
سالي نوروز
بي چلچله بي بنفشه مي آيد
بي جنبش سرد برگ نارنج بر آب
بي گردش مرغانه ي رنگين بر آيينه
سالي
نوروز بي گندم سبز و سفره مي آيد
بي پيغام خموش ماهي از تنگ بلور
بي رقص عفيف شعله در مردنگي.
سالي
نوروز
همراه به دركوبي مرداني
سنگيني بار سالهاشان بر دوش:
تا لاله ي سوخته به ياد آرد باز
نام ممنوعش را
و تاقچه ي گناه
ديگر بار
با احساس كتاب هاي ممنوع
تقديس شود.
در معبر قتل عام
شمع هاي خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه هاي بسته
به ناگاه
فراز خواهد شد
دستان اشتياق از دريچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشي
به خنده باز خواهد شد
و بهار
در معبري از غريو
تا شهر خسته
پيش باز خواهد شد.
سالي
آري
بي گاهان
نوروز چنين آغاز خواهد شد.
احمد شاملو
از دفتر "حديث بي قراري ماهان"
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

منبع : سلام دموکرات
اجزای نئوليبراليسم درعمل:
کاستن از هزينه های اجتماعی.کاستن از نقش دولت.افزودن بر نرخ
بهره.حذف مقررات دست و پاگير در عرصه مالکيت خارجی ها.حذف تعرفه ها.خصوصی کردن.
کاهش وسرانجام حذف يارانه های پرداختی به کالاهای اساسی.تغيير ساختار اقتصاداز
توليد داخلی به سوی توليد برای صادرات.
اجزای نئوليبراليسم درعمل:
۱-کاستن از هزينه های اجتماعی.
پی آمدش برای ثروتمندان:
پرداخت بخش بيشتری از بدهی ها به طلبکاران از جمله بانک جهانی وصندوق
بين المللی پول

Homeless Man Pulling a Shopping Cart Down Broadway
Photographer: Gideon Mendel
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

آتي بان
خنده ي سايه
این هم خنده هوشنگ
ابتهاج (سایه) در پایان مراسم رونمایی شاهنامه تصحیح دكتر "جلال خالقی
مطلق".
زندگي
چه فكر مي كني؟
كه بادبان شكسته زورق به گل نشسته اي ست زندگي ؟
در اين خراب ريخته
كه رنگ عافيت ازو گريخته
به بن رسيده راه بسته اي ست زندگي ؟
چه سهمناك بود سيل حادثه
كه همچو اژدها دهان گشود
زمين و آسمان ز هم گسيخت
ستاره خوشه خوشه ريخت
و آفتاب در كبود دره هاي آب غرق شد
هوا بد است
تو با كدام باد مي روي؟
چه ابر تيره اي گرفته سينه ي تو را
كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمي شود
تو از هزاره هاي دور آمدي
در اين درازناي خون فشان
به هر قدم نشان نقش پاي توست
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

بادها اگر با من نیستند،
پاروها بامنند!
خیزابهها اگر نه،
دریا با من است!
به دریاکنار خواهمت رساند
زورق رها شدهی زندگی!
به ژرفنای کشاکش فروشدن،
از پی ِیافتن کلیدی که بگشاید دروازهها را،
در جستجوی شهرِشادی و برابری
چنین بود شیوهی من
و چنین ست!
لحظهها اگر نه
مهر تو با من است،
ای که در کجاوهی اندوهگین در دورها سرگردانی!
قایقی دریازدهام
که در کنارت پهلو میگیرم
- ای کرانهی رخشنده و استوار -
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

"وظیفهٔ ذاتی من این نیست که به مقام بچسبم، چه برسد به اینکه به سد راهی
برای اشخاص جوانتر بدل شوم. برعکس، وظیفهٔ من این است که تجربهها و
ایدههای خود را در اختیار آنان بگذارم؛ تجربهها و ایدههایی که ارزش
متواضعانهٔ آنها از آن دوران استثنایی که من شانس زندگی در آن را داشتم
ناشی میشود..."
فيدل كاسترو در قدرت با "قدرت" بدرود مي گويد.
مي خواهد كه بنويسد اما نمي شود. در گنگي روزهاي اكنون "ميهن"نفس مي زند
باز.
از بيمارستان ايرانمهر مي آيم. از كنار عمويي كه آرام و خندان بر تخت
آرميده است و دوستاني كه مي آيند و مي روند. محمد علي عمويي امروز از بيمارستان مرخص مي شود و بايد تمرين ها آغاز شود براي دوباره
برخاستن و باز هم گام زدن. از كناره گيري فيدل كاسترو از قدرت حرف به ميان مي آيد و روزهايي كه كاش زودتر از
اين ها فرا مي رسيد.
كسي مي گويد:" در زندان هم هيچ گاه شما را با ته ريش نديديم." ته ريشي كه در سيماي او ديده مي شود به كمك دوستان پاك شده
و عمو مي گويد كه لحظه به لحظه فيدل را دنبال كرده است و فرزنداني از انقلاب
زمامداران دوران پس از فيدل در آن جزيره خواهند بود كه مي رود تا ديوارهاي
انزوا را بيش از پيش در نوردد و روزگاري نو را نويد مردماني باشد كه نزديك
به نيم قرن است تحت شديدترين تحريم هاي اقتصادي و سياسي قرار دارند.
فيدل در پيام خود به مردم پس از كناره گيري از رياست جمهوري مي گويد
:"این راه همواره دشوار خواهد بود و از همه تلاش هوشمندانه طلب خواهد کرد.
من هیچگاه به شیوهٔ آسان توجیهگری، یا به ضد آن، یعنی شلاق زدن به خود،
اعتماد نداشتهام. ما باید همیشه برای بدترین شرایط آماده باشیم. اصل
دوراندیشی در پیروزی و استقامت در نبرد را نباید هیچگاه فراموش کرد.
دشمنی که برای شکست آن مبارزه میکنیم بسیار نیرومند است. با وجود این، ما
توانستهایم برای نیم قرن او را مهار کنیم."
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|

پرسش من این است
هرگز به فکرتان رسیده که این سرزمین مال ماست
مال کسی است که بخش بزرگی از آن را در اختیار دارد
... حصارها را ویران کن
آنها را در هم بکوب
این سرزمین مال ماست!...
ويكتور خارا.

بخشي از واپسين سروده ي خارا در استاديوم سانتياگو پيش از جانباختن :
there are five thousand of us here
in this little part of the city
we are five thousand
i wonder how many we are in all
in the cities and in the whole country?1
از ماها اينجا پنج هزار تا هستند
در اين گوشه ي كوچك شهر
ما اينجا پنج هزار نفريم
نمي دونم روي هم چند تا مي شيم
توي همه شهرهاي اين كشور!
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت   توسط سهیل آصفی
|