
امروز سالگرد هجدهم تیرماه است. فاجعه؟ واقعه؟ چه؟ هر چه... ۱۸ تیر نماد است.۱۸ تیر خاطره است و آرزوست. آرزوی یک روز. روزی به تمامی فراخ بال تا که بیاید. قلم ها شکسته است و صداها گنگ در گلو مانده. این روزنامه نگار ایرانی است که ۱۸ تیر را هم چونان اقلام ديگر کرده اند برایش تابو. می خواهند که چیزی گفته نشود. ارده اين است! باشد. خيالتان راحت از هر سو. ۱۸ تير اما خاطره است. ۱۸ تير ،۱۶ آذر است. ۱۸ تير ياد آن مرداد داغ نفرين خورده است... آنگاه كه تن پاك فرزندانمان را... زخم. زخمي. تا هنوز، تا ابدالاباد... ۱۸ تير، يك نيست. دو نيست... هزاران است.. هزار هزار... خاطره اي،سطري و شطری است شايد كه از سر دلتنگي. به راستي كه چقدر دلتنگ مي شويم برخي اوقات.خيلي اوقات. و چقدر شكسته. و اميد كه باز از نو مي آفريندمان تا كه باشيم و برقصيم همچنان... بخوانيم و برقصيم و گاه سخت گريستن... گريستن و گريستن و گريستن و ديگر هيچ... جای سخني نیست. ۱۸ تیر،۱۸ تير است. يك روز،يك ياد،يك نام،قطره اشكي و آرزو اي كه شايد... تنها شايد...
من ايراني ام
چشم مخملي من
شكوه آينده
امروز
اين عشق ماست ، عشق به مردم
بگذار
درفش سرخ
زيبايي ترا بستايم
من كور نيستم
بايد ترا بستايم مي دانم
اما كجاست
جاي ديدن تو
وقتي كه هم وطنم برده
و خاك خوب ترا جراحي مي كنند
بايد كه خاك من
از خون من
بنا گردد
بناي آزادي
بي مرگ و خون
كي ميسر شد؟
پيكار مي كنم
مي ميرم
اين است عشق من
مي داني
من ايراني ام
خسرو گلسرخي
