تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست
 

 

              

 

باید بتوان در برخورد با هر نمود یا پدیده ای، براساس منافع «انسان»، جنبه های مثبت را مال خود کرد و قسمتهای منفی آن را به دور ریخت و یا با آن جنبه های منفی مبارزه ای سالم و هدفمند انجام داد، در این صورت همه ی پروسه ی هدف که همان زندگی بهینه و واقعی برای هر انسان و به ویژه «چپ» است، تحقق می یابد. نکته در این است که اگر امروز ، جمعی از ما با حرارت و البته با دلسوزی از اورتگا، چاوز و کاسترو گله مند می شویم و آن را با هر صدا و فریادی، چه تند و چه ملایم، اعلام میکنیم و جمعی در دفاع از آنها حرفها ابراز میداریم که به نظر بسیاری از دوستان و رفقا «لزومی ندارد که ما هزینه ی کارها و رفتار آنان را بپردازیم» در خوشبینانه ترین حالت که باور داشته باشیم که همه؛ «چپی» بی شیله پیله هستیم، پس باید درک کرد که چرا در هر قضیه ای از قضایا که در این زمان به خصوص، واقع میشود؛ «چپ» نظر و حضوری چند صد پاره دارد؟

فرضا در ماجرای فلسطین و حضور حماس، «چپ» چه در داخل و چه در خارج نظرات و دیدگاههای متفاوتی ارایه میدهد که بعضی از آنها متضاد نیز هستند، جمعی محمود عباس را خائن و عامل امپریالیسم معرفی میکنند و عده ای هانیه و حماس را مرتجع و عامل کشورهای واپسگرا به تصویر میکشند و به عکس!. در موضوع عراق و کشتاری که در آنجا صورت میگیرد نیز نظرها و دیدگاهها متفاوت است... چنین دیدگاههایی از سوی نمایندگان نگرشی به اسم «چپ» مرتبا ابراز میشود و صاحبان هر کدام از این دیدگاهها بر نظرات خود پافشاری و اصرار می ورزند. بهتر است از خود بپرسیم؛ کدام صحیح میگویند؟ دلایل چنین اصرارها بر چه اساسی استوار است؟... و بسیار سوالهای دیگر از این دست که نخواهد توانست به آنها پاسخ دهد مگر اینکه؛ بتواند به نظری نسبتا مشترک از رویدادهای موجود جهانی و داخلی دست یابد.

نوشته ی بسیار صمیمانه ی «در دفاع از خطای اورتگا نبایستی به حساب چپ هزینه نمود»، (برای مطالعه ی این نوشته به www.sedayemardom.net)

مراجعه کنید) به خودی خود بابی را میگشاید که در این شرایط مشخص؛ موضوع و مساله ی «چپ» است، همانهایی که در طول تاریخ پیدایی خود، هدفی جز برقراری نظامی مبتنی بر عدالت، که همان محو و نابودی استثمار انسان بر انسان است نداشته اند؛ که همین، به خودی خود، در برگیرنده ی همه ی آزادیهایی است که انسان امروزی می تواند به تصور آورد... اینان که چپ نامیده شده اند، امروز نیز چاره ای ندارند تا برای پاسخگویی به بسیاری از مسایل ذکر شده، «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» را در دستور کارشان قرار دهند.

روشن است که چنین کاری بزرگ نیازمند کاری همگانیست که البته این همگان باید که بتوانند بر سر منظور و هدفشان در مورد چنان کاری اتفاق نظر داشته باشند!.
در اولین گام برای تلاش برای شناخت از «تحلیل مشخص از شرایط مشخص»، باید بپذیریم که درک هر یک از ما محدود به امکانات و شرایطی است که به ما اجازه ی ارایه ی آن را میدهد و یا داده است. پس اگر چنین است، باید از هرگونه حکم قطعی برای فهم و درک خود از تبیین «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» خودداری کنیم و آن را نهایت درستی و صحت ندانیم که در این صورت خواهیم توانست با کمک هم فهم جامع تری از «تحلیل مشخص از شرایط موجود» داخلی و جهانی را ارایه دهیم.

در راستای این امر، چپ گریزی ندارد تا با «وسایل خود» به چنان کاری مبادرت ورزد. این حرف بدان معناست که هر کس و یا گرایشی با هویت خود است که جهان را تعریف میکند و چپ نیز باید همین کار را با هویت ویژه ی خود انجام دهد. این هویت چیست؟.
ما بر این باور مشترک هستیم که خمیره و جوهره و ریشه ی چپ بر ستیز با هرگونه بهره کشی مادی، مالی و معنوی انسان از انسان استوار شده است و چپ در طول تاریخ پیدایی اش تلاش داشته است تا چنین هویتی را برای بشریت نهادینه سازد تا در این صورت زندگی معنای حقیقی و انسانی اش را به منصه ی ظهور برساند. به بیانی دیگر؛ چپ خواهان تحولی بنیادین است تا بساط مقوله ای به نام «قدرت و ضعف» از بیخ و بن ریشه کن شود.

برای بارورتر کردن چنین هویتی، چپ، نمیتواند در خلاء به سر برد و خود را بیگانه و برکنار از مجموع تضادها و رویدادهای موجود که حاکم بر زندگی انسان جهانی ساخته شده ی امروز است، بداند. اینجاست که؛ همین چپ گریزی ندارد مگر این که بتواند در این انبوهی از تضادهای گوناگون، نه تنها خود را بیابد بلکه جهان پیرامون را نیز تبیین کند.
همانطور که اشاره شد، باور محدودم ندا میدهد که جهان امپریالیستی مچاله شده ی امروز، مانند گویی حصار کشیده میماند که همگان را با تمام وسایل رسانهای و نظامی و سیاسی... در آن جای داده اند و اگر کسی بخواهد فراتر از آن سرش را از آن حصار بیرون آورد و جهان دیگری را به تصور آورد، آن کس با تمام وسایل مریی و نامریی مورد هجوم قرار میگیرد.

در این گوی نسبتا بزرگ به وسعت کره ی زمین، همه و همه باید به ساز جهانی سازان برقصند و در این میدان همه میتوانند همه چیز باشند!!. چپ میتواند چپ باشد مشروط به اینکه کمترین تکانی را براین گوی تحمیل نکند. در این شرایط است که «دموکراسی» به واژه ای مقدس تبدیل میشود و همه چیز و همه کس را با این «واژه» مورد سنجش قرار میدهند. این دموکراسی میتواند و اجازه دارد در کنوانسیونهای مربوط به حقوق کودک، محیط زیست و حقوق بشر جایی برای خود قایل نشود و در آنها شرکت نکند... اما در بوقهای غیر قابل توقفش، مرتبا از حقوق کودک، محیط زیست و حقوق بشر و دموکراسی حرف بزند و مطمئن هم باشد که هیچ کس اجازه ندارد تا به فضای دیگری، خارج از این گوی قفس مانند فکر کند و یا سخن و حرفی دیگر داشته باشد.

گردانندگان این گوی وحشت، که بی وقفه مشغول ساختمان سازی این جهان هستند و دقیقا هم در راستای برنامه های خود که همانا نابودی «انسان» به مفهوم انسان است... گام برمیدارند و البته باید اعتراف کرد که موفق هم هستند. آنان باید بسیار مسرور باشند که حرکت موزون، اما زیگزاکی چپ را مخدوش ساخته اند و بخش وسیع و گسترده ای از آنان را دارند به «دموکراسی» تحمیلی امپریالیستی عادت میدهند.

امروز اگر باور داریم که "امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایه داری" است و اگر مشخصات آن را به روشنی چنین ابراز میداریم: « "امپریالیسم مرحله انحصاری سرمایه داری" است. و اگر در مشخصات آن دقیق تر گردیم، "امپریالیسم عبارت از استیلای انحصارات، شکلگیری الیگارشی مالی، صدور سرمایه، تقسیم جهان بین انحصارات بین المللی و قدرتهای سرمایه داری" است.»


... واگر باور داریم که پینوشه، صدام، القاعده و رییس آن، اسامه بن لادن و دیگران... محصول مستقیم و گاهی غیر مستقیم همان انحصارات بینالمللی است. حال چگونه میتوان بن لادن را بیشتر از آن انحصارات مقصر دانست و یا «او و آن» را کاملا یکی دانست...؟ درحالیکه بر ما واجب و وظیفه است تا بتوانیم چگونگی بستر رشد این بن لادن ها را درک کنیم و ببینیم چرا و چگونه است که همان انحصارات توانسته اند سمبلهایی مانند بن لادن ها را به وجود بیاورند.
حق با شماست که نباید از هر جریانی که مستقیم و یا غیر مستقیم در راستای منافع همان انحصارات جهانی حرکت میکند، پشتیبانی کرد. اما در این ملغمه ای که هجوم بیوقفه ی رسانه های انحصارات به وجود آورده اند و مرتبا گنجشک را به جای قناری در ذهنها جا میاندازند، چه باید کرد؟ بن لادن که زمانی قهرمان رونالد ریگان بود امروز تروریست میشود!. اگر خیلی بدبینانه به قضیه نگریسته نشود، حداقل باید پذیرفت که این انحصارات لجام گسیخته، قادر بوده و قادر هستند تا در هر زمان و با هر شکل و شمایلی از امثال بن لادن ها استفاده برند.

توجه کنید که این آقایان مورد استفاده، موجوداتی تنها و مجرد نیستند... آنان فدایی هایی دارند که برای رفتن به بهشت در صف ایستاده اند و برای خود نابودسازی عجله میکنند. امپریالیسم با شناخت دقیق و هوشیارانه اش که به مدد امکانات مالی، نظامی، فرهنگی، فلسفی و همه چیز دیگرش، موفق بوده است تا فهم درستی از «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» داشته باشد و بر همین اساس است که می تواند «چپ» را در التقاط نظری و عملی در کارهایش قرار دهد.

بیان این موضوع که ما ابراز داریم؛ فرضا امپریالیسم با بن لادنها فرق ندارند و ما با هر دوی آنها مخالف هستیم و مبارزه می کنیم کافی نیست. مساله در این است که باید پذیرفت که دومی محصول اولی است و اگر لبه ی تیز حمله و مبارزه به طرف اولی سمت گیری نشود، اولی همچنان پا برجا می ماند و البته به حسب شرایط و منافع خود، دومیها را نیز برکنار و یا عوض میکند.

همانطور که آمد، هرگز نمیتوان ادعا کرد که شخص بتواند تحلیل مشخص از شرایط مشخص را ارایه دهد؛ اما ابراز هر نظر این حسن را دارد که در مجموعه قرار گیرد و حاصلی به بار آورد که آن محصول مفید واقع شود.
در تبیین مسایل، لزومی ندارد که فقط از اعمال و کارهایی که امپریالیسم و عوامل آن انجام میدهند نمونه و فاکت آورد و آنها را دلایل نفرت برشمرد. آنها را به این دلایل باید بیان کرد که اهمیت و مرتبه ی هر یک را به درستی متوجه شد و براساس فهم از شرایط مشخص تصمیم گیری و عمل کرد.

وقتی صحبت می شود که در جامعه ی ما، حدود ده تا بیست درصد جمعیت ثروت هشتاد تا نود درصد را در تملک و انحصار خود دارند... تکلیف همه ی مسایل روشن میشود. وقتی بیان میشود که عواملی درکارند تا جمعیت بیشتری را به زیر خط فقر هول دهند، تکلیف مشخص است که باید با آن عوامل مبارزه کرد؛ اما باید باز هم دید و فهمید که جمعبندی ما از عملکرد این عوامل و سر منشاء آن کدام است.
تردید نیست که شکل و محتوا را باید در رابطه با هم شناخت و ارتباط آنها را نادیده نگرفت... اما این ماهیت گندم است که در شرایط مناسب گندم به وجود میآورد و نه چیز دیگر... باید توجه داشت که این ماهیت امپریالیسم است که این چنین جهان را به ورطه ی نابودی رهنمون شده و می کوشد از هر عاملی در حد امکان و توانش استفاده کند!! این عامل میتواند بنده ی بدون جیره و مواجب باشم و یا بلندگوهای صدای آمریکا که حقیقتا بیش از بیست و چهار ساعت درشبانه روز سینه چاک میدهند و دموکراسی امپریالیستی را در همان گوی حصار کشیده، تعریف میکنند و اجازه نمیدهند تا کسی خارج آن خط راه برود.

در این محاصره ی تبلیغاتی که به سختی میتوان منفذی برای تنفس پیدا نمود، چگونه است که همه ی تجربیات، حداقل، صدو پنجاه شصت سالهی چپ را [خود چپ] زیر سئوال میبرد و هیچ چیزی را در باور خود نمی گنجاند؟: کاستروی کوبا، چاوز ونزوئلا، اورتگای نیکاراگوئه،... و به طور کل همه ی رهبران آمریکای لاتین، چین، ویتنام و هر ته مانده ی دیگری که کمی هم نشانی از چپ داشته باشد، باید زرد و رنگ پریده شوند... که چه؟
این که هر کسی و هر جریانی و هر کشوری و هر رهبری و هر بتی!! خطا کرده و یا خطا خواهد کرد... کمترین تردید را نباید کرد، اما اگر همه ی اینها را با یک علامت تساوی، همانند امپریالیسم و وابستگان آنها قرار دادن... حکایتی دارد که آن حکایتها را هر روز شب، آمریکا و وابستگانش بیشتر به تکرار درمی آورند و شاید که موفق هم شده اند تا وجود «چپ» را از محتوایش تهی هم کرده باشد! آیا واقعا موفق شدند؟
... و بالاخره این پیشنهاد که «چپ» بکوشد تا به «تحلیلی مشخص از شرایط مشخص» برسد، کمک خواهد نمود تا هر کس در پوشش «چپ» نتواند همه ی «چپ» را زیر سئوال ببرد.
این در صورتی امکان پذیر است که «چپ» قدر و ارزش داشته هایش را بداند و خود با دست خودش، به هر بهانه ای، کمر به نابودی آن نبندد.
اگر اورتگا، چاوز، کاسترو و... همه اشتباه و خطاهایی دارند... و ما نیز بسیار بیشتر از آنها!! خود نیک می دانیم که امپریالیسم، هویت وجودی اش خطا است. پس اگر چنین استدلالی باری از حقیقت را در خود داشته باشد، لزومی ندارد آنان که منافعی فردی از خطاهای خود حاصل نمیبرند، مطلقا حذف شوند... بگذار راه کم خطا یابیده شود.

و آخرتر: چگونه میتوان با بسیاری از انتقادات شما نسبت به بسیاری از دیدگاههای خود باور نداشته باشم. انتقادات شما عزیران، به خودی خود کمک است بسیار مفید و سودمند...


منبع : صدای مردم

 

+ نوشته شده در  Thu 28 Jun 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  |