![]()

"نه اینکه شما فکر کنید بازیگری را دوست دارم من مردم را دوست دارم. برای اینکه بیشتر به مردم نزدیک باشم... هر موقعش بوده با فقر زندگی کردم ولی با شرافت زندگی کردم. با شرافت زندگی کردن برای من افتخار است. صدها فرشته بر آن دست بوسه میزنند که از کار خلق یک گره وا کند..." اینها را پروین سلیمانی بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون ایران میگفت در گفتگو با خبرنگاران برنامهی تلویزیونی در منزلش. پروین سلیمانی در هفتهای که گذشت در کهنسالی سکانس آخر را به پایان برد.
فیلم را بدون هیچ شرحی از اینجا ببینید:
http://www.youtube.com/watch?v=s05uLr7YbtU
اگر سالهایی پیش از این "دایی جان ناپلئونٍ" دلهای ایرانیان در شرایط ناگوار پس از مرگ همسر و دشواری معیشتی روزهای آخر را به شماره تلخ رقم زد حالا این مادر "آسپیران غیاثآبادی" بود که به سرنوشتی مشابه دچار شد و به شماره فراوانند مثال و سخن. تفاوتی نمیکند آنکه با هنر سودای دیگر کردن جهان داشت تا او که نقش آفرین دلهای ایرانیان بود. از پدر تئاتر نوین ایران، دکتر مصطفی اسکویی و همسرش مهین اسکویی تا ستارهای از ستارههای "آناهیتا" مهدی فتحی و تا مهری مهرنیا که چندی پیش در گوشهای از آسایشگاه سالمندان رفت. حدیث مرگ باوری ماست که با رفتن انسانها تیتر یک مطبوعات تامین میشود و انسانهایی که سالها در عرصهی هنر و فرهنگ این مرز و بوم عرق ریختهاند تنها پس از مرگ است که برای روزهایی تیتر این گوشه و آن گوشهی رسانهها میشوند و تمام.