مقاله ی"ایران ، صحنهی جدال آلترناتیوها" به قلم شاهو رستگاری در شماره ۲۴ نشریه دانشجویی خاک را در بخش های زیادی آگاهی بخش یافتم.باز انتشار آن در این آشیانه مجازی کمک به مرور سر فصل های اصلی است که به باورم می تواند در برخی از موارد ، تا حد زیادی پاسخگوی پرسش های جاری باشد.بر آنم که به رغم همه عینیات موجود صحنه برای چشم آگاه باز که اشاره وار در این مطلب آمده است، ضرورت یافتن راهکارهای مقوله "اتحاد" بین نیروهای سیاسی مختلف، همچنان جای خاص خود را حفظ می کند و این نه اشاره به کلی گویی های رایج پیرامون واژه ی "اتحاد" است که کاوش برای یافتن کارپایه های حداقلی برای این گذار تاریخی است.
ایران ، صحنهی جدال آلترناتیوها
سؤال اساسی که در حال حاضر مردم و تمامی نیروهای سیاسی ، در پی یافتن پاسخی برای آن می باشند ، این است که « چه باید کرد ؟» . در این میان هر جریانی بنا به مقتضیات و منافع کوتاه مدت و بلند مدت خود سعی در کسب هژمونی در پاسخ به این سؤال دارد تا بتواند آلترناتیو خود را به عنوان راه گریز ازدوره کنونی به جامعه بقبولاند . وضعیت بحرانی حاکمیت هم در عرصه ی داخلی و هم در عرصه ی خارجی روند تحولات را در ابعادی هر چه وسیعتر به سوی برخوردهای ( contacts ) قریب الوقوعی سوق می دهد که در صورت غیاب یک آلترناتیو مشخص و فوری ، احتمال سقوط جامعه و تمام ارکان مدنی آن را به یک تباهی تمام عیار و فلاکت ناخواسته افزایش می دهد . مناقشات هسته ای جمهوری اسلامی با دول غربی ، اتهامات پی در پی سران ایالات متحده مبنی بر دخالت نیروهای سپاه پاسداران در بمب گذاری ها و نا آرامی های عراق ، حضور دومین ناو هواپیما بر آمریکا ( john .c . stinies ) در خلیج فارس ، مانورهای دریایی ، زمینی و هوایی ارتش جمهوری اسلامی ، بالا رفتن احتمال دومین تحریم همه جانبه ی جمهوری اسلامی از سوی شورای امنیت سازمان ملل و وضعیت اولترا بحرانی خاور میانه و ... نشان از این دارد که یک زمینه ( context ) بسیار مهم در چالش های پیش روی جمهوری اسلامی ، عرصه ی روابط خارجی و بین الملل است . ولی در عرصه ی داخلی نیز روند تحولات به صورت موازی ئ متأثر از فضای بین المللی در حرکتند . بالا رفتن نرخ تورم و میزان بیکاری و افزایش قیمت اقلام مصرفی مردم ، تجمعات پی در پی کارگران و معلمان و پرستاران ، تحمیل فضای خفقان به محیط دانشگاه با صدور احکام انضباطی و محرومیت از تحصیل دانشجویان ستاره دار ، اعتراضات محسوس جنبش زنان به موقعیتشان ، عملیاتهای تروریستی جریانهای تسلیح شده از سوی سازمانهای مشکوک در زاهدان و کرمان ، تحرکات گانگسترهای قومی در مناطق پیرامونی و ... هر چند که ممکن است در حال حاضر تهدیدی جدی برای حاکمیت نباشند ، ولی در آینده ای نزدیک می توانند محمل جدالهای کنترل ناپذیری گردند که فضای بازی را یکسره عوض کنند .








در این میان با تسریع روند پلاریزاسیون جامعه به دو قطب راست و چپ در عرصه ی اجتماعی ، جدال اصلی حول این دو طیف شکل می گیرد . طیف راست و نمایندگان رنگارنگ بورژوازی ناراضی از سلطنت طلبان و اتحاد جمهوری خواهان و مشروطه طلبان گرفته تا بازمانده های اپورتونیست دو خردادی و سازگارا و گنجی ( و کلا ً لیبرالهای وطنی ) با استفاده از قدرت مالی فراوان ( تصویب بودجه 75 میلیون دلاری از سوی سنای آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی ) و پروپاگاند رسانه ای – خبری از میدیای اجیر و مزدور امپریالیستی ، سعی در تحمیل افق خود به عنوان افق کلی جامعه دارد . این طیف به همراه طیف اصولگرای جمهوری اسلامی ( به عنوان عصاره ی نظام ) دو طرف یک بازی ناخواسته و ماجراجویی های مرگبار را تشکیل می دهند که اکثریت مردم و طبقات پایین جامعه از آن سودی نمی برند . قطب چپ جامعه به عنوان نماینده ی سیاسی طبقه کارگر به دلیل سرکوب ناشی از ملزومات حفظ ارزش اضافی در کشورهای پیرامونی ، عدم سازماندهی و متشکل شدن طبقه کارگر ( به همان علت بالا ) ، نداشتن رسانه های جمعی تأثیر گذار و ساپورتهای مالی و نیز نفوذ رفرمیسم در درون جنبش کارگری در موقعیت مطلوبی به سر نمی برد ، ولی با این حال با بازتعریف هویت طبقاتی و نقش خویش در عرصه ی اجتماعی به تدریج می رود که بتواند جایگاه خود را به عنوان یکی از جریانهای تأثیر گذار در عرصه ی سیاست ایران به دست بیاورد .
هر چند که مکانیزم تحولات عینی جامعه در هر دوره ای ، از قدرت دخالتگری یک جریان سیاسی نیز متأثر می باشد ، با این حال پیش بینی درباره آینده کماکان در عدم قطعیت به سر می برد . در این نوشتار نگارنده با توجه به عینیت جامعه و نیروهای سیاسی درمیدان بازی ، در سه بخش به تشریح افقهای موجود در برابر تحولات آتی می پردازد .
این سه بخش عبارتند از :
1-image : تصویری که راست و چپ از وضعیت کنونی جامعه ایران و نیز حاکمیت جمهوری اسلامی ارائه می دهند .
2- آلترناتیوی که راست و چپ برای اوضاع فلاکت بار امروز جامعه دارند .
3- نسخه هایی که راست و چپ ، با توجه به تصویر برای رسیدن به آلترناتیو ارائه و سعی در پیشبرد آنها را دارند .
گرهگاه اصلی بحث در این است که هر کدام از این گزاره ها را باید در چهارچوب کلیتی ( متشکل از تصویر ، آلترناتیو و نسخه ) تشریح کرده و لزوم توجه به ارتباط اندامواره و ارگانیکی هر یک از این گزاره ها در هر تحلیل می تواند چشم انداز روشنی را فراروی هر جریانی با درک شرایط و بازیگران عرصه جدال قرار دهد .
1- image
تصویری که راست ( به عنوان نماینده ی سیاسی بورژوازی ) از جامعه و حاکمیت ارائه می دهد ، عموما ً حول ساختار مدیریتی – سیاسی نظام قرار می گیرد ، به این صورت که : جمهوری اسلامی با استفاده از درآمدهای نفتی فراوان و اقتصادی رانتی جیره خوار و به یمن ریشه دوانیدن اقتصاد دولتی در تمامی بخشهای اقتصادی ، توانسته است که نیروهای مخالف خود را از صحنه خارج کرده و با استفاده از پوپولیسم دینی ، یک نوع حکومت فراطبقاتی را سازمان دهد که آزادی های سیاسی ، همچون آزادی های احزاب و تشکلها ، مطبوعات و رسانه های آزاد و آزادی های اجتماعی مردم را همچون عدم دخالت دولت در عرصه خصوصی ( مثلا ً نحوه انتخاب پوشش ، تفریح و ... ) نادیده بگیرد . اقتصاد دولتی به علت عدم کارایی ناشی از عدم استفاده از تکنوکراتهای تحصیل کرده و نبود شایسته سالاری در انواع سطوح مدیریتی ، انزوای اقتصادی ایران را در عرصه ی جهانی به دنبال آورده است و همین دخالت گسترده ی دولت در اقتصاد ، حرکت و ورود سرمایه های داخلی و خارجی را برای بهره وری و به گردش در آوردن چرخ مراکز تولیدی – صنعتی و رشد و توسعه کشور را امکان ناپذیر ساخته است . حاکمیت به دلیل به سریر نشستن اسلام سیاسی به نقض حقوق اقلیتهای قومی – مذهبی و زنان پرداخته و به علت عدم درک صحیح از مناسبات دیپلماتیک در عرصه بین الملل همواره برای کشور دشمن تراشی کرده و جایگاه و ابهت ایران را در نظام جهانی هر روز پایین تر می آورد . این تصویر بورژوازی یک جامعه تحت حاکمیت استبداد و سبک زندگی قرون وسطایی از جامعه ایران ارائه می دهد که آلترناتیو متناسب با این تصویر را نیز در چنته خواهد داشت ( انواع و اقسام این تصویرها در ترمهایی چون اقتصاد نفتی عباس عبدی ، جمهوری خواهی اکبر گنچی ، تحلیلهای دکتر علیرضا نوری زاده مفسر و تحلیلگر سیاسی VOA، محسن سازگارا و موسی غنی نژاد به کرات می توان دید ) .
تحلیل چپ رادیکال بنا به خصلت ماکزیمالی که از مقوله ی آزادی دارد بسیار متفاوت و فراتر از افق بورژوازی واپسگرا می باشد . بنا به این تحلیل حاکمیت در درجه اول نه یک حکومت توتالیتر دینی بلکه یک رژیم سرمایه داری ست . جمهوری اسلامی که از بطن جدالها و فراز و نشیبهای انقلاب 57 سربرآورد ، یک رژیم نا متعارف سرمایه داری ست که با مناسبات سیاسی و فرهنگی جهان سرمایه سر سازش و انطباق ندارد . تمامی جدالهای موجود در عرصه ی داخلی و خارجی سعی در بازگرداندن ایران به یک رژیم مطلوب و متعارف سرمایه داری دارد تا بتواند یک بار دیگر چرخه بازتولید ارزش اضافی را در شرایط مورد قبول بورژوازی جهانی برای بورژوازی ناراضی ایران بدست بیاورد . جمهوری اسلامی به دلیل انباشت ارزش اضافی و حاکم بودن تولید کالایی تعمیم یافته در مناسبات اقتصادی ، وجود کار مزدی ، سرکوب آزادی های اجتماعی – سیاسی ( به خصوص شوراهای کارگری ) به علت ضرورت سرکوب عریان به عنوان روبنای سیاسی بورژوازی در کشورهای پیرامونی و نیز نقش آن در تقسیم کار جهانی نظام سرمایه داری ، یک حکومت سرمایه داری ست که به دلیل سرکشی از قواعد بازی بین المللی می بایست از طرف بورژوازی جهانی ( به سرکردگی آمریکا ) به یک رژیم دموکراتیک ( بخوانید رژیم مطلوب بورژوازی ناراضی ) شیفت پیدا کند . چرا که به علت نقض حقوق بشر و وجود بنیاد گرایی دینی اسلام سیاسی ، امنیت کافی برای منطق سود آوری سرمایه گذاری و شروع پروسه ی تولید ارزش اضافی را ندارد و باید با این کشورهای یاغی تعیین تکلیف کرد . حلقه ی تعمدی گمشده ای که در اکثر تحلیلهای رنگارنگ بورژوازی ناراضی وطنی و اپوزیسیون ناسیونالیزم پروغرب غایب است ، همان نفس سرمایه داری بودن جمهوری اسلامی و مناسبات تولیدی حاکم بر جامعه است که سعی در کمرنگ تر کردن و در بعضی موارد حذف آن را دارند ( بحث رابطه ی بین درآمدهای نفتی و اقتصاد سرمایه داری را در شماره های آتی مورد تحلیل قرار خواهیم داد )
2- آلترناتیو
آلترناتیوی که قطب راست و بورژوازی برای شرایط امروز دارد به طور مشخص حول تغییر رژیم از بالا بدون تعرض به ماشین سرکوبگر دولتی ( به دلیل نیاز بورژوازی به ارگانهای دولتی برای اعمال سلطه و تضمین حاکمیت سرمایه داری در آینده ) و جایگزینی مهره های مطلوب بورژوازی جهانی ( امثال رضا پهلوی و سازگارا و گنجی و بازمانده های دو خردادی ) قرار گرفته است . رژیم جایگزین شده به دلیل پشتیبانی و حمایت گسترده ی ایالات متحده ، می تواند جایگاه دیرین و از دست رفته ایران را در نظام جهانی به دست بیاورد ( اینجاست که ناسیونالیسم وطنی پایه های مادی و عینی خود را در این جدال پیدا می کند ). آزادی های سیاسی و اجتماعی همچون حق تشکیل احزاب و روزنامه ها و NGO ها برای تمامی طیفها و گروهها تضمین می شود ، با تغییر قوانین جزایی و مدنی وضعیت حقوق بشر ( به خصوص زنان و اقلیتهای قومی – مذهبی ) بهبود پیدا کرده و باتغییر فاز از یک رژیم توتالیتر به یک رژیم دموکراتیک ( ؟!؟! ) راه برای ورود همه جانبه و گسترده ی سرمایه گذاری های سرمایه داران خارجی و وطنی ناراضی مقیم لوس آنجلس و تهران ( با استفاده از کمکهای صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و اقتصاد بازار آزاد آتی ) باز شده و با بکار گیری کارشناسان شایسته و متخصصین لایق در سطوح مدیریتی ، توسعه و رشد سالانه ایران به حداکثر رسیده و سطح رفاه بالا را برای اکثریت مردم و اقشار به ارمغان خواهد آورد ؛ و با یاد آوری دوران خوش گذشته ( ؟!؟! ) رشد یکباره و ناگهانی سالهای قبل از انقلاب 57 ، یک ایران صنعتی مدرن ، دموکراتیک و معتبر در عرصه ی بین الملل ( با روابط حسنه با دول غربی و کشورهای همسایه ) را نوید می دهند . این آلترناتیو که مشتق شده از منافع عینی بورژوازی وطنی ناراضی و جهانی زیاده خواه است ، توسط قدرت رسانه ای – خبری در حال غالب شدن در اذهان عمومی جامعه می باشد .
چپ رادیکال پرولتری ( نه رفرمیسم غیر پرولتری ) سوسیالیزم را ( بی کم و کاست و برای همین امروز ) آلترناتیو خود برای شرایط کنونی می داند و با درک نقش عنصر فعاله سیاسی ، دخالتگری در تمامی عرصه های اجتماعی – سیاسی – اقتصادی مبارزات طبقه کارگر ، جنبش زنان ، دانشجویان ، رفع ستم ملی ، جوانان و ... را در دستور کار خود قرار داده است . امید به بهبود شرایط مردم در آلترناتیو راست که یک بار دیگر سیکل انباشت ارزش اضافی ، کار مزدی و مناسبات تولیدی سرمایه داری را به دنبال خواهد داشت ، نه تنها توهمی بیش نیست ، بلکه در تضاد با منافع اکثریت مردم قرار دارد . سرمایه داری در هر ورژنی که به کار بیافتد ( حال توسط رضا پهلوی یا هاشمی رفسنجانی ) از قوانین عام و جهان شمولی تبعیت می کند که وجود و تداوم حیات طبقات بالای جامعه و مالک ابزار تولید را در استثمار طبقات دیگر و اکثریت مردم فروشنده ی نیروی کار خود ( چه ذهنی و چه یدی ) جستجو می کند . اگرچه ممکن است که رشد حبابی اقتصادی همانند مدل کشورهای جنوب شرق آسیا بوجود آید و بورژوازی حتی در پلاتفرم خود از منافع زودگذر خود به نفع منافع بلند مدتش دست بکشد و حداقلهای تأمین اجتماعی ، معیشت کافی ، بیمه های بیکاری و بازنشستگی و تشکلهای مستقل کارگری را به رسمیت بشناسد ، ولی بنا به خصلت متفاوت دولت در ادوار بحرانی ، یکبار دیگر به سیکل و چرخه خویش ( با بازپس گیری این امتیازات ) باز می گردد تا متناسب با بحرانهای ساختاری نظام سرمایه داری متأثر از افزایش ترکیب ارگانیک سرمایه و کاهش نرخ ارزش اضافی ، رفتار منطبق با منافع خود را در عرصه ی بین المللی در پیش بگیرد .
بورژوازی ایران به دلیل محدودیتهای تاریخی و ملزومات کنونی آن در نظام جهانی سرمایه ، حتی توانایی برآورده کردن مطالبات آزادی خواهانه ی مورد ادعای خود را نیز ندارد ؛ چرا که به علت ضعف تکنولوژیکی – فنی قادر به رقابت در عرصه جهانی نمی باشد و تعرض به حقوق و منافع طبقه کارگر ، بیرون کشیدن ارزش اضافی و کار مزدی از نیروی کار ارزان جامعه ، تداوم این پروسه ی تولید سود آفرینانه ی سرمایه را با استفاده از قدرت دستگاه سرکوبگر و ایدئولوژیک دولت ، در دستور کار خود قرار خواهد داد و ناتوان از فرار از سیکل معیوب « بحران – بحران – بحران » تجاوز سبعانه خود را به طبقه کارگر - به عنوان تولید کننده ارزش – در ورژنی متفاوت تر دنبال خواهد کرد .
جامعه ی ایران در حال حاضر شرایط عینی و مادی ورود به مناسبات غیر سرمایه دارانه و غیر استثمارگرانه و مشخصا ً سوسیالیستی را داشته و چپ رادیکال مطالبه ی بدون قید و شرط آن را برای رهایی از وضعیت فلاکت بار امروزین در دستور کار خود قرار خواهد داد . هر چند که از هم اکنون نمی توان تصویری از جزئیات چگونگی مناسبات تولیدی – سیاسی سوسیالیستی در سطوح ریز و خرد برای دوره ی مشخصی در آینده ترسیم کرد ، ولی خصوصیات کلی ساختمان سوسیالیزم ( در شرایط زمانی و جغرافیایی مشخص ) را می توان به قرار زیر بر شمرد : از بین رفتن مالکیت خصوصی و دولتی ، لغو کار مزدی ، داوطلبانه شدن کار ، تضمین کلیه مایحتاج مادی و معنوی زندگی همه اعضای جامعه ، زوال و از بین رفتن دولت و بوروکراسی ما فوق مردم و خودگردانی شورایی جامعه توسط تمامی اعضای آن ، آزادی بدون قید وشرط بیان و احزاب ، مطبوعات و.... دادن یک تصویر ممکن ، شدنی و ماکزیمالیستی از سوسیالیزم به کارگران و مردم ، یک شرط ضروری اجتماعی شدن گسترده ی جنبش چپ رادیکال می باشد ( بحث درباره ی اینکه خصوصیات اقتصادی – سیاسی یک جامعه سوسیالیستی چیست و چگونه می توان به آن گذر کرد را برای اجتناب از طولانی شدن مطلب ، در شماره های آتی به تفصیل شرح خواهیم داد . )
3- نسخه ها
نسخه هایی که هر کدام از این دو قطب فرا روی جامعه قرار می دهند ، در یک ارتباط پیوسته و الزام آور با دو بخش قبلی ( تصویر + آلترناتیو ) می باشند . بورژوازی و طیف راست که هراسان از هرگونه انقلاب اجتماعی رادیکال در ابعاد وسیع می باشد ، منافعش ایجاب می کند که تغییرات از بالا و حذف سران نظام ، بدون تعرض به دستگاه حکومتی ( برای تداوم پروسه ی تولید ارزش اضافی ) را دنبال کند . این نسخه ها عبارتند از :
3-1- حمله خارجی
در این راهکار که به شدت جامعه ایران را تهدید می کند و کارشناسان نظامی – امنیتی ایالات متحده در پنتاگون و سیا در حال برنامه ریزی های دقیق برای اجرای آن می باشند ، بمباران محدود مراکز هسته ای – نظامی – امنیتی رژیم ( در مرحله اول ) و بمباران گسترده و همه جانبه ی تمامی بخشهای جامعه ( در مرحله دوم ) را برای سرنگونی جمهوری اسلامی در نظر دارند . ادعای حامیان اولترا ارتجاعی این طرح این است که حاکمیت تاب و توان تحمل در برابر هجوم نظامی را نداشته و به ناچار جای خود را به یک رژیم دموکراتیک در طی یک پروسه ی زمانی مقاومت ( 6 ماه الی یک ساله ) خواهد داد و بر فراز ویرانه های ناشی از جنگ ( با استفاده از اصل احمقانه ی هزینه – فایده ) می توان دموکراسی ( بخوانید نظام سیاسی ترجمه شده بازار ) را به دنبال بیاورد . ولی واقعیت چیز دیگری ست . وضعیت وحشتناک و اسفبار عراق و افغانستان در دوطرف مرزهای جامعه نشان داده است که حمله خارجی راه را برای ترک تازی انواع و اقسام گانگسترهای سیاه و مرتجع قومی – مذهبی ، منجلاب کشتارهای خونین ،عروج مجدد اسلام سیاسی در ورژنی خطرناکتر ، انهدام تمامی زیر ساختهای تولیدی ، صنعتی ، رفاهی- خدماتی جامعه چون کارخانه جات ، بیمارستانها ، پلها و ... ، نابود شدن کلیه ی ارگانها و سازو کارهای مدنی جامعه ، عروج فقر و فلاکت و ... باز خواهد کرد . تنها قربانیان این جنگ ناخواسته بین دو قطب سرمایه داری ( حاکمیت جمهوری اسلامی و حکومت یاغی ایالات متحده ) مردم و طبقات پایین و محروم جامعه خواهند بود که باید تاوان ماجراجویی های وحشیانه ی نظم بین المللی سرمایه را پس بدهند .
3-2- تحریم اقتصادی
مدافعین این طرح اجماع کلی دارند که با تحریم همه جانبه ی رژیم جمهوری اسلامی ( اقتصادی ، نظامی و ... ) و در منگنه قرار دادن آن ، حاکمیت از لحاظ اقتصادی تضعیف شده و توانایی پاسخ گفتن به امر معیشت مردم را نخواهد داشت ، در نتیجه مردم با اعتراضهای صنفی – خیابانی خویش به میدان آمده و مشروعیت نظام را به زیر سؤال می برند . در این حالت هم یا جمهوری اسلامی زیر فشار مردم سرنگون می شود و یا به مذاکره با دول غربی ( ایالات متحده ) تن در خواهند داد و بر سر میز مذاکره مجبور به پذیرش سیاستهای نظام بین الملل ( نظم سرمایه داری جهانی ) خواهد شد . ولی واقعیت این است که با توجه به تجربه های جنگ عراق علیه ایران ، تحریم های رژیم صدام حسین در دهه ی 90 و کره شمالی ، در نتیجه تحریم نه تنها پایه های قدرت نظام سست نخواهد شد ، بلکه توان تعرض به جنبشهای اجتماعی و مردمی ( به دلیل فلاکت و بیچارگی جامعه ) از سوی حاکمیت تقویت خواهد شد و مردم ، طبقات محروم و پایین جامعه ، تنها قربانیان این سناریوی سیاه می باشند که کوچکترین نقشی در این بازی ندارند .
3-3- انقلابهای مخملین
این نسخه که فروپاشی رژیم را از درون دنبال می کند ، در پی آن است که با استفاده از تغییراتی در درون نظام ، با کمک سرویسهای اطلاعاتی – جاسوسی کشورهای متخاصم با نظام و یک نوع تغییر آرام و فروپاشی درونی بدون دخالت مردم و جدالهای رادیکال اجتماعی ، مهره های مطلوب به زعم خود دموکرات منش را از طریق شبه کودتایی در درون حاکمیت ، بر سر کار آورند . این نسخه از آنجه که در ارتباط با دو مقوله ( تصویر ، آلترناتیو ) قرار دارد ، نمایندگان سیاسی طیف راست و بورژوازی را در تثبیت دستگاه سرکوب دولتی برای تثبیت روند استخراج ارزش اضافی و سودآوری سرمایه بیش از پیش تقویت خواهد کرد . طبقه کارگر بدون اینکه به صحنه بیاید از پیش بازی را باخته و دراین جدال بورژوازی که هراسان از هرگونه به صحنه آمدن طبقه کارگر و شوراهای کارگری و مردم در میدان است ، می تواند آلترناتیو خود را در پیشبرد منافع خود بر مبارزات مردم تحمیل کند .
3-4- رفراندوم و جمهوری خواهی
بورژوازی و اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی در این گزاره ، در پی برگزاری انتخاباتی است که در آن حاکمیت در طی زد و بند ها و فشارهای نظامی – دیپلماتیک به یک رفراندوم ( آری یا خیر ) تن در خواهد داد و سپس مردم نیز با سبک کار اعتراضهای بورژوا پسند و نافرمانی مدنی مهر باطل خورده از قبیل اعتصاب غذا و خاموش کردن لامپها در شب در اعتراض به حاکمیت ، گنجی وار نظام را به زیر سؤال برده و زمینه را برای تغییر فاز آرام رژیم مهیا می کنند . تکاپوی اپوزیسیون متوهم و پادرهوای راست و عدم درک صحیح از ماهیت حاکمیت ، جدا از اینکه این رفراندوم در شرایط مشکوک و غیر دموکراتیک و زد و بندهای جناحهای مختلف و لابیهای گسترده ای برگزار نشود ، نتیجه ای را عاید مبارزات اجتماعی طبقه ی کارگر در این نسخه نخواهد کرد ؛ چراکه از به جلو آمدن جنبش کارگری و تعیین سرنوشت خویش در میدان ( ونه درصندوق های انتخاباتی در یک روز گرم تابستانی ) جلوگیری به عمل خواهد آورد .
3-5- اصلاحات
هرچند که بحث بر سراینکه آیا حاکمیت اصلاح پذیر است یا نه ، در شرایط امروزین و بعد از فرصت طلبی های رذیلانه ی عناصر دو خردادی از جنبش های اجتماعی ، برای اکثریت نیروها و جریانهای سیاسی واضح و مشخص است ، ولی با این وجود به جریانات هپروتی ای ( همچون بی مایگان نهضت آزادی و ابراهیم یزدی و کائوتسکی زمان « بابک احمدی » ... ) که هنوز امیدشان را به سید خندانی که مردم سالاری دینی ( واژه ی پلاسیده و زهوار در رفته ای که به تدریج باید آنرا در کتب تاریخی سیاست ایران دانشجویان مقطع کارشناسی رشته ی علوم سیاسی دانشگاه پیام نور جستجو کرد ) را به ارمغان می آورد از دست نداده اند باید خاطر نشان ساخت که ماهیت اصلاحات سیاسی در درون رژیم چه منفعتی را و برای کدام طبقات حاضر در جدالهای عمیق طبقاتی در پی خواهد داشت ؟ و اینکه آیا پایه مادی دموکراسی لیبرالی در دوره انکشاف شیوه تولید سرمایه داری، چه در بخش صنعت و چه در بخش کشاورزی در حال حاضر وجود دارد یا خیر ؟ دوم خرداد و تجربه ی اصلاحات نشان داد که حاکمیت هیچ گاه نخواهد توانست از درون پروسه ی تبدیل دولت سرمایه داری به دولت خود سرمایه دارها و یا تغییر فاز از یک رژیم نامتعارف به یک رژیم متعارف ( همانند تجربه کشورهای جنوب شرق آسیا ) را دنبال کند ؛ چرا که ماهیت بسیار متفاوت جنبش اسلام سیاسی در خاور میانه با جنوب شرق آسیا و بحرانهای متوالی بورژوازی و مناسبات تولیدی سرمایه داری در ایران ( به طور خاص ) مانع ازاین شیفت درونی خواهد شد . تا آنجاکه در حاکمیت برنامه ی تحمیل به نظام جهانی با حضور پرزیدنت احمدی نژاد با سرعت هر چه بیشتری در حال شکل گیری ست و جمهوری اسلامی حاضر نیست در هیچ مسئله ای در مقابل بورژوازی جهانی ( آمریکا ) سر فرود بیاورد و باج دهد و احتمال برخوردهای جبران ناپذیر افزایش می یابد .( هر چند که باید خاطر نشان ساخت که متمایز شدن نیروهای سیاسی از طریق تعریف خود در برابر اصلاحات یا سرنگونی موضوعیت خود را از دست داده است ) طبقه کارگر از پروسه ای که هدف آن چیزی جز تضمین حاکمیت بورژوازی و تحکیم مشروعیت رژیم کاپیتالیستی در ایران است و اساس تولید سرمایه داری را به چالش نمی کشد ، دلیلی برای حمایت نمی بیند .
3-6- فدرالیسم قومی
در این طرح که شدیدا ً در دستور کار محافظه کاران کاخ سفید و پنتاگون قرار دارد ، با تجهیز و تسلیح انواع و اقسام گروههای سیاه و مرتجع از طریق مالی – نظامی – رسانه ای ، برگزاری کنفرانسها و همایشهای قومی با سران این احزاب در خاک آمریکا و اروپای غربی ، پررنگتر کردن هویتهای قومی – مذهبی و استفاده از قدرت سریع توده ای شدن این جریانات ، قصد تعرض به نظام را ( با انواع خرابکاری ها در شهرها و نبردهای مسلحانه در مرزهای شرقی و غربی ) و در صورت عدم تغییر نیم کلاچ جمهوری اسلامی دنبال می کنند . این سناریو که نتیجه ای جز بازگشت توحش و بربریت به دامان مدنیت جامعه و باز شدن راه برای زوزه کشی ها و عربده کشی های قرون وسطایی قومی – نژادی گانگسترهای سیاه و سوپر ارتجاعی و کشتارهای قومی همانند بالکان ، عراق ، روآندا و یوگوسلاوی را در پی نخواهد داشت ، مبارزات اجتماعی مردم را در سراشیبی یک نزول مرگبار انسانی قرار خواهد داد . چپ رادیکال بنا به خصلت انترناسیونالیستی خویش ، جدا از نتایج اقتصادی این نسخه ، به جد با آن مخالف است .
چپ رادیکال اعتقاد دارد که ترمهایی چون « منافع ملت ایران » و کلی گویی های بورژوا مآبانه درخصوص مطالبات آزادی خواهانه هیچ گاه نمی تواند خطوط اصلی و تمایزات اساسی جامعه را به نفع طبقه کارگر پررنگ کند و بنای کنش و پراتیک سیاسی یک جنبش واقعی اعتراض اجتماعی را تعیین کند . جنبش چپ به عنوان جنبش طبقه کارگر ، ( نه دیگر اقشار ناراضی بورژوازی ) نه یک جنبش اعتقادی – فکری ، بلکه به عنوان یک جنبش اجتماعی – طبقاتی معین ، دارای پایه های مادی و پراتیکی متمایزی از دیگر جنبشهای اعتراضی می باشد . رشد تفکر رفرمیستی در درون جنبش و اعتقاد به رشد تکاملی و خطی جوامع با استدلال مضحکانه عدم رشد کافی نیروهای مولده و ضرورت برقراری دموکراسی با اتحاد تمامی نیروهای مخالف و آنگاه رسیدن به مناسبات سوسیالیستی از طریق آرای انتخاباتی در مجلس در زمانی نا معلوم و آینده ای لا یتناهی ، امروز رسما ً بهانه ای برای فرار کردن از زیر بار مسئولیت و نیز تلاش برای حفظ نوعی از سرمایه داری می باشد . هر چند که نگارنده اعتقاد دارد که تحولات آتی در جامعه ی ایران از خصلتی دموکراتیک برخوردار است ، ولی باید با درک مشخص از شرایط عینی معین بتوان جنبش طبقه کارگر را همواره در صحنه نگاه داشته، تا از رفتن به زیر پرچم بورژوازی و عدم حضور قدرتمند جنبش کارگری در تحولات دموکراتیک ، و از دست دادن توان فعالین جنبش به نفع دست بالا پیدا کردن قطب بورژوازی ( به عنوان خصم طبقه کارگر ) ممانعت به عمل آورد . طبقه ی کارگر و نمایندگان سیاسی آن باید با سازمان دهی و متشکل کردن نیروها و پتانسیلهای بالقوه خود و با گسست از سبک کار های فرقه ای و غیر اجتماعی بتوانند اول پرچم مستقلی را در این جدال بالا ببرند ، و در مرحله بعدی رهبر جنبشهای اعتراضی اجتماعی مردم و جامعه شوند و افق خود را به عنوان افق کلی جامعه به مردم بقبولانند . مرکز ثقل تحولات همچنان نه در خارج ( عرصه بین الملل ) بلکه در داخل کشور و در درون جنبشهای اجتماعی می باشد و در نتیجه آزادی و برابری نه از کوله پشتی سربازان آمریکایی و نه در صندوقهای رأی اصلاحات و نه از اعتصاب غذاهای اکبر گنجی ، بلکه درنتیجه ی تحولات عینی و کنکرت داخلی و جنبشی از پایین به بالا ( بر خلاف نگرش ابزار گونه ای تئوریسین های اصلاح طلبی و دوم خردادی به جنبشهای اجتماعی ) و در میدان عمل و تلاش و پراتیک مستمر و آگاهانه در عرصه اجتماع به دست می آید .
زنده باد آزادی و برابری !