان بخش مهمى از "هستى" پيرامون ما- ريشه دارد (همانطور كه مى توان آن را پاسخ يا كنشى در مواجهه با درك متقابل بين هستى خود و هستى بيرونى دانست)
شايد از اين جهت همانطور كه عده اى- البته عموما به نيت نفى آن- تاكيد دارند، اخلاق ماهيتى خودخواهانه داشته باشد. به اين معنا كه توجه به "ديگرى" در ژرف ترين لايه هاى خود، از مقوله ى توجه به "خود" باشد که بر حسب نوع مناسبات بيرونى يا درونى بين خود و ديگرى و ضرورت های اين مناسبات تنظيم و توجيه می شود. (برای مثال ارتباط بين دلبستگى به كسى با نگرانى در مورد سرنوشت او، كه ممكن است با نگرانيِ از دست دادنِ او و ترس از تنهايى و محروميت روانى متعاقب آن در پيوند باشد و چيزهايى از اين دست)
اما به هر حال ترديدی در آن نيست که اخلاق با حس تعهد و مسووليت در قبال ديگران نسبتى ناگزير دارد. (از منظرى ديگر اخلاق را مى توان زاييده ى عشق هم دانست. چون به تعبير "اريک فروم" هر نوع عشقی - در معنای عام آن، يعنی به مثابه يک پيوند عاطفی عميق - خواه ناخواه مستلزم حدودی از حس مسووليت نسبت به سرنوشت ديگرى است. کسی که هر سطحی از عشق را تجربه كرده باشد، به عنوان جزء اجتناب ناپذيرى از اين تجربه، بی گمان چنين حسی را لمس كرده است � به رغم اينکه حتی پاسخ مناسبی به آن نداده باشد- و در اين مرحله حداقل به درك مبهمى از اين امر رسيده است كه اين حس شفقت و مسووليت نسبت به يک انسان معين، در سطحى وسيع تر قابل تعميم به همه ى انسانهاست، گرچه مستقيما قابل اعمال كردن نباشد)
در اين نوشتار بر آنم که آرمانخواهی را به عنوان شالوده ی کنش اجتماعی - سياسی داوطلبانه، به مثابه يک کنش اخلاقی (اخلاق درونی و فردي، نه اخلاق عرفی به منزله ی مجموعه ای از هنجارهای اجتماعی يا مذهبی) تعبير کرده و بر اساس آن با تبيين نسبت ميان آرمانخواهی و ايدئولوژی باوري، به بررسی نگرش هايی بپردازم که به نقد و نفی آرمان گرايی می پردازند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

روز تولد ،شب تولد یا که داستان تولد که دیشب بود.حالا بیست و چند ساله شده ام و این اصلا مهم نیست و انگار که مهم هست. "من" حالا انگار که بزرگ تر شده است. 

"من" حالا انگار که بزرگ تر شده  اما تکه های بزرگی از خود را پشت میله ها جا گذاشته است و باز مثل همیشه سهمی از تنهایی های مکرر و فورانی از آنچه "عشق عمومی" نامش گذاشته اند.

 و دست توانای امید که او را همیشه به پیمودن مسیر دشوار پیش رو ترغیب کرده است. احمقانه است یانمی دانم. بازی با کلمات است این یا که در شمار نوشتن های تکراری ماست برای چیزی که حالا در "من" بیش از هر زمان دیگری شعله می کشد.حس غریبی از خواستن.عشق را نمی دانم که می دانم.یا که برعکس.و این بازی پوچ زبان نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

منبع:نوسازی

وقتی عاشق می شویم به نظر می رسد مغز ما طبیعی فعالیت نمی کند . کف دستانمان عرق می کند ، نفسهایمان بند می آید ، به درستی نمی توانیم فکر کنیم و احساسی شبیه به اینکه پروانه ای در دلمان پر میزند به مادست می دهد. با این همه این احساس شگفت انگیز است . جرقه آن می تواند با چیزی به سادگی دیدن چشم ها ، لمس کردن دست ها،شنیدن موسیقی یا خواندن کتابی به وجود آید.

عامل ایجاد این تحریک، مولکول کوچکی موسوم به فنیل اتیل آمین است.این مولکول همراه با دوپامین و نوراپی نفرین میتواند یک حس نا معلوم ولی شادی آفرینی را که منجر به علاقه سیر ناپذیری می شود ایجاد کند.ولی متاسفانه در اینجا محدودیت هایی به خاطر برخی بمباران انتقال دهنده های عصبی ناشی از برخی پاسخ دهنده های کسل کننده وجود دارد.

فنیل اتیل آمین ماده ای شیمیایی طبیعی شبیه آمفتامین و دوپامین است که تجربه عالی عشق را برای ما فراهم می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

                

 

پاییز،حال و هوای دیگریست.نه؟!

حالا هم که آمدم بیرون پاییز شده است.رفته است تا نیمه و باز  سرازیر تا فصل سرد. سرد سرد سرد.

مشکل پست الکترونیک من حل شده است. با این حال آدرس جدید من هم هست:so.asefi@gmail.com

همینجوری.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

شهر خاموش من ! آن روح بهارانت کو ؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو ؟
می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو ؟
 کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو ؟
زیر سرنیزه ی تاتار چه حالی داری ؟
دل پولادوش شیر شکارانت کو ؟
 سوت و کور است شب و میکده ها خاموش اند
 نعره و عربده ی باده گسارانت کو ؟
چهره ها در هم و دل ها همه بیگانه ز هم
 روز پیوند و صفای دل یارانت کو ؟
 اسمانت همه جا سقف یکی زندان است
روشنای سحر این شب تارانت کو ؟

محمدرضا شفیعی کدکنی


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

"اتفاق خودش می افتد"نام فیلمنامه ای از چندین فیلمنامه در پستو مانده یا پشت ممیزی  گرفتار آمده بهرام بیضایی است.منزل دوستی بودم ساعاتی پیش که  حرفش به میان آمد و در راه بازگشت بریدن ترمز ماشین در یکی از اتوبان های پرتردد ما را به خیر گذراند.

پدال ترمز ماشین در اتوبان شلوغ، خالی خالی شد و  تا ته رفت. تنها با ترمز دستی ماشین که از سرعت آن کاسته شده بود کنترل و کنار اتوبانی که اتفاقا پلیس راهنمایی و رانندگی آنجا مستقر بود متوقف شد .حالا کنار اتوبان بودیم و راننده نیسان بکسول خودرو  می گفت آقا گوسپندی بکش، خیلی راننده بودیا.می گفت حتما جایی کار خیری کرده ای که اینطوری پیش آمد.حرفهای بامزه می گفت و من هنوز فکر می کردم.به چی فکر می کردم.شاید به ترمز یا به سرعت کم ماشین و اتفاقی که این دفعه خودش نیفتاد یا شاید هم افتاد اما اینطوری.جلوی ماشین با زنجیرهای محکم آویزان شده بود پشت نیسان و راننده با احتیاط می راند تا به مقصد رسیدیم.به هر حال امشب که حالا در واقع پاسی از نیمه آن رفته، گذشت .مثل خیلی چیزهای دیگر که تردیدم نیست در شب ترین روزهای این تاریخ، گذشته و دیگر مفری جز گذشتن ندارند.

خلاصه می توان به قطع گفت حالا، که ترمز در شهر شلوغ،پرتردد و بی قانون ما چیز خوبی است و اصلا حیاتی است.تجربه بامزه ای بود.البته ترمز من هیچ وقت نبریده بود اما نمی دانم چرا این دفعه اینطوری شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت   توسط سهیل آصفی  |