
اینجامی توانید مطلب را در ویژه نامه کردستان"شهروند" هم بخوانید.
.../ با من سخن بگوی ز آبیدر،با چشمه های صاف غزلخوانش / از بیشه های کردستان،که توفان می زایند! / وز آفتاب که سنگرش را گم کرده است در کوههای صعب مهاباد / از کانیگرماکو که می جوشد چون خشم مردم سقز در آن محله ای که دو صد بار دستان پیشمرگه برنا را بوسیدم و پول نان شبم را دادم گلوله ای و بدو بخشیدم تا قلب جهل را نشانه بگیرد! / از تپه های مشرف سقز که توفان رنگ البسه دختران در روزهای سیزده بدر بر آنها جاری بود / از رقص چوپی دریادلان بوکان،در زیر آفتاب،ستاره،باران، و رقص رازناک دراویش که شبهای خانقاه را می لرزاند،با من سخن بگو / آیا هنوز آن پرچم مبارک جمهوری را قاضی بر دوش می برد؟ و سنگر همیشگی من در کوچه های سنندج بیدار است؟ و کاک جلال، وقتی دلش غریق ملال است،شعری برای یاران می خواند؟ /... [ بخشی از شعر بلند "کتیبه جاری" اثر میرزا آقا عسگری(مانی)]. کردستان،سرشار است. سرشار از فرهنگ و تاریخی بس دیرپا. تاریخی بالا بلند که در کشاکش درد و رنج برای مردمان تا هنوز در حال تکاپوی آن چیزی جز نمودهای بارز تبعیض و نابرابری را معنا نمی کند. در اینجا به سراغ نمایندگانی از سه نسل از فعالین فرهنگی و سیاسی کردستان رفته ایم و با آنها از روند فعل و انفعالات و تحولات فرهنگی،اجتماعی و سیاسی این خطه خبرساز میهنمان سخن گفته ایم. ابراهیم یونسی و یحیی صادق وزیری هر دو از نسل اولند. یکی هشتاد را پس پشت گذارده و دیگری نود را. قطب الدین صادقی، از تبار آن نسل میانه است که روزگاری در تب و تاب جنبش دانشجویی در سنگفرش های گرم پاریس، به تحصیل در دانشگاه سوربن مشغول بوده و امروز در هشتاد و چهار خورشیدی، گروتسکی به نام " عکس یادگاری" را به روی صحنه می برد. خود در اینباره می گوید،" نمایشی است درباره یک کشور استبدادزده و به رابطه انسان ها و دیکتاتوری می پردازد..." با عرفان قانعی فرد،مترجم و محقق جوان زبان شناسی هم به عنوان نماینده نسل سوم فعالین فرهنگی کرد درباره ریشه های زبان کردی سخن گفته ام. با نمایندگانی از سه نسل مختلف، نام "کردستان" را هجی کردیم. تا مگر این نگاه گذرا و پرشتاب که در تمام طول بحث ها مرتب با دالان نگفتنی ها! تصادم می کرد برآیندی را به دست دهد از حضور و نقش تاریخی پر رنگ کردستان در حیات سیاسی،فرهنگی و اجتماعی ایران، گذشته، حال و آینده... (س.آ)
ابراهیم یونسی(اولین استاندار کردستان پس از انقلاب بهمن 57 .نویسنده و مترجم)
*آقای یونسی،در "زمستان بی بهار" روایت زندان پس از کودتای بیست و هشت مرداد خود را در قالب یک داستان پرکشش نوشته اید. انقلاب 57 پیروز شد و به فاصله کمی از آن، نویسنده معروف کرد و عضو سابق افسران سازمان نظامی حزب توده، شد استاندار کردستان در کابینه بازرگان. چه کردید در همان اولین روزها؟
من دیگر بعد از گذراندن هشت سال زندان پس از کودتای بیست و هشتم مرداد با حزب توده ایران رابطه ای نداشتم. حرف ها زیاد است. در "زمستان بی بهار" بخشی از آنها را گفته ام. من دیگر با حزب ارتباطی نداشتم. روزی که اسم من در کردستان به عنوان استاندار مطرح شد،و مسئولیت را پذیرفتم، همچنان روابطم با همبندان سابقم،برقرار بود. رفتم دفتر حزب توده و رفقایم را دیدم. گفتند با آقای کیانوری ملاقات نمی کنی؟ گفتم نه. نمی خواهم با ایشان ملاقات کنم. حزب توده ابراز علاقه برای همکاری می کرد. آنها فکر می کردند که این پست من بالاخره یک اسراری دارد دیگر! من سراغ آنها نرفتم.
*نحوه آموزش و سیر تربیت در کردستان به چه شکل بوده است؟
همیشه در خانه خودشان آخوندی،ملایی می گرفتند،گلستان و بوستان را به بچه ها درس می دادند. بیشتر دنبال تحصیل الهی بودند. طلبه ای بوده که اموال خود را بر می داشت و می رفت شهر به شهر. ده به ده. به اصطلاح خودشان،علوم دوازده گانه را می خواندند. این ها باز بر می گشتند به روستای خود. مشاعر کرد همه اینطور بوده اند. در میان این ها هم به ندرت پیدا می شود فردی مانند شیخ رضا کرکوکی که می آید به دو سه زبان شعر می گوید. شعر آنها بیشتر به زبان پارسی بوده است. اصلا به زبان ترکی هم شعر نگفته اند. اما شیخ رضا کرکوکی به زبان ترکی و کردی و فارسی شعر گفته است. اصطلاحاتی هم در فارسی به کار می برد که شما فکر می کنید او در تهران زندگی کرده و با مردم پایین شهر رابطه داشته است. مولوی کرد شاعر دیگری است که به زبان پارسی ساسانی شعر می گوید. زبان اورامی.
*پارسی و کردی اشتراکات لغوی زیادی دارند؟
بله. اشترکاتشان بسیار زیاد است. در واقع کردها وقتی لغتی یا اصطلاحی را کم می آورند باید به پارسی رجوع کنند. نه اینکه دنبال عربی یا ترکی بروند. چون هر چه باشد زبان ما هم زبان پارسی است. شما می گویید شب ما می گوییم شو...
*رشد ادبیات کرد در گذر ایام به چه شکل بوده است؟
ادبیات به آن صورت که در بخش فارس نشین ایران،رشد داشته در کردستان رشد نکرده است. به این دلیل که مردم کرد همیشه با یک قوم اجنبی همسایه بودند که این قوم اجنبی به آنها فشار می اورده . آنها همیشه در تصادم بودند. وقتی برای ادبیات و شعرگویی آنطور که باید پیدا نکرده اند. امروز یک سلسله اشعار کردی وجود دارد که در واقع شعر آزاد کردی است. به نام "حیران". این "حیران" با آواز خوانده می شود ولی این آواز یک روایت است. روایتگر جنگ،عشق و... شاعر سعی می کند آخر بیت را که معمولا سه چهار مصرع است مانند هم بیاورد. ادبیات رزمی و تغزلی کردستان امروز به این شکل در آمده است. به صورت روایت.
*مطرح ترین شاعر امروز کردستان از نظر شما چه کسی است؟
بهترین شاعر امروز کردستان،به نظر من،شاعر کرد عراقی،"شیرکو بیکس" است. او خیال عجیب غریبی دارد. او امروز در ایتالیا به عنوان شهروند افتخاری پذیرفته شده است. یکی از ادبای عرب به نام جواهری جایی شعری دارد می گوید ما به عنوان مردم مسلمان(چون کردها را مسلمان نمی دانند) می دانیم که کتاب شیرکو مانند قران برای کردهاست.
*آقای یونسی چرا وضعیت سیاسی،اجتماعی کردستان در طول تاریخ،همیشه انقدر متلاطم بوده است؟
اول اینکه کردستان به دریا راه ندارد. دوم،بین چهار کشور تقسیم شده است. ایران،ترکیه،عراق،سوریه،اتحاد شوروی سابق در ارمنستان. کردستان همواره در حاشیه امپراتوری ها بوده است. عشایر و ایلات آنجا همیشه با یکی از این امپراتوری ها،سر و کار داشته است. بسته به تحولات درونی این امپراتوری ها کردستان متلاطم می شده. وقتی امپراتوری عثمانی تجزیه می شود. بخشی از کردستان را یک عده در دست ترکیه نگاه می دارند. بخش دیگر را هم مانند ولایت موصل که کردستان عراق امروزیست، انگلیس ها رویش دست می گذارنند. در آنجا چرچیل که آن زمان وزیر مستعمرات انگلیس بود می گوید که بهتر است ما هم اکنون به کردستان یک استقلالی بدهیم،که این استقلال کردهای دیگر را هم جلب کند. فردا که ناسیونالیست های عرب قوت می گیرند و ناسیونالیسم درنده ای هم هست،نمی گذارند مردمی که از اصلشان جدا شده اند کار خود را انجام دهند. نفت آنها را صاحب می شوند و... آنها اما به نظر چرچیل وقعی نگذاشتند. سیاستگذاران کلان غرب، به ناسیونالیزم عرب بها دادند. از آن حمایت کردند و خواستند که این ناسیونالیزم در آینده خاورمیانه نقش پر رنگتری بازی کند. بخش بزرگی از بحران هایی که به آن اشاره می کنید به سیاست های کلان امپریالیزم و مساله نفت در خاورمیانه مربوط می شود. امپریالیزم که محض رضای خدا نمی آید! دنبال نفت است...
*در کشاکش همه این تلاطمات،نقطه عطف مطرح از نظر صاحب نظران،تشکیل "جمهوری مهاباد" با پیشگامی قاضی محمد است. شما امروز که به این قضایا نگاه می کنید،برآیند عمل را چطور ارزیابی می کنید؟
از نظر سمبلیک،عمل قاضی،عمل مهمی بوده است. فقط از نظر سمبلیک. به این دلیل که منطقه ای مانند مهاباد،در مقابل دولت ایران، با آن وسعت چه می توانست انجام دهد. اما این حرکت مهم بوده است به دلیل اینکه ملتی کوچک با فدا کردن خود، راهی را گشود. اخیرا مطلبی راجع به دادگاه قاضی ها از قول بازپرسشان می خواندم. چه شجاعت و شهامتی به خرج دادند. اما فدا کردن خود با مساله نتیجه دادن یک عمل سیاسی متفاوت است. آنها نمی توانستند،نتیجه مثبتی از حرکت خود بگیرند. انگلستان مخالف بود. روس ها کمک نکردند. ستون فقراتشان در جنگ با آلمان شکسته بود. امریکا هم به تمامی از حکومت شاه حمایت می کرد. آنها می خواستند چه کنند؟ قاضی محمد، به مشعلی بدل شد برای مردمی که می خواهند مبارزه کنند... تکیه مردم کرد در آن سالها به اتحاد شوروی بود. در این توهم بودند که اتحاد شوروی به ملت های تحت ستم کمک می کند،در حالی که شوروی شده بود اسلحه فروش به دولت کشورهایی که به "مردم تحت ستم" ستم می کنند! دولتهای مرکزی در ایران و عراق سیاست سرکوب را پیش گرفتند.
*مردم کردستان،چه نقش مشخصی در پیروزی انقلاب بهمن داشتند؟
من نقش آنچنانی ندیدم! یعنی آن شور نبود. به غیر از مجاهدین خلق،چریک های فدایی خلق و... شور دیگری نبود. فدائیان اسلام هم تاثیری نداشتند. آن جریانی که از نظر ناراضی تراشیدن و پرونده ساختن برای حکومت شاه،واقعا موئثر بود،حزب توده بود. زندان ها همه توده ای بودند. این مساله بود که برای شاه پرونده ساخت. محافل حقوق بشری را متوجه ایران کرد و... خود ابراهیم یزدی هم گفته است،که مگر چند نفر معمم در زندان بود؟ در کردستان هم وضع به همین شکل بود. دکتر قاسملو در اروپا بود و در ایران هم واقعا نمی دانم،حزب دموکرات کردستان ایران چقدر نفوذ داشت. در روزهای مانده تا پیروزی، آقای خمینی وهم داشت که کردستان همکاری نکند، اما کردستان در روزهای آخر آمد،همکاری کرد و کشته داد.
*زمزمه بروز بحران پس از انقلاب کی شروع شد؟
در اسفند سال 57. به دولت آقای بازرگان گفته بودند که کردها فعالیت هایی را شروع کرده اند. ناراحتی هایی احساس می شود! ایشان هیاتی را به ریاست داریوش فروهر به کردستان اعزام کرد. من هم عضو ایت هیا بودم. اسم هیات را "حقیقت یاب" گذاشتند. دکتر اسماعیل اردلان و دکتر محمد مکری هم بودند. ما رفتیم مهاباد ببینیم چه می گویند؟ برادر شیخ عزالدین حسینی،شیخ جلال از من پرسید که چه دارید؟ گفتم مگر قرار است چیزی همراه داشته باشیم؟ می گفتند چه حقی برای ما آوردید؟ گفتیم حرف شما چیست؟ رفتیم نزد یکی از فرماندهان آنجا سرتیپ احسان پزشکپور که باجناق فروهر بود. یک روز صبح پادگان مهاباد شلوغ شد. گفتند به پزشکپور هم تیراندازی کردند. زخمی شده است. مرحوم فروهر به من گفت من نباید پست پزشکپور را عوض می کردم. باید او را نگاه می داشتم. از طرف حزب دموکرات کردستان ایران امدند به ما گفتند،باور کنید ما این کار را نکردیم. اما کسی باور نمی کرد. بعدا وقتی پزشکپور به هوش آمد فهمدیم حزب دموکرات درست می گوید و یک گروهبان به او تیر اندازی کرده است.
*در هیات اعزامی،روحانیون هم حضور داشتند؟
بله،دو تا آخوند هم با ما بودند. از آنهایی که در زمان شاه به مهاباد تبعیدشان کرده بودند. این ها اصلا محیط را نمی شناختند. دیدم یکیشان آمده می گوید، آقا،دارند ما را تهدید می کنند،می گویند این ها بکشید! گفتم چه کسی؟ گفت جلال برادر شیخ عزالدین. گفتم، این بابا دارد به مردم می گوید که مردم ما را سرافکنده نکنید. به ما گفتید شما ریش سفید هستید . ما رفتیم با این نیت با آقایان صحبت کردیم. بله این آقای پزشکپور در تیر اندازی سه نفر را کشته است ولی این ها الان می خواهند برگردند تهران. شما نمی توانید جلوی آنها را بگیرید... هر دو طرف آمدند در یک مسجد حرف زدند. به خاطر دارم داریوش فروهر گفت، هر چه این گفت به دل زد، هر چه آن گفت به گل زد!...
*چه شد که به شما پست استانداری کردستان پیشنهاد شد؟
آقای صدر حاج سید جوادی که وزیر کشور بودند پیشنهاد کردند. گفتم اول بپرسید،ببینید کسی بنده را می پذیرد؟ آقای قرنی به من گفت خواهش می کنم تو برو. همین امشب پرواز کن. گفتم این درست نیست که نگهان از مرکز به من حکمی دهند و من به آنجا بروم. شرایط باید اینطور باشد. من نرفتم.من نفهمیدم که گزارش سفر ما با آقای فروهر به اطلاع آقای بازرگان رسید یا خیر... جنگ بود. پادگان سنندج را محاصره کرده بودند.آقای صدر حاج سید جوادی به من تلفن کردند،گفتند بیا حکم را بگیر برو. لجاجت نکن. باز گفتم بروید بپرسید. ناراحت شد. گوشی را محکم گذاشت زمین. آقای یحیی صادق وزیری، تلفن کردند که آقا،همشهری های تو دارند کشته می شوند. بیا این پست را قبول کن... نیم ساعت به تحویل سال 58 نمانده بود که دیدم در مقابل درب منزل ما،مرحوم طالقانی،بهشتی و.. آمدند. ما را راه انداختند با آقای صادق وزیری،صدر حاج سید جوادی و کی نژاد که بعدا اعدامش کردند، سوار هواپیما شدیم. هواپیما خواست بنشیند. دیدیم اینجا که سنندج نیست. کرمانشاه است. گفتم چرا آمدید اینجا؟ گفتند متجاسرین آمده اند فرودگاه سنندج را اشغال کردند. رفتیم آنجا دیدیم،آقایان دور آقای طالقانی نشسته اند. گفتیم ما می رویم و تن به خطر می دهیم. یک استیشن گرفتیم و راه افتادیم. رفتیم آنجا دیدیم هیچ خبری نیست! به آقای طالقانی تلفن کردیک گفتیم،شما هم بیایید. همه را دروغ می گفتند. می خواستند زمینه برخورد را ایجاد کنند. در حال مذاکره بودیم که دیدیم صداهایی مهیب می آید. می آمدند در فاصله کم روی شهرهای کردستان پرواز می کردند و دیوار صوتی را می شکستند! با هواپیمای جت روی شهر شیرجه می رفتند. مردم می گفتند، این چه وضعی است؟ ما هم به ناچار به انها چیز دیگری می گفتیم. دروغ می گفتیم که آرام شوند. می گفتیم،اینها دارند با پرواز هواپیما به شما سلام می کنند! می گفتند،ما نمی خواهیم سلام کنند! آدم وحشت می کرد. نمی توانستیم کار کنیم در چنان محیطی.
*با چه بودجه ای در استانداری کارتان را شروع کردید؟
با هزار و دویست تومان! اول تلفن کردم،یک عده از قوم و خویشانم با اسلحه برای حفاظت از من آمدند. شهربانی نبود. ژاندارمری خلع سلاح شده بود. پادگان هم که... بعد از مدتی به کوشش آقای صدر،دو میلیون تومان از وزارت کشور برای ما فرستادند. او بعدا پنج میلون دیگر هم از دکتر مدنی که استاندار خوزستان بود گرفت. از صندوق نیروی دریایی برای بودجه استان قرض گرفت. ما خسارت عده ای که دکانشان سوخته بود را دادیم. چند تا عرق فروشی بود که متعلق به یهودی ها و مسیحی ها بود. اسم این ها را در لیست نگذاشته بودند. گفتم اسم این ها کجاست؟ گفتند،نه، آینها یهودیدند! گفتم مسلمان ها ضرری نکرده اند. حق این ها را هم می خواهید بخورید؟ گفتم اسم این ها نباشد،من به هیچ کس پول نمی دهم... در آنجا در حدود دو میلیون و نیم خرج کردم. بعدا در پاریس که بودم شنیدم،می گویند یونسی،سیصد میلیون تومان بودجه استانداری را داده به حزب دموکرات کردستان که از عراق اسلحه بخرند. نامه ای به بازرگان نوشتم،گفتم شما که می دانید چقدر به من پول دادید،چرا الان صدایتان در نمی آید؟
*حالا راستش را بگویید آقای یونسی،داده بودید یا نه؟
(می خندد) اتفاقا قاسملو هم همین را می گفت. می گفت اینها که می گویند لابد یک چیزی هست،سهم ما را بده دیگر...
*جناب یونسی، در دیدارهای کوتاهی که با دکتر قاسملو داشتید، او را چطور دیدید؟
قاسملو آدم پری بود آقای سهیل. طیف وسیعی از دوستان و رفقا دور او جمع بودند. حتی نخست وزیران فرانسه. صدر اعظم آلمان و... او خیلی خوب زبان می دانست. به خوبی فرانسه حرف می زد. مسلط بود. چک. انگلیسی. آلمانی. آشوری،ترکی،کردی و روسی می دانست. دکتر قاسملو،خیلی به دل نزدیک بود. بسیار سمپاتیک بود. همه به او علاقه مند بودند... دکتر قاسملو همان زمان به من گفت به این ها بگو،ترک ها،استانداران "آگری" و "دیار بکر" ا آمده اند با من گفته اند، آقا اینها ادامه شیعه گری شاه اسماعیلند. به شما فشار خواهند آورد. ما به شما اسلحه می دهیم.پول می دهیم. شما با این ها وارد جنگ شوید. قاسملو به من گفت،به آقای خمینی بگو،ما سگ آقای خمینی را به ترک ها و... ترجیح می دهیم. ما را با دست زور خود به آن سو نرانید. این عین صحبت قاسملو بود. گفت، آقای خمینی فحش هم به ما بدهد،گواراتر از محبت اینهاست. ما را نرانید! تمام کوشش من در استانداری کردستان این بود که کسی کشته نشود.کار سختی بود.وقتی به آقای صدر حاج سید جوادی که وزیر کشور بود اعتراض کردم. به من نوشت. دیگر از این حرفها گذشته. الان هر روز جنازه می آورند. گذشت آن زمان. الان خیلی راحت می کشند...
*شما چه زمانی از استانداری کردستان استعفا دادید؟
وقتی کابینه ترمیم شد. آقای صدر حاج سید جوادی که وزیر کشور بود،شد وزیر دادگستری. تعهد من نسبت به او تمام شد. صباغیان جای او آمد.اصلا آدم مناسبی برای همکاری نبود. به او تلفن زدم گفتم تبریک می گویم و استعفا می دهم. گفت نه شما بمانید. گفتم،نه با شما نمی توانم کار کنم. استعفا دادم آمدم تهران.
یحیی صادق وزیری(استاندار سنندج در زمان "جمهوری مهاباد" و وزیر دادگستری کابینه دکتر شاپور بختیار)
*آقای وزیری،شما امروز بیش از شصت سال است که در کشاکش معضلات کردستان تجربه سیاسی کسب کرده اید، اپتدا به ما بفرمایید عمده دلیل این همه کشاکش در کردستان در تمام طول این سالها را چه می دانید؟
عمده دلیل، خود ماموران انتظامی و اطلاعاتی بوده اند. آنها همیشه خواسته اند،کردستان را نا امن معرفی کنند. زمان رضاشاه،زمان محمدرضا شاه. حالا هم که وضع را می بینید... علت مشخص است. مسئولان کشور همیشه به فکر خودشان هستند. نه به فکر مردمند. نه به فکر کرد و نه به فکر منافع ملی ایران. خاطره ای دارم مربوط به سالهای پس از شهریور بیست. مملکت،همه جا دچار آشوب بود. ارتش از هم پاشیده بود. تصادفا در مرداد 1320 برای خدمت یک ماهه احتیاط،احظار شده بودم. من رفتم لشکر پنج کردستان، رفتم پیش فرمانده لشکر،گفتم تیمسار،من امروز خدمتم تمام شد. یک ماه مرخصی دارم که ده،پانزده روز آن در کردستان هستم. بعد می روم تهران و می آیم آذربایجان . شما آذربایجانی هستید،آنجا کاری دارید من انجام دهم؟ خندید و گفت ما هنوز در خدمت شما هستیم،کجا می خواهید بروید؟ شهریور بیست آمد. لشکر کردستان از هم پاشید . من شاهد بودم که چگونه ارتش انگلیس آمد و سنندج را اشغال کرد و فرمانده تیپ مریوان را با لباس کردی،دو نفر آوردند سنندج. او رفته بود و امنیت خواسته بو. او را فرستاده بودند سنندج. بعد از این ماجرا،محمد رشید بانه ای، بعد از حمله انگلیس و روس دوباره از عراق بازگشت و بانه را تصرف کرد. آنجا سربازخانه بانه ،هنگ 22 ، به هم خورده بود. به تمام سربازها برای خرج سفر، یکی ده ریال آن روز پول داده بود. من در همین زمان آمدم تهران. رفتم منزل سرهنگ آصف وزیری، که عمو زاده ام بود. آنجا از من پرسیدند کردستان چه خبر است؟ گفتم آرام،آرام است. گفت شنیدیم،مردم را سر می برند. گفتم نه،اشتباه است.
*خب در این روند تاریخی به تولد جمهوری مهاباد و حضور "قاضی محمد" در منطقه می رسیم. گویا شما دادستان سنندج بوده اید در آن زمان. نه؟
بله. من دادستان سنندج بودم. سنندج ما آرام بود. خوب به خاطر می آورم آن زمان را. قاضی محمد را در تبریز دیده بودم. محسن صدر قاضی هم اغلب در تبریز بود. با او هم آشنا بودم. بعد نماینده مهاباد شد در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی در تهران. در هزار و سیصد و بیست و پنج به تهران آمدم. جمهوری مهاباد هنوز برقرار بود. یک روز معاون وزارت دادگستی مرا احظار کرد گفت دولت قوام السلطنه تصویب نامه ای را صادر کرده که چون در برخی نقاط کشور بین مالک و زارع اختلاف پیدا شده شما را به عنوان دادیار تهران مامور خدمت در نخست وزیری می شوید و برایسرکشی به آن نقاط می روید. عامل و محرک این اختلاف هم تشکیلات کارگری و حزب توده بود. یک قاضی دادگستری،یک نماینده مخصوص نخست وزیری و یک کارشناس امور نظامی راهی محل شدند.رفتیم رسیدگی کردیم و رفع اختلاف شد.
*نقش حزب توده چطور بود در آن زمان؟
زارعین را بر علیه مالکین تحریک می کرد. حزب توده به آنها می گفت عوارض ندهند. سهم مالک را ندهند و...
*خیلی نفوذ داشت؟
بله. نهایت قدرت بود. در دولت قوام السلطنه هم در خردادماه،تقریبا سه نفر از اعضای حزب توده،دکتر ایرج اسکندری،دکتر مرتضی یزدی و دکتر رضا رادمنش عضو کابینه قوام شدند.
*بسیار خب،از جمهوری مهاباد نگذریم...
بله،مامریتی که برایتان گفتم تمام شد،در بازرسی نخست وزیری،مرحوم داوود پیرنیا،پسر مرحوم مشیر الدوله که بعدها بانی برنامه "گلها" در رادیو بود، آن زمان معاون نخست وزیر و رئیس بازرسی بود. یک روز من رفته بودم سر کار، گفتند، آقا با شما کار دارد. رفتم اتاق داوود پیرنیا. گفتم چه فرمایشی دارید؟ گفت، آقا با شما کار دارد! گفتم آقای اینجا شمایید. گفت، آقای من هم قوام السلطنه است! در ساختمان تابستانی سفارت آلمان، در پل روومی با قوام ملاقات کردم. قوام گفت،قاضی محمد تلگراف کرده و از لشکر کردستان شکایت کرده است. من می خواهم شما با یک هیات بازرسی بروید آنجا. آن زمان رزم آرا رئیس ستاد بود. رفته بود با قاضی محمد قراردادی را بسته بود برای حفظ وضع حاظر. می خواستند مشخص کنند دموکرات ها تا کجا جلو آمده اند و لشکر کردستان در کجا مستقر شده است. همه سر جای خود بمانند. آن زمان نیروی نظامی دموکرات ها بارزانی ها بودند. حکومت در سقز و بانه پادگان داشت. قرار بر این شده بود که خواربار و ملبوس و لوازم بهداشتی از سقز به پادگان بانه برود. در میرکی دموکراتها مستقر بودند. حالا شکایت قاضی محمد ایت بود که در چند تا کامیون ظاهرا حامل ملبوس و خواربار اسلحه و مهمات فرستاده شده است. به قوام گفتم، جناب اشرف، من اهل محل هستم. دو سال و نیم در کردستان دادستان بودم و با فرماندهان لشکر برخوردهایی داشتم. مصلحت نیست من بروم. گفت نه. شما باید بروید. ما رفتیم. قوام به محسن صدر قاضی هم گفته بود تو هم از طرف من برو. قاضی صدر گفت این روزها جشن تشکیل حزب دموکرات آذربایجان و کومله کردستان است. من می روم آنجا در جشن شرکت می کنم. بعد از بیست و چهار ساعت می آیم سقز. در راه سقز رسیدیم به گردنه محمودآباد،بین دیوان دره و سقز. بعد از تیله کوه. شب بود. دیدیم در جنوب جاده چادری است. سربازهای خودمان بودند. لشگر کردستان. نیم کیلومتر جلوتر رفتیم. دیدیدیم در شمال جاده باز به ما ایست دادند. افراد بارزانی بودند. گفتیم،هیات بازرسی هستیم. می خواهیم برای رفع اختلاف برویم سقز. شب رسیدیم آنجا. فردای آن کمیسیونی تشکیل دادیم. عده ای از مهاباد،از طرف حکومت قاضی محمد آمده بودند و چند نفر هم از افسران قبلی خودمان هم بودند که به حزب دموکرات آذربایجان پیوسته بودند. دو روز جلسه بود. رفع اختلاف شد. برگشتیم تهران. قبل از رفتن قوام به من گفته بود شما بروید رزم آرا را ببینید. به رزم آرا گفت،من شما را خوب می شناسم. مصلحت این است که به کردستان بروید. شما آنجا نفوذ دارید. رزم آرا به من گفت،واقعیت این است که ما اسلحه و مهمات به بانه فرستادیم! دفعه اولمان هم نیست. ولی این دفعه آنها فهمیدند و گرفتند.
*یعنی توطئه های چندباره علیه جمهوری مهاباد...
بله، ولی رزم آرا می گفت مصلحتمان این است. باید بفرستیم. می گفت ما می خواهیم از وجود شما استفاده کنیم تا ترتیبی دهید که مساله کردستان با توافق حل شود.
*به کجا رسید این به قول رزم آرا،توافق؟
در اینجا من و جهانگیری که از بازرسی نخست وزیری بودیم زیاد موثر نبودیم. وجود صدر قاضی اثرگذار بود! او مهابادی ها را آرام کرد. جلسه اول آنها خیلی عصبانی بودند. جلسه دوم آرامتر شده بودند . ما به آنها گفتیم،نه آقا این فقط مسلسل بوده که فرستادند! مسلسل جزء سلاح سنگین به حساب نمی آید. توپخانه که نفرستادند!
*خب،شما که آن موقع از طرف حکومت آنجا رفته بودید، از زبان مردم درباره قاضی و جمهوری مهاباد چه می شنیدید؟
مردم راضی بودند. چند نفر از مالکین سقز آمدند پیش ما شکایت کردند که این بارزانی ها که آمده اند به انبار غله و خواربار ما حمله کردند. آنها را شکستند و موجودی آن را برده اند. ما وقتی رفتیم در محل هایی که آنها معرفی کرده بودند، از کدخدا و ریش سفیدها تحقیق کردیم،گفتند،بارزانی ها آمدند با ما صحبت کردند. گفتند ما احتیاج به گندم و حبوبات داریم. شما وضع بکنید. کالاها را به ما تحویل دهید. سر یک ماه ما عینا جنس به شما پس می دهیم یا قیمت روز آن را پرداخت می کنیم. مساله اصلا با زور بردن نبوده است. بارزانی ها کالاها را قرض گرفتند! من از اهالی محل پرسیدم،رفتار بارزانی ها با مردم و.. چطور است. گفتند این ها با مردم هیچ ارتباطی ندارند. در هر پادگانی هستند،فقط کار خود را انجام می دهند.
*و سرانجام خونین "جمهوری مهاباد" و قاضی محمد؟
بله،سرانجام خونینی داشت. اما باید به شما بگویم،مرحوم قوام السلطنه که هنوز نخست وزیر بود هیچ میل نداشت که قاضی محمد و صدر قاضی کشته شوند. ولی محمدرضا شاه و ستاد ارتش روی کشته شدن آنها اصرار داشتند! حتی این ها در محاکمه هم طوری عمل کرده بودند که دستورات مرکز به آنها نرسد. یا اگر رسید کتمان کنند. مرحوم فرج الله خان آصف(سردار معظم) با قوام السلطنه صحبت کرده بود. به او گفته بود،من نمی گذارم این ها کشته شوند. ولی شبانه آنها را بردند و اعدام کردند.
*و پیکر بی جان قاضی محمد تا ساعتها آویزان دار بود...
بله. قاضی محمد و محسن صدر و وزیر جنگ جمهوری مهاباد. البته افراد بسیار دیگری را هم که مثل آنها شهرت نداشتند،اعدام کردند. در سقز،دوازده نفر را اعدام کردند. کسانی که حتی قبلا با لشگر کردستان همکاری می کردند.
*حالا بعد از این همه سال، شما فکر می کنید جمهوری مهاباد،اهداف تجزیه طلبانه را دنبال می کرده یا؟
خیر. واقعیت این است که به نظر من اقدام قاضی برای عدم تسلط حکومت دموکرات آذربایجان بر منطقه کردستان بود.
*بعد از این واقعه در دوران حکومت پهلوی دوم، چه سیاستی در قبال کردستان دنبال شد؟
سرکوب بود و حکومت نظامی. مثل حالا که بیش از بیست و شش سال است که در کردستان حکومت نظامی بر پاست. فقط به اسم حکومت نظامی نیست. آن زمان هم مانند الان برخی نهادهای نظامی حاکم کردستان بودند. حقیقت این است که در واقع منشا این معضلات اختلاف بین کرد و ترک بوده. نه کرد و فارس. اما در حکومت هایی که تا به حال داشتیم،مقامات کشوری و لشگری بیشتر آذربایجانی بودند و حکومتها همیشه خواسته اند این اختلافات باقی باشد. امروز هم متاسفانه وضع به همین شکل است. آن زمان فقط مشکل کرد و فارس یا کرد و ترک بود اما حالا هم از جهت مذهبی جدایی افتاده است. هم از جهت قومی.
قطب الدین صادقی ( نویسنده و کارگردان)
*آقای دکتر صادقی، اپتدا، از پیشینه فرهنگی کردستان در فلات ایران بفرمایید.
به لطف ما بین رودان،در شرق،جنوب و شمال ایران تاریخ آنگونه که باید ثبت نشده است. ولی به لطف تمدن پیشرفته ایی که در مابین رودان قرار داشت،امروز ما آگاه هستیم که در غرب ایران چه حوادثی رخ داده است. تمدن های ایلام،بعد کاسی ها،لولوبی ها و گوتی ها وجود داشتند. همه از یک نژاد و یک فرهنگ اما با یکدیگر در ستیز بودند. لولوبی ها در حوالی کرمانشاه و ایلام بودند. کاسی ها در حوالی اصفهان. بعدها با آمدن آریایی ها به منطقه مادها شکل گرفتند. در واقع باید به شما بگویم که ریشه تمدن ما به هزاران سال پیش بازمی گردد. ریشه ها انجاست. اسطوره ها آنجاست. آئین ها آنجاست. هر آئینی که شما امروز مشاهده می کنید،به نوعی تکرار خاطرات ازلی و تجربه های جمعی هولناکیست که این ملت در طول تاریخ داشته اند. مهمترین اتفاقی که پس از مادها روی داد یکی شدن با پارسها بود. و پی ریختن امپراتوری هخامنشی. هرودت به ما می گوید که قدرت را تقسیم کردند. سلطنت به پارس ها رسید و مذهب به مادها. هنوز هم که هنوز است از نظر رگ و ریشه عرفانی کردستان از همه جای ایران منزه تر است. با سابقه تر. می خواهم بگویم همه این عوامل موثر بوده اند. هم تاریخ،هم اسطوره،هم پیشینه درازمدت است.
*و راز این گسست تاریخی در کجاست؟
حوادث اسفباری که در هزار و چهارصد ساال پیش رخ داد،همه ما را قطعه،قطعه کرد. حمله عرب و بعد از آن حمله مغول،خانمان برانداز بود. کافیست اشاره کنم که در شهر حلوان، همان الوندی که معرب شده و امروز به آن می گویند "سر پل ذهاب"، به تایید "احمدبن یحی بن بلادزی" در "فتوح البلدان" زمانی که اعراب شهر را تصرف کردند،تنها پسران تا سه سال را زنده گذاشتند. مردهای شهر را یک به یک کشتند. دختران و زنان را نه . در یک شب مانند گوسفند به چادرهای خود بردند برای اینکه نفوسشان زیاد شود تقسیم کردند. همه اموال را جمع کردند. ندا دادند چه کسی می تواند بنویسد. در میان آنها،تنها یک نفر در سپاه عرب بود که می توانست بخواند و بنویسد! یعنی تا به این حد بی سواد و وحشی بودند. برخی از آنها هم کافر بودند. مسلمان نبودند. در حمله مغول،چیزی حدود شش میلون نفر از جمعیت شهری ما از بین رفتند. در هشتصد سال پیش! اصلا تصورش هم ساده نیست. عرب آمد. مغول آمد. تاتار آمد و... باید به شما بگویم که سرنوشت ما تا به امروز دست خود ما نبوده است.
* تاریخ ما بی قراری بود...
بله، ما تکه تکه شدیم. اولین آماری که در ایران گرفتند در زمان صفویه است . این آمار به ما می گوید که یک چهارم جمعیت ایران را قبائل وحشی شمشیر زن تشکیل می دادند. آنها حاکمان بهترین دشت های کشاورزی بودند. سوارکارانی ماهر که هر وقت می خواستند به شهرها حمله می کردند. شهرها فلج بودند. فاقد حاکمیت و فاقد آنچه که ما به آن می گوییم شهرنشینی،مدنیت بورژوازی. بورژوازی ایران خیلی عقب افتاده است. به دلیل تهاجمات و.... در نتیجه فرهنگ مدنی کم شکا گرفته است. در واقع حکومت شبانی و دهقانی بر کردستان و تمام ایران حاکم بود. زندگی شبانی گسیخته. سنت ها ایلی بودند. روستایی. در شهر چیزی وجود نداشت،جز نا امنی. شما اگر "رستم التواریخ" را بخوانید،می بینید در دوران اقتدار شاه عباس در روز روشن قزلباش صفوی، زن مردم را که از حمام بیرون می آید می دزد. می برد در خانه ای به او تجاوز می کند و احدی هم نتوانسته چیزی به او بگوید. تاریخ کردستان متمرکز شده است بر دشت و روستا. این مساله حسن و ضعف خود را دارد. ضعف دارد برای اینکه فرهنگ شهری دیر رشد کرد. ساختارهای قبیله ای در کردستان و البته بسیاری دیگر از نقاط ایران رشد کردند. حسن دارد،برای اینکه همین مساله باعث حفظ فرهنگ شد. به خصوص به یاری کوه و... به نظر من فرهنگ کردستان،هنوز از دست نخورده ترین فرهنگ هاست. زمانی که در این قاف پس از هزار و چند صد سال بیداری آمد، از جمله آمدن فرنگی ها، تازه فهمیدیم،اسممان چیست،فرهنگمان چیست،تاریخمان چیست... اصلا نمی دانستیم که کردها که بودند و چه کردند... تمام تاریخ خونبار ما ناشی از این به خود آمدن است. باز یافتن خود. باید تکه تکه شدن را پشت سر بگذاریم و دوباره یکدیگر را پیدا کنیم... باید عناصر وحدت بخش را پیدا کرد و رویش کار کنیم.
* این تعامل فرهنگی در طول همه این سالها به چه شکل بوده است؟ مثلا با کردستان ترکیه یا...؟
تا سی سال پیش کردستان ایران از کردستان ترکیه بی خبر بود. از عراق نسبتا با خبر بودیم اما از کردستان سوریه به کل بی خبر. از کردهایی که ساکن ارمنستان بودند اصلا اطلاعی نداشتیم. این گسست ناشی از حوادث هولناک تاریخی بود. امروز ما باید تلاشی مضاعف را آغاز کنیم. هم برای باز آفرینی گذشته خود،هم بهبود بخشیدن حال بد امروزمان! باید به سوی یک آینده اطمینان بخش حرکت کنیم. کردستان،امروز در همه جا ریشه دوانده با فرهنگ آنجا هم اخت شده. مثلا در عراق،یک کرد اصلا نمی تواند بپذیرد که او سامی نیست و زبان و دینش چیز دیگریست. در ترکیه همین طور. ترکها در ۱۴۵۳ وارد این منطقه شدند. اصلا ترکها به کل بیگانه اند با این منطقه،آنها یک شاخه از ترکهای سلجوقی اند که از ایران حمله کردند و آنجا را گرفتند. پانصد سال هم نمی شود. این ها،حالا برای خود تاریخ پانزده هزار ساله درست کرده اند و به کردها می گویند ترکهای کوهستانی!
*آقای دکتر، این تاریخ تهاجمی که شما از آن می فرمایید،بر بسیاری از اقوام فلات ایران در طول همه این سالها تاثیرات مشخص خود را گذاشته،اما پرسش من اینجا این است که چرا قوم کرد این همه مهجور و مظلوم واقع شد؟
برای اینکه درگیر چندین حکومت بسیار افراطی مانند ترکها،عرب ها و... شدند. اینها رحم و شفقت سرشان نمی شد. صدام حسین،یک عرب سنی بود. کردها هم سنی بودند. بزرگترین کشتار را در کردستان به راه انداخت و در ترکیه اگر بدانید "کمال آتاتورک" چه قتل عامی کرد! شاید بتوان گفت در ایران کردها نسبتا آب خوشی از گلویشان پایین رفته است. آن هم با سرکوب جمهوری مهاباد وارد فازی تلخ شد!... حکومت هایی که ما داشته ایم به شدت دگم،افراطی،ارتجاعی و بی رحم بودند. منطق آنها همیشه،منطق شمشیر بوده است! قضایا بسیار تلخ است.
*این حوادث در بستر فئودایسم حاکم بر ایران روی دادند. چقدر این بستر تاریخی هم در سویه ناگوار آنها موثر بود؟
در فئودالیته،حکومت مرکزی وجود ندارد،خان خانی است. هنوز هم ایران خان خانی است. به ظاهر وحدت ملی داریم. تمدن پیدا کرد ه ایم. رادیو،تلویزیون،عینک،موبایل!... اما شما ببنید وقتی یک وزیر در وزارتخانه ای ترک است،همه کارمندان آنجا تا مستخدم،همگی ترکند! اصفهانی وقتی می شود استاندار سیستان و بلوچستان،تا نگهبان دم در اصفهانی می شود. ما هنوز قبیله ای حرکت می کنیم.
*در طول این روند ناگوار تاریخی که بر کردستان رفته ، نقاط عطف چه بوده است؟
قیام شیخ سعید، شیخ محمود نمر(به معنای جاوید) که علیه استعمار انگلستان جنگید. که به نظر من اشتباه کرد! رفت به طرف عثمانی ها، ظالمان خودش،علیه انگلیسی ها. در حالی که انگلیسی ها به او می گفتند تو را پادشاه عراق می کنیم. اما این آدم به دلیل وابستگی های دینی،قبول نکرد! اگر او قبول می کرد از آن زمان تا به حال حکومت عراق دست کردها بود. قیام شیخ عبید را داریم. در کردستان ترکیه طغیان های بسیار خونینی وجود داشته است.
* و گمان می کنید عمده دلیل ناکامی این خیزش ها چه بوده است؟
تمام اینها متعلق به دوره ای است که فرهنگ،هنوز فرهنگ عشیره ای است. دلیل عدم توفیقشان این است که آنها پایگاه شهری نداشتند. وحدتهای ایلی داشتند و این وحدت های ایلی به دلیل وجور رقابت های داخلی به راحتی با گسست رو به رو می شد. که شد.
*اولین تجربه مدرن و نقطه عطف تاریخی در کردستان، برافراشتن پرچم"جمهوری" بود با پیشگامی قاضی محمد، برای ما از دلایل بروز و پیدایی جمهوری مهاباد بفرمایید.
بله،اولین تجربه مدرن،قابل توجه و بسیار زیبا،تجربه قاضی محمد بود. او "جمهوری" اعلام کرد. در شهر. آن وقت چه کسی؟ فردی که معمم بود! او آمد و "جمهوری دموکراتیک" اعلام کرد. قانون اساسی نوشت.نیروهایی را از نقاط دیگر دعوت کرد. ملا مصطفی بارزانی با دوازده هزار پیشمرگه به قاضی محمد پیوست.
*این اتفاق تا چه میزان تحت تاثیر حضور اتحاد شوروی و تجارب اندوخته در سرزمین شوراها بود؟
بسیار زیاد. البته آنها متاسفانه خودشان هم باعث شکست شدند. پشت قاضی محمد را خالی کردند. در فردای جنگ جهانی دوم، شوروی وترد میدان شد. طبق معمول،هر قدرتی،وقتی اولین ثبات را در داخل پیدا کرد به دنبال توسعه سیاسی،نظامی و فرهنگی خود می رود. این کاملا طبیعی است. رد خور هم ندارد. همه کشورها این کار را می کنند. امریکا،انگلیس،فرانسه و... همه این کار را کردند. اما متاسفانه،استالین پیش از آنکه یک شخصیت خلقی باشد،یک دیکتاتور بود. دیکتاتوری بی رحم. سه میلیون روشنفکر کرد را کشت. او در ایران به دنبال امتیاز نفت شمال بود و.... وقتی قوام رفت مسکو مذاکره کرد. اشرف رفت با استالین مذاکره کرد. خیلی راحت، سازش صورت گرفت.
* با رجوع به اسناد تاریخی،تحولات و آنچه که در مدت کوتاه عمر جمهوری مهاباد با حضور قاضی محمد گذشت، شگفت آور است. ممکن است در این خصوص برای ما بیشتر بفرمایید؟
تحولات دموکراتیک فوق العاده ای به وجود آمد. قاضی محمد مدارس را اجباری کرد. خود او یک آخوند بود که حقوق خوانده بود. نهادهای مدنی را درست کرد. وزارتخانه درست کرد. اساس را بر شایستگی افراد گذاشت. یک زندگی سیاسی اجتماعی نوین که مبتنی بر تمدن شهری بود را در آن دوران پی ریخت. بسیار پیشرفته بود. اولین نطفه مدرنیزم در ایران و کردستان بود. گروه تئاتر درست کردند. در خیابانها! اصلا چیز غریبیست. از نظر اقتصادی،مالیات وضع کرد و.... در یک شهر کوچک سی هزار نفره، این قابل ستایش است. اگر در یک شهر بزرگ دو میلیونی این تفاق می افتاد،هنر نبود. اساس کار قاضی محمد،صداقت بود. او تنها کسی بود که برخلاف پیشه وری و... تا آخرین لحظه در کنار مردم ماند و جان خود را هم برای مردم گذاشت.
*و این مساله "تجزیه طلبی" که برخی می گویند در بسیاری از این خیزش ها وجود داشته،چقدر می تواند وارد باشد؟
آن زمان مساله تجزیه طلبی مطرح نبوده است. یک جمهوری بود. مانند جمهوری هایی که در شوروی در کنار هم زندگی می کردند. آنها هم همین هدف را داشتند. همین الان هم در عراق می گویند فدراتیو.
*یعنی شعار مشهور حزب دموکرات کردستان ایران،"دموکراسی برای ایران،خودمختاری برای کردستان" در ان زمان ریشه دارد؟...
ببینید،این شعار بعدها مطرح شد. آن موقع الگویشان،شوروی بود. الان ممکن است من و شما به آن سیستم انتقاد کنیم ولی نباید فراموش کرد که سیستم شوروی آن زمان بسیار مترقی بود. آن هم شما فکر کنید از جانب یک آخوند چنین تعقییراتی در کردستان ایجاد شد. آموزش و پرورش نوین. مدارس اجباری برای دختران... من چندین نمایشنامه ای که در ان زمان نوشته شده را مطالعه کردم، مانند نمایشنامه نویسنده بزرگ کرد عراقی، "ابراهیم احمد" که پدر همسر آقای جلال طالبانی است، واقعا حیرت آور است. نمایشها در تمام شهر اجرا می شدند. آدم را یاد نمایش های یونان می اندازد. غریب است این اتفاقات...
*در مجموع، تعامل پهلوی اول با کردها چگونه بود؟
اپتدا که به دنبال یک ناسیونالیزم مدرن مبتنی بر دولت مرکزی بودند. در نتیجه تمام حکومت های منطقه ای و گرایشاتی که در ایران بود را سرکوب کردند. لرها،کردها،قشقایی ها و... در پرتو یک ناسیونالیزم افراطی ضد عرب ضدترک حرکت کردند. همه چیز تحت تاثیر یک فرهنگ دوباره از نو کشف شده پیش از عرب قرار گرفت. طبیعتا کردستان هم تحمل نمی کردند و فشارها و خشونت زیاد بود.
*در دوره پهلوی دوم،نوک تیز حمله به کدام سو بود؟
به سوی کمونیستها و جمهوری مهاباد بود. بعد از آن کردستان را تکه تکه کردند. استان کرمانشاه،استان ایلام، استان آذربایجان غربی که هشتاد درصد آن کرد هستند! همین امروز هم همه سرنوشت ما در آذربایجان غربی را داده اند دست ترکها.تمام ادارات. نهادهای اقتصادی و فرهنگی... تمام تلاش خود را کردند که تشکل ایجاد نشود. غافل از آنکه جغرافیا نیست که مردم را به یکدیگر نزدیک می کند. تشکل فرهنگی نیرومندتر است. به مرور همه یکدیگر را پیدا کردند.
*و این روند تا وقوع انقلاب بهمن 57 ادامه پیدا کرد. کردستان چقدر نقش موثر بازی کرد در به ثمر نشستن انقلاب بهمن؟
آنها هم مانند همه مردم برای فرو ریختن پایه های رژیم پهلوی شرکت کردند. خیلی مایه گذاشتند. اما در فردای پیروزی،طبیعی بود که مطالبات خود را به زبان آورند.
*و مطالبه مشخص کردها در این مقطع تاریخی پس از پیروزی چه بود؟
خودمختاری در چهارچوب ایران،دموکراسی برای ایران. خواندن و نوشتن در مراکز آموزشی به زبان خودشان. آنچه در مفاد قانون اساسی وجود دارد. ما هنوز دو واحد درسی در دانشگاهها نداریم. تا دو سه سال پیش حتی ما یک فرماندار کرد در خود کردستان نداشتیم. این تبعیض ها مردم را خشمگین کرد.مطالبات به حقی وجود دارد که باید به آنها توجه کنند. اصل وحدت در کثرت است. برخی این را نمی فهمند به رغم اینکه در قانون اساسی ما هم آمده است. اما عده ای همچنان می گویند،دین واحد،زبان واحد و...
*پس با قاطعیت می توان گفت،روح کلی حرکت در کردستان ،هیچ گاه سویه تجزیه طلبانه نداشته و ندارد؟
بله، یکی دو سازمان ممکن است همچین شعارهایی بدهند. همین الان در کردستان عراق با این همه اقتدار،می گویند فدراتیو. کردستان ایران هرگز شعار تجزیه طلبانه نداده است. همه می گویند، "دموکراسی برای ایران،خودمختاری برای کردستان" باز هم ایران اول است! روح جدایی نبوده است. ولی شما باید یک جایی به حساب بیایید. فقط سیاه لشکر مرزها و رای دهنده پای صندوق رای نباشی. یک جا باید در قدرت شرکت داشته باشی. بیست و هفت سال از انقلاب گذشته،فقط یک وزیر کرد داشته ایم. آن هم آقای زنگنه،وزیر نفت. آقای جلالی زاده،نماینده مجلس که پدر و برادرش برای جمهوری اسلامی کشته شدند،وقتی عضو هیات رئیسه مجلس شد،تمام قم ایستاد تا ایشان استعفا بدهد و استعفا داد! برای چه؟ آموزش پرورش بخشنامه کرده است که در کردستان کرد استخدام نکنید. اگر این کار را کردید سنی نباشد،شیعه باشد! یعنی چه آخر؟ نتیجه آن است که امروز هفتاد هزار نفر تحصیل کرده در کردستان بی کار است. این از بمب اتم بدتر است! از نظر بودجه و توسعه ما همیشه آخریم یا ماقبل آخر. فقط ایلام و سیستان رقیب ما هستند. این ها چیزهایی است که به آمار و ارقام مربوط می شود. میزان تحصیل کرده ها و قدرت صنعتی کردستان،دو درصد اصفهان است. آخر چرا؟ بهترین منابع را دلریم. بهترین نیروی انسانی را. مردم بی کارند. یک جرقه آنها را عصبی می کند. تامین امنیت و رفاه مهمترین ضامن بقا و دوام هر نظامی است. الان رادیو تلویزیون در کردستان،فقط مشغول نابود کردن زبان کردیست. مردم که دیوانه نیستند. تشخیص می دهند. ده،پانزده روزنامه دارند. خب،روزنامه ها را ببندید،حرفها و افکار مردم را که نمی توانید ببندید! دوران بستن راهها گذشته است.
*من در پرس و جویی که از جوانان کرد در محیطهای آموزشی و... تهران داشتم، احساس کردم غالب آنها از هویت خود فاصله زیادی گرفته اند. تاریخ خود را نمی شناسند و ...
من تعجب می کنم. اولین بار است که چنین چیزی را می شنوم. پس این همه سر و صدا چیست؟ ممکن است شما با افرادی صحبت کرده باشید که نخواسته اند چیزی بگویند. این یک جور استتار کردن است. فرد،به عمد خود را به خل مشنگی می زند که اذیتش نکنند. این آگاهی حتی وجود دارد که این همه سر و صدا است! در دانشگاه،امنیت خاص سیاسی وجود ندارد. مخصوصا برای کردها. آنها همیشه به دلائل زیادی ضربه پذیر بوده اند.
*ولی به هر حال آقای دکتر،امروز،شاید کمتر دانشجوی کرد ساکن تهران را پیدا کنید که میانه خوبی مثلا با لباس کردی داشته باشد. البته این مساله می تواند طبیعی باشد ولی...
عده ای از شهر نشینها الگویشان،زندگی مصرفی بورژوازی شده است. این طبیعی است. زندگی شهری اینگونه است. شما چادر سیاه در کردستان نمی بینید. اگر باشند کرد نیستند.عناصر دولتی هستند،با زنان دولتی،فرهنگ دولتی و... عده زیادی هم دانشجو آنجا هستند.
*تحولات اخیر کردستان عراق چقدر بر کردستان ایران تاثیرگذار بود؟
ما از یک نژادیم. از یک فرهنگیم. خطوط جغرافیایی، ما را از هم جدا کرده است. رفت و آمد های خانوادگی وحود دارد. وصلت وجود دارد. تجارت برقرار است. مردم کردستان ایران هرشب اخبار عراق را تعقیب می کنند. تعاون و همبستگی وجود دارد. وقتی رئیس جمهور عراق یک کرد می شود، اعتماد به نفس حیرت انگیزی به کردهای ایران می دهد. مطالبات آنها افزایش کرده است. ما چرا نداشته باشیم بعد از بیست و هفت سال؟...
عرفان قانعی فرد ( مترجم و محقق زبان شناسی)
*از منظر زبان شناسی، ریشه های اصلی زبان کردی را در کجا باید جستجو کرد؟
زبان کردی،جزو قدیمیترین زبانهای آسیایی به شمار می رود.ادبیات فولکلور آن با سنتهای اجتماعی و مردمی در هم آمیخته و اهمیت زبان آن به عنوان سمبل هویت قومی،مورد توجه محققان،قرار گرفته است.بسیاری از حکایات و داستان های فولکلور در ادبیات کهن آن به چشم می خورد و غنای ادبی آن،حداقل در آسیا،گنجینه ای منحصر به فرد است.
*وضعیت این زبان از نظر سبک، غنا و مفهوم به چه شکل است؟
زبان و ادبیات کردی از نظر سبک،غنا و مفهوم،به عنوان میراثی غنی و دست نخورده و بکر در اختیار محققان باقی مانده است. این زبان کهنه خاورمیانه بنا به خصوصیت تکامل وتعقییر،وامدار اکثر زبان های همسایه بوده است. به ویژه زبان گفتاری و موسیقی کلامی آن امروزه با سرعت محسوسی در حال تعقییر و تحول است و بسیاری از لغات عربی،فارسی وانگلیسی را در داخل خود گنجانده است.
*این دوره تعقییر و تحولی که به آن اشاره می کنید، از چه مقطع زمانی آغاز شد؟
از قرن نوزدهم. در حالی که زبانی مانند اردو از قرن هجدهم تعقییر خود را آغاز کرده است.
* چه دورنمایی برای رشد و تکامل این زبان در آینده وجود دارد؟
از نظر زبان شناسی،سبک وگستره زبان کردی،در صورتی که زبان رسمی گفتاری و نوشتاری منطقه شود،می تواند مانند زبان همسایه خود،ترکی،مراحل رشد خود را به سرعت بپیماید.و حتی بعضی از زبان شناسان معتقدند،این زبان ایرانی متعلق به هند و اروپایی می تواند بیشتر از زبان فارسی وترکی،دامنه لغوی غنی تری داشته باشد.