
در روزهاي گذشته لغو مجوز تلويزيون منتقد هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا، دهها هزار نفررا در کاراکاس پايتخت اين کشور روانه خيابان کرد. به آنکه مخالفان چاوز که هستند و چه خاستگاههايي دارند و چرايي سير صعودي ديناميسم چپ در امريکاي لاتين که حرف و سخني است بس دراز در اين مجال کاري نيست. سخن، تنها بر سر بستن رسانه است و خاموش کردن صداي منتقد. باز هم بحث مشهور حدود وثغور آزادي ها و ضرورت هاي اعمال قدرت حکومتي به ميان مي آيد.
مخالفان هوگو چاوز مي گويند که وي آزادي بيان را محدود کرده است و بوق هاي آشناي تبليغاتي نيز هر يک به شيوه خود بر طبل قيل و قال مي کوبند. طرف انصاف اما کجاست؟ به آنچه پيرامون موج اخير پوپوليسم در امريکاي لاتين و از جمله ونزوئلاي چاوز مي گذرد کاري نيست و نيز دست در دست قرار دادن مدعيان راه "چه" و "بوليوار" در دست چرکين دشمنان قسم خورده آزادي و دموکراسي از سوي دولي که داعيه پويش در مسير چپ و آزادي خواهي دارند. اينکه رسانه مذکور با کمک هاي بي دريغ و پنهان و آشکار آن جماعت آشنا، رسما پشت سرکودتاچيان دولت منتخب ونزوئلا ايستاده بود و هزار دسيسه و نيرنگي که از سوي امپرياليسم و کاشفان پوپر و هايدگر که سر بر قبله نئوليبراليسم دارند. باري، به هيچ يک از اين فاکت هاي مستند در اين مجال اندک، کاري نيست. بر آنم که تنها با صداي بلند، خاموش کردن صداي منتقد، بستن و تار و مار رسانه را، هر چند مخالف سرا به آن راه و شيوه اي که بود محکوم بايد کرد و از سنت چپ به دور.

دوراني اگر بواسطه حضور سوسياليسم دولتي و آنچه در اتحاد شوروي و اردوگاه شرق گذشت، زدن و بستن صداي مخالف، با هر توجيه موجه و ناموجهي تحت عنوان "دفاع از انقلاب" و "دفاع از سوسياليسم" و... سنت ديرين بود، امروز و با گذر زمان همه تجارب به کام و ناکام براي نيروهاي دموکرات و چپ اين وظيفه مبرم را گوشزد مي کند که دموکراسي، شنيدن صداي مخالف است و نيز تحمل کردن آن. اين گفتمان، گفتمان سينه چاکان امروز" ليبرال دموکراسي" نیست و ريشه تاريخي آن در باورهاي عميق نيروهاي دمکرات و چپ جهان نمودار است.
درست به فاصله اندکي از بستن رسانه توسط دولت هوگو چاوز، هزاران نفر از هواداران و مخالفان وي به خيابانها ريختند و با راهپيمايي و حمل پرچم در کاراکاس اعتراض خود را به اين حرکت غير دموکراتيک رئيس جمهور مورد غضب پرزيدنت بوش نشان دادند.
بستن رسانه منتقد با همه احتمالات درباره وابستگي آن که پيش از اين نيز رفت، همراه شده است با اعلام خبر تاسيس کانال جديدي در ونزوئلا که سياست هاي اين کانال تلويزيوني جديد "نمايانگر جامعه و همگام با انقلاب سوسياليستي" چاوز عنوان شده است. در اينکه رويکردهاي مذهبي و بعضا پوپوليستي چاوز در ونزوئلا تا چه حد با سنت هاي دموکراتيسم چپ همخوان است و آيا تا چه حد مي توان حرکت وي و دولت او را با سمت و سوهاي "سوسياليسم قرن 21" محک زد با اينکه وي با وجود فضاي ناخوش پيرامون، در وضعيت مساعدي در ونزوئلا با طرح شعارها و مطالبات دمکراتيک با سمت و سوهاي سوسياليستي اعتماد بخش بزرگي از مردم را به خود و برنامه هايش جلب کرده حرف و سخن بسيار است، اما در اينکه چاوز و خيزش دوباره چپ، اين بار از قاره "چه" سمت و سوي "ضد امپرياليستي" و نه آنگونه که کوته فکران با هيستري ضد چپ خود، سعي در وارونه نمايي و قياس آنها با حاکميت هاي "ضد مدرنيسم" دارند و به تقلا افتاده اند که در راستاي سياست هاي کلان جاري، "ضد امپرياليسم" بودن را که وجهه مشخصه هر نيروي آزاديخواه و مترقي در سراسر جهان بوده و هست مترادف با "ضد امريکايي" بودن جماعتي آشنا قرار دهند شکي به ميان نيست. تجربه ونزوئلا در حرکت بسوي مسير "اقتصاد مشارکتي" و فاصله گرفتن بيش از پيش حيات خلوت ايالات متحده از سياست هاي مشهور نئوليبرالي، نويد نويي است براي نيروهاي آزاديخواه و دمکرات در سراسر گيتي. اما بر اين باورم که بستن رسانه و هر نوعي از سانسور انديشه و بيان با هر توجيه و ضرورت ايجابي که باشد، در قرن بيست و يکم که به حق قرن رسانه اش نام داده اند، عملي است غير دموکراتيک و بر خلاف سنت ها و درس هاي فراوان نيروهاي امروز چپ در سراسر جهان. اين زنگ خطري است جدي براي دولت وي و از آن مهم تر "هزاران چشم بيدار و لب خاموشي " که در هاي و هوي رسانه اي سينه چاکان و تسليم شدگان به "لبيرال دموکراسي" در دوران شکست، تسليم سياست هاي جاري که انسان را در مسير بربريت سرمايه سوق مي دهند نشده و همچنان از امکان "جهاني ديگر" سخن مي گويد.

هوگو چاوز گفته است که اين رسانه ها در کودتاي نافرجام پنج سال پيش عليه وي شرکت داشته و همواره براي سرنگوني حکومتش تلاش کرده انداما صاحب رسانه مارسل گرانير معتقد است که خبرنگاران اين شبکه حق طرح هر سئوالي را دارند. و اينجاست نقطه تلاقي حاکميت دموکراتيک و ضروت هاي محافظت از منافع ملي يک کشور در مواجهه با عوامل بازدارنده و مداخله گر بيروني در وادي که از هر سو تحت آماج دخالت هاي مستقيم و غير مستقيم امپرياليسم و بازوهاي رسانه ايش قرار گرفته ايم. و درست اينجاست که سنت اصيل چپ مي تواند به ياري بيايد و با دفن ميراث استالينيسم، افقي نوين و الگويي به راستي دمکراتيک براي مدارا و تحمل صداي مخالف، سوسوي حرکت بسوي جهاني ديگر و انسان دگرانديش و دگر خواه و دگر رفتار و دگر باش امروز را فراهم نمايد. اگر هوگو چاوز با پيروزي خود به رغم دخالت هاي آشکار و پنهان واشينگتن و با وجود همه انتقاهايي که به برخي شيوه هاي وي که در جهاتي با سنت هاي اصيل چپ در تعارض قرار مي گيرد وارد است، سير حرکت انقلاب راديکال خود را شتاب بخشيد و با ملي کردن بخش هاي کليدي اقتصاد در ونزوئلا سعي در فاصله گرفتن از سياست ها و الگوهاي تحميلي ليبراليسم نو در جهان داشت و با بر عکس کردن روند خصوصي سازي علاوه بر ملي کردن خدمات عمومي، شرکت ها و ساير خدمات ملي، قصد دارد تا در حزبي متحد همه هواداران خود را که خواهان حرکت در مسير امکان "جهان ديگر" هستند منسجم کند، آيا با بستن رسانه و خاموش کردن صداي منتقد با هر دليل و توجيهي خواهد توانست به چنين هم انديشي نويد بخشي با همه احزاب و نيروهاي دموکراتيک کشورش و از آن فراتر همه آنان که با چشم آگاه و پوينده خود تجارب دوران شکست پس از فروپاشي را پشت سر گذاشته و چشم به افق هاي ديگري از جهاني انساني تر دوخته اند برسد؟سخن گفتن از "سوسياليسم" و امکان "جهاني ديگر" با پيش کشيدن نسخه اي انساني از دموکراسي به عنوان بديل "ليبرال دموکراسي" مساله چشم دوختن به "قبله چاوز" آنگونه که برخي از پوپریست هاي وطني در تقلا براي جا انداختن آن هستند، نيست. سخن بر سر حرکت تکاملي تاريخ و عينيات مادي موجودي است که يک دهه بعد از فروپاشي آن کوه يخ آب شدني، روزي نيست که جهان ما را بسوي بربريت سرمايه سوق ندهد.
منتقدان هوگو چاوز گفته اند که وي بيش از حد قدرتمند شده است و خاموش کردن صداي مخالف اين تلويزيون را گام ديگري در مسير حرکت بسوي "ديکتاتوري" عنوان کرده اند. قيل و قال رسانه اي، پيرامون اين اقدام چاوز، از سوي آن جماعت مورد اشاره که اساسا همه هم خود را به کار بسته اند که در سپيده فصل ديگري ازبار گرفتن "چپ" در ميهن هر نوع " مخالفت با امپرياليسم و نظم نابرابر موجود" در کنار مخالفت با "بنيادگرايي ديني" را در برهوت بمباردمان آگاهي، با وارونه نمايي در کنار دشمنان آزادي و عدالت و قماشي که "ضد امريکايي " بودن از همان آغاز وجه مشخصه بارزش بود قرار دهند و به جاي آن، نسخه هاي تاريخ مصرف گذشته خود را که ديگر در دکان هيچ عطاري فروش نمي رود در رنگ و بسته هاي گوناگون دوباره عرضه کنند، دور از انتظار به نظر نمي رسد، اما مي شود که با صداي بلند خاموش کردن صداي رسانه مخالف توسط هوگو چاوز را محکوم کرد و هيچ نهراسيد که با سلاح "ضرورت پاسداري از انقلاب" طرفداران آزادي بدون قيد و شرط بيان را از ميدان به در کرد يا به سير در آرمانشهري بدون در نظر گرفتن ضروريات حفظ "انقلاب" متهم کرد. هوگو چاوز فرمان به خاموشي صداي مخالفان ما داده است و اين حرکت، حرکت جنبش چپ پوياي جهان نيست! اين ژستي دموکراتيک نيست. اين تواند که صداي همه آزاديخواهان بخصوص جنبش چپ و دموکرات امروز ايران باشد که با درس گرفتن از تجارب سترگ پشت سر، چشم به امکان "جهاني ديگر" دوخته اند. آهاي آقاي چاوز!