زنداني انسان . زندانبان انسان. سيزدهم مردادماه يك هزار و سيصد و هشتاد و شش خورشيدي. دادسراي انقلاب اسلامي تهران و زندان يا بند امنيتي 209 در زندان اوين و قرنطينه و بند عمومي " اندرزگاه 8".
روزهايي كه اكنون يكمين سالگرد آن است و قلم، خاموش خطي ممتد در افق را مي پايد. روزهايي كه سال گذشته در هرم مرداد ماه از بامدادن كليد خوردند و از عصر آن روز و انفرادي هاي ممتد كه ديوار.ديوار سخت بي روزن. و انسان. انسان زنداني. انسان زندانبان و انسان كه دايره ي هستي بر مدار او در گردش است و انسان.
انسان بي نوا.انسان پا در بند. زنداني انسان . زندانبان انسان. و ما. حال و اكنون. تا فردا...
+
نوشته شده در Sun 3 Aug 2008ساعت   توسط سهیل آصفی
|
... و دریغا بامداد که چنین به حسرت دره سبز را وانهاد و به شهر باز آمد؛
چرا که به عصری چنین بزرگ سفر را در سفره نان نیز، هم بدان دشواری به پیش می باید برد که در قلمرو نام
+
نوشته شده در Tue 22 Jul 2008ساعت   توسط سهیل آصفی
|
من،نام کوچکم سهیل،نام فامیلم آصفی . زاده شدم در سیزدهم آبان ماه یک هزار و سیصد و شصت و یک خورشیدی. شناسنامه ام را یک سال بزرگتر کردند تا زودتر به مدرسه بروم،تا زودتر بزرگ شوم،بزرگ!،اما من همچنان کوچک ماندم... روزنامه نگارم و دانش آموخته ی سینما. جستجو ،مرا به هر وادی می کشاند. رهای رهای رها... باشد که تقوای ما خاموشی نباشد...