
و يك بلاگر بر صفحه مجازي سياه مي كند:"کنارش مقوای نیمه سوزی رو به خاموشی بود و دود آخرش بلند شده بود . از حجم مچاله شده ی کوچکش حدس زدم کودک به اصطلاح "کارتن خوابه" ! مژدگانی ای خیابان خوابها … می رسد ته مانده ی بشقابها ... 100 متر اون طرف خونه مون یک مرد ، یک انسان روی آسفالت سرد و خیس خوابیده . چند تا از این صحنه ها در روز دیده اید و از کنارش رد شده اید یا نهایتاْ با غرور و در ژستی احمقانه دست در جیب کرده اید و خوشحال از اینکه دستگیری ای کرده اید پولی به سمت شان پرتاب کرده اید فرق برخي با دوستانی که در فکر کمک مادی توسط نهادهای خیریه یا رسیدن به ریاست سازمان ملل ! یا امثالهم هستند در اینه که برای چندمین بار تکرار و فریاد می کنم که با گوشهای ناشنوایی تان این طرفه بشنوید : تا مرداب و منشاء بازتولید همیشگی پشه ها و امراض ( نابسامانیهای اجتماعی در این موضوع : فقر - اعتیاد - تن فروشی - دزدی - جنایت و … ) را نخشکانده اید ساختن پشه بند و حشره کش های جدید با طعم و بوهای متفاوت و اثرات خارق العاده حماقت مضحکی ست ."
در حالی که موج سرماي کم سابقه در ایران پشت سر گذاشته شده است، منابع مستقل آمار ارایه شده توسط خبرگزاری دولتی ایران درباره تعداد مرگ و میر "کارتن خواب" ها طی روز های اخیر را مورد تردید قرار مي دهند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|
... چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام ‚ از عشق هم خسته ...
فروغ.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

منبع : هادی پاکزاد - فرهنگ توسعه
Hadi.pakzan@yahoo.com
آیا
کسی علتِ واقعی اختلافها در درونِ یک جریان سیاسی به نام «چپ» را میداند؟
بهترین کار این است که بهجای کوبیدن
و لجنمال کردنِ «منِ» دیگر، حرفِ حسابِ خودمان را بزنیم تا باشد که با گفتن و
شنیدنِ همهی آن حرفهای حساب، قدرتِ انتخابِ آزادانه و واقعی برای آنانی که ما
دوستشان داریم فراهم آید و کاری شود که آنان با تأسف نظارهگر دعواهای بیحاصلِ ما
جماعتِ بگوییم «چپ» نباشند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

ازدحام جاده قديم يا خيابان شريعتي فرصتي است براي آنكه در سرسام دود و بوق و فرياد و در شلوغي هيچ خيابان سرد بهمني تا دم درب بيمارستان ايرانمهر برسي. ايرانمهر انگار كه تجربه همه ي اين سالهاي ما شده است.ايستادن و انتظار كشيدن در برابر آن. "گلشيري" بود كه خيابان شلوغ را پس پشت گذاشت و "بامداد" كه خياباني خيس اشك بود در بدرود آخرين با "شاعر آزادي". و همين چند ماه پيش بود كه با ناصر زرافشان به ديدار علي اشرف درويشيان رفتيم كه دلنگراني موج مي زد در سرتاسر لابي آن بيمارستان كه داستان خود دارد هميشه و بساط هميشگي ما شده است . چهره ي آشناي همه ي اين سالهاي ايرانمهر و دگرانديشان مهمانش كسي نيست جز نويسنده و پزشك مغز و اعصاب كشورمان دكتر خسرو پارسا.
حالا بيمارستان ايرانمهر ميزبان يك نام ديگر است تا چند روزي را بسترش را آذين كند و سرخوش براي استراحت و برخاستني ديگر. محمد علي عمويي.

ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

دوستت مي دارم بي آنكه بخواهمت.
سالگشتگي ست اين
كه به خود در پيچي ابروار
بغري بي آنكه بباري؟
سالگشتگي ست اين
كه بخواهيش بي آنكه بفشاريش؟
سالگشتگي ست اين؟
خواستنش
تمناي هر رگ
بي آنكه در ميان باشد خواهشي حتي؟
نهايت عاشقي ست اين؟
آن وعده ديدار در فراسوي پيكرها؟
الف.بامداد.
روزهايي بي كوك كه در گذرند. بارها و در خلوتي جانگداز از "عشق" خنديده ايم يا كه گريسته ايم سخت ما. و اين روز (روز ولنتاين يا روز عشاق) و امسال را سخني به ميانه نيست.
هر چه كردم كه بگويم باز ره به جايي نمي برد انگار.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

به مزدبران بي نام منصور صالحي يا محمود اسالو كه نام شان مهم نيست
منبع: فلزبان– شماره ششم نشريه "راه آينده"
نمي خواهم!
نامت را بدانم
برايم فرقي نمي كند-
چگونه آوازت مي دهند.
شايد
بي آن كه ياريت كنند-
منصورت بخوانند
يا بي آنكه بستايندت-
صدايت كنند:محمود.
من-
ياري مي كنم شما را و مي ستايم تان
كارگران.
نام من عبداله است
نامت را به من نگو
تنها دستانت را به من بده
نام همه مان عبداله ست
دست همه مان-
در كار
پاي همه مان – در كار
پاي همه مان در بند
خانه هامان همه تنگ
مثل دل تنگي يتان در زندان
دل بسيار كسان –
با من و توست
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

من سردم است و حرفی نیست.
خطوطی را که سه سال پیش در "شرق" سیاه کردم.
مروری بروقایع آخرین روزهای انقلاب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

پرده ي "سياهكل" اثر جاودانه زنده ياد بيژن جزني
«گرم رو آزادگان دربند
روسپي نامردمان در کار»...
بار دیگر ۱۹ بهمن. سی و هفتمین سالگرد بنیانگذاری جنبش فدایی و قیام در خون خفته تا هنوز سیاهکل. سیاهکل سیاهکل سیاهکل... و باش تا هنوز و همچنان در ادوار تاریخ و باش تا بماند و بشکوفد گل سرخ یاد که خون می چکاندمان هر روز هر روز...
بار دیگر ۱۹ بهمن. دوازدهمين سالگرد خاموشی سیاوش کسرایی که رفت در غربت تا هنوز ما...
من سردم است و کلامی نقش نمی بندد.
.......................

امروز 19 بهمن- سالي ديگر از خاموشي سياوش کسرائي شاعر بزرگ ايران مي گذارد. سراينده منظومه جاودانه جان خود را چون قهرمان شعرش فداي آزادي ايران کرد و سرانجام در يخنبدان غربت در خاک غريبه براي هميشه خفت.
در سالگرد خاموشي سراينده " آرش" چه هديه اي گرانبهاتر از تفسيري که رحمان هاتفي( حيدر مهرگان) بر شعر سياوش نوشت.

ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

وطن کجاست که آواز ِ آشنای تو چنین دور مینماید؟
امید کجاست
تا خود جهان به قرار باز آید ؟
هان، سنجیده باش
که نومیدان را معادی مقدر نیست!
معشوق در ذرهذرهی جان ِ توست
که باور داشتهای،
و رستاخیز
در چشمانداز ِ همیشهی تو
به کار است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|
بهمن.سرد.شعار.تكرار.خانه.خالي.خاكستري. زمستان.خبر.خشم. شلوغ.خالي.خسته تر باز.بودن.
درگذشت تاسف بار احمد بورقاني از معدود نيروهاي پيگير جريان "اصلاح طلب".
خاموشي يك نام ديگر چندين روز پيش. جرج حبش رهبر "جبهه خلق براي آزادي فلسطين"كه به سكوت گذشت.و حرفي نيست.

+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

منبع : رسول معرک نژاد - قاب بی شیشه
شخصیت و آثار مارکس
کارل مارکس (1818-1883) فیلسوف سیاسی و انقلابی آلمان بنیانگذار مکتب سوسیالیسم علمی (به همراه فردریک انگلس) یکی از با نفوذ ترین متفکران همه دوران ها است. مارکس در تریر متولد شد و تحصیلات دانشگاهی اش را در بن-برلین و جنا گذراند. در سال 1842مدت کوتاهی بعد از تحویل اولین مقاله اش به روزنامه (راینیشه تسایتونگ )کلن سر دبیر روزنامه شد. مقالات او در نقد و بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی زمانه منجر به در گیری وی با قدرتمندان شد تا جایی که در سال 1843از شغل سردبیری اش بر کنار شد و مدت کوتاهی پس از آن (راینیشه تسایتونگ) نیز تعطیل شد سپس مارکس به پاریس رفت. در آنجا به علت مطالعات قبلی فلسفی - تاریخی و اجتماعی اش اعتقادات کمونیستی پیدا کرد در سال 1844هنگامی که انگلس او را در پاریس ملاقات کرد هر دو به طور مستقل به دیدگاه های مشابهی در شناخت ذات مسائل انقلاب دست یافته بودند.سپس با همکاری یکدیگراصول سیستماتیک و تئوریک کمونیسم را تدوین کردند و جنبش جهانی طبقه کارگر را براساس آن پی ریزی کردند.

ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

سالها. سالهاي سال است كه مشغول نزاع با خوديم كه كاري بجز اينمان نبوده است. روح انحصار و تماميت خواهي در بند بند هستي شرقي ما ريشه دوانده است و شايد هم از اين روست كه اساسا با واژه ي "ديگر" بيگانه ايم. تاريخي پر از تكرار و تكرار و سيلاب خون "ديگر خواهان" در طول يكصد سال خواست تحول و پوست انداختن.كه بي شباهت نيست به كمدي هاي رايجي كه سالها پس از قرون وسطا و در دوران نوزايي در غرب روي صحنه مي رفت.
انگار كه هنوز و همچنان در دايره ي "من" غوطه مي خوريم ما و نهاد استبداد در ريشه هاي جان جوان ما نيز خانه كرده است كه تمام مساله اين است و چيزي نيست جز اين اگر خوب تاريخ معاصرمان و بويژه اين يكصد سال از مشروطيت بدين سو را وا بكاويم.
بارها در خود و از خود پرسيده ام كه تا كجا مي تواني بپذيري تفاوت را. لنز ايدئولوژيك پيش چشم تا كجا مي تواند فراق بال دهد انديشه را و تفكر كه نيازمند ساختي منسجم است و در عين حال پويا. و مي بينم در روزهاي ماضي و هم روزهايي كه بنام حال رقم مي خورند نهاد استبدادي درون بسياريمان همچنان همان است كه بود. ما مستبدان تازه راه!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|
کتابِ رسالت ما محبت است و زیبایی است
تا بلبلهای بوسه
بر شاخ ارغوان بسرایند
شوربختان را اینک فرجام
بردگان را آزاد و
نومیدان را امیدوار خواستهایم
تا تبار یزدانی انسان
سلطنت جاویدانش را
بر قلمرو خاک
برویاند
کتابِ رسالت ما محبت است و زیبایی است
تا زهدان خاک
از تخمهی کین
بار نبندد.
الف.بامداد
دهم بهمن را " روزهمبستگي بادانشجويان
دربند "نام داده ايم و راهي جز اين براي پيگيري سرنوشت دانشجويان چپگرايي كه هر يك روزهاي متماديست از خانه و خانواده ي خود دور افتاده اند از كنشگران حقوق بشري ساخته نيست.
كسي نيست كه بپرسد اين پرسش ساده را كه چرا بايد حديث تكراري حمايت و حمايت باشد؟! روزي تو آنجا هستي روزي دگر آن ديگري و باز همچنان دور تسلسلي كه دل به حال زنداني و زندانبان هر دو مي سوزد.
فضاي سايبر تنها جولانگاهي است كه شايد بتوان در آن اندكي تنفس كرد و در اين ميان وظيفه ي حرفه اي و انساني خود مي دانيم كه براي پاسداشت حقوق بشر و ارزش هاي دمكراتيكي كه يكصد سال آزگار را هست كه در پي اش هستيم از زندانيان سياسي و عقيدتي فارق از هر گرايش و مرام و مسلك و مذهبي به دفاع آشكار و صريح برخيزيم.كه جز اين راهي متصور نيست و دست هاي بسته تر از هميشه ي ما كه دل در گرو ميهن دارد سالهاي سال.
ده بهمن را به كارزاري براي حمايت از حقوق بشر در فضاي مجازي بدل مي كنيم و اميد آنكه پايداري و مقاومت مردمان اين ديار در برابر همه ي ناملايمات سالهاي سال تاريخمان روزنه اي شايد بگشايد كه نورانديشان يكصد سال است كه در جستجوي آن دارها را با سرها سربلند ساخته اند. و نيست به جز اين راهي باز.
تا آزادي دانشجويان چپگراي در بند و دانشجويان كرد و سه يار دبستاني پلي تكنيكي و به احترام آزادي و حقوق بشر امروز را از جاي خود برمي خيزيم. كه برخواستن عين بودن است.
ده بهمن. روز همبستگي وبلاگ نويس هاي ايراني با دانشجويان در بند!
دانشجويان در بند:
- احمد قصابان ( پلی تکنیک )
- مجید توکلی ( پلی تکنیک )
- احسان منصوری ( پلی تکنیک )
- آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)
- سعيدحبيبي (عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)
- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)
- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)
- بهروز کریمی زاده(دانشگاه
تهران)
- علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی
تکنیک)
- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)
- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)
- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه
رجایی)
- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)
- سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )
- فرشاد دوستی پور
- سهراب کریمی
- جواد علی زاده
- محمدصالح ایومن
- مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه
صنعتی شریف)
- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه
آزاد واحد تهران جنوب)
- سعید آقاخانی
- مجید اشرف نژاد
- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع
دانشجویی)
- عابد توانچه (پلی تکنیک)
- سروش دشتستانی
- امین قضائی
- بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)
- آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)
- مرتضی خدمتلو
- محمد پور عبدالله (دانشگاه
تهران)
- بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی
تکنیک)
- بهزاد باقری( دانشگاه تهران)
- سروش ثابت (دانشگاه شریف)
- مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)
- مصطفی شیروانی
- محمد زراعتی (دانشگاه فردوسی مشهد)
- فرزاد حسن زاده (دانشگاه فردوسی مشهد)
- مرتضی باقری ( دانشگاه آمل )
- پیمان برارنیا ( دانشگاه آمل )
- احمد مرادی ( دانشگاه آمل )
- ارشیا هاشمی ( دانشگاه آمل )
- ایلناز آذری ( دانشگاه آمل )
- یاسر مندی ( دانشگاه آمل )
- زهره سالاری ( دانشگاه آمل )
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

هر چه می کنم نمی شود یا هر چه می شود نمی کنم.
و این دوگانگی افعال در همه لحظات زندگی ما در لحظه ای که عمر است جاری هست انگار.هوایی که بشدت سرد است يا كه سني كه مي رود هي بزرگ شود گرمایی می طلبد يكجوري تا بتوانی کمی فکر کنی و به اوضاع سامان بدهی. اما روزها همچنان دارند می آیند و می گذرند. و جز این هم نمی تواند باشد. از "من" گفتن زیادی می شود در آشیانه ای که همچنان بجاست و می نویسد تا نه که نقش شبرنگ را بخود واگذارد در ميان نقاب ها كه شاید لحظه ای از انعکاس "ما" باشد.
به رنگ خود در نمی آید هر چه می کنم و نمی شود انگار "من" .
و این میانه ای است از هر چیز که نبض تفکر را در می نوردد و بازی زبانی جدی می شود وقتی که گرما نیست و سرد است باز. و بقول آن دوست رفته :"لحظاتی است که از درون نعره بر می خیزد ولی باید خاموش بود... بارها در درون بر خود گریستم..."
...............................
بعدالتحریر : نمی دونم چه اتفاقی برای "بلاگفا" افتاده یا این بلاگ. از دیروز کنترل از دست من یه ذره خارج شده.می گه امکان درج نظر بره این پست نیست.دسترسی به "تنظیمات وبلاگ" مقدور نیست. لابد درست می شه.
+
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|